نقد دلايل حرمت بنا بر قبور با تکیه بر روایات 2
در این نوشتار به نقد دلایل روایی حرمت زیارت قبور و احداث بنا بر آن و استحكام بخشيدن به آنها خواهیم پرداخت.
شنبه 17 آذر 1397    
بازدید: 11
نقد دلايل حرمت بنا بر قبور با تکیه بر روایات 2


اختصاص ويرانى قبرها به قبور مشركان

حديثى كه بيان خواهد شد، با عبارت‌هاى مختلف و در تعدادى از منابع اهل سنت از حضرت على(ع) نقل شده است كه فرمود:

پيامبر(ص) در تشييع جنازه‌اى بود كه فرمود، كدام يك از شما داخل شهر مى‌شود و همه بت‌ها را مى‌شكند و تمامى قبرها را با سطح زمين برابر مى‌كند و همه تصاوير را از بين مى‌برد؟ مردى از اصحاب پاسخ مثبت داد، اما پس از مدتى از ترس اهالى شهر بازگشت. پس حضرت على(ع) فرمود: من چنين كارى را خواهم كرد. پس داخل شهر شد و پس از بازگشت عرض كرد، يا رسول الله! تمام بت‌ها را شكستم و همه قبرها را هموار كردم و تمام تصاوير را از بين بردم. سپس رسول خدا(ص) فرمود: اگر كسى دوباره به ارتكاب چنين اعمالى اقدام كند، به آنچه بر من نازل شده، كافر گشته است. 1


علت منسوخ شدن نهى از زيارت قبرها

واژه‌هاى روايت، در مورد خاص خود، بر قبور مشركان دلالت دارد؛ چنان‌كه برخى از احاديث پيش گفته كه به آنها استدلال شد نيز در همين مورد است. مانند حديثى كه ذكر شد، ابتدا نهى از زيارت قبرها وارد شده است، سپس با دستور به زيارت قبرها، منسوخ شده است.

در حقيقت نسخ واردشده در اينجا، از باب تبديل موضوع است؛ زيرا نهى اول در مورد زيارت قبرها، در صدر اسلام بوده و درخصوص قبور مشركان بوده است؛ برخلاف دستور به زيارت قبور كه در مورد قبرهاى مسلمانان موحد است. در نتيجه چنان‌كه در حديث زيارت قبور مسلمانان در قبرستان بقيع خواهد آمد، سيره پيامبر اعظم(ص) اين بود كه هر شب اهل بقيع غرقد را زيارت مى‌كرد.

در ادامه برخى از قرينه‌هاى روايى را بيان خواهيم كرد كه نشان مى‌دهد نهى از زيارت قبور، مختص به مشركان است. روايتى از پيامبر(ص) نقل شده است كه فرمود: «من پيش از اين شما را از زيارت قبرها نهى كردم، اما اكنون مى‌گويم به زيارت قبرها برويد». نسائى نيز در سنن خود (باب زيارت قبور) اين روايت را با الفاظ ديگرى آورده است. همچنين مرحوم شهيد اول در كتاب ذكرى الشيعة فى احكام الشريعة، ذيل مبحث پنجم در زيارت قبور، اين روايت را آورده است. 2

ابن‌ماجه روايتى را در باب زيارت قبور از يونس‌بن‌عبدالاعلى، از ابن‌وهب، از ابن‌جريح، از ايوب‌بن‌هانى، از مسروق‌بن‌اجدع، از ابن‌مسعود نقل كرده است كه مى‌گويد:

رسول خدا(ص) فرمود: من پيش از اين شما را از زيارت قبور نهى مى‌كردم، اما حال مى‌گويم به زيارت قبرها برويد، زيرا زيارت قبرها موجب زهد در دنيا و يادآورى آخرت مى‌شود. 3

همچنين روايتى را ابن‌ماجه از ابن‌ابى‌مليكه از عايشه نقل مى‌كند كه: «رسول خدا(ص) اجازه زيارت قبور را دادند».

اتفاق نظر بيشتر اهل سنت بر مطلوب بودن زيارت قبرها

ترمذى روايتى را در باب جواز زيارت اهل قبور از رسول خدا(ص) نقل مى‌كند كه ايشان فرمود:

من پيش از اين شما را از زيارت قبرها نهى مى‌كردم، اما به من اجازه زيارت قبر مادرم داده شد؛ حال شما نيز به زيارت قبرها برويد كه سبب يادآورى آخرت مى‌شود.

ترمذى مى‌گويد: «در اين باب، رواياتى از ابى‌سعيد خدرى، عبدالله‌بن‌مسعود، انس‌بن‌مالك، ابى‌هريره و ام‌سلمه وارد شده است». ابوعيسى مى‌گويد: «حديث بريده، حديثى صحيح است و علما با عمل به اين حديث، اشكالى در زيارت قبور نمى‌بينند و اين نظر ابن‌مبارك، شافعى، احمد و اسحاق است». 4

از اين جهت نزد اهل سنت، حكم نسخ «نهى از زيارت قبور» به «امر به زيارت قبور» معروف شده است. اگر در آنچه كه شيعه اماميه و اهل سنت در مورد امر به زيارت قبور، پس از نهى نقل كرده‌اند، دقت كنيم، به خوبى روشن مى‌شود كه منسوخ شدن نهى با امر جديد، به علت دگرگون شدن موضوع مسئله است؛ چرا كه نهى پيشين در مورد زيارت قبور در ابتداى بعثت، مربوط به قبور مشركان و اهل جاهليت بود؛ و از سوى ديگر دستور به زيارت قبور، مختص به قبور مسلمانان و اهل توحيد است. استظهار پيشين از روايت و آنچه در ادامه خواهيم گفت، بيانگر اين مطلب است.

مؤيد ديگر اين استظهار، روايت بخارى است كه مى‌گويد: «پيامبر اعظم(ص) به نبش قبر مشركان، يعنى از بين بردن آثار، هموارسازى آنها و ساختن مسجد در محل آنها دستور دادند». بخارى در صحيح خود، بابى را با اين عنوان نگاشته است: «آيا مى‌توان قبور مشركان را ويران و در محل آن مسجدى احداث كرد؟»


حكمت دستور ويران كردن قبور مشركان

از روايات پيش‌گفته، اين‌گونه برداشت مى‌شود كه نهى از بزرگداشت و احترام به قبرها، در ابتداى بعثت پيامبر(ص) بوده است؛ زيرا هنگامى كه پيامبر(ص)، حضرت على(ع) را به يمن اعزام كرد، ابتداى عصر ظهور اسلام بود يا زمانى كه حضرت على(ع) ابوالهياج را به سرزمين‌هاى اطراف فرستاد، به اين علت بود كه آن قوم از خطر نابودى به اسلام گرويده بودند. از سوى ديگر دستور به تخريب قبرها يا قبرهاى بلند و امر به محو كردن و از بين بردن آثار آنها (قبور) به اين علت بود كه اولين مسلمانان با بستگان مشرك و بت‌پرست پيشين خود، قطع رابطه كنند تا از اين راه، صاحبان قبرهاى مشركان پيشين، از آثار گذشتگان خود تاثير نپذيرند. چنان‌كه كلام خداوند متعال آيه ١١٣ سوره مبارك توبه به اين مسئله اشاره مى‌كند و مى‌فرمايد:

(مٰا كٰانَ لِلنَّبِيِّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ وَ لَوْ كٰانُوا أُولِي قُرْبىٰ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحٰابُ الْجَحِيمِ)

براى پيامبر و مؤمنان، شايسته نيست كه براى مشركان [از خداوند] طلب آمرزش كنند، هرچند از نزديكانشان باشند؛ [آن هم] پس از آنكه بر آنها روشن شد كه اين گروه، اهل دوزخ‌اند!

خداوند ذيل آيه ٨۴ سوره مبارك توبه نيز مى‌فرمايد:

(وَ لاٰ تُصَلِّ عَلىٰ أَحَدٍ مِنْهُمْ مٰاتَ أَبَداً وَ لاٰ تَقُمْ عَلىٰ قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ مٰاتُوا وَ هُمْ فٰاسِقُونَ)

هرگز بر مرده هيچ يك از آنان، نماز نخوان! و بر كنار قبرش، [براى دعا و طلب آمرزش] نايست! چراكه آنها به خدا و رسولش كافر شدند و در حالى كه فاسق بودند از دنيا رفتند!

اين دو آيه به روشنى مردگان و قبرهاى مشركان را از مردگان و قبرهاى مؤمنان جدا مى‌سازد و در مورد مؤمنين، رفت و آمد و احترام به آنها را جايز دانسته، اما در مورد مشركين جايز نمى‌داند.

اين دو آيه بيان مى‌كند كه زيارت قبور و ايستادن و دعا كردن كنار آنها، بى‌گمان عملى عبادى و سنتى در اصل شريعت اسلام است. فحواى اين دو آيه به منزله استثناء از عموم پيشين است كه در تقدير مى‌باشد. علاوه بر اين، دو آيه كريمه علت نهى از زيارت قبور منافقان را نيز دربردارد؛ چراكه آنان كافر و مشرك شدند و بيان علت، مخصِّص و مفيد تفصيل است.


اشكال‌هاى دلالت آيه ايستادن بر سر قبر

اشكال اول: آيه مورد نظر در مقام بيان تفصيل بين زيارت قبور مشركان و موحدان نيست؛ زيرا عنوان زيارت قبر با عنوان ايستادن بر سر قبر متفاوت است.

اشكال دوم: ايستادن بر سر قبر معمولاً پس از نماز و براى دفن ميت صورت مى‌گيرد، نه اينكه هميشه اتفاق بيفتد.


آشكارى دلالت دو آيه بر سنت بودن زيارت قبرها

در پاسخ مى‌گوييم، كلام ايشان لجبازى آشكار است؛ زيرا زيارت قبر همان رفتن نزد قبر و ماندن كنار آن است، خواه بايستد يا بنشيند؛ يعنى ايستادن بر سر قبر جز با رفتن به كنار آن محقق نمى‌شود. در هر دو عنوان چه استعمال لفظ بعض و اراده كل شود و چه استعمال غايت و اراده مغيّا، وحدت مراد جارى است.

در توضيح مطلب بايد گفت كه ايستادن بر سر قبر، هدف و غايت براى رفتن است كه با آن مقدمه زيارت حاصل مى‌شود؛ زيرا رفتن بر سر قبر، بخشى از مجموع زيارت است. اين مطلب شبيه آن چيزى است كه در كتاب حج در مورد لفظ دو وقوف در عرفات و مزدلفه آمده است. مراد از اين وقوف، بودن در آن مكان است، نه وقوف در مقابل نشستن. در نتيجه نهى از ايستادن بر سر قبر منافقان، به جهت نهى از دعا كردن و طلب رحمت براى ايشان است؛ مانند آنچه در مفاد آيه اول آمده است و اين چيزى است كه هنگام زيارت قبرها صورت مى‌پذيرد.

نفس وقوف (بدون دعا و طلب رحمت) در روايات نهى نشده است و هيچ كس صرف وقوف و نزديك شدن به قبور مشركان را حرام نمى‌داند، بلكه آنچه حرام است، ايستادن بر سر قبر مشركان براى استغفار و دعا و طلب رحمت براى آنهاست. نفس سلام كردن بر اهل قبور نوعى دعا و طلب رحمت و سلامت (در برزخ) براى اهل قبور است و اين كار، مرسوم‌ترين كارى است كه هنگام زيارت قبرها صورت مى‌گيرد. از اين مطلب پاسخ اشكال دوم روشن مى‌شود كه دعا كردن بر ميت، اختصاصى به مراسم دفن ندارد و مستمر و هميشگى است.

روايات مستفيضى وارد شده است كه رسول خدا(ص)، هر هفته قبرستان بقيع را زيارت مى‌كرد و بر مردگان سلام مى‌داد، دعا مى‌كرد، سوره حمد مى‌خواند و مى‌فرمود: «اين كارها قبر آنها را نورانى و ظلمت را از آنها دور مى‌كند». ايستادن پيامبر(ص) بر سر قبرها اختصاصى به مراسم دفن نداشت. همچنين آنچه كه حضرت فاطمه زهراء(عليها السلام) در مورد زيارت قبر حضرت حمزه سيدالشهداء يا شهداى احد - رضوان الله عليهم - انجام مى‌داد نيز به همين شكل بود.

آلوسى در تفسير روح المعانى، نكته جالبى را از سيوطى نقل مى‌كند كه اين آيه، علاوه بر اينكه نشان مى‌دهد پيامبر(ص) به زيارت قبر مادر گراميش آمنه (دختر وهب) مى‌رفت، بر اين مطلب دلالت مى‌كند كه ايشان موحد بوده است؛ چراكه در روايت آمده است، پيامبر اعظم(ص) بارها قبر مادرش را زيارت كرد؛ هم در سال صلح حديبيه و هم در هنگام بازگشت از غزوه تبوك كه اين مسئله در فصل دوم در دلايل وجوب خواهد آمد.


حكمت دستور زيارت قبور پس از نهى از آن

العينى در عمدة القارى مى‌گويد:

نهى از زيارت قبور در صدر اسلام و زمانى بوده است كه مردم هنوز با پرستش بت‌ها انس داشتند و قبرها را مسجد قرار مى‌دادند؛ ولى پس از آنكه پايه‌هاى دين اسلام مستحكم شد و ديگر قبرها را پرستش نمى‌كردند، حكم نهى از زيارت قبرها نسخ شد؛ زيرا زيارت قبور، يادآور آخرت است و موجب زهد در دنيا مى‌شود.

العينى پيش از بيان اين مطلب و در كتاب التوضيح مى‌گويد: «امت اسلام بر جواز زيارت قبر مطهر پيامبر اعظم(ص) اتفاق نظر دارند» 5 و مطلبى كه شيعه و سنى روايت كرده‌اند كه رسول خدا(ص) قبر مادر گراميش را زيارت مى‌كرد نيز بيانگر اين مطلب است.

برداشت حرمت زيارت قبور از برخى روايت‌هاى ديگر

يكى از دليل‌هاى منكران زيارت قبور، حديثى است كه ابوداوود در سنن خود آورده است كه: محمدبن‌كثير از شعبه از محمدبن‌حجاده از اباصالح از ابن‌عباس حديث نقل مى‌كند كه: «رسول خدا(ص) زنانى كه قبرها را زيارت مى‌كنند و بر سر قبرها چراغ مى‌گذاردند و آنجا را مسجد قرار مى‌دهند، لعن كرده است». 6

چنان‌كه در سنن ترمذى (باب آنچه كه در كراهت زيارت قبرها از سوى بانوان آمده است) مى‌گويد: «قتيبه از ابوعوانه از عمربن‌ابى‌سلمة از پدرش و او از ابوهريره حديث نقل مى‌كند كه: رسول خدا(ص) زنانى را كه به زيارت قبرها مى‌روند، لعن كرد». 7

حاكم نيشابورى نيز در المستدرك اين روايت را نقل كرده است: «رسول خدا(ص) زنانى را كه قبرها را زيارت مى‌كردند و آنها را مسجد قرار مى‌دادند و آنجا چراغ مى‌افروختند، لعن كرده است». 8


مقيد بودن حكمت نهى بانوان از زيارت قبرها

در كتاب تحفةالأحوذى آمده است:

مؤيد جواز زيارت قبور از سوى بانوان، حديث انس‌بن‌مالك است كه مى‌گويد: پيامبر(ص) زنى را در قبرستان ديد كه در كنار قبرى گريه مى‌كرد؛ خطاب به زن فرمود: تقوا پيشه كن و در مصيبت صبر داشته باش... . پيامبر(ص) نشستن زن در كنار قبر را نهى نكرد و تقرير ايشان حجت است. 9

بر اين اساس روشن مى‌شود كه جلوگيرى بانوان از زيارت قبرها، به خاطر بى‌تابى و شكيبا نبودن آنها در مصيبت‌ها 10 و سختى‌هاست. در غير اين صورت، زيارت قبور از سوى بانوان به منظور زنده نگه‌داشتن آموزه‌هاى دين و نام و ياد اولياى الهى، بى‌گمان از مظاهر بزرگ دين خواهد بود.


زيارت قبر حمزه از سوى حضرت فاطمه زهراء(عليها السلام)

بيهقى در كتاب السنن الكبرى روايتى نقل مى‌كند از حضرت جعفربن‌محمد از پدرش امام باقر و ايشان از پدرشان حضرت سجاد و ايشان نيز از پدرشان سيدالشهداء(عليهم السلام) كه: «فاطمه(عليها السلام) دختر رسول خدا(ص) در هر جمعه، قبر عمويش حمزه را زيارت مى‌كرد و در آنجا نماز مى‌خواند و عزادارى مى‌كرد». 11

حاكم نيشابورى در المستدرك مى‌گويد: «آخرين راويان اين حديث همگى موثق هستند» و در ادامه مى‌افزايد:

در مورد مسئله تشويق به زيارت قبور و پژوهش در ترغيب به مشاركت در اين امر، كوشش‌هاى فراوانى انجام دادم و كسى كه نسبت به گناهان خويش بخيل است (مى‌خواهد گناهانش زودتر آمرزيده شود) بايد بداند كه زيارت قبور از سنت‌هاى قطعى است. 12

آنچه را كه ابن‌حجر عسقلانى در تلخيص الحبير 13 و شوكانى در نيل الأوطار 14 ذكر كرده‌اند و آنچه در كلام برخى از بزرگان در مورد نهى بانوان از زيارت قبور به خاطر بى‌تابى آنان بر مصيبت بيان كرديم، نمايانگر همين معنى است.

ترمذى در سنن از ابن‌عباس و حسان‌بن‌ثابت از ابوعيسى نقل مى‌كند كه اين حديث صحيح است. بعضى از اهل علم معتقدند كه نهى بانوان از زيارت قبور، پيش از آن بود كه پيامبر اعظم(ص) اجازه زيارت قبور را به همگان بدهد؛ در نتيجه پس از آن، بانوان و آقايان شامل اين اجازه شدند. بعضى از اهل علم گفته‌اند: «ناخوشايند بودن زيارت قبرها از سوى بانوان از ديدگاه پيامبر(ص)، به خاطر بى‌صبرى و ناشكيبايى آنان است». 15

در سنن نسائى روايتى به نقل از عبدالله‌بن‌بريده و او از پدرش نقل مى‌كند كه:

در محضر رسول خدا(ص) بوديم كه فرمود: من پيش از اين شما را از خوردن گوشت قربانى منع كردم... و در ادامه فرمود: و شما را از زيارت قبرها منع نمودم؛ اما اينك مى‌گويم هر كس كه بخواهد، مى‌تواند به زيارت قبرها برود، اما سخن زشت و ناپسند نگويد. 16

از روايت پيش‌گفته، اين‌گونه برداشت مى‌شود كه بازداشتن از زيارت قبرها، به‌خاطر ترس از بيان سخن زشت و ناپسند با خدا يا اظهار افسوس و تأسف از قضا و قدر الهى است.

در كتاب تحفةالاحوذى از قول پيامبر اعظم(ص) آمده است كه ايشان بانوان زائر قبرها را لعن كردند. قرطبى در ذيل اين روايت مى‌گويد:

از آنجايى كه اين واژه در قالب صيغه مبالغه به‌كار رفته، اين لعن براى بانوانى است كه فراوان به زيارت قبرها مى‌روند و علت آن نيز شايد تباه شدن حق شوهر باشد؛ شايد هم علت آن، شيون و فريادى است كه زنان به راه مى‌اندازند. در صورت اجتناب از اين گونه موارد، زيارت قبرها براى بانوان اشكالى ندارد؛ زيرا مردان و بانوان به‌طور مساوى به يادآورى مرگ احتياج دارند. 17


پی نوشت:

1) . مسند احمد، ج١، مسند على‌بن‌ابى‌طالب.
2) . ذكرى الشيعة فى أحكام الشريعة، ج٢، بحث پنجم، زيارة القبور.
3) . سنن ابن‌ماجة، محمدبن‌ماجة، ج١، باب زيارة القبور.
4) . سنن ترمذى، ابوعيسى محمدبن‌عيسى الترمذى، ج٢، باب ما جاء فى الرخصة فى زيارة القبور.
5) . عمدة القارى، ج٨، ص٧٠.
6) . سنن أبى‌داوود، ج٢، باب زيارة النساء للقبور.
7) . سنن ترمذى، ج٢، باب ما جاء فى كراهية زيارة القبور للنساء.
8) . المستدرك، ج١، باب الأمر بخلع النعال فى القبور.
9) . تحفة الأحوذى، ج۴، باب ما جاء فى كراهية زيارة النساء.
10) . احكام الجنائز، ص١٨۵، باب استدلال حافظ به على زيارة النساء للقبور.
11) . السنن الكبرى، البيهقى، ج۴، باب ما يقول اذا دخل مقبرة.
12) . المستدرك، ج١، باب كانت فاطمة(عليها السلام) تزور قبر عمها حمزة كل جمعة.
13) . تلخيص الحبير، ابن‌حجر، ج۵، باب المستحب فى حال الاختيار ان يدفن كل ميت فى قبر.
14) . نيل الأوطار، ج۴، باب تفصيل حكم زيارة القبور للنساء.
15) . سنن ترمذى، ج٢، باب ما جاء فى كراهية زيارة القبور للنساء.
16) . سنن نسائى، ج۴، باب الساعات التى نهى عن إقبار الموتى فيهن.
17) . تحفة الأحوذى، ج۴، باب ما جاء فى كراهية زيارة القبور للنساء.
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally