استحباب یا حرمت زیارت قبور 1
زيارت قبور يكى از مسائلى است كه همواره مورد اختلاف شيعه و سنّى بوده كه نيازمند بررسى و تحقيق بيشترى است؛ اگر چه اهل سنت در مسأله زيارت قبور ديدگاهى نزديك به ديدگاه شيعيان دارند، ولى وهّابيون همواره در...
شنبه 19 آبان 1397    
بازدید: 16
استحباب زيارت قبور 1


شبهه

زيارت قبور يكى از مسائلى است كه همواره مورد اختلاف شيعه و سنّى بوده كه نيازمند بررسى و تحقيق بيشترى است؛ اگر چه اهل سنت در مسأله زيارت قبور ديدگاهى نزديك به ديدگاه شيعيان دارند، ولى وهّابيون همواره در تبليغات خود نسبت به دو موضوع حسّاسيت داشته، شيعيان را تخطئه مى‌كنند:

١. مى‌گويند: شما شيعيان به زيارت قبرهاى مردگان مى‌رويد و گريه مى‌كنيد و اين زيارت را براى مردان و زنان مستحب مى‌دانيد؛ در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله از رفتن زنان به كنار قبرها نهى نموده و فرموده است:

«لَعَن اللّٰه زوّارات القبور. ١»

«خداوند زنانى را كه به زيارت قبرها مى‌روند، نفرين كرده است.»
و در روايتى ديگر نقل شده است:

«لعن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله زوّارات القبور. 2»

«رسول خدا صلى الله عليه و آله زنهايى را كه به زيارت قبرها مى‌روند نفرين كرده است.»

٢. مى‌گويند: شما مسافرت نمودن به قصد زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان و امامزادگان را مستحب مى‌دانيد؛ در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله شدّ رحال (بار بستن) براى زيارت خود و ديگران را اجازه نداده و فرموده است:

«لاتشدّ الرِحال إلّاإلى ثلاثة مساجد، إلى المسجد الحرام، ومسجد الأقصى، و مسجدي.»

«باربندى و مسافرت نكنيد مگر به سه مسجد:

مسجدالحرام، مسجد الأقصى و مسجد من. 3»

و نيز مى‌فرمايد:

«ولاتجعلوا قبري عيداً، وصلّوا عليَّ، فإنّ صلاتكم يبلغني حيثما كنتم. 4»

«قبر مرا مكان جشن و سرور قرار ندهيد، بلكه بر من صلوات بفرستيد؛ زيرا صلوات شما هر كجا باشيد به من مى‌رسد.»

پاسخ شبهه

حكم زيارت اهل قبور براى مردان

زيارت اهل قبور نزد فقها و اكثر مذاهب اهل سنّت مستحب است و غرض از زيارت اهل قبور، عبرت گرفتن، توجّه به آخرت، دل نبستن به اين دنيا، دعا براى اموات و قرائت قرآن در كنار قبور است.

براى استحباب زيارت قبور چند دليل وجود دارد:

١. روايات

از پيامبر مكرّم اسلام صلى الله عليه و آله با سندها و عبارات گوناگون روايت شده است كه آن حضرت ابتدا از زيارت قبور نهى مى‌فرمودند، ولى بعدها مسلمانان را به زيارت قبور امر كردند.

رواياتى كه در كتب حديثى اهل سنّت در خصوص اين مطلب از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده است، سه دسته‌اند:

الف: رواياتى كه تنها بيانگر اين مطلب است كه پيامبر صلى الله عليه و آله زيارت قبرها را اجازه داده است. در اين روايات اين گونه نقل شده كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

«نهيتكم عن زيارة القبور فزوروها. 5»

«من شما را در گذشته از زيارت قبرها نهى مى‌كردم و اكنون [مى‌گويم كه] قبرها را زيارت كنيد.»

ب: دستۀ دوم رواياتى است كه علاوه بر دستور به زيارت قبرها، فوايد و عواقب زيارت را نيز بيان كرده‌اند. در اين روايات در ادامۀ فرمايش پيامبر صلى الله عليه و آله آمده:

«نهيتكم عن زيارة القبور فزوروها» يكى از عبارات ذيل آمده است:

١. «فانّها تزهد في الدنيا وتذكّر الآخرة 6؛ زيرا زيارت قبور موجب زهد در دنيا و يادآورى آخرت مى‌گردد.»

٢. «فانّ فيها تذكرة 7؛ زيرا در زيارت قبور يادآورى هست.»

٣.

«فانّها تذكّركم الموت 8؛ زيرا زيارت قبور يادآورى مرگ را به همرا دارد.»

۴.

«فإنّها تذكّركم الآخرة 9؛ زيرا زيارت قبور شما را به ياد آخرت مى‌اندازد.»

۵.

«فانّ فيها عبرة 10؛ زيرا در زيارت قبور پندآموزى وجود دارد.»

۶.

«انّها ترّق القلب وتدمع العين وتذكّر الآخرة فزوروها 11؛ زيرا زيارت قبور موجب دلسوزى و اشكبار شدن چشم و يادآورى آخرت مى‌گردد، پس قبرها را زيارت كنيد.»

و از اين رو قرطبى ذيل تفسير فرمايش خداوند متعال:

«أَلْهٰاكُمُ التَّكٰاثُرُ * حَتّٰى زُرْتُمُ الْمَقٰابِرَ» مى‌گويد:

«لم يأت في التنزيل ذكر المقابر إلّافي هذه السورة. وزيارتها من أعظم الدواء للقلب القاسي، لأ نّها تذكّر الموت والآخرة وذلك يحمل على قصر الأمل والزهد في‌الدنيا وترك الرغبة فيها. 12»

در قرآن‌كريم فقط در اين‌سوره ازمقبره‌ها ياد شده‌است. و زيارت مقبره‌ها بهترين دارو براى دل‌هاى سخت است.

زيرا زيارت آنها يادآور مرگ و آخرت است و يادآورى مرگ و آخرت، موجب كوتاه شدن آرزوها و زهد در دنيا و ترك اشتياق به ماندن در آن مى‌گردد.»

قرطبى در ادامه مى‌گويد:

«قال العلماء: ينبغي لمن أراد علاج قلبه وانقياده بسلاسل القهر إلى طاعة ربّه أن يكثر من ذكر هادم اللذات ومفرّق الجماعات وموتم البنين والبنات ويواظب على مشاهدة المحتضرين وزياره قبور أموات المسلمين. فهذه ثلاثة امور ينبغي لمن قسا قلبه ولزم ذنبه أن يستعين بها على دواء دائه ويستصرخ بها على فتن الشيطان وأعوانه، فإن انتفع بالإكثار من ذكر الموت وانجلت به قساوة قلبه فذاك، وإن عظم عليه ران قلبه واستحكمت فيه دواعى الذنب، فإنّ مشاهدة المحتضرين وزيارة قبور أموات المسلمين تبلغ في دفع ذلك ما لا يبلغه الأوّل، لأنّ ذكر الموت إخبار للقلب مما إليه المصير وقائم له مقام التخويف والتحذير. وفي مشاهدة من احتضر وزيارة قبور من مات من المسلمين معاينة ومشاهدة، فلذلك كان أبلغ من الأوّل، قال صلى الله عليه و آله : (الخبر كالمعاينة) رواه ابن عبّاس.

فأمّا الاعتبار بحال المحتضرين فغير ممكن في كلّ الأوقات، وقد لا يتّفق لمن أراد علاج قلبه في ساعة من الساعات.

وأمّا زيارة القبور فوجودها أسرع والانتفاع بها أليق وأجدر، فينبغى لمن عزم على الزيارة أن يتأدّب بآدابها ويحضر قلبه في اتيانها ولا يكون حظّه منها التطواف على الأجداث فقط، فإنّ هذه حالة تشاركه فيها بهيمة ونعوذ باللّٰه من ذلك، بل يقصد بزيارته وجه اللّٰه واصلاح فساد قلبه أوتقع الميّت بما يتلوا عنده من القرآن والدعاء، ويتجنّب المشي على‌المقابر والجلوس عليها، ويُسَلّم عليه أيضاً وأتاه من تلقاء وجهه، لأنّه في زيارته كمخاطبته حيّاً، ولو خاطبه حيّاً لكان الأدب استقباله بوجهه فكذلك هنا أيضاً» 13.

تمام سخن قرطبى در اين قسمت در چند نكته خلاصه مى‌شود:
الف: راه علاج سنگدلى و تسليم در برابر اوامر خداوند، عبارت است از: ١. يادآورى مرگ. ٢. مشاهدۀ افراد در حال مرگ. ٣. زيارت قبور اموات.

ب: از اين سه امر، زيارت قبور، بهترين راه براى علاج سنگدلى و دفع فتنه‌هاى شيطان است؛ زيرا يادآورى مرگ موجب توجّه نفس به عاقبت خويش است، ولى به اندازۀ مشاهدۀ افراد در حال مرگ مؤثّر نخواهد بود. و مشاهدۀ افراد در حال مرگ نيز براى همۀ افراد در هر ساعتى ممكن نيست. پس زيارت قبرها بهترين راه است؛ چون هم قابل ديدن است و هم در دسترس !

ج: بايد هدف از رفتن‌به‌مقبره‌ها اصلاح قلب و توجّه به خدا و قيامت باشد و يا به قصد تلاوت قرآن و قرائت فاتحه و دعا براى اموات.

وهمه مى‌دانند كه تمام شيعيان در رفتن به مقبره‌ها هدفى جز اصلاح قلب و توجّه به خدا و قيامت و تلاوت قرآن و قرائت فاتحه و دعا براى اموات ندارند.

٢. سيرۀ پيامبر صلى الله عليه و آله

بى‌شكّ زيارت قبور سيرۀ پيامبر صلى الله عليه و آله است. در كتب حديثى اهل سنّت نقل شده كه پيامبر صلى الله عليه و آله به زيارت قبر مادرش، آمنه مى‌رفت و در آنجا مى‌گريست.

از ابوهريره چنين نقل شده است:

«زار رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قبر امّه، فبكى وأبكى من حوله، وقال:

استأذنت ربّي أن استغفر لها فلم يأذن لي، واستأذنته أن أزور قبرها فأذِنَ لي، فزوروا القبور، فإنّها تذكّركم الموت 14.»

«رسول خدا صلى الله عليه و آله قبر مادرش را زيارت كرده و در آنجا گريست و ديگران را نيز گريانيد و فرمود: از خداوند خواستم به من اجازه دهد براى مادرم طلب آمرزش كنم، ولى خداوند به من اجازه نداد؛ و از او خواستم قبر او را زيارت كنم و اجازه داد. پس قبرها را زيارت كنيد، زيرا زيارت قبور يادآور مرگ است.»

روايات زيادى دربارۀ زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله به صورت مكرّر از بقيع نقل شده است.

عايشه گفته است:

«فقدتُ رسول اللّٰهَ صلى الله عليه و آله فاتّبعتُه، فأتى البقيع، فقال:

السلام عليكم دار قوم مؤمنين. 15»

رسول خدا صلى الله عليه و آله از خانه بيرون رفت، من او را دنبال كردم تا به بقيع رسيد و فرمود: السلام عليكم دار قوم مؤمنين.»

و نيز از عايشه نقل شده است:

«كان رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله كلّما كانت ليلتها من رسول‌اللّٰه صلى الله عليه و آله يخرج من آخر الليل إلى البقيع، فيقول:

السلام عليكم دار قوم مؤمنين، أتاكم ما توعدون غداً مؤجّلون، وإنّا إن شاء اللّٰه بكم لاحقون، اللّهمّ اغفر لأهل بقيع الغرقد 16.»

هر شب كه پيامبر صلى الله عليه و آله نزد او مى‌آمد، آخر شب به بقيع مى‌رفت و مى‌فرمود: السلام عليكم دار قوم....»

ج: دستۀ سوم رواياتى است كه در ادامۀ فرمايش پيامبر صلى الله عليه و آله كه:

«نهيتكم عن زيارة القبور فزوروها»، يكى از دو عبارت ذيل وجود دارد:

١. «و لا تقولوا هجراً 17؛ و زبان به فحش و ناسزا نگشاييد.»

٢. «و اجعلوا زيارتكم لها صلاةً عليهم و استغفاراً لهم 18؛ و زيارت خويش را همراه با نماز بر آنان و طلب آمرزش آنها قرار دهيد.»

از مجموع اين روايات استفاده مى‌شود كه اگرچه پيامبر صلى الله عليه و آله ابتدا مسلمانان را از زيارت قبور نهى كرده است، ولى اين نهى، مصلحتى و به هدف اظهار مخالفت با مشركانى بوده كه به كنار قبرها مى‌رفتند و قبرها را معبود خويش قرار داده، بر آنان سجده مى‌نمودند. پس از ارتقاى فرهنگ دينى مردم و آشنايى آنان با معارف الهى،زيارت قبرها را اجازه دادند و يادآور فوايد مهمّ اين عمل شدند. با صرف نظر از اين مطلب مى‌گوييم: حكم اوّلى زيارت قبور در سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله حرمت آن بوده است، سپس اين حكم را پيامبر صلى الله عليه و آله نسخ كرده و جواز آن و بلكه استحباب آن را صادر فرموده است. در حقيقت اين مورد يكى از موارد نسخ سنّت به سنّت است و بسيارى از انديشمندان اصولى اهل سنّت نيز اين مورد را از مصاديق نسخ سنّت به سنّت دانسته‌اند. 19

در دلالت اين روايات بر استحباب زيارت براى مردان، ميان تمام فقهاى اسلام اتّفاق نظر وجود دارد و بعضى ادّعاى اجماع كرده‌اند. 20 و امّا در دلالت آنها بر استحباب يا جواز زيارت براى زنان اختلاف دارند و تفصيل آن خواهد آمد.
بشير بن خصاصه مى‌گويد:

«أتيت النبى صلى الله عليه و آله فلحقتُه بالبقيع، فسمعته يقول:

السلام على أهل الديار من المؤمنين. 21»

«به دنبال پيامبر صلى الله عليه و آله رفتم و در بقيع به او رسيدم، شنيدم كه مى‌فرمود:

السلام على اهل الديار من المؤمنين.»

در روايت ديگرى نقل شده كه:

«انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله خرج في جوف الليل يدعوا بالبقيع - ومعه أبورافع - فدعا بما شاءاللّٰه... . 22»

«رسول خدا صلى الله عليه و آله در نيمه شب به بقيع رفت و در بقيع دعا كرد.»

ابومويهبه، غلام پيامبر صلى الله عليه و آله نيز نقل مى‌كند: به همراه پيامبر صلى الله عليه و آله به بقيع رفتم، او براى آمرزش اهل قبور دعا كرد. 23

ابن ابى الحديد مى‌گويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله در هر سال به زيارت شهداى احد مى‌رفت وبا صداى بلند مى‌فرمود:

«السلام‌عليكم بما صبرتم فنعم عقبى الدار» 24.

همۀ اين روايات بيانگر اين است كه زيارت قبور و دعا براى اموات، سنّت و سيرۀ پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله بوده است.

٣. سيرۀ متشرّعه

بى‌شكّ امّت پيامبر صلى الله عليه و آله همواره به زيارت قبرها مى‌رفتند و براى اموات دعا مى‌كردند و كسى آنها را از اين عمل نهى نمى‌كرد.

ابوبكر كاشانى در كتاب «بدائع الصنائع» براى اثبات جواز زيارت قبور به اين فرمايش رسول خدا صلى الله عليه و آله

«نهيتكم عن زيارة القبور فزوروها» استدلال نموده و سپس مى‌گويد:

«ولعمل الأمّة من لدن رسول‌اللّٰه صلى الله عليه و آله إلى يومنا هذا. 25»

«و نيز به دليل اينكه امّت پيامبر صلى الله عليه و آله از زمان آن حضرت تاكنون به زيارت قبور مى‌رفته‌اند.»

حكم زيارت قبرها توسّط زنان

دربارۀ حكم زيارت قبرها توسّط زنان چهار نظريه وجود دارد:

نظريۀ اوّل: حرمت زيارت قبرها

ابن تيميّه نخستين كسى است كه زيارت قبرها را براى زنان به طور مطلق حرام مى‌داند. دليل ايشان بر حرمت، فرمايش رسول خدا صلى الله عليه و آله است كه مى‌فرمايد:

«لعن اللّٰه زوّارات القبور.» خلاصۀ استدلال ايشان در كتاب «مجموع الفتاوى» و «الفتاوى الكبرى» از اين قرار است: «دو روايت در كتابهاى حديثى از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده است كه در ظاهر با همديگر تعارض دارند:

١. «لعن اللّٰه زوّارات القبور.»

٢. «نهيتكم عن زيارة القبور فزوروها فإنّها تذكّر الآخرة.»

بعضى گفته‌اند: روايت اوّل توسّط روايت دوم نسخ شده است؛ بنابراين روايت دوم دلالت بر جواز زيارت براى عموم مردان و زنان دارد.

ولى اين گفتار غلط است، زيرا:

اوّلاً: روايت دوم بطور كلّى شامل زنان نمى‌شود تا بتواند روايت اوّل را نسخ كند؛ زيرا در اين روايت كلمۀ «نهيتكم» و «فزوروها» جمع مذكّر آورده شده است و شامل زنان نمى‌شود.

ثانياً: بر فرض بپذيريم كه روايت دوم عموميّت دارد و شامل زنان نيز مى‌شود، در اين صورت با يك روايت عامّ «نهيتكم عن زيارة القبور فزوروها» كه شامل زنان نيز مى‌شود و زيارت قبور را براى آنان جايز مى‌داند و يك روايت خاصّ كه فقط شامل زنان شده و زيارت قبور را براى آنان حرام مى‌داند

«لعن اللّٰه زوّرات القبور.» و در چنين صورتى از سه حالت خارج نيست:

الف: مى‌دانيم روايت خاصّ پس از روايت عامّ صادر شده است. در اين صورت روايت خاصّ روايت عامّ را تخصيص مى‌زند. نتيجه اين كه در اينجا روايت اوّل، روايت دوم را تخصيص مى‌زند و حرمت زيارت براى زنان ثابت مى‌گردد.

ب: مى‌دانيم روايت عامّ پس از روايت خاصّ صادر شده است. در اين صورت اصوليون عامّ را ناسخِ خاصّ نمى‌دانند.

و در نتيجه حرمت زيارت قبور براى زنان ثابت است.

ج: نمى‌دانيم روايت عامّ بعد از روايت خاصّ صادر شده است. در اين صورت عموم اهل علم از اصوليون، خاصّ را مقدّم بر عامّ مى‌كنند. در نتيجه، اينجا دلالت روايت اوّل بر حرمت زيارت قبور براى زنان پابرجاست.» 26

پاسخ استدلال ابن تيميّه

پاسخ اوّل

ادّعاى اختصاص روايت دوّم «نهيتكم، فزوروها» به مردان به دليل مذكّر بودن اين دو لفظ ادعاى بى‌اساس و ناآگاهانه است، زيرا:

اوّلاً: بسيارى از خطابات قرآنى و روايى با لفظ جمع مذكّر وارد شده است. اگر مجرّد مذكّر بودن كلمه‌اى دليل بر اختصاص آن به مردان باشد، لازم است كه اكثر خطابات قرآنى و روايى شامل زنان نشود، مانند: «يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيٰامُ» 27 و «وَ أَقِيمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّكٰاةَ » 28 و «اَلْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبٰاتُ ». 29 بدون شكّ اين آيات اختصاص به مردان ندارد.

ثانياً: در روايت دوم سه جمله وارد شده است:

١. «نهيتكم عن زيارةالقبور، فزوروها، لأنّها تذكّر الآخرة؛ من شما را از زيارت قبرها نهى كرده بودم، اكنون به زيارت قبرها برويد، زيرا زيارت قبور موجب يادآورى آخرت است.»

٢. «ونهيتكم عن لحوم الأضاحى فوق ثلاث، فكلوا وامسكوا ماشئتم؛ من شما را از خوردن بيشتر از سه گوشتِ قربانى نهى كرده بودم، اكنون هر مقدار كه مى‌خواهيد بخوريد.»

٣. «ونهيتكم عن الأشربة في الأوعية، فاشربوا في أيّ وعاء شئتم، ولاتشربوا مسكراً؛ شما را از آشاميدن در هر ظرفى نهى كرده بودم، اكنون در هر ظرفى كه خواستيد بياشاميد، فقط مشروبات مست كننده را نياشاميد.»

ابن تيميّه ادّعا مى‌كند كه در جملۀ اوّل كلمۀ «نهيتكم» خطابِ مذكّر است و اختصاص به مردان دارد. و كلمۀ «فزوروها» نيز جمع مذكّر است و اختصاص به مردان دارد.

در نتيجه اگر چه ابتدا پيامبر صلى الله عليه و آله زيارت قبور را براى عموم حرام كرد، ولى با اين روايت، نهى از زيارت قبور براى خصوص مردان را نسخ كرده است، لذا حكم به حرمت زيارت براى زنان باقى است.

ايشان بايد در جملۀ دوم نيز همين استدلال را پياده كند، يعنى بگويد: كلمۀ «نهيتكم» و «فكلوا وامسكوا» لفظ مذكّر است و اختصاص به مردان دارد. لذا پيامبر صلى الله عليه و آله خوردن بيش از سه قربانى را براى مردان جايز نموده و حكم گذشته را در خصوص مردان نسخ كرده است، بنابراين خوردن بيش از سه قربانى در حال حاضر براى زنان حرام است.

و نيز در جملۀ سوم با همين استدلال بايد خوردن مشروبات مباح را براى زنان در هر ظرفى حرام بداند و در ظرف مخصوص پوست دبّاغى شده جايز بداند.

هيچ فقيهى از فقهاى اسلامى چنين احكامى را صادر نكرده است.

ثالثاً: در آخر روايت دوم اين جمله وجود دارد:

«لأنّها تذكّركم الآخرة؛ زيرا زيارت قبرها يادآور آخرت است.» در حقيقت پيامبر صلى الله عليه و آله زيارت قبرها را براى هر كسى كه متذكّر آخرت شود، جايز دانسته است و فرقى ندارد؛ چه مرد باشد چه زن. و به تعبير اصوليون علّت عام است و شامل زنان نيز مى‌شود.

بنابراين نتيجه مى‌گيريم: روايت دوم (نهيتكم عن زيارة القبور، فزوروها) عامّ است و شامل زنان نيز مى‌شود.

پاسخ دوم

با توجّه به پاسخ پيشين مى‌توانيم از دو روايت گذشته سه حكم را استنباط كنيم:
١. نهى از زيارت قبور براى مردان و زنان در صدر اسلام.

اين حكم از جملۀ

«نهيتكم عن زيارة القبور» استفاده مى‌شود.

٢. نهى از زيارت قبور براى زنان. اين حكم از روايت

«لعن اللّٰه زوّارات القبور» استفاده مى‌شود.

٣. امر به زيارت قبور براى مردان و زنان پس از نهى سابق.

و اين حكم از جملۀ «فزوروها» استفاده مى‌شود.

در اينجا دو احتمال وجود دارد:

احتمال اوّل: روايت نخست

(لعن اللّٰه زوّارات القبور) قبل از روايت دوم «فزوروها» صادر شده باشد. در اين صورت اين روايت در حقيقت نهى از زيارت قبور را - كه در صدر اسلام نسبت به عموم صادر شده - تأكيد مى‌كند، در واقع رسول‌خدا صلى الله عليه و آله در صدر اسلام فرموده است: «تمام مردم، بخصوص زنان را از زيارت قبرها نهى مى‌كنم.» در نتيجه ما در صدر اسلام يك حكم عامّ مبنى بر نهى از زيارت قبور داشته‌ايم و اين حكم عامّ دربارۀ زنان مورد تأكيد قرار گرفته است. و يك حكم عامّ مبنى بر جواز زيارت قبور براى مردان و زنان داريم كه بعداً صادر شده است. در اين صورت به اتّفاق همۀ علماى اصولى حكم دوم ناسخ حكم اوّل است.

و همين احتمال را بسيارى از انديشمندان اهل سنّت تأييد كرده‌اند. ترمذى مى‌گويد:

«وقد رأى بعض أهل العلم أنّ هذا كان قبل أن يرخّص النبى صلى الله عليه و آله في زيارة القبور، فلمّا رخّص دخل فى رخصته الرجال والنساء. 30»

«بعضى از دانشمندان معتقدند حديث «زوّارات القبور» قبل از صدور اجازۀ پيامبر صلى الله عليه و آله نسبت به زيارت قبور، صادر شده است و هنگامى كه زيارت قبور را اجازه داد، مردان و زنان داخل در اين اجازه شدند.»

و محمدبن اسماعيل كحلانى و مباركفورى، سخن ترمذى را با دو نكته تأييد كرده‌اند:
١. اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله به عايشه چگونه زيارت كردن را آموخت.
٢. اينكه فاطمه عليها السلام بارها به زيارت قبر حمزه عليه السلام مى‌رفت. 31

دربارۀ اين دو نكته بعداً سخن خواهيم گفت.

احتمال دوم: روايت اوّل

(لعن اللّٰه زوّارات القبور) پس از روايت دوم (فزوروها) صادر شده باشد. در اين صورت لازم مى‌آيد حكم اوّل (نهى عمومى از زيارت قبور) يك مرتبه توسّط حكم سوم (امر به زيارت عمومى) نسخ شود و مرتبۀ دوم با حكم دوم (نهى خصوص زنان از زيارت قبور) نسخ گردد. و صدور چنين امرى شايستۀ مولا و شارع حكيم نيست.

پاسخ سوم

بر فرض بپذيريم كه روايت اوّل و دوم متعارض هستند، بايد ميان آنها جمع نمود؛ چنانكه قرطبى و قارى و شوكانى و ديگران انجام داده‌اند.

شوكانى در كتاب «نيل الأوطار»، ابتدا كلامى را از قرطبى نقل كرده و مى‌گويد:

«قال القرطبى: اللعن المذكور في الحديث إنّما هو للمكثّرات من الزيارة، لما تقتضيه الصيغة من المبالغة. ولعلّ السبب ما يفضى إليه ذلك من تضييع حقّ الزوج والتبرّج وما ينشأ من الصياح ونحو ذلك، وقد يقال: إذا أمن جميع ذلك فلا مانع من الإذن لهنّ، لأنّ تذكّر الموت يحتاج إليه الرجال والنساء. 32»

«قرطبى گفته است: نفرينى كه در اين حديث آمده، اختصاص به زنانى دارد كه زياد به زيارت قبور مى‌روند، صيغۀ مبالغه (زوّارات) به اين معنا دلالت دارد. و شايد سبب نهى چنين زنانى از زيارت قبور عواقب آن باشد؛ مانند از بين رفتن حقّ همسر، زينت و خودنمايى، فرياد زدن و امثال آن. لذا گفته مى‌شود: چنانچه از تحقّق نيافتن اين عواقب مطمئن باشيم، مانعى ندارد كه زنان به زيارت قبور روند. زيرا يادآورى آخرت چيزى است كه هم مردان و هم زنان نيازمند به آن هستند.»

و سپس مى‌گويد:
«وهذا الكلام هو الّذي ينبغي اعتماده في الجمع بين أحاديث الباب المتعارضة في الظاهر. 33»

«سخن قرطبى شايستۀ اعتماد در جمع بين احاديثى است كه به ظاهر متعارض مى‌باشند.»

مباركفورى نيز در كتاب «تحفة الأحوذى» پس از نقل سخن قرطبى مى‌گويد:

«آنچه قرطبى مى‌گويد چيزى است كه ظاهر حديث بر آن دلالت دارد.» 34

 
ادامه دارد...
 


پی نوشت:
1) . كنز العمّال، ج ١۶، ص ٣٨٨؛ إرواء الغليل، ج ٣، ص ٢٣٢؛ مسند أبي داود الطيالسي، ص ٣١١؛ مسند أبي‌يعلى، ج ١٠، ص ٣١۴.
2) . مسند أحمد، ج٢، ص٣٣٧؛ سنن ابن ماجة، ج١، ص۵٠٢؛ سنن الترمذي، ج٢، ص٢۵٩؛ المستدرك، ج١، ص٣٧۴؛ السنن الكبرى (للبيهقي) ، ج۴، ص٧٨؛ مسند أبي داود الطيالسي، ص٣۵٧؛ المعجم الكبير، ج۴، ص۴٢؛ تفسير القرطبي، ج٢٠، ص١٧٠.
3) . صحيح مسلم، ج۴، ص١٠٢ و ١٢۶؛ صحيح البخاري،ج٢، ص۵٨ و ٢۵٠؛ مسند أحمد، ج٣، ص٧ و ج۶، ص٧؛ سنن الدارمي، ج١، ص٣٣٠؛ سنن ابن ماجة، ج١، ص۴۵٢؛ سنن الترمذي، ج١، ص٢٠۵؛ سنن النسائي، ج٢، ص٣٧؛ السنن الكبرى (البيهقي) ، ج١٠، ص٨٢ .
4) . مسند أحمد، ج٢، ص٣۶٧؛ سنن أبي داود السجستاني، ج١، ص۴۵٣؛ مجمع الزوائد، ج۴، ص٣.
5) . صحيح مسلم، ج۶، ص٨٢، سنن النسائي، ج۴، ص٨٩ و ج٨، ص٣١١؛ السنن الكبرى (النسائي) ، ج١، ص۶۵۴ و ج٣، ص٢٢۵؛ المعجم الأوسط، ج٣، ص١٣٣؛ نصب الراية، ج۶، ص٢٣٩؛ كنز العمّال، ج١٢، ص۴۴٣؛ المصنّف (ابن أبي شيبة) ، ج٣، ص٢٢٣.
6) . سنن ابن ماجة، ج١، ص۵٠١؛ مستدرك الصحيحين، ج١، ص٣٧۵؛صحيح ابن حبّان، ج٣، ص٢۶١؛ سنن الدارقطني، ج۴، ص١٧٣؛ موارد الظمآن، ص٢٠١؛ مسند الشاميّين، ج٣، ص٣۴٧؛ الجامع الصغير، ج٢، ص٢٩٧؛ كنز العمّال، ج١۵، ص۶۴۶.
7) . سنن أبي‌داود (السجستاني) ، ج٢، ص٨٧؛ السنن‌الكبرى (البيهقي) ، ج٩، ص٢٩٢؛ كنز العمّال، ج١۵، ص۶۴٨.
8) . مستدرك الصحيحين، ج١، ص٣٧۵؛ الجامع الصغير، ج٢، ص۶٧٧؛كنزالعمّال، ج۵، ص۶۴٧.
9) . مسند أحمد، ج١، ص١۴۵؛ مجمع الزوائد، ج٣، ص۵٨؛ المصنّف (ابن‌أبي شيبة) ، ج٣، ص٢٢٣؛ مسند أبي يعلى، ج١، ص٢۴٠؛ كنز العمّال، ج١۵، ص۶۵٢.
10) . مسند أحمد، ج٣، ص٣٨؛ مستدرك الصحيحين، ج١، ص٣٧۵؛ مجمع‌الزوائد، ج٣، ص۵٨؛ المعجم الكبير، ج٢٣، ص٢٧٨.
11) . مسند أحمد، ج٣، ص٢٣٧؛ مستدرك الصحيحين، ج١، ص٣٧۶؛ السنن‌الكبرى (البيهقي) ، ج۴، ص٧٧؛ مسند أبي يعلى، ج۶، ص٣٧٣ - ٣٧۴؛ الجامع الصغير، ج٢، ص٢٩٧؛ كنز العمّال، ج١۵، ص۶۴۶.
12) . تفسير القرطبي، ج٢٠، ص١٧٠.
13) . تفسير القرطبى، ج٢٠، ص١٧١.
14) . مسند أحمد، ج٢، ص۴۴١؛ صحيح‌مسلم، ج٣، ص۶۵؛ سنن‌ابن‌ماجة، ج١، ص۵٠١؛ سنن أبي‌داود السجستاني، ج٩، ص٨٧؛ سنن النسائي، ج۴، ص٩؛ مستدرك الصحيحين، ج١، ص٢٧۵، السنن الكبرى، ج۴، ص٧٠و٧۴.
15) . مسند أبي يعلى؛ ج٨، ص۶٩.
16) . صحيح مسلم، ج٣، ص۶٣؛ السنن الكبرى (البيهقى) ، ج۴، ص٧٩ و ج۵، ص٢۴٩؛ السنن الكبرى (النسائي) ، ج١، ص۶۵۶؛ مسند أبي يعلى، ج٨، ص١٩٩؛ صحيح ابن حبّان، ج٧، ص۴۴۴؛ رياض الصالحين، ص٣٠٨؛ ارواء الغليل، ج٣، ص٢١٣.
17) . كنز العمّال، ج۵، ص٨۵٩؛ مسند أحمد، ج٣، ص٢٣٧؛ مستدرك الصحيحين، ج١، ص٣٧۶.
18) . كنز العمّال، ج١۵، ص ۶۵٢-۶۵٣؛ المعجم الكبير، ج٢، ص٩۴.
19) . الفصول في الاُصول (الجصّاص) ، ج٢، ص٣۴؛ الإحكام (ابن حزم) ، ج۴، ص۴۵٩؛ الإحكام (الآمدي) ، ج٣، ص١۴۶؛ اصول السرخسي، ج٢، ص٧٧؛ المستصفى، ج١، ص١٠٣؛ المحصول، ج٣، ص٣٣١؛ إرشاد الفحول، ج١، ص٢٩٣؛ المعتمد، ج١، ص٣٩٠؛ روضة الناظر، ص٨٨ .
20) . المجموع (نووي) ، ج۵، ص٣١٠؛ الإقناع، ج١، ص١٩٢؛ مغني المحتاج،ج١، ص٣۶۵؛ الشرح الكبير، ج٢، ص۴٢٧.
21) . المعجم الكبير، ج٢٢، ص٣۴٧.
22) . همان، ج١، ص٣٢٢.
23) . همان، ج٢٢، ص٣۴۶.
24) . شرح نهج البلاغة (ابن أبي الحديد) ، ج١۵، ص۴٠.
25) . بدائع الصنائع، ج١، ص٣٢٠.
26) . مجموع الفتاوى، ج ٢۴، ص ٣۶٠؛ الفتاوى الكبرى، ج٣، ص۴٢.
27) . البقرة / ١٨٣.
28) . البقرة / ٣۴٣
29) . المائدة / ۵.
30) . سنن الترمذي، ج٢، ص٢۵٩.
31) . سبل السلام، ج٢، ص١١۴؛ تحفة الأحوذي، ج۴، ص١٣٧.
32) . نيل الأوطار، ج۴، ص١۶۶.
33) . نيل الأوطار، ج ۴، ص ١۶۶.
34) . تحفة الأحوذي، ج۴؛ ص١٣٧.
 
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally