نقد دلايل حرمت بنا بر قبور با تکیه بر روایات 1
در این نوشتار به نقد دلایل روایی حرمت زیارت قبور و احداث بنا بر آن و استحكام بخشيدن به آنها خواهیم پرداخت.
شنبه 17 آذر 1397    
بازدید: 4
نقد دلايل حرمت بنا بر قبور با تکیه بر روایات 1


١. ويران كردن قبرها

روايت ابى‌الهياج الاسدى كه احمدبن‌حنبل در مسند آن را نقل مى‌كند: حديث را وكيع از سفيان از حبيب از ابى‌وائل از ابى‌الهياج الاسدى نقل مى‌كند كه:

على(ع) به من گفت تو را به نمايندگى از خود مى‌فرستم مطابق آنچه كه رسول خدا(ص) مرا به آن فرستاد كه تمامى تصاوير و تنديس‌ها را نابود كنى و همه قبرهاى مرتفع را هموار سازى. ١

اين روايت را مسلم در باب امر به هموارسازى قبرها آورده 2 و نسائى در سنن، در كتاب جنازه‌ها، باب ساعت‌هايى كه دفن مردگان در آنها نهى شده است 3؛ همچنين حاكم نيشابورى در مستدرك در باب ويژگى قبر پيامبر(ص) به اين روايت اشاره كرده است. 4

بيان استدلال: استدلالى كه اينان بيان مى‌كنند، آن است كه نهى واردشده در مورد بلند ساختن قبرها با نهى از كشيدن تصاوير و پيكره‌ها كه مانند بت لحاظ مى‌شود، در يك سياق بيان شده است و بر اين مطلب دلالت دارد كه ملاك نهى، همان شرك موجود در هر دو مورد است و ابن‌تيميه در كتاب منهاج السنة و محمدبن‌عبدالوهاب در كتاب كشف‌الشبهات، به اين استدلال تمسك جسته‌اند.

در كتاب‌ها و منابع روايى ما (اماميه) شبيه اين روايت آمده است، مانند آنچه كه در كتاب وسائل‌الشيعه آمده است:

محمدبن‌يعقوب از على‌بن‌ابراهيم از پدرش، از نوفلى، از سكونى، از حضرت اباعبدالله جعفر بن محمد الصادق(عليهما السلام) از اميرالمؤمنين(ع) نقل مى‌كند كه فرمود: رسول خدا(ص) مرا به سوى آن شهر فرستاد و فرمود: تمام تصويرها را نابود كن و همه قبرها را مسطح ساز و تمام سگ‌ها را بكش. 5

صاحب وسائل در ذيل روايت مى‌گويد: «دستور به چارگوش ساختن قبرها، پيش از اين گذشت». 6


٢. ملعون بودن زائران قبرها

يكى از دليل‌هاى ايشان بر حرام بودن زيارت قبرها، اين حديث است كه ابى‌داوود در سنن خود در باب زيارت كردن بانوان از قبرها آورده است. او روايت كرده كه محمدبن‌كثير از شعبه از محمدبن‌جحاده كه مى‌گويد:

شنيدم اباصالح از ابن‌عباس نقل مى‌كند كه رسول خدا(ص)، زنان زيارت‌كننده قبرها و كسانى كه در قبرستان، مسجد (محل نماز) احداث مى‌كنند و بر آنجا چراغ مى‌گذارند را لعن كرد. 7

حاكم نيشابورى نيز در مستدرك چنين روايت مى‌كند:

رسول خدا(ص) زنانى را كه به زيارت قبرها (قبرستان) مى‌روند و نيز كسانى كه در قبرستان، مسجد احداث مى‌كنند و در آنجا چراغ مى‌افروزند، لعن كرد. 8

احمدبن‌حنبل نيز در مسند خود از چند طريق نقل كرده است كه مى‌گويد، شنيدم رسول خدا(ص) مى‌فرمود:

برخى از سخنان، نيرويى همچون سحر كردن دارند، و بدترين مردم كسانى هستند كه قيامت در زمان حيات آنها فرا مى‌رسد و كسانى كه قبرستان‌هاى خود را مسجد قرار مى‌دهند. 9

مسلم نيز در صحيح خود نقل كرده كه: «همانا پيشينيان شما قبرهاى انبيا و صالحان را مسجد قرار مى‌دادند؛ شما چنين كارى نكنيد و من شما را از اين كار نهى مى‌كنم». 10

ترمذى مى‌گويد: «نظر بعضى از علما اين است كه پيامبر اعظم(ص) اجازه زيارت اهل قبور را داده است و اين اجازه، شامل مردان و زنان مى‌شود».

برخى ديگر از علما مى‌گويند: «پيامبر(ص) زيارت كردن قبرها از سوى بانوان را به جهت كم‌صبرى و بى‌تابى آنها در برابر مصيبت‌ها نمى‌پسنديد». ترمذى در كتاب خود (سنن) بابى را با اين عنوان قرار داده است: «رواياتى كه در زيارت كردن قبرها از سوى بانوان، آمده است» و در آن باب، زيارت عايشه از قبر برادرش عبدالرحمن را آورده است.

پاسخ استدلال به اين احاديث : اين استدلال بسيار عجيب است؛ زيرا مبتنى بر مقدمات خيالى و مورد اختلاف است كه ظاهر حديث، چيزى غير از آن را بيان مى‌كند. اين حديث بر چند وجه دلالت دارد كه نزد علماى اماميه و اهل سنت نقل شده است؛ ولى منكران، ضعيف‌ترين وجوه را ذكر كرده و به آن استدلال نموده‌اند.

پس بايد پرسيد، چگونه عقيده‌اى را كه به وسيله آن، گروه‌هايى از مسلمانان را تكفير مى‌كنند، بر چنين استدلال‌ها و احتمال‌هايى پايه‌ريزى مى‌كنند؟ و نيز چگونه بر اين پايه‌هاى سست و خيالى كه هيچ برهانى از سوى خدا بر آنها نازل نشده، استدلال مى‌كنند؟ اين در صورتى است كه تكفير، حتى بر دليل ظنى تام نيز پايه‌ريزى نمى‌شود، چه رسد به دليل غيرتام؛ وحتى تكفير هنگامى بر دليل قطعى ضرورى (بديهى) مبتنى مى‌شود كه بداهت آن، شبهات موجود را رفع كند. پس چگونه ايشان از ملاك همگانى و عمومى در روش استدلال در شريعت و قواعد دينى خارج مى‌شوند؟


بحران روش استظهار نزد سلفيه

اول: در مورد نهى از نگهدارى پيكره‌ها و تصاوير و امر به از بين بردن آنها - چنان‌كه در روايت نسايى آمده است - بايد گفت كه اين مسئله، مختص به بت‌ها نيست، بلكه از ظاهر روايت، اين‌گونه برداشت مى‌شود كه بت‌ها مقصود نيستند؛ زيرا مأمور كردن ابى‌الهياج، در زمان خلافت حضرت على(ع) رخ داد و حضرت او را به سرزمين مشركان نفرستاده بود. زيرا اگر اين مأموريت به سرزمين مشركان بود، در ابتدا پيامبر خدا(ص) امر به جهاد با مشركان مى‌داد تا مردم آن ديار، شهادتين بگويند و مسلمان شوند.

به علاوه، دستور پيامبر(ص) خطاب به على‌بن‌ابى‌طالب(ع) نيز متضمن اين امر نيست و همچنين دستور على(ع) به ابى‌الهياج نيز دربرگيرنده آن نيست. روشن است كه دستور از بين بردن پيكره‌ها در خانه‌ها، به سبب كراهت آن و نيز به خاطر حرام بودن ساخت پيكره‌ها و تصاوير موجودات زنده است و امر به محو كردن و نهى از ساخت پيكره‌ها و تصاوير از بحث شرك كاملاً به دور است.

دوم: بر فرض ما بپذيريم كه نهى از ساختن تصاوير و تمثال‌ها و امر به از بين بردن آنها، درخصوص بت‌ها باشد، اين امر چه ارتباطى با يكسان‌سازى قبرها دارد. زيرا وحدت سياق، دلالتى بر وحدت متعلق در نهى ندارد؛ بلكه آخرين چيزى كه دستاويز در وحدت مى‌شود، آن وحدت (روش) در سياق است كه ضعيف‌ترين شواهد است و اين وحدت (سياق)، به منظور روشن شدن مفاد حكم است كه آيا حكم ذكرشده در جملات بعدى، حكمى الزامى (وجوب)، مستحبى يا كراهتى است.

اما در مورد اينكه متعلق امر و نهى و نيز سبب هر دو، يكى باشد، بايد گفت كه اين مسئله را نمى‌توان از وحدت سياق برداشت كرد و اين وحدت سياق، مغاير با وحدت متعلق است؛ از اين جهت هيچ ارتباطى بين دو نهى و دو امر نيست. آيا در كلام خداوند ذيل آيه ٢٣ سوره اسراء نمى‌بينيد كه مى‌فرمايد: (وَ قَضىٰ رَبُّكَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِيّٰاهُ وَ بِالْوٰالِدَيْنِ إِحْسٰاناً) ؛ «و پروردگارت فرمان داده، جز او را نپرستيد و به پدر و مادر نيكى كنيد».

آيا كسى مى‌تواند ادعا كند، امر به نيكى به پدر و مادر از احكام اعتقادى است، يا اينكه ادعا كند اين مسئله از اركان توحيد است، يا اينكه اگر كسى عاق والدين شود، كافر است؟ واقعيت اين است كه امر به نيكى به پدر و مادر، حكمى وجوبى نيست و امرى مستحب است. درست است كه عاق والدين شدن حرام است و از گناهان كبيره به حساب مى‌آيد، ولى از احكام مسائل اعتقادى نيست.

آنچه در مورد والدين حرام است، عاق شدن از سوى آنهاست؛ ولى اين مسئله، به اين معنا نيست كه رعايت تمام مراتب احسان به آنها واجب است. از اين جهت اين احتمال در حديث وجود دارد كه هم‌سطح ساختن قبرهاى مرتفع، حمل بر كراهت شود. اين از جمله مسائل فراوانى است كه در قرآن كريم، امر فرعى عطف بر امر اعتقادى شده است.

سوم: امر به برابر كردن قبرها در مقابل مرتفع ساختن (يعنى اشراف داشتن) قبرهاست، كه عده زيادى هم‌سطح‌سازى (يعنى كاملاً صاف و همواركردن) قبرها در مقابل بالا بردن آنها را از آن برداشت كرده‌اند، اين مطلب را ابن‌تيميه در كتاب منهاج السنة ١، از گروهى از علماى اهل سنت نقل كرده و خودش نيز آن را پذيرفته است.

نووى در شرح مسلم ٢ آورده است:

«يأمر بتسويتها» و در روايت ديگر آمده «و لا قبرا مشرفا إلا سويته» يعنى سنت آن است كه ارتفاع قبر از سطح زمين خيلى زياد نباشد و به اندازه يك وجب بالاتر رود و روى آن صاف شود؛ اين اعتقاد شافعى و موافقان اوست. قاضى عياض از بيشتر علما نقل كرده كه: «بهتر است ارتفاع قبر از سطح زمين بالاتر رود و اين اعتقاد مالك است». مقصود از اين گفتار پيامبر(ص) كه فرمود: «تمام تمثال‌ها را محو كن» تغيير دادن صورت موجودات داراى روح است.


كرامت مرتفع بودن قبرها نزد بيشتر دانشمندان اهل سنت

از سخن نووى، امور زير نتيجه گرفته مى‌شود:

اول : بيشتر دانشمندان اهل سنت، دستور هموارسازى قبرها را واجب ندانسته‌اند، بلكه مستحب مى‌دانند؛ از اين‌رو بيشتر آنها به منظور مخالفت با رافضيان (از اتباع اهل بيت(عليهم السلام)) بالا بردن قبرها را پذيرفته‌اند.

اين مطلب بسيار عجيب است كه سلفيه و وهابيت، ادعا كرده‌اند كه امت اسلامى بر اين مسئله كه بالا بردن قبرها بدعت است، اتفاق نظر دارند و بايد همه قبرها با زمين هموار شود. در سخن نووى نيز گذشت كه بهتر آن است كه قبرها با زمين هموار شوند، نه اينكه واجب باشد. همچنين نزد مذهب شافعى جايز است قبر را به اندازه يك وجب مرتفع سازند.

دوم : سخن نووى در مورد محوكردن پيكره‌ها، بر موجودات صاحب روح دلالت دارد نه بر بت‌ها. 13

عينى در كتاب عمدة القارى در شرح بخارى در مورد مسئله بالا بردن قبر و هموارسازى آن مى‌گويد: «قبر ابوبكر و عمر مرتفع است و اين را ابونعيم در «المستخرج» روايت كرده است: «قبر ابوبكر و عمر مرتفع هستند». 14

ابراهيم نخعى مى‌گويد:

كسى كه قبر پيامبر اعظم(ص) و دو همراه او را ديده است، به من خبر داد كه قبور آنها مرتفع و بالاتر از سطح زمين ساخته شده است و روى آنها سنگ مرمر سفيد است. (منبع ذكر نشده)

شعبى مى‌گويد: «قبور شهداى احد را مرتفع ديدم، و همچنين قبر عمر و ابن‌عباس مرتفع بود».

ليث مى‌گويد: يزيدبن‌ابى‌حبيب حديثى براى من نقل كرد كه:

مستحب است قبور مرتفع شوند، ولى خيلى بالا نرود و خاك زيادى روى آنها نباشد، و اين نظر كوفيان، ثورى، مالك و احمد است و گروهى از شافعيه نيز آن را پذيرفته‌اند كه يكى از آنها مزنى است كه مى‌گويد: قبرها بايد مرتفع باشد؛ زيرا مانع نشستن بر روى آنها مى‌شود. اشهب و ابن‌حبيب نيز مى‌گويند: بهتر آن است كه قبر اندكى مرتفع از سطح زمين باشد و اگر خيلى مرتفع باشد نيز اشكالى ندارد. ابن‌طاووس گفته است: اگر قبر مقدارى مرتفع باشد تا معلوم شود كه قبر است، براى آنها پسنديده و خوشايند بود. (منبع ذكر نشده)

قاضى حسين نيز ادعا مى‌كند ياران شافعى بر بالابردن قبرها توافق نظر دارند. جواب وى را چنين داده‌اند كه گروهى از پيشينيان شافعى، هموارسازى را پسنديده‌اند، چنان‌كه شافعى بر آن تصريح دارد و ماوردى و ديگران نيز بر همين عقيده هستند. عينى در عمدة القارى در توضيح اين مطلب آورده است كه شافعى مى‌گويد:

قبرها بايد هموار شود و بنايى بر آن احداث نشود و مرتفع نيز نباشد، و تنها به اندازه يك وجب از سطح زمين برجسته باشد. او در ادامه مى‌گويد، به ما اخبارى رسيده است كه پيامبر اعظم(ص) قبر فرزندش ابراهيم را هموار كرد و سنگ‌ريزه‌هايى روى آن قرار داد و بر روى آن آب پاشيد. 15

همچنين قبور مهاجران و انصار هموار است و مانند اين مطلب از مالك نقل شده است. شافعى همچنين به آنچه كه ترمذى از ابى‌الهياج‌اسدى - كه نام او حيان است - نقل مى‌كند استدلال كرده است كه حيان مى‌گويد: «على(ع) به من گفت: آيا تو را بر آنچه كه رسول الله(ص) مرا به آن آگاه ساخت، آگاه نكنم: تمامى قبرهاى بلند و مرتفع را هموار سازم و تمثال‌ها را نابود كنم». 16

چنان‌كه در سنن ابى‌داوود آمده است:

احمدبن‌صالح از ابى‌فديك از عمروبن‌عثمان بن‌هانى از قاسم روايتى نقل مى‌كند كه: به نزد عايشه رفتم و گفتم: اى مادر! پرده را از روى قبر پيامبر(ص) و دو همراهش براى من كنار بزن؛ پس او پرده را از روى سه قبر كنار زد؛ قبرهايى كه نه مرتفع بود و نه هم‌سطح با زمين و بر روى زمينى سرخ‌رنگ واقع شده بود. ابوعلى گفت: [عايشه] به من گفت: قبر جلويى از آن رسول خدا(ص) است. 17

در «المغنى» آمده است:

بلند بودن قبرها را ابوعلى طبرى، ابوعلى‌بن ابوهريره، جوينى، غزالى، رويانى و سرخسى اختيار كرده‌اند و قاضى حسين نيز اتفاق نظر ايشان را نقل كرده است؛ سپس حديث ترمذى را تفسير كرده است كه مراد از قبور (مشرف) و آنچه در حديث آمده است، قبرهاى داراى بناست كه به آن افتخار مى‌شود. 18

سپس كلام سرخسى را بيان مى‌كند كه: «چهارضلعى ساختن قبر از نشانه‌هاى رافضيان است». ابن‌قدامه مى‌گويد: «صاف و هموار ساختن قبر از نشانه‌هاى اهل بدعت است و مكروه مى‌باشد». شوكانى در كتاب نيل الأوطار، سخنانى نزديك به اين مضمون نقل كرده و مى‌گويد: «در زمان خلافت عمربن‌عبدالعزيز در مدينه، قبرى از سوى وليدبن‌عبدالملك ساخته شد كه آن را بالاتر از سطح زمين ساختند». 19

ابن‌حجر در فتح‌البارى مى‌گويد: «اينكه نماز خواندن در قبرستان مكروه است، دربرگيرنده نمازى است كه روى قبر يا به طرف قبر يا ميان دو قبر خوانده شود». 20

در اين زمينه مسلم، حديث مرفوعى را از طريق ابى‌مرثد غنوى نقل مى‌كند كه: «بر روى قبرها ننشينيد و به طرف قبرها يا بر روى آنها نماز نخوانيد». 21

در جواب مى‌گويم:
اين حديث چنان‌كه در ترجمه و شرح حال ابى‌مرثد غنوى آورده است، موافق با شرط بخارى نيست. به علاوه از عمر نقل كرده است كه نهى از نماز خواندن بر روى قبر يا به سوى قبر، باعث باطل شدن نماز نخواهد بود. همچنين آورده است كه انس‌بن‌مالك، مدت زيادى نماز خود را كنار قبر مى‌خواند كه اگر اين عمل سبب باطل شدن نماز مى‌شد، بايد نمازش را اعاده مى‌كرد. 22

به نظر ما از كلام ابن‌حجر و ديگران چنين به‌دست مى‌آيد كه مشهور ميان دانشمندان اهل سنت، به استثناى فرقه وهابيت و سلفيان، آن است كه لعن به معناى كراهت است و به دور بودن از رحمت خدا تفسير مى‌شود 23؛ مانند آنچه كه در مورد كراهت تنها خوردن و خوابيدن از پيامبر اعظم(ص) نقل شده است. ايشان فرمود: «كسى كه به‌تنهايى غذا بخورد، به‌تنهايى مسافرت كند و به‌تنهايى بخوابد، از رحمت خدا به دور است». واژه لعن همانند نهى، به طور مطلق و گسترده در مورد كراهت به كار مى‌رود و اين نشان‌دهنده وجود اختلاف شديد ميان وهابيت و ديگر مسلمانان در برداشت معانى واژه‌هاى روايات است.

چنان‌كه در سخن العينى گذشت، قبر پيامبر اعظم(ص) در صدر اسلام داراى بنا و از سطح زمين بالاتر بود. از كلام ابن‌حجر و العينى نيز مطالبى به‌دست مى‌آيد:

اول : بيشتر دانشمندان اهل سنت (مذاهب اربعه يا غير آنها)، به جز سلفيه، بر اين باور نيستند كه دستور هموارسازى قبرها الزامى است. بر اين اساس بالا بردن قبر يا مرتفع بودن آن به اندازه يك وجب را اجازه داده‌اند.

دوم : قبر مطهر پيامبر اعظم(ص) در صدر اسلام به صورت مرتفع ساخته شده بود و بناى آن در قرون اول و دوم (البته با اختلافاتى در ميزان ارتفاع آن) چندين مرتبه بازسازى شد. قبرهاى عمر، ابوبكر، مهاجران، انصار و شهداى احد - رضوان الله عليهم اجمعين - نيز مرتفع بود.

سوم : گروهى از ايشان، نهى از مرتفع بودن قبرها را با وجود اينكه نهى تنزيهى است، به اين معنا گرفته‌اند كه به آن ارتفاع قبر، افتخار شود و دچار تكبر شوند. چقدر فاصله است ميان اينكه به ارتفاع قبر افتخار و تكبر شود يا اينكه آن را جزء شعائر دينى و يادآورنده نام پيامبر اعظم(ص) و اهل بيت او(عليهم السلام) بدانيم.
 
 
ادامه دارد...
 
 
 
پی نوشت:
1) . المسند، احمدبن‌حنبل، ج١، مسند على‌بن‌ابى‌طالب.
2) . صحيح مسلم، مسلم‌بن‌الحجاج النيشابورى، ج٣، باب الأمر بتسوية القبر.
3) . سنن نسائى، ابوعبدالرحمن احمد النسائى، كتاب الجَنائز، باب الساعات التى نهى عنها عن إقبار الموتى.
4) . المستدرك على الصحيحين، الحاكم نيشابورى، ج١، باب صفة قبر النبى(ص).
5) . وسائل الشيعة، الحرّ العاملى، ج٣، باب عدم جواز نبش القبور.
6) . سنن أبى‌داوود، أبى‌داوود السجستانى، ج٢، باب زيارت كردن زنان از قبرها.
7) . آنچه بر اين مطلب دلالت دارد، در حديث۵، باب٩ از نماز بر جنازه‌ها و نيز در حكم به هموار نمودن در حديث٢٢، باب۵ و حديث۵، باب٢١ از اين باب‌ها و در حكم به مسطح نمودن قبرها در باب٣١ گذشت.
8) . مستدرك، ج١، باب امر به كندن كفش‌ها در قبرستان.
9) . مسند احمد، مسند عبدالله‌بن‌مسعود، ج١.
10) . صحيح مسلم، ج٢، ص۴٨.
11) . منهاج السنة، ابن‌تيميه، ج٢، ص١۴٣.
12) . شرح صحيح مسلم، النووى، ج٧، باب اللحد و نصب اللبن على الميت.
13) . شرح صحيح مسلم، النووى، ج٧، ص٣۶.
14) . تحفة الأحوذى بشرح جامع الترمذى، المباركفورى، ج۴ ، باب ما جاء فى تسوية القبر؛ ص١٣٠، عمدةالقارى، العينى، ج٨، ص٢٢۴.
15) . عمدةالقارى، ج٨، ص٢٢۴.
16) . همان.
17) . سنن أبى‌داوود، ج٢، باب الجنائز، باب الميت يصلى على قبره بعد حين.
18) . عمدة القارى، ج٨، ص٢٢۴.
19) . نيل الأوطار، ج۴، باب اختلاف العلماء فى أفضلية تسنيم القبر او تسطيحه.
20) . فتح البارى، ابن‌حجر، ج١، باب هل تنبش قبور مشركى الجاهلية.
21) . صحيح مسلم، كتاب الجنائز، ج٣، باب الصلاة على جنازة فى المسجد.
22) . فتح البارى، ج١، باب هل تنبش قبور مشركى الجاهلية.
23) . لعن درجاتى دارد؛ يعنى دور بودن از رحمت پروردگار متعال داراى درجاتى است، چنان‌كه قرب (در مقابل بعد و دورى) به پروردگار نيز داراى درجاتى است. به عبارت ديگر افعال انسان در تأثيرگذارى بر دورى از رحمت پروردگار، براساس شدت و ضعف آن متفاوت است. دورى حاصل از انجام يك مكروه ضعيف، كمتر از دورى حاصل از مكروه شديد است. همچنين اين دورى به ترتيب در مورد حرام، گناه كبيره، كفر، انكار و عناد بيشتر است. 
 
 
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally