جواز و استحباب زيارت قبر پيامبر(ص) 3
در این مقاله به جواز و استحباب زیارت قبر پیامبر اعظم(ص) خواهیم پرداخت لیکن شايسته است پيش از بررسى ادلّۀ جواز و استحباب نظريۀ ابن تيميّه و دليل‌هاى او را بررسی کنیم.
شنبه 19 آبان 1397    
بازدید: 13
جواز و استحباب زيارت قبر پيامبر(ص) 3
 
 
 
 
مطلب دوم:

استحباب سفر براى زيارت قبر پيامبران و اوليا

١. استحباب سفر به قصد زيارت قبر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله

در استحباب سفر به قصد زيارت پيامبر مكرّم اسلام صلى الله عليه و آله دليل‌هاى گوناگونى وجود دارد:

دليل اوّل: قرآن كريم

خداوند متعال در قرآن كريم مى‌فرمايد:

«وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جٰاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّٰهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِيماً» ١

«و اگر آنان هنگامى كه به خود ستم كردند به نزد تو مى‌آمدند و از خدا آمرزش مى‌خواستند و پيامبر براى آنان آمرزش مى‌خواست، خداوند را توبه‌پذير و مهربان مى‌يافتند.»
اين آيه دلالت بر ترغيب مردم به آمدن نزد رسول‌اللّٰه صلى الله عليه و آله و استغفار نزد آن حضرت و استغفار رسول خدا صلى الله عليه و آله براى آنان دارد. و در اين جهت تفاوتى ميان زمانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در ميان مردم بود و زمانى كه در ظاهر از دنيا رفته، وجود ندارد. زيرا در حديث است كه

«الأنبياء أحياءٌ في قبورهم 2؛ پيامبران در قبرها[يشان] زنده هستند.»

علاوه بر آن در جملۀ «إذ ظلموا» فعل در سياق شرط واقع شده است و به اعتراف علماى علم اصول، يكى از صيغه‌هاى عموم عبارت است از صيغه‌اى كه در سياق شرط واقع شود، 3 بنابر اين آيۀ شريفه عامّ است و شامل حالت زنده بودن پامبر صلى الله عليه و آله و حالت رحلت او مى‌شود.

و مفسّران نيز از آيۀ شريفه عموم را فهميده‌اند، و بسيارى از آنان در تفسير اين آيه، داستان اعرابى را نقل كرده‌اند. و آن داستان اين است كه على عليه السلام - و به نقلى عتبى - مى‌گويد:

«السلام عليك يا رسول‌اللّٰه! سمعت اللّٰه يقول:

«وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جٰاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّٰهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِيماً »

وقد جئتك مستغفراً لذنبي مستشفعاً بك إلى ربّي... . 4»

«سلام بر تو اى رسول خدا! از خداوند متعال شنيدم كه مى‌فرمايد: «وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا» و من آمدم در حاليكه آمرزش گناهانم را مى‌طلبم و تو را شفيع خود در نزد پروردگارم قرار مى‌دهم.»

دليل دوم: روايات

روايات گوناگونى دربارۀ زيارت پيامبر مكرّم اسلام صلى الله عليه و آله نقل شده است. در اينجا ترجمۀ بعضى از آنها را مى‌آوريم:

١. «ابن عبّاس گفته است: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: هر كسى كه مرا پس از مردنم زيارت كند، مانند كسى است كه در حال زنده بودنم زيارتم نمايد. و هر كسى كه به زيارت من آيد و به كنار قبر من برسد در روز قيامت براى او گواهى مى‌دهم.» 5

٢. عبداللّٰه‌بن عمر از قول پيامبر گفته: «هر كسى كه به حجّ آيد و سپس قبر مرا پس از وفات من زيارت كند، گويا مرا در زندگى زيارت كرده است.» 6

٣. «انس بن مالك گفته است: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: هر كسى كه با توجّه و قصد زيارت به مدينه آمده، مرا زيارت كند، در قيامت شفيع او خواهم بود و به نفع او گواهى خواهم داد.» 7

۴. «رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است: هر كسى كه پس از مردنِ من به زيارتم آيد، گويا در حال حيات من به زيارتم آمده است. و هر كسى كه در يكى از دو حرم (مسجدالحرام، مسجدالنبى) بميرد، در روز قيامت با آسوده خاطرها برانگيخته مى‌شود.» 8

۵. «عمر گفت: از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مى‌فرمايد: هر كسى كه قبر مرا زيارت كند - يا گفت: هر كسى كه مرا زيارت كند - شفيع او - يا گواه بر او - خواهم بود.» 9

۶. «رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: هر كسى كه با قصد [نه به صورت اتّفاقى و گذرا] به زيارت من آيد، در قيامت همسايۀ من خواهد بود.» 10

٧. «ابن‌عمر گفته است: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: هر كسى كه به حج آيد و مرا زيارت نكند، به من جفا كرده است.» 11

٨ . «ابن‌عمر از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: هر كسى كه قبر مرا زيارت كند، شفاعتِ من براى او واجب مى‌شود.» 12

اين احاديث از دو زاويه قابل بررسى و دقّت است:

الف) بدون شكّ، اين‌روايات دلالت براستحباب زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله دارد؛ زيرا در آنهابراى زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله فوايد و بركات معنوى زيادى ذكر شده، و هيچ اثرى از وجود تفاوت ميان ساكنان مدينه و ساير شهرها در اين روايات مشاهده نمى‌شود، بلكه بعضى از آنها به زيارت ساكنان ساير شهرهاى دور اشاره دارند.

ب) اگر چه بسيارى از اين روايات از نظر سند مورد نكوهش قرار گرفته‌اند، ولى به چند دليل قابل اعتماد و استدلال‌اند:

١. اين احاديث اگر چه به صورت جداگانه قابل اعتماد نيستند، ولى بعضى از آنها سندهاى مناسبى دارند و موجب تقويت بعضى ديگر مى‌شوند.

دربارۀ حديث اوّل، عقيلى مى‌گويد: «اين حديث با سند ديگرى از طريقى كه كمترين ضعف را دارد نقل شده است.» 13

و نيز ذهبى مى‌گويد: «اين حديث با سندى بهتر از اين سند نقل شده است.» 14

ابن حجر عسقلانى مى‌گويد: «تمام سندهاى اين احاديث ضعيف است، ولى اين حديث را ابوعلى بن سكن به اسناد ابن عمر صحيح دانسته و آن را در كتاب «السنن الصحاح» نقل كرده است. عبدالحقّ نيز در كتاب «الأحكام» آن را صحيح دانسته است، به دليل اين كه آن را نقل مى‌كند و دربارۀ ضعف سندى آن سخن نمى‌گويد. و شيخ تقى‌الدين سبكى نيز به اعتبار مجموعۀ سندها آن را صحيح دانسته است.» 15

عبدالحى لكنوى از انديشمندان قرن دوازدهم نيز در كتاب «شرح موطأ مالك» مى‌گويد: «اگر چه بيشتر سندهاى اين احاديث ضعيف است، ولى بعضى از سندهاى آن از چنان ضعفى برخوردار نيست كه به اعتبار حديث ضرر برساند، بلكه با در نظر گرفتن مجموع سندها برخوردار از قوّت مى‌شود، همانطور كه ابن حجر در كتاب «تلخيص الحبير» و تقى الدين سبكى در كتاب «شفاء السقام فى زيارة خير الأنام» چنين گفته‌اند. و بعضى از معاصرين سبكى - يعنى ابن تيميّه - كه گمان كرده است تمام اين احاديث ضعيف يا ساختگى مى‌باشد سخت در اشتباه است.» 16
٢. بسيارى از فقهاى اهل سنّت به اين احاديث براى اثبات استحباب سفر به قصد زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله استدلال كرده‌اند.

رافعى در كتاب «فتح العزيز» مى‌گويد:

«ويستحبّ أن يشرب من ماء زمزم وأن يزور بعد الفراغ من الحجّ قبرَ رسول‌اللّٰه صلى الله عليه و آله . وقد روي عنه أنّه قال: من زارني بعد موتي فكأ نّما زارني في حياتي و... من زار قبري فله الجنّة... . 17»

«مستحب است كسى كه به حج مى‌رود، از آب زمزم بياشامد، و پس از انجام مناسك حجّ، قبر رسول خدا صلى الله عليه و آله را زيارت كند؛ زيرا از آن حضرت روايت شده است كه فرمود: هر كسى كه پس از مرگ من، به زيارت من آيد، مثل اين است كه در زندگى به زيارت من آمده است و...

هر كسى كه قبر مرا زيارت كند، پاداشش بهشت است....»

ابن قدامه مى‌گويد: «و زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله مستحب است، به دليل روايتى كه دار قطنى از ابن عمر نقل كرده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: هر كسى پس از مرگ من، قبر مرا زيارت كند، مانند اين است كه مرا در زندگى زيارت كرده است. و در روايتى وارد شده است (هر كسى كه قبر مرا زيارت كند شفاعت من براى او لازم مى‌شود) ....» 18

بهوتى نيز در «كشف القناع» مى‌گويد: «هر گاه حاجى مناسك حج را تمام كرد، مستحب است به زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله و دو همراه او ابوبكر و عمر - برود، به دليل حديث دار قطنى از ابن عمر كه مى‌گويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: هر كسى حج انجام دهد و پس از آن قبر مرا - پس از مرگ من زيارت - كند، مانند آن است كه مرا در زندگى زيارت كرده است. و در روايتى ديگر فرموده است: هر كسى كه قبر مرا زيارت كند شفاعت من براى او لازم مى‌شود....» 19

ايشان در ادامه مى‌گويد: «ابن نصراللّٰه گفته است: لازمۀ استحباب زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله استحباب باربندى و مسافرت به قصد زيارت آن حضرت است؛ زيرا براى حاجى پس از حج زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله بدون باربندى و مسافرت به مدينه ممكن نيست.» 20

و در جايى ديگر زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله را براى زنان و مردان مستحب مى‌داند به دليل عموم روايت ابن‌عمر. 21

ملّا على قارى در «مراقى الفلاح» مى‌گويد: «از آنجا كه زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله از برترين راه‌هاى نزديك شدن به خدا و از نيكوترين اعمال مستحبى است و بلكه مرتبه‌اى نزديك به واجبات دارد، پيامبر صلى الله عليه و آله امّت خويش را به زيارت قبرش واداشت و در استحباب آن تأكيد ورزيد و فرمود: هر كسى كه بتواند و مرا زيارت نكند، به من جفا كرده است، و نيز فرمود:
كسى كه قبر مرا زيارت كند، شفاعت من بر او لازم مى‌شود، و فرمود: هر كسى كه مرا پس از مرگم زيارت كند، مانند آن است كه در حياتم مرا زيارت كرده است و...» 22

محمّد بن شربينى نيز مى‌گويد: «زيارت قبر رسول خدا صلى الله عليه و آله مستحب است، به دليل فرمايش آن حضرت كه مى‌فرمايد:

هر كس قبر مرا زيارت كند، شفاعت من براى او واجب مى‌شود. ابن خزيمه اين روايت را در صحيح خودش از ابن عمر نقل كرده است.» 23

بسيارى ديگر از فقهاى اهل سنّت نيز به اين روايت استدلال كرده‌اند. و اين دليل بر آن است كه ضعف سندى اين روايات، در حدّى نيست كه بتواند آنان را از اعتبار ساقط كند.

٣. بر فرض بپذيريم كه سند اين احاديث ضعيف است، قاعدۀ «تسامح در ادلّۀ سنن» حكم مى‌كند كه براى اثبات استحباب سفر به قصد زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله به اين روايات استدلال شود.

نووى در مقام بيان مستحبات مسجدالحرام به چند روايت ضعيف السند استدلال مى‌كند و مى‌گويد:

«وقد سبق مرّات أنّ العلماء متّفقون على التسامح في الأحاديث الضعيفة في فضائل الأعمال ونحوها 24.»

«و به صورت مكرّر در گذشته عرض كرديم كه علما بر تسامح در احاديث ضعيفى كه دربارۀ فضيلت اعمال و مانند آن وارد شده، اتّفاق نظر دارند.»

دليل سوم: عمل اصحاب و تابعين

مسافرت نمودن به قصد زيارت قبر رسول خدا صلى الله عليه و آله چيزى است كه صحابۀ رسول خدا صلى الله عليه و آله و تابعين در طول تاريخ به آن عمل مى‌كرده‌اند.

از كسانى كه به قصد زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله از شام به مدينه مسافرت نمود، بلال بن رياح (معروف به بلال حبشى) مؤذّن رسول خدا صلى الله عليه و آله است.

ابن عساكر مى‌گويد:

«بلال، پيامبر صلى الله عليه و آله را در خواب ديد كه به او مى‌فرمايد: اين چه جفايى است كه تو مى‌كنى؟! آيا وقت آن نرسيده كه مرا زيارت كنى؟ بلال از خواب برخاست در حالى كه غمگين بود و بر خود مى‌ترسيد. سپس سوار بر مركب شد و به قصد مدينه حركت كرد و نزد قبر پيامبر صلى الله عليه و آله آمد. در كنار قبر گريه مى‌كرد و صورت خود را به قبر مى‌ماليد كه ناگهان حسن و حسين عليهما السلام آمدند و بلال آنها را در آغوش گرفت و بوسيد.

حسن و حسين عليهما السلام به او فرمودند:
«علاقه داريم أذانى را كه در زمان رسول‌خدا صلى الله عليه و آله - در سحر - مى‌گفتى از تو بشنويم....» 25

شوكانى در «نيل الأوطار» به داستان مسافرت بلال براى زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله به نقل از ابن عساكر اشاره مى‌كند و مى‌گويد: «سند داستانى كه ابن عساكر نقل مى‌كند سند خوبى است.» 26

بكرى دمياطى در كتاب «إعانة الطالبين» 27 و ابن اثير در «اسدالغابة» 28 و ذهبى در «سير أعلام النبلاء» 29 نيز اين داستان را آورده‌اند.

معروف است كه عمر بن عبدالعزيز، همواره از شام قاصدى به مدينه مى‌فرستاد تا به مدينه برود و بر پيامبر صلى الله عليه و آله سلام كند و برگردد. 30

و نيز مشهور است كه عمر بن خطاب به كعب الأحبار - كه تازه مسلمان شده بود - گفت:

«آيا دوست دارى با من به مدينه آمده، قبر پيامبر صلى الله عليه و آله را زيارت كنى و از زيارت او بهره‌مند شوى؟.»

او گفت: «آرى! اين‌كار را انجام‌مى‌دهم» وبه همراه عمر به مدينه مسافرت كرد. 31

اينها نمونه‌هايى از مسافرت اصحاب و تابعين به قصد زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله است كه در تاريخ ثبت شده است.

٢. استحباب سفر براى زيارت قبر امامان و اوليا عليهم السلام

اگر چه در كتاب‌هاى حديثى اهل سنّت روايتى دربارۀ زيارت قبر امامان معصوم عليهم السلام و ساير اوليا به طور صريح ذكر نشده، ولى - پس از چشم پوشى از روايات گوناگون و معتبرى كه از طريق شيعه در خصوص زيارت قبور امامان عليهم السلام وارد شده است، و نيز چشم پوشى از آثار و بركاتى كه بسيارى از مسلمانان شيعه و سنّى در مسافرت به اين مشاهد مشرّفه ديده‌اند - ، سفر براى زيارت اولياءاللّٰه - بخصوص امامان معصوم عليهم السلام - به چند دليل استحباب دارد:

الف: در روايت

«نهيتكم عن زيارة القبور فزوروها» فلسفه و علّت تأكيد پيامبر صلى الله عليه و آله به زيارت قبرها، پندآموزى، يادآورى آخرت و مرگ، زهد در دنيا، دلسوزى و اشك آلود شدن چشم معرّفى شده بود. و شكّى نيست كه اين آثار در زيارت قبر امامان معصوم عليهم السلام و اوليا بيشتر احساس مى‌شود؛ زيرا زيارت آنها يادآور مبارزات شهادت‌طلبانه و زهد و پارسايى آنان مى‌شود و نيز يادآور مظلوميت آنان و موجب دلسوزى و اشك‌آلود شدن چشم‌ها مى‌شود.
بنابر اين روايت «فزوروها» به طريق اولى و به طور مؤكّد، دلالت بر استحباب زيارت اين بزرگواران دارد.

و لازمۀ استحباب زيارت آنان، استحباب سفر به قصد زيارت آن بزرگواران است.

ب: بى‌شكّ اهتمام به زيارت اولياى خداوند - بخصوص امامان معصوم عليهم السلام - و مسافرت نمودن براى زيارت قبور آنان، بزرگداشت نام و سيرۀ آن بزرگواران است و بزرگداشت آنها يكى از مصاديق قطعى بزرگداشت شعائر خداوند متعال است؛ زيرا بزرگداشت على بن ابيطالب عليه السلام يعنى بزرگداشت عدالت، تقوا، پارسايى، شهامت، كمك به تهيدستان؛ و بزرگداشت امام حسن و امام حسين عليهما السلام يعنى بزرگداشت مبارزه با ظلم، احياى امر به معروف و نهى از منكر، فرهنگ شهادت و نپذيرفتن ذلّت؛ و بزرگداشت امام سجّاد عليه السلام يعنى بزرگداشت تقوىٰ، زهد، پارسايى، عبادت خالصانۀ خداوند، سجده در برابر خداوند؛ و بزرگداشت امام باقر و امام صادق و ساير ائمّه عليهم السلام يعنى بزرگداشت علوم اسلامى و مبارزه با هجمه‌هاى فرهنگى دشمنان. و همۀ اين اوصاف از شعائر خداوند متعال است و خداوند فرموده است: «وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعٰائِرَ اللّٰهِ فَإِنَّهٰا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ » 32؛ و هر كسى كه شعائر خداوند را بزرگ شمارد، اين بزرگداشت از پرهيزكارى دل‌هاست.»
ج: زيارت قبور اوليا و بخصوص امامان معصوم عليهم السلام همواره به عنوان سيرۀ عملى مسلمانان بوده است.

ابن حجر عسقلانى در كتاب «تهذيب التهذيب» به نقل از حاكم نيشابورى مى‌گويد:

«قال: وسمعت أبابكر محمّد بن المؤمّل بن الحسن بن عيسى يقول: خرجنا مع إمام أهل الحديث أبي بكر بن خزيمة وعديله أبي عليّ الثقفي مع جماعة من مشايخنا، وهم إذ ذاك متوافرون إلى زيارة قبر عليّ بن موسى الرضا بطوس قال: فرأيت من تعظيمه - يعني ابن خزيمة - لتلك البقعة وتواضعه لها وتضرّعه عندها ما تحيّرنا 33»

«ابوبكر محمدبن مؤمّل بن حسن‌بن عيسى مى‌گويد: به همراه پيشوايان اهل حديث؛ ابوبكر بن خزيمه و ابو على ثقفى و گروه زيادى از بزرگان به زيارت قبر على بن موسى الرضا در طوس حركت كرديم. وقتى به كنار قبر آن حضرت رسيديم، ابن خزيمه را ديدم كه طورى در برابر بارگاه او تعظيم و تواضع و تضرّع مى‌كرد كه همۀ ما تعجّب كرديم.»


پی نوشت:
١) . النساء/ ۶۴.
2) . مجمع الزوائد، ج٨، ص٢١١؛ مسند أبي يعلى، ج۶، ص١۴٧؛ الجامع‌الصغير، ج١، ص۴٧٧؛ تاريخ مدينة دمشق، ج١٣، ص٣٢۶.
3) . الإبهاج، ج٢، ص١٠۶؛ الاعتصام، ج١، ص۴۶٧؛ البرهان فى اصول الفقه،ج١، ص٢٣٢؛ التمهيد(الأسنوي) ، ج١، ص٣٢۴.
4) . تفسير القرطبي، ج۵، ص٢۶۵ - ٢۶۶؛ تفسير ابن كثير، ج١، ص۵٣٢، الدرّالمنثور، ج١، ص٢٣٨؛ تفسير الثعالبي، ج٢، ص٢۵٧.
5) . الضعفاء (العقيلي) ، ج٣، ص۴۵٧؛ ميزان الاعتدال، ج٣، ص٣۴٨.
6) . شعب الإيمان، ج٣، ص۴٨۶؛ السنن الكبرى (البيهقي) ، ج۵، ص٢۴۶؛ الكامل (ابن عدي) ، ج٢، ص٣٨٢؛ ميزان الاعتدال، ج١، ص۵۵٩؛ الدرالمنثور، ج١، ص٢٣٧؛ المعجم الأوسط، ج٣، ص٣۵١؛ المعجم الكبير، ج١٢، ص٣١٠؛ كنز العمّال، ج۵، ص١٣۵.
7) . شعب الإيمان، ج٣، ص۴٨٩؛ تاريخ جرجان، ص٢٢٠؛ الشفاء، ص٨٢؛ الجامع الصغير، ج٢، ص۶٠۵؛ الدرّ المنثور، ج١، ص٢٣٧؛ كنز العمّال، ج١٢، ص٢٧٢؛ ميزان الاعتدال، ج١، ص۵٣.
8) . شعب الإيمان، ج٣، ص۴٨٨؛ كنز العمّال، ج۵، ص١٣۵؛ الدرّ المنثور، ج١، ص٢٣٧؛ لسان الميزان، ج۶، ص١٨؛ ميزان الاعتدال، ج۴، ص٢٨۵.
9) . السنن الكبرى (البيهقي) ، ج۵، ص٢۴۵؛ مسند أبي‌داود الطيالسي، ص١٣؛ شعب الإيمان، ج٣، ص۴٨٨؛ الدرّ المنثور، ج١، ص٢٣٧.
10) . شعب الإيمان، ج٣، ص۴٨٨؛ كنزالعمّال، ج۵، ص١٣۶؛ ميزان الاعتدال، ج۴، ص٢٨۵؛ لسان الميزان، ج۶، ص١٨٠.
11) . الدرّ المنثور، ج١، ص٢٣٧.
12) . مجمع الزوائد، ج۴، ص٢؛ الجامع الصغير، ج٢، ص۶٠۵.
13) . الضعفاء (العقيلي) ، ج٣، ص۴۵٧.
14) . ميزان الاعتدال، ج٣، ص۴۴٩.
15) . تلخيص الحبير، ج٧، ص۴١٧.
16) . شرح موطأ مالك (الكنوي) ، ج٣، ص۴۴٨.
17) . فتح العزيز، ج٧، ص۴١٧.
18) . المغنى، ج٣، ص۵٨٨.
19) . كشف القناع، ج٢، ص۵٩٨.
20) . همان.
21) . همان، ج۵، ص٣٧.
22) . مراقي الفلاح، ج١، ص٢٩٨.
23) . مغني المحتاج، ج١، ص۵١٢.
24) . المجموع، ج٨، ص٢۶١.
25) . تاريخ مدينة دمشق، ج٧، ص١٣٧.
26) . نيل الأوطار، ج۵، ص١٨٠.
27) . إعانة الطالبين، ج١، ص٢۶٧.
28) . أسدالغابة، ج١، ص٢٠٨.
29) . سير أعلام النبلاء، ج١، ص٣۵٨.
30) . البداية والنهاية، ج٩، ص٢١۴.
31) . دفع الشبه عن الرسول، ص١٣٠.
32) . حج / ٣٢.
33) . تهذيب التهذيب، ج٧، ص٣٣٩.

 
 
 
 
 
 
mehrab motavally