بررسی ابعاد مختلف امنيت در حكومت مهدوي 1
حكومت و حاكميت هركدام از زاويه ديدي، تعريف و حد مرزي دارد، مقصود ما از حكومت مهدوي، كه قصد بررسي اوضاع و ابعاد امنيتي آن را داريم، عبارت است از تمام قواي زمامداري اعم از مجريه، مقننه و قضائي، در تعريف...
چهارشنبه 25 اردیبهشت 1398    
بازدید: 15
بررسی ابعاد مختلف امنيت در حكومت مهدوي 1
 
 
نويسنده: نرجس عبديايي

 
 

الگويي از امنيت در حكومت مهدوي براساس روايات و ادله ي علمي

كليات

الف) مفاهيم

1. امنيت،

در مورد مفهوم امنيت و مصاديق آن، در علوم آكادميك و بين نظريه پردازان سنتي و مدرن تفاوت هايي وجود دارد: گروهي تهديد نظامي را براي مقابله با ناامني، فرض اساسي قرار مي دهند كه ايجاد امنيت حول محور دولت بررسي مي شود، از طرفي نظريه پردازان مدرن « امنيت را براساس فارغ بودن از ترس و يا احساس ايمني كه ناظر بر امنيت رواني و مادي است معرفي كرده اند. » (1) برخي امنيت را به معناي حفاظت جامعه در برابر لطمه خوردن به نهادها و ارزش هاي بنيادين مي دانند. سيف زاده در نهايت چنين تعريفي را از مفهوم امنيت، ارائه مي دهد:
حفاظت جامعه و ارزش ها و نهادهاي داخلي و قدرت انطباق آن در برابر تهديدات اعم از داخلي و خارجي، فعلي و آتي، از جمله نسبت به تهديداتي كه بقاي رژيم ها و نظام شهروندي و شيوه زندگي احاد جامعه را تهديد مي كند و موجوديت آنها را به خطر مي اندازد. (2)
اين كه مفهوم امنيت در نظريات و مكاتب متعدد علمي تفاوت هايي دارد، دلايلي دارد كه به واسطه آنها، تنها با ضوابط علمي نمي توان به نظر واحدي در اين باره رسيد: « 1. نارسايي جدال برانگيزي ماهوي ساير مفاهيم وابسته به امنيت ( مثل قدرت، منافع، اهداف، مصالح و... ) 2. ذهني بودن مقوله امنيت 3. عدم پايداري هويتي در تعريف خودي غير خودي و دوست و دشمن 4. عدم ماهيت متغير محيط 5. نسبي بودن مفهوم امنيت 6. مشخص و پهناور بودن عرصه، قلمرو حريم امنيتي » (3).
راه حل براي رسيدن به ثبات نسبي در فهم حقيقت امنيت و راهكارهاي كسب آن و مقابله با عوامل ناامني، ابعاد و ويژگي هاي آن...، رجوع به منبعي بالاتر و آگاه تر از تمام مفاهيم و مصاديق مربوط به حيات بشري و درست ترين و مهم ترين فهم هاست. در كنار استفاده از تجارب بشري و به منظور تصحيح و تكميل آن.

2. بررسي مفهوم امنيت در اسلام:

از لحاظ لغوي اين واژه ريشه در ثلاثي مجرد « امن » و با مشتقاتي مانند استيمان و ايمان است كه به آرامش و اطمينان در برابر خوف ترجمه شده است. (4)
هم چنين از كلمات هم معناي امنيت « سلام » است، علامه طباطبائي در ذيل آيه كريمه 59 سوره انعام آورده اند كه: « فردي كه سلام مي كند به سلام گيرنده اعلام مي دارد كه تو از ناحيه من در اماني و هيچ گونه ظلمي و تجاوزي از من نسبت به خودت نخواهي ديد و آزادي فطري كه خدا به تو مرحمت كرده از ناحيه من صدمه نخواهد ديد. » (5)
در اين جا ارتباط سلام دادن با اظهار امنيت از سوي مخاطب و در نتيجه نفي ظلم و تجاوز و ناامني از سوي او مدنظر است كه در آيين اسلام به آن تذكر داده شده است، ايشان در جاي ديگر متذكر مي شوند كه: « كلمه اسلام به معناي كسي است كه با سلام و عافيت با تو برخورد كند نه با جنگ و ستيز و يا شر و ضرر و كلمه مؤمن به معناي كسي است كه به تو امنيت بدهد و تو را در امان خود حفظ كند. » (6)
در ذكر مشتقات كلمه امنيت در قرآن، ايمان و امنيت در اسلام با هم تلاقي دارند، خداوند متعال در سوره انعام مي فرمايد: « كساني كه ايمان آورده اند و ايمان خود را آميخته به ظلم نكرده اند ايشان امنيت دارند و راه يافته اند. » (7)
وجود ايمان كه از لوازم ايجاد امنيت است در انسان ها در سطوح فردي يا اجتماعي، فراهم كننده امنيت از سوي خداوند است و اين امنيت الهي است كه در تمام ابعاد و درجات نصيب انسان مؤمن مي شود.
در توصيف ايمان آمده است: « ايمان عبارت از آن است كه انسان در مهد امن قرار گيرد. » (8)
هم چنين آورده اند: ايمان قرار گرفتن باور در قلب است و معناي آن امنيت دادن است شايد مناسبتش آن باشد كه مؤمن، موضوعات اعتقادي خود را از شك و ترديد - كه آفت اعتقاد است - امنيت بخشيده است. » (9)
سير حصول ايمان است كه براي مؤمن امنيت فراهم مي نمايد: « ايمان امنيت كه انسان بعد از ادراك عجز خود، به تكيه گاه قدرت پناه ببرد و در دارالامن قرار گيرد و احساس ايماني كند كه در آن صورت هم از شر شيطان درون و هم از گزند حوادث تلخ بيرون در امان است (10). به خصوص براي مسلمانان حصول ايمان كه در واقع دريافت و اعتقاد قلبي نسبت به مؤمن اصلي و حقيقي يعني خداوند متعال مي باشد، داراي اثري است به نام امنيت و ايمني از شر آفات و بلاياي دروني و نيز حوادث و بلاياي بيروني. چنان كه در حديث سلسلة الذهب فرمودند: « كلمة لا اله الا الله حصني فمن دخل حصني امن من عذابي » (11).
امام صادق ( عليه السلام ) فرمودند: « مؤمن، مؤمن ناميده شده است، چون از خدا امان مي خواهد و خدا به او امان مي دهد » (12).
مؤمن اگر از درجات شايسته ايمان برخوردار باشد، چنان عظمتي دارد كه تمام موجودات نه تنها در برابر او طغيان نمي كنند و از ناامني آنان محفوظ است، بلكه موجودات ديگر خاضع و تسليم اويند: « همه اشيا براي مؤمن كرنش مي كنند و همه اشيا به او احترام مي گذارند. اگر براي همه اخلاص ورزد خداوند همه چيز را از او هراسان مي سازد و حتي حشرات و خزندگان و درندگان زمين و پرندگان آسمان و ماهيان درياها را...، و آنان در برابر مؤمن، خاضع و تسليمند. » (13)
مؤمن در چنين امان و امنيتي قرار دارد او از هيچ چيز نمي ترسد چون به واسطه دين خداوند قدرتمند و عزيز است: « مؤمن كسي است كه هر چيز از او بيمناك باشد، زيرا او در دين خدا قدرتمند و عزيز است و از هيچ چيز نمي ترسد و اين نشانه مؤمن است. » (14) اين معناي ايجاد رعب منفي نيست،‌ بلكه خود به خود ابهت ايمان مؤمن و ايمني خاطر او از هر لحاظ، موجبات ترس اهل شر و نفاق براي نزديكي به او به منظور آسيب رساندن به مؤمن و لطمه به ايمان و امنيت او مي گردد و اين صفت مؤمنين مخلص است.
امام علي ( عليه السلام ) فرمودند: « اي مردم، هركس خدا را ناصح و خيرخواه خود قرار دهد، موفق مي شود و هركس قول او را دليل و راهنما قرار دهد، به استوارترين راه هدايت خواهد شد، كسي كه خود را در پناه خداوند قرار دهد، در امنيت و آرامش خواهد بود و هركس دشمن خدا باشد، خائف و هراسناك است. » (15) و نيز ايشان مي فرمايد: « من آمن امن ». (16)
اين حديث خود بيانگر توأم بودن ايمان با دست يابي به امنيت حقيقتي است براي انسان هايي كه جوياي امنيت به نحو اكمل و در تمام ابعاد آن هستند.

3. امنيت فردي:

عبارت است از حالتي كه فرد - جسماً و روحاً - در آن فارغ از ترس و آسيب رسيدن به جان و مال و آبرو و... يا از دست دادن آنها، زندگي كند. در رويكرد فلسفي به لحاظ مفهومي، انسان و جايگاه وي در نظام هستي مورد بررسي قرار مي گيرد، در اين رويكرد، امنيت داشتن انسان به معناي ثبات هويت مشخص او، نسبت به خودش، خدا و جهان با توجه به پويايي اصيل انديشه اسلامي مي باشد (17). و در مقابل بي امنيتي انسان به مفهوم فروپاشي شخصيت و هويت انساني نسبت به خدا، خودش و جهان و در نتيجه بحران هويت او در نظام هستي است.

4. امنيت اجتماعي:

در اين تعريف نقش عوامل اجتماعي در فراهم كردن امنيت و ناامني بررسي مي شود، امنيت جان، مال، آبرو، موقعيت اجتماعي و... اشخاص، از سوي عوامل اجتماعي، يعني از طرف: افراد ديگر، گروه ها، حكومت، قانون و...، جان و مال و آبرو و موقعيت اجتماعي فرد مورد تهديد واقع نگردد، لذا امنيت اجتماعي، به نوعي حالت فراغت همگاني از تهديدي است كه، كردار غيرقانوني و خلاف دين ( در اسلام ) توسط دولت يا دستگاه يا فرد يا گروه يا بخشي يا تمام جامعه يا از شر ملل و دول ديگر و...، پديد مي آورد.

5. حكومت مهدوي:

حكومت و حاكميت هركدام از زاويه ديدي، تعريف و حد مرزي دارد، مقصود ما از حكومت مهدوي، كه قصد بررسي اوضاع و ابعاد امنيتي آن را داريم، عبارت است از تمام قواي زمامداري اعم از مجريه، مقننه و قضائي، در تعريف خاص خود و نيز عبارت است از تمام اعضاي حكومتي اعم از رهبري كارگزاران گروه ها و اجتماعات عصر ظهور و نيز نوع حاكميت و سرزمين را هم در برمي گيرد.

ب) چارچوب تحليلي

الف. بررسي ابعاد امنيت در اسلام

1. ابعاد فردي امنيت

يك. امنيت و معرفت:

معرفت و شناخت از جمله عوامل ايجادكننده و تثبيت، ايمان و امنيت فردي است پس فرد مؤمن از آسيب جهل در تمام ابعاد آن و نيز از ناامني هاي فراهم شده توسط جهال در امان خواهد بود به واسطه معرفتش خداوند متعال در قرآن مي فرمايد: « شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لاَ إِلهَ إِلاَّ هُوَ وَ الْمَلاَئِکَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قَائِماً بِالْقِسْطِ لاَ إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَکِيمُ‌ » (18) معرفت، لازمه ايمان و به تبع آن امنيت است: « تا انسان احساس خطر نكند ( به واسطه معرفت ) و نداند كه مأمني است از خطرگاه به جاي امن پناه نمي برد. »‌ (19)
اهل علم شناخت يا معرفت داراي درجات و مراتب والايي هستند، مفهوم معرفت، در فارسي به معناي شناخت است و منظور از معرفت بالاترين مرتبه خداشناسي است.
اهل معرفت مراتبي دارند (20): برخي را مقلدان مي نامند مانند كساني كه سخن بزرگان را در باب معرفت پذيرفته اند ولي دليلي بر آن ندارند؛ گروهي كه به شناخت بالاتري رسيده اند و دودي از آتش به آنها رسيده است مي دانند كه اين دود از چيزي برخاسته است پس حكم مي كنند كه دود اثر آن آتش است، در معرفت الهي نيز به همين اندازه اند كه اينها را « اهل نظر » مي گويند كه به برهان قاطع مي دانند كه صانعي هست و داراي آثاري مي باشد و آثار قدرت او را دليل وجود او مي دانند؛ از اين دسته بالاتر كساني هستند كه به واسطه مجاورت با آتش اثري از حرارت آن احساس مي كنند و از آن نيز بهره مي برند كه « مؤمنان به غيبت » ناميده مي شوند و خداي را از پشت پرده مي شناسند، و بالاتر كساني هستند كه از آتش منافع فراواني از قبيل پخت و پز و امثال آن برده اند، و در خداشناسي هم گروهي لذت معرفت را دريافته و به سرور آن مبتهج هستند.
خواجه نصير طوسي در اين باره ادامه مي دهد: تا اين جا از مراتب اهل معرفت از خداشناسي گفتيم ولي بالاتر از اينها كساني هستند كه خود آتش را مشاهده مي كنند و به واسطه نور آن موجودات ديگر را مشاهده مي كنند، در خداشناسي نيز گروهي را « اهل بينش » و هم چنين « عارفان » مي گويند و اينها كساني هستند كه معرفت حقيقي دارند و كساني كه در مراتب بالاتر از اين قرار گرفته اند « اهل يقين » مي باشند كه مقام بالاتري از عارفان دارند، برخي از اهل يقين از باب « معاينه » معرفت دارند كه اينها را « اهل حضور » مي نامند كه داراي انس و انبساط مي باشند و اما نهايت معرفت آن جايي است كه ديگر عارف از ميان برخيزد مانند كسي كه در آتش سوخته و از بين رفته باشند. ارتباط عميق و وسيع معرفت الهي و ايمان و ايمني را براي افراد و جوياي امنيت در اين عبارت ها مي توان جست و جو كرد و آن جا معرفت نباشد انسان از جهل و‌ آسيب جهان امنيت نخواهد يافت.

دو. امنيت و اخلاص:

بي درنگ، نيت و انگيزه پاك و خالصانه در عرصه زندگي فردي، خود كمكي شايان به احساس و وجود امنيت در افراد مي نمايد، نيات منافقانه يا مخالف با موازين الهي، در درجه اول خود فرد را، دچار اضطراب و دغدغه مي نمايد: « وَ مَا أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ » (21) آنها مأمور نشدند مگر آن كه خداي را بپرستند در حالي كه دين را خالص براي او مي دانند، و نيز خداوند متعال مي فرمايد: « أَلاَ لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ » (22)؛ آگاه باشيد كه دين خالص از براي خداوند است.
اخلاص در فارسي به معناي ويژه ساختن و پاك كردن چيزي از چيز ديگر است كه همراه آن و يا آميخته با آن باشد؛ ولي منظور از اخلاص در اين جا آن است كه انسان هرچه را مي گويد و انجام مي دهد با قصد تقرب به درگاه الهي و خاص و خالص براي خداوند باشد، به گونه اي كه هيچ غرض دنيوي و اخروي با آن آميخته نباشد. (23)
شايد يك چيز را از ضد آن بهتر بتوان درك كرد، بي اخلاص يعني چه؟ « ضد اخلاص آن است كه انسان غرض ديگري را جز رضاي خداوند مانند: مال، حسب مقام، شهرت طلبي، طمع به ثواب آخرت و يا نجات از عذاب دوزخ را داشته باشد و اينها همه شرك است. » (24)
از اين جا انسان موحد و مشرك نيز از هم جدا مي شود؛ شرك به دوگونه است: جلي مثل بت پرستي و خفي، كه هر شركي به جز بت پرستي عيان را دربرمي گيرد.
پيامبر ( صلي الله عليه و آله ) فرمودند: « نيت شرك در ميان امت من از حركت يك مورچه سياه بر روي يك سنگ سياه در دل شب سياه مخفي تر است. » (25)
اخلاص و توحيد، سلاح انسان براي ايمني از شرك و انواع آن و لوازم وحشت زاي آن مي باشد.

سه. امنيت و تقواي الهي:

خداوند متعال تمايز انسان ها را در تقواي آنها معرفي مي كند نه مال و مقام و... « إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ » (26) تقوا به معناي پرهيز از گناهان به واسطه ترس از خشم و دوري از درگاه خداوند است، همان طور كه يك بيمار خواهانِ معالجه، بايستي از مصرف هرچه كه به حال او مضر و مقتضي افزايش بيماري است، اجتناب كند تا معالجه شود و درمان او نتيجه بخشد، انسان هاي طالب كمال نيز، بايستي از آنچه كه منافات با كمال دارد و يا مانع حصول و يا بازدارنده سالك از مسير كمال است اجتناب نمايند تا آن جا كه مقتضي وصول يا مؤثر در سير و سلوك واقع شود. (27) « وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً * وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ » (28).
تقواي الهي مركّب از سه چيز است: خوف، پرهيز از معصيت و طلب تقرب الهي.
در اين جاست كه عمل صالح نيز به عنوان راهي براي تقرب الهي در كنار پرهيز از معصيت و مكمل آن قابل ذكر است: « مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً » (29).
علامه طباطبائي در بيان ارتباط عمل صالح با تقواي الهي در تفسير آيه كريمه « وَ تَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوَى وَ لاَ تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ » (30) مي فرمايد: « كلمه تقوا به معناي مراتب امر و نهي خدا بودن است و در نتيجه، برگشت معناي تعاون به برّ و تقوا به اين است كه جامعه مسلمين بر « برّ و تقوا » و يا به عبارتي بر « ايمان و عمل صالح » ناشي از ترس خدا اجتماع كنند و اين همان اصلاح و تقواي اجتماعي است و در مقابل آن، بر گناه يعني عمل زشت - كه موجب عقب افتادگي از زندگي سعيد است - و بر عدوان - كه تعدي بر حقوق حقه مردم و سلب امنيت از جان و مال و ناموس آنان است - قرار گيرد. » (31)
به نظر ايشان تقواي الهي در افراد موجب امنيت فردي و البته مقوله تقواي اجتماعي در رعايت حقوق و... منجر به امنيت اجتماعي مي شود كه در صفحات بعد به اين سطح امنيت اشاره خواهيم كرد.
امام علي ( عليه السلام ) فرمودند: « كسي كه به محاسبه نفس خود بپردازد سود برده است و كسي كه از اين كار غفلت ورزد دچار خسران مي شود و كسي كه خوف الهي داشته باشد ايمن مي گردد... » (32) از لوازم تقواي الهي محاسبه و مراقبه است كه اين به واسطه خوف از عظمت الهي است؛ خوفي مثبت كه نتيجه آن به فرموده امام علي ( عليه السلام ) امنيت است.
اما تقواي خائفين كه منجر به امنيت الهي مي شود، نتيجه اش محبت الهي است و خداوند متعال مي فرمايد: « بَلَى مَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ وَ اتَّقَى فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ‌ » (33) البته امنيت و سلامت جسمي، روحي و آبروي افراد نيز در اين جا در ارتباط با مباحث مطرح شده به دست مي آيد.
 
 
 
ادامه دارد...
 
 
پی نوشت:
1. رابرت ماندل، چهره متغير امنيت ملي، ص 44.
2. حسين سيف زاده، معماي امنيت و چالش هاي جديد غرب، ص 41.
3. ر. ك: همان، ص 33 - 39.
4. هم چنين مفهوم امنيت، از ريشه امن با 62 كلمه مشتق به تعداد حدود 879 بار آورده شده است رجوع به آنها كمك قابل توجهي به درك مفهوم امنيت خواهد نمود و نيز ر. ك: بهرام اخوان كاظمي، امنيت در نظام سياسي اسلام، ص 19.
5. محمدحسين طباطبائي، تفسيرالميزان، ترجمه ي سيدمحمدباقر همداني، ج5، ص 471.
6. همان، ج19، ص 382.
7. انعام، آيه 82.
8. جوادي آملي، مراحل اخلاق در قرآن، ص 227.
9. حميد محمدي، مفردات.
10. جوادي آملي، همان، ص 231.
11. بحارالانوار، ج49، ص 127.
12. همان، ج 78، ص 196.
13. فرموده امام صادق ( عليه السلام ): بحارالانوار، ج67، ص 362 و نيز اصول كافي، ج2، ص 241، اين گونه احاديث با آيات قرآن كه مربوط به تسخير زمين و آسمان و هر آنچه است و...، از سوي انسان ( كامل )، همخواني دارد: « سخر لكم... ».
14. بحارالانوار، ج67، ص 71.
15. نهج البلاغه، خطبه 147.
16. بحارالانوار، ج40، ص 163، و نيز در نهج البلاغه مي فرمايد: « فان جارالله آمن ». خطبه 147.
17. به نقل از: بهرام اخوان كاظمي، امنيت در نظام سياسي اسلام، ص 24.
18. جوادي آملي، مراحل اخلاق در قرآن، ص 227.
19. جوادي آملي، مراحل اخلاق در قرآن، ص 227.
20. ر. ك: خواجه نصيرالدين طوسي، اوصاف الاشراف، بازنويسي: سيدمحمدرضا غياثي، ص 95 - 93.
21. زمر، آيه ي 3.
22. زمر، آيه ي 3.
23. خواجه نصيرالدين طوسي، اوصاف الاشراف، ص 38.
24. همان.
25. بحارالانوار، ج 72، ص 96.
26. حجرات، ‌آيه ي 13.
27. ر. ك: خواجه نصيرالدين طوسي، اوصاف الاشراف، ص 59.
28. طلاق، ‌آيات 2-3.
29. ابراهيم، آيه ي 24.
30. مائده، آيه ي 2.
31. ترجمه تفسيرالميزان، ج5، ص 226.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally