زيارت پيامبر (ص) از ديدگاه برخی علمای اهل سنت 2
در این مقاله سعی شده نظرات و دیدگاه های عالمان دینی در موضوع زیارت پیامبر مورد توجه قرار بگیرد تا جایگاه زیارت در اسلام بیان گردد و ثابت شود که روایات زیارت مدینه و مرقد پیامبر(ص) حاکی و اثبات کننده این...
یک شنبه 15 مهر 1397    
بازدید: 6

زيارت پيامبر (ص) از ديدگاه برخی علمای اهل سنت 2

ديدگاه ابن‌حجر عسقلانى درباره زيارت

حافظ احمد بن على بن حجر عسقلانى در شرح حديث « لاتُشَدُّ الرِّحالُ » از قول كرمانى مى‌گويد: «در عصر حاضر درباره اين مسئله مناظرات بسيار در سرزمين شام واقع شده است و دو طرف نزاع، رساله‌هايى نيز تأليف كرده‌اند».

سخن وى اشاره به ديدگاه‌هاى شيخ تقى الدين سبكى و غيره در پاسخى كه به شيخ تقى الدين ابن‌تيميه گفته‌اند و نيز به حافظ «شمس الدين بن عبدالهادى» و ديگران دارد كه از ابن‌تيميه طرفدارى كرده‌اند.

بنابراين، آنها ابن‌تيميه را به تحريم زيارت قبر رسول خدا[(صلى الله عليه و آله)] متهم كردند، اما ما اين را انكار كرديم. شرح ديدگاه دو طرف نيز نيازمند بحثى طولانى است.

اين از ناپسندترين مسئله‌هايى است كه از ابن‌تيميه نقل شده است. او در پاسخ به ادعاى آنها مبنى بر اجماع مسلمانان بر مشروعيت زيارت پيامبر[(صلى الله عليه و آله)]، به سخن مالك استدلال مى‌كند كه گفته است: «خوش نمى‌دارم كه گفته شود: قبر پيامبر را زيارت كردم».

شاگردان و اصحاب مالك در پاسخ به اين مسئله مى‌گويند:

وى از روى ادب، از به كار بردن اين لفظ بيزارى مى‌جست نه اينكه با اصل زيارت مخالف باشد؛ زيرا زيارت رسول خدا از برترين اعمال و بهترين راه‌هاى تقرب به ذات حق است و بر مشروعيت آن، بدون نزاع اتفاق نظر وجود دارد.

برخى محققان اظهار داشتند كه در فرمايش ايشان « الاّ الى ثَلاثَةِ مَساجِدَ »، مستثنى منه حذف شده است. در اينجا مى‌توان مستثنى منه را خاص در نظر گرفت (مساجد) و مى‌توان عام در تقدير گرفت. در صورت تقدير عام، معناى روايت اين است: «به هيچ مكانى و براى هر كارى، جز به سه مسجد سفر مكنيد». اما تقدير كلمة عامى صحيح نيست؛ زيرا نتيجه اين مى‌شود كه باب سفر براى تجارت و غيره نيز بسته مى‌شود، پس مستثنى منه خاص است؛ يعنى: «از ميان مساجد، جز به سه مسجد - نه مكان - سفر نكنيد». يا به عبارت ديگر، براى نماز خواندن، به هيچ مسجدى جز سه مسجد بار سفر مبنديد. ازاين‌رو، سخن كسانى كه سفر براى زيارت قبر شريف رسول‌خدا[(صلى الله عليه و آله)] و قبور ديگر صالحان را منع كرده‌اند، باطل مى‌شود.

سبكى بزرگ مى‌گويد:

بر روى زمين، جز اين سه، مكان ديگرى كه بنا به وجود خودش فضيلت سفر بدان‌جا را داشته باشد، وجود ندارد. منظور من از فضيلت، چيزى است كه شرع، اعتبار آن را تصديق كرده و براى آن حكم شرعى قرار داده است. اما به سرزمين‌هاى ديگر براى خودشان سفر مكنيد، بلكه براى زيارت يا جهاد، كسب علم يا مواردى از مستحبات، بدان‌جا راهى شويد.

وى مى‌افزايد:

براى بعضى از آنها در اين باره شبهه به وجود آمد و پنداشتند كه سفر به غير اين سه مكان به قصد زيارت، ممنوع است. بى‌شك اين سخن اشتباهى است؛ زيرا مستثنى از جنس مستثنى منه است. پس، معنى حديث چنين است: «به هيچ مسجدى يا به هيچ مكانى جز سه مكان ذكر شده به قصد خود آن مسجد يا مكان سفر مكنيد». سفر براى زيارت يا كسب علم در واقع، سفر به خاطر آن مكان نيست، بلكه به خاطر كسى است كه در آن مكان است. 1

كلام عينى درباره زيارت

اما علامه بدرالدين ابومحمد محمودبن‌احمد عينى در شرح خود بر صحيح بخارى با عنوان «عمدة القارى» در مورد حديث «لا تُشَدُّ الرِّحالُ » مى‌گويد:

رافعى از قاضى ابن‌كج حكايت مى‌كند: اگر نذر شود كه قبر پيامبر را زيارت كند، فتواى من اين است كه بايد به نذر خود عمل كند و فقط همين يك حالت وجود دارد. اگر نذر مى‌كرد كه قبر غير آن حضرت را زيارت كند، حكم اين مسئله نزد من دو حالت داشت. قاضى عياض و ابومحمد جوينى از علماى شافعى مى‌گويند: به اقتضاى نهى وارد شده در روايت، سفر به غير اين سه مسجد حرام است.

نووى مى‌گويد:

اين سخن اشتباه است و درست آن، نزد ياران ماست كه امام الحرمين و محققان آن را برگزيده‌اند. از نگاه ما و اصحاب ما، اين كار نه حرام و نه مكروه است.

«خطابى» مى‌گويد:

لفظ«لا تُشَدُّ»، خبر و معناى آن ايجاب است. به اين معنا كه اگر انسان نذر كند براى تبرك جستن در يكى از اماكن، نماز بگزارد، عمل به نذر و پيمودن مسافت طولانى براى اين كار، فقط در مورد اين سه مسجد - كه مساجد پيامبران مى‌باشد - لازم است. اما اگر نماز در بقاعى غير از اين سه را نذر كرده، مخير است كه به آنجا برود و نماز بخواند يا نرود.

وى مى‌گويد:

سفر به مسجد الحرام در حج و عمره واجب است. در زمان حيات رسول خدا، به مسجد او سفر مى‌كردند و اين كار واجب كفايى بود، اما رفتن به بيت‌المقدس، از باب فضيلت و استحباب است.

اين حديث را به شكل ديگرى نيز تأويل كرده‌اند: «براى اعتكاف، فقط به اين سه مسجد سفر كنيد». برخى پيشينيان هم گفته‌اند: «اعتكاف، در مساجد ديگر صحيح نيست».

«شيخ زين الدين» مى‌گويد:

اين حكم فقط در مورد مسجد مصداق دارد كه جز اين سه مسجد، به مساجد ديگر نبايد سفر كرد، اما سفر بدون نيت مسجد، مثلا براى تحصيل علم، تجارت، گردش، زيارت صالحان و نظير اينها ممنوعيت ندارد و اين آشكارا در بعضى از طرق حديث در مسند احمد ذكر شده است.

«هاشم» از «عبدالحميد» از «شهر بن حوشب» از «ابوسعيد خدرى» روايت مى‌كند: رسول خدا[(صلى الله عليه و آله)] فرمود:

لا يَنبَغي لِلمُطيِّ ان يَشُدَّ رِحالَهُ الى مَسجِدٍ يُبتَغى فِيهِ الصَّلاة غَيرَ الْمَسجِدِ الْحَرامِ وَالمْسَجِدِ الاَقصى وَمَسجِدي هذا.

شايسته نيست بر مسافرى كه به قصد نماز گزاردن در غير از مسجدالحرام و مسجدالاقصى و مسجد من، بار سفر ببندد.

اسناد آن حسن است و گروهى از ائمه حديث، «شهر بن حوشب» را ثقه مى‌دانند. 2

شوكانى و زيارت پيامبر(ص)

امام علامه شيخ محمد بن على شوكانى در كتاب «نيل الاوطار» مى‌گويد:

درباره زيارت پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] در سخنان اهل علم اختلاف است.

اكثريت به استحباب آن اعتقاد دارند و برخى از مذهب مالكى و ظاهرى 3 آن را واجب دانسته‌اند. مذهب حنفى، آن را به واجب نزديك‌تر مى‌دانند. ابن‌تيميه حنبلى معروف به شيخ الاسلام آن را نامشروع مى‌داند و برخى حنابله از او تبعيت مى‌كنند. اين سخن از مالك، جوينى و قاضى عياض نيز نقل شده است.

دلايل قائلين به استحباب

١. گروهى به سخن خداوند تعالى احتجاج مى‌كنند:

وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جٰاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّٰهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِيماً (نساء: ۶۴)

و اگر اين مخالفان هنگامى كه به خود ستم مى‌كردند [و فرمان‌هاى خدا را زير پا مى‌گذاردند] به نزد تو مى‌آمد و از خدا طلب آمرزش مى‌كردند و پيامبر هم براى آنها استغفار مى‌كرد، خدا را توبه‌پذير و مهربان مى‌يافتند.

اين افراد چنين استدلال مى‌كنند كه رسول خدا[(صلى الله عليه و آله)] پس از وفات در قبرش زنده است؛ همان‌طور كه در حديث آمده: «

الاَنبياءُ احياءٌ في قُبورِهِم »؛ «پيامبران در قبرهايشان زنده‌اند». بيهقى اين حديث را صحيح دانسته و يك جلد از كتاب خود را به آن اختصاص داده است. استاد «ابومنصور بغدادى» مى‌گويد: «متكلمان محقق و اصحاب ما، بر اين باورند كه پيامبرمان پس از وفاتش زنده است».

مويد اين سخن آن است كه شهدا زنده‌اند و در قبرهايشان روزى داده مى‌شوند و پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] نيز از آنهاست. وقتى ثابت شد كه پيامبر اسلام[(صلى الله عليه و آله)] در قبر زنده است، روشن مى‌شود كسى كه پس از مرگ آن حضرت به زيارتش مى‌رود، همانند كسى است كه در زمان حيات نزد او رفته است.

روايت شده كه پيامبران، بيش از سه روز در قبرهايشان رها نمى‌شوند. در بعضى از روايت‌ها، نيز مدت آن بيش از چهل روز ذكر شده است كه اگر درست باشد، استدلال به آيه مخدوش مى‌شود. بر اساس اين روايت‌ها، اين سخن كه آنها در قبرهايشان هميشه زنده‌اند و روحشان به آنها باز مى‌گردد تا جواب درود فرستندگان را بدهند، در تعارض قرار مى‌گيرد. البته اگر اين روايت: «هر كه پس از مرگم به زيارت من بيايد، همانند كسى است كه در زمان حياتم به ديدار من آمده است» صحيح باشد، مى‌توان به آن استدلال و مستحب بودن زيارت پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] را از آن استنباط كرد. در ادامه پيرامون اين روايت سخن خواهيم گفت.

٢. خداوند تعالى مى‌فرمايد:

وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهٰاجِراً إِلَى اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللّٰهِ (نساء: ١٠٠)

و هر كس از خانه خود به عنوان مهاجرت به سوى خدا و پيامبر او خارج شود، سپس مرگش فرارسد، پاداش او بر خداست.

به اعتقاد اين گروه، هجرت به سوى پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] در زمان حياتش، شرفيابى به حضور آن حضرت بود و پس از وفات ايشان نيز چنان است. به يقين، رفتن به محضر آن بزرگوار در زمان حياتش فوايدى دارد كه در رفتن نزد او پس از وفات نيست؛ از جمله نگاه كردن به ذات پاك و شريف او، يادگيرى احكام شريعت، جهاد در پيشاپيش آن حضرت و... .

٣. سومين دليل براى مستحب بودن زيارت رسول خدا[(صلى الله عليه و آله)]، وجود احاديثى است كه در بحث مشروعيت زيارت قبور به طور عام و زيارت قبر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] به شكلى خاص - كه در كتاب «الجنائز» نقل شده‌اند - آمده‌اند. همچنين وجود احاديثى كه حاكى از رفتن ايشان به زيارت قبور است و نيز احاديثى كه مخصوص زيارت قبر شريف آن حضرت است. دار قطنى از مردى از «آل حاطب» از «حاطب» روايت مى‌كند كه رسول خدا[(صلى الله عليه و آله)] فرمود:

«مَن زارَني بَعدَ وَفاتي فَكَأَنَّما في حَياتي »؛
«هر كس پس از وفاتم مرا زيارت كند، گويى مرا در زمان حياتم زيارت كرده است».

در سند آن، شخصى مجهول وجود دارد. دارقطنى، اين حديث را از ابن‌عمر نيز روايت مى‌كند. ابويعلى در المسند و ابن‌عدى در الكامل آن را روايت كرده‌اند. در سلسله سند او «حفص بن ابوداود» وجود دارد كه فردى ضعيف است. البته احمد مى‌گويد كه او صالح است.

طبرانى در الاوسط از عايشه از پيامبر[(صلى الله عليه و آله)]، مشابه آن روايت را ذكر كرده است.

«حافظ» مى‌گويد كه در طريق آن، شخصى مجهول وجود دارد. «عقيلى» شبيه آن را از ابن‌عباس ذكر كرده است. همچنين در سند، روايت «فضالة بن سعد مازنى» وجود دارد كه او ضعيف است.

دارقطنى حديث ديگرى از ابن‌عمر با لفظ « مَن زارَ قَبري وَجَبَت لَهُ شَفاعَتي »؛ «هر كس قبر مرا زيارت كرد، شفاعتم بر او واجب شد» روايت كرده است. «موسى بن هلال عبدى» يكى از راويان اين حديث است. «ابوحاتم» مى‌گويد: «در عدالت او ترديد است». «ابن‌خزيمه» در «الصحيح» خود از طريق موسى بن هلال اين روايت را نقل مى‌كند و مى‌گويد اگر اين روايت صحيح باشد، در اسناد او خدشه‌اى به ذهن مى‌رسد. بيهقى آن را نقل كرده است. «عقيلى» مى‌گويد: «حديث موسى صحيح نيست و شاهدى ندارد و در اين موضوع، روايتى صحيح نداريم». احمد مى‌گويد: «در آن مشكلى نيست». و حديث «مسلمة بن سالم» نيز شاهد و نظير آن است كه «طبرانى» از طريق او روايت را نقل كرده است.

موسى بن هلال آن را از عبيدالله بن عمر از «نافع» روايت كرده و او نيز ثقه است. «ضياء مقدسى» و بيهقى و ابن‌عدى و ابن‌عساكر با قطعيت اظهار داشتند كه موسى آن را از عبدالله بن عمر روايت كرده و او در حديث ضعيف است، اما ابن‌عدى او را توثيق كرده است. ابن‌معين مى‌گويد: «در آن مشكلى نيست. مسلم اين روايت را مقرون به روايت ديگرى نقل كرده است. «ابن‌سكن» و «عبدالحق» و تقى الدين سبكى اين روايت را صحيح دانسته‌اند.

دارقطنى و ابن‌عدى و نيز ابن‌حبان در «ترجمة النعمان» اين حديث را به نقل از ابن‌عمر و با عبارت « مَنْ حَجَّ ولَمْ يَزُرني فَقَدْ جَفاني »؛ «هركس حج گزارد و مرا زيارت نكند، بر من جفا كرده است» آورده‌اند. در سندش «نعمان بن شبل» است كه او بسيار ضعيف است و «عمران بن موسى» او را توثيق كرده است. دارقطنى مى‌گويد: «در اين حديث، بر ابن‌نعمان خدشه وارد است نه بر خود نعمان».

همچنين بزار آن را روايت كرده و در سندش «ابراهيم غفارى» است و او ضعيف است. بيهقى، آن را از عمر روايت كرده كه مى‌گويد: «در راويان آن، فرد مجهولى وجود دارد». «ابن ابى‌الدنيا» از انس با عبارت « مَنْ زارَنِي بِالمَدينَةِ مُحْتَسِباً كُنتُ لَهُ شَفِيعاً وَشَهيداً يَومَ الْقِيامَةِ »؛ «هر كه در مدينه، سختى زيارت مرا بر خود هموار كند، روز قيامت براى او شفيع و گواه هستم» روايت كرده است. در سند آن «سليمان بن زيد كعبى» وجود دارد كه ابن‌حبان و دارقطنى او را ضعيف مى‌دانستند. ابن‌حبان آن را در «الثقات» آورده است. «ابوداود طيالسى» نيز مانند وى روايت را از عمر نقل كرده و در سند آن، فرد مجهولى ديده مى‌شود.

از «عبدالله بن‌مسعود» از «ابوالفتح ازدى» با لفظ « مَن حَجَّ حَجَّةَ الاِسلامِ وَزارَ قَبري وَغَزا غَزوَةً وَصَلّى في بَيتِ الْمُقَدَّسِ لَم يَسأَلهُ اللهُ فيمَا افتَرَضَ عَلَيْهِ »؛ «هر كس كه حج انجام دهد و قبر مرا زيارت كند و در غزوه‌اى شركت كند و در بيت‌المقدس نماز بخواند، خداوند از واجبات از او نمى‌پرسد» روايت شده و مشابه روايت نقل شده از «حاطب»، از ابوهريره نيز روايت شده است. عقيلى از ابن‌عباس نيز مانند اين روايت را آورده است. كتاب «مسند الفردوس» نيز از او روايت را نقل كرده، ولى با عبارت « مَن حَجَّ الى مَكَّةَ ثُمَّ قَصَدَني في مَسجِدي كُتِبَت لَهُ حَجَّتان مَبرورَتان »؛ «هر كس به قصد حج به مكه رود، سپس براى زيارت من در مسجدم بيايد، براى او ثواب دو حج نيكو نوشته مى‌شود».

ابن‌عساكر از على بن ابى‌طالب چنين نقل مى‌كند: « مَنْ زارَ قَبرَ رَسوُل اللهِ كانَ في جَوارِهِ »؛ «هر كس قبر رسول خدا را زيارت كند، در جوار او قرار مى‌گيرد».

در سند آن، «عبدالملك بن هارون بن عنبره» وجود دارد كه نسبت به او بحث‌هاى بسيارى مطرح است. حافظ مى‌گويد: احمد و ابوداود به طور مرفوع از ابوهريره روايت كرده‌اند كه پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] فرمود:

ما مِن أحَدٍ يُسَلِّمُ عَلَىَّ إلاّ رَدَّ اللهُ عَلَىَّ رُوحي حَتّى أَردَّ عَلَيهِ السَّلامَ.

هرگاه مسلمانى بر من سلام دهد، خداوند روح مرا به من بازمى‌گرداند تا جواب سلام او را بگويم.

روايت احمد و ابوداود صحيح است. سرآغاز يكى از باب‌هاى كتاب بيهقى اين حديث است، اما در آن مطلبى وجود ندارد كه دلالت بر آن كند كه سلام‌دهنده بر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)]، بايد سر قبر او حاضر باشد، بلكه در ظاهر عام است و حتى عدم حضور بر سر قبر آن حضرت را نيز شامل مى‌شود.

حافظ همچنين مى‌گويد:

اكثر متون اين احاديث، ساختگى است و زيارت پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] از گروهى از صحابه روايت شده است. در ميان آنها، ابن‌عساكر از بلال با سندى درست، مالك در الموطأ از ابن‌عمر، احمد از ابوايوب، عياض در الشفاء، بزار از عمر، دارقطنى و ديگران از على [(ع)] آن را نقل كرده‌اند. اما از هيچ‌يك از آنها جز بلال، درباره سفركردن به قصد زيارت، روايتى نقل نشده است؛ زيرا از او روايت شده است، درحالى‌كه در «داريا» بود، پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] را در خواب ديد كه فرمود: «اين چه جفايى است اى بلال! آيا وقت آن نرسيده است كه ما را زيارت كنى؟! 4

دلايل قائلين به وجوب زيارت

كسانى كه به وجوب زيارت قائل‌اند، به حديث «مَن حَجَّ وَلَم يَزُرني فَقَد جَفاني» ؛ «هر كس حج گزارد و مرا زيارت نكند، بر من جفا كرده است» استدلال مى‌كنند و ترك زيارت پيامبر(ص) را حرام مى‌دانند. پس زيارت آن حضرت، واجب است تا در حرام واقع نشود. اما اكثريت علما پاسخ داده‌اند كه جفا، درباره ترك مستحب نيز به كار مى‌رود. همان‌گونه كه در مورد ترك نيكى و صله و درباره بدخويى نيز اين واژه به كار مى‌رود، همان‌طور كه در روايت آمده است:

«مَن بَدا فَقَد جَفا»؛ «هركس بيابان‌گرد باشد، جفا كرده است»، اما در هر صورت، به دليل اينكه فقط همين روايت نقل شده است، اين حديث به تنهايى نمى‌تواند دليلى بر وجوب محسوب شود.

دلايل عدم مشروعيت زيارت پيامبر(ص)

كسانى كه به نامشروع بودن زيارت پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] قائل‌اند، به حديث «لاتُشَدُّ الرِّحالُ الاّ الى ثَلاثَةِ مَساجِدَ »؛ «جز به سوى سه مسجد سفر مكنيد» احتجاج مى‌كنند كه ذكر آن گذشت و همچنين به حديث «

لا تَتَّخِذوا قَبري عيداً »؛ «قبر مرا عيد مگيريد» كه «عبدالرزاق» آن را روايت كرده است. 5

ديدگاه شيخ حسن عدوى مالكى درباره زيارت قبر پيامبر(ص)

شيخ حسن عدوى (م١٣٠٣ه .ق) در كتاب «مشارق الانوار» مى‌نگارد: «بدان‌كه زيارت قبر شريف رسول خدا[(صلى الله عليه و آله)]، از بزرگ‌ترين تقربات و بهترين طاعات و راهى به سوى بالاترين درجات است».

وى مى‌گويد:

بر زائر شايسته است تا جايى كه برايش ممكن است با فروتنى، در محضر آن حضرت حاضر شود. در سلام دادن نيز نه خيلى بلند سلام بدهد و نه خيلى آهسته. سزاوار است كه زائر از سمت قبله در كنار قبر بايستد و اگر از سمت دو يار ايشان بايستد، براى رعايت ادب شايسته است. آن‌گاه پشت به قبله كند و رو به قبر شريف ايشان بايستد و سپس بگويد: السلام عليك... .

روايت شده كه:

ابوجعفر منصور خليفه عباسى، از مالك پرسيد: اى اباعبدالله! آيا رو به رسول‌خدا بايستم و دعا كنم يا رو به قبله؟ مالك به او گفت: چرا رويت را از او برگردانى؟ او وسيله تو و وسيله پدرت آدم براى تقرب به خداوند عزّوجلّ در روز قيامت است.

بايد بر ادب و فروتنى ملازمت كنى و در مقام پرعظمت آن حضرت سر فرواندازى؛ گويى در زمان حيات او در برابرش قرار گرفته‌اى و با ايستادن نزد او علم مى‌آموزى و سلام او را مى‌شنوى، همان‌طور كه در زمان حياتش بود؛ زيرا در مشاهده امت و آگاهى به احوال و نيات آنها ميان دوران زندگى و پس از مرگ ايشان، هيچ تفاوتى وجود ندارد. اين مسئله كاملاً روشن است و هيچ شبهه‌اى براى بنده وجود ندارد.

«ابن‌مبارك» از «سعيد بن مسيب» روايت كرده كه:

روزى نيست كه اعمال امت، صبحگاهان و شامگاهان بر پيامبر عرضه نشود، پس آنها را با چهره و اعمالشان مى‌شناسد، ازاين‌رو، شاهد آنها است.

زيارت‌كننده بايد به هنگام زيارت ايشان، چهره مبارك آن حضرت را به ذهن آورد و در قلبش شكوه و منزلت او را احساس كند، سپس با حضور قلب و كرنش و آرامش جسم و سكون اعضا بگويد: سلام بر تو اى رسول خدا!

از «حسن بصرى» روايت شده كه:

«حاتم اصم» بر سر قبر رسول خدا[(صلى الله عليه و آله)] ايستاده بود، گفت: خداوندا! ما قبر پيامبر تو را زيارت كرديم، پس ما را دست خالى باز مگردان. ندا آمد: تو را براى زيارت حبيبمان فرا نخوانديم، مگر اينكه تو را پذيرفتيم [طلبيديم]. پس تو و هر كه از زوار كه همراه توست، آمرزيده شديد.

با بيان اين همه احاديث گويا و آيه‌هاى روشنگر و آراى ائمه مذاهب چهارگانه، با بهترين زبان و نيكوترين حجت، در باب استحباب زيارت و توفيق سفر براى آن، مجالى براى تاويل به ترك يا بدعت گذاشتن در آن باقى نمى‌ماند. خداوند مى‌فرمايد: يٰا قَوْمَنٰا أَجِيبُوا دٰاعِيَ اللّٰهِ وَ آمِنُوا بِهِ؛ «اى قوم ما، دعوت‌كننده الهى را اجابت كنيد و به خدا ايمان آوريد». (احقاف:٣١)

خداوند دل‌هايتان را به راه راست هدايت كند و شما را از بيماردلى برهاند.

«عبدالقادر گيلانى»

امام عبدالقادر جيلانى حنبلى (م۵۶١ ه .ق)، در كتاب «الغنيه» خود كه در آراى فقهى حنبلى براى ابن‌تيميه كتابى مرجع بوده، مى‌گويد:

[زائر] نزد قبر شريف مى‌آيد و قبله را پشت و قبر را در مقابل و منبر را در سمت چپ خود قرار مى‌دهد و مى‌گويد: سلام بر تو اى پيامبر و رحمت و بركات خداوند بر تو باد، سپس مى‌گويد: پروردگارا! به واسطه پيامبرت به تو روى آوردم. سلام تو بر پيامبر رحمتت باد. اى رسول خدا! به پروردگارم روى آوردم تا گناهانم را بيامرزد. پروردگارا! از تو مى‌خواهم كه به حق او مرا بيامرزى و رحمت كنى.

 
 
پی نوشت:
1) . فتح الباري في شرح صحيح بخاري، ابن‌حجر عسقلاني، ج٣، ص۶۶.
2) . عمدة القارئ، بدر الدين العيني، ج٧، ص٢۵۴.
3) . ظاهرى يكى از مذاهب فقهى اهل سنت است كه داوود بن على بن خلف ابى سليمان اصفهانى (٢٠٢- ٢٧٠ه.ق) در قرن سوم هجري تأسيس كرد. آنها بيشتر توجه خود را معطوف به معناى ظاهرى آيات و روايات مى‌كنند. (مدخل علم فقه، رضا اسلامى، ص۴٨١، مركز مديريت حوزه علميه قم، ١٣٨۴شمسى).
4) . اين حكايت را ابن‌عساكر نقل كرده است.
5) . نيل الاوطار، شوكاني، ج۵، صص٩۴ و ٩۵.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally