استحباب یا حرمت زیارت قبور 2
زيارت قبور يكى از مسائلى است كه همواره مورد اختلاف شيعه و سنّى بوده كه نيازمند بررسى و تحقيق بيشترى است؛ اگر چه اهل سنت در مسأله زيارت قبور ديدگاهى نزديك به ديدگاه شيعيان دارند، ولى وهّابيون همواره در...
شنبه 19 آبان 1397    
بازدید: 13
استحباب یا حرمت زیارت قبور 2

 
پاسخ چهارم

حديث

«لعن اللّٰه زوّارات القبور» يا «لعن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله زوّارات القبور» از سه طريق روايت شده است:

١. أبو عوانة عن عمر بن أبي سلمة عن أبيه عن أبي هريرة. 1

٢. سفيان عن عبداللّٰه بن عثمان بن خثيم عن عبدالرحمن بن بهمان عن عبدالرحمن‌بن حسان‌بن ثابت عن أبيه. 2

٣. عبدالوارث بن‌سعيد عن محمد بن‌جحادة عن أبي صالح عن ابن عبّاس. 3

در سند اوّل عمر بن ابى سلمه وجود دارد كه توسّط علماى رجالى تضعيف شده است.

ابن‌حجر عسقلانى در كتاب «تهذيب‌التهذيب» در شرح حال عمر بن ابى‌سلمه مى‌نويسد:

«قال ابن سعد: كان كثير الحديث، و ليس يحتجّ بحديثه.

وقال ابن المديني عن يحيى بن سعيد: كان شعبة يضعِّف عمرَ بن أبي سلمة.

وقال ابوقدامة: قلت لابن مهدي: إنّ شعبة أدركه ولم يحمل عنه؟ قال: أحاديثه واهية.

وقال ابن أبي خيثمة: سألت أبي عنه، فقال: صالحٌ ان شاءاللّٰه، وكان يحيى بن سعيد يختار محمدَ بن عمروعليه.

وقال أحمد: لم يسمع شعبة منه شيئاً.

وقال ابن معين: ليس به بأس. وفي رواية: ضعيف الحديث.

وقال أبوحاتم: هو عندي صالح صدوق في الأصل، ليس بذلك القوي، يكتب حديثه ولايحتجّ به.

وقال العجلي: لابأس به.

وقال الجوزجاني: ليس بقويّ في الحديث.

وقال النسائي: ليس بالقوي.

وقال ابن خزيمة: لايحتجّ بحديثه.» 4

ملاحظه مى‌كنيد كه از عمر بن ابى سلمه با اين عناوين ياد شده است: «كسى كه نمى‌شود به حديثش استدلال نمود»، «شعبه او را تضعيف كرده است»، «احاديث او پوچ است»، «ضعيف الحديث است»، «قوى نيست، حديثش نوشته نمى‌شود و قابل استدلال نيست» و «او در حديث قوى نيست.» با وجود چنين شخصى در سند حديث، اين حديث از اعتبار ساقط مى‌شود.

و در سند دوم عبدالرحمن بن بهمان وجود دارد و از على‌بن‌مدينى دربارۀ شخصيّت او پرسيدند، او گفت:

«شناخته شده نيست.» 5

در سند سوم ابوصالح قرار دارد، نام او باذان يا باذام است.

اين شخص را فقط عجلى توثيق كرده است 6و سايرين يا او را تضعيف كرده‌اند و يا نسبت به او بى‌تفاوت‌اند.

احمد بن حنبل مى‌گويد: «عبدالرحمن بن مهدى به حديث ابوصالح عمل نمى‌كرد.» 7

ابن عدى مى‌گويد: «آنچه ابوصالح روايت مى‌كند، تفسير است نه روايت و در تفسيرش نيز اهل تفسير از او متابعت نكرده‌اند. و هيچ كس از گذشتگان را نديدم از او راضى باشد 8.»

زكريّا بن ابى زائده گفته است: «روزى شعبى از كنار ابوصالح مى‌گذشت، گوش او را كشيد و گفت: واى بر تو! قرآن را تفسير مى‌كنى در حالى كه آن را حفظ نيستى.» 9

ابوحاتم‌گفته است: «حديث اونوشته مى‌شود، ولى‌به‌آن استدلال‌نمى‌شود.» 10

نسائى گفته است: «ضعيف است.» 11

عقيلى گفته است: «مغيره گفته كه: ابوصالح فقط كودكان را تعليم مى‌داد، و تفسيرش ضعيف است.» 12

جوزقانى گفته است: «ابوصالح متروك است.» 13

ابن جوزى از ازدى نقل كرده است كه او گفت: «ابوصالح بسيار دروغگو است.» 14

ابن حبّان گفته است: «ابوصالح از ابن عبّاس روايت كرده است، ولى رواياتش نشنيده گرفته مى‌شود.» 15

بنابر اين، بر فرض دلالت اين‌حديث كامل‌باشد، سند آن بسيار مخدوش است.

علاوه بر ابن تيميّه، بن باز نيز زيارت قبرها توسط زنان را حرام و گناه كبيره دانسته است، ايشان گفته است:

«امّا زيارة المرأة للقبور فهي محرّمة، بل من كبائر الذنوب، لأنّ‌النبيّ صلى الله عليه و آله لعن زائرات القبور والمتّخذين عليها المساجد والسرج.» 16

«زيارت زنان از قبرها حرام و از گناهان كبيره است، زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله زنانِ زيارت كنندۀ قبرها و كسانى را كه بر روى قبرها مسجد مى‌سازند و چراغ روشن مى‌كنند، نفرين كرده است.»

با پاسخى كه از كلام ابن تيميّه داديم، بى‌اساسى كلام بن باز روشن مى‌شود، و نيازى به تكرار نيست؛ به خصوص اينكه در سند روايتى كه بن باز به آن استدلال كرده نيز ابوصالح وجود دارد، و روايات او همانطور كه گذشت، قابل استدلال نيست. 

نظريۀ دوم: كراهت زيارت قبرها

بسيارى از فقهاى اهل سنّت زيارت قبور براى زنان را مكروه دانسته‌اند. 17 و در مقام استدلال، به يكى از دو دليل ذيل تمسّك كرده‌اند:

١. روايت

«لعن اللّٰه زوّارات القبور» دلالت بر كراهت دارد، زيرا در اين روايت چند احتمال وجود دارد و در حقيقت مفاد آن دائر مدار حرمت يا جواز است كه در اين صورت روايت را حمل بر كراهت مى‌كنيم.

٢. زنان در مصيبت‌ها كم‌صبر و بى‌طاقتى مى‌كنند. به همين دليل رفتن آنان به زيارت قبرها مكروه است.

ردّ نظريۀ دوم

اين نظريه از آن جهت مردود است كه دليل‌هاى آنها بى‌اساس و مردود مى‌باشد.

امّا دليل اوّل، پاسخ آن در ردّ نظريۀ اوّل ذكر شد.

و دليل دوم نيز بى‌اساس است؛ زيرا اين دليل اخصّ از مدّعاست، مدّعاى آنان اين است كه زيارت قبرها به طور كلّى، در هر زمان و هر مكانى، مكروه است. و دليل آنان نيز اين است كه زنان كم‌صبرى و ناشكيبايى مى‌كنند. اين دليل - بر فرض بپذيريم كه بى‌صبرى زياد در مصائب مكروه است - تنها در صورتى دلالت بر كراهت مى‌كند كه زنان كم‌صبرى زياد نموده، بى‌اندازه شيون نمايند.

نظريۀ سوم: جواز زيارت قبرها

براى اثبات اين نظريّه به چند دليل استدلال شده است:

١. هيچ دليلى بر حرمت يا كراهت زيارت براى زنان وجود ندارد، بلكه از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل شده است كه آن حضرت فرمود:

«كنت نهيتكم عن زيارة القبور فزوروها.» اين روايت دلالت دارد بر اينكه آن حضرت ابتدا همۀ مسلمانان - زن و مرد - را از زيارت قبرها نهى فرموده و سپس براى همۀ آنان - چه زن و چه مرد - جايز كرده‌اند.

و روايت ديگرى كه از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده است:

«لعن اللّٰه زوّارات القبور» 18 قبل از روايتِ «فزوروها» صادر شده است.

ترمذى مى‌گويد:

«قد رأى بعض أهل العلم أنّ هذا كان قبل أن يرخّص النبيّ في زيارة القبور، فلمّا رخّص دَخَلَ في رخصته‌الرجال والنساء. 19»

«بعضى ازدانشمندان معتقدند روايت (لعن‌اللّٰه زوّارات القبور) قبل از اين بوده كه پيامبر صلى الله عليه و آله زيارت قبور را اجازه دهند و هنگامى كه زيارت قبرها را اجازه دادند، تمام مردان و زنان در اين اجازه داخل شدند.»

علاوه بر آن، حديث

«لعن‌اللّٰه زوّارات القبور» هم از نظر سند و هم از نظر دلالت بسيار ضعيف است.

٢. پيامبر صلى الله عليه و آله چگونه زيارت كردن را به همسرش عايشه تعليم داد.

در روايتى عايشه از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مى‌كند كه آن حضرت به من فرمود:

«انّ ربَّك يأمرك أن تأتي أهل البقيع، فتستغفر لهم. قلت: كيف أقول لهم يا رسول‌اللّٰه؟ قال: قُولي السلام على أهل الديار من المؤمنين والمسلمين، يرحم‌اللّٰه المستقدمين منّا والمستأخرين، وانّا إن شاءاللّٰه بكم لاحقون. 20»

«پروردگارت به تو أمر مى‌كند كه به قبرستان بقيع آمده و براى آنان طلب آمرزش كنى. عرض كردم: در كنار قبرها چه چيزى بگويم؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: بگو: السلام على اهل الديار... .»

اين روايت دلالت بر جواز زيارت قبرهاى براى زنان دارد.

٣. عايشه به زيارت قبر برادرش عبدالرحمن بن ابى بكر مى‌رفت.

عبداللّٰه بن ابى مليكه مى‌گويد:

«إنّ عائشة أقبلت ذات يوم من‌المقابر. فقلت لها: يا أمّ‌المؤمنين من أين أقبلت؟ قالت: من قبر أخي عبدالرحمن بن أبي بكر. فقلت لها: أليس كان رسول‌اللّٰه صلى الله عليه و آله نهى عن زيارة القبور؟! قالت: نعم كان نهى، ثمّ أمر بزيارتها 21.»

روزى عايشه از قبرستان برمى‌گشت، به او گفتم: از كجا مى‌آيى؟ گفت: از كنار قبر برادرم عبدالرحمن بن ابى بكر.

گفتم: آيا رسول خدا صلى الله عليه و آله از زيارت قبور نهى نكرده بود؟! گفت: آرى، ابتدا نهى كرده بود و سپس دستور به زيارت قبور داد.»

سيّد سابق در كتاب «فقه السنّة» مى‌گويد:

«رخّص مالك وبعض الأحناف وروايةٌ عن أحمد وأكثر العلماء فى زيارة النساء للقبور، لحديث عائشة: كيف أقول... . 22»

«مالك بن انس و بعضى از حنفى‌ها و به نقلى احمد بن حنبل و بيشتر علما زيارت زنان از قبرها را جايز دانسته‌اند؛ به دليل حديث عايشه كه گفته است: در زيارت قبور چه بگويم؟!... .»

در كتاب «التمهيد» نقل كرده است كه احمدبن حنبل به دليل زيارت عايشه از قبر برادرش، زيارت قبور را براى زنان جايز دانسته است. 23

محمدبن اسماعيل كحلانى نيز روايت عبداللّٰه بن ابى مليكه را دليل بر جواز زيارت قبور دانسته است. 24

۴. حضرت زهرا عليها السلام هر جمعه به زيارت قبر حمزه و شهداى احُد مى‌رفت.

در روايتى امام سجّاد از امام حسين عليه السلام روايت كرده است:

«انّ فاطمة بنت النبيّ صلى الله عليه و آله كانت تزور قبر عمّها حمزة كلّ جمعة، فنصلّى وتبكى عنده. 25»

«فاطمه عليها السلام دختر پيامبر صلى الله عليه و آله هر جمعه به زيارت قبر عمويش حمزه مى‌رفت و در آنجا نماز مى‌خواند و در كنار قبر گريه مى‌كرد.»

طحطاوى در «حاشية مراقي الفلاح» براى اثبات جواز زيارت قبور براى زنان به اين روايت استدلال كرده است. 26

بعضى - مانند محمّدبن اسماعيل كحلانى - در مقام تضعيف اين روايت گفته‌اند:

«وهو حديث مرسل، فإنّ عليّ بن الحسين لم يدرك فاطمة بنت محمّد صلى الله عليه و آله 27.»

اين حديث مرسل است. زيرا على بن حسين، زمانِ فاطمه را درك نكرده است.»

جاى بسيار تعجّب است كه چنين سخنى از مثل چنين شخصى صادر شود؛ زيرا در كتاب «مستدرك الصحيحين» و «السنن الكبرى» سند روايت «على بن الحسين عن أبيه» است. در واقع اين روايت از امام حسين عليه السلام نقل شده است و مرسل دانستن اين حديث ناشى از بى‌دقّتى است.

۵. پيامبر مكرّم اسلام صلى الله عليه و آله زنى را كه دركنار قبرى گريه مى‌كرد، فقط توصيۀ به صبر كرد و او را از اين عمل نهى نفرمود. و اين دلالت بر جواز زيارت قبرها توسّط زنان دارد.

انس بن مالك گفته است:

«مرّ النبيّ صلى الله عليه و آله بامرأة عند قبر وهي تبكي، فقال:

اتّقي اللّٰه واصبري. قالت: إليك عنّى، فانّك لم تصب بمصيبتى ولم تعرفه. فقيل لها: إنّه النّبيّ صلى الله عليه و آله . فأتت باب النبى صلى الله عليه و آله ، فلم تجد عنده بوّابين، فقالت: لم اعرفك. فقال: إنّما الصبر عندالصدمة الاُولى 28
«روزى پيامبر صلى الله عليه و آله زنى را در كنار قبرى ديد كه گريه مى‌كند.

به او فرمود: تقواى الهى پيشه كن و صبر نما. آن زن گفت:

دور شو، تو كه مبتلا به مصيبت من نشده‌اى تا بدانى گرفتار چه مصيبتى شده‌ام. شخصى به آن زن گفت: او پيامبر صلى الله عليه و آله بود. آن زن به درِ خانۀ پيامبر صلى الله عليه و آله آمد، هيچ نگهبانى نبود، به پيامبر صلى الله عليه و آله عرض كرد: من شما را نشناختم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: صبر حقيقى صبر در مصيبت اوّل است.»

عينى در كتاب «عمدةالقارى» مى‌گويد: «اين حديث دلالت بر جواز زيارت قبرها دارد؛ فرقى ميان زن و مرد نيست.» 29

البانى نيز اين حديث را دليلى بر جواز زيارت قبور براى تمام مردان و زنان دانسته است. 30

نظريۀ چهارم: استحباب زيارت قبرها

تحقيق در روايات بيانگر اين مطلب است كه زيارت قبرها نه تنها براى زنان جايز است، بلكه استحباب نيز دارد؛ زيرا:

اوّلاً: در روايت

«نهيتكم عن زيارةالقبور فزوروها» كلمۀ «فزوروها» امر است. و از آنجا كه قرينه‌هاى گوناگون و اجماع فقها قائم است بر عدم وجوب زيارت قبور، 31اين كلمه حمل بر استحباب مى‌شود. لذا اين روايت دلالت بر استحباب زيارت قبرها براى همۀ مسلمانان دارد.

ثانياً: در همين روايت علّت امر به زيارت قبور، «يادآورى آخرت»، «يادآورى مرگ»، «پند آموزى» و «زهد در دنيا» معرّفى شده و همۀ اين فوايد قرينه است بر ظهور امر بعد از نهى در استحباب زيارت قبور.

ثالثاً: در روايت عايشه نيز اين عبارت نقل شده است: «انّ ربَّك يأمرك أن تأتي أهل البقيع....» در اينجا نيز سخن از امر خداوند به زيارت قبور بقيع مطرح شده است. و بايد حمل بر استحباب شود.

رابعاً: از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده است:

- «من زار قبر والديه أو أحدهما في كلّ جمعة غفر[اللّٰه] له وكان بارّاً لوالديه 32.»

«هر كسى كه قبر پدر و مادرش يا يكى از آنها را در روز جمعه زيارت كند، خداوند گناهانش را آمرزيده، او را از نيكى كنندگان به پدر و مادر خواهد شمرد.»

- «من زار قبر والديه أو أحدهما في كلّ جمعة فقرأ عنده يس غفراللّٰه له بعدد كل كلّ حرف منها 33.»

«هر كسى كه قبر پدر و مادرش يا يكى از آنان را روز جمعه زيارت كند و سورۀ يس را در كنار قبر آنها قرائت نمايد، خداوند به عدد هر حرفى از اين سوره گناهانش را مى‌آمرزد.»

-

«من زار قبر والديه أو أحدهما احتساباً كان كعِدْل حجّةٍ مبرورة، ومن كان زوّاراً لهما زارت الملائكة قبرَه 34.»

«هر كسى كه قبر پدر و مادرش يا يكى از آنها را زيارت كند، ثواب حجّ را كسب كرده است. و هر كسى كه زياد به زيارت آنها رود، ملائكه نيز در آينده قبر او را زيارت مى‌كنند.»

اين روايات، اگر چه توسّط بعضى از نظر سند مخدوش دانسته شده، ولى قاعدۀ «تسامح در ادلّۀ سنن» به ما كمك مى‌كند كه با استناد به اين احاديث، زيارت قبور براى همۀ مسلمانان - چه مردان و چه زنان - را مستحب بدانيم.

بنابر اين نتيجه مى‌گيريم كه زيارت قبور براى زنان نه تنها حرام نيست، بلكه كراهت ندارد و مستحب هم است.

شرنبلانى و البانى از كسانى هستند كه صراحتاً تفاوتى ميان مرد و زن در استحباب زيارت قبرها نگذاشته‌اند. 35


پی نوشت:

1) . مسند أحمد بن حنبل، ج٢، ص٣٣٧؛ سنن الترمذي، ج٢، ص٢۵٩؛ السنن الكبرى، ج۴، ص٧٨؛ سنن ابن ماجة، ج١، ص۵٠٢.
2) . مستدرك الصحيحين، ج١، ص٣٧۴؛ مسند أحمد، ج٣، ص۴۴٢-۴۴٣؛ سنن ابن ماجة، ج١، ص۵٠٢؛ السنن الكبرى (البيهقي) ، ج۴، ص٧٨؛ المعجم الكبير، ج۴، ص۴٢.
3) . سنن ابن ماجة، ج١، ص۵٠٢.
4) . تهذيب التهذيب، ج٧، ص۴٠١. و نيز ر.ك: به كتاب‌هاى الجرح والتعديل، ج١، ص١۴۶؛ العلل (أحمد بن حنبل) ، ج١، ص۴١٩ و ج٣، ص١٨٧؛ معرفة الثقات (العجلي) ، ج٢، ص١۶٨.
5) . تاريخ مدينة دمشق، ج١، ص٢٨٩.
6) . معرفةالثقات، ج٢، ص ۴٠٨.
7) . العلل ج٢، ص۵٠٢.
8) . الكامل (ابن عدي) ، ج٢، ص٧١.
9) . تهذيب التهذيب، ج١، ص٣۶۴؛ ضعفاء العقيلي، ج١، ص١۶۵.
10) . تهذيب التهذيب، ج١، ص٣۶۵.
11) . كتاب الضعفاء والمتروكين، ص١۵٨.
12) . ضعفاء العقيلي، ج١، ص١۶۶.
13) . تهذيب التهذيب، ج١، ص٣۶۵.
14) . الموضوعات، ج١، ص٣٧٣؛ تهذيب التهذيب، ج١، ص٣۶۵.
15) . كتاب المجروحين، ج١، ص١٨۵.
16) . فتاوى مهمّة، ج١، ص ٧٢ و ١۴٩- ١۵٠.
17) . فتح العزيز، ج۵، ص٢۴٨؛ الاقناع، ج١، ص١٩٢؛ مغني المحتاج، ج١،ص٣۶۵؛ المغني، ج٢، ص۴٣٠؛ كشف القناع، ج٢، ص١٧۴؛ الكافي في فقه ابن حنبل، ج١، ص٢٧۵.
18) . مدرك اين حديث نيز قبلاً ذكر شد.
19) . سنن الترمذي، ج٢، ص٢۵٩.
20) . صحيح مسلم، ج٣، ص۶۴؛ مسند أحمد بن حنبل، ج۶، ص٢٢١؛ سنن النسائي، ج۴، ص٩٣؛ السنن الكبرى (البيهقي) ، ج۴، ص ٧٩؛ المصنف (الصنعاني) ، ج٣، ص۵٧۶؛ السنن الكبرى (النسائي) ، ج١، ص۶۵۶؛ صحيح ابن حبّان، ج١۶، ص۴۶.
21) . مستدرك الصحيحين، ج١، ص٣٧۶؛ السنن الكبرى (البيهقي) ، ج۴، ص٧٨؛ أحكام الجنائز، ص١٨١، مسند أبي يعلى، ج٨، ص٢٨۴.
22) . فقه السنّة، ج١، ص۵۶۶.
23) . التمهيد (ابن عبدالبرّ) ، ج٣، ص٢٣۴.
24) . سبل السلام، ج٢، ص١١۵.
25) . مستدرك الصحيحين ١: ٣٧٧ و ٣: ٢٨، السنن الكبرى (البيهقي) ۴: ٧٨، أحكام الجنائز (البانى) : ١٨٣.
26) . حاشية مراقي الفلاح، ج٢، ص۶١٩.
27) . سبل السلام، ج٢؛ ص١١۵.
28) . صحيح البخاري، ج٢، ص٧٩؛ السنن الكبرى (البيهقي) ، ج۴، ص٧٨؛ السنن الكبرى (النسائي) ، ج۶، ص٢۶۴؛ مسند أبي يعلى، ج۶، ص١٧۶ و ج١٠، ص۴۵٣.
29) . عمدةالقارى، ج٨، ص۶٨.
30) . أحكام الجنائز، ص١٨۴.
31) . تنها شخصى كه زيارت قبرها را يك بار واجب دانسته، ابن حزم دركتاب «المحلّى، ج۵، ص١۶٠» است.
32) . الجامع الصغير، ج٢، ص۶٠۵؛ مجمع الزوائد (الهيثمي) ، ج٣، ص۵٩؛ المعجم الصغير، ج٢، ص۶٩؛ كنز العمّال، ج۶، ص۴۶٨؛ الدرّ المنثور، ج۴، ص١٧۴.
33) . كنز العمّال، ج١۶، ص۴٧٩؛ الدر المنثور، ج۵، ص٢۵٧.
34) . كنز العمّال، ج١۶، ص۴٧٩.
35) . مراقي الفلاح، ج١، ص٢٣٣؛ أحكام الجنائز، ج١، ص١٨٠.
 
 
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally