نگاهی نو به حدیث «لا تشد الرحال الاّ الى ثَلاثَةِ مَساجِدَ»
در این نوشتار برآنیم تا با واکاوی حدیث "لا تشد الرحال..." و رفع شبهه در خصوص معنای آن به جواز سفر برای زیارت و عدم حرمت سفر جهت زیارت بپردازیم.
یک شنبه 15 مهر 1397    
بازدید: 5

نگاهی نو به حدیث «لا تشد الرحال الاّ الى ثَلاثَةِ مَساجِدَ»

 
بسيارى از مردم در فهم اين حديث اشتباه مى‌كنند:

لا تُشَدُّ الرِّحالُ الاّ الى ثَلاثَةِ مَساجِدَ: المَسجِدِ الْحَرامِ، وَمَسجِدي هذا، وَالمَسجِدِ الأَقصى .

جز به سه مسجد سفر مكنيد: مسجدالحرام، اين مسجد من و مسجدالاقصى.

آنها به اين حديث بر تحريم سفر براى زيارت پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] استدلال مى‌كنند و مى‌پندارند كه چنين سفرى نافرمانى از خداست. اين استدلال مردود است؛ زيرا بر كج فهمى استوار است.

شيخ الاسلام فيروزآبادى مى‌گويد:

در حديث «لا تُشَدُّ الرِّحالُ الاّ الى ثَلاثَةِ مَساجِدَ »، دليلى مبنى بر نهى از زيارت وجود ندارد، بلكه حجتى بر آن است. هر كس آن را دليلى بر حرمت زيارت پنداشته، بزرگ‌ترين گستاخى را به خدا و رسولش روا داشته است و آشكارا بيانگر نادانى گوينده آن و قصور او در رسيدن به وجه استنباط و استدلال مى‌باشد. 1

اين حديث - همان‌طور كه خواهيد ديد - و استدلال به آن در دو بخش جداگانه آمده است.

اين فرمايش پيامبر[(صلى الله عليه و آله)]: «لا تُشَدُّ الرِّحالُ إِلاّ إِلى ثَلاثَةِ مَساجِدَ »، به اسلوب استثنا آمده و در استثنا، وجود مستثنى و مستثنى‌منه لازم است. مستثنى پس از الا و مستثنى‌منه پيش از آن مى‌آيد. ممكن است مستثنى‌منه محذوف باشد. اين قاعده در كتاب‌هاى نحوى معروف است.

با نگاهى به اين حديث، درمى‌يابيم كه مستثنى به طور صريح در آن ذكر شده است. در اين حديث مستثنى لفظ «ثلاثة مساجد» است كه پس از «الاّ» قرار گرفته، اما مستثنى‌منه كه پيش از «الاّ» مى‌آيد، در اينجا نيامده و ناگزير آن را در تقدير مى‌گيريم.

اگر قبر را مستثنى‌منه بدانيم، تقدير كلام منسوب به رسول خدا[(صلى الله عليه و آله)] چنين خواهد بود: «به سوى هيچ قبرى جز سه مسجد سفر مكنيد».

اين سياق با بلاغت كلام پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] تناسبى ندارد و مستثنى در معناى مستثنى‌منه قرار نگرفته و يكى از افراد آن نيست. در حالى كه اصل اين است كه مستثنى از جنس مستثنى‌منه باشد؛ زيرا انسان حق ندارد كلامى را بى‌دليل به پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] نسبت دهد. پس نمى‌توان لفظ «قبر» را در تقدير گرفت؛ زيرا با اصل استثنا مطابق نيست و براى مستثنى‌منه واقع‌شدن صلاحيت ندارد.

اگر فرض بگيريم مستثنى‌منه مقدر واژه «مكان» است، تقدير كلام رسول‌خدا[(صلى الله عليه و آله)] بدين گونه خواهد بود: «به هيچ مكانى جز اين سه مسجد سفر مكنيد». معناى آن اين است كه حتى براى تجارت يا كسب علم يا انجام كار خير نيز مسافرت نكنيم.

اينها گونه‌هايى از فرض‌هاى باطل و نادرست بود.

در اين حديث، مستثنى ذكر شده و مستثنى منه محذوف است؛ ازاين‌رو، چاره‌اى نيست جز اينكه آنچه دانشمندان زبان‌شناس، بر آن اتفاق كرده‌اند را در تقدير بگيريم. تقدير آن، تنها شامل سه وجه است:

وجه اول: لفظ «قبر» را در تقدير بگيريم كه مقدر آن اين‌گونه مى‌شود: «به سوى هيچ قبرى جز سه مسجد سفر مكنيد».

اين تقدير، بر اساس ديدگاهى است كه با استدلال به اين روايت، سفر براى زيارت را ممنوع مى‌داند. چنان‌كه مى‌بينيد اين تقدير نامناسبى است كه ذوق آشناى به زبان عربى را ارضا نمى‌كند و نسبت‌دادن آن به فصيح‌ترين عرب نيز شايسته نيست.

وجه دوم: در تقدير مستثنى‌منه به طور عام، لفظ «مكان» گرفته شود و اين وجه چنان‌كه گذشت باطل است و كسى به آن قائل نيست.

وجه سوم: در اين حديث مستثنى‌منه مقدر، لفظ «مسجد» باشد؛ در اين صورت، سياق حديث به اين شكل خواهد بود: «به هيچ مسجدى جز اين سه مسجد سفر نكنيد». در اين عبارت، كلام نظم مى‌گيرد و بر اساس اسلوب زبان‌دانان فصيح جارى مى‌شود و نيز ضعف و اختلالى كه در دو شكل پيشين بود، در اين عبارت رفع مى‌شود. قبول اين وجه، با فرض اين است كه در اين راستا روايت صريح ديگرى وجود نداشته باشد كه مستثنى‌منه در آن به صراحت بيايد؛ زيرا در صورت وجود روايتى صريح، جاى تقدير گرفتن واژه نيست. اگر روايت ديگرى يافت شود، شايسته نيست كه يك مسلمان از آن چشم بپوشد.

به حمد الهى در سنت نبوى، به روايت‌هاى معتبرى دست يافته‌ايم كه در آن، مستثنى‌منه به طور صريح آمده است؛ از جمله اين روايت كه امام احمد بن حنبل از طريق «شهر بن حوشب» نقل مى‌كند: «از «ابوسعيد» شنيدم كه وقتى از حكم نماز خواندن در كوه طور سخن به ميان آمد و گفت: پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] فرمود:

لا يَنبَغي لِلمُصَلّي أَن يَشُدَّ رِحالَهُ الى مَسجِدٍ تُبتَغى فيهِ الصَّلاةُ غَيرَ المَسجِدِالحَرامِ، وَالمَسجِدِ الاَقصى وَمَسجِدي . 2

بر نمازگزار شايسته نيست با قصد نمازخواندن به مسجد سفر كند، مگر در سه مورد: مسجدالحرام، مسجدالاقصى و مسجد من.

حافظ ابن‌حجر مى‌گويد: «روايات شهر بن حوشب حسن است، هرچند در او ضعف‌هايى وجود دارد». 3

اين روايت به شكل ديگرى نيز آمده است:

لا يَنبَغي لِلمُطِيّ أنَ يَشُدَّ رِحالَهُ الى مَسجِدٍ تُبتَغى فيهِ الصَّلاةُ غَيرَ الْمَسجِدِالحَرامِ، وَالمَسجِدِ الاَقصى وَمَسجِدي هذا. 4

بر مسافر شايسته نيست كه با قصد نمازگزاردن به سوى مسجدى سفر كند، مگر به مسجد الحرام، مسجد الاقصى و اين مسجد من.

در روايت ديگرى كه بزار آورده، از عايشه نقل شده كه:

رسول خدا[(صلى الله عليه و آله)] فرمود: من خاتم الانبياء هستم. مسجد من مسجد آخرين پيامبران است. شايسته‌ترين مساجد براى زيارت كردن و سفر كردن عبارتند از: مسجدالحرام و مسجد من. فضيلت نماز در مسجد من، از گذاردن هزار نماز در ديگر مساجد - به جز مسجدالحرام - برتر است. 5

كلام آن بزرگوار درباره مساجد، بيانگر اين است كه همه مساجد جز اين سه، از نظر فضيلت با هم مساوى هستند و فايده‌اى در اين نيست كه رنج سفر به سوى آنها را متحمل شوند، اما اين سه مسجد نسبت به مساجد ديگر فضيلتى بيشتر دارند. در اين حديث، مطالبى در مورد مقابر نيامده. بنابراين، داخل‌كردن آنها در اين حديث، به گونه‌اى دروغ بستن به پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] و مساوى با ارتكاب گناه است.

اقوال بزرگان و حافظان حديث

حافظان و محدثان بزرگ و گران‌قدر، با شرح حديث «لا تُشَدُّ الرِّحالُ... » معناى آن را به صورت‌هايى كه پيشتر گذشت، بيان كرده‌اند. گفتيم كه بر پايه شرح اين بزرگان، روايت پيش گفته به مسئله سفر براى زيارت پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] ارتباطى ندارد. حتى برخى از آنها اعتقاد داشتند كه حديث، مربوط به نذر كردن نمازگزاردن در مسجدى خاص است؛ از جمله امام حافظ «احمد بن على بن حجر عسقلانى كه گفته است:

برخى محققين گفته‌اند: در فرمايش ايشان «الاّ الى ثَلاثَةِ مَساجِدَ » مستثنى‌منه محذوف است. اگر مستثنى‌منه كه مقدر است، عام باشد، معنا بدين شكل مى‌شود: «به هيچ مكانى در هيچ كارى به جز اين سه مسجد سفر نكنيد». عمل به اين معنا غير ممكن مى‌شود؛ زيرا نتيجه اين مى‌شود كه باب سفر براى تجارت و ديگر امور بسته مى‌شود. بنابراين، آنچه مقدّر است، واژه «مكان» نيست. اما اگر مستثنى منه را واژه‌اى خاص و آن را «مسجد» بدانيم كه حذف شده، معنا اين‌گونه مى‌شود: «به هيچ مسجدى براى نمازگزاردن در آن، به جز سه مسجد سفر نكنيد». با توجه به تناسب بيشتر معنا در حالت دوم، شايسته‌تر اين است كه مسجد را مستثنى‌منه حذف شدة مقدر بدانيم. با اين تقدير، سخن كسى كه سفر براى زيارت قبر مبارك رسول خدا[(صلى الله عليه و آله)] يا قبور صالحان را منع مى‌كند، باطل خواهد بود [زيرا نهى ذكر شده در اين روايت، نهى از رفتن به ديگر مساجد است و در مقام بيان حكم زيارت قبور نيست]. 6

اين معنا را امام محمد بن يوسف كرمانى در شرح صحيح البخارى ذكر كرده است و كلام بزرگان ديگرى همچون خطابى و نووى را نقل مى‌كند كه اين معنا را تأييد كرده‌اند. 7 از ديگر كسانى كه اين معنا را تأييد كرده‌اند، امام «بدرالدين ابومحمد محمودبن احمد عينى» در شرح بر «بخارى» به نام عمدةالقارى است. 8

علامه سبكى در كتاب شفاء السقام مى‌گويد:

دو مسئله، انگيزه سفر مى‌شود: اول: سفر براى رسيدن به هدفى مشخص؛ مانند تحصيل علم، ديدار والدين و مانند آن كه همه بر مشروعيت آنها اتفاق نظر دارند؛ دوم: سفر به يك مكان كه آن مكان هدف و غايت سفر است؛ مثل سفر به مكه، مدينه يا بيت‌المقدس كه حديث مورد بحث ما، اين مؤلفه را در بر مى‌گيرد.

طبق اين روايت، كسى كه براى زيارت پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] قصد سفر مى‌كند، بى‌ترديد سفر او از نوع اول است. حال آنكه حديث مورد نظر، نوع دوم سفر را مدّ نظر دارد. بنابراين، شريعت مقدس از رفتن به سفرى كه داراى يكى از اين دو شرط زير باشد، نهى كرده است: اول اينكه هدف از سفر، غير از سه مسجد باشد؛ دوم اينكه علت سفر، بزرگداشت بقعه باشد.

در سفر براى زيارت پيامبر[(صلى الله عليه و آله)]، هدف رفتن به يكى از مساجد سه‌گانه و علت نيز بزرگداشت صاحب بقعه و نه خود بقعه است، پس چگونه از آن نهى مى‌كنند؟ به عبارت ديگر، سفرى كه به يكى از دو دليل زير باشد، پسنديده است: اول: هدفش يكى از سه مسجد باشد؛ دوم: به قصد عبادت انجام شود. هر چند به سوى غير از اين سه مسجد باشد.

سفر براى زيارت پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] هر دو سبب را شامل مى‌شود؛ زيرا بسيار مطلوب است و در غير آن نيز بايد يكى از دو دليل يافت شود. اگر هدف از سفر، رفتن به يكى از مكان‌هاى (مساجد) سه‌گانه باشد، لازم است علاوه بر اين، قصد تقرب خالصانه نيز وجود داشته باشد.

اما بحث حديث بر سر سفر به غير از اين سه مكان، براى بزرگداشت آن مكان است. به ديگر سخن، در اين روايت مسلمانان از سفر به مكان‌هايى غير از سه مكان پيش گفته كه با قصد نكوداشت و بزرگداشت آن مكان صورت گيرد، نهى شده‌اند. ازاين‌رو، بعضى از تابعين روايت كرده‌اند كه: به ابن‌عمر گفتم: مى‌خواهم به [مسجد] طور بروم. گفت: فقط به مسجدالحرام، مسجد رسول خدا و مسجدالاقصى سفر كن، طور را رها كن. 10

به اعتقاد برخى علما، اين حديث مربوط به نذر كردن نماز در مسجد خاصى است. «ابن‌بطال» مى‌گويد: «اين حديث نزد علما، در مورد كسى است كه نذر مى‌كند در غير اين سه مسجد نماز بگزارد».

امام ابوسليمان خطابى در «معالم السنن» مى‌گويد:

اين حديث درباره نذر است. انسان نذر مى‌كند كه در برخى مساجد نماز بگزارد. به موجب مفاد اين روايت، انسان مى‌تواند به اين نذر خود عمل كند و نيز مى‌تواند به آن عمل نكند و نماز خود را در مسجد ديگرى بخواند. مگر اينكه نذر او نمازگزاردن در يكى از سه مسجد مذكور باشد كه در اين صورت، اداى آن در مسجدى كه نذر كرده، الزامى است؛ زيرا اين مساجد به آن اختصاص يافته است و اين سه، مساجد پيامبران: است و به ما امر شده كه به آنها اقتدا كنيم. 13

شرط صحت نذر اين است كه نذر، از امور شرعى باشد (نذر انجام معصيت، مشروع نيست و نبايد به آن عمل كرد). پس معناى حديث اين است كه: كسى كه نذر كرده به يكى از اين سه مسجد برود و در آن نماز بگزارد، وفاى به نذر بر او واجب است و كسى كه رفتن به غير اين مساجد را نذر كرده، وفاى به آن نذر بر او واجب نيست و مخير است.

نووى مى‌گويد: «اگر رفتن به مسجدى غير از اين سه -مسجد الحرام، مسجد الاقصى و مسجد مدينه - نذر شود، عمل به اين نذر لازم نيست».

مالك، ابوحنيفه، احمد و عموم علما نيز همين ديدگاه را دارند. ولى احمد مى‌گويد: «كفاره قسم، بر او واجب است». «محمد بن مسلمه مالكى» مى‌گويد: «اگر رفتن به مسجد قبا نذر شود، بنابر حديث مشهورى كه در صحيحين آمده وفاى به آن لازم است: در صحيح مسلم و بخارى آمده است: « انَّ النَّبيَّ كانَ يَأتي قُباءً كُلَّ سَبتٍ راكِباً وَماشياً »؛ «پيامبر هر شنبه پياده يا سواره به قبا مى‌آمد». 14

ابن‌بطال مى‌گويد: «نماز گزاردن در يكى از مساجد صالحان، به قصد تبرك جستن امرى مباح است».

نووى در شرح صحيح مسلم مى‌گويد:

ديدگاه صحيح، همان است كه اصحاب ما بيان كرده‌اند. همچنان‌كه «امام الحرمين» و محققان نيز همين ديدگاه را دارند؛ يعنى اين كار نه حرام است و نه مكروه. آنها مى‌گويند: منظور اين است كه فضيلت كامل، سفر كردن به اين سه مسجد ويژه است. 15

در جاى ديگرى مى‌گويد:

اين حديث، در بيان فضيلت اين سه مسجد و فضيلت سفر به آنهاست و سفر به مساجد ديگر فضيلتى ندارد؛ زيرا عموم علما اين معنا را پذيرفته‌اند. شيخ «ابومحمد جوينى» مى‌گويد: يكى از ياران ما، سفر به غير اين مساجد را حرام دانسته كه البته ديدگاه وى اشتباه است. 16

شيخ امام ابومحمد بن قدامه مقدسى مى‌گويد:

اگر براى زيارت قبور و مشاهد سفر كند، [فتاواى مختلفى وجود دارد]، ابن‌عقيل مى‌گويد: نمى‌تواند در اين صورت نماز خود را شكسته بخواند، زيرا اين سفر معصيت است. پيامبر فرمود:

«لا تُشَدُّ الرِّحالُ الاّ الى ثَلاثَةِ مَساجِدَ ».
البته حكم صحيح اين است كه اين سفر معصيت شمرده نمى‌شود و جايز است و نماز در آن شكسته مى‌باشد 17؛ زيرا پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] پياده و سواره به «قبا» مى‌آمد و قبرها را

زيارت مى‌كرد و مى‌فرمود: آنها را زيارت كنيد تا آخرت خود را به ياد آوريد. 18

اما فرمايش آن بزرگوار «لا تُشَدُّ الرِّحالُ... »، بر نفى فضيلت ديگر مساجد، بر اين سه مسجد حمل مى‌شود نه بر تحريم زيارت ساير مساجد. در جايز بودن شكسته خواندن نماز، فضيلت شرط نيست [معصيت‌نبودن سفر شرط است]. بنابراين، با نبود شرط فضيلت، حكم جواز شكسته خواندن نماز تغيير نمى‌كند. 19

برخى از دلايل، بيانگر اختصاص يافتن اين روايت به موضوع نذر است؛ از جمله:

١. رسول خدا[(صلى الله عليه و آله)] فرمودند:

«اِنَّ خَيرَ ما رُكِبَت الَيهِ الرَّواحِلُ مَسجِدي هذا وَالبَيتُ الْعَتيقُ» ؛ «بهترين كاروان‌ها آن است كه به سوى اين مسجد من و خانه خدا روانه شود». ايشان تصريح مى‌كند كه روانه شدن كاروان‌ها به سوى ديگر بقاع جايز است. اين روايت صحيح و رجال آن از رجال معتبر در صحيح مسلم هستند.

٢. فهم صحابه؛ «عمر بن شبه» در كتاب «تاريخ المدينه» از طريق «عبدالصمد بن عبدالوارث» روايت كرده است كه «صخر بن جويريه» از «عايشه بنت سعد بن ابى‌وقاص» نقل مى‌كند كه:

شنيدم پدرم مى‌گفت: اگر دو ركعت نماز در مسجد «قبا» بخوانم، برايم دوست داشتنى‌تر از اين است كه دو بار به «بيت المقدس» بروم. اگر فضيلت «قبا» را مى‌دانستند، شتران را بدان سو مى‌راندند [به اين مسجد سفر مى‌كردند].

حافظ ابن‌حجر مى‌گويد: «سند اين روايت صحيح است». 20 ابن ابى‌شيبه نيز مانند آن را در «المصنف» آورده است. 21

«عبدالرزاق» در المصنف 22 از عمر بن خطاب نقل كرده كه: «اگر مسجد قبا در دورترين نقاط بود، باز شتران را به سوى آنجا روانه مى‌كرديم». اين درحالى است كه عمر، از راويان حديث «لا تُشَدُّ الرِّحالُ » است. اگر عمر، نهى موجود در روايت پيش گفته را به معناى حرمت مى‌دانست، در مورد مسجد قبا اين‌گونه سخن نمى‌گفت.

احمد در «المسند» 23 و طبرانى در المعجم الكبير 24، از «مرثد بن عبدالله اليزنى» از «ابوبصرة غفارى» روايت كرده‌اند كه مى‌گويد:

ابوهريره را ديدم كه به مسجد طور مى‌رفت تا در آنجا نماز بگزارد. به او گفتم: اگر قبل از سفرت تو را مى‌ديدم، تو بار سفر نمى‌بستى. پرسيد: چرا؟ گفتم: زيرا از رسول خدا[(صلى الله عليه و آله)] شنيدم كه فرمودند: «لاتُشَدُّ الرِّحالُ الاّ الى ثَلاثَةِ مَساجِدَ: المَسجِدِ الحَرامِ، وَمَسجِدي هذا، وَالمَسجِدِ الاَقصى ».

با اين حال ابوهريره بازنگشت. اگر او از حديث معناى تحريم رابرداشت مى‌كرد، بازمى‌گشت. پس وقتى ابوهريره اين كار را انجام نداد، دلالت بر اين امر دارد كه نهى‌اى كه در حديث است، نزد وى بر تحريم دلالت نمى‌كند. 25

فتواى حديث‌شناسان بزرگ «هندى»

از برخى علماى بزرگ حديث اهل سنت و جماعت هند در مورد سفر براى زيارت بهترين بندگان و سرورمان حضرت محمد[(صلى الله عليه و آله)] پرسيده شده و آنها نيز پاسخى محكم و مفيد داده‌اند. در ادامه متن اين پرسش و پاسخ آن‌گونه كه در كتاب «المفند على المهند» آمده نقل شده و در ذيل آن، نام اين دانشمندان را نيز آورده‌ايم.

نظر شما در مورد سفر براى زيارت سرور كائنات[(صلى الله عليه و آله)] چيست؟ از نگاه شما و بزرگانتان كدام يك از اين دو قصد، براى زائر پسنديده و برتر است: هنگام سفر، زيارت پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] را نيت مى‌كنيد يا زيارت مسجد را نيز در نظر مى‌گيريد؟ برخى گفته‌اند: وقتى مسافر به سوى مدينه مى‌رود بايد فقط مسجد نبوى را قصد كند.

به نام خداوند بخشنده مهربان. تنها از او يارى و توفيق مى‌طلبيم كه زمام امور به دست اوست.

نزد ما و استادان ما، زيارت قبر سرور فرستادگان (روحى فداه)، از بزرگ‌ترين تقربات و پسنديده‌ترين كارها براى به دست آوردن درجات و حتى نزديك‌ترين آنها به واجبات است. هرچند براى زيارت، لازم باشد بار سفر بسته شود و در اين راه نيز انسان دارايى خود را هزينه كند و به هنگام سفر، قصد زيارت آن بزرگوار - بر او هزار هزار درود و سلام باد - را داشته باشد و به همراه آن، نيت زيارت مسجد و ديگر بقاع و مشاهد شريف را بكند. حتى بهتر از اين، ديدگاه علامه «كمال ابن‌همام» است. وى مى‌گويد: «تنها زيارت قبر آن بزرگوار را نيت كند». در اين صورت با گام نهادن در مسجد، زيارت مسجد النبى نيز محقق مى‌شود؛ زيرا با اين كار به بزرگداشت و اجلال مقام آن بزرگوار پرداخته است؛ آنچنان‌كه فرموده:

مَن جاءَني زائِراً لا تَحمِلُهُ حاجَةٌ الاّ زيارَتى كانَ حَقّاً عَلَىَّ ان اكونَ شَفيعاً لَهُ يَومَ الْقِيامَةِ .

هركس كه به زيارت من بيايد و جز زيارتم قصد ديگرى نداشته باشد، بر من است كه در روز قيامت شفيعش باشم.

همچنين از «ملا جامى»، آن عارف وارسته نقل شده كه ايشان زيارت را جداى از حج به‌جا آورد (بدون قصد حج، نيت زيارت قبر آن حضرت جايز است). اين فتوا به مذهب دوستداران پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] نزديك‌تر است.

مخالفان مى‌گويند: كسى كه به مدينه سفر مى‌كند، - بر صاحب آن شهر، هزار هزار تحيت باد - فقط بايد به قصد مسجد النبى سفر كند. استدلال اينان به فرمايش پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] « لا تُشَدُّ الرِّحالُ الاّ الى ثَلاثَةِ مَساجِدَ » است، اما استدلال آنها پذيرفته نيست؛ زيرا اين حديث، هرگز دلالت بر منع ندارد، بلكه اگر انسان صاحب درك و فهم در آن تأمل كند، خواهد دانست كه اين حديث به صراحت دلالت بر جواز دارد؛ زيرا دليلى كه باعث مستثنى شدن اين سه مسجد از ساير مساجد و بقاع مى‌شود، فضيلتى است كه مختص مساجد سه گانه است. فضيلت اين مسجد به دليل دفن پيامبر گرامى اسلام در آن است. بقعه‌اى كه پيكر مبارك ايشان را در برگرفته، حتى از كعبه و عرش و كرسى نيز برتر است و همه فقهاى ما اين ديدگاه را به صراحت بيان كرده‌اند. وقتى اين مسجد، به دليل انتسابش به آن حضرت فضيلت يافته و بر ديگر مساجد برترى دارد، پس به مراتب شايسته‌تر است كه بقعه مبارك آن حضرت به دليل فضيلتى كه دارد، از ديگر مكان‌ها استثنا شود. همان‌گونه كه در گذشته نيز اين مطلب را بيان كرده‌ايم.

حتى شيخ علامه «رشيد احمد كنكوهى» اين مطلب را در رساله خود «زبدة المناسك»اش - كه بارها تجديد چاپ شد - ، در فضيلت زيارت «مدينه منوره» به طور مفصل‌تر آورده و به آن تصريح مى‌كند. همچنين در اين مبحث، رساله شيخ «مفتى صدرالدين دهلوى» موجود است كه در آن، در مورد ادعاى سلف بحثى جنجالى را مطرح مى‌كند و برهان‌ها و دلايل محكمى مى‌آورد. وى اين اثر را « احسَنُ المَقال في حَديثِ لاتُشَدُّ الرِّحال » ناميده، اين بحث به چاپ رسيده و شهرت يافته است. نام فقيهانى كه اين حكم را داده و يا تأييد كرده‌اند در زير مى‌آيد:

١. علامه محدث «رشيد احمد كنكوهى»؛

٢. علامه شيخ محدث «خليل احمد سهارنفورى»؛

٣. علامه محدث شيخ «محمود حسن الديوبندى»؛

۴. علامه شيخ «مير احمد حسن حسينى»؛

۵. علامه محدث شيخ «عزيز رحمان ديوبندى»؛

۶. علامه مرشد شيخ «اشرف على تهانوى»؛

٧. علامه شيخ «شاه عبدالرحيم رانفورى»؛

٨. شيخ «حاج حكيم محمد حسن ديوبندى»؛

٩. مولوى «قدرت الله»؛

١٠. مولوى مفتى «كفايت الله»؛

١١. علامه شيخ «محمد يحيى سهارنفورى».

تأييد علماى مكه بر فتواى علماى هند

اين فتوا را تعدادى از فقها و علماى بزرگ مكه تأييد كردند؛ از جمله:

علامه شيخ «محمد سعيد بن محمد بابصيل» مفتى مذهب شافعى، رئيس علماى مكه مكرمه و امام جمعه و خطيب مسجدالحرام شيخ «احمد رشيد خان نواب»؛ شيخ علامه فقيه «محمد عابد بن حسين مالكى» مفتى مذهب مالكى در مكه؛ و شيخ علامه محقق «محمد على حسين مالكى» امام و مدرس مسجدالحرام.

تأييد علماى «مدينه»

برخى علماى «مدينه» اين فتوا را تأييد و از آن تمجيد كرده‌اند. نام برخى از آنها به قرار زير است:

علامه فقيه «سيد احمد بن اسماعيل برزنجى»، شيخ مالكيه حرم نبوى، شيخ «احمد جزائرى»، «سيد محمد زكى برزنجى»، محدث مشهور شيخ «عمر حمدان محرسى»، «شريف احمدبن مامون بلغيثى»، شيخ «موسى كاظم»، شيخ «ملا محمدخان»، شيخ «خليل‌بن ابراهيم»، شيخ «محمد عزيز وزير تونسى»، شيخ «محمد سوسى خياى»، «حاج احمد بن محمد خير شنقيطى»، شيخ «محمد بن عمر فلانى»، شيخ «احمد بن احمد اسعد»، شيخ «محمد منصور بن نعمان»، شيخ «احمد بساطى»، شيخ «محمد حسن سندى»، شيخ «محمود عبدجواد».

تأييد علماى «الازهر»

همچنين «شيخ الازهر»، شيخ «سليم بشرى»، و شيخ «محمد ابراهيم قايانى» اين فتوا را تأييد كرده‌اند.

تأييد علماى «شام»

شيخ فقيه محدث «محمد ابوخير شهير ابن‌عابدين حسينى»، نوه «ابن‌عابدين» صاحب «الفتاوى»، شيخ «مصطفى بن احمد شطى حنبلى»، شيخ «محمود رشيد عطار دمشقى»، شاگرد «شيخ بدرالدين» محدث «شام»، شيخ «محمد بوشى حموى»، شيخ «محمد سعيد حموى»، شيخ «على بن محمد دلال حموى»، شيخ «محمد اديب حورانى» مدرس «جامع السلطان»، شيخ «عبدالقادر لبابيدى»، شيخ «محمد سعيد لطفى حنفى»، شيخ «فارس بن احمد شقفه» و شيخ «مصطفى حداد حموى». 26

فتواى سعد بن عتيق حنبلى

«سعد بن عتيق حنبلى نجدى» در كتاب «المجموع المفيد» درباره حكم زيارت مى‌گويد:

گروهى از علماى متأخر سفر به سوى قبر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] و آرامگاه صالحان را جايز دانسته‌اند. گروهى از محققان با آنها به مخالفت برخاسته‌اند. ما با چيزى موافق هستيم كه حديث صحيح نقل شده از پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] به آن دلالت كند. ايشان فرموده‌اند:

«لا تُشَدُّ الرِّحالُ الاّ الى ثَلاثَةِ مَساجِدَ: المَسجِدِ الْحَرامِ، وَ مَسجِدي هذا، وَ المَسجِدِ الاَقصى» «جز به سوى سه مسجد سفر مكنيد: مسجدالحرام، اين مسجد من و مسجدالاقصى» با وجود اين حديث، بطلان كلام مجوزين شناخته مى‌شود. هر كلامى كه برخلاف سخن پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] باشد، مردود است و نبايد به آن توجه كرد. 27

اين عالم گران‌قدر، با ذكر سخن گروه ديگرى از علما - هر چند مخالف نظر اوست- ، جانب انصاف را رعايت كرده است؛ وى پس از نقل سخن ديگر علما، ديدگاه خود را با عبارت « الَّذي نَعْتَقِدُهُ... »، تصريح مى‌كند و اين نهايت انصاف اوست.

پس بنگريد تفاوت ميان اين عالم منصف را با كسانى كه در اين عصر، هركسى كه درباره سفر، زيارت و توسل به پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] سخن مى‌گويد را تكفير و ما را گرفتار مى‌كنند.

 

 

پی نوشت:
1) . الصلات والبشر، ص١۵٢.
2) . ر.ك: فتح الباري، ج٣، ص٨۴.
3) . همان، ص٨٣.
4) . مسند امام احمد، ج٣، ص۶۴.
5) . هيثمى در مجمع الزوائد (ج۴، ص۴) مى‌گويد: «اين روايت را بزار نقل كرده است كه در راويان آن، موسي بن عبيده وجود دارد». اين راوي نيز فردي ضعيف است.
6) . فتح الباري، ج٣، ص۶۶.
7) . شرح الكرماني علي البخاري، ج٧، ص١٢.
8) . عمدة القاري، ج٧، ص٢۵۴.
9) . اقتباس از شفاء السقام، صص١١٩ - ١٢١.
10) . اقتباس از شفاء السقام، صص١١٩ - ١٢١.
11) . معالم السنن، ج٢، ص۴۴٢.
12) . المجموع شرح المهذب، ج٨، ص۴٧١.
13) . معالم السنن، ج٢، ص۴۴٢.
14) . المجموع شرح المهذب، ج٨، ص۴٧١.
15) . شرح صحيح مسلم، نووي، ج٩، ص١٠۶.
16) . همان، ص١۶٨.
17) . اهل سنت برخلاف شيعه، خواندن نماز شكسته در سفر شرعى را واجب نمى‌دانند، بلكه جايز مى‌دانند.
18) . ترمذي، ج٣، ص٣٧٠؛ سنن ابن‌ماجه، ج١، ص۵٠٠.
19) . المغني، ج٢، صص١٠٢ - ١٠۴.
20) . فتح الباري، ج٣، ص۶٩.
21) . المصنف، ابن ابي شيبه، ج٢، ص٣٧٣.
22) . المصنف عبد الرزاق، ج۵، ص١٣٣.
23) . مسند احمد، ج۶، ص٣٩٧.
24) . المعجم الكبير، ج٢، ص٣١٠.
25) . ر.ك: شفاء الفؤاد، سيد علوي المالكي الحسني؛ رفع المنارة لتخريج أحاديث التوسل والزيارة.
26) . المفند علي المهند، چاپ هند.
27) . المجموع المفيد من فتاوى الشيخ سعد بن عتيق.
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally