استحباب زيارت قبر پيامبر (ص) از منظر مذاهب فقهی
در این مقاله دیدگاه های فقهاى امت بر مستحب بودن و وجوب زيارت پيامبر(ص)، با سفر به مدينه و يا بدون آن، اتفاق نظر داشته‌اند و روشن شود كسى كه سفر رفتن به قصد زيارت پيامبر(ص) را حرام دانسته، بدعت گذارده و...
دوشنبه 9 مهر 1397    
بازدید: 17

استحباب زيارت قبر پيامبر (ص) از منظر مذاهب فقهی

 

بزرگان و پيشوايان صالح گذشته، زيارت پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] را مشروع دانسته و افراد را براى سفر كردن به قصد آن ترغيب كرده‌اند. آنها بيش از ما به صاحب شريعت و كسانى كه در شناخت اسرار شريعت و بيان نص قرآن و احاديث پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] به آنها اقتدا مى‌كردند، نزديك بودند و از كلامشان هدايت مى‌جستند. اگر ما به آنها و فهم درستشان اعتماد نكنيم، از چه كسى پيروى كنيم؟ مفاهيم و احكام دين را از چه كسى بگيريم؟ آنها امامان دين و وارثان پيامبر امين[(صلى الله عليه و آله)] بودند.

در ادامه، گفته‌ها و ديدگاه‌هاى اين بزرگان را به اختصار ذكر مى‌كنيم تا يك انسان منصف مطمئن شود كه فقهاى امت بر مستحب بودن و وجوب زيارت پيامبر(ص)، با سفر به مدينه و يا بدون آن، اتفاق نظر داشته‌اند و نيز اين مطلب روشن شود كسى كه سفر رفتن به قصد زيارت پيامبر(ص) را حرام دانسته، بدعت گذارده و با كلام صريح فقهاى مذهبش مخالفت كرده است.

سزاوار است صاحبان عقل و درايت قول نادر را ناديده بگيرند و به سخنان مشهورى اعتماد كنند كه امت اسلامى به آن عمل كرده و مى‌كنند.

«مالك بن انس» و فقهاى مالكى

از «مالك بن انس» آغاز مى‌كنيم كه در زمان خويش امام اهل سنت و عالم مدينه بود. مردم براى بهره‌گيرى از علم او كه در سراسر عالم گسترش يافته بود، از نقاط دوردست به نزدش مى‌رفتند و از او عالم‌تر نمى‌يافتند. ديدگاه‌هاى او درباره ارج نهادن و بزرگداشت آثار مذهبى مربوط به پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] از جمله مسجد النبى و مدينه منوره، مشهور است.

اخبار وى در كتاب‌هاى شرح حال نگارى بسيار يافت مى‌شود. مشهور است كه او در مدينه بر مركب سوار نمى‌شد و مى‌گفت كه از خدا شرم دارم در مدينه كه پيكر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] در آن است، سوار بر مركب باشم. هنگامى كه در حضور او از پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] نام مى‌بردند، رنگ چهره‌اش تغيير مى‌كرد و به حدى خود را خم مى‌كرد كه براى همنشينانش سخت مى‌شد. از مالك در دل همنشينانش هيبتى بود كه از حرمت نهادن وى بر مقام شامخ پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] ناشى مى‌شد. مالك مناظره‌اى با «ابوجعفر منصور» درباره بالا بردن صدا در مسجد نبوى داشت، و او را امر كرد: «هنگام دعا به سمت قبر شريف آن حضرت رو كن؛ زيرا او وسيله تو و وسيله پدرت آدم [براى تضرع به درگاه خداوند] است». اين ماجرا بسيار معروف است.

بدين‌ترتيب، روشن مى‌شود كه مالك، زيارت قبر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] را مستحب و آن را حلقه پيوند دل‌هاى مردم با پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] مى‌دانست و مردمان را به رعايت ادب در محضر ايشان تشويق مى‌كرد. پس چگونه مى‌توان ادعا كرد كه او به ترك زيارت - كه عين جفاست - معتقد بوده، درحالى‌كه مسلمانان از عصر صحابه و تابعين تا به امروز، براى سلام دادن به او و تبرك از روضه مباركه و لمس قدمگاهش، اشتياق مى‌ورزند.

برخى، كراهت داشتن زيارت و سفر براى زيارت حضرت را به مالك نسبت داده‌اند كه در اصل دروغى بيش نيست. بى‌ترديد مالك چنين نظرى نداشته و منظور او كراهت زيارت نبوده است. بنابر آنچه «ابووليد محمد بن رشد» در «البيان والتحصيل» آورده، مالك مى‌گويد:

به كار بردن لفظ زيارت براى زيارت بيت‌الحرام را و اينكه مردم بگويند پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] را زيارت كردم، خوش نمى‌دانم؛ زيرا پيامبر والاتر از آن است كه زيارت شود.

محمد بن رشد مى‌گويد:

آنچه مالك ناپسند مى‌داشت، تنها به كار بردن واژه «زيارت» است؛ زيرا زيارت براى اموات به كار مى‌رود و او به كار بردن آن را براى پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] خوش نمى‌داشت؛ همان‌گونه كه دوست نداشت گفته شود «ايام التشريق» و مستحب مى‌دانست كه گفته شود «الايام المعدودات»؛ همان‌طور كه خداوند تعالى فرموده است. مالك همچنين مستحب مى‌دانست كه از طواف زيارت به «الافاضه» ياد شود؛ چنان‌كه خداوند مى‌فرمايد: فَإِذٰا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفٰاتٍ فَاذْكُرُوا اللّٰهَ؛ «پس چون از عرفات كوچ كرديد، خدا را ياد كنيد». (بقره:١٩٨) او مستحب مى‌دانست كه عنوان طواف زيارت، از «

أفضتم » در آيه فوق مشتق شود.

گفته‌اند مالك استعمال لفظ «زيارت» را براى طواف خانه خدا و قبر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] نمى‌پسنديد؛ زيرا استعمال اين لفظ را به نوعى منت نهادن زائر بر زيارت‌شونده مى‌دانست. كسى كه به زيارت قبر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] مى‌رود نفعى به آن بزرگوار نمى‌رساند. در مورد خانه خدا نيز اين‌گونه است؛ زيرا هدف كسى كه به زيارت خانه خدا مى‌رود، انجام دادن وظيفه واجب خود و نيز رسيدن به پاداش است. 1

«عبدالحق صقلى» در «تهذيب المطالب» از «ابوعمران مالكى» آورده است:

مالك گفتنِ «قبر پيامبر را زيارت كردم» را خوش نمى‌داشت؛ زيرا زيارت را مى‌توان انجام داد يا ترك كرد در حالى كه زيارت قبر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] واجب است.

عبدالحق مى‌گويد:

يعنى از سنت‌هاى واجب است. شايسته نيست كه زيارت پيامبر(ص) همچون زيارت زندگان تلقى شود كه انجام يا ترك آن مساوى است و پيامبر(ص) شريف‌تر و والاتر از آن است كه بگويند زيارت مى‌شود.

كلام فقهاى مالكى

قاضى عياض

امام حافظ قاضى ابوالفضل عياض بن موسى، از امامان مالكى در «الشفاء» مى‌گويد: «زيارت قبر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)]»، از سنت‌هاى مسلمانان است كه بر آن اتفاق نظر دارند و فضيلتى است كه بر آن ترغيب شده است». 2

قاضى عياض در شرح حديث «إِنَّ الإيمانَ لَيَأرِزُ إِلَى الْمَدينَةِ »؛ «ايمان از مدينه شروع شد و به مدينه بازگشت مى‌كند» مى‌گويد:

هركس كه ايمانش ثابت و سينه‌اش گشاده است، به مدينه سفر مى‌كند. در همه زمان‌ها تاكنون، مسلمانان براى زيارت قبر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] و تبرك از مشاهد و آثار او و آثار صحابه بدان‌جا مى‌روند.

اين كلام قاضى عياض است و خدا از درستى و صحت آن آگاه‌تر است. 3

اقوال ديگر بزرگان مذهب مالكى

در تهذيب المطالب ٣، از «شيخ ابوعمران مالكى» آمده است: «زيارت قبر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] واجب است». عبدالحق مى‌گويد: «يعنى از سنت‌هاى واجب است».

در كتاب «النوادر»، «ابن ابى‌زيد» پس از نقل سخنان «ابن‌حبيب» و «مالك»، درباره زيارت قبور، مى‌گويد: «مؤمن، قبور شهداى احد را زيارت مى‌كند و بر آنها سلام مى‌دهد، همان‌طور كه بر قبر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] و ابوبكر و عمر سلام مى‌دهد».

قاضى عياض مى‌گويد: «ابن‌حبيب» گفت: هنگام ورود به مسجد مى‌گويد: به نام خدا و درود بر رسول خدا، سلام بر پروردگار ما باد و خدا و ملائكه‌اش بر محمد درود فرستادند. پروردگارا مرا بيامرز، درهاى رحمتت و بهشت را بر من بگشا و مرا از شر شيطان رانده شده در امان دار. 5

«ابن‌قاسم» مى‌گويد: «اهل مدينه را ديدم كه هنگامى‌كه از مسجد خارج يا بدان وارد شدند سراغ قبر مى‌رفتند و سلام مى‌دادند».

«باجى» مى‌گويد:

ميان اهل مدينه و ديگران كه در آن ساكن نيستند تفاوت است؛ زيرا اهل مدينه كه در آن مقيم هستند، قبر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] و سلام دادن به او را قصد نمى‌كنند، اما غير ساكنين مدينه، زيارت آن را قصد مى‌كنند. 6

كلام باجى قابل تأمل است: ساكنان غير مدينه به قصد زيارت قبر آن حضرت سفر مى‌كنند و اين دلالت بر آن دارد كه آنها، به قصد زيارت قبر و سلام دادن بر آن حضرت به سوى مدينه حركت مى‌كنند.

«ابومحمد عبدالكريم بن عطاء الله بن عبدالرحمان بن عبدالله بن محمد بن عيسى بن حسن مالكى» در مناسكش كه كتاب مشهور مذهب مالكى است، مى‌گويد:

هنگامى كه حج و عمره به‌جا آوردى، شايسته است به مسجد رسول‌خدا[(صلى الله عليه و آله)] رفته، بر پيامبر و دو يارش سلام دهى و نزد ايشان دعا كنى، سپس براى زيارت قبور ديگر صحابه و تابعين به بقيع رفته، در مسجد رسول خدا[(صلى الله عليه و آله)] نماز بگزارى و شايسته نيست در صورت توانايى، اين اعمال ترك شود.

به كلام او بنگريد: «رفتن به مسجد رسول خدا[(صلى الله عليه و آله)] براى سلام دادن بر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)]، و دعاى نزد او». در واقع، اين عبارت به‌طور صريح به موضوع ما اشاره دارد.

١. امام ابوحنيفه و بزرگان مذهب حنفى

در «شرح اللباب» آمده است:

حسن از «ابوحنيفه» روايت كرده است اگر انجام حج واجب باشد بهتر اينكه حاجى با حج آغاز كند، سپس به زيارت رود و اگر با زيارت آغاز كند نيز جايز است. 7

امام محقق «كمال بن همام حنفى» در «فتح القدير» 8، (در بخش مطلب سوم، پيرامون زيارت قبر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)]) مى‌گويد:

مشايخ ما گفته‌اند: زيارت از بهترين مستحبات است و در «مناسك فارسى» و «شرح المختار» آمده است كه براى كسى كه توانايى دارد، اين عمل به وجوب نزديك است.

در ادامه مى‌گويد:

از نگاه اين حقير، بهتر آن است كه تنها زيارت قبر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] را نيت كند و آن‌گاه كه زيارت قبر حاصل شد، براى زيارت مسجد اقدام كند؛ زيرا در اين كار، فزونى تعظيم و بزرگداشت مقام آن بزرگوار است.

علامه «كشميرى» در تعليق بر اين سخن، چنين مى‌نويسد:

آن (زيارت قبر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)]) نزد من حق است. هزاران هزار نفر از پيشينيان براى زيارت پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] به سوى مدينه حركت كردند و آن را از بزرگ‌ترين تقربات دانستند. اينكه نيتشان تنها مسجد بوده است، بدون در نظر داشتن روضه مباركه باطل است، بلكه آنها قطعاً زيارت قبر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] را نيت كرده‌اند. 9

در كتاب «رد المحتار على الدرّ المختار» آمده است:

اينكه مى‌گويد: «[زيارت] مستحب است»، يعنى همه مسلمانان اجماع دارند كه مستحب است، چنان‌كه در «اللباب» آمده است، اين عبارت مصنف كه «بلكه گفته شده واجب است»، اشاره به مطلبى است كه در «شرح اللباب» ذكر شده است.

وى مى‌گويد: «چنان‌كه در كتاب «الدرة النبوى فى الزيارة المصطفويه» آن را بيان كردم».

همچنين «خيرالرملى» در حاشيه «المنح» آن را از ابن‌حجر مى‌آورد و مى‌گويد: «برخى اين ديدگاه را پذيرفته‌اند». 10

همچنين در «فتح القدير» آمده است:

هنگامى كه امام ابوحنيفه مدينه را زيارت مى‌كرد، مقابل قبر شريف پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] مى‌ايستاد و مى‌گفت:

يا أَكرَمَ الثَقَلَينَ يا كَنزَ الوَرى

جُد لى بِجودِكَ وَارضِنى بِرِضاكا
 
أَنَا طامِعٌ فى الجودِ مِنكَ وَلَم يكُن 

لأبى حَنيفةِ فى الاَنامِ سِواكا

اى گرامى‌ترين جن و انس! اى گنجينه آفريدگان! از جود خود بر من ببخش و مرا به رضاى خود راضى گردان؛

من به بخشش تو اميدوارم و ابوحنيفه در ميان خلايق، كسى جز تو را ندارد.

در اين ابيات به صحابى بزرگوار، «سواد بن قارب» اقتدا كرده است كه مى‌گويد:

فَكُن لى شَفيعاً يومَ لا ذو شَفاعَةٍ

بِِمُغنٍ فَتي‍-لاً عَ‍-ن سَوادِ بنِ قارِبِ

شفيع من باش روزى كه شفاعت‌گرى نيست كه دردى از «سواد بن قارب» درمان كند.

٢. اقوال عالمان شافعى

امام ابواسحاق شيرازى

امام «ابواسحاق شيرازى» در «المهذب» مى‌گويد:

آن‌گونه كه ابن‌عمر روايت كرده، زيارت قبر رسول خدا[(صلى الله عليه و آله)] مستحب است. آنجا كه فرمود: «مَن زارَ قَبرى وَجَبَت لَهُ شَفاعتى» ؛ «هر كس قبر مرا زيارت كند، شفاعتم در حق او واجب است». همچنين نمازگزاردن در مسجد رسول‌خدا[(صلى الله عليه و آله)] مستحب است؛ چنان‌كه فرمود:

«صَلاةٌ فى مَسجِدى هذا تَعدِلُ أَلفَ صَلاةٍ فيما سِواهُ مِنَ الْمَساجِد»؛ «نماز در مسجد من، برابر با هزار ركعت نماز در ديگر مساجد است». 11

امام نووى

امام «ابوزكريا محيى الدين بن شرف نووى» در «المجموع شرح المهذب» در مورد زيارت پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] مى‌گويد:

بدان‌كه زيارت قبر رسول خدا[(صلى الله عليه و آله)] از مهم‌ترين تقربات و بهترين عبادات است. بر حجاج و عمره‌گزاران مستحب مؤكد است كه در بازگشت از مكه، براى زيارت پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] به مدينه بروند و زائر با زيارت، تقرب و رفتن به مسجد و نمازگزاردن در آن را قصد مى‌كند. 12

نووى همچنين در «المنهاج» مى‌گويد: «نوشيدن آب زمزم و زيارت قبر رسول‌خدا[(صلى الله عليه و آله)] پس از حج مستحب است». 13

وى در «الايضاح» نيز مانند آن را مى‌گويد و مى‌افزايد:

مستحب است كه زائر هنگامى كه به قصد زيارت آن حضرت راهى مى‌شود، در راه برايش بسيار سلام و درود فرستد و چون چشمش بر درخت‌ها و خانه‌هاى مدينه افتاد، بر سلام و درود خود بيفزايد و از خداوند تعالى بخواهد كه زيارت ايشان را نصيبش كند و از او بپذيرد. 14

امام محلى

امام «جلال الدين محمد بن احمد محلى» در شرح المنهاج به آنچه امام نووى نوشته است اقرار مى‌كند و مى‌گويد: «در حديث از ايشان [پيامبر] آمده است: «مَن حَجَّ وَلَم يَزُرني فَقَد جَفاني» ؛ «هر كس حج گزارد و مرا زيارت نكند، بر من جفا كرده است».

اين حديث را «ابن‌عدى» در «الكامل» و ديگران روايت كرده‌اند. «دارقطنى» و ديگران نيز از پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] آورده‌اند: « مَن زارَ قَبري وَجَبَت لَهُ شَفاعَتي » 15؛ «هر كس قبر مرا زيارت كند، شفاعتم در حق او واجب است».

امام «زكريا انصاري»، «ابن‌حجر الهيتمي»، «رملي» و «خطيب شربيني»

همچنين امام شيخ‌الاسلام «ابويحيى زكريا انصارى» در «فتح الوهاب على منهج‌الطلاب» 16 و امام «شمس الدين محمد ابوالعباس رملى» در «نهاية المحتاج فى شرح‌المنهاج» 17 آن را ذكر كرده‌اند.

«امام محمد بن محمد خطيب شربينى» نيز در «مغنى المحتاج فى شرح المنهاج» 18 اين‌گونه نوشته است: «زيارت قبر آن حضرت حتى براى غير حاجى و عمره‌گزار از برترين راه‌هاى تقرب است».

امام فقيه محدث، «شهاب الدين احمد بن حجر هيتمى» در شرح «المنهاج» مى‌گويد:

زيارت قبر رسول خدا[(صلى الله عليه و آله)] مستحب، بلكه گفته‌اند واجب است و اين ديدگاه پيروانى دارد. هركه در اين باره مخالفت ورزد، گمراه است. همان‌طور كه آن را با همه دلايل و آداب و هر آنچه متعلق به آن است در كتاب بى‌نظير «الجوهر المنظم فى زيارة القبر الشريف النبوى المكرم» بيان كرده‌ام. همچنين حديث

«مَن زارَ قَبري وَجَبَتْ لَهُ شَفاعَتي»؛ « هركس قبر مرا زيارت كند، شفاعتم در حق او واجب است»صحيح است. 19

«ابن‌حجر» در كتاب «الجوهر المنظم فى زيارة القبر الشريف النبوى المكرم» مى‌گويد: «بدان كه زيارت پيامبر[(صلى الله عليه و آله)]، از نظر كتاب و سنت، اجماع امت و نيز بر پايه قياس، امرى مشروع و پسنديده است».

اما دليل قرآنى اين فرمايش خداوند تعالى:

وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جٰاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّٰهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِيماً (نساء: ۶۴)

و اگر اين مخالفان هنگامى كه به خود ستم مى‌كردند (و فرمان‌هاى خدا را زير پا مى‌گذاردند) به نزد تو مى‌آمدند و از خدا طلب آمرزش مى‌كردند و پيامبر هم براى آنها استغفار مى‌كرد، قطعاً خدا را توبه‌پذير و مهربان مى‌يافتند.

دلالت دارد بر تشويق امت به رفتن نزد رسول خدا[(صلى الله عليه و آله)] و استغفار و آمرزش‌خواهى نزد ايشان كه البته اين كار با مرگ آن حضرت پايان نمى‌پذيرد.

اين آيه همچنين بيانگر اين مطلب نيز هست كه تواب و رحيم يافتن خداوند، به آمدن نزد رسول خدا[(صلى الله عليه و آله)] و طلب آمرزش و نيز استغفار رسول‌خدا[(صلى الله عليه و آله)] براى آنها بستگى دارد.

با توجه به آيه وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ ؛ «و براى گناه خود و مردان و زنان با ايمان آمرزش بخواه». (محمد: ١٩) آمرزش‌خواهى پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] شامل همه مؤمنان مى‌شود.

در «صحيح مسلم» روايت‌هايى صحيح از برخى صحابه آمده كه از اين آيه، همين برداشت شده است. پس هنگامى كه نزد پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] مى‌روند، استغفار مى‌كنند و امور سه گانه براى بخشش خداوند فراهم مى‌شود. در اين آيه مطلبى كه تأخر استغفار پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] از استغفار آنها را بيان كند، وجود ندارد. بلكه احتمال آن هست. تفاوتى نمى‌كند كه استغفار آن حضرت مقدم يا مؤخر باشد، بلكه مهم اين است كه با آمدنشان نزد پيامبر[(صلى الله عليه و آله)]، آمرزش‌خواهى ايشان شامل حالشان مى‌شود. اين در صورتى است كه اِسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ را بر فَاسْتَغْفَرُوا اللّٰهَ عطف كنيم، اما اگر آن را بر جٰاؤُكَ عطف كنيم، ديگر نيازى به آن نيست. اما اگر بگوييم استغفار پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] براى امت، مشروط به زمان حيات حضرت نيست، بنابر دلالت احاديث، هنگامى كه استغفار رسول‌خدا[(صلى الله عليه و آله)] براى امت پس از مرگ او امكان‌پذير است، عطف بر فَاسْتَغْفَرُوا اللّٰهَ نيز مشكلى به وجود نمى‌آورد. از سوى ديگر، كمال شفقت و مهربانى ايشان در حق امت امرى روشن است. بى‌ترديد ايشان كسى كه نزد او آمده و به درگاه پروردگار استغفار مى‌كند را رها نمى‌كند. آن‌گاه امور سه‌گانه‌اى كه در آيه ذكر شده چه در زمان حيات و چه پس از مرگ آن حضرت، براى استغفاركننده حاصل مى‌شود.

اين آيه كريمه، هر چند براى قوم مشخصى در زمان حيات پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] نازل شده است، براى عموم امت چه در زمان حيات و چه پس از مرگ او، تعميم پيدا مى‌كند. به همين دليل، علما از اين آيه عموم زيارت‌كنندگان را برداشت كرده‌اند و براى كسى كه نزد قبر ايشان حاضر مى‌شود، مستحب دانسته‌اند كه از خدا بخشش بخواهد؛ همان‌طور كه طبق حكايت «عتبى»، مورخان و مصنفان همه مذاهب، قرائت آيه را براى زائر مستحب و آن را از سنت دانسته‌اند. آنها از واقع شدن لفظ جٰاؤُكَ در مقام شرط دلالت بر عموم را در مورد اين آيه افاده كرده‌اند و اين حكم، هر كسى را كه به آن حضرت توجه كند، چه از دور و چه از نزديك، در سفر يا غير سفر شامل مى‌شود.

خداوند مى‌فرمايد:

وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهٰاجِراً إِلَى اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللّٰهِ (نساء:١٠٠)

و هر كس از خانة خود به عنوان مهاجرت به سوى خدا و پيامبر او خارج شود، سپس مرگش فرا رسد، پاداش او بر خداست.

كسى كه ذره‌اى ذوق علمى داشته باشد، شك نمى‌كند كه سفر رفتن به قصد زيارت رسول خدا[(صلى الله عليه و آله)]، مصداق مهاجرت در راه خدا و رسولش است و نيز زيارت آن حضرت پس از وفاتش، همانند زيارت در زمان حيات اوست. زيارت در زمان حيات، قطعاً در آيه داخل است و بنابر نص قرآن، پس از وفات را نيز شامل مى‌شود.

قياس اولويت بر مشروعيت زيارت

طبق سنتِ صحيح و معتبر به زيارت قبور رفتن بسيار تأكيد شده است. قبر پيامبر اسلام حضرت محمد[(صلى الله عليه و آله)]، بر همه قبرها برترى و شايستگى دارد و حتى با ديگر قبور قابل قياس نيست. همچنين در روايتى صحيح وارد شده است كه رسول خدا[(صلى الله عليه و آله)] به زيارت اهل بقيع و شهداى «احد» مى‌رفت، پس با اين وجود، قبر شريف آن حضرت بيش از هر چيز ديگرى شايستگى بزرگداشت و تبرك جستن دارد و از اين طريق ما نيز با سلام و درودهايمان نزد قبر شريف ايشان، به رحمت و بركتى بزرگ دست مى‌يابيم.

اجماع بر مشروعيت زيارت

گروهى از فقيهان و دانشمندان شريعت مقدس اسلام - كه به نقل مسائل فقهى اختلافى مى‌پردازند - گفته‌اند كه در اين مسئله اجماع وجود دارد. وجود اختلاف در اين مسئله، ناشى از مستحب يا واجب بودن اين عمل است. البته بيشتر علماى پيشين اين كار را مستحب مى‌دانستند. بر مبناى هر يك از دو قول مستحب و واجب، سفر به قصد زيارت - بدون قصد اعتكاف و خواندن نماز در مسجد النبى - از مهم‌ترين راه‌هاى تقرب است. ازاين‌رو، طبق مذهب «حنفيه» حكم زيارت، نزديك به وجوب است. برخى امامان مالكى آن را واجب دانسته‌اند و برخى ديگر گفته‌اند اين از سنت‌هاى واجب است. احاديث صحيح و صريح نيز بر آن دلالت مى‌كند.

بنابراين، فقط كسانى در اين مسئله ترديد دارند كه نور بصيرت و آگاهى در آنها وجود ندارد. حضرت رسول[(صلى الله عليه و آله)] فرموده‌اند: «مَن زارَ قَبري وَجَبَت لَهُ شَفاعَتي » 20؛ «هر كس قبر مرا زيارت كند، شفاعتم در حق او واجب مى‌شود» و در برخى روايت‌ها آمده است: «حَلَّت لَهُ شَفاعَتي » 21؛ «شفاعتم بر او حلال است» كه گروهى از پيشوايان حديث هم آن را صحيح دانسته‌اند.

امام «ابن‌حجر» مى‌گويد:

بيشتر اين احاديث، به صراحت مستحب بودن زيارت را بيان مى‌كنند. بقيه روايات نيز ظاهر در مستحب بودن زيارت رسول‌خدا[(صلى الله عليه و آله)] هستند. حتى اين روايات زيارت آن حضرت را - چه در زمان حيات و چه پس از وفات ايشان- براى مرد و زن و از دور يا نزديك، مورد تأكيد قرار مى‌دهند. با استدلال به همين روايات است كه فضيلت بار سفر بستن براى زيارت آن حضرت و مستحب بودن زيارت حتى براى زنان اثبات مى‌شود. 22

سخن نووى شافعى در آداب زيارت

«نووى» (م ۶٧۶ه .ق)، در باب ششم «الايضاح» مى‌گويد: «بدان كه مدينه شهر رسول‌خدا[(صلى الله عليه و آله)]، نام‌هاى بى‌شمارى دارد» [نووى آنها را جمع كرده و وجه تسميه آنها را نيز ذكر كرده است].

سپس مى‌گويد:

در اين باره چند مسئله مطرح است؛ اول: هنگامى كه حجاج و عمره‌گزاران از مكه باز مى‌گردند، براى زيارت تربت رسول خدا(ص) راهى مدينه مى‌شوند و اين كار از بزرگ‌ترين راه‌هاى تقرب است.

«بزار» و «دارقطنى»، با سند خويش از «ابن‌عمر» روايت كرده‌اند:

رسول‌خدا[(صلى الله عليه و آله)] فرمود:

« مَن زارَ قَبري وَجَبَت لَهُ شَفاعَتي » ؛ «هركس قبر مرا زيارت كند، شفاعتم در حق او واجب است».

او در آداب زيارت آن حضرت مى‌نويسد:

آن‌گاه نزد قبر مبارك مى‌آيى و پشت به قبله و رو به ديوار قبر مى‌كنى. در فاصله چهار ذراعى از بالاى سر مى‌ايستى و به پايين‌ترين نقطه قبر نگاه مى‌كنى و در تحت تأثير هيبت و شكوه آن حضرت ديدگان خود را فرو مى‌اندازى و دل را از وابستگى‌هاى دنيايى مى‌رهانى و به جاى آن، عظمت اين مكان و منزلگاه و حضرتش را در دل خود جاى مى‌دهى. آن‌گاه به رسول‌خدا[(صلى الله عليه و آله)] سلام مى‌دهى، بدون اينكه صدايت را بالا ببرى. با صداى نه چندان بلند مى‌گويى: «سلام بر تو اى رسول خدا». اگر كسى به او سفارش كرده بود كه به نيابت او به رسول خدا سلام دهد، بايد بگويد: «اى رسول خدا از جانب فلانى فرزند فلان سلام بر تو». سپس به اندازه يك ذراع از راست حركت كند و به «ابوبكر» سلام بدهد و بگويد: «سلام بر تو اى ابوبكر!». سپس به اندازه يك ذراع ديگر به سمت راست مى‌چرخد تا به «عمر» سلام دهد و بگويد: «سلام بر تواى عمر!». سپس به جايگاه اولش، روبه‌روى رسول خدا[(صلى الله عليه و آله)] باز گردد و براى خودش به حضرت متوسل شود و او را شفيع خود نزد خدا قرار دهد.

از نيكوترين سخنانى كه در كنار قبر مى‌گويد، همانى است كه اصحاب ما آن را از «عتبى» حكايت كرده‌اند. «عتبى» مى‌گويد:

نزد قبر رسول خدا نشسته بودم كه فرد عربى باديه‌نشين آمد و گفت: سلام بر تواى رسول خدا. شنيدم كه خداوند فرمود:

وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جٰاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّٰهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِيماً؛ «و اگر اين مخالفان هنگامى‌كه به خود ستم مى‌كردند (و فرمان‌هاى خدا را زير پا مى‌گذاردند) نزد تو مى‌آمدند و از خدا طلب آمرزش مى‌كردند و پيامبر هم براى آنها استغفار مى‌كرد، خدا را توبه‌پذير و مهربان مى‌يافتند».

اينك نزد تو آمدم در حالى‌كه از گناهم استغفار مى‌كنم و تو را نزد پروردگارم شفيع قرار مى‌دهم و سپس چنين سرود:

يا خَيرَ مَن دُفِنت بِالقاعِ أَعظَمُهُ

اى بهترين كسانى كه در برترين زمين مدفون شده‌اند و از عطر خوش آن دشت و تپه عطرآگين شده است؛

جانم فداى قبرى كه تو در آن آرميده‌اى، قبرى كه در آن عفاف، جود و كرم است؛

تو شفاعت‌كننده‌اى هستى كه شفاعتش در راه حق خواسته مى‌شود، هنگامى كه در آن لغزشى رخ مى‌دهد؛

دو يار تو را تا ابد فراموش نخواهم كرد و سلام و درود من تا ابد بر شماها باد.

عتبى مى‌گويد:

سپس آن اعرابى رفت و خواب چشمانم را ربود. در خواب رسول‌خدا[(صلى الله عليه و آله)] را ديدم كه فرمود: اى عتبى! خود را به اعرابى برسان و به او بشارت ده كه خداوند تعالى او را بخشيد.

سپس مى‌گويد: «بر حج‌گزار مستحب است كه قبور شهداى «احد» را زيارت كند».

وى مى‌گويد:

در بازگشت از مدينه به وطنش يا جاى ديگر، مستحب است دو ركعت نماز وداع را در مسجدالنبى بخواند و هرآنچه دوست دارد دعا كند. همچنين بر سر قبر رسول حاضر شود و بار ديگر به سلام دادن و دعاخواندن و مانند آن بپردازد. 23

٣. كلام پيشوايان «حنبلى» درباره زيارت

امام «ابومحمد ابن‌قدامه»

شيخ «ابومحمد موفق الدين عبدالله بن قدامه» مى‌گويد:

بر اساس آنچه «دارقطنى» با اسناد به ابن‌عمر روايت كرده، زيارت قبر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] مستحب است و رسول خدا فرمود:

«مَن حَجَّ فَزارَ قَبري بَعدَ وَفاتي فَكَأَنَّما زارَني في حَياتي» ؛ «هركس حج گزارد و پس از وفاتم قبر مرا زيارت كند، گويى مرا در زمان حياتم زيارت كرده است» و در روايت آمده است:

«مَن زارَ قَبري وَجَبَت لَهُ شَفاعَتي» ؛ «هر كس قبر مرا زيارت كند، شفاعتم در حق او واجب است».

روايت اول را «سعيد» نقل مى‌كند. سند روايت او چنين است: «حفص بن سليمان» از «ليث» از «مجاهد» از «ابن‌عمر»، اما احمد [بن حنبل] در روايت «عبدالله» از «يزيد بن قسيط» از «ابوهريره» نقل مى‌كند كه پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] فرمود:

ما مِن أَحَدٍ يُسَلِّمُ عَلَيَّ عِندَ قَبري إلاّ رَدَّ اللهُ عَلَيَّ روحي حَتّى أَرُدَّ عَلَيهِ السَّلامَ.

به يقين هرگاه كسى نزد قبرم بر من سلام دهد، خداوند روحم را به من بازمى‌گرداند تا سلام او را جواب دهم.

كسى كه به حج مى‌رود و مدينه سر راهش نيست، حرجى بر او نيست؛ زيرا مى‌ترسم برايش حادثه‌اى رخ دهد. شايسته است مكه را از كوتاه‌ترين مسير قصد كند و خود را به غير آن مشغول نسازد. 24

شيخ «ابومحمد» از «عتبى» آورده:

نزد قبر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] نشسته بودم كه عربى باديه‌نشين آمد و گفت: سلام بر تواى رسول خدا! شنيدم كه خداوند فرمود:

وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جٰاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّٰهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِيماً؛
«و اگر اين مخالفان، هنگامى كه به خود ستم مى‌كردند [و فرمان‌هاى خدا را زيرپا مى‌گذاردند] به نزد تو مى‌آمدند و از خدا طلب آمرزش مى‌كردند و پيامبر هم براى آنها استغفار مى‌كرد، خدا را توبه‌پذير و مهربان مى‌يافتند». (نساء: ۶۴)

نزد تو آمدم درحالى‌كه از گناهم استغفار كرده و تو را نزد پروردگارم شفيع قرار دادم. سپس اين ابيات را سرود:

يا خَيرَ مَن دُفِنت بِالقاعِ أَعظَمُهُ

اى بهترين كسانى كه در برترين زمين مدفون شده‌اند و از عطر خوش آن دشت و تپه عطرآگين شده است؛

جانم فداى قبرى كه تو در آن آرميده‌اى، قبرى كه در آن عفاف، جود و كرم است.

اعرابى رفت و خواب چشمانم را ربود. پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] را در خواب ديدم كه مى‌فرمايد: اى عتبى! خود را به اعرابى برسان و بشارت ده كه خداوند او را آمرزيد. 25

امام «ابوالفرج بن قدامه»

شيخ شمس الدين ابوالفرج عبدالرحمان بن قدامه حنبلى در «الشرح الكبير» مى‌گويد: «هنگامى كه حاجى از حج فارغ مى‌شود، مستحب است كه قبر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] و دو يارش را زيارت كند». 26

ابن‌قدامه سپس آداب سلام دادن بر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] را بيان مى‌كند. وى مى‌نويسد:

در آنجا بايد گفت: پروردگارا تو گفتى و كلامت حق است كه: وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جٰاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّٰهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِيماً؛ و اگر اين مخالفان، هنگامى كه به خود ستم مى‌كردند [و فرمان‌هاى خدا را زير پا مى‌گذاردند] به نزد تو مى‌آمدند و از خدا طلب آمرزش مى‌كردند و پيامبر هم براى آنها استغفار مى‌كرد، خدا را توبه‌پذير و مهربان مى‌يافتند». (نساء:۶۴)

[اكنون] نزد تو آمدم درحالى‌كه از گناهانم استغفار كرده و تو را نزد پروردگارم شفيع قرار دادم. پس، اى خدا! از تو مى‌خواهم كه آمرزش را بر من واجب گردانى همان‌گونه كه بر كسانى كه به وقت حيات او [رسول خدا] نزدش رفتند، واجب كردى. پروردگارا! آن حضرت را اولين شفاعت‌گران و موفق‌ترين درخواست‌كنندگان و در ميان اولين و آخرين، بزرگوارترين قرار ده. با اميد به رحمتت‌اى مهربان‌ترين مهربانان.

ابن‌قدامه سپس مى‌گويد: «دست كشيدن به ديوار قبر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] و بوسيدن آن مستحب نيست». «احمد» مى‌گويد: «من اين مسئله را نمى‌دانم، «اثرم» مى‌گويد: «علماى مدينه را ديدم كه قبر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] را لمس نمى‌كردند و فقط در جايى مى‌ايستادند و سلام مى‌دادند». «ابوعبدالله» مى‌گويد: «ابن‌عمر نيز چنين مى‌كرد».

«ابراهيم بن عبدالله بن عبدالقارى» روايت مى‌كند كه ابن‌عمر را ديده است كه دستش را بر محل نشستن پيامبر(ص) بر منبر قرار داد و بر صورت كشيد. 27

امام «منصور بهوتي»

شيخ منصور بن يونس بهوتى در «كشاف القناع عن متن الاقناع» مى‌گويد:

هنگامى كه حاجى از حج فارغ مى‌شود، زيارت قبر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] و دو يارش، ابوبكر و عمر، مستحب است. دليل اين امر، روايتى است كه «دارقطنى» از «ابن‌عمر» روايت مى‌كند كه پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] فرمود:

«مَن حَجَّ فَزارَ قَبري بَعدَ وَفاتي فَكَأَنَّما زارَني في حَياتي»؛ «هر كس حج گزارد و پس از وفاتم قبر مرا زيارت كند، گويى كه مرا در زمان حياتم زيارت كرده است». و در روايت ديگرى آمده است:

«مَن زارَ قَبري وَجَبَت لَهُ شَفاعَتي»؛ «هر كس حج گزارد شفاعتم بر او واجب مى‌شود». «سعيد» عبارت اول را روايت كرده است.

«ابن‌نصرالله» مى‌گويد:

لازمه مستحب بودن زيارت قبر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)]، استحباب سفر براى زيارت است؛ زيرا زيارت حاجى پس از گزاردن حج، بدون قصد سفر ممكن نيست و اين، تصريح به مستحب بودن سفر براى زيارت پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] است. 28

شيخ الاسلام «محمد تقى الدين الفتوحى حنبلى»

شيخ فتوحى مى‌گويد:

زيارت قبر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] و دو يارش مستحب است، پس روبه‌روى قبر ايستاده و به او سلام مى‌دهيم. سپس رو به قبله كرده و در

سمت راست حجره شريفه ايستاده، دعا مى‌كنيم. طواف و چرخيدن پيرامون قبر حرام است. كشيدن دست به قبر و بلندكردن صدا نزد آن نيز مكروه است.

شيخ «مرعى بن يوسف حنبلى»

شيخ مرعى بن يوسف در «دليل الطالب» مى‌گويد:

زيارت قبر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] و دو يارش، سنت است و نماز در مسجدش مستحب است و نماز در اين مسجد برابر با هزار ركعت نماز در مساجد ديگر است و نماز در «مسجدالحرام» با صد هزار و در مسجدالاقصى با پانصد ركعت نماز خواندن در ديگر مساجد، برابرى مى‌كند. 29

فقيه «ابن‌مفلح»

علامه فقيه شمس الدين مقدسى محمد بن مفلح در «الفروع» مى‌گويد: «صلوات بر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] و زيارت قبر او و دو يارش مستحب است. پس زائر رو به ايشان (نه رو به قبله) سلام مى‌دهد». 30

 
 
پی نوشت:
1) . البيان والتحصيل، ابن‌رشد، ج١٨، ص١١٩.
2) . الشفا بتعريف حقوق المصطفي، قاضي عياض، ج٢، ص٨٣.
3) . شرح صحيح مسلم، نووي، ج٢، ص١٧٧.
4) . اثر عبدالحق صقلي.
5) . الشفاء بتعريف حقوق المصطفي، ج٢، ص٨۶.
6) . همان، ص٨٨.
7) . رد المحتار علي الدر المختار، ابن‌عابدين، ج٢، ص٢۵٧.
8) . فتح القدير، ج٢، ص٣٣۶.
9) . فيض الباري علي صحيح البخاري، ج٢، ص۴٣٣.
10) . رد المحتار علي الدر المختار، ج٢، ص٢۵٧.
11) . المهذب، ج١، ص٣٢۴.
12) . المهذب، ج٨، ص٢٧٢.
13) . المنهاج بشرح المحلي عليه، ج٢، ص١٢۵؛ الايضاح في المناسك، نووي، ص۴٨٨.
14) . الايضاح في المناسك، ص۴٨٩.
15) . شرح المحلي علي المنهاج، ج٢، ص١٢۵.
16) . فتح الوهاب، ج١، ص١۴٩.
17) . نهاية المحتاج، ج٣، ص٣١٩.
18) . مغني المحتاج، ج١، ص۵١٢.
19) . تحفة المحتاج بشرح المنهاج، ابن‌حجر هيتمي، ج۴، ص١۴۴.
20) . مجمع الزوائد، ج ۴، ص ٢.
21) . دفع الشبه، ص ١٩١.
22) . تلخيص از الجوهر المنظم، ابن‌حجر هيتمي، صص۴٧ - ۵۵.
23) . الايضاح في المناسك، صص ۴٨٧ - ۵١٣.
24) . المغني، ابومحمد ابن‌قدامه، ج ٣، ص ۵٨٨.
25) . المغني، ج ٣، ص۵۵۶.
26) . الشرح الكبير، ج٣، ص۴٩۵.
27) . الشرح الكبير، ج٣، ص۴٩۵.
28) . كشاف القناع، بهوتي، ج٢، ص۵٩٨.
29) . دليل‌الطالب، شيخ مرعي حنبلي، ص٨٨.
30) . الفروع، ابن‌مفلح، ج٣، ص۵٢٣.
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally