نقد دلايل حرمت بنا بر قبور با تکیه بر روایات 4
در این نوشتار به نقد دلایل روایی حرمت زیارت قبور و احداث بنا بر آن و استحكام بخشيدن به آنها خواهیم پرداخت.
شنبه 17 آذر 1397    
بازدید: 16
نقد دلايل حرمت بنا بر قبور با تکیه بر روایات 4
 
 
 
ساختمان قبر پيامبر(ص) در صدر اسلام

پاسخ به روايت دوم: سخن راوى در روايت دوم كه نظر خود اوست، نه از روايت‌هاى نقل شده، اشتباه است؛ زيرا محل قبر شريف پيامبر(ص) از ابتداى دفن پيكر مطهر ايشان آشكار بود. چراكه پيامبر(ص) در اتاق مشترك ميان خانه خود و حضرت فاطمه(عليها السلام) دفن شد. اين همان جايى بود كه ايشان قبض روح شد و محل دفن ايشان در محل كنونى، با تدبير اميرالمؤمنين(ع) و در ظاهر به وصيت پيامبر(ص) انجام گرفت. در نتيجه محل قبر شريف پيامبر(ص) براى تمام مسلمانان سده اول مشخص بود.

اين اتاق داراى بنايى بلند بود كه ديوارهاى آن بر قبر شريف پيامبر(ص) مانند ضريح و شبكه‌ها احاطه داشت.

در نتيجه، دفن پيكر مطهر پيامبر(ص) درون اتاق از ابتداى امر، ويژگى خاص قبر شريف ايشان است كه بعدها با احداث بنايى استوار پيرامون آن و آشكار ساختن قبر شريف ايشان، محلى براى عبادت قرار گرفت. خداوند در مورد محل عبادت و پرستش قرار دادن اين خانه در آيه ٣۶ سوره نور مى‌فرمايد: (فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللّٰهُ أَنْ تُرْفَعَ) ؛ «در خانه‌هايى كه خداوند اذن فرموده، ديوارهاى آن بالا رود».

پيامبر(ص) نيز فرمود: «ميان منبر و قبر من باغى از باغ‌هاى بهشت است». ١


محقق شدن «بت قرار دادن قبر پيامبر(ص)» با اعتقاد به فرزند خدا بودن ايشان يا تعدد خدايان

گفتار يهوديان شبيه اين مطلب است كه حضرت عزير را فرزند خدا مى‌دانند؛ چنان‌كه مؤيد آن روايت عايشه بود كه مى‌گفت: «اگر چنين نبود (كه قبر پيامبر(ص) را بت قرار مى‌دادند) قبر شريف ايشان آشكار مى‌شد؛ چراكه بيم آن مى‌رفت كه قبر ايشان را مسجد قرار دهند». اين سخن عايشه، باوجود اينكه قبر شريف پيامبر(ص) آشكار بود، به اين معناست كه مراد از آشكار شدن قبر و مسجد قرار گرفتن آن، قبله و معبود قرار دادن آن به واسطه نصب تمثال و تصوير روى آن است. همان‌گونه كه نصارى در كليساهايشان حضرت عيسى مسيح(ع) را خدا قرار داده و تمثال او را مقابل خود براى عبادت نصب مى‌كنند. به علاوه هرگونه تعظيم نسبت به فرد مقابل، بدون قصد و اراده اينكه او خداست، عبادت محسوب نمى‌شود؛ وگرنه دستور قرآن كريم به قبله قرار دادن مقام حضرت ابراهيم(ع)، بايد عبادت ابراهيم(ع) باشد؛ ولى قرآن كريم از اين سخنان به دور است.

آنچه كه اين برداشت را تأييد مى‌كند، نزديكى و ارتباط نهى از بت قرار دادن قبر و عملكرد يهود و نصارى در مورد قبرهاى پيامبرانشان است. پيوستگى و ارتباط ميان دو امر دلالت مى‌كند كه علت نهى از بت قرار دادن قبر شريف پيامبر(ص)، احداث ساختمانى بر قبر مطهر ايشان براى عبادت خداوند در جوار آن نيست؛ بلكه مقصود حركت نكردن به سوى عملكرد نصرانيان است.

مؤيد اين مطلب روايتى است كه به طريق‌هاى گوناگون و متعدد نقل شده است؛ از جمله آنچه كه در سنن بيهقى آمده است:

انس‌بن‌مالك مى‌گويد، روزى مشغول خواندن نماز بودم، در حالى كه پيش روى من قبرى بود و من متوجه آن نبودم. ناگهان عمر به من فرياد زد، قبر، قبر! گمان كردم كه مى‌گويد، قمر، قمر! اطرافيان به من گفتند مقصودش قبر است و من خود را از آن دور كردم. يعنى انس از قبر عبور كرده و نماز خود را ادامه داده است. چنان‌كه در روايت ديگرى نيز آمده است كه او نماز خود را قطع نكرد و آن را ادامه داد. 2

با توجه به اين روايت بر لازم نبودن اعاده نماز استدلال كرده‌اند، اگرچه مكروه است. 3

اين مسئله در عمدة القارى از افراد زيادى مانند عبدالله بن عمر و گروهى از تابعين مانند حسن بصرى و از شرح ترمذى و مالك نقل شده است: «نماز خواندن كنار قبر و قبرستان صحيح است». 4

در كلام ابن‌حجر بيان شد كه اگر نماز خواندن به سوى قبر، سبب باطل شدن نماز مى‌شد بايد نماز را قطع مى‌كرد. اين در صورتى است كه نماز خواندن به سوى قبر، عبادت صاحب قبر و نسبت خدايى دادن به آن نباشد.


مسجد قرار دادن قبرهاى پيامبران يا اولياى الهى، يعنى اعتقاد به خدايى آنها

كلام مؤلف عمدة القارى كه مى‌گويد: «نماز خواندن ميان قبرها مكروه است شامل مواردى است كه نماز بر روى قبر يا به طرف آن يا ميان دو قبر باشد. بيضاوى گفته است:

از آنجا كه يهود و نصارى به منظور بزرگداشت مقام پيامبران خود به طرف قبور آنها سجده مى‌كردند و آنها را قبله خود در نماز و مانند آن قرار مى‌دادند و قبرها را همانند بت مى‌پرستيدند، پيامبر(ص) آنها را لعنت كرد و مسلمانان را از چنين كارى منع نمود. در نتيجه اگر كسى در كنار قبر بنده صالحى، يك مسجد احداث كند و با نزديك شدن به او، قصد تبرك جستن نمايد (نه اينكه به سوى او تعظيم كند و متوجه او شود) شامل لعن پيامبر(ص) نخواهد بود. 5

در مورد حكمت نهى از نماز خواندن در قبرستان، نظرات متفاوتى وجود دارد؛ گفته‌اند كه اين مسئله، به اين سبب است كه زير محل نماز فرد نجس است. قاضى حسين گفته است: «با قرار دادن زيراندازى پاكيزه، نمازخواندن كراهت نخواهد داشت». ابن‌رافعه در الكفاية مى‌گويد: «آنچه كلام قاضى بر آن دلالت مى‌كند، اين است كه كراهت نماز در قبرستان به خاطر احترام اموات است». 6

در ادامه صاحب عمدة القارى از قرطبى نقل مى‌كند:

آنچه كه در روايت درباره قرار دادن تصاوير و تمثال‌ها بر روى قبرهاى صالحان آمده، اين است كه پيشينيان آنها، آن تصاوير را كشيدند تا با آن شمايل مأنوس شوند و به ياد كارهاى شايسته آنها بيفتند و مانند آنان تلاش كنند و خدا را در كنار قبرهاى آنها عبادت كنند. بعد از آن گروه، عده‌اى ديگر جانشين آنها شدند و هدف آنها را فراموش كردند.

در اين ميان شيطان به وسوسه پرداخت كه پيشينيان شما اين تصاوير را عبادت و تعظيم مى‌كردند و بدين وسيله آنان را به عبادت آن تصاوير تشويق كرد. پيامبر(ص) مسلمانان را از چنين مسئله‌اى بر حذر مى‌داشت. زمانى كه صحابه و تابعين به گسترش مسجد شريف نبوى(ص) احساس نياز كردند، در اطراف قبر مطهر پيامبر(ص)، ديوارهاى بلندى از چهار طرف احداث كردند تا اينكه قبر آن حضرت در دسترس مردم نباشد و چنين مسئله‌اى رخ ندهد. سپس العينى از ابن‌بطال نقل مى‌كند كه نهى وارد شده در روايت، به سبب آن است كه قبرها و تصاوير را خدا قرار مى‌دادند.

از شافعى و پيروانش نقل شده كه ساخت مسجد بر روى قبرها مكروه است. سپس بيضاوى نهى را بر خدا دانستن حمل كرده و گفته است: اگر كسى در كنار قبر بنده صالحى مسجد احداث كند و با تقرب به او قصد تبرك نمايد (نه اينكه به صاحب قبر تعظيم و توجه كند) وعده نقل شده از رسول خدا(ص) شامل او نمى‌شود. 7

به اعتقاد من، سخنان ايشان به اين معناست كه از اين نهى در روايت، معنى الوهيت اراده مى‌شود، نه آن چيزى كه سلفى‌ها فهميده‌اند.

پاسخ ديگر اينكه بر فرض كه ما موهوم بودن دلالت اين احاديث را بپذيريم، احاديث زيارت پيامبر(ص) و آباد ساختن قبر ايشان و نيز اهل بيت آن حضرت، از چند جنبه، بر اين امر مقدم است.

از سوى ديگر اين روايات به حد تواتر رسيده است؛ چنان‌كه در حديث مستفيض آمده است: «ميان قبر و منبر من باغى از باغ‌هاى بهشت است». مضمون اين حديث در طول قرن‌هاى گذشته، ميان مسلمانان قطعى و بديهى است. مؤيد اين مطلب سيره قطعى مسلمانان در سده‌هاى نخستين و رفت و آمد بر سر قبر حضرت ابراهيم(ع) و قبرهاى ساير پيامبران(عليهم السلام) است. به علاوه اين روايات در مورد زيارت پيامبر(ص) اخص از روايات نهى‌كننده است. آيات قرآن كريم نيز مؤيد اين روايات است، مانند كلام خداوند در آيه ١٢۵ سوره مبارك بقره كه مى‌فرمايد: (وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقٰامِ إِبْرٰاهِيمَ مُصَلًّى) ؛ «مقام ابراهيم(ع) را محل نماز قرار دهيد».

و همچنين خداوند در آيه ٣۶ سوره نور مى‌فرمايد: (فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللّٰهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ) ؛ «در خانه‌هايى كه خداوند اذن فرموده، ديوارهاى آن بالا رود».

رواياتى كه دستور زيارت قبر پيامبر(ص) و احداث ساختمان بر آن را مى‌دهد نيز روشن و آشكار است؛ در حالى كه روايات نهى‌كننده از اينكه قبرهاى پيامبران مسجد قرار گيرد جنبه‌هاى متعددى دارد و پيش از اين بيان كرديم كه روشن‌ترين آنها وجه ديگرى است.

مسلم در صحيح خود از پيامبر اعظم(ص) روايتى نقل مى‌كند كه فرمود: «هيچ مسجدى شايستگى مسافرت و هجرت را ندارد، به جز سه مسجد: مسجد من (رسول خدا(ص))، مسجدالحرام و مسجدالاقصى». 8

اين روايت را طبرانى در معجم الكبير با همين عبارت از پيامبر خدا(ص) نقل كرده است. 9

هيثمى نيز در مجمع الزوائد اين روايت را نقل كرده است. 10 همچنين بزاز اين روايت را با اين تقريب نقل كرده است كه «نهى، دلالت بر حرام بودن سفر به قصد زيارت قبرها مى‌كند».

جواب:

در ردّ اين ادعا مى‌گوييم، پيش از اين بعضى از جواب‌ها مطرح شد و به‌زودى برخى از پاسخ‌هاى استدلال به اين حديث و خلاصه آن را بيان خواهيم كرد.


فتواى بيشتر دانشمندان اهل سنت در مورد حرام نبودن سفر به مساجدى غير از مساجد سه‌گانه

قال رسول الله(ص): لا تشدّ الرجال الّا الى ثلاثة مساجد: مسجدي هذا، والمسجدالحرام، والمسجد الاقصى. 11

اول: حرف «لا» در اينجا براى نهى نيست، بلكه براى نفى كمال تام بوده و در سه مسجد منحصر است كه اين مسئله به خاطر مرسوم بودن اين استعمال در اين معنى است. شاهد اين مطلب، بيان اين حديث بدون حرف «لا» است؛ مانند «انما يسافر إلى الثلاثة» ونيز به گونه‌اى ديگر مانند «تشدّ الرحال إلى الثلاثة...». از اين رو نووى در شرح مسلم مى‌گويد:
آنچه نزد جمهور علما صحيح است و محققين و امام الحرمين اين معنى را در نظر گرفته‌اند اين است كه: «سفر به غير از اين سه مسجد، نه حرام است و نه مكروه؛ بلكه مقصود اين است كه فضيلت تام، مخصوص قصد سفر به اين سه مسجد است». 12

دوم: مستثنى‌منه در جمله ذكر نشده است و بايد آن را مقدر گرفت. اگر آن مقدر، لفظ مسجد باشد، معنى حديث چنين خواهد بود كه آهنگ سفر به سوى مسجدى نمى‌شود، مگر سه مسجد، اين معنى بر مطلوب ايشان - كه سفر به قصد زيارت قبرهاى شريف ايشان است - دلالت نخواهد داشت.

اگر مقدر، به معناى سفرى باشد كه قربة إلى الله انجام مى‌گيرد و در هيچ سفر ديگرى، نبايد قصد سفر قربة إلى الله كرد مگر براى سه مسجد، بايد گفت كه در اين صورت، مقدر بدون شاهد و دليل بوده و اين تاويل‌گرايى محض است. از سوى ديگر، ايشان در اسلوب و روش خود منكر تأويل‌گرايى محض هستند و در پايه‌گذارى اعتقادات نادر خود - كه با عقايد مسلمانان مخالف است - مرتكب آن مى‌شوند. با وجود اين نمى‌توان به آن پايبند بود، زيرا مستلزم تخصيص اكثر است كه امرى زشت و ناپسند مى‌باشد.

در شريعت اسلام بر انجام سفرهايى با انگيزه صله رحم، ديدار برادران ايمانى، جهاد در راه خدا، تشكيل گروه‌هاى هم‌بستگى، طلب علم و نيكى، كمك كردن بر كارهاى شايسته، مهاجرت به سوى خدا و رسول او و... تأكيد و سفارش شده است. به علاوه اگر ما فرض بر تعميم بگيريم، اين عموم با رجحان زيارت پيامبر(ص) تخصيص مى‌خورد.

رواياتى كه قبر پيامبر(ص) را از مظاهر عبادت و پرستش مى‌دانست، از اين عموم حديث (لاتشدّ الرحال) به طور مطلق اخص است. به اضافه اينكه اين روايات (كه زيارت قبر پيامبر را از مظاهر عبادت مى‌داند) با آيات قرآن مطابقت دارد؛ خداوند در آيه ١٢۵ سوره مبارك بقره مى‌فرمايد: (وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقٰامِ إِبْرٰاهِيمَ مُصَلًّى) ؛ «و مقام ابراهيم را محل نماز قرار دهيد». و سخن خداوند در آيه ٣۶ سوره مبارك نور كه مى‌فرمايد: (فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللّٰهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ) ؛ «در خانه‌هاى كه خداوند اذن فرموده ديوارهاى آن بالا رود و در آن نام او ذكر شود». اين مطلب در بحث قرآنى به طور مفصل بيان شد.


فضيلت مسجد نبوى از سوى اهل بيت(عليهم السلام)

سوم: مستثنى شدن مسجد پيامبر(ص) (چنان‌كه در روايت «لاتشد الرحال» آمده بود)، در حقيقت استثناء قبر پيامبر(ص) و قبرهاى اهل بيت(عليهم السلام) اوست؛ زيرا مسجد پيامبر(ص) به سبب انتساب آن به خانه‌هاى او كسب فضيلت كرده است؛ شاهد اين مطلب، سخنى از پيامبر(ص) است كه فرمود: «ميان منبر و خانه من باغى از باغ‌هاى بهشت است».

همانند كلام خداى متعال در مورد مسجد حضرت موسى(ع) در آيه ٨٧ سوره يونس كه فرمود:

(وَ أَوْحَيْنٰا إِلىٰ مُوسىٰ وَ أَخِيهِ أَنْ تَبَوَّءٰا لِقَوْمِكُمٰا بِمِصْرَ بُيُوتاً وَ اجْعَلُوا بُيُوتَكُمْ قِبْلَةً وَ أَقِيمُوا الصَّلاٰةَ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ)

و به موسى(ع) و برادرش وحى كرديم كه براى قوم خود، خانه‌هايى در سرزمين مصر انتخاب كنيد و خانه‌هايتان را مقابل يكديگر [و متمركز] قرار دهيد! و نماز را برپا داريد! و به مؤمنان بشارت ده [كه سرانجام پيروز مى‌شوند].

تقريب استدلال : مسجد نبوى منسوب به پيامبر(ص) و پسرعمويش على‌بن‌ابى‌طالب(ع) است؛ چنان‌كه مسجد حضرت موسى(ع) منسوب به او و برادرش هارون است. همان‌گونه كه حضرت موسى(ع) تمامى درهاى ورودى به مسجد، به غير از در خانه خود و هارون را بست، پيامبر اعظم(ص) نيز فرمود:يا على، تو در نزد من مانند هارون نزد موسى(ع) هستى؛ جز اينكه پس از من پيامبرى نيست.

درنتيجه پاداشى دو چندان در مسجد پيامبر(ص) به خاطر خانه‌هاى او به‌دست مى‌آيد و آنجا باغى از باغ‌هاى بهشت مى‌شود.

به‌زودى خواهيم گفت كه باعظمت‌ترين مكان‌هاى روضه شريف، همان خانه‌هاى پيامبر(ص) و خانه على(ع) و فاطمه(عليهما السلام) است. خانه‌هاى پيامبر(ص) شامل خانه‌هاى فرزندان معصوم او مى‌شود كه درنتيجه تمام خانه‌هاى پيامبران، قبرهاى ايشان، خانه‌هاى اهل بيت(عليهم السلام) و قبرهاى آنها نيز جزء استثناى مسجد شريف پيامبر(ص) مى‌شوند.
 
 
 
ادامه دارد...
 
 
 
پی نوشت:
١) . سنن أبى‌داوود، ج٢، باب زيارة النساء للقبور.
2) . السنن الكبرى، ج٢، باب النهى عن الصلاة إلى القبور.
3) . عمدة القارى، ج۴، ص١٧٢.
4) . همان، ج۴، ص١٧٢.
5) . همان؛ فتح البارى، ج١، باب هل تنبش قبور مشركى الجاهلية.
6) . عمدة القارى، ج۴، ص١٧٣.
7) . عمدة القارى، ج۴، ص١٧۴.
8) . صحيح مسلم، ج۴، باب لاتشد الرحال الا الى ثلاثة مساجد و باب سفر المرأة مع محرم.
9) . المعجم الكبير، الطبرانى، ج٢، ص٢٧٧ و ج٢٢، ص٣۶۶.
10) . مجمع الزوائد، ج۴، باب قوله لا تشدّ الرحال.
11) . صحيح مسلم، ج۴، باب لاتشد الرحال الا الى ثلاثة مساجد و باب سفرالمرأة مع محرم.
12) . شرح صحيح مسلم، ج٩، باب سفر المرأة مع المحرم إلى الحجّ و غيره. 
 
 
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally