نگاهى متفاوت به پياده روى زائران اربعین
زيارت امام حسين(عليه السلام) با پاى پياده، از گذشته، مورد توجه ائمۀ معصوم (عليهم السلام) بوده است و به همين سبب، در طول تاريخ، اين موضوع مورد استقبال شيعيان نيز قرار گرفت و سرانجام به شكل باشكوه امروزى...
چهارشنبه 16 آبان 1397    
بازدید: 19
نگاهى متفاوت به پياده روى زائران اربعین
عبد الرحيم اباذرى



برنامۀ كم‌نظير پياده روى از نجف به كربلا، زيارت امام حسين(عليه السلام) و يارانش، سال‌هاست در كشور عراق، هر سال درچند مرحله و به صورت باشكوه، برگزار مى‌شود. شركت كنندگان در اين مراسم، اغلب تودۀ مردم هستند. در اين ميان، حضور پرشور طلاب جوان، روحانيون، عالمان بزرگ و استادان برجستۀ حوزۀ علميۀ نجف، از جايگاه خاصى، برخوردار است. اين مراسم معمولاً به مناسبت ايام خاصى مانند اول و نيمۀ رجب، نيمۀ شعبان، روز عرفه و اربعين حسينى - كه روز زيارت مخصوص امام حسين(عليه السلام) است - انجام مى‌شود. اين مراسم اختصاص به شهر نجف ندارد؛ بلكه از شهرهاى ديگر، مانند بصره، ناصريه، سماوه، بغداد، حله و جاهاى ديگر هم مردم به كربلا مى‌آيند.

مراسم پياده‌روى، معمولاً به صورت فردى، خانوادگى، گروهى و يا به صورت هيئت‌هاى عزادارى، شكل مى‌گيرد. مسير نجف به كربلا، دو راه اصلى دارد؛ يكى مستقيم است كه از بيابان‌هاى خشك اين منطقه عبور مى‌كند و مسافت آن، حدود هفتاد كيلومتر است؛ راه ديگر، از كنار رود فرات مى‌گذرد و نزديك به صد كيلومتر مى‌باشد و زائران حسينى، معمولاً اين مسير را انتخاب مى‌كنند و در مدت سه روز، آن را مى‌پيمايند. بعضى نيز با سرعت و توقف كمتر، اين مسير را در مدت دو روز مى‌پيمايند و خود را به حرم حسينى مى‌رسانند. برخى نيز با پا و سر برهنه، اين مسير را طى كرده و به عشق و ارادت خويش مى‌افزايند. ١

اهتمام ائمه (عليهم السلام)

زيارت امام حسين(عليه السلام) با پاى پياده، از گذشته، مورد توجه ائمۀ معصوم (عليهم السلام) بوده است و به همين سبب، در طول تاريخ، اين موضوع مورد استقبال شيعيان نيز قرار گرفت و سرانجام به شكل باشكوه امروزى در آمد كه هم‌اكنون شاهد آن هستيم.
امام صادق(عليه السلام) مى‌فرمايد:

من خرج من منزله يريد زيارة الحسين بن على، ان كان ماشياً كتب الله له بكل خطوة حسنة و حطّ بها عنه سيئة؛ ٢

كسى كه به قصد زيارت امام حسين(عليه السلام) از منزلش خارج شود، اگر با پاى پياده باشد، خداى متعال، براى هر قدم او، يك ثواب مى‌نويسد و يگ گناه و بدى را نيز از وى مى‌زدايد.

همچنين آن حضرت فرمود:

ان الرجل ليخرج الى قبر الحسين، فله اذا خرج من اهله باول خطوة مغفرة ذنوبه. ثم لايزال يقدس بكل خطوة حتى ياتيه فاذا اتاه ناجاه الله تعالى فقال: عبدى سلنى اعطك، ادعنى اجيك، اطلب منى اعطك، سلنى حاجة اقضها لك. قال و قال ابو عبد الله (عليه السلام) و حق على الله تعالى ان يعطى ما بذل؛ 3

به تحقيق وقتى فردى جهت زيارت امام حسين(عليه السلام) از منزل خارج مى‌شود، با اولين قدمى كه بر مى‌دارد، گناهانش آمرزيده مى‌شوند و بعد با هر گامى كه بر مى‌دارد، پاك‌تر و منزّه‌تر مى‌شود؛ تا اين كه به حرم برسد و چون به حرم امام‌عليه‌السلام رسيد، خداى سبحان، با او همراز و همنوا مى‌شود و خطاب به بنده‌اش مى‌فرمايد: اى بندۀ من! سؤال كن تا عطا كنم؛ مرا صدا كن تا جوابت دهم؛ از من بخواه تا بدهم؛ حاجتى طلب كن تا روا نمايم.

بعد امام صادق(عليه السلام) فرمود: «بر خداوند است هر آن چه را كه بذل فرموده، به انجام برساند».

اشتياق پرشور بزرگان و استادان

به علّت همين تأكيدى كه امامان معصوم(عليه السلام) دربارۀ اين عمل داشتند، علاقه واشتياق به اين مراسم معنوى در ميان مراجع تقليد، استادان، طلاب و روحانيون حوزۀ علميۀ نجف، از شور و حال بيشترى برخوردار بوده است و اكثر استادان و حتى مراجع تقليد، در مراسم پياده روى و زيارت، حضور پيدا مى‌كردند. مرحوم محدث نورى، مؤلف كتاب مستدرك الوسايل(١٢۵۴ -\١٣٢٠ق.)، مرحوم سيد محسن امين عاملى،(متوفاى ١٣٣١ق.) مؤلف كتاب اعيان الشيعه، شيخ محمد حسين غروى اصفهانى (متوفاى ١٣٢١ق.) و ميرزاى نائينى(متوفاى ١٣١۵ق.) از عالمانى هستند كه در اين مراسم شركت كردند. 4 مراسم پياده‌روى در عصر مرجعيت شيخ مرتضى انصارى(1214-\ 1298ق.) نيز با شكوه تمام رواج داشت و بعد از وى، كم كم به فراموشى سپرده شد و عملى كم ارزش تلقى گرديد؛ به طورى كه به طبقه فقرا و نيازمندان اختصاص يافت؛ بعد محدث نامدار، ميرزاى نورى، اين مراسم را در ميان مردم رونق بخشيد.

مرحوم شيخ آغا بزرگ تهرانى كه از نزديك شاهد تلاش استادش بود، مى‌نويسد:

«استاد ما، چون وضع را بدين منوال ديد، به اين شيوه خدا پسندانه (پياده روى) همت گماشت و به آن ملتزم گشت و در عيد اضحى براى حمل اثاث و بار سفر، حيوان كرايه مى‌كرد؛ ولى خود و يارانش پياده راه مى‌رفتند و او به دليل ضعف مزاج، نمى‌توانست مسافت بين نجف -\كربلا را با گذراندن يك شب طى كند؛ همان طورى كه رسم چنين بود. بنابراين، سه شب در راه بودند؛ و بر اثر اين اقدام، در سال‌هاى بعد، رغبت مردم و صالحان به اين موضوع بيشتر شد و ديگر عار محسوب نمى‌شد؛ به طورى كه در برخى سال‌ها، تعداد چادرها و خيمه‌هاى راهپيمايان، به سى عدد مى‌رسيد و هر چادر به بيست تا سى نفر تعلق داشت و به اين ترتيب، اين سنت حسنه، دوباره مرسوم شد و رونق گرفت». 5
صاحب اعيان الشيعه در اين باره مى‌نويسد:

«به مدت ده سال و نيم كه در نجف بودم، زيارت‌هاى مخصوص عاشورا، عيد قربان و غدير و عرفه و اربعين را همواره انجام مى‌دادم؛ مگر اندكى. پيش از سفر، نزد طلبكاران در بازار مى‌رفتم و از آنها حلاليت مى‌طلبيدم و به پياده‌روى در زيارت، علاقه داشتم. نخست برايم سخت بود و بعد با تجربه دريافتم كه آسان است. در اين سفر، جمعى از طلاب جبل عامل و نجف و ديگران به من ملحق مى‌شدند و از من پيروى مى‌گردند. من بارها پياده به زيارت كربلا و امام حسين(عليه السلام) رفتم». 6

در ميان مراجع تقليد هم حضور آيةالله العظمى سيد محمود شاهرودى، زبانزد همگان بود. معروف است كه وى در اين مراسم، نخست با پاى پياده از نجف خارج مى‌شد و به سوى كربلا حركت مى‌كرد و آن گاه، ساير آقايان، استادان و طلاب هم به دنبال وى به راه مى‌افتادند و وقتى مراسم زيارت تمام مى‌شد، اكثر زائران از كربلا سوار وسيلۀ نقليه مى‌شدند و به نجف باز مى‌گشتند؛ اما آيةالله شاهرودى در بازگشت هم پياده به نجف باز مى‌گشت. 7 معروف است كه اين مرجع بزرگ، چهل سفر با پاى پياده به زيارت امام حسين‌عليه‌السلام تشرف يافته است.

آيةالله ملكوتى يكى از استادان برجستۀ حوزۀ نجف مى‌گويد:

«من نيز چند بار توفيق يافتم كه در اين مراسم بسيار معنوى، شركت كنم و اغلب به همراه شاگردان مشرف مى‌شدم. مسير بين نجف و كربلا كه حدود دوازده فرسخ است، معمولاً در مدت دو يا سه روز طى مى‌شد. بعضى‌ها مثل آقاى شيخ هادى زابلى كه پيش من درس مى‌خواند، سليقۀ خاصى داشت و اين مسافت را يك روز مى‌رفت و يك روز هم برمى‌گشت و بعضى‌ها نيز پس از پايان مراسم، از كربلا به كاظمين و سامرا مشرف مى‌شدند و بعضى هم مستقيم به نجف باز مى‌گشتند». 8

حجة الاسلام و المسلمين محتشمى در اين باره مى‌نويسد:

«از نجف، غير از مردم عادى و معمولى، علما، فضلا و طلاب و حتى برخى از مراجع مثل آيةالله شاهرودى و ديگران (تا زمانى كه توان پياده‌روى داشتند) نيز دسته دسته و گروه گروه، عازم كربلا مى‌شدند. حوزۀ نجف داراى چند قافلۀ رسمى معروف و بزرگ بود. در اين قافله‌ها، حدود چهل تا پنجاه نفر عضو ثابت بودند و تعدادى هم در هر مرتبه به آنان اضافه مى‌شدند. برخى از كاروان‌ها مخصوص و مربوط به بيوت مراجع و يا مدارس نجف بودند؛ مثل كاروان بيت آيةالله شاهرودى و يا كاروان مدرسه قزوينى‌ها كه در چنين كاروان‌هايى معمولاً فرد غريبه وجود نداشت؛ ولى يكى دو قافلۀ معتبر بودند كه طلاب علاقه‌مند، اغلب با آنها سفر مى‌كردند؛

١. قافلۀ منسوب به شهيد محراب، حضرت آيةالله مدنى قدس سره كه با توجه به روحيات عارفانه و خصوصيات اخلاقى وى، بسيارى از طلاب وارسته، سعى مى‌كردند در محضر او باشند.

٢. قافلۀ آقاى شيخ محمدعلى حليمى كاشانى كه از مدرسۀ مرحوم آيةالله بروجردى قدس سره حركت مى‌كرد و مرحوم آيةالله شهيد حاج آقا مصطفى خمينى با اين قافله به كربلا مشرف مى‌شد. آقاى حليمى از علاقه‌مندان فداييان اسلام، شهيد نواب و حضرت امام بود.

فاصلۀ بين نجف و كربلا از راه اصلى و آسفالت، حدود هشتاد كيلومتر و از جادۀ فرعى و كنار شط فرات و مسير نخلستان، متجاوز از يكصد كيلومتر است و معمولاً كاروان‌هاى نجف اشرف، مسير فرعى و راه كنار آب را انتخاب مى‌كردند.

من به جز دو سه مرتبه كه به صورت شخصى سفر كردم، در بقيۀ اوقات، همراه كاروان آقاى حليمى به كربلا مى‌رفتم. حركت و سير انفرادى و يا همراه با كاروان، هر يك، ويژگى خاصى دارد. خوبى حركت با كاروان، خدمات جنبى بود كه از حيث آذوقه و خوراك و حمل بار، انجام مى‌شد؛ امّا كسانى كه به صورت فردى حركت مى‌كردند، مجبور بودند راحله و توشۀ سفر را همراه خود بردارند و در هواى گرم و سوزان عراق، راه رفتن با كوله‌پشتى و بار، بسيار دشوار بود؛ ولى كاروان‌ها معمولاً اسب، گارى و يا وانت‌بار بزرگى اجاره مى‌كردند و بار و اثاث كاروان را به وسيلۀ آن منتقل كردند و اگر هم كسى در وسط راه از راه رفتن باز مى‌ماند، با همين وسيلۀ نقليه، به محل توقف بعدى برده مى‌شد. اين كاروان‌ها به صورت دو مرحله‌اى حركت مى‌كردند؛ 9 مرحوم حاج آقا مصطفى خمينى قدس سره با آقاى اشكورى و آقاى سيد محمد بجنوردى و برخى از افراد مسن معمولاً در چفل ملحق مى‌شدند». 10

آيةالله مدنى و زيارت كربلا

شهيد محراب، آيةالله سيد اسدالله مدنى، يكى از استادان سرشناس حوزۀ نجف، يكى ديگر از عاشقان پروپاقرص مراسم پياده‌روى نجف - كربلا و زيارت حرم اباعبدالله الحسين(عليه السلام) و يارانش بود. و عالمان و استادان حوزۀ علميۀ نجف، خاطرات خوشى از اين شهيد بزرگ، در اين مراسم باشكوه معنوى دارند. حجت الاسلام و المسلمين شيخ عبدالخالق دشتى، يكى از همراهان وى در يكى از اين سفرها، مى‌گويد:

يك سالى كه ماه ذيحجة مصادف با زمستان بسيار سردى بود، همراه شهيد آيةالله مدنى از نجف عازم كربلا شديم؛ تا در روز عرفه، به زيارت امام حسين(عليه السلام) مشرف شويم. در اين سفر، مرحوم شيخ على حجتى كرمانى و مرحوم شيخ احمد كافى نيز آقاى مدنى را همراهى مى‌كردند. ما چند فرسخى رفتيم؛ تا اين كه به يكى از روستاهاى عشاير نشين رسيديم؛ سپس شخص عربى جلو آمد و از آيةالله مدنى استقبال كرد و به او احترام گذاشت و وى و همراهان را به مضيف خود دعوت كرد؛ چون همه به ويژه سران و شيوخ عشاير، او را به خوبى مى‌شناختند و احترام زيادى برايش قائل بودند. ما شب را همان جا استراحت كرديم و فردا صبح، به راه خود ادامه داديم؛ تا اينكه به شهر طويرج در ٢٠ كيلومترى اطراف كربلا رسيديم.

در طول مسير، هر كجا براى استراحت توقف مى‌كرديم، آقاى مدنى چند حديث مى‌خواند و نكاتى اخلاقى مى‌گفت و گاهى يك بحث علمى مطرح مى‌كرد. در طويرج، او وضع روحى عجيبى داشت و شروع به صحبت كرد. نخست در فضيلت زيارت امام حسين(عليه السلام) سخنى گفت و حرم امام را به كعبۀ آمال و آرزوها تشبيه كرد و بعد فرمود: از اين جا تا حرم را خوب است به صورت پابرهنه و هروله كنان ادامه بدهيم. با اين كه او درد پا و كسالت داشت، اما خودش جلو افتاد و آيۀ «إِنَّ الصَّفٰا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعٰائِرِ اللّٰهِ» 11 را كه در مراسم حج ميان سعى و صفا خوانده مى‌شود، هروله كنان، مى‌خواند و جلو مى‌رفت و ما نيز به دنبالش جواب مى‌داديم. وقتى وارد شهر كربلا شديم، شهيد مدنى فرمود: بايد با همين حال خسته و پاى آبله‌زده به حرم مشرف شويم و باز خودش جلو افتاد و با حالت گريه و فرياد «يا حسين»، حركت كرد و ما نيز به دنبالش حركت مى‌كرديم و با همين حال، وارد حرم حسينى شديم. در اين حال، مراسم زيارت را مرحوم كافى بر عهده گرفت و با اشعار و نوحه‌خوانى جان‌گذار، همه را به فيض رساند. 12

پياده‌روى حاج آقا مصطفى خمينى(ره)
آيةالله حاج آقا مصطفى خمينى نيز از عالمان و استادان نجف بود كه همواره در مراسم پياده‌روى حضورى مستمر و جدى داشت. او مقيّد بود كه در تمام ايام زيارت‌هاى مخصوص امام حسين‌عليه‌السلام - اول و نيمۀ رجب، نيمۀ شعبان، عرفه و اربعين - پياده از نجف به كربلا برود و در ميان راه، گاهى كف پايش تاول مى‌زد و زخمى مى‌شد؛ ولى او باز هم با شور و شوق تمام، به راه خود ادامه مى‌داد 13 و اصرار دوستان را براى سوار شدن به وسيلۀ نقليه، حتى در قسمتى از راه نمى‌پذيرفت و چون به نزديك كربلا مى‌رسيد و نگاهش به گنبد و گل دسته‌هاى حرم امام حسين(عليه السلام) و پرچم سرخ رنگ آن مى‌افتاد، بى‌اختيار اشك از چشمانش سرازير مى‌شد و مصيبت اهل بيت (عليهم السلام) را زمزمه مى‌كرد و به سر و سينه مى‌زد و عزادارى و نوحه‌سرايى مى‌كرد. 14

وى در اين سفر، بدون اين كه خودش را فرزند مرجع بزرگ تقليد، امام خمينى قدس سره تصور كند، همانند يك طلبۀ ساده، در خدمت همسفران بود و از كمك به آنان، دريغ نمى‌كرد و در هنگام توقف و استراحت نيز به بحث علمى مى‌پرداخت.

مرحوم آيةالله شيخ محمدحسن قديرى كه در يكى از سفرها همراه او بود، مى‌گويد:

«يك بار در پياده‌روى از نجف به كربلا، خدمت حاج آقا مصطفى خمينى بودم و وقتى به باغ‌هاى نزديك كربلا رسيديم، شب را آن جا مانديم. دوستان همه دور حاج آقا مصطفى را گرفتند و او صحبت را شروع كرد و بعد بنا شد هر كدام از رفقا در يك رشته از علوم حوزوى، سؤالى بپرسد و وى جواب بدهد. سؤالات زيادى از فقه، اصول، فلسفه، تفسير، عرفان و اخلاق از وى پرسيده شد كه حدود چهار ساعت به طول انجاميد و حاج آقا مصطفى بدون اين كه مطالعه و مراجعه به كتابى كند، همه را كامل جواب داد كه من بسيار متعجب شدم كه او اين قدر با استعداد است». 15

آقاى محتشمى مى‌گويد:

«در اوقات صبح، ظهر و شام، نماز به امامت آيةالله حاج آقا مصطفى خمينى(ره) اقامه مى‌شد و شب هنگام، پس از نماز مغرب و عشا، دعاى توسل و زيارت عاشورا خوانده مى‌شد. اگر شب جمعه در راه بوديم، دعاى كميل و ذكر مصيبت توسط دوستان انجام مى‌گرفت. از خصوصيات مرحوم حاج آقا مصطفى(ره) اين بود كه هر شب قبل از اذان صبح برمى‌خواست و به نماز شب مى‌پرداخت. او بسيار خوش مشرب و خوش مسافرت بود و در سفرها با همراهان دوست و رفيق بود و همواره سعى مى‌كرد به كسى سخت نگذرد و مواظب بود كسى عقب نيفتد و جا نماند. در جلسات گفت و شنودى كه اغلب شب‌ها رفقاى همسفر دور هم جمع مى‌شدند، از هر درى سخنى به ميان مى‌آمد و حاج آقا مصطفى، پيوسته متذكر بود و زير لب اذكارى را ترنّم مى‌كرد. در تابستان‌ها به علت گرمى طاقت‌فرساى هوا، بعد از اذان صبح حركت مى‌كرديم و تا دو سه ساعت بعد از طلوع آفتاب، راه مى‌رفتيم؛ سپس در محلى توقف مى‌كرديم و صبحانه و نهار در همان جا صرف مى‌شد و عصر كه مقدارى از گرماى هوا كاسته مى‌شد، باز حركت از سر گرفته مى‌شد». 16

حجة الاسلام و المسلمين سيد تقى درچه‌اى نيز مى‌گويد:

چندين بار همراه آيةالله حاج آقا مصطفى خمينى از نجف پياده به سوى كربلا رفتيم و گاهى سه تا چهار روز، حدود ٢٠ فرسخ در راه بوديم. ما مسير را از خيابان با وجود كوتاهى راه، به دليل آفتابى بودن، تغيير داده، از كنار دجله و فرات و داخل نخلستان‌ها كه واقعاً باصفا بود، مى‌رفتيم. در اين سفرها دوستانى چون آقايان اسلامى، عليان، احسانى، كيانى، حليمى كاشانى، آقاى مجتبى قائمى، آقاى حاج آقا نصرالله شاه‌آبادى و آقاى رضوانى كه در حال حاضر امام جماعت مسجد حاج سيد عزيز الله هستند، همراه بودند. حاج آقا مصطفى با پاى برهنه و حتى بدون جوراب، حركت مى‌كرد واز هر كس مختصر صدايى داشت، مى‌خواست اشعارى را در مقام و عظمت امام حسين(عليه السلام) بخواند و با شنيدن اين اشعار، خود طورى منقلب مى‌شد كه از شدت گريه، شانه‌هايش بالا و پايين مى‌رفت. حاج آقا مصطفى خمينى هميشه ديوان شيخ محمدحسين غروى اصفهانى را همراه داشت و وقتى كنار دجله و فرات كه ديگر نزديك كربلا بود، مى‌رسيديم، او به اسم كوچك مرا صدا مى‌زد، تا قسمتى از آن را بخوانم و به محض شروع، او مثل كسى كه بغضش بتركد، شروع به گريه مى‌كرد. در طى چند كيلومتر من زمزمه مى‌كردم و جمع دوستان به خصوص حاج آقا مصطفى، گريه مى‌كردند. ناگهان يكى از دوستان چشمش به گنبد مطهر حضرت امام حسين‌عليه‌السلام مى‌افتاد و به دنبال آن، موج شوق و گريه در ميان جمع بلند مى‌شد.

حالت عجيبى داشتيم. پاهاى برهنه و تاول زده و خون آلود، خسته و تشنه، زير برق آفتاب سوزان و پرچمى سرخ به رنگ خون، ما را به حال و هواى كربلا و ظهر عاشورا مى‌برد. گريه به حدى بالا مى‌رفت كه همگى نشسته و ديگر نمى‌توانستيم به راه خود ادامه دهيم. جالب بود كه مردم روستاها و شهرهاى مسير به ويژه روستاى چفل، همه حاج آقا مصطفى خمينى را شناخته بودند كه فرزند آقاى خمينى است. يك بار قبل از ورود به چفل، متوجه شديم كه حدود ٢٠ نفر به سمت ما در حركت هستند. كمى كه نزديك‌تر شديم، فهميديم كه آنها براى استقبال از حاج آقا مصطفى آمده‌اند. استقبال عده‌اى از شيوخ و بزرگان آن شهر براى من جالب بود.

استقبال كنندگان همه دست حاج آقا مصطفى را بوسيده، با بقيه هم احوال‌پرسى كردند و پشت سر حاج آقا مصطفى راه افتادند. او در جلو و ما هم به دنبال او با استقبال خاصى وارد حسينيۀ چفل شديم واز ما پذيرايى كردند. با وجود اين كه حاج آقا مصطفى گفت كه قصد نداريم شب را در چفل بمانيم، ولى آنها با اصرار گفتند: بايد شب را در چفل بمانيد؛ تا ما اجر خدمت كردن به زائرين مرقد امام حسين(عليه السلام) را ببريم و در مقابل اصرار صميمانه و عاشقانۀ سالكان آن حرم با صفا، كوتاه آمده، شب را در چفل مانديم.

در همان حسينيه جمعيت زيادى از اهالى به زيارت حاج آقا مصطفى آمدند و در بين آنان يكى از منبرى‌هاى معروف عراق كه آن شب در چفل بود، يك منبر بسيار عالى رفت و بعد از او هم سيدى يك منبر عربى رفت و خلاصه شورى به پا شد.

فرداى آن روز صبحانه خورده، خيلى زود حركت كرديم. مشايعت اهالى چفل، ديدنى‌تر از استقبالشان بود و از چفل به دنبال ما راه افتادند و مقدار زيادى از راه، ما را همراهى كردند. 17

علامۀ امينى و زيارت كربلا

يكى ديگر از شخصيت‌هاى برجستۀ حوزۀ علميۀ نجف كه به طور مرتب، در اين مراسم شركت مى‌كرد، علامه امينى، مؤلف كتاب ارزشمند الغدير بود كه در اين سفرها، همواره تعدادى از مؤمنين او را همراهى مى‌كردند. علامه امينى، وقتى به نزديكى كربلا مى‌رسيد، حالش منقلب مى‌شد و قطرات اشك از چشمانش جارى مى‌شد. 18

امام موسى صدر و زيارت كربلا

امام موسى صدر، رهبر شيعيان لبنان كه در شهريور ١٣۵٧ توسط صهيونيست‌ها ربوده و ناپديد شد، يكى از شيفتگان مراسم پياده‌روى از نجف به كربلا بود. مرحوم آيةالله سيد محمد على موحد ابطحى، يكى از عالمان بزرگ اصفهان كه در نجف با امام موسى صدر هم‌بحث بود، مى‌گويد:
«وقتى كه ايشان همراه ما با پاى پياده از نجف به كربلا مى‌رفت، در اين سفر، حضورى عاشقانه داشت و در وقت دعا و زيارت عاشورا، از همه باحال‌تر بود و هنگام گريه، چشمانش از شدت گريه سرخ مى‌شدند و وقتى نوبت ذكر مصيبت و خواندن اشعار و نوحه سرايى به او مى‌رسيد، با حال جانكاهى در مصيبت اهل بيت (عليهم السلام) اشعار فارسى و عربى فصيحى مى‌خواند و هنگام كار و حمل اثاثيۀ سفر، وى بيش از همه كار مى‌كرد و هنگام شوخى و مزاح، مزاح‌هايى بيان مى‌كرد كه بعد علمى و اخلاقى جالبى داشتند». 19

استقبال عشاير از زائران

در اين مراسم، منظره‌هاى ديگرى، چشم و دل هر بيننده‌اى را به حيرت و شگفتى وا مى‌دارند. در اين مسير، روستاهاى زيادى به چشم مى‌خورند كه اكثر ساكنان آنها را عشاير و پيروان مذهب شيعه تشكيل مى‌دهند و آنان، با شوق و علاقه و اخلاص، از زائران امام حسين(عليه السلام) استقبال و از آنان، پذيرايى مى‌كنند.

اين عشاير در كنار رود فرات، به كاشت و برداشت برنج و دامدارى مشغول هستند و معمولاً از همين دست‌رنج خود، زائران حسينى را اطعام مى‌دهند. آنان، اعتقاد عجيبى به ميهمانان دارند و گاهى مشاهده شده كه گرد خاك پاى زائران را به تبرّك مى‌برند. عشاير حاشيه‌نشين رود فرات، در ايام مراسم پياده روى، چادرهاى بزرگى كه به آنها «مضيف» مى‌گويند، با فاصله‌هاى معيّنى در اين مسير برپا مى‌كنند و زائران را جهت پذيرايى و استراحت، در آنها جاى مى‌دهند.

يكى از استادان بزرگ نجف كه خود بارها در اين پياده‌روى حضور داشته، مى‌گويد:

«اين عشاير از نظر اقتصادى چندان وضع مطلوبى نداشتند و كنار فرات، هر كدام مقدار اندكى برنج‌كارى مى‌كردند و غذاهايشان هم اغلب برنج و ماست بود و خورش ديگرى نداشتند و با اين همه، نسبت به زائران حسينى و طلاب، بسيار سخاوتمندانه رفتار مى‌كردند و از هيچ چيز مضايقه نمى‌كردند». 20

حجةالاسلام و المسلمين محمدحسن رحيميان از اعضاى بيت حضرت امام كه سال‌ها در نجف ساكن بود و در اين مراسم حاضر بود، مى‌گويد:

«به هنگام ظهر و مغرب، به هر نقطه مى‌رسيدى، حق عبور از آن جا را نداشتى؛ چون مالك و ساكن نخلستان بر سر راه ايستاده بود و زائران را به ضيافت خويش فرا مى‌خواند؛ گويى جادۀ خاكى كربلا را بخشى از حريم خانۀ خود مى‌دانست و خارج شدن ميهمانان را در هنگام ظهر و شب، بدون صرف ناهار يا شام، ننگى بزرگ مى‌پنداشت و گاهى كه قصد داشتيم تا پاسى از شب به راه خود ادامه دهيم، عربى روستايى جلو مى‌آمد و اصرار مى‌كرد و اگر نتيجه نمى‌گرفت، تهديد مى‌كرد و با شدت و غضب، تفنگ خود را آمادۀ شليك مى‌كرد؛ اما نه براى كشتن ميهمانان، بلكه آن را به حاج آقا مصطفى مى‌داد و مى‌گفت: «اگر مى‌خواهيد برويد؛ برويد اما از روى نعش من»!

نشانۀ بزرگى و بزرگوارى اين عرب‌ها، بزرگ‌تر بودن سالن پذيرايى آنان بود.

سالن پذيرايى يا «مضيف» از نِى و شاخه‌هاى خرما به صورت كانالى با سقف مدوّر ساخته مى‌شد و دو سوى آن باز بود و داراى اين ويژگى بود كه در برابر سرما و گرما، كاملاً عايق بود و در تابستان با پاشيدن آب روى آن، هواى درون آن خنك مى‌شد. معمولاً بزرگ خانواده يا عشيره با مهمانان مى‌نشست و جوان‌ها پذيرايى مى‌كردند و براى پذيرايى، بهترين چيزهاى خود را در طبق اخلاص مى‌گذاشتند؛ گوسفند مى‌كشتند و سرشير گاوميش و ماست بر سر سفره مى‌گذاشتند و براى هر نفر كاسه‌اى روغن حيوانى مى‌آوردند و خلاصه گويى همۀ زندگى و امكانات آنان وقف امام حسين(عليه السلام) و زوار آن حضرت بود. 21

حجةالاسلام سيد على اكبر محتشمى، يكى ديگر از شاهدان اين صحنه‌هاى تاريخى در اين مورد مى‌گويد:

«در طول مسير، روستاهاى كوچك و بزرگى بود كه مردمش به زراعت، باغدارى، پرورش نخل خرما و دامدارى اشتغال داشتند. نخلستان‌ها، باغ‌ها و مزارع آنها به وسيلۀ نهر فرات، مشروب مى‌گرديدند. بهره‌بردارى از آب نهر فرات به وسيلۀ «ناعور» 22، انجام مى‌شد. هر روستا يك مضيف (ميهمان‌سرا) داشت كه در طول سال، به خصوص موسم زيارتى، هر كس از آن جا عبور مى‌كرد، در آن مضيف از او پذيرايى مى‌شد. مضيف‌ها محوطۀ بزرگى به صورت مربع مستطيل هستند كه ديواره و سقف آنها كاملاً از حصير نخل خرما ساخته شده است و وسط آن محوطه، يك اجاق است كه در زمستان‌ها با هيزم مى‌سوزد و چاى و قهوه را نيز در كنار آن اجاق تهيه مى‌كنند. اطراف اين مضيف، فرش‌ها و مخدّه‌هاى عربى پهن شده است. روستاييان عراقى بسيار ميهمان دوست هستند. آنان از زائرين امام حسين(عليه السلام) در ميان روز، با چاى، قهوه، شير و دوغ پذيرايى مى‌كردند و به هنگام ظهر و شام نيز با ذبح گوسفند و طبخ غذا، از آنان به گرمى استقبال مى‌كردند.

آقاى حليمى سعى مى‌كرد در وسط راه، خود خيمه برپا كند و به سَبك ايرانى، غذا تهيه كند؛ ولى در طول مسير، بالاخره مواردى اتفاق مى‌افتاد كه بر اثر اصرار فوق العادۀ روستاييان، مجبور به پذيرش دعوت و اقامت در آن ميهمان‌سرا مى‌شديم.

قافله‌ها معمولاً اين مسير را طى پنج تا شش روز مى‌پيمودند؛ ولى افرادى كه به صورت انفرادى حركت مى‌كردند، در مدتى كمتر از سه روز به كربلا مى‌رسيدند. 23

حجة الاسلام و المسلمين سيد تقى درچه‌اى در اين خصوص مى‌گويد:

ارادت عراقى‌ها به زائران امام حسين(عليه السلام)، قابل توجه و تقدير است. آنان به تمامى زائران اباعبدالله(عليه السلام) عرض ادب مى‌كردند؛ تا جايى كه بعضى‌ها مثلاً براى كاروانى از زائرين، گوسفند قربانى كرده، آبگوشت مى‌پزند. من در اين نوع سفرها، مصاديق زيبايى از خلوص اين مردم را ديدم، گاهى روستاى آنها با جاده چند كيلومتر فاصله دارد؛ بااين حال، به كنار جاده مى‌آيند و يك منبع يا يك مشك دوغ آن جا مى‌گذارند و كنارش با نان و پنير، از زائران پذيرايى مى‌كنند. يا در مسير راه، اسفند دود مى‌كنند. گاهى هم زن‌هاى روستايى با وجود دورى راه، شيرينى نذرى تهيه كرده، در ميان كاروانيان توزيع و تقسيم مى‌كنند؛ به ويژه قربانى كردن گوسفند در مقابل كاروانيان، بسيار مرسوم است. در يكى از اين سفرها، يك خانم و آقايى كه با الاغ از مزرعه به كنار جاده آمده بودند، با اصرار زياد ما را به منزل خود بردند كه زندگى فقيرانه‌اى داشتند و با اين كه هوا سرد بود، اتاق خود را در اختيار ما گذاشتند. ما هم بدون اين كه متوجه شويم، شب را خوابيديم و فردا صبح كه بلند شديم و هوا روشن شد، متوجه شديم كه آن پيرزن و پيرمرد در گوشه‌اى از حياط در سرما و سوز، شب را به صبح رساندند و معلوم شد كه آنها تنها اتاق خود را در اختيار ما گذاشتند. 24

قتل عام زائران كربلا

در طول تاريخ، تلاش‌هاى زيادى از سوى دشمنان اهل بيت (عليهم السلام) انجام گرفت؛ تا مانع اين مراسم شوند. و به ويژه در سال‌هاى اخير كه رژيم بعثى عراق در اين كشور حاكميت داشت، اين شيطنت‌ها و دشمنى‌ها عمق و شعاع بيشترى به خود گرفت؛ ولى هرگز موفق به اين كار نشدند. در زمان رياست جمهورى احمد حسن‌البكر در اربعين سال ١٣٩٧ق. كه مصادف با سال ١٣۵۵ش. بود، جاسم الركابى استاندار وقت نجف، تعدادى از بزرگان اين شهر را احضار و آنها را تهديد كرد كه مراسم پياده روى اربعين نبايد برگزار شود و از اين برخوردها معلوم بود كه رژيم بعث اين بار تصميم دارد كه به طور جدى، مانع اين مراسم شود؛ اما مردم اعتنايى به اين تهديدها نكردند و در وقت مقرر، پياده روى خود را از نجف به سمت كربلا آغاز كردند.

نيروهاى رژيم بعثى عراق، چون به عجز و ناتوانى خويش در مقابل ارادۀ آهنين مردم پى بردند، بى‌درنگ به توپ، تانك و هليكوپتر و كماندو متوسل شدند و از زمين و هوا، زائران حسينى را به گلوله و توپ بستند. در اين سال، حدود ٢۵٠ هزار نفر در مراسم پياده روى حاضر شده بودند كه شمار زيادى از آنها را به شهادت رسيدند و تعدادى دستگير و زندانى شدند و بعد نه نفر را هم به جرم اخلال در نظم و امنيت كشور، در ملاء عام اعدام نمودند و بدين ترتيب، ترس و وحشت را در فضاى شهرهاى نجف و كربلا حاكم كردند. 25

در سال‌هاى بعد، اگرچه فضاى اختناق همچنان ادامه داشت، ولى مراسم پياده‌روى كم‌رنگ و پراكنده انجام مى‌گرفت و هرگز به تعطيلى مطلق نگراييد؛ تا اين كه احمد حسن البكر، طى كودتايى سرنگون شد و رهبرى رژيم بعثى عراق را صدام بر عهده گرفت. در اين دوره نيز تلاش بسيارى شد تا مانع اين مراسم حماسى و معنوى شوند. در شعبان سال ١۴١١ق. كه مردم نجف تصميم گرفتند مراسم نيمۀ شعبان آن سال را در حرم حسينى برگزار كنند، به صورت، فردى و جمعى، با پاى پياده به سوى كربلا به راه افتادند.

از سوى ديگر، مأموران اطلاعات و امنيت عراق، تمام درهاى حرم را به روى زائران بستند؛ تا آنها نتوانند در اين شب عزيز، كنار حرم باشند و موفق به زيارت شوند. اين برخورد نادرست، اعتراض و خشم مردم را برانگيخت و موجى از جمعيت كه در پيشاپيش آنان جوانان مسلمان و خشمگين در حركت بودند، دست به تظاهرات خيابانى زدند و بر ضد رژيم بعثى، شعارهاى تندى سر دادند. اين حركت، آغاز انتفاضۀ معروف ماه شعبان سال ١۴١١ق. در كربلا و نجف و بعضى شهرهاى ديگر عراق، مثل بصره و ناصريه شد. قيام مردم و زائران حسينى، كنترل را از دست بعثى‌ها گرفت و چند روز، شهرهاى نجف و كربلا در تصرف مردم بودند و رژيم بعثى عراق كه كاملاً خود راباخته و غافلگير شده بود، با تمام قوا وارد عمل شد و همزمان به دو شهر نجف و كربلا حمله كرد و با توپ و تانك، وارد صحن حرم حسينى شد و با كشتار هزاران نفر، دوباره كنترل اوضاع را به دست گرفت. 26

با همۀ اين فشارها و قتل عام‌ها، رژيم بعثى عراق، هرگز نتوانست مانع از مراسم پياده‌روى شود و هر سال كه گذشت، بر شعاع و عمق اين مراسم افزوده شد. امروز كه شاهد سرنگونى رژيم صدام هستيم و مردم عراق دوران استقلال و آزادى خود را تجربه مى‌كند، شاهد رشد، شكوفايى و بالندگى مراسم پياده‌روى به سوى كربلا هستيم. همان طورى كه گفته شد اين مراسم، اختصاص به شهر نجف ندارد؛ بلكه زائران از اكثر شهرهاى عراق، مثل بغداد، بصره، ناصريه و جاهاى ديگر، پياده به سمت كربلا حركت مى‌كنند؛ به طورى كه تعداد شركت‌كنندگان در اين مراسم، امروزه به چند ميليون نفر مى‌رسد و اين رخداد در تاريخ اين سرزمين، كم‌نظير مى‌باشد.

در اربعين امسال، يعنى ١۴٣٠ق. كه مصادف با روز دوشنبه ١٣٨٧/١١/٢٨ش. بود، زائران حسينى كه اغلب آنان با پاى پياده به كربلا آمده بودند، نزديك به ده ميليون نفر بودند و شمار زيادى از مردم مصره، مسافت ششصد كيلومترى اين شهر با كربلا را پياده طى كرده بودند. جالب اين كه پذيرايى اين جمعيت ده ميليونى، توسط مردم عراق، به صورت سنتى و در همان چادرهاى محلى (مضيف) انجام گرفت؛ اين در حالى است كه مراسم سالانه حج تمتع در مكه، حداكثر با حضور سه ميليون نفر برگزار مى‌شود.


پی نوشت:

١) . به نقل از حجة الاسلام و المسلمين سيدتقى درچه‌اى.
٢) . شيخ مفيد، كتاب المزار، ص٣١.
3) . همان، ص٣٢.
4) . جواد محدثى، فرهنگ زيارت، ص٢۵٠.
5) . آقابزرگ تهرانى، نقباء الشبر، ج١، ص٣۴٩؛ رضا مختارى، سيماى فرزانگان، ص١٩٣.
6) . سيدمحسن امين، اعيان الشيعه، ج١٠، ص٣۵٩.
7) . خاطرات آية الله ملكوتى، ص١٧۴.
8) . همان، ص١٧۵.
9) . چفل يا همان ذوالكفل، نام يكى از پيامبران است كه در اين مكان دفن شده است و مردم منطقه به آن چفل مى‌گويند.
10) . خاطرات سيد على اكبر محتشمى، ص ١٢٢ و ١٢٣.
11) . بقره، آيۀ ١۵٨.
12) . به نقل از حجةالاسلام و المسلمين شيخ عبدالخالق دشتى، يكى از روحانيون سرشناس و از بزرگان شهر گناوه.
13) . محمدحسن رحيميان، حديث رويش، ص ١۴٩.
14) . به نقل از حجةالاسلام سيدتقى درچه‌اى.
15) . پايگاه اطلاع رسانى فرهنگ ايثار و شهادت.
16) . خاطرات سيدعلى اكبر محتشمى، ص١٢٣.
17) . به نقل حجةالاسلام سيدتقى درچه‌اى.
18) . علامه امينى، جرعه نوش غدير، ص ۴٠.
19) . عبدالرحيم اباذرى، امام موسى صدر، اميد محرمان، ص١٧٨-١٧۶.
20) . خاطرات آيةالله مسلم ملكوتى، ص ١٧۵.
21) . حديث رويش، ص١۴٩.
22) . ناعور يك دستگاه آب‌كشى است به صورت چرخ و فلك كه داخل آب قرار مى‌گيرد و به اطراف آن سطل‌هاى متحرك وصل شده است. اين چرخ و فلك، به واسطۀ اسب ناعور به گردش در مى‌آيد و سطل‌ها پر از آب مى‌شوند و در بازگشت چرخ، آب سطل به داخل جويى ريخته مى‌شود و اين جوى، آب را به مزرعه هدايت مى‌كند.
23) . خاطرات حجةالاسلام سيد على اكبر محتشمى، ص ١٢۴.
24) . به نقل از حجةالاسلام سيدتقى درچه‌اى.)
25) . محمد صحتى، سيماى كربلا، ص١٢٣.
26) . همان، ص١٣۴

 
 
 
 
 
 
mehrab motavally