ايجاد گنبد و بارگاه روى قبرها 1
در این مقاله قصد داریم شبهات و ادله وهابیت در خصوص عدم ساختن بنا و گنبد بر روى قبور پيامبران و اوليا و علما و سايرين را مورد مداقه و بررسی قرار دهیم.
چهارشنبه 25 مهر 1397    
بازدید: 38
ايجاد گنبد و بارگاه روى قبرها 1

شبهه

يكى از موضوعاتى كه همواره در قالب يك شبهه توسّط وهّابى‌ها مطرح شده، مسأله ساختن بنا و گنبد بر روى قبور پيامبران و اوليا و علما و سايرين است. آنان در تبليغات خويش - بخصوص در موسم حج و عمره - اين مسأله را از ابداعات شيعه دانسته بر حرمت آن تأكيد كرده و تخريب مزار بزرگوارانى مانند: ابن عبّاس در طائف، عبدالمطلب و ابوطالب و خديجه در مكّه و ائمّۀ شيعه در بقيع و ساير اصحاب در مدينه را مطابق با احكام اسلام و از واجبات مى‌دانند. آنان براى اثبات مدّعاى خويش به چند دليل استدلال مى‌كنند:

دليل اوّل: اجماع

در سال ١٣۴۴ ق. از علماى مدينه دربارۀ ساختن بنا بر قبور چنين سئوال شد:

«ما قول علماء المدينة (زادهم‌اللّٰه فهماً وعلماً) في البناء على القبور واتّخاذها مساجد، هل هو جائز أم لا؟...»

«نظر علماى مدينه دربارۀ بناى بر قبور و مسجد قرار دادن آنها چيست؟ آيا جايز است يا نه؟.»

پانزده نفر از علماى مدينه در پاسخ به اين سئوال نوشتند:

«أمّا البناء على القبور فهو ممنوع إجماعاً... 1.»

«امّا بناى بر قبور، به اجماع علما ممنوع است.»

دليل دوم: روايت ابى‌الهيّاج

در كتاب «صحيح مسلم» روايت ابى‌الهيّاج را چنين نقل كرده است: «از أبى‌الهيّاج أسدى نقل شده است: على بن ابيطالب عليه السلام به من فرمود:

«آيا تو را برنينگيزم به كارى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله مرا بدان برانگيخت؟ و آن اينكه از هيچ تمثالى نگذرى، مگر اينكه آن را نابود سازى و از هيچ قبرِ برآمده‌اى عبور نكنى، مگر اين كه آن را مساوى و مسطّح گردانى.» ٢

اين روايت در بسيارى از كتاب‌هاى حديثى اهل سنّت با اندكى اختلاف در عبارات نقل شده است. ٣ و دلالت دارد بر اينكه جايز نيست هيچ بنا و ساختمانى بر روى قبرها ساخته شود.

دليل سوم: روايات ديگر

روايات ديگرى نيز وجود دارد كه به حرام بودن بنا بر روى قبور و واجب بودن تخريب آنها دلالت دارد.

در كتاب «صحيح مسلم» نوشته است: «ابوبكر بن ابى شيبه از حفص بن غياث از ابن جريج و او نيز از ابى الزبير از جابر روايت كرده است: رسول خدا صلى الله عليه و آله از گچ كارى قبر و نشستن بر روى قبر و ايجاد ساختمان بر روى آن نهى فرموده است.» 4

اين روايت در بسيارى از كتاب‌هاى اهل سنّت نقل شده است. 5

احمد بن حنبل نيز از امّ سلمه نظير اين حديث را روايت كرده است. متن حديث در كتاب «مسند احمد» چنين است:

«حدّثنا عبداللّٰه حدّثني أبي حدّثنا حسن حدّثنا ابن لهيعة حدّثنا يزيد بن أبي حبيب عن ناعم مولى امّ سلمة عن امّ سلمة، قالت: نهى رسول‌اللّٰه صلى الله عليه و آله أن يبنى على القبر أو يجصّص 6

«عبداللّٰه از پدرم، از حسن، از ابن لهيعه، از يزيد بن ابى حبيب، از ناعم از امّ سلمه روايت كرده است كه امّ سلمه گفت: رسول خدا صلى الله عليه و آله از ساختن بنا بر قبر و يا گچ كارى آن نهى كرده است.»

و ابن ماجه نيز از ابوسعيد نقل كرده كه: «پيامبر صلى الله عليه و آله از ساختن بنا بر روى قبر نهى كرده است.» 7

اين روايات دلالت دارد بر اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله از ايجاد بنا و ساختمان بر روى قبر نهى كرده است، و اين نهى ظهور در حرمت دارد.

دليل چهارم: ايجاد بنا بر قبور شرك است

بعضى ايجاد بنا و گنبد بر روى قبور را مانند ساختن لات و عُزّا (دو بت معروف زمان جاهليت) دانسته، آن را موجب شرك مى‌دانند.

ابن تيميّه 8 و ابن قيّم 9 و شوكانى 10 و ابن حجر 11 كسانى هستند كه نابود كردن مشاهد و گنبدها را واجب دانسته‌اند؛ به اين دليل كه چنين بناهايى مانند لات و عُزّا بود، موجب شركى عظيم مى‌باشند.

پاسخ شبهه

همانطور كه گذشت، وهّابيون براى اثبات حرمت ايجاد بنا بر قبور و توجيه تخريب مزار بزرگان دين، به چهار دليل استدلال كردند. اما تمام اين استدلال‌ها بى‌اساس و پوچ است.

الف: بررسى ادّعاى اجماع در تخريب قبور

يقيناً منظور مدّعيان اجماع اين‌است كه همۀ فقهاى مذاهب چهارگانۀ شافعيّه، مالكيّه، حنفيّه و حنابله، فتوا به حرمت ساختن بنا و گنبد بر روى قبور داده‌اند و تخريب هر گنبد و مزارى را واجب مى‌دانند. با مراجعه به كتب فقهى و روايى، بى‌اساسى اين ادّعا وگزاف بودن آن روشن مى‌شود.

در كتاب «رسالة ابن أبي زيد» مى‌نويسد: «ساختن بنا بر قبرها و گچكارى آنها مكروه است.» 12

و در شرح اين رساله نوشته شده است: «در صورتى بنا بر روى قبرها مكروه است كه در زمين موات يا مملوك باشد و مقصود از ساختن بنا، تعظيم صاحب قبر يا تشخيص قبر او نباشد. امّا در صورتى كه مقصود فقط تشخيص قبر باشد ساختن بنا بر روى آن جايز است و در صورتى كه مقصود تعظيم صاحب قبر باشد، حرام است.» 13

در كتاب «الفقه على المذاهب الأربعة» آمده: «مكروه است كه بر قبر، اتاق يا گنبد يا مدرسه يا مسجد يا ديوارى ساخته شود كه آن را احاطه كند.» 14

مناوى در كتاب «فيض القدير» مى‌نويسد:

«نهي أن يقعد على القبر وأن يجصّص وأن يُبنى عليه قُبَّةٌ أو غيرها، فيكره كلّ من الثلاثة تنزيهاً، فإن كان في مسبَّلة أوموقوفة حرم بناؤه والبناء عليه 15.»

«از نشستن روى قبر و گچ كارى آن و ساختن گنبد يا چيز ديگرى بر روى آن نهى شده است. لذا هر يك از اين سه امر مكروه است. و اگر قبر در زمين وقفى باشد، ساختن بنا بر روى آن حرام است.»

نوَوى در «شرح صحيح مسلم» مى‌نويسد:

«وأمّاالبناء عليه فإن كان في ملك الباني فمكروه، وإن كان في مقبرة مسبّلة فحرام، نصّ عليه الشافعي والأصحاب. 16»
«اگر كسى در ملك خودش بر روى قبر ساختمانى بسازد، مكروه است و اگر در گورستانى وقفى بسازد، حرام است.

شافعى و اصحاب به اين مطلب تصريح كرده‌اند.»

در كتاب «مواهب الجليل» نام بسيارى از علماى اهل سنّت كه ساختن بر روى قبر را به قصد تشخيص قبر جايز دانسته‌اند، ذكر مى‌كند. 17

بنابر اين بسيارى از فقهاى اهل سنّت ساختن بنا بر روى قبر را فقط در دو مورد حرام مى‌دانند:

١. در صورتى كه قبر در گورستان وقفى باشد. و شايد دليل آن اين باشد كه در اين صورت گورستان فقط براى دفن كردن افراد وقف شده و ساختن بنا بر روى قبر، خارج از موقوف له مى‌باشد، و الوقوف على حسب ما يوقف اهلها؛ يعنى: اموال وقفى در همان مواردى كه وقف شده، قابل تصرّف مى‌باشند.

٢. در صورتى‌كه ساختن بنا به منظور تعظيم در برابر قبر و مباهات كردن به آن باشد.

و در غير اين دوصورت يا حكم به كراهت كرده‌اند و يا حكم به جواز نموده‌اند.

سؤال ما از مدّعيان اجماع اين است كه با وجود مخالفت بسيارى از فقهاى اسلام، چگونه ادّعا مى‌كنيد كه همۀ فقهاى اسلام ساختن بنا بر روى قبور را حرام مى‌دانند و تخريب آنها را نيز واجب مى‌دانند؟!
ب: بررسى استدلال به روايت ابى الهيّاج

استدلال به اين روايت از دو جهت مخدوش است:

١. سند روايت

در سند اين روايت نام پنج راوى وجود دارد كه در كتاب‌هاى حديثى و رجالى اهل سنّت مورد مذمّت قرار گرفته‌اند.

الف: وكيع: اگرچه در كتاب‌هاى رجال اهل سنّت از حافظۀ وكيع بن جرّاح تمجيد شده، ولى عبداللّٰه بن احمد بن حنبل مى‌گويد:

«سمعت أبي يقول: أخطأ وكيع بن الجرّاح في خمسمائة حديث 18.»

«از پدرم احمد بن حنبل شنيدم كه مى‌گويد: وكيع بن جرّاح در پانصد مورد نقل حديث اشتباه كرده است.»

و از محمّد بن نصر مروزى نيز نقل شده كه: «وكيع بن جرّاح حديث را تا آخر از حفظ مى‌خواند و الفاظ حديث را تغيير مى‌داد؛ گويا نقل به معنا مى‌كرد و از اهل زبان عربى نبود.» 19
ب: سفيان: دربارۀ سفيان ثورى نقل شده است كه او در احاديث تدليس مى‌كرد. 20

ج: حبيب بن ابى‌ثابت: در مورد او نيز گفته شده است: در احاديث تدليس مى‌كرد. 21

د: ابووائل: شقيق بن سلمه ابووائل اسدى در بسيارى از كتاب‌هاى رجالى اهل سنّت توثيق شده است، 22 ولى در بعضى از كتاب‌ها به عنوان يكى از منحرفين از على عليه السلام مطرح شده است. 23

ه‍ : ابوالهيّاج: حيّان بن حصين ابوالهيّاج اسدى نيز توثيق شده است و از اصحاب اميرالمؤمنين على عليه السلام معرّفى گشته است. 24 ولى اگر در تمام كتاب‌هاى حديثى جست‌وجو كنيم، تنها اين حديث از او نقل شده است. سيوطى نيز در «شرح سنن النسائي» مى‌گويد: «در تمام كتاب‌هاى حديث تنها همين حديث از او نقل شده است.» 25

با توجّه به آنچه بيان شد، يك فقيه و محقّق در مقام استناد نمى‌تواند به حديثى كه راويان آن در كتاب‌هاى رجال مورد جُرح و قدح واقع شده‌اند، اعتماد كند.

٢. دلالت روايت

اين روايت از نظر دلالت نيز مخدوش است و مدّعاى وهّابى‌ها را اثبات نمى‌كند. آنان مدّعى هستند ساختن بنا بر روى قبر حرام است و تخريب قبور و گنبدها وبناها واجب! ولى اين‌روايت هيچ دلالتى برمدّعاى آنان ندارد؛ زيرا:

اوّلاً: در اين روايت هيچ اشاره‌اى به تخريب قبور و بناهاى ساخته شده بر روى آنها نشده است، بلكه مى‌فرمايد:

«ولا قبراً مشرفاً إلّاسويّتَه.» توضيح مفهوم اين روايت، نيازمند بررسى معناى «مُشرف» و «تسويه» است.

كلمۀ «مشرف» از «الشَّرَف» اشتقاق يافته است. و كلمۀ «الشَّرَف» به معناى بلندى و مكان بلند است. 26 و بعضى گفته‌اند:

«الشَّرَفُ كلُّ نشرٍ من الأرض قد أشرف على ما حوله 27.»

«هر برآمدگى از زمين كه نسبت به اطرافش بلندتر باشد، شَرَف است.»

و كلمۀ «تسويه» به معناى برابر قرار دادن، مساوى و متعادل ساختن است. 28

با توجّه به معناى اين دو كلمه، روشن مى‌شود منظور از قبر مُشرِف، قبرى است كه ارتفاع زيادى داشته و قسمت‌هايى از آن بلندتر از قسمت‌هاى ديگر آن باشد، مثل كوهان شتر. و منظور از تسويۀ قبر مشرِف اين است كه سطح اين قبر منظم و متعادل و برابر شود و از حالت كوهانى شكل خارج گردد؛ بنابر اين، روايت ابى‌الهيّاج دلالت بر مسطّح نمودن برآمدگى قبر دارد و هرگز از اين روايت تخريب قبرها و يا لزوم انهدام بناهاى ساخته شده بر روى آنها استفاده نمى‌شود. از اين رو همۀ فقهاى مسلمين در استحباب مرتفع ساختن قبور به مقدار چهار انگشت يا يك وجب اتّفاق نظر دارند. شيعه 29 و شافعيّه 30 فتوا به استحباب مسطّح كردن روى قبر داده‌اند و حنابله و حنفيّه ومالكيّه 31 فتوا به‌استحباب تسنيم قبر (كوهانى شكل قرار دادن قبر) داده‌اند.

و مستند فقها در استحباب اصل مرتفع ساختن قبر علاوه بر روايت ابى الهيّاج، روايت ابوداود از قاسم بن محمّد بن ابى‌بكر است.
قسطلانى در كتاب «ارشاد السارى» 32، ابن حجر عسقلانى در «تلخيص الحبير» 33، نووى در كتاب «المجموع» 34 و ابن قدامه در «المغنى» 35 به اين روايت استناد كرده‌اند. متن روايت چنين است:

«روى أبوداود بإسنادٍ صحيحٍ أنّ القاسم بن محمّد ابن أبي‌بكر قال: دخلتُ على عائشة، فقلت لها:

اكشفي لي عن قبر النبيّ صلى الله عليه و آله وصاحبَيْه فكشفتْ عن ثلاثة قبور، لامشرِفةً ولا لاطئةً مبطوحة ببطحاء العرصة الحمراء.»

«ابوداود به سند صحيح روايت كرده است كه قاسم بن محمّد بن ابى‌بكر گفت: به نزد عائشه رفتم و به او گفتم:

پرده را از روى قبر پيامبر صلى الله عليه و آله و دو قبر ديگر بردار. او چنين كرد و ديدم آن سه قبر نه مشرف (با ارتفاع زياد) و نه آنچنان صاف بود كه با زمين يكسان باشد.»

شيعه معتقد است مسطّح كردن روى قبر و خارج كردن آن از حالت كوهانى شكل سنّت بوده و كوهانى شكل كردن آن - چنانكه اهل سنّت انجام مى‌دهند - بدعت است. و محيى الدين نووى، از فقهاى بزرگ اهل سنّت، به اين مطلب اعتراف كرده و مى‌گويد:

«الثالثة: تسطيح القبر وتسنيمه، وأيّهما أفضل؟ وجهان: الصحيح التسطيح أفضل، وهو نصّ الشافعي في الامّ ومختصر المزني، وبه قطع جمهور أصحابنا المتقدّمين وجماعات من المتأخّرين، منهم الماوردي والفوراني والبغوي وخلائق. وصحّحه جمهور الباقين، كما صحّحه المصنّف، وصرّحوا بتضعيف التسنيم كما صرّح به المصنّف... وادّعى القاضي حسين اتّفاق الأصحاب [على أفضليّة التسنيم]، وليس كما قال. و ردّ الجمهور على ابن أبي هريرة في دعوة أنّ التسنيم أفضل، لكون التسطيح شعار الرافضة. فلا يضرّ موافقة الرافضي لنا في ذلك 36.»

«امر سوم: مسطّح نمودن قبر و كوهانى شكل كردن آن است، و اينكه كدام افضل است، دو نظريه وجود دارد:

نظريۀ صحيح اين است كه مسطّح كردن افضل است و به اين مطلب شافعى در كتاب الامّ و در مختصر مزنى تصريح كرده است. و جمهور اصحاب ما از متقدّمين و گروه‌هايى از متأخّرين يقين به افضل بودن تسطيح دارند، مانند: ماوردى و فورانى و بغوى و ديگران - مانند مصنّف اين كتاب - نيز اين مطلب را پذيرفته و استحباب كوهانى شكل قرار دادن قبر را تضعيف كرده‌اند. و قاضى حسين، مدّعى استحباب كوهانى شكل قرار دادن قبر به اتّفاق اصحاب است، ولى اين ادّعا درست نيست. و جمهور فقها در برابر ابن ابى‌هريره - كه مدّعى افضل بودن تسنيم بود و دليلش اين بود كه مسطّح كردن، شعار رافضى‌هاست - مقاومت كرده‌اند. از اين رو موافقت با رافضى در اين حكم ضررى به ما نمى‌رساند.»

و در جاى ديگر مى‌گويد: «سنّت اين است كه قبر بسيار بلندتر از سطح زمين و مانند كوهان شتر ساخته نشود، بلكه آن را يك وجب از زمين بالاتر و به طور مسطّح بسازند.» 37

از تمام مطالبى كه تاكنون دربارۀ سند و دلالت روايت ابى الهيّاج گفته شد، روشن مى‌شود كه اين روايت هيچ ارتباطى به ادعاى وهابيّون و حرمت ساختن بنا بر قبور و وجوب انهدام آنها ندارد.

ثانياً: بر فرض بپذيريم كه تسويۀ قبر، به معناى انهدام و ويران كردن قبور باشد، اين احتمال وجود دارد كه مراد خصوص قبرهاى مشركان باشد، به قرينۀ عطف جملۀ: «ولا تمثالاً إلّاطمسته»؛ زيرا مشركان بر روى قبرها بت مى‌گذاشتند و آنها را مورد پرستش قرار مى‌دادند. پيامبر مكرّم اسلام صلى الله عليه و آله مى‌خواست با دستور خراب كردن آنها، آثار شرك و بت پرستى را محو كند. ماردينى در كتاب «الجوهر النقي» 38 همين احتمال را مطرح كرده و پذيرفته است.


ادامه دارد...


پی نوشت:

١) . به نقل از كتاب كشف الإرتياب، ص٢٨٧.
٢) . صحيح مسلم، ج٣، ص۶١.
٣) . مسند أحمد بن حنبل، ج١، ص٩۶ و ١٢٩؛ سنن النسائي، ج۴، ص٨٨؛مستدرك الصحيحين، ج١، ص٣۶٩؛ السنن الكبرى (للنسائي) ، ج١، ص۶۵٣.
4) . صحيح مسلم، ج٣، ص۶٢.
5) . نيل الأوطار، ج٢، ص١٣٨ و ج۴، ص١٣٣؛ فقه السنّة، ج١، ص۵۵۴؛ المصنَّف (ابن أبي شيبة) ج٣، ص٢١٨؛ إرواء الغليل، ج٣، ص٢٠٧؛ سنن النسائي، ج۴، ص٨۶؛ تاريخ بغداد، ج٣، ص٣١۴؛ تفسير القرطبي، ج١٠، ص٣٨٠.
6) . مسند أحمد بن حنبل، ج۶، ص٢٩٩.
7) . سنن ابن ماجة، ج١، ص۴٩٨.
8) . منهاج السنّة، ج٢، ص٣٩.
9) . چنانكه در كتاب كشف القناع، ج٢، ص١۶٢ نقل شده است.
10) . نيل الأوطار، ج۴، ص١٣١.
11) . همانطور كه در كتاب فقه‌السنّة، ج١، ص۵۴٩ نقل شده است.
12) . رسالة ابن أبى زيد، ص٢٧۵.
13) . الثمر الداني (شرح رسالة ابن أبى زيد) ، ص٢٧۵.
14) . الفقه على المذاهب الأربعة، ج١، ص ۵٣۶.
15) . فيض القدير، ج۶، ص ۴٠٢.
16) . شرح صحيح مسلم، ج٧، ص ٢٧.
17) . مواهب الجليل، ج٣، ص۶٠- ۶١.
18) . تاريخ بغداد، ج٢، ص٣۴٨؛ تهذيب التهذيب، ج١١، ص١١٠؛ سير أعلام النبلاء، ج٩، ص١۵۴؛ تاريخ مدينة دمشق، ج۶٣، ص٩٨؛ تهذيب الكمال، ج٢٣، ص٢٠٨ و ج٣٠، ص۴٧١.
19) . تهذيب التهذيب، ج١١، ص١١۴.
20) . تهذيب التهذيب، ج۴، ص١٠٢ و ج١١، ص١٩٢.
21) . التبيين لأسماء المدلّسين، ص١٩؛ تهذيب التهذيب، ج٢، ص١۵٧.
22) . الجرح و التعديل، ج۴، ص٣٧١؛ الثقات (ابن حبّان) ، ج۴، ص٣۵۴؛معرفة الثقات، ج١، ص۴۵٩؛ تهذيب الكمال، ج١٢، ص۵۴٧-۵۵۴؛ سير أعلام النبلاء، ج۴، ص١۶١-١۶۴؛ تهذيب التهذيب، ج۴، ص٣١٧.
23) . شرح نهج البلاغة (ابن أبي الحديد) ، ج۴، ص٩٩.
24) . معرفة الثقات (العجلي) ، ج٢، ص۴٣۵؛ الثقات (ابن حبّان) ، ج۴،ص١٧٠.
25) . شرح سنن النسائي، ج۴، ص٨٩؛ حاشية السندي على النسائي، ج۴، ص٨٨ .
26) . الصحاح، ج۴، ص١٣٧٩،؛ النهاية (ابن أثير) ، ج٢، ص۴۶٢؛ القاموس‌المحيط، ج٣، ص١۵٧.
27) . لسان العرب، ج٩، ص١٧٠.
28) . القاموس المحيط، ج۴، ص٣۴۵.
29) . تذكرة الفقهاء، ج٢، ص٩٧؛ رياض المسائل، ج٢، ص٢٢٣.
30) . الأمّ، ج١، ص٣١٧.
31) . الفقه على المذاهب الأربعة، ج١، ص۵٣۵.
32) . إرشاد الساري، ج٢، ص۴٧٧.
33) . تلخيص الحبير، ج۵، ص٢٢۵.
34) . المجموع، ج۵، ص٢٩۵.
35) . المغني (ابن قدامة) ، ج٢، ص٣٨۴.
36) . المجموع، ج۵، ص٢٩٧.
37) . شرح صحيح مسلم، ج٧، ص٣۶.
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally