منشأ پيدايش شيعه
باتوجه به احادیث متعددکه ازپیامبراکرم(ص)ازطریق شیعه وسنی نقل شده است وهمچنین شواهد تاریخی حکایت ازریشه داشتن شیعه درعصررسول خدا(ص)دارد
چهارشنبه 19 آذر 1393    
بازدید: 1506
منشأ پيدايش شيعه

نويسنده: علی جمعه حیدری
چكيده

مطرح شدن مسألةامامت وجانشینی پیامبراکرم (ص)درآغازین روزرسالت وهمچنین درطول 23 سال بعثت ومهم ترازهمه حدیث غدیر ، زمینة پیدایش شیعه را فراهم کرد ، وشأن نزول برخی آیات قرآن ، واحادیث متعدد ، وجودشیعه را درزمان رسول خدا(ص)ثابت نموده وپاسخ منطقی به نظریات برخی نویسندگانی است ،که منشأپیدایش شیعه را بعد ازرحلت پیامبر(ص)ومتأثرازبعضی جریانات سیاسی وساختة دست بیگانگان می دانند .شواهد تاریخی نیزازوجودشیعه درزمان رسول خدا(ص)حکایت دارد ، که دلیل دیگربرنادرستی نظریات فوق است .
كليدواژه : رسول خدا(ص)، شيعه ، علي (ع) ، احادیث ، صحابه ، اهل سنت .
مقدمه
باتوجه به احادیث متعددکه ازپیامبراکرم(ص)ازطریق شیعه وسنی نقل شده است وهمچنین شواهد تاریخی حکایت ازریشه داشتن شیعه درعصررسول خدا(ص)دارد ؛ زیرانهال شیعه درآغازین روزرسالت بدست آورندة اسلام باحدیث دار کاشته شد ، وبابرخی آیات قرآن ازقبیل :آیة ولایت ، تطهیر، مباهله ، تبلیغ ، اکمال دین ،وبااحادیث فراوان مثل : حدیث منزلت ، ثقلین ، معیت علی باحق وقرآن ، حدیث غدیر، وصدهاحدیث دیگردرمدت 23 سال رسالت ، آبیاری گردید ورشدنمود.امادرعین حال شیعه همواره اززوایای مختلف موردهجمه بوده ، بگونة که برخی نویسندگان بااستناد به بعضی گزارش های تاریخی که ازاساس مورد نقد گرفته است ، شیعه را ساختة دست یهودیت دانسته ومی کوشند که تشیع را به عنوان یک جریان جدای ازاسلام ومتأثرازآموزه های غیراسلامی معرفی نمایند .این مقاله درپی آن است که بااثبات وجودشیعه درعصرپیامبراکرم(ص) بی اساسی ونادرستی نظریه فوق رابه نمایش بگذارد.


شيعه درلغت واصطلاح
شيعه درلغت: ازماده«شياع» بمعنی اتباع واعوان وانصاراست (1) وراغب درمفردات شياع رابمعنی انتشار و نيرومندى گفته ومی گويد: شيعه كسانى است كه شخص بواسطه آنها نيرومند ميشود(2) قاموس ولسان العرب می گوید: شيعه ، بمعنى پيروان و ياران است «شيعة الرجل: اتباعه و انصاره» جمع آن اشياع و شيع است(3) كلمة شيعه درقرآن كريم نيزدرموارد متعدد به معناي پيروان وياران كسي آمده است ، ازجمله درموردحضرتابراهيم مي فرمايد :« وان من شيعته لابراهيم (4)» يعني يكي ازشيعيان وپيروان او(نوح) ابراهيم مي باشد . همچنين درداستان حضرت موسي (ع) قرآن مي فرمايد :« فوجد فيها رجلين يقتتلان هذامن شيعته وهذامن عدوه فاستغاثه الذي من شيعته علي الذي من عدوه(5)» ناگهان دومردرا ديدكه به جنگ ونزاع مشغولند يكي ازپيروان او(وبني اسرايل) بود وديگري ازدشمنانش ، آن كه ازپيروان اوبود دربرابردشمن ازوي تقاضاي كمك نمود .اما در اصطلاح: شيعه به كساني گفته مي شود كه فقط ازامام علي (ع) پيروي مي كنندوبه امامت وخلافت اوبراساس نص و وصيت پيامبراكرم (ص) اعتقاددارند ، وبراين باورندكه امامت ازفرزندان اوبيرون نيست .چنانکه بسیاری ازفقهاء ، متکلمین ومحققان که درملل ونحلل صاحب آثارهستند چنین معنای را برای شیعه دراصطلاح بکاربرده اند ، ازجمله حسن بن موسی نوبختی ازمتکلمان اواخر قرن سوم هجری وسعدبن عبدالله اشعری قمی ازاعیان وبزرگان شیعه که محضرامام حسن عسکری (ع) نیز مشرف شده است ، می گویند :«الشیعه هم فرقه علی بن ابی طالب المسمون بشیعه علی فی زمن النبی(ص) (6)». شیخ مفید می گوید : «الشیعه هم من شایع علیا وقدمه علی اصحاب رسول الله صلوات الله علیه وآله واعتقدانه الامام بوصیه من رسول الله (ص)(7) » شیعه کسانی هستند که ازعلی (ع) پیروی می کنندواورا بربقیه اصحاب رسول خدا (ص)مقدم می دارد وبه امامت (بلافصل ) او به جهت وصیت پیامبر(ص) معتقد است . شهیدثانی نیزدرموردمعنای اصطلاحی شیعه می نویسد :«الشیعه من شایع علیا ای اتبعه وقدمه علی غیره فی الامامه وإن لم یوافق علی امامه باقی الأئمه (8)» شیعه کسی است که ازعلی (ع)پیروی نموده واورا درامامت و رهبری جامعة اسلامی از همه مقدم بداند هرچند باامامت بقیه امامان موافق نباشد . همچنین شهرستانی درالملل والنحل خودش می گوید :«الشیعه هم الذین شایعوا علیا و قالوا بإمامته وخلافته نصاووصایه ... واعتقدوا ان الإمامه لاتخرج من اولاده وإن خرجت فبظلم یکون من غیره اوتقیه من عنده(9)». شیوع این معنادراصطلاح برشیعه بحدی است که لغت شناسان نیزپس ازذکرمعنای لغوی لفظ شیعه ، یادآورشده اندکه کاربردغالب این لفظ ، مخصوص کسانی است که ولایت علی (ع) واهل بیت اورا برگزیده اند ، «وقد غلب هذ الاسم علی کل من یتولی علیا واهل بیته حتی صاراسماخاصالهم (10)». بنابراین ازصدراسلام تاکنون شیعه دراصطلاح به همین معنای که متعارف ومتداول است بوده ، و برفرقه خاصی اطلاق می شده است .

نظرات دررابطه باپيدا يش شيعه
هرچند درموردزمان پيدايش شيعه وتشيع ، اظهارنظرهاي متفاوتي صورت گرفته ولي بطوركلي مي توان اين نظريات را به دودسته تقسيم كرد : الف) دستة که ریشه شیعه را درزمان رسول خدا(ص)می دانند . ب ) دستة دیگرکه معتقدند شيعه بعد ازرحلت پيامبراسلام (ص) بوجود آمده است، ماهردسته را جداگانه موردبررسی قرارمی دهیم ، تاقول درست ونادرست درموردپیدایش شیعه مشخص وحقیقت برای جویندگان راه حق روشن شود .
1. قائلین بوجودشیعه درزمان پیامبر(ص)
این دسته معتقدند که شيعه وتشيع ريشه درزمان رسول خدا (ص) دارد ونخستين فردي كه نهال تشيع راکاشت وآن راپرورش داد ، شخص پيامبرگرامي اسلام (ص) بود ، كه همزمان بااعلان توحيد ونبوت ، مسألة امامت كه شالوده وزيربناي فكري تشيع را تشكيل مي دهدرا ، نيزمطرح ساخته وبرمحبت وپيروي ازعلي(ع) تأكيدنموده ، وبرپيروان اونام شيعه نهاد.معتقدين به اين نظريه قاطبة علماو دانشمندان شيعه هستند ، ازجمله علامه کاشف الغطاء پس ازاشاره به احادیث نبوی درموردمدح وستایش علی (ع)وشیعة اومی نویسد:«مدلول این احادیث این است که(درزمان پیامبر(ص)گروهی ازصحابة آن حضرت شیعة علی (ع)بوده اند وباعلی (ع) نسبت وارتباط ویژه ای داشته وقول وعمل اورا بیانگرخواست پیامبر(ص) وشارح تعالیم اومی دانستند وبراین اعتقاد بوده اندکه علی(ع)حامل اسرارنبوی است(11)»علامه طباطبای نیزدرموردتاریخ پیدایش شیعه می نویسد :« آغازپیدایش شیعه را که برای اولین باربه شیعة علی(ع) معروف شدند همان زمان حیات پیامبراکرم (ص)بایددانیست وجریان ظهوروپیشرفت دعوت اسلامی دربیست وسه زمان بعثت موجبات زیادی دربرداشت که طبعاً پیدایش چنین جمعیتی را درمیای یاران پیامبراکرم(ص)ایجاب می کرد(12)» علاوه برعلمای شيعه برخي ازدانشمندان اهل سنت نيزبرهمین عقیده اند ، چنانكه محمد كرد علي (ازبزرگان علماي اهل سنت)مي گويد :« عده اي ازصحابه درعصرپيامبراكرم (ص) معروف به شيعه علي(ع) بودند (13)».

ادلة دستة اول
این دسته برای اثبات مدعای شان به برخي ازآيات قرآن وسیرة عملی وقولی(احادیث) كه ازرسول خدا(ص)نقل شده وزمینه سازانعقاد نطفة تشیع گردیده است، استناد می کنند ، مادراینجا به برخی ازآنهااشاره مي كنيم:ازجمله آيات كه درمورد علي (ع) وشيعيان اوتفسيرشده ودربرخی ازکتب تفسیری اهل سنت نیزنقل شده است اين آيه است :«ان الذين آمنوا وعملوا الصالحات أولئك هم خيرالبريه (14)» كساني كه ايمان آوردند واعمال صالح انجام دادند ، بهترين مخلوقات (خدا)يند.جلال الدين سيوطي ازمفسران معروف اهل سنت درذيل اين آيه ازابن عباس نقل كرده است كه وقت اين آيه نازل شد، پيامبرخدا (ص)خطاب به علي (ع) فرمود :« مقصود ازاين آيه تووشيعيان تواست(15)«.همچنین سیوطی می نویسد ، ازجابربن عبدالله نقل شده است که گفت ما: نزدنبی اکرم (ص)بودیم ، دراین اثناعلی (ع)واردشد رسول خدا (ص)بادیدن علی (ع)فرمود:«سوگند به آنکه جان من دریَدِقدرت اوست این شخص (علی)وشیعة اودرروزقیامت فائزورستگاروموفق اند ، وآیة:«ان الذین آمنوا...» (دربارة آنها)نازل شده است (16)بازهموحديث ديگري را كه ابن مردويه ازعلي (ع) روايت كرده است ، آورده كه پيامبرگرامي اسلام (ص) به علي(ع) فرمود : «مقصودازاين آيه تووشيعيان تواست» .(17)
اماسیرة عملی وقولی پیامبراکرم (ص)
الف : سیرة عملی
رسول خدا(ص) ازهمان دوران طفولیت علی (ع) ، تربیت اورا به عهده گرفته وباکمال جدیت به تعلیم وتهذیب اوپرداخت ، بگونة که علی (ع) همه جاهمراه ودرکنارپیامبر(ص) بود چنانکه خودش درنهج البلاغه می فرماید : «من همواره باپیامبربودم مانند فرزند که همیشه با مادراست ، پیامبرخدا (ص)هرروزنشانة تازه ای ازاخلاق نیکورا برایم آشکارمی فرمود ، وبه من فرمان می دادکه به اواقتدانمایم (18)» ،حتی درآغازین روزرسالت پیامبراکرم (ص) که پیک وحی الهی جبرئیل درغارحرا آمد تارسالت پیامبرراابلاغ کند علی (ع)نیز درکنارآن حضرت بود ، ونوروحی ورسالت را می دید وبوی نبوت را استشمام می نمود همچنین صدای نالة شیطان را می شنید(19) بدین صورت علی (ع) درآغوش پیامبر(ص) آن گونه که آن حضرت می خواست تربیت شد ؛ لذا رسول خدا (ص) بعد ازرسالت درمأموریت های حساس ومهم علی (ع) را می فرستاد ، ازقبیل فرستادن به جنگ عمروبن عبدود ، ( وقت علی (ع)درمقابل عمروقرارگرفت رسول خدا(ص)فرمود :«تمامی اسلام دربرابرتمامی کفرقرارگرفته است» ، وآن گاه که عمرو باشمشیرعلی (ع) ازپادرآمد فرمود:«یک ضربت شمشیر علی درروزجنگ خندق ازعبادت جن وانس بهتراست(20)» برای ابلاغ سوره برائت ، بلند کردن علی را روی دوش خود برای شکستن بت های فرازکعبه ، بردن اورا همراه خود برای مباهله بانصارای نجران ، و(21) بدیهی است که چنین امتیازات وفداکاری های علی (ع)درراه حاكميت توحيدومبارزه باشرك وبت پرستي ، ودیگرفضایل منحصربه فردکه مورداتفاق همگان بود ، وهمچنین علاقه شدیدی که رسول خدا (ص)به علی داشت ، طبعاًعدة ازاصحاب را که شیفتگان فضیلت وحقیقت بودندوفعل وقول پیامبر(ص)را حجت وطبق وحی الهی می دانستند ، براین وامی داشت که علی (ع) رادوست داشته باشند وبدورش گردآمده ازاوپیروی نمایند ، وبدین صورت زمینه سازانعقادنطفة تشیع شود.
ب : سیرة قولی (احادیث) پیامبر(ص)
این احادیث را می توان به دودسته تقسيم كرد : 1) احادیث که درمورد امامت ورهبری علی (ع)واردشده است .2)احادیث که درآنها به صراحت لفظ «شیعه » علی بکاررفته وخبرازوجودشیعه درهمان زمان می دهد.

اما احادیث دستة اول
این احادیث (به علاوه برخی ازآیات ودلایل عقلی)مبنا ومستند تفکرشیعی درمسألة امامت است ، وازسوی دیگر، مسألة امامت بلافصل ومنصوص بودن علی (ع)زیربنا وشالودة تشیع را تشکیل می دهد. دراين زمينه هرچند که احاديث متعددازطريق شيعه وسني باسندهای معتبرنقل شده اند ولي دراينجابه جهت رعايت اختصاربه چند حديث مشهور، اشاره مي کنیم :
الف ) حديث دار
بعدازآنكه پيامبرخدا (ص) مبعوث به رسالت شد مدت سه سال دعوت پنهاني داشت تااينكه خداوند اورا باتنزیل آيه« وانذرعشيرتك الاقربين(22)»، مأموربه دعوت رسالت علني نمود ، رسول خدا(ص) نيزبيش ازچهل تن ازبستگان خودرا كه همگي ازشخصيت هاي بني هاشم بودند دعوت نمود وپس ازصرف غذا ، حضرت سخنان خويش را خطاب به حاضرين آغازنمود ، وبعدازدعوت به توحيد ويكتاپرستي واعتقادبه رسالت خودش فرمود:«چه كسي ازشما مرا دراين راه كمك مي كند تابرادرووصي وجانشين من درميان شماباشد ».اين سخن را سه بارتكراركرد درهربارجزعلي (ع) هيچ كسي ديگرپاسخ مثبت نداد ، درمرتبه سوم كه علي(ع) ازجايش بلند شده اعلام آمادگي نمود ، رسول خدا (ص)دست خودرا به دست علي زد وجمله ي مشهوروتاريخي خودرا بيان نموده فرمود :« ان هذا اخي ووصيي وخليفتي فيكم فاسمعواله واطيعوا (23)» [اي خويشان وبستگان من] علي برادرووصي وخليفة من درميان شماست سخنان اورا بشنويد وازاواطاعت وپيروي نمائيد.بنابراین دعوت به تشیع وپیروی ازعلی (ع) ازسوی صاحب رسالت ، همگام بادعوت به شهادتین صورت پذیرفته است ، واین حدیث به خوبی همزاد بودن نبوت باامامت(که مبنای تفکرشیعه است) را به تصويرکشیده وبیانگر اهمیت وجایگاه امامت دراسلام است که باید همزمان باآغازرسالت پیامبرگرامی اسلام (ص)ودعوت مردم به یکتاپرستی ، مطرح گردد.
ب ) حديث منزلت
اين حديث نيزازاحاديث مشهورومعروفي است كه علاوه برعلماء ودانشمندان شيعي بسياري ازعلماء ودانشمندان اهل سنت نيزآن را نقل كرده اند ، اين حديث را پيامبرخدا درجريان عقد اخوت ودرجنگ تبوك درحق علي(ع) فرموده است ، (24)درجنگ تبوك باتوجه به توطئه كودتاي منافقان وطرح نقشه دقيق آن ازيك سو ولزوم حركت پيامبرخدا (ص) بسوي سرحدات شام وروم ازسوي ديگر، پيامبرخدا علي(ع) را براي جلوگيري ازفتنه گري منافقان جانشين خوددرمدينه قرارداد ودرحضورده ها هزارسپاهي وسربازخطاب به علي (ع) فرمود : « آياراضي نمي شوي كه مقام تونزدمن همانند مقام هارون ، برادرموسي ، نزدموسي باشد ، جزاينكه پيامبري بعد ازمن نخواهدآمد(25)».
ج) حديث غدير
اين حديث را پيامبرخدا (ص) درسال حجه الوداع درسرزمين غديرخم بعد نزول آية تبلیغ «يا ايها الرسول بلغ ماانزل اليك من ربك وان لم تفعل فما بلغت رسالته(26)» بیان نمود ، ودرحالي كه دست علي(ع) را درمقابل ديدگان جمعيت بيش ازصد هزارنفري بلند كرده بود فرمود : «من كنت مولاه فهذا علي مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه (27)» بعدازاعلام ولايت وانتصاب علي(ع) به امامت بود ، كه آية اكمال دين«الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتی ورضیت لکم الاسلام دینا (28)» نازل شد ، ونبي مكرم اسلام (ص)بعدنزول آيه فرمود: « الله اكبرتمام نبوتي ، وتمام دين الله بولايت علي بعدي»(29) رسول خدا(ص)براي اكمال دين خدارا به بزرگي ياد نمود ، وفرمود كه باولايت علي (ع) پس ازمن نبوتم و دين اسلام تمام وكامل شد . ازنظرسند اين حديث ازمعتبرترين احادیث است ، علامه اميني (ره)دركتاب گران سنگ الغديراين حديث را از110 نفرصحابه پيامبرخدا(ص)(30) و83 نفرازتابعين نقل كرده است ، همچنين از360 عالم ومحدث اسلامي نام مي بردكه اين حديث رادرآثارخودشان آورده اند(31)این دوحدیث وهمچنین حدیث دار، به روشنی حکایت ازاین حقیقت داردکه پيامبرگرامي اسلام(ص) ازابتداي بعثت وهمچنين دراثناي رسالت واواخرعمرخويش،روي مسأله امامت وبیان فضایل علي (ع) تأكيد فراوان داشته وکمال دین را درکنارولایت می داند ، همچنين بيان گراين نكته است كه نبوت وامامت همزاد وهمدوش بوده ودارندة هردومنصب بايد ازطرف خداوند به وسيلة وحي تعيين شوند .قطعاً نتیجه این گونه احادیث ایجادارتباط عمیق بین امیرالمؤمنین (ع)وعدة ازاصحاب پیامبر(ص)خواهدبود.
د ) همراهی حق وقرآن باعلی
رسول خدا (ص) دراحادیث مختلف ومتعددی که ازطریق شیع وسنی نقل شده ، همراهی وجدای ناپذیری حق وقرآن را ازعلی بیان نموده است ، باتعبیرات ازقبیل : « حق باعلي است هرجاميل كند (32)» و« علي پرچم هدايت است(33)» و«علي باحق است وحق باعلي ، ازهم جدا نشوند ، تاآن گاه درروزقيامت کنارحوض نزدمن آيد (34)وهمچنين فرمود :«علي (ع)باقرآن است وقرآن باعلي (ع) ازهم جدانمي شوند تاآنگاه كه دركنارحوض به من ملحق شوند(35)». بدیهی است که آن عده ازصحابة رسول خدا(ص)که دنبال درک حقیقت وفهم قرآن وعمل به آن بودند ، خودشان راملزم می دانستندکه بااطاعت ازفرمایشات رهبروپیشوای شان پیامبراکرم (ص) ، برای رسیدن به حق ودسترسی پیداکردن به علوم قرآن ، دست ازپیروی علی (ع)برندارند .اين احاديث وده ها حديث ديگرمثل آنها درمدح وفضایل علی (ع)، سبب شد كه درعصررسول خدا (ص) گروهي بااعتقاد به افضلیت علی (ع)ازتمام صحابه اورا حامل اسرارنبوی دانسته وبه اوعشق ومحبت بورزند ، تاجای که به عنوان شیعه علی (ع) معروف شوند.چنانكه محمدكردعلي دركتاب«خطط الشام» ازابوحاتم رازي دركتاب «الزينه »نقل مي كند كه :«واژه شيعه درعصرپيامبراكرم (ص) لقب چهارنفرازصحابه شناخته مي شد ، آنان عبارت بودند ازسلمان ، ابوذر، عمارو مقداد» .(36)البته نه بدين معنا كه مسلمانان به دودسته تقسيم شده بودند ، گروهي اهل سنت وگروهي شيعه ، بلكه به اين معنا كه باتوجه به جایگاه علی (ع) نزدپیامبر(ص) وسفارشات که درمورد علی (ع) می فرمود ، عدة اورا نماینده ونزدیک ترین فردبه رسول خدا(ص)می دانستند ؛ لذابه اوابرازمحبت كرده واوراسرمشق والگوي خود درپيروي ازرسول خدا (ص) قرارداده بودند .

2 )اما احاديث دستة دوم
احادیث فراوانی ازپيامبرگرامي اسلام (ص) نقل شده است که درآنها صراحتالفظ شيعه توسط شخص رسول خدا (ص) بردوستداران وپيروان علي (ع) اطلاق شده است.تمامي اين احاديث مورد قبول اهل سنت نيزمي باشدودركتب ومنابع معتبره آنها آمده است ، اينك به تعداد ازآنها اشاره مي کنیم :ابن حجرهيثمي مكي ازدانشمندان معروف اهل سنت دركتابش به نام« الصواعق المحرقه» ازام سلمه روايت كرده است كه گفت : پيامبراكرم (ص) خطاب به علي (ع) فرمود:«ياعلي تووشيعيانت دربهشت هستيد.(37)درروايت ديگرابن حجرهيثمي وهمچنين شيخ سليمان قندوزي حنفي يكي ديگرازدانشمندان اهل سنت نقل مي كنند كه پيامبرخدا (ص) به علي (ع) فرمود :« تووشيعيانت كنارحوض كوثربرمن وارد مي شويد (38)».
بسی جای شگفت است که ابن حجروقت این گونه احادیث را نقل می کند ، می گوید : منظورازشیعه دراین احادیث ، شیعیان موجودنیستند، بلکه منظوراهل سنت است ، وسعی می کندکه این احادیث را براهل سنت تطبیق نماید!(39)آری باتوجه به کثرت واعتباراین احادیث ازنظرسند ودلالت وقت نتوانسته انکارکند ، دست به توجیهات می زند که بدیهی البطلان به نظرمی رسد ، که چگونه می توان فرمایش پیامبر(ص)راکه تصریح به کلمة«شیعه»می کند ، براهل سنت تطبیق کرد؟! گرچه چنین توجیهات نامعقول ازبرخی آنان بعیدنیست ، زیرا اجتهادات درمقابل نص وتوجیهات خلاف عقل ونقل زیادی ازسقیفه آغازگشت وهمچنین ادامه دارد .علامه مظفراین سخن ابن حجررا زیباجواب داده است ، اومی گوید: «من نمی دانم آیا این سخن ابن حجربه دلیل مترادف بودن دولفظ شیعه وسنی است ؟!یابدلیل این که این دوفرقه یکی است ؟ ویااهل سنت بیشترازشیعیان ازخاندان پیامبر(ص)پیروی کرده وآنان را دوست می دارند(40)؟!.يكي ديگرازدانشمندان مشهوراهل سنت ابن اثيراست، اوازپيامبراكرم (ص)روايت كرده است كه خطاب به علي (ع) فرمود :«تووشيعيانت روزقيامت بارضايت وخشنودي ، برخدا وند وارد مي شويد ودشمنان توروزقيامت باناراحتي وشرمندگي برخداوند واردخواهند شد». (41)بسياري دیگرازمحدثان ومورخان اهل سنت ازجمله ابن جوزي ، بلاذري ، شيخ سليمان قندوزي حنفي وخوارزمي نيزنقل كرده اند كه رسول خدا (ص) خطاب به علي بن ابي طالب (ع)فرمود :« اين وشيعيانش رستگاران روزقيامت هستند» . (42)این احادیث نمی ازیمّ ، واندکی ازبسیاراست که درآنها شخص پیامبراسلام (ص)پیروان علی واولادمعصومش را شیعه نامید ه است .بنابراین هرکدام ازسیره عملی وقولی رسول خدا (ص)به روشنی حکایت ازوجود شیعه درزمان آن حضرت دارد واین حقیقت را ثابت می کند که باید عدة به عنوان پیروودوستدارعلی (ع) ، درهمان زمان موجود باشندتامصداق این فرمایشات حضرت قراربگیرند. وهمچنین پاسخ محکم ومنطقی براقوال ونظریات است که منشأپیدایش شیعه را بعد ازرحلت پیامبرخدا (ص)می دانستند .
2. نظریةپیدایش شیعه بعد ازپیامبر(ص)
هرچند باثابت شدن قول اول که می گوید شیعه ریشه درزمان رسول خدا (ص)دارد ، ومسألة امامت تنصیصی وعصمت خلیفه پیامبر(ص)(که شالوده وزیربنای مذهب شیعه را تشکیل می دهد) ، همزمان بادعوت به توحید ونبوت مطرح گردیده است ، بی اساسی ونادرستی بقیه اقوال ونظریات معلوم می گردد ، امابرای توضیح بیشتربه اقوال دستة دوم که معتقدند شيعه بعد ازرحلت پيامبراسلام (ص) بوجود آمده است ، وپاسخ آنهااشاره می کنیم :خود این دسته نیز به چند گروه تقسيم مي شود :الف ) برخی ازنویسندگان آغازتشيع را بعدازرحلت پیامبر(ص) دانسته وجريان سقيفه رابه آن ربط مي دهند ، ومعتقدندکه عدةازصحابه بعد از رحلت نبی مکرم اسلام(ص)ازبیعت باابوبکرامتناع نموده وگفتند علی (ع) اولی به امام وخلافت است ، ازاینجا مذهب تشیع وافرادی به عنوان شیعه شکل گرفت(43)درپاسخ به این گروه باید گفت:اولا : ماجراي سقيفه مقطعی حساسی درتاريخ اسلام بوده كه حادثة مهمی درآن اتفاق افتاد، كه برتاريخ تشيع وشيعه تأثيرگذاشته وموضع گيري هاي شيعه وپيروي محسوس ترشان ازاهل بيت عصمت وطهارت (ع) رادرپي داشته است ، نه اينكه اين مقطع منشأپيدايش شيعه باشد .ثانیا : کسانی که طرفداراین نظریه هستند ناخودآگاه خبرازوجودشیعه درزمان رسول خدا (ص)می دهد ، بااین بیان ،که اگرشیعه ریشه درزمان پیامبر(ص)نمی داشت وعدة معتقدبه افضلیت علی(ع)وامامت بلافصل اوبعدازپیامبر(ص)نمی بود ،افرادی زیادی(غیرازبنی هاشم) درسقیفه درغیاب علی (ع) سخن ازخلافت او نمی گفتند ولیاقت وشایستگی اورابرای خلافت یادآورنمی شدند ، درحالی که می بینیم عدة زیادی ازبیعت باابوبکرخودداری کرده وروی افضلیت علی (ع)وخلافت اوپافشاری نموده اند.چنانکه ابن اثیردرکتاب الکامل فی التاریخ می نویسد که درهمان سقیفه انصاریا برخی ازآنهاگفتند: «جزباعلی بیعت نمی کنیم(44)همچنین یعقوبی درتاریخش می گوید کسانی که درسقیفه گردآمده بودندگفتند: «اگرعلی(ع)دراینجامی بود حتی دونفرهم برسرخلافت اواختلاف نمی کردند(45)، بازهمومی گوید : «انصارومهاجرشک در(افضلیت )علی (ع)نداشتند(46)».آیااین شواهد تاریخی ، به روشنی خبرازوجود شیعه ومعتقدین به امامت علی (ع) بعدازپیامبر(ص)درزمان آن حضرت ، ونادرستی نظریه فوق ، نمی دهد؟ .ب )گروه دوم ، تاریخ پیدایش شیعه را دراواخرخلافت عثمان دانسته اند. آنا ن ازفردی به نام عبدالله بن سبایادکرده وگفته اند : وی برآئین یهود بوده است ، ودرزمان خلافت عثمان تظاهربه اسلام نمود وبرای مخدوش ساختن آئین اسلام وایجاد اختلاف بین مسلمانان ، مسألة خلافت وامامت بلافصل علی (ع)را مطرح کرده وعصمت را ازشرایط امامت دانست ، همچنین مسألة غاصبانه وناحق بودن خلافت خلفای پیشین را مطرح ساخت ، ومردم را به شورش علیه خلیفه برانگیخت که نتیجه ای آن قتل خلیفه بدست شورشیان بود . بنابراین ، مذهب تشیع ساخته وپرداختة دست اواست ،كه مردم را ازطريق خدعه ونيرنگ به غلو دربارة علي (ع)دعوت مي كرد ، نه نشأت گرفته ازکتاب وسنت ، یاگفتاروکردارامام علی (ع)چنانکه شیعه ها می گویند(47) این نظریه ازچند جهت قابل رد وخدشه است: اولاً : بسیاری ازدانشمندان ومحققان ، وجود اورانفی کرده واورا یک شخص خیالی می دانند ومعتقدند که به دلایل ذیل ، اوساختة مخالفین ودشمنان شیعه می باشد :1 ) اگراین فرضیه درست باشد لازمة آن این است که دستگاه خلافت اسلامی را بی خبرازواقعیت ها ورخدادها ، یابی اعتنابه سرنوشت اسلام ومسلمانان ،ویابی کفایت وناتوان درمقابله باتوطئه هابدانیم ، بااین که گزارش های تاریخی ازبرخورد شدید خلیفه وکارگزاران حکومت بامخالفان حکایت می کند ، هرچند آنان ازبزرگان صحابه بودند ، چنانکه ابوذرغفاری را به ربذه تبعید کردند ، وعماریاسررا به شدت کتک زدند وبراوصدمه ی جسمانی جدی واردکردند ، وهمچنین برخوردهای خشن باابن مسعود ، محمدبن ابی بکر، محمدبن ابی حذیفه داشتند ؛ بااین حال سکوت وبی تفاوتی دستگاه خلافت دربرابرچنان توطئه ای بزرگی که طرفداران این فرضیه مطرح کرده اند چگونه قابل توجیه است ؟ آیا این مطلب دلیل روشنی برنادرستی وافسانه بودن شخص مذکوبه شمارنمی رود؟!2 ) اضطراب واختلاف که درموردعمل کرد ودعوت اونقل شده است ، طبری وامثال اومی گویند عبدالله بن سبا مردم را به غلو دربارة علي (ع)دعوت مي كرد(48)، درحالی که کسانی دیگرمثل محب الدین خطیب می گویند : اودرهرشهردعوت وتبلیغ مختلف داشت درفسطاط به نفع علی (ع) تبلیغ می کرد ، درکوفه به نفع طلحه ودربصره به نفع زبیر(49)، آیااین همه اختلافات حکایت ازساختگی بودن اونمی کند ؟.3 ) اگراین شخص وجود خارجی می داشت چرادرمنابع صحیحه ومعتبرازاوسخن گفته نشده ومورخین موثق اورانقل نکرده اند ، تنهامنبع که فرضیة عبدالله بن سبا را نقل کرده تاریخ طبری است که دیگران ازاونقل کرده اند ، وطبری این داستان راتنها ازشخصی بنام سیف بن عمرتمیمی نقل کرده است که ازنظررجال شناسان به جعل ووضع حدیث متهم گردیده است(50)ثانیاً : برفرض وجود او ، به دلایل ذیل هيچ گونه ارتباطي باپيدايش مذهب شيعه ندارد:1 ) معمولاً پیروان وطرفداران یک مذهب ازفردیاافرادی که درپیدایش یاتقویت وگسترش آن نقش مؤثری داشته باشند ، باتکریم وستایش یادمی کنند وبرای بزرگ داشت وزنده نگهداشتن نام آنان ازآن ها یادوبودمی کنند درحالی که بزرگان مذهب شیعه (بدون استثنا)هرگاه ازابن سبا یادکرده اندیا اصل وجود اورا نپذیرفته اند ویابالعن ونفرین ازاویادکرده اند چنانکه محمد کردعلی می گوید : بعضي نويسندگان براين عقيده اندكه پيدايش مذهب شيعه ازبدعت هاي عبدالله بن سبا معروف به ابن سوداءاست ، ولي اين نظريه اساس وپايه اي نداردبلكه وهم وخيالی بيش نيست ، وکسی که جایگاه این مردرا درنزدشیعه وبرائت وبیزاری شیعیان ازاقوال واعمال او ومذمت علماء شیعه بدون استثنا ازاورا بداند ، به خوبی متوجه می شودکه این قول چه ارزشی دارد ؟(یعنی ازاساس باطل است)(51) ». 2 ) اگرفردی به نام عبدالله بن سباواقعیت می داشت ودارای نقش درپیدایش شیعه می بود ، چراهرگزدرگفته ها ونوشته های کسانی که باعلوی ها وشیعیان شدیدترین خصومت ودشمنی ها را داشتند بگونة که برای مخدوش کردن چهرة آنان ازهیچ تلاش وتبلیغی حتی اتهامات ناروا خودداری نمی کردند ، ازچنین فرد وچنین داستانی یادنشده است .بطورقطع اگراین فرضیه واقعیت می داشت ، بیش ازهمه معاویه وهوادارانش درسرکوب وتحقیر علوی ها وشیعیان ازآن بیشترین استفاده را می کردند ، درحالی که هیچ گذارش تاریخی اشارة به این فرضیه واین شخص ندارد ، بااینکه معاویه وطرفدارانش برای تحقیروسرزنش شیعیان ازمیان القاب وکنیه های امیرمؤمنان (ع) ابوتراب را برای آن حضرت بکارمی بردند وبه شیعیانش ترابی می گفتند وازاین طریق می خواستند شیعیان را سرکوب وتحقیرنمایند ، حال اگرعبدالله بن سبا وجودخارجی می داشت ومؤثردرپیدایش شیعه می بود ، چگونه معاویه وعمالانش وهمچنین مخالفان سرسخت علویان وشیعه بعدازمعاویه ، اوراعلم نکرده وهیچ جاسخن ازاونگفته اند .3 ) اگرچنین فرضیة صحت می داشت یقیناً درجنگ های جمل وصفین ونهروان که درزمان امیرالمؤمنین (ع)بوقوع پیوست ، حداقل دریک مورد ازعبد الله بن سبا یاد واظهارنظری ازاونقل می شد ، مخصوصا بانقش وجایگاه که سازندگان این افسانه برای اوقایل هستند ، درحالی که کوچکترین اثرویاد ازاودراین مقطع های حساس تاریخ شیعه نقل نشده است .بنابراین برفرض وجودشخصی بنام عبدالله بن سبا هیچ گونه ارتباطی باشیعه وپیدایش آن ندارد واتهامی است که برشیعه واردشده مانند بسیاری ازاتهامات بی اساس دیگر(52) ج )گروه سوم ، تاريخ پيدايش شيعه را درزمان خلافت وحكومت علي (ع)دانسته وجنگ جمل وصفين را درآن دخيل دانسته اند ، مستند این قول عبارت ابن ندیم درالفهرست است که گفته است :«آن گاه که طلحه وزبیربه بهانه ای خونخواهی عثمان باعلی(ع)به مخالفت برخواستند وعلی دربرابرآنان مقاومت کردتاآنان تسلیم حکم خداوند گردند ، پیروان آن حضرت شیعه نامیده شدند ، وامام(ع)آنان را شیعه خودمی خواند(53) این نظریه نیزازچند جهت قابل رد است :اولاً : ازآنچه درنقد نظریه های پیشین بیان شد ، نقد این نظریه نیزروشن می گردد ، اماعلاوه برآن قبل ازآنکه این جنگ ها وحوادث بوقوع بپیوندد ، عدة به عنوان شیعه مشهوربودند ، چنانکه ابن ابی الحدید درباره نخستین شیعیان می گوید : «قول به افضلیت علی (ع) قول قدیمی است که عدة زیادی ازصحابه وتابعین به آن قائل بودند . ازصحابه مانند عمار، مقداد، ابوذر، سلمان ، جابر،(54)» ، همچنین وی افرادی زیادی دیگررا نام می برد. باتوجه به اینکه که تمام مورخین سلمان وابوذر را ازشیعیان به حساب آورده اند ، این ازیک سو، ازسوی دیگربه شهادت تاریخ سلمان وابوذرهردودرزمان خلافت عثمان ، قبل ازجنگ جمل ازدنیارفته اند ، باقراردادن این دومقدمه رادرکنارهم ، به خوبی این نتیجه به دست می آید که شیعه ریشه درزمان رسول خدا (ص) دارد ونادرستی این نظریه آشکارمی گردد .ثانیا: خودامیرالمؤمنین(ع)نيزدرمواردفراواني قبل ازجنگ جمل وصفین برپيروانش شيعه اطلاق مي كرد، مثلادرجنگ جمل قبل ازرسيدن حضرت به بصره ، ناكثين(طلحه ، زبیروعایشه) دربصره حمله كرده وعدة ازشيعيان بصره را به شهادت رساندند ، وقت خبرشهادت آنان را علي (ع) شنيد، برطلحه وزبيروهمراهان شان نفرين كرده وفرمود :«بارخدايا آنان شيعيان مرا كشته اند تونيزآنان را بكش ودرنقمت وعذاب شان تعجيل كن(55)».ثالثا : حتي دشمنان امیرالمؤمنین (ع) نيزقبل ازجنگ جمل وصفین ، برپيروان آن حضرت شيعه مي گفتند ، چنانكه در ماجراي جنگ جمل درتاريخ مي خوانيم كه عايشه وطلحه وزبيرواطرافيانشان كه دربارة رفتن شان ازمكه طرف بصره گفت وگووتبادل نظرمي كردند ، گفتند :« به بصره مي رويم وعامل علي را ازآن جابيرون كرده وشيعيانش را مي كشيم واموال آنجارا متصرف مي شويم (56)برخی نظریات دیگرنیزدرمورد پیدایش شیعه مطرح شده است که ماازطرح وپاسخ آنها صرف نظرمی کنیم ، چون باثابت شدن نظریة که منشأشیعه را درزمان پیامبر(ص)می داند ، بقیة نظریات خودبخود ازاعتبارساقط می گردد(57)
نتيجه باتوجه به احاديث وشواهدتاريخي فوق ، به اين نتيجه مي توان رسيد كه مذهب شيعه تاريخ باسابقه به اندازة خوداسلام دارد ، وروزي كه پيامبرخدا (ص) رسالت ونبوت خودرا براي بني هاشم بيان كرد، جانشيني ورهبري علي (ع)را نيزاعلام كرده ودرمواردمتعدد لفظ شيعه را برپيروان اميرالمؤمنين علي (ع)اطلاق نمود ، بنا براين آغاز وپيدايش شيعه به زمان رسول خدا (ص)برمي گردد ، وتوسط شخص پيامبراكرم (ص)تهداب گذاري شده است ، نه چنانكه برخي ازنويسندگان درباره پيدايش شيعه اظهارنظركرده وشكل گيري آن را به زمان بعدازرحلت پيامبرگرامي اسلام(ص) نسبت داده وحوادث آن زمان را درپيدايش شيعه تأثيرگذار دانسته اند.

پي نوشت ها :


1.مجمع البحرين، ج4، ص: 356، ماده شيع.
2.المفردات راغب ، ص: 471، ماده شيع.
3.قاموس، ج4، ص: 95، لسان العرب، ج8، ص: 189، همان ماده .
4. صافات / 83 .
5. قصص / 15 .
6.حسن بن موسی نوبختی ، فرق الشیعه ، ص 20 ، سعدبن عبدالله اشعری قمی ، المقالات والفرق ، ص 15 .
7. احمد وائلی ، هویه التشیع ، ص 12 ، به نقل ازموسوعه العتبات المقدسه ، المدخل ، ص 91 .
8.شرح اللمعه ، ج 2 ، ص228 .
9.شهرستانی ، الملل والنحل ، ج 1، ص 146.
10. لسان العرب ، ج8 ، ص 189، ابن اثیر ، النهایه ، ج 2 ، ص 519 .
11.اصل الشیعه واصولها ، الطبعه العاشره ، القاهره ، ص 11 – 113 . همچنین افرادذیل همین نظریه رابرگزیده اند : سعدبن عبدالله الاشعری القمی(م 299یا301 ه) درالمقالات والفرق ، ص 15 . حسن بن موسی نوبختی(م 310ه) درفرق الشیعه ، ترجمه محمدجوادمشکور ، ص 20 . سید محسن امین دراعیان الشیعه ، ج 1، ص11- 12 . علامه محمدحسین مظفردرتاریخ شیعه ، ترجمه سیدمحمدباقرحجتی، ص34 – 42 .محمد جوادمغنیه درالشیعه والتشیع ، ص 16 . محمدحسین الزین العاملی درالشیعه فی التاریخ ، ترجمه محمدرضاعطائی، ص34 – 44 . آیت الله جعفرسبحانی در: بحوث فی الملل والنحل ، ج 6 ، ص 101 – 106 . احمد وائلی درهویه التشیع ، ص 28 – 29 .
12. طباطبائی ، محمدحسین ، شیعه دراسلام ، ص 25 .
13. كردعلي ، محمد ، خطط الشام ، ج 6 ، ص 245 .
14. بینه / 7 .
15. سيوطي ،جلال الدين ، الدرالمنثورفي التفسيرباالمأثور ، ج6 ، ص 379 .
16. همان .
17. همان .
18. نهج البلاغه ، خطبه 192 .
19. همان .
20. طبقات ابن سعد ، ج 3 ، ص 11 .
21. مغنیه ، محمد جواد ، الشیعه والحاکمون ، ص 26.
22. شعراء / 224 .
23. طبري ، محمدبن جرير، تاريخ الامم والملوك ، ج 2 ص 63 . ابن اثير، عزالدين علي بن محمد ، الكامل في التاريخ ، ج2 ، ص 63 . ابن عساكر،تاريخ دمشق ، ترجمة الامام علي بن ابي طالب ، ص 102 .
24. حسني ، علي اكبر، تاريخ تحليلي وسياسي اسلام ، ص 294 .
25 .» بلاذري ،احمدبن يحيي بن جابر،انساب الاشراف ، صص 94- 96 . اخطب خوارزمي، الموفق بن احمدالبكري الحنفي ، المناقب ، ص 158 . ترمذي ،ابي عيسي محمدبن عيسي ، السنن ، ص 1064 . بخاري ، محمدبن اسماعيل ،الصحيح ، ص 753 . ابن عساكر، تاريخ دمشق، ترجمة الامام علي بن ابي طالب ، صص306 -393 .تذكره الخواص ، صص200 – 215 . الكامل في التاريخ ، ابن اثیر ، ج 2 ،ص278 .
26. مایده / 67 .
27. سنن ترمذي ، ص 1061 . انساب الاشراف ، ص 108 – 112 . تاريخ يعقوبي ، ص 442 .
28. مایده / 3 .
29. الغدير ، ج 1 ، ص 375 .
30. ترجمة الغدير ، ج 1 ، صص 85 – 155 .
31. همان ، صص 157 – 291 .
32. اصول كافي ، ج 2 ، ص 416 .
33. ميزان الحكمه ، ج 1 ، ص 255 .
34. همان ، ص 259 . ترجمة الامام علی بن ابی طالب (ع)، تاریخ دمشق ، ابن عساکرشافعی ، ج 1 ، ص 117 ، الشیعه والحاکمون ، ص 26 .
35. الصواعق المحرقه ، ص 124 ، ترجمة الامام علی بن ابی طالب ، ج 1 ، صص123 – 125 .
36. كردعلي،محمد ، خطط الشام ، ص 245 .
37. ابن حجرالهيثمي المكي ، احمد ،الصواعق المحرقه في الرد علي اهل البدع والزندقه ، ص247 .
38. همان .
39. همان ، صص 154 – 155 .
40. محمد حسین مظفر، تاریخ شیعه ، ص 35 .
41. ابن اثير،النهايه ، ج 4 ، ص 106 . القندوزي الحنفي ، ينابيع الموده ، ص 299 .
42. سبط ابن جوزي ، يوسف ، تذكره الخواص ، ص 344 . بلاذري ، احمدبن يحيي ، انساب الاشراف ، ج 2 ، ص 182 . قندوزي حنفي ، شيخ سليمان ، ينابيع الموده ، ج 1 ، ص 301 . اخطب خوارزمي ، المناقب ، ص 206 .
43. احمد امین ، فجرالاسلام ، ص 266 ، تاریخ یعقوبی ، ج 2 ، ص 124 .
44.فقالت الانصاراوبعض الانصار: لانبایع الاعلیّا(ع)... . الکامل فی التاریخ ، ابن اثیر ، ج 2 ص 325 .
45.وان فیهم لرجلا لوطلب هذ الامرلم ینازعه فیه احد یعنی علی بن ابی طالب(ع)... . تاریخ الیعقوبی ، احمدبن ابی یعقوب ، ج 2 ، ص132.
46. وکان المهاجروالانصارلایشکون فی علی (ع) ، همان ، ص 124 .
47. احمد امين ، فجرالاسلام ، صص276-277 . حسن ابراهيم حسن ، تاريخ الاسلام ، ج 1 ، ص 395 .
48.احمد امين ، فجرالاسلام ، صص276-277 .
49. الامام الصادق والمذاهب الاربعه ، اسدحیدر ، ج 6 ، صص 456 – 493 .
50. هویه التشیع ، احمد وائلی ، ص 137 ، به نقل از: الفتنه الکبری ، طه حسین ، فصل ابن سبا .
51. كردعلي ، محمد ، خطط الشام ، ج 6 ، ص 246 .
52.درمورد افسانة عبدالله بن سبا به کتاب های ذیل رجوع شود:
علامه کاشف الغطاء ، اصل الشیعه واصولها ، علامه امینی ، الغدیر جلدنهم ، علامه عسکری ، عبدالله بن سبا ، طه حسین ، الفتنه الکبری (علی وبنوه) ، شیخ جواد مغنیه ، الشیعه والتشیع ، آیت الله سبحانی ، بحوث فی الملل والنحل جلد ششم ، اسد حیدر ، الامام الصادق (ع) والمذاهب الاربعه ، جلدششم ، هاشم معروف الحسینی ، الشیعه بین الاشاعره والمعتزله ، احمدوائلی ، هویه التشیع ، ربانی گلپایگانی ، درآمدی برشیعه شناسی .
53. الفهرست ، ابن ندیم ، ص 249 .
54. شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید ، ج 20 ، ص402 .
55. شيخ مفيد ، محمدبن محمدبن النعمان، الجمل ، قم ،مكتبه الداوري، (بي تا)، ص 154 .
56. همان ، ص 126 .
57. هرکه طالب باشد به کتاب «درآمد به شیعه شناسی» نوشتة علی ربانی گلپایگانی ، صص 71 – 78 ، و«هویه التشیع » نوشتة احمدوائلی ، مراجعه کند .
منابع ومآخذ
1.قرآن کریم .
2.نهج البلاغه ، ترجمه محمددشتی .
3.ابن ابی الحدید ، عبدالحمید ، شرح نهج البلاغه ، تعلیق حسین اعلمی ، بیروت ، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات ، 1425.
4.ابن اثير، عزالدين علي بن محمد ، الكامل في التاريخ ، 1399.
5.ابن اثير، مجدالدين المبارك بن محمد الجزري ، النهايه في غريب الحديث والاثر، تحقيق محمودمحمدالطناحي ، بيروت، مكتبه الاسلاميه.
6.ابن حجرالهيثمي المكي ، احمد ،الصواعق المحرقه في الرد علي اهل البدع والزندقه ،بيروت ،دارالكتب العلميه ،1403.
7.ابن عساكر،تاريخ دمشق ، ترجمة الامام علي بن ابي طالب ،تحقيق : محمدباقر محمودي، بيروت ، مؤسسه المحمودي للطباعه والنشر، 1398.
8.ابن ندیم ، الفهرست ، بیروت ، دارالمعرفه (بی تا).
9.احمد امين ، فجرالاسلام ، الطبعه العاشره ، بيروت ، دارالكتاب العربي ،1969 م .
10.اخطب خوارزمي، الموفق بن احمدالبكري الحنفي ، المناقب ، تحقيق :شيخ مالك المحمودي، مؤسسه النشرالاسلامي ، طبع دوم ، 1411.
11.اشعری القمی ، سعدبن عبدالله ، المقالات والفرق ، مرکزانتشارات علمی وفرهنگی ، 1361.
12. امین ، سید محسن ، اعیان الشیعه ، الطبعه الثانیه ، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات ، 1382.
13.بخاري ، محمدبن اسماعيل ،الصحيح ،تحقيق احمدزهوه واحمد عنايه ، بيروت ،دارالكتاب العربي .
14.بلاذري ،احمدبن يحيي بن جابر،انساب الاشراف ،تحقيق:محمدباقرالمحمودي، بيروت ،مؤسسه الاعلمي للمطبوعات ، 1394.
15.ترمذي ،ابي عيسي محمدبن عيسي (م 279 )، السنن ، بيروت ،دارالفكر، 1422.
16.حسن ابراهيم حسن ، تاريخ الاسلام ، ط هفتم ، مكتبه النهضه المصريه ، 1964 م.
17.رباني گلپايگاني ، علي ، درآمدي برشيعه شناسي ،قم ، انتشارات مركزجهاني علوم اسلامي ، 1385 .
18.زین العاملی ، محمدحسین ، الشیعه فی التاریخ ، ترجمه محمدرضاعطائی ،مشهد، بنیادپژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی ، 1370.
19.سبحانی ، جعفر ، بحوث فی الملل والنحل ، قم ، لجنه اداره الحوزه العلمیه بقم المقدسه ،1413.
20.سبط ابن جوزي ، يوسف ، تذكره الخواص ، تحقيق حسين تقي زاده ، (بي جا) مركزالطباعه والنشرللمجمع العالمي لاهل البيت (ع)، 1426.
21.سيوطي ،جلال الدين ، الدرالمنثورفي التفسيرباالمأثور ، بيروت ، دارالمعرفه .
22.شيخ مفيد ، محمدبن محمدبن النعمان، الجمل ، قم ،مكتبه الداوري، (بي تا).
23.قندوزي حنفي ، شيخ سليمان ، ينابيع الموده ، بيروت، منشورات مؤسسه الاعلمي للمطبوعات ، 1418.
24.کاشف الغطاء ، محمدحسین ، الطبعه العاشره ، اصل الشیعه واصولها ، القاهره ، 1377 ه ق.
25.كردعلي ، محمد ، خطط الشام ، بيروت ، (بي نا) 1391 ه ، 1971 م .
26.مظفر ، محمدحسین ، تاریخ شیعه ، ترجمه سیدمحمدباقرحجتی ، تهران ، دفترنشرفرهنگ اسلامی ، 1383.
27.مغنیه ، محمد جواد ، الشیعه والحاکمون ، تحقیق وتعلیق سامی الغریری ، قم ، دارالکتاب الاسلامی ، 1386 .
28.نوبختی ، حسن بن موسی ، فرق الشیعه ، ترجمه محمدجوادمشکور، تهران ، شرکت انتشارات علمی وفرهنگی ، 1381.
29.وائلی ، احمد ، هویه التشیع ، الطبعه الثانیه ، بیروت ، مؤسسه اهل البیت (ع) ، 1401 .
30.یعقوبی ، احمدبن ابی یعقوب ، تاریخ الیعقوبی ، بیروت ، دارصادر ، (بی تا).
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally