سیره اصحاب در زیارت پيامبر(ص)
در این نوشتار با اشاره به سلام دادن اصحاب و صحابه پیامبر (ص) نزد قبر پیامبر اکرم(ص) در صدد رد ادعای وهابیت در خصوص عدم جواز زیارت پیامبر(ص) و سلام دادن به پیامبر اکرم (ص) هستیم.
پنج شنبه 12 مهر 1397    
بازدید: 19

سیره اصحاب در زیارت پيامبر(ص)

در این نوشتار با اشاره به سلام دادن اصحاب و صحابه پیامبر (ص) نزد قبر پیامبر اکرم(ص) در صدد رد ادعای وهابیت در خصوص عدم جواز زیارت پیامبر(ص) و سلام دادن به پیامبر اکرم (ص) هستیم.

اهتمام پيشينيان در سلام دادن به پيامبر(ص) نزد قبرش

بر پايه روايتى صحيح، ابن‌عمر هنگامى كه از سفر باز مى‌گشت، نزد قبر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] مى‌آمد و مى‌گفت: «سلام بر تو اى رسول خدا، سلام بر تو اى ابوبكر صديق، سلام بر تو اى پدر».

در «الموطا» آمده كه ابن‌عمر نزد قبر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] ايستاد و بر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] و ابوبكر و عمر سلام و درود فرستاد و طبق روايت «ابن‌قاسم» و «قعنبى» براى ابوبكر و عمر هم دعا كرد.

از «ابن‌عون» روايت شده است:

مردى از «نافع» پرسيد: آيا ابن‌عمر بر قبر سلام داد؟ گفت: بله. او را صد يا بيش از صدبار ديدم كه بر سر قبر مى‌ايستاد و مى‌گفت: سلام بر پيامبر، سلام بر ابوبكر، سلام بر پدرم.

در «فتوح الشام» از عمر روايت شده كه پس از فتح «بيت‌المقدس» به «كعب الاحبار» گفت:

آيا همراه من به مدينه براى زيارت قبر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] مى‌آيى؟ گفت: بله اى امير مؤمنان. هنگامى كه عمر به مدينه رسيد، اول به مسجد وارد شد و بر رسول‌خدا[(صلى الله عليه و آله)] سلام داد.

«ابوحنيفه» از ابن‌عمر روايت مى‌كند: «مستحب است كه از سمت قبله بر سر قبر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] حاضر شوند».

در اين باب، روايت‌هايى از «احمد» و ديگران وجود دارد مبنى بر اينكه مروان «ابوايوب انصارى» را مشاهده كرده كه صورت بر قبر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] مى‌گذاشته است. برخى در «الشفا» گفته‌اند:

«انس بن مالك» را ديدم كه بر قبر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] حاضر شد و ايستاد و دستانش را بالا برد چنان‌كه گمان كردم او به نماز ايستاد. سپس بر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] سلام داد و رفت.

و از «بزار» چنين نقل شده:

عمر به سمت منبر رسول خدا[(صلى الله عليه و آله)] رفت. در اين هنگام «معاذ بن جبل» را ديد كه نزد قبر رسول خدا[(صلى الله عليه و آله)] ايستاده و گريه مى‌كند. عمر گفت: براى چه گريه مى‌كنى معاذ... [تا پايان حديث].

«ابن‌عبدالبر» و «بلاذرى» و ديگران نقل كرده‌اند كه «زياد بن ابيه» قصد داشت به حج برود. ابوبكر نزد او آمد، با «زياد» سخن نگفت و پسرش را مخاطب قرار داد كه زياد بشنود. گفت پدرت چنين و چنان كرد و او قصد حج دارد، در حالى كه ام‌حبيبه آنجاست. اگر ام‌حبيبه به او اجازه دهد، مصيبتى بزرگ و خيانت به رسول خداست و اگر به او اجازه ندهد، بزرگ‌ترين حجت بر اوست.

بلاذرى گفت: «زياد، حج آن سال را رها كرد». اين روايت به شكل ديگرى نيز نقل شده است. اگر رفتن به مدينه و زيارت قبر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] براى حج‌گزار واجب نبود، ابوبكر چنين نمى‌گفت، در حالى كه زياد توانايى رفتن به حج را از راه غير مدينه داشت؛ زيرا او در عراق بود و عراق به مكه نزديك‌تر است.

«اسحاق بن ابراهيم» در كتاب «الشفاء» مى‌گويد:

آنچه همچنان در مسئله حج مطرح است، عبارت است از: عبور كردن از مدينه و قصد نماز در مسجد رسول خدا، تبرك به روضه و منبر و قبر و مجلس ايشان، دست كشيدن جاى دست و قدمگاه وى و ستونى كه بر آن تكيه مى‌زد و جايى كه جبريل در آن وحى را نازل كرد.

گريه «جابر بن عبدالله» نزد قبر رسول خدا(ص)

«بيهقى» در «شعب الايمان» 1 از «ابوعبدالرحمان سلمى» از «حامد بن محمد بن عبدالله هروى» از «محمد بن يونس قرشى» از «عبدالرحمان بن يونس بن عبيد» از پدرش از «محمد بن منكدر» روايت مى‌كند:

جابر را ديدم كه بر سر قبر رسول خدا ايستاده بود و اشك مى‌ريخت و مى‌گفت: در اينجا اشك‌ها سرازير مى‌شود [به ياد مى‌آورم كه] شنيدم رسول‌خدا[(صلى الله عليه و آله)] فرمود:

«ما بَينَ قَبري وَمِنبَري روضةٌ مِن رياضِ الجَنَّةِ»؛ «ميان قبر من و منبرم باغى از باغ‌هاى بهشت است».

«ندوى» در حاشيه‌اش بر اين حديث مى‌گويد:

اسناد آن [از طريق بيهقى] ضعيف است و لكن احمد آن را در مسند (ج٣، ص٣٨٩)، ابويعلى در مسند (ج٣، صص٣١٩ و٣٢٠، ش١٧٨۴) و بزار در كتابش مسند (ج٢، ص۵٧، كشف الاستار) از طريق «على بن زيد بن جدعان» از محمد ابن منكدر از «جابر» روايت كرده‌اند. [در اين سند ضعف وجود ندارد]

سلام فرستادن با پيك

بيهقى در شعب الايمان روايت مى‌كند:

«عبدالله بن يوسف اصفهانى» از «ابراهيم بن فراس» در مكه از «محمد بن صالح رازى» از «زياد بن يحيى» از «حاتم بن وردان» روايت كرد: «عمر بن عبدالعزيز»، پيكى به مدينه مى‌فرستاد تا از جانب او بر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] سلام دهد.

«ابوسعيد بن ابى عمرو» از «ابوعبدالله صفار» از «ابن ابى‌الدينا» از «اسحاق بن حاتم مداينى» از «ابن ابى‌فديك» از «رباح بن بشير» از «يزيد بن ابى‌سعيد مهرى» روايت كرد:

هنگامى كه «عمر بن عبدالعزيز» خليفه شام بود، براى وداع نزدش رفتم، گفت: خواهشى از تو دارم: هنگامى كه به مدينه رفتى و قبر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] را رؤيت كردى، از جانب من بر او سلام بفرست.

«محمد بن اسماعيل بن ابى فديك» از قول «عبدالله بن جعفر» روايت كرد: «عمر پيكى به سوى رسول خدا فرستاد». 2

خفاجى و ملا على قارى در شرح الشفاء نوشته‌اند كه «ابن ابى‌الدينا» و بيهقى در كتاب شعب الايمان اين روايت را آورده‌اند. خفاجى مى‌گويد:

از آداب پيشينيان بود كه [از طريق پيك] بر رسول خدا[(صلى الله عليه و آله)] سلام مى‌فرستادند. از جمله ابن‌عمر بر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] و ابوبكر و عمر سلام مى‌فرستاد. هرچند سلام‌ها از راه دور نيز به رسول خدا[(صلى الله عليه و آله)] مى‌رسد، اما سلام‌كردن بر ايشان در كنار مرقد مباركشان، فضيلتى ويژه دارد. 3

امام «ابوبكر بن عمر بن ابى‌عاصم نبيل»، از علماى متقدم مى‌گويد: «عمر بن عبدالعزيز قاصدى از شام به مدينه روانه كرد تا به پيامبر سلام فرستاد و سپس بازگشت».

اين اقدام عمر بن عبدالعزيز را بسيار نقل كرده‌اند.

صداى سلام و اذان از قبر پيامبر(ص)

امام «حافظ ابومحمد عبدالله دارمى» در «السنن» خويش (از كتاب‌هاى ششگانه معتبر حديث) روايت مى‌كند:

«مروان بن محمد» از «سعيد بن عبدالعزيز» روايت كرد: در ايام نبرد «حره»، سه روز در مسجد پيامبر اذان نمى‌دادند. «سعيد بن مسيب» از مسجد بيرون نمى‌رفت و از وقت نماز آگاه نمى‌شد، مگر با همهمه‌اى كه از قبر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] مى‌شنيد. 4

شيخ محمد بن عبدالوهاب در «احكام تمنى الموت» 5 و نيز امام «مجدالدين فيروزآبادى» در كتاب «الصلات و البشر» 6 اين روايت را آورده‌اند.

«ابراهيم بن شيبان» مى‌گويد: «پس از اينكه حج گزاردم، به مدينه آمدم و سراغ قبر پيامبر رفتم؛ بر آن حضرت سلام دادم و از داخل حجره شنيدم [اين ندا برآمد كه] و عليك السلام».

بيهقى از «ابوعبدالله حافظ» و «ابوسعيد بن ابى‌عمر» از «ابوعبدالله صفار» از «ابوبكر ابن ابى‌الدينا» از «سويد بن سعيد» از «ابن ابى‌الرجال» از «سليمان بن سحيم» روايت كرد: «پيامبر را در خواب ديدم، گفتم: اى رسول خدا! آيا سلام كسانى را كه نزد تو مى‌آيند و بر تو سلام مى‌دهند، مى‌شنوى؟ فرمود: آرى!».

«ندوى» در حاشيه‌اش بر اين حديث نوشته: «اسناد آن حسن است». 7

ابن‌تيميه اين وقايع را تأييد مى‌كند

شيخ ابن‌تيميه در خلال كلامش درباره مسجد قرار دادن قبر يا بت ساختن آن براى عبادت، اين وقايع را ذكر مى‌كند و مى‌گويد:

اينكه قومى جواب سلام پيامبر را از قبر ايشان يا از قبر ديگر صالحان شنيده باشند يا شنيدن بانگ اذان از قبر پيامبر در ايام نبرد «حره» را نمى‌توان براى استدلال به جواز مسجد قراردادن قبر يا پرستشگاه ساختن آن، ذكر كرد. 8

اين سخن به طور ضمنى، دربردارنده تأييد اين وقايع از سوى ابن‌تيميه است.

وى در جاى ديگرى مى‌گويد:

از كرامات و كارهاى خارق‌العاده‌اى كه در قبور پيامبران و صالحان صورت گرفته - مانند نزول انوار و فرشتگان، رانده‌شدن شياطين و بهايم، دور شدن آتش از آنها و مجاورانشان، شفاعت بعضى از آنها از همسايگان مرده‌شان، استحباب تدفين در جوار آنها، به دست‌آوردن انس و آرامش در كنار آنها، نزول عذاب بر كسانى كه به آنها اهانت كنند - امورى حق هستند و بحث ما ناظر به اين جهت بحث نمى‌باشد. آنچه در مورد قبرهاى آنها و صالحان گفته شده، از كرامت و رحمت خداوند است؛ حرمت و كرامت آنها نزد خدا فراتر از توان تصور انسان است. اينجا امكان تفصيل آن نيست. 9

 
پی نوشت:
1) . شعب الايمان، ج٨، ص٩٩.
2) . همچنين اين روايت در الجامع لشعب الايمان، ج٨، صص١٠٠ و ١٠١ آمده است.
3) . ر.ك: نسيم الرياض، خفاجي، ج٣، ص۵١۶؛ الصلات والبشر، فيروز آبادي، ص١۵٣.
4) . سنن دارمي، ج١، ص۴۴.
5) . ج١٣، ص١۵۴.
6) . ص١۵۴.
7) . الجامع لشعب الايمان، بيهقي، ج٨، ص١٠٠.
8) . اقتضاء الصراط المستقيم، ابن‌تيميه، ص٣٧٣.
9) . همان، ص٣٧۴.
 
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally