نقد دلايل حرمت بنا بر قبور با تکیه بر روایات 3
در این نوشتار به نقد دلایل روایی حرمت زیارت قبور و احداث بنا بر آن و استحكام بخشيدن به آنها خواهیم پرداخت.
شنبه 17 آذر 1397    
بازدید: 11
نقد دلايل حرمت بنا بر قبور با تکیه بر روایات 3
 
 

منسوخ شدن نهى از زيارت قبرها و ساختن آنها

شوكانى در نيل‌الأوطار مى‌گويد: «در بين احاديث واردشده در مورد زيارت قبرها كه به نظر مى‌رسد متعارض است، اين سخن (نسخ شدن نهى از زيارت قبرها)، سخن مطمئنى است». 1

او مى‌گويد:

احاديثى كه در مورد نهى از زيارت قبرها وارد شده، منسوخ است و ناسخ آنها اين حديث است كه علقمةبن‌مرثد از سليمان از بريده از پدرش و او از پيامبر اعظم(ص) نقل مى‌كند كه فرمود: «پيش از اين شما را از زيارت قبرها نهى مى‌كردم، اما اكنون مى‌گويم، قبرها را زيارت كنيد». خداوند متعال به پيامبرش اجازه زيارت قبر مادرش را اعطا كرد و اين حديث در صحيح مسلم و بخارى آمده است. 2

از اين روايت اين‌گونه برداشت مى‌شود كه دستور زيارت قبرها، منسوخ كننده دستور پيشين، يعنى نهى از زيارت قبرها و نهى از ساختن آنهاست. چنان‌كه از ظاهر كلام ترمذى به نقل از بعضى از اهل علم، همين معنا به دست مى‌آيد. آنچه كه از سخن قرطبى و شوكانى برداشت مى‌شود، اين است كه نهى از زيارت قبرها و...

به خاطر بى‌تابى كردن و بيان افسوس و دلتنگى از قضا و قدر الهى است. روشن است كه تمام موارد ذكر شده، از شعائر دينى (ساختن قبر پيامبر(ص) و اهل بيت ايشان) به دور است.


٣. نهى از مسجد قرار دادن قبور پيامبران در برخى روايات

يكى از روايت‌هايى كه در صحيح بخارى نقل شده، اين است كه پيامبر(ص)، در بيمارى منجر به وفاتشان فرمودند: خداوند قوم يهود را لعنت كند كه قبرهاى پيامبرانشان را مسجد قرار دادند. 3

از عايشه روايت شده كه مى‌گويد:

وقتى بيمارى، پيامبر(ص) را دردمند كرده بود، ماريه همسر پيامبر از معبد يهوديان كه در سرزمين حبشه ديده بود، صحبتى به ميان آورد، و ام سلمه و ام حبيبه نيز كه به سرزمين حبشه سفر كرده بودند از زيبايى‌ها و تصاوير و نقش‌ونگار آنجا حرف‌هايى زدند؛ در اين هنگام پيامبر(ص) سر مباركش را بلند كرد و فرمود: «زمانى كه انسان صالحى از اينان بميرد، آنها بر قبر او مسجد احداث كرده و تصوير او را آنجا ترسيم مى‌كنند؛ ايشان بدترين مخلوقات نزد پروردگارند». 4

در مسند احمدبن‌حنبل از عبدالله‌بن عبيدالله و از عايشه روايت شده كه هر دو گفتند: هنگامى كه پيامبر(ص) در بستر بيمارى بود، پارچه‌اى سياه رنگ و چهار ضلعى بر صورت مباركش قرار داد؛ پارچه را از روى چهره‌اش برداشتيم و او مى‌فرمود: خدا لعنت كند يهود و نصارى را كه قبرهاى پيامبرانشان را مسجد قرار دادند. عايشه مى‌گويد: پيامبر(ص)، حاضران را از آنچه يهود و نصارى انجام مى‌دادند بر حذر داشت. 5

اين روايت با عبارت‌هاى ديگرى از ابن‌عباس و عايشه در سنن دارمى نقل شده است كه اين دو مى‌گويند:

زمانى كه پيامبر(ص) در بستر بيمارى بود، پارچه‌اى سياه رنگ و چهار ضلعى بر صورت مباركش گذاشته شد؛ هنگامى كه اندوهگين شد، آن را از چهره برداشت و فرمود: لعنت خداوند بر يهود و نصارى كه قبرهاى پيامبرانشان را مسجد قرار دادند. سپس پيامبر(ص) ديگران را از آن اعمال برحذر داشت. 6

احمدبن‌حنبل از ابوهريره روايتى را در مسند خويش از پيامبر(ص) نقل مى‌كند كه فرمود: «خدايا قبر مرا بت قرار نده؛ خدا لعنت كند قومى را كه قبرهاى پيامبرانشان را مسجد قرار مى‌دهند». 7

عايشه نقل مى‌كند كه پيامبر(ص) در بيمارى پايان عمر خود فرمود: «خداوند يهود و نصارى را لعنت كند كه قبرهاى پيامبران خود را مسجد قرار دادند».

احمدبن‌حنبل در ذيل اين روايت مى‌گويد: «و اگر اين لعن رسول خدا(ص) نبود، قبرش را آشكار مى‌كردند، ولى بيم آن مى‌رفت كه قبر ايشان نيز مسجد شود». 8

از مالك در الموطأ از زيدبن‌اسلم از عطاءبن‌يسار روايت شده است كه پيامبر خدا(ص) فرمود:

«خدايا قبر مرا مانند بتى كه پرستش شود قرار مده؛ خشم و غضب خداوند بر امتى كه قبرهاى پيامبران خود را مسجد قرار دهند». ابن‌عبدالبر مى‌گويد: «اختلافى در مرسل بودن حديث از نظر مالك نيست». 9

احمدبن‌حنبل در مسندش از اباهريره نقل مى‌كند كه پيامبر خدا(ص) فرمود: «قبر مرا محل اجتماع خود قرار ندهيد و خانه‌هاى خود را مقبره خود نكنيد و در هر مكانى كه هستيد بر من درود بفرستيد، چراكه درود شما به من مى‌رسد». 10

در سنن ابى‌داوود از اباهريره نقل شده است كه پيامبر خدا(ص) فرمود: «خانه‌هاى خود را قبرستان نكنيد و قبر مرا محل اجتماع قرار ندهيد و [در هر مكانى كه هستيد] بر من درود بفرستيد، چراكه درود شما به من خواهد رسيد». 11

در مجمع الزوائد هيثمى از ابوعبيده روايتى نقل شده است كه آخرين سخنى كه بر زبان پيامبر خدا(ص) جارى شد، اين بود:

يهود و نصارى را از سرزمين حجاز و جزيرةالعرب اخراج كنيد و بدانيد كه بدترين مردم كسانى هستند كه قبر پيامبران خود را مسجد قرار مى‌دادند.

اين روايت در مسند احمد، به دو طريق نقل شده است. 12

هيثمى در مورد اين عبارت پيامبر خدا(ص) كه فرمود: «قبر مرا بت قرار ندهيد»، از اباهريره نقل مى‌كند كه پيامبر خدا(ص) فرمود: «قبر مرا بت قرار ندهيد؛ خدا لعنت كند مردمى را كه قبرهاى پيامبران خود را مسجد قرار مى‌دادند». اين روايت را ابويعلى نقل مى‌كند و در سند آن اسحاق بن‌ابى اسرائيل قرار دارد. 13

حديث عايشه را كه پيش از اين به آن اشاره كرديم، نسائى در سنن خود در باب نهى از مسجد قرار دادن قبرها آورده است. 14 روايتى را كه بيهقى در سنن خود در باب نهى از نماز خواندن به سمت قبرها آورده است، در مجمع الزوائد از قول اسامةبن‌زيد نقل شده است. 15

مؤيد اين مطلب روايتى است كه از قول ابن‌عباس در ذيل كلام خداوند متعال در آيه ٢٣ سوره مبارك نوح كه مى‌فرمايد:

(وَ قٰالُوا لاٰ تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَ لاٰ تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لاٰ سُوٰاعاً وَ لاٰ يَغُوثَ وَ يَعُوقَ وَ نَسْراً)
و گفتند: دست از خدايان و بت‌هاى خود برنداريد [به‌خصوص] بت‌هاى «وَد»، «سواع»، «يغوث»، «يعوق» و «نسر» را رها نكنيد.

عطاء از ابن‌عباس نقل مى‌كند كه:

بت‌هايى كه ميان عرب‌ها در زمان حضرت نوح(ع) بود، هر يك به قبيله‌اى اختصاص داشت؛ بدين صورت كه بت وَد به قبيله كلب در دومة الجندل، و بت سُواع به قبيله هذيل، بت يغوث به قبيله مراد و سپس به قبيله بنى‌غطيف در سرزمين سبأ، بت يعوق به قبيله همدان و بت نَسر به قبيله بزرگ آل‌ذى‌كلاع اختصاص داشت. اين نام‌ها از آن مردان صالحى از قوم حضرت نوح(ع) بود. پس از آنكه آن‌ها از دنيا رفتند، شيطان به قوم آنها وحى كرد كه بت‌هايى را در محل نشستن آنها بگذارند و هر يك از بت‌ها را به نام آنها بخوانند. آن قوم نيز چنين كردند و آن بت‌ها پرستش نشدند تا اينكه آن قوم از دنيا رفتند و پس از مدتى اين جريان منسوخ شد و مردمان بعدى، بت‌ها را عبادت كردند. 16

ابن‌تيميه در منهاج السنة اقرار كرده است كه نهى واردشده در مورد پرستش بت‌هاست، نه زيارت قبرها. 17


قرار دادن مجسمه‌ها همانند بت بر روى قبرها

پاسخ ما به استدلال اين احاديث اين است كه ظاهر اين روايت‌ها بيان مى‌دارد كه نمى‌توان تصاوير و تمثال‌هايى به شكل صاحبان قبرها (انبيا(عليهم السلام) يا بندگان صالح) ترسيم كرد تا آن تصاوير و تمثال‌ها، بت محسوب شده و مانند الهه‌اى پرستش شوند؛ همانند آنچه كه مشركان انجام مى‌دادند. اين مسئله با عمران و آبادسازى قبر مطهر پيامبر(ص) و عبادت و توجه به سوى خداوند متعال، تفاوت بسيار دارد. براى اين پاسخ، شواهدى وجود دارد كه به آنها اشاره مى‌كنيم.

اول: روايت‌هايى وجود دارد كه وجوب آباد ساختن قبر مطهر پيامبر(ص) و جواز عبادت و نيايش در آنجا را بيان مى‌دارد. چنان‌كه در روايت‌هاى مستفيض و متواتر از پيامبر اعظم(ص) نقل شده كه فرمود: «ميان منبر و خانه من باغى از باغ‌هاى بهشتى است». اين روايت براى ايجاد انگيزه در مورد عبادت كردن نزد قبر شريف پيامبر است؛ چنان‌كه در كلام الهى ذيل آيه ١٢۵ سوره مبارك بقره آمده است: (وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقٰامِ إِبْرٰاهِيمَ مُصَلًّى) ؛ «مقام ابراهيم(ع) را محل نماز قرار دهيد».

دوم: روايت‌هايى وجود دارد كه مسلمانان را به زيارت نزد قبر شريف پيامبر(ص) تشويق مى‌كند و زمان آن را پس از انجام اعمال حج اعلام مى‌كند كه در ادامه به آنها اشاره خواهيم كرد.

سوم: آنچه در الفاظ اين دسته از روايت‌ها - كه به آن استدلال كرده‌اند - آمده است به روشنى مى‌گويد: «كسانى لعن شدند كه تصاويرى را به شكل پيامبران و صالحان ترسيم كرده و آنها را عبادت مى‌كردند».

حكمت نهى از محل سجده نماز قرار دادن قبرها

ابن‌حبان در كتاب صحيح خود روايتى را از ابن‌عباس نقل مى‌كند: «پيامبر خدا(ص) به قبر دورافتاده‌اى رسيد؛ ايشان بر آن قبر نماز خواند و ما نيز با ايشان نماز خوانديم». ابوحاتم مى‌گويد:

در اين خبر، روشن است كه نماز پيامبر خدا(ص) بر قبر، در مورد قبر دورافتاده‌اى بوده است. لفظ «دورافتاده» بر اين مطلب دلالت دارد كه نماز بر قبر، جايز است؛ در صورتى كه جديد باشد و در منطقه‌اى يا در ميان قبرهايى واقع شود كه نبش قبر نشده باشند. اما قبرهايى كه نبش شده و خاك آنها زير و رو شده است، خاك آنها نجس است و نماز بر نجاست جايز نيست؛ مگر اينكه انسان روى شيء پاك بايستد و بر قبر نبش شده نماز بخواند. 19


مسجد قرار دادن قبرها (يعنى نماز خواندن و سجده كردن روى قبرها)

مقتضاى كلام ايشان آن است كه حكم كراهت براى نماز خواندن و سجده كردن روى قبرها، به اعتبار نزديك شدن به محل نجاست است.

به نظر من نهى از مسجد قرار دادن قبرها، در موردى است كه روى قبرها تصاوير و تمثال‌هايى مانند بت قرار دهند. چراكه روايت نقل شده از عايشه و نهى پيامبر اكرم(ص)، به منظور برحذرداشتن مسلمانان از آنچه كه يهود و نصارى با پيامبران خود انجام دادند نيز، به اين معنا دلالت مى‌كند. زيرا آنها بر كشيدن تصاويرى براى حضرت عيسى مسيح و حضرت مريم(عليهما السلام) عادت داشتند. علاوه بر اين نصرانيان اين دو را با خداوند متعال، خدايان سه‌گانه به حساب مى‌آورند و اين تصاوير را عبادت مى‌كردند؛ چنان‌كه خداوند متعال در آيه ١٧١ سوره مبارك نساء مى‌فرمايد: (وَ لاٰ تَقُولُوا ثَلاٰثَةٌ) ؛ «و نگوييد خداوند سه‌گانه است».

شبيه اين روايت‌ها، روايتى است كه احمدبن‌حنبل در مسند خويش از ابى‌عبيده نقل كرده است كه مى‌گويد:

آخرين سخنى كه پيامبر(ص) بر زبان مباركش جارى ساخت اين بود كه فرمود: يهوديان حجاز و مسيحيان نجران را از جزيرةالعرب اخراج كنيد و بدانيد بدترين مردم كسانى هستند كه قبرهاى پيامبران خود را مسجد قرار مى‌دادند. 20

احمدبن‌حنبل وقتى روايتش از عروةبن‌زبير و او نيز از عايشه را نقل كرده كه پيامبر خدا(ص) در بيمارى پايان عمر خود فرمود: «خداوند يهود و نصارى را لعنت كند كه قبرهاى پيامبران‌شان را مسجد قرار دادند» مى‌گويد: «اگر اين مسئله نبود، قبر ايشان آشكار مى‌شد؛ چراكه بيم آن مى‌رفت كه قبر ايشان را مسجد قرار دهند». 21

جواب مفصل براى روايت اول: اين روايت يا بر عملكرد يهود و نصارى حمل مى‌شود كه عيسى و عزير(عليهما السلام) را خدا مى‌دانند يا بر معنايى دلالت مى‌كند كه برخى از شارحان حديث ذكر كرده‌اند و آن معنا اين است كه لعن بر نمازگزارى كه روى قبرها نماز مى‌خواند و كسى كه بر روى آنها مى‌ايستد، به سبب اهانت و هتك حرمتى است كه به صاحب قبر صورت مى‌گيرد.
 
ادامه د ارد...


پی نوشت:
1) . نيل الأوطار، ج۴، ص١۶۴.
2) . المستدرك، كتاب الجنائز، ح١٣٨۵.
3) . صحيح البخارى، ج۵، باب مرض النبى(ص) و وفاته.
4) . همان، ج٢، باب فى الجنائز.
5) . مسند احمد، ج١، مسند عبدالله بن عباس‌بن عبدالمطلب.
6) . سنن الدارمى، ج١، باب النهى عن اتخاذ القبور مساجد؛ السنن الكبرى، ج۴، باب ذكر ما كان يفعله رسول الله(ص) فى وجعه.
8) . مسند احمد، ج٢، مسند أبى‌هريرة.
9) . همان، ج۶، حديث السيدة عايشة.
10) . الموطا، مالك‌بن‌أنس، ج١، باب جامع الصلاة، ح۴١۴.
11) . مسند احمد، ج٢، مسند أبى هريرة.
12) . سنن أبى‌داوود، ج١، باب زيارة القبور، ح٢٠۴٢.
13) . مجمع الزوائد، الهيثمى، ج۵، باب فى جزيرة العرب و اخراج الكفرة.
14) . همان، ج۴، باب قوله(ص) لاتجعل قبرى وثنا.
15) . سنن النسائى، ج۴، باب اتخاذ القبور مساجد.
16) . مجمع الزوائد، ج٢، باب فى الصلاة بين القبور و اتخاذها مساجد.
17) . صحيح البخارى، ج۶، ص٧٣.
18) . منهاج السنة، ج١، ص٢٧.
19) . صحيح ابن‌حبان، ج٧، باب إباحة الصلاة على قبر المدفون.
20) . مسند احمد، ج١، حديث أبى‌عبيدة بن‌الجراح.
21) . همان، ج۶، حديث السيدة عائشة.

 
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally