ايرانيان و نقش کوفه در تشيع آنان (2)
تشيّع در کوفه
چهارشنبه 19 آذر 1393    
بازدید: 1766

نويسندگان: دکتر حسين پوراحمدي(1) علي بابايي سياب (2)

تشيّع در کوفه

ابعاد تشيّع
به طور کلي، مي توان شيعيان کوفه را به اين گروه تقسيم نمود:

شيعيان سياسي:
معتقد به برتري امام علي عليه السلام بر خلفاي پيشين و حقانيت آن حضرت در جنگ با مخالفانش بودند. (3)

شيعيان حبي:
اهل بيت عليهم السلام را صرفاً به اين دليل که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم تأکيد فراواني بر دوستي ايشان مي کرد، دوست داشتند. (4)

شيعيان ديني:
ائمه ي اطهار عليهم السلام را در امور ديني، اعلم از ديگران مي دانستند، ولي به لحاظ سياسي تابع حکومت وقت بودند. (5)

شيعيان اعتقادي:
اينان شيعيان واقعي بودند و منظور از « تشيّع» در اين مقاله نيز تشيّع از همين نوع است. (6)
با بررسي دقيق سير تحولات کوفه و عملکرد کوفيان در تحرکات شيعي، که در اين شهر به وقوع پيوست، مي توان به اين نتيجه رسيد که تشيع اکثريت کوفيان از جنس سياسي، سپس حبّي و ديني بود و تعداد شيعيان اعتقادي به مراتب کمتر از تعداد کل شيعيان بود. در ادامه، بيشتر به اين مقوله خواهيم پرداخت.

خاندان هاي شيعي
به استناد منابع تاريخي، خاندان هاي علمي شيعه در کوفه، که از ائمه ي معصوم عليهم السلام روايت کرده اند، عبارت بودند از: آل اعين، (7) خاندان اشعري، (8) آل ابي رافع، (9) آل ابي صفيه، ( نک. دائرة المعارف بزرگ اسلامي، 1383، ص 551) آل ابي شعبه، ( نک. دائرة المعارف بزرگ اسلامي، 1383، ص 551) خاندان حيان تغلبي، خاندان دراج، خاندان حرّ جعفي، خاندان عبدربه، خاندان عطيه، خاندان بني رباط، خاندان فرقد،‌ خاندان عمار بجلي، ( نک. براقي، 1388، ص 502) خاندان ابي ساره، آل ابي الجعد، آل ابي الجعد، آل ابي سبره و ديگران. (10)

ارتباط علماي کوفه با ائمه ي اطهار عليهم السلام
با آنکه پس از شهادت امام علي عليه السلام هيچ يک از ائمه معصوم عليهم السلام در کوفه ساکن نشدند، اما شيعيان اين ديار همواره با ايشان در ارتباط بودند و از آن بزرگواران حديث نقل مي کردند و مسائل فقهي روز را از ايشان مي پرسيدند. شدت علاقه ي مردم کوفه به امامان عليهم السلام به اندازه اي بود که امام باقر عليه السلام را « پيامبر کوفه» ( مجلسي، 1403، ج 46، ص 255) مي ناميدند. بيشتر اصحاب آن حضرت از مردم کوفه بودند، يا اينکه اصالت کوفي داشتند. ( طوسي، 1380، ص 142-144) در دوره ي امام صادق عليه السلام نيز بسياري از راويان کوفي از آن حضرت روايت کرده اند. ( طوسي، 1348، ص 477)
فضل بن شاذان مي گويد: ياران علي بن حسين عليهماالسلام، که به امامتش اعتقاد داشتند، بيش از پنج تن نبودند: سعيد بن جبير، سعيد بن مسيب، محمد بن جبير، يحيي بن ام طويل و ابوخالد کابلي. ( کشي، بي تا، ص 115) در اين ميان، يحيي بن ام طويل ( خوئي، 1409، ج 20، ص 34) و سعيد بن جبير کوفي بودند. (ر.ک. صدر حاج سيد جوادي، 1384، ج 1، ص 94 / محلاتي، 1351، ج 3، ص 111 / عقيقي بخشايشي، 1372، ج 1، ص 353 / سپهري، 1419، ج 1، ص 156)
در کتب رجالي، نام هاي نزديک به 450 تن از اصحاب امام باقر عليه السلام ذکر شده که بيش از 50 نفر آنها داراي پسوند « کوفي» است. ( ترابي، 1373، ص 63-73) برخي از شاگردان امام باقر و امام صادق عليهماالسلام از ايرانيان ساکن کوفه بودند. برخي از اين افراد عبارت بودند از: ابواسماعيل حماد بن ابي سليمان ( نک. طوسي، 1380، ص 116 / ابن خياط، 1414، ص 275) و محمد بن اسحاق بن يسار بن خيار ( نک. طوسي، 1380، ص 281 و 311) که در کتاب سيره ي خود، روايات « و اندز عشيرتک»، « حديث غدير» ( اميني، 1362، ج 1، ص 75) و حديث « الجنان و النوق» (11) را از امام باقر عليه السلام و احاديث ديگري نيز در اثبات خلافت علي عليه السلام نقل نموده است. ( خطيب بغدادي، 1417، ج 1، ص 224)
تعداد راويان امام موسي کاظم عليه السلام را قريب چهارهزار نفر نوشته اند که بسياري از آنها نقش مهمي در تأليف و تصني و نشر فرهنگ اسلامي برعهده داشتند. ( شريف قرشي، 1369، ج 2، ص 247-248) از جمله اصحاب کوفي آن بزرگوار، مي توان از کساني همچون احمد بن محمد کوفي، اسحاق بن عمار کوفي ( شريف قرشي، 1369، ص 255 و 257)، حسن بن محبوب ( نک. طوسي، 1348، ص 408، 556، 584 و 585 / ابن نديم، بي تا، ص 309-310) و صفوان بن يحيي نام برد. ( نک. طوسي، 1348، ص 556 / نجاشي، 1397، ص 139)
از راويان کوفي امام رضا عليه السلام نيز جعفر بن بشير، ( نک. مامقاني، 1423، ج 1، ص 213 / نجاشي، 1397، ص 86 / اردبيلي، 1403، ج 2، ص 150) عبدالرحمان بن ابي نجوان، ( نک. نجاشي، 1397، ص 163 / اردبيلي، 1403، ج 1، ص 444) احمد بن محمد بن ابي نصر بزنطي، ( نک. براقي، 1388، ص 199 / ابن نديم، بي تا، ص 54 / طوسي، 1348، ص 583 / صفار قمي، 1404، ص 246 / نجاشي، 1397، ص 54) و محمد بن خالد برقي ( نک. طوسي، 1380، ص 124، 360 و 386 / احمدي، 1371، ص 136) بودند.
مروک بن عبيد بن سالم بن ابي حفصه ( طوسي، 1380، ص 406)، موسي بن عمر بن بزيع ( طوسي، 1380، ص 405)، احمد بن عبدالله کوفي ( طوسي، 1380، ص 399) و ابوسکينه کوفي ( طوسي، 1380، ص 409) نيز از راويان کوفي امام جواد عليه السلام بودند. محمد بن حسين بن ابي الخطاب ( نک. طوسي، 1380، ص 54 / طوسي، 1380، ص 423-435 / نجاشي، 1397، ص 236) از اصحاب و راويان امام جواد عليه السلام و مورد اعتماد شيعيان بود که در کوفه مي زيست. ( طوسي، 1380، ص 54) روايت هاي فراواني از وي به جا مانده و بيش از شش کتاب نوشته است. او پس از امام جواد، امام هادي و امام حسن عسکري عليهم السلام را نيز درک کرد (طوسي، 1380، ص 423-435) و در سال 262 ق وفات يافت. ( نجاشي، 1397، ص 236).
در انتها، لازم به ذکر است به سبب آنکه شهر کوفه در دوره ي اموي و عباسي مرکز سياسي - اداري سرزمين هاي شرقي خلافت بود، برخي حکّام و مأموران اداري آن مناطق از شيعيان کوفه و از پرورش يافتگان مکتب ائمه ي اطهار عليهم السلام بودند که به خاطر رعايت اصل « تقيه» مورد اعتماد خلفا قرار گرفته، به حکومت نواحي گوناگون ايران گماشته مي شدند. اين افراد بنابر توصيه ي ائمه ي اطهار عليهم السلام، فعاليت هاي مخفيانه داشتند. از جمله ي اين افراد مي توان از ابوبجير اسدي، (12) علي بن يقطين (13) و جعفر بن محمد بن اشعث (14) نام برد.

حمايت کوفيان از حضرت علي عليه السلام
امام علي عليه السلام، که عملاً در مدينه طرف داري نداشت، مورد توجه ناراضيان ولايات گوناگون، به ويژه کوفه، قرار گرفت. ( مادلونگ، 1385، ص 165) در اوايل کار عثمان، جندب بن عبدالله ازدي، حضرت علي عليه السلام را در مدينه ملاقات کرد و شروع به نشر فضايل او در کوفه نمود که توسط وليد دستگير و زنداني شد. ( ابن ابي الحديد، 1964، ج 9، ص 56-58) عمرو بن حمق خزاعي نيز از قاريان کوفه بود که به سبب اعتراض به حکومت سعيد بن عاص در کوفه، به دمشق تبعيد شد ( بلاذري، 1936، ج 5، ص 59) و پس از قتل عثمان، از نزديکان حضرت علي عليه السلام در کوفه گرديد.
با انتشار خبر برگزيده شدن حضرت علي عليه السلام به خلافت توسط مهاجران و انصار، بيعت با آن حضرت در کوفه و ديگر شهرها نيز آغاز شد، ولي مردم کوفه پيش از ديگران از بيعت با آن حضرت استقبال نمودند. ( مسعودي، 1411، ج 2، ص 370) امام علي عليه السلام پيش از جنگ جمل، با فرستادن امام حسن عليه السلام و عمار ياسر به سوي کوفيان، آنان را به ياري طلبيدند که قريب نه هزار تن در ذي قار به آن حضرت پيوستند. ( دينوري، 1346، ص 159) علاوه بر اين، طوايفي موسوم به « زُط» و « سيابجه» ، که از جمله ساکنان قديمي کوفه بودند، در جريان جنگ جمل ( در اطراف بصره)، با سپاهيان اصحاب جمل مقابله نمودند. ( محمدي ملايري، 1379، ص 211 و 212 به نقل از: تاريخ طبري) آنها در کوفه به سپاه امام علي عليه السلام پيوستند و در رکاب آن حضرت جنگيدند. امام علي عليه السلام، که شاهد فداکاري خالصانه ي ايرانيان حاضر در سپاه خود بودند، با ارسال نامه هايي به عاملان خود در همدان و آذربايجان، نيروهاي ايراني را براي مقابله با معاويه در جنگ صفين، به ياري طلبيدند. ( ابن اعثم کوفي، 1372، ص 454-456)

عوامل نفوذ تشيع در بين ايرانيان کوفه
عوامل متعددي در گرايش ايرانيان ساکن کوفه به تشيع وجود دارد که از آن جمله مي توان به اين موارد اشاره نمود:

اوضاع سياسي کوفه در عصر خلفا
با پيروزي اعراب در جنگ عليه ايرانيان، يکي از مسائل پيش آمده مسئله ي اسرا و نحوه ي رفتار با آنان بود. عده اي از اين اسرا اسلام آوردند و در کوفه ساکن شدند و بقيه از کوفه به مدينه منتقل گرديدند تا خليفه درباره شان حکم دهد. رسم بر اين بود که اول آنها را به دين اسلام دعوت مي نمودند و سپس به عنوان برده ميان صحابه تقسيم مي کردند. به علت ازدياد اسرا، مجلسي تشکيل داده شد که حضرت علي عليه السلام، عمر و جمعي از بزرگان و صحابه در آن حضور داشتند. مذاکره بر سر اين بود که در باب اسراي ايران چه بايد کرد؟ هر يک از اعضاي مجلس رأي خود را اظهار داشت. حضرت علي عليه السلام فرمودند: من از پيامبر خدا صلي الله عليه و آله و سلم شنيدم که فرمودند: « العجم الأحرار»؛ ايرانيان آزادمردند، و سپس سهم خود از اسرار را آزاد نمودند. عده اي ديگر نيز به متابعت از آن حضرت، سهم خود را آزاد کردند که منجر به آزاد شدن بيشتر يا تمامي اسرا شد و بيشتر آنها مسلمان شدند. همچنين در اين مجلس بود که امام علي عليه السلام مانع قتل هرمزان توسط عمر شد. (15) نقل است که عمر بن خطاب مي گفت: خداوندا، من از فرزندان دختران اسير جلولاء به تو پناه مي برم. فرزندان همين اسرا بودند که در جنگ صفين در رکاب حضرت علي عليه السلام شرکت کردند. ( دينوري، 1346، ص 141)
واليان عمر در کوفه عبارت بودند از: عبدالله بن عبدالله بن عتبان، زياد بن حنظله، عمار ياسر و مغيرة بن شعبه. در اين ميان، امارت عمار ياسر در کوفه ( طبري، 1372، ج 6، ص 1961) از اهميت ويژه اي برخوردار است. عمار ياسر از پيروان حقيقي امام علي عليه السلام بود که بدون شک، تعاليم وي نقش اساسي در آشنا ساختن کوفيان و به ويژه ايرانيان ساکن کوفه با اوضاع مدينه پس از رحلت پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم، فضايل امام علي عليه السلام و فرمايش هاي آن حضرت در غديرخم داشت.
عمر در دوران خلافت خويش، سياست تندي در برخورد با غير مسلمانان و حتي مسلمانان غير عرب در پيش گرفت. اين عرب گرايي در خلافت وي با اقداماتي از قبيل تشکيل ديوان سپاه و تقسيم اموال براساس اصل سابقه در اسلام نمود پيدا کرد. در کوفه نيز ايرانيان، که بيشترين جمعيت آنجا را تشکيل مي دادند، بهره اي از غنايم نداشتند و حقوقشان نسبت به اعراب کمتر بود. عمر همچنين علاقه داشت مسلمانان غير عرب را از عربستان و به ويژه مدينه دور نگه دارد و به همين دليل، آوردن اسرا به پايتخت، محدوديت هايي داشت، ( مسعودي، 1347، ص 677) به گونه اي که مغيرة بن شعبه براي نگه داشتن غلام ايراني خود ( ابولؤلؤ) در مدينه، مجبور شد مجوّز مخصوص بگيرد. ( صنعاني، 1983، ج 5، ص 494) عرب گرايي عمر بدون ترديد، عامل اساسي در گرايش ايرانيان کوفه به عدالت و برابري بود که به تمام معنا، در حکومت و سيره ي حضرت علي عليه السلام متبلور بود، و مصاديق آن در منابع تاريخي مکرر ذکر شده است.
زماني که عمر مجروح شد، عبيدالله بن عمر هرمزان را نيز به جرم همدستي با ابولؤلؤ به قتل رساند ( طبري، 1372، ج 6، ص 2088) که اين امر با واکنش شديد امام علي عليه السلام مواجه شد. ( بلاذري، 1936، ج 5، ص 24) عثمان با اين توجيه که هرمزان وارثي ندارد و وارثش تمام مسلمانان هستند،‌ عبيدالله را بخشيد و آزاد کرد، در حالي که امام علي عليه السلام قصاص عبيدالله را به اصرار طلب مي نمودند. عثمان به دليل اين مخالفت ها، عبيدالله را به کوفه فرستاد و در آنجا خانه اي به او داد. زماني که امام علي عليه السلام در دوران خلافت خود به کوفه رفتند. در صدد قصاص او برآمدند که عبيدالله از کوفه گريخت و به شام نزد معاويه پناه برد و در جنگ صفين کشته شد. ( دينوري، 1346، ص 198) اين ماجرا را مي توان از عوامل خشم ايرانيان ساکن کوفه نسبت به عثمان و گرايش آنان به امام علي عليه السلام قلمداد نمود.
واليان عثمان در کوفه به تربيت عبارت بودند از: سعد بن ابي وقاص، ( طبري، 1372، ج 6، ص 2089) وليد بن عقبه، ( مسعودي، 1347، ج 1، ص 691) سعيد بن عاص، ( همان، ص 693) و ابوموسي اشعري. ( همان، ص 615) وليد کسي بود که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم درباره اش فرمودند: او اهل جهنم است. ( همان، ص 691) پدرش نيز از دشمنان سرسخت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بود که در جنگ بدر اسير شد و به دستور پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم توسط علي عليه السلام گردن زده شد. وي شبي در کوفه تا صبح به عيش و نوش پرداخت و نماز دو رکعتي را چهار رکعت خواند و در محراب مسجد قي نمود ( طبري، 1372، ج 6، ص 2125) که با وجود شهادت عده اي از جمله ابن مسعود، عثمان حاضر به حد زدن او نشد. امام علي عليه السلام وقتي چنين ديدند شخصاً وليد را حد زدند. ( مسعودي، 1347، ص 693)
سعيد بن عاص نيز در کوفه، « سواد» را بوستان قريش مي خواند ( مسعودي، 1347، ص 693) که اين امر منجر به شورش گروهي از قاريان به رهبري مالک اشتر شد که عثمان آنها را به شام تبعيد نمود. از ديگر حوادث زمان ولايت سعيد بن عاص در کوفه، اهانت او به هاشم بن عتبه بن ابي وقاص ( از طرف داران سرسخت امام علي عليه السلام در کوفه) بود که خشم شورشيان را برانگيخت. ( مادلونگ، 1385، ص 135) عثمان همچنين شروع به دادن اقطاعاتي از زمين هاي فتح شده به صحابه ي برجسته ي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مانند سعد بن ابي وقاص، اسامة بن زيد، طلحه، زبير، عبدالله بن مسعود و برخي ديگر نمود که نارضايتي هرچه بيشتر مردم را در پي داشت. او در توجيه سياست خود، به مردم اجازه داد که املاک خود در حجاز را با زمين هاي عراق مبادله کنند. ( مادلونگ، 1385، ص 133)
در زمان عثمان، اعراب موالي را شهروندان درجه دوم مي دانستند و نه تنها عليه آنان اين طرز تفکر را، که فاتح آنها هستند، ترويج مي کردند، بلکه از موضع برتري نژادي با آنان رفتار مي نمودند. اين امر منجر به ايجاد نارضايتي در ميان موالي کوفه شده بود. ( الهامي، 1366، ص 59-60) نه تنها سياست تبعيض عثمان شامل غير عرب مي شد، بلکه برتري دادن امويان بر ساير اعراب، بخصوص اعراب يماني را نيز دربر داشت. اين مسئله موجب شکل گيري جبهه اي قدرتمند از ايرانيان و يمنيان اين شهر عليه وي شد. حضور فعال مالک اشتر در جبهه ي مخالفان عثمان بيانگر اين واقعيت است. ( قربانپور دشتکي، 1384، ص 34)
همان گونه که گفته شد، عمر اصل سابقه در اسلام را ملاک برتري و تقسيم اموال قرار داد و در اين ميان، افراد تازه مسلمان، به ويژه مسلمانان غير عرب، کمترين سهم را از بيت المال داشتند و در جنگ ها غنيمتي به آنان تعلق نمي گرفت. اين اقدام عمر با نص صريح قرآن، که تنها عامل برتري را « تقواي الهي» مي داند، ناسازگار بود. شهر کوفه به اين دليل که درصد زيادي از جمعيت آن را موالي تشکيل مي داد، شاهد بيشترين اعتراضات به وضع موجود بود. اين در حالي بود که امام علي عليه السلام اساس کار خويش را بر مساوات قرار داده بودند و کوچک ترين تفاوتي بين عرب و عجم، ارباب و بنده، و سياه و سفيد قايل نمي شدند. وقتي اعراب در خصوص تساوي حقوقشان با عجم ها به آن حضرت اعتراض کردند، ايشان چوب کوچکي را از زمين برداشتند و فرمودند: من سراسر قرآن را خوانده ام، اما در آن، اين قدر برتري براي فرزندان اسماعيل بر فرزندان اسحاق نيافته ام. ( يعقوبي، 1960، ج 2، ص 183) آن حضرت، که پيوسته عدالت و انسان دوستي را وجهه ي همت خود قرار مي دادند، بر اين باور بودند که تعلق به نژاد عرب نمي تواند به عنوان يک امتياز براي آنان به شمار آيد. به همين دليل، با صراحت در برابر اين فشارها ايستادگي کردند و هرگز به درخواست هاي غير منصفانه ي آنان وقعي نمي نهادند. (حيدرنيا، 1379، ص 78)
در زماني که امام علي عليه السلام در کوفه بودند، به رسم سابق، شماري از ايرانيان نزد آن حضرت آمدند تا هدايايي تقديم کنند. ( بلاذري، 1366، ص 198-199). پيش تر کارگزاران عثمان مانند وليد بن عقبه و سعيد بن عاص علاوه بر خراجي که از ايرانيان مسلمان مي گرفتند، آنان را مجبور به اعطاي هداياي نوروز و مهرگان نيز مي کردند و از اين راه، ميليون ها دينار به چنگ آوردند. از اين رو، هداياي نوروزي به صورت سنتي رايج درآمده بود. وقتي ايرانيان هداياي خود را نزد حضرت علي عليه السلام آوردند، ايشان آن هدايا را پذيرفتند، اما دستور دادند به اندازه ي قيمتشان از ميزان خراج آنها کم شود. همچنين هنگامي که آن حضرت در راه رفتن به صفين از شهر انبار مي گذشتند، دهقانان آن شهر به دنبال ايشان حرکت کردند و آن حضرت را مانند پادشاهان مشايعت نمودند؛ اما امام علي عليه السلام آنان را از اين کار منع فرمودند. (منقري، 1366، ص 198-199)

انتخاب کوفه به مرکزيت خلافت اسلامي
برخلاف نظر عده اي که معتقدند هدف امام علي عليه السلام از رفتن به کوفه صرفاً مواجهه با شورشيان و نزديکي به شام براي رويارويي با معاويه بود و آن حضرت درصدد نبودند که آنجا را مقرّ دايمي حکومت خويش قرار دهند، دلايلي وجود دارد که عکس اين ادعا را اثبات مي کند. از جمله ي اين دلايل مي توان به موقعيت برتر جغرافيايي، ( ر.ک. رجبي، 1371، ص 6). شرايط خوب اقتصادي، و نيروي فراوان انساني ( جعفريان، 1377، ص 275) و نظامي فعال در کوفه اشاره نمود، اين در حالي است که مدنيان روحيه ي جنگي و معنوي خود را از دست داده بودند. ( رجبي، 1371، ص 7) حضور مخالفان امام در مدينه و در مقابل، مهاجرت صحابه و دوست داران آن حضرت به کوفه ( مسعودي، 1368، ج 2، ص 367) از ديگر عوامل اين انتخاب بود. همچنين بيشتر مردم کوفه از دوست داران و طرف داران امام علي عليه السلام بودند؛ چنان که امام خود مي فرمايند: کوفه شهر ما، جايگاه ما و اقامتگاه شيعيان ماست. ( ابن ابي الحديد، 1964، ج 3، ص 198) علاوه بر اينها، حضور گسترده ي يمنيان در کوفه، که بيشترشان از طرف داران امام علي عليه السلام بودند، مزيد بر علت بود. ( رجبي، 1371، ص 9) انتقال مرکز خلافت و نزديکي به ايران سبب شد ايران تحت نظارت مستقيم امام علي عليه السلام قرار گيرد و ايرانيان از نزديک با سيره ي آن حضرت آشنا شوند و اسلام ناب محمدي را با تمام وجود احساس کنند.

جريان هاي شيعي در کوفه
بين سال هاي 34 تا 40 هجري در عربستان، دوران بحران ها بود. اين بحران ها با شورش عليه عثمان آغاز شد، با پيکارهاي ميان حضرت علي عليه السلام و معاويه ادامه يافت و با قتل امام علي عليه السلام پايان گرفت. از زمان شهادت امام علي عليه السلام سه جناح سياسي عمده در کوفه به وجود آمدند: خوارج، شيعه، رهبران قبيله اي. ( هيندز، 1381، ص 120) نظام حکومتي عراق در زمان امويان، بر بنياد سازمان قبيله اي استوار بود که در آن پشتيباني رهبران قبيله از حکومت و حمايت متقابل حکومت از آنها مورد نظر بود. اين ساختار بر بنياد نظام قبيله اي پيش از اسلام استوار بود ( ابن منظور، 1285، ج 3، ص 74) و تمايزش با نظام پيش از اسلام تنها در وجود قدرت مرکزي و تنظيمات و سازمان دهي نظامي شهر ديده مي شد. اشراف قبايل در عراق مستقر بودند و حکومت مرکزي از طريق آنها بر ديگر ساکنان عراق فرمان مي راند. ( هيندز، 1381، صص 121 و 123)
همان گونه که گفته شد، عثمان با خويشاوند گرايي خود، گماشتن افراد نالايق به حکومت کوفه، (16) و تعطيل کردن حدود الهي، (17) خشم عمومي مسلمانان واقعي کوفه و پيروان راستين امام علي عليه السلام را، که آن حضرت را جانشين بر حق رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم مي دانستند، برانگيخت. با احتساب تعداد قابل ملاحظه اي از مردم کوفه در آن زمان به عنوان طرف داران امام علي عليه السلام و با وجود فعاليت هاي عمار ياسر، سلمان فارسي و مالک اشتر، اين اولين جنبش سياسي شيعيان بود که به صورت سازمان يافته و خودجوش ايجاد شده بود و به خلافت آن حضرت منجر گرديد.
پس از شهادت امام علي عليه السلام، يک سلسله عوامل در حرکت هاي شيعي نقش اساسي داشت که از آن جمله مي توان به سبّ حضرت علي عليه السلام بر منابر توسط عمّال حکومت اموي اشاره نمود. قيام حجر بن عدي در کوفه نمونه ي بارز اين حرکت ها بود. حجر و يارانش به مسجد مي رفتند و آشکارا معاويه و حاکم او را در کوفه تقبيح مي کردند. ( ابن اثير، 1290، ج 3، ص 234) تبديل خلافت اسلامي به سلطنت موروثي، ترک حدود الهي، به فراموشي سپردن سنت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم، رواج گسترده ي لهو و لهب، غنا، رقاصگي و تظاهر خليفه ي مسلمانان ( يزيد) به فسق را مي توان از عوامل اساسي نهضت عاشورا برشمرد. قيام امام حسين عليه السلام سرآغاز جنبش هاي شيعي عليه استبداد اموي بود که سرانجام، به سقوط آن خاندان منجر شد. قيام توابين، قيام مختار و قيام زيد بن علي عليه السلام در کوفه، همگي الهام گرفته از نهضت عاشورا بود که نقش ايرانيان کوفه در اين جريان ها حايز اهميت است. حضور گسترده ي شيعيان، اعم از عرب و عجم، در حرکت هاي سياسي ضد اموي کوفه، موجب تبعيد گسترده ي آنان به ايران شد که از آن جمله مي توان به کوچاندن اشعريان به قم ( در زمان حجاج) به دليل پيوستن به قيام ضد اموي عبدالرحمن بن اشعث اشاره نمود. ( قمي، 1361، ص 264) علاوه بر اين، جمعيت زياد ايرانيان ساکن کوفه نيز باعث نگراني معاويه شده بود، به گونه اي که به دستور وي، زياد بن ابيه تعداد زيادي از آنها را به شام، بصره و خراسان کوچاند. ( بلاذري، 1366، ص 339) اين مسئله را مي توان از عوامل اساسي در گسترش تشيّع در اين منطقه برشمرد.
عرب گرايي که از زمان عمر بن خطاب شروع شد. قرار دادن موالي در رديف شهروندان درجه دوم، بي نصيبي آنان از غنايم جنگي، و نابرابري در تقسيم بيت المال، که در زمان خلفاي بعد، به ويژه در دوره ي اموي با شدت بيشتري پي گرفته شد، گروه عظيمي از موالي کوفه را دست کم به لحاظ فکري، با اين جريان ها همراه نمود. در زمان حکومت بني اميه، هيچ گاه موالي را با کينه، که نشانه ي احترام بود، صدا نمي زدند. آنان اجازه ي نماز خواندن بر مردگان نداشتند. به آنها اجازه ي سوار شدن بر اسب نمي دادند و در جنگ ها، از آنان به عنوان پياده نظام استفاده مي کردند. ( زبيدي، 1970، ص 77) اينان در طول دوران سراسر محنت زندگي خود در کوفه، طعم عدالت علوي را از ياد نبردند و از زمان شهادت آن حضرت به بعد، ردّ پاي آنان را در بيشتر شورش هاي ضد اموي و عباسي مشاهده مي کنيم. شدت خشم ايرانيان از اين تبعيض ها موجب پيوستن آنان به هر جنبشي ( از جمله خوارج) مي شد که شعار برابري و عدالت را - هر چند به دروغ - سر مي دادند. اوج اين خشم و نارضايتي را مي توان در پيوستن قريب بيست هزار ايراني به قيام مختار مشاهده نمود که شعار اصلي شان انتقام خون حسين بن علي عليه السلام و رويکرد آن برابري عرب با عجم بود. قيام ايرانيان سپاه مختار در سال 66 هجري را مي توان نخستين قيام شيعيان ايراني پس از پيدايش اسلام دانست که پايه اي براي نفوذ تشيع زيدي در طبرستان و روي آوردن علويان به آن ديار شد. ( عمادي، 1360، ص 272)
نقش بارز ايرانيان در جريان هاي شيعي جهان اسلام را مي توان در ماجراي دعوت عباسيان به خلافت « الرضا من آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم» به خوبي مشاهده نمود. به طور حتم، اين شعار يک سوء استفاده ي سياسي از محبوبيت اهل بيت واقعي پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم بود که با زيرکي تمام، ‌از آن در جهت غصب خلافت و موروثي کردن آن در خاندان عباسي استفاده شد. عباسيان پس از تثبيت اساس حکومت خويش، مسير خود را از دوستان ديروز خود ( آل علي عليه السلام) جدا ساختند و همان سياست امويان را در قبال ايشان در پيش گرفتند. دشمني با آل علي عليه السلام و حذف ايرانيان از صحنه ي قدرت، موج تازه اي از جنبش هاي شيعي به دنبال داشت. از اين پس ائمه ي شيعه عليهم السلام دايم تحت کنترل عباسيان بودند و بيشتر آن بزرگواران سال هاي زيادي از عمر خود را در زندان هاي آل عباس گذراندند. اين خفقان ها و سرکوب شديد علويان زماني که به نااميدي کامل شيعيان از کسب قدرت منجر شد، موجب ظهور انديشه ي « مهدويت» گرديد که ريشه در احاديث پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و ائمه ي اطهار عليهم السلام داشت. اين جريان به دليل سازش با انديشه ي ظهور « سوشيانت» در آيين باستاني ايران، از سوي ايرانيان به راحتي پذيرفته شد. (18)

ادامه دارد...

پي نوشت :

1.استاديار دانشگاه شيراز.
2. دانشجوي کارشناسي ارشد تاريخ اسلام دانشگاه شيراز.
3. از جمله ي اين شيعيان، مي توان اشعث بن قيس، از فرماندهان سپاه امام علي عليه السلام را نام برد.
4. از اين ميان مي توان به ابن عبد ربه اندلسي صاحب کتاب « عقد الفريد» و محمد بن ادريس شافعي اشاره نمود. شافعي در شعري مي گويد:
ان کان حب الولي رفضاً
فانني أرفض العباد
اگر حب ولي [علي عليه السلام] سبب رفض است، پس من رافضي ترين بندگان هستم. ( بوصيري، 1361، ص 30)
5. شايد بتوان شهرستاي، صاحب ملل و نحل، را در اين دسته قرار داد.
6. کساني همچون عمار ياسر، سلمان فارسي و مالک اشتر از اين دسته از شيعيان بودند.
7. نک. الزراري، بي تا، ص 114 / مامقاني، 1423، ج 2، ص 228 / اردبيلي، بي تا، ج 2، ص 369 / ابن شاذان، 1351، ص 367 / ابن حجر، 1412، ج 6، ص 343 / مزي، 1414، ج 8، ص 388 / خوئي، 1409، ج 20، ص 330 و 409 / مجلسي، 1403، ج 14، ص 488 / راوندي، 1409، ج 2، ص 839.
8. نک. ابن سعد، 1410، ج 4، ص 246 / قمي، 1361، ص 280-281 / بلاذري، 1932، ج 8، ص 304-306.
9. نک. براقي، 1388، ص 502 / دائرة المعارف بزرگ اسلامي، 1383، ص 548.
10. براي اطلاعات بيشتر، ر.ک. دائرة المعارف بزرگ اسلامي، 1383، ص 542-550.
11. اين حديث از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم در پاسخ به پرسشي از آيه ي شريفه ي « يوم نحشر المتقين» (مريم: 85) خطاب به حضرت علي عليه السلام است.
12. وي از سوي منصور عباسي حاکم اهواز بود. حکايتي که در الکافي درباره ي حضور نجاشي در اهواز به عنوان حاکم و درخواست يکي از شيعيان از امام صادق عليه السلام براي وساطت نزد وي آمده، بايد مربوط به همين نجاشي باشد. ( کليني، 1362، ج 2، ص 190-191)
13. اعتبار علي بن يقطين در زمان هادي عباسي چنان بود که وي انگشتر و مهر خلافت را به دست او سپرده بود. ( طبري، 1987، ج 12، ص 5170)
14. او در زمان هارون، مدتي هم والي خراسان بود. ( شريف قرشي، 1369، ص 518)
15. علل گوناگوني براي تصميم عمر بر قتل هرمزان در منابع ذکر شده است. براي مثال، بلاذري در فتوح البلدان، و طبري در تاريخ طبري، کشته شدن برخي مسلمانان (براء و مجزه بن ثور) به دست وي را علت اين امر ذکر نموده اند. ( نک. طبري، 1372، ج 5، ص 1902 / ابن اعثم کوفي، 1372، ص 374) بنا بر روايتي که در تاريخ قم درباره ي اين ماجرا آمده، شايد علت اين امر اسلام نياوردن هرمزان باشد که عمر به همين دليل، تصميم به قتل وي گرفت. در اين هنگام بود که هرمزان درخواست آب کرد و از عمر امان گرفت که تا آب را نخورده است او را نکشد و سپس آب را به زمين ريخت. عمر با وجود امان دادن، تصميم به قتل وي گرفت که با مخالفت امام علي عليه السلام مواجه شد. (نک. قمي، 1361، ص 303 / طبري، 1372، ج 5، ص 1901).
16. وليد بن عقبه ملعون پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و سعيد بن عاص که سواد را بوستان قريش مي ناميد.
17. خودداري از حد زدن وليد بن عقبه شراب خوار و عدم قصاص عبيدالله بن عمر قاتل هرمزان.
18. بنا بر روايات زرتشتي، در آخرالزمان از زرتشت سه پسر متولد مي شود که با نام عمومي « سوشيانس» خوانده مي شوند. اما اين نام به طور خاص، براي تعيين آخرين موعود تخصيص يافته است. کلمه ي « سوشيانس» ، که از ريشه ي « سو» به معناي سودمند است، در اوستا به صورت سئوشيانت (Saoshyant) آمده است. در فروردين يشت، بند 129، درباره ي معناي « سوشيانت» چنين آمده است: « او را از اين جهت سوشيانت خوانند؛ براي آن که او به کليه ي جهان مادي سود خواهد بخشيد.» ( يشت ها، 1356، ج 2، ص 101) در فرهنگ شيعي نيز عنوان « مهدي» در آغاز، به دو معناي عام و خاص به کار مي رفت، اين واژه در معناي عام، به تمامي کساني اطلاق مي شد که در مقابل حکومت هاي ظالم قيام مي کردند، و در معناي خاص، به همان منجي آخرالزمان اطلاق مي شد که روزي ظهور کرده، جهان را پر از عدل و داد مي کند. ( نک. کرون، 1389، ص 140-150) البته بايد متذکر شد که کاربرد لفظ « مهدي» در دو معناي عام و خاص در دوران اوليه ي تشيع، شايد به دليل اختلاط فکري انواع تشيع بوده باشد، و در تفکر شيعيان اعتقادي اثناعشري در آن زمان، به واسطه ي حضور ائمه ي اطهار عليهم السلام در جامعه و تعاليم ايشان، لفظ « مهدي» تنها به همان معناي خاص استعمال شده باشد.
منبع مقاله :
مؤسسه ي شيعه شناسي، (1391)، فصلنامه ي علمي - پژوهشي شيعه شناسي شماره 39، قم: مؤسسه ي شيعه شناسي


 
 
 
 
 
 
mehrab motavally