ايجاد گنبد و بارگاه روى قبرها 2
در این مقاله قصد داریم شبهات و ادله وهابیت در خصوص عدم ساختن بنا و گنبد بر روى قبور پيامبران و اوليا و علما و سايرين را مورد مداقه و بررسی قرار دهیم.
یک شنبه 29 مهر 1397    
بازدید: 29
ايجاد گنبد و بارگاه روى قبرها 2
 
 
ج: بررسى روايات نهى از بناى بر قبر

اين روايات نيز از دو جهت قابل بررسى است:

١. سند روايات

امّا روايت جابر به لحاظ وجود «ابن جريج» و «ابى‌الزبير» از نظر سند ضعيف است.

در مورد ابن جريج (عبدالملك بن عبدالعزيز بن جريج) سخنان متضاد و گوناگونى وجود دارد. بعضى - مانند عجلى و ابن حبّان و ابن معين - او را ثقه و مورد اطمينان دانسته‌اند و بسيارى ديگر - مانند يحيى بن سعيد، احمدبن حنبل، مالك بن انس و دارقطنى - او را ضعيف ومدلِّس و بى‌دقّت مى‌دانند. ٢

و در مورد ابى‌الزبير از احمد بن حنبل نقل شده است كه گفت: «از پدرم پرسيدم آيا ايّوب، ابوالزبير را در نقل حديث ضعيف مى‌دانست؟ اوگفت: آرى.» ٣

اگر چه ابوالزبير نيز توسّط بعضى توثيق گشته، ولى تضعيف او توسّط بعضى ديگر اعتماد به روايت او را متزلزل مى‌سازد.
وامّا روايت احمد بن‌حنبل به لحاظ وجود «ابن لهيعه» ازنظر سند ضعيف است.

در كتاب «تاريخ ابن معين» آمده است:

«قلت: كيف رواية ابن لهيعة عن أبي‌الزبير عن جابر؟ فقال: ابن لهيعة ضعيف السند 4.»

«گفتم: روايت ابن لهيعه از ابى الزبير از جابر چگونه است؟ گفت: ابن لهيعه ضعيف السند است.»

از يحيى بن سعيد دربارۀ تضعيف ابن لهيعه اين عبارات نقل شده است: ١. ضعيف الحديث. ٢. ضعيف. ٣. لايتحجّ بحديثه. ۴. لايراه شيئاً. ۵. ضعيف قبل ان يحترق كتبه و بعد ما احترقت. 5

ابن حبّان مى‌گويد:

«كان شيخاً صالحاً، ولكنّه يدلّس عن الضعفاء قبل احتراق كتبه 6.»

«ابن لهيعه شيخ صالحى بود، ولى در نقل روايت از افراد ضعيف تدليس مى‌كرد.» 7
و امّا روايت ابن ماجه از آن جهت كه در سند آن شخصى بنام «وهب» ذكر شده و اين نام ميان هفده نفر - كه بعضى كذّاب و وضّاع هستند - مشترك مى‌باشد، اين روايت از نظر سندى مورد اعتماد نيست.

٢. دلالت روايات

اينگونه روايات با متنهاى متفاوتى كه دارند، دلالت بر مدّعاى وهّابيون - مبنى بر حرمت ساختن بنا بر روى قبور يا وجوب انهدام آنها - ندارد؛ زيرا:

اوّلاً: در اين روايات چند چيز نهى شده است: ١. ساختن بنا بر روى قبرها. ٢. گچ كارى قبرها. ٣. راه رفتن بر روى آنها.

۴. نشستن روى آنها.

بى‌شكّ انجام هر يك از اين امور در نظر مردم بى‌احترامى به صاحب قبر است و نهى شارع مقدّس، بيانگر اين است كه اسلام همانطور كه احترام به اشخاص را در زندگى لازم مى‌داند، احترام به جسد بى‌روح آنان را نيز لازم مى‌داند. از اين رو براى حفظ احترام ميّت دستور به غسل دادن، كفن كردن، تشييع، نماز خواندن و دفن نمودن آن مى‌دهد. و از همين‌رو، از راه رفتن بر روى قبر و نشستن بر روى آن كه موجب تخريب و نابودى قبر مى‌گردد، منع كرده است. بعيد نيست منظور از ساختن بنا بر روى قبر، ساختن خانه و ساختمان شخصى باشد؛ زيرا اين امر مستلزم راه رفتن بر روى قبر و نشستن بر روى آن و نابودى تدريجى آن و در نهايت، باعث بى‌احترامى به قبر و صاحب آن خواهد شد. و امّا اگر ايجاد ساختمان براى حفظ حرمت قبر و يا راحتى زائران قبر و يا به عنوان علامت قبر انجام گيرد، مشمول اين روايات نخواهد بود.

و مؤيّد آن اين است كه قبل و بعد از اسلام قبور پيامبرانى - مانند: ابراهيم، اسحاق، يعقوب و يوسف در بيت المقدّس و بعضى از پيامبران در عراق، و حضرت حوّا در جدّه - داراى بنا بوده است و هيچ اشاره‌اى در متون اسلامى به لزوم تخريب آنها نشده است.

و مؤيّد ديگر آنكه در طول هزار و سيصد سال پس از اسلام، مسلمانان بر روى قبور انبيا و اوليا و ائمّه و علما، گنبد و بارگاه مى‌ساختند و ياد و خاطرۀ آنها را زنده نگه مى‌داشتند و تا زمان عبدالوهّاب هيچ كس از علماى اسلام به ساختن گنبد و بارگاه اعتراض نكرد.

و مؤيّد سوم اينكه جسد مبارك پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و ابوبكر و عمر، در داخل خانۀ عايشه دفن شد و اكنون پس از گذشت چهارده قرن، آن مكان بدون هيچ‌گونه تغييرى، بلكه پس از تعمير و آبادانى پابرجاست. از طرفى هيچ يك از علما و فقهاى اسلام لزوم تخريب آن را از روايات استنباط نكرده‌اند.
و مؤيّد چهارم اين است كه در حديث ديگرى ابوهريره از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كرده‌است كه آن حضرت فرمود: «لاتجعلوا بيوتكم مقابر 8؛ خانه‌هاى خود را مكانى براى قبرها قرار ندهيد.» و اين قرينه است بر اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله از احداث خانه‌هاى شخصى بر روى قبر و مقبره قرار دادن آنها - كه موجب بى‌احترامى به قبر مى‌گردد - نهى نموده است، نه از احداث هر بنا و ساختمانى.

ثانياً: بر فرض بپذيريم كه اين روايات از پيامبر صلى الله عليه و آله صادر شده و بپذيريم كه جملۀ «يُبنى عليه» انصراف به ساختمان مسكونى ندارد، بلكه هر گونه بنا و ساختمانى را شامل مى‌شود، يقيناً نهى در اين روايات حمل بر كراهت مى‌شود، زيرا متفاهم از اين جمله، كراهت بنا بر روى قبر است و بسيارى از فقهاى مذاهب اربعۀ اهل سنّت ايجاد بنا بر روى قبر را مكروه دانسته‌اند. و در گذشته ثابت كرديم كه نه تنها اجماعى بر حرمت ساختمان بنا بر روى قبور وجود ندارد، بلكه اكثر فقهاى اهل سنّت فتوا به كراهت داده‌اند.

بنابر اين معلوم مى‌شود اين روايات - پس از چشم پوشى از سند آنها و بعضى اشكال‌هاى ديگر - تنها ممكن است دلالت بر كراهت ايجاد بنا بر روى قبور داشته باشد. و هرگز دلالت بر حرام بودن آن و وجوب تخريب آنها ندارد.
د: بررسى دليل چهارم

شرك بودنِ بنا بر روى قبور اوليا

وهّابى‌ها مى‌گويند: شيعيان بر روى قبور پيامبران و امامان و امامزادگان و علما ساختمان‌هاى مجلّل و گنبدهاى بزرگ و بارگاه‌هاى عظيم مى‌سازند و با حضور در اين مكان‌ها در و ضريح را مى‌بوسند و در مقابل قبور آنان تعظيم مى‌كنند و به تضّرع و گريه مى‌پردازند، همۀ اين كارها شرك به خداوند و بزرگتر از پرستش «لات و عُزّا» است.

در پاسخ اين تهمت بزرگ مى‌گوييم: بى‌شك در دين اسلام جنازۀ افراد پس از مردن مورد احترام ويژه‌اى است و در شرع مقدّس اسلام دستور داده شده كه:

١. مرده را غسل بدهيد و حنوط كنيد.

٢. او را با پارچه‌اى تميز كفن كنيد.

٣. بر جنازۀ او نماز بخوانيد.

۴. جنازۀ او را تشييع كنيد.

۵. براى ميّت عزادارى كنيد.

۶. روى قبر را به اندازۀ يك وجب يا چهار انگشت مرتفع قرار دهيد. 9
آيا همۀ اين امور حكايت از لزوم حفاظت از ميّت و رعايت احترام و تكريم آن نيست؟

بى‌شكّ رعايت احترام جنازۀ اوليا و امامزادگان از اهميّت بيشترى برخوردار است. بنابراين چه اشكالى دارد كه از باب احترام و تكريم از قبور آنها حفاظت شده، بر روى آنها بارگاه بسازند؟!

اكنون از آنان مى‌پرسيم: منظور شما از تعظيم شيعيان در برابر قبور و شرك بودن آن چيست؟

اگر منظور شما اين است كه شيعيان به اين اماكن پناه مى‌برند و به جاى پرستش خداوند يكتا، اين قبور را پرستش مى‌كنند و از خداوند متعال غافل مى‌شوند، يقيناً چنين چيزى اگر وجود خارجى داشت، شرك است و همۀ مسلمانان موظّف به مقابله با آن هستند، ولى به طور قطع چنين چيزى وجود خارجى ندارد، بلكه فقط تبليغات دروغينى است كه ابن تيميّه و ابن قيّم و بعضى ديگر از متعصّبين اهل سنّت، كوركورانه به آن دامن زده‌اند.

ما وقتى به حرم پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان و امامزادگان ومقابر اولياى خدا مراجعه مى‌كنيم، چيزى جز عبادت خداوند يكتا در اين اماكن مشاهده نمى‌كنيم. مردم با حضور در اين اماكن نه تنها از عبادت خداوند غافل نمى‌شوند، بلكه با يادآورى حالات روحى و معنوى و مجاهدت‌هاى آنان در راه خدا مشغول دعا و پرسش خداوند مى‌شوند.

در زيارتنامه خطاب به پيامبر صلى الله عليه و آله يا امام عليه السلام مى‌گويند:

«اشهد أنّك قد أقمت الصلاة وآتيت الزكاة وأمرت بالمعروف ونهيت عن المنكر، شهادت مى‌دهم كه تو نماز را به پا داشتى و زكات دادى و امر به معروف و نهى از منكر نمودى.»

چگونه شما اين بندگان خدا را متّهم به شرك مى‌كنيد، در حالى كه همۀ آنان در اين اماكن به سمت يك قبله (كعبه) نماز مى‌گذارند؟! و چگونه ساختن اين اماكن را شرك مى‌دانيد، در حالى كه بر در و ديوار آنها آيات قرآن و نام خداوند متعال نوشته شده است؟!

و اگر منظور شما اين است كه ايجاد ساختمان بر روى قبور و ساختن گنبد و بارگاه موجب تعظيم و تكريم آنها و پاس داشتن مقام آنان و بزرگداشت نام آنان مى‌شود، اين نه تنها قابل مذمّت نيست، بلكه امرى پسنديده و لازم است؛ زيرا تعظيم و تكريم قبور پيامبران و امامان و اولياءاللّٰه - كه يادآور جهاد در راه خدا و ترسيم كنندۀ بندگى خالص خداوند مى‌باشد - در واقع تعظيم شعائر اللّٰه است و خداوند متعال در قرآن كريم مى‌فرمايد:

«وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعٰائِرَ اللّٰهِ فَإِنَّهٰا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ» 10
«و كسى كه نشانه‌هاى خداوند را بزرگ دارد، اين بزرگداشت از پرهيزگارى دل‌هاست.»

و نيز از آنان مى‌پرسيم: چرا در حرم پيامبر صلى الله عليه و آله نام رسول‌اللّٰه و خلفاى چهارگانه و صحابه و تابعين پس از نام مبارك «اللّٰه» بر روى ديوارها نوشته شده است؟ و چرا در بيت‌اللّٰه‌الحرام نام پيامبر صلى الله عليه و آله و خلفاى اربعه نوشته شده است؟ و چرا نام بسيارى از خيابان‌هاى مكّه و مدينه و ساير شهرهاى اسلامى به نام اصحاب و تابعين نام گذارى شده است؟ آيا همۀ اينها جز به خاطر ابراز علاقه به آنان و تكريم و تعظيم نام آنان و پاس داشتن مقام آنان است؟! ساختن بنا و گنبد و بارگاه بر روى قبور آنان نيز تكريم و تعظيم مقام آنان و نوعى ابراز علاقه به مرام و راه آنان است.

آيا شايسته است شيعيان به خاطر تعظيم و تكريم پيامبران و امامان و اولياءاللّٰه، كه در حقيقت تكريم و تعظيم خداوند و سبب خوشنودى پروردگار مى‌شود، متهّم به شرك شوند؟!

و نيز از آنان مى‌پرسيم: اگر ساختن بنا و گنبد بر روى قبور اولياءاللّٰه حرام است، چرا در طول هزار و سيصد سال و تا زمان عبدالوهّاب، مسلمانان بر روى قبور انبيا، امامان و علما گنبد و بارگاه مى‌ساختند و هيچ شخصيّت علمى و مذهبى از آن جلوگيرى نمى‌كرد؟ مگر قبر ابوحنيفه در بغداد بارگاه ندارد؟ مگر قبر مالك در بقيع گنبد نداشت؟ ١ مگر قبر شافعى در مصر بارگاه ندارد؟ مگر قبور أئمۀ بقيع - امام حسن، امام سجّاد، امام باقر و امام صادق عليهم السلام - سال‌ها گنبد و بارگاه نداشت؟ مگر قبر عبدالمطلب، ابوطالب و خديجه عليهم السلام در قبرستان ابوطالب (معلاة) داراى ساختمان نبود؟ مگر قبر امثال احمد بن محمد بن غالب و ابن الباجى گنبد نداشت؟ ٢.

ساختن گنبد و بارگاه بر روى قبور بزرگان دين سيرۀ عملى مسلمانان بوده است. چطور ممكن است ساختن همۀ اين گنبدها شرك و حرام بوده باشد و علماى اسلام در كشورهاى اسلامى نسبت به آن سكوت كرده باشند؟!

نقد استدلال به روايات ارتفاع قبر

در پايان شايسته است به نقد و بررسى استدلال ديگرى بپردازيم كه نابخردانه و مغرضانه در جهت تقويت افكار وهّابيون و اثبات حرمت ايجاد گنبد و بارگاه برروى قبور پيامبران و امامان عليهم السلام در كتابى به نام «المزار عند أئمّة الأطهار عليهم السلام » نوشته شده است. اين كتاب در سال‌هاى اخير ترجمه شده و باعنوان «زيارت از ديدگاه ائمه عليهم السلام » به طور گسترده‌اى منتشر و ميان زائران بيت اللّٰه الحرام توزيع مى‌گردد.

در قسمتى از اين كتاب رواياتى كه دلالت دارند بر مستحب بودن بلند ساختن قبر به اندازۀ چهار انگشت يا يك وجب، در مسير استدلال بر جايز نبودن ايجاد گنبد وبارگاه بر روى قبور پيامبران و امامان عليهم السلام مطرح شده است.

با كمى دقّت دراين نوشتار، روشن مى‌شود نويسنده و مترجم آن نسبت به فهم متون روايى و اجتهاد در آنها كاملاً بيگانه بوده و هدف آنها فقط فريب افكار عمومى با تحريف لفظى و معنوى در روايات موجود در كتاب‌هاى شيعه است.

از اين رو شايسته است متن اين نوشتار را ذكر كرده و سپس به نقد و بررسى آن بپردازيم.

متن استدلال

نويسنده در قسمتى از اين كتاب نوشته است:

«از خلال روايات وارده دركتب تشيع آنچه بر مى‌آيد اين است كه قبر فقط از چهار انگشت تا يك وجب بلند ميشود، كه از چهار انگشت كمتر، و از يك وجب بيشتر جايز نيست.

روشن است كه اگر بلند ساختن قبر طورى كه در بعضى جوامع رايج است درست بود، نيازى نبود كه امامان از بلند كردن آن منع كنند، يا براى آن مقدارى مشخّص كنند، ما در اينجا چند روايت بر مى‌گزينيم.

روايت اول: از امام باقر عليه السلام روايت است كه گفت: رسول گرامى صلى الله عليه و آله به امير المؤمنين عليه السلام فرمودند:

«يا على، ادفني في هذا المكان وارفع قبري من الأرض أربع أصابع، ورشّ عليه الماء». 11

«اى على مرا در اينجا دفن كن، و قبرم را چهار انگشت از زمين بلند كن، آنگاه بر آن آب بپاش».

روايت دوم: از امام جعفر صادق عليه السلام روايت است كه ايشان از پدرش امام باقر عليه السلام نقل مى كند:

«أنّ قبر رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله رفع شبراً من الأرض، و أنَّ النبي صلى الله عليه و آله أمر برشّ القبور». 12

«قبر رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يك وجب از زمين بلند شد، و پيامبر صلى الله عليه و آله دستور دادند كه پس از دفن مُرده بر قبر آب پاشيده شود».

روايت سوم: از امام صادق و ايشان از پدرش و پدرش از اميرالمؤمنين على عليه السلام روايت مى كند كه قبر پيامبر صلى الله عليه و آله يك وجب و چهار انگشت از زمين بلند شد و برآن آب پاشيده شد، و فرمود:

«و السنّة أن يرشّ على القبر الماء». 13
«سنت اين است كه بر قبر آب پاشيده شود».

روايت چهارم: از امام صادق عليه السلام روايت است كه فرمود:

«إنَّ أبي قال لي ذات يوم في مرضه: أذا أنا متّ فغسّلني وكفّني وارفع قبري أربع أصابع ورشّه بالماء». 14

«هنگامى كه پدرم مريض بود روزى به من فرمود: هرگاه مُردم مرا بشوييد و كفن كنيد و قبرم را چهار انگشت از زمين بلند كن و آنگاه بر آن آب بپاش».

روايت پنجم: امام صادق عليه السلام فرمود:

«إنَّ أبي أمرني أن أرفع القبر عن الأرض أربع أصابع مفرّجات، و ذكر أنَّ رشّ القبر بالماء حسن». 15

«پدرم به من دستور داده است كه قبرش را چهارانگشت جدا از يكديگر از زمين بلند كنم، و فرمود كه آب پاشيدن بر قبر خوب است».

روايت ششم: همچنين از امام صادق عليه السلام روايت است كه فرمود:

«إنَّ أبى أمرنى أن أرفع القبر عن الأرض أربع
أصابع مفرّجات، و ذكر أنَّ رشّ القبر بالماء حسن، قال: توضّأ إذا أدخلت الميّت القبر». 16

«پدرم به من دستور داد كه ارتفاع قبر ايشان را از زمين چهار انگشت باز قرار دهم. و فرمودند: كه پاشيدن آب بر قبر خوب است. و فرمود: پس از اينكه جنازه را داخل قبر گذاشتى وضو بگير».

روايت هفتم: از محمّد بن مسلم روايت است كه گفت: از يكى از دو امام(باقر وصادق) دربارۀ ميت پرسيدم، فرمود:

«تسلم من قبل الرجلين و تلزق القبر بالأرض إلاً قدر أربع أصابع مفرّجات، تربّع وترفع قبره». 17

«ازطرف پاها بگير و آنرا داخل قبر بگذار، و جز مقدار چهار انگشت باز، قبر را با زمين هموار كن».

روايت هشتم: از طريق محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت است كه گفت:

«يُدعى للميّت حين يدخل حفرته و يرفع القبر فوق الأرض أربع أصابع». 18

«براى ميت دعا شود و قبر به اندازۀ چهار انگشت از زمين بلند شود».
 
 
ادامه دارد...
 
 
 
پی نوشت:

١) . الجوهر النقي، ج۴، ص٢.
٢) . تهذيب التهذيب، ج۶، ص٣۵٧-٣۶٠.
٣) . همان، ج٩، ص٣٩١.
4) . تاريخ ابن معين، ص١۵٣.
5) . الكامل (ابن عدي) ، ج۴، ص١۴۴- ١۴۶؛ تهذيب التهذيب، ج ۵، ص٣٢٧- ٣٣١.
6) . كتاب المجروحين (ابن حبّان) ، ج٢، ص١١.
7) . منظور از تدليس اين است كه او خبرى را كه با واسطه شنيده بود و افراد ضعيفى در سند آن روايت وجود داشت، بدون ذكر واسطه‌هاى ضعيف نقل مى‌كرد.
8) . مسند أحمد بن حنبل، ج٢، ص٢٨۴؛ صحيح مسلم، ج٢، ص١٨٨؛ سنن‌الترمذي، ج۴، ص٢٣٢؛ فتح الباري، ج١، ص۴۴١؛ السنن الكبرى (النسائي) ، ج۶، ص٢۴٠؛ كنز العمّال، ج١۵، ص٣٩١.
9) . أحكام الجنائز (الألباني) ، ص۴٧-١۶٢.
10) . حج / ٣٢.
11) . وسائل الشيعة، ج٢، ص٨۵۶
12) . همان، ج٢، ص٨۵٧
13) . وسائل الشيعة، ج٢، ص٨۵٨
14) . همان، ج٢، ص٨۵٧
15) . همان.
16) . وسائل الشيعة، ج ٢، ص ٨۵٧
17) . الكافى، ج٣، ص١٩۵
18) . الكافى، ج٣، ص٢٠١ 
 
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally