نگاهی به زيارت پيامبر (ص) از منظر روایات 1
هيچ‌يك از اهل سنت و جماعت، مشروعيت زيارت رسول خدا(صلى الله عليه و آله) را انكار نمى‌كنند، اما سفر به قصد زيارت جاى بحث دارد و ما در خلال مطالب، سخن بسيارى از امامان مشهور و مشايخ اسلام را خواهيم آورد....
جمعه 6 مهر 1397    
بازدید: 16

نگاهی به زيارت پيامبر (ص) از منظر روایات 1

 

هركس قبر مرا زيارت كند، شفاعتم براى او واجب مى‌شود

از ابن‌عمر روايت شده كه رسول خدا[(صلى الله عليه و آله)] فرمود: 

«مَن زارَ قَبري وَجَبَت لَهُ شَفاعَتي »؛ «هركس قبر مرا زيارت كند، شفاعتم براى او واجب مى‌شود».

اين حديث را «دارقطنى» در «السنن» 1، «عياض» در «الشفا» 2، «ترمذى» در «النوادر» 3، «عقيلى» در «الضعفاء» 4 و «دولابى» در «الكنى» 5 آورده‌اند.

درباره حسن‌بودن اين حديث، مطلب چندانى در دست نيست. حافظ سيوطى در «المناهل» 6 گفته: «اين حديث طرق و شواهدى دارد كه بر پايه آن، ذهبى حديث را حسن دانسته است».

علامه مناوى در «فيض القدير شرح الجامع الصغير» 7 به نقل از ذهبى مى‌گويد: «طرق آن ضعيف است اما برخى، بعضى ديگر را تقويت مى‌كند».

ملا على قارى مى‌گويد: «براى حديث ابن‌عمر طرق و شواهدى است كه ذهبى آن را حسن دانسته است و گروهى از بزرگان حديث، آن را صحيح دانسته‌اند». 8

خفاجى نقل مى‌كند كه ذهبى آن را حسن دانسته و آنچه بر اين تأييد دلالت مى‌كند، بيان اين حديث در مناسك و فضيلت‌ها از سوى پيشوايان حديث و قرار ندادن آن در شمار احاديث ضعيف و ساختگى است. برخى آن را در زمره فضيلت‌ها و مناسك ذكر كرده‌اند؛ از جمله: «حافظ ضياء مقدسى» در «فضايل الاعمال» 9 باب «فضيلت زيارت قبر پيامبر»، «حافظ ابوعبدالله حليمى» در «الشعب» 10، «امام رافعى» در «التلخيص الحبير» 11 باب «مناسك»، امام نووى در الايضاح 12 و «ابن‌الملقن» در «تحفة المحتاج». 13

امام «سبكى» پس از بيان طرق حديث مى‌گويد: «اگر در صحت حديث نيز ترديد داشته باشيم، كمترين چيزى كه در مورد اين حديث بيان مى‌شود اينكه حسن است» (آنچنان كه در كتاب شفاء السقام آمده است).

«شيخ محمد ممدوح» پس از تحقيقى علمى و جامع درباره اين حديث مى‌گويد: «به اقتضاى قواعد حديثى، اين روايت حَسَن است و مشكلى ندارد». 14

ما نيز در «شفاء الفؤاد» به شرح پيرامون سنديت اين حديث، پرداخته‌ايم.

پاداش زائر پيامبر(ص)

از ابن‌عمر نقل شده كه رسول خدا[(صلى الله عليه و آله)] فرمود: «

مَن جاءَني زائِراً لا يَهمُّهُ إلاّ زيارَتي كانَ حَقّاً عَليَّ أَن أَكونَ لَهُ شَفيعاً »؛ «كسى كه به قصد زيارت من بيايد بر من لازم است كه او را شفاعت كنم».

اين حديث را حافظ ابن‌عساكر در «تاريخ مدينة دمشق» 15 و «طبرانى» در «المعجم الكبير» 16 ذكر كرده‌اند. دارقطنى نيز اين حديث را در السنن بر پايه روايت ذهبى نقل كرده است. وى در «الميزان» 17 اين روايت را از طريق ذهبى آورده است.

حافظ هيثمى در مجمع الزوائد 18 مى‌گويد: «در ميان راويان آن نام «مسلم بن سالم جهنى» آورده و او در نقل حديث، فردى ضعيف است».

بنابراين، دست‌كم بايد گفت اين روايت حسن است. محدث بزرگ، «حبيب الرحمان» در حاشيه بر كتاب «المطالب» 19 در شرح حديث «مَن زارَ قَبري كُنتُ لَهُ شَهيداً »؛ «هر كس قبر مرا زيارت كند، بر او گواه هستم». اين‌گونه روايت مى‌كند: «بوصيرى» گفت: «طيالسى روايت را با سندى ضعيف به دليل نشناختن تابعى آورده است، اما نزد ابويعلى و طبرانى، ادله‌اى هست كه نشانه صحت اين روايت است».

مشروعيت سفر براى زيارت

هيچ‌يك از اهل سنت و جماعت، مشروعيت زيارت رسول خدا[(صلى الله عليه و آله)] را انكار نمى‌كنند، اما سفر به قصد زيارت جاى بحث دارد و ما در خلال مطالب، سخن بسيارى از امامان مشهور و مشايخ اسلام را خواهيم آورد.

در حقيقت، زيارت از مسائلى نيست كه مستحق چنين هجوم و انكارى باشد؛ حمله‌اى شديد و ويرانگر كه گويى در برابر انكار الوهيت يا ربوبيت يا اسما و صفات خدا يا انكار نبوت و كرامات پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] برپا شده است. ذات پاك خداوند مى‌داند كه اين بهتانى بزرگ است و هيچ قدرتى بالاتر از قدرت خداوند بزرگ و بلندمرتبه نيست.

به‌راستى چه چيزى منجر به شكل‌گيرى چنين تفكرى شده است كه سفر به نيت زيارت قبر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] از مفاسد و معاصى به شمار مى‌آيد؟ اين مسئله چه ارتباطى با شرك و كفر و خروج از ايمان دارد؟

سال‌ها پيش، از مخالفان شنيده بوديم كه بار سفر بستن براى زيارت حضرت رسول[(صلى الله عليه و آله)] شرك محسوب مى‌شود كه البته پس از آن اين مخالفت كم‌رنگ‌تر شد و چنين سفرى را بدعت ناميدند و بعدها در عبارتى نرم‌تر گفتند: «سفر براى زيارت پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] مشروع نيست».

خدا را سپاس مى‌گوييم كه چشم‌ها كم‌كم بر حقايق باز مى‌شود.

سفر براى زيارت پيامبر(ص)

لازمة زيارت، سفر كردن است؛ زيرا زيارت عبارت است از رهسپار شدن زيارت‌كننده به سوى زيارت‌شونده؛ اين جابه‌جايى، مستلزم سفر است و بدون سفر، زيارت تصورناپذير است؛ همان‌گونه كه هجرت بدون جابه‌جايى ممكن نيست. اين سفر، بهترين چيزى است كه دوستداران از رهگذر آن تقرب مى‌جويند و راست كرداران راست‌بيان، براى آن مى‌كوشند؛ زيرا تقرب جستن به خداوند و فرستاده او از بهترين اعمال است.

آنچه از اين تقرب سرچشمه مى‌گيرد و تمامى مستلزماتى كه اين تقرب را به وجود مى‌آورد، همه سبب تقرب به خداست: يَهْدِي اللّٰهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشٰاءُ ؛ «خدا هر كه را بخواهد با نور خويش هدايت مى‌كند». (نور: ٣۵) و وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللّٰهُ لَهُ نُوراً فَمٰا لَهُ مِنْ نُورٍ ؛ «كسى كه خدا نورى براى او قرار نداده هيچ نورى براى او نيست». (نور: ۴٠)

رفتن پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] به سمت «بقيع» و «اُحُد» براى تقدير از يارانش و اداى وفادارى به آنها صحيح است؛ به راستى چه كسى وفادارتر از آن بزرگوار بود؟

با رفتن ايشان به اين زيارت، مشروعيت و استحباب زيارت حاصل مى‌شود. وقتى ارج نهادن به زيارت و استحباب و مشروعيت آن نزد رسول‌خدا[(صلى الله عليه و آله)] واضح و ثابت است، با وجود تفاوت بسيارى كه بين مقام و درجه اين بزرگوار با ديگران وجود دارد، پس مشروع بودن زيارت پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] براى ديگران روشن‌تر است و علما بر آن اتفاق نظر دارند و آن را وسيله‌اى براى تقرب مى‌دانند.

امام نووى و بيهقى نيز بر مشروعيت سفر براى زيارت پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] به حديثى از پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] استدلال كرده‌اند كه فرمود:

ما مِن أَحَدٍ يُسَلِّمُ عَلَىَّ إلاّ رَدَّ اللهُ عَلَىَّ رُوحي حَتى أَرُدَّ عَلَيهِ السَّلامَ. 20

هرگاه مسلمانى بر من سلام دهد، خداوند روح مرا به من بازمى‌گرداند تا جواب سلام او را بگويم.

«ابوداود» اسناد اين حديث را صحيح دانسته است.

«محمد فقى المصرى» مى‌گويد:

وجه استدلال به اين حديث آن است كه به عشق زيارت آن حضرت، امت را بدان سمت سوق مى‌دهد و جذب مى‌كند. وقتى امت بدانند پيامبر به هنگام زيارت شاهد آنهاست و آنها را مقابل خود مى‌بيند، سختى و مشقت راه را تحمل مى‌كنند و به جان مى‌خرند. علاوه بر اين، آن حضرت بى‌واسطه جواب سلام امت خويش را مى‌دهد و اين عزت و نعمتى است بزرگ كه مسلمانان براى به دست آوردن آن مى‌كوشند و براى نايل‌شدن به فيض آن بر يكديگر پيشى مى‌گيرند، چنان‌كه در قرآن آمده است: وَ فِي ذٰلِكَ فَلْيَتَنٰافَسِ الْمُتَنٰافِسُونَ؛ «و مشتاقان بايد براى اين [نعمت‌هاى بهشتى] بر يكديگر پيشى گيرند». (مطففين: ٢۶)

در بررسى معناى سخن پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] كه فرمودند: «

رَدَّ اللهُ عَلَيَّ روحي »؛ «خداوند روحم را به من باز مى‌گرداند». بايد گفت كه هر يك از زيارت‌كنندگان آن بزرگوار، در حالى بر وى سلام مى‌دهند كه روح پاكش، به او بازگردانده شده است و تا ابد از او جدا نمى‌شود؛ زيرا ارواح پيامبران پس از مرگشان، وقتى به آنها بازگردانده شد، هرگز از بدن‌هايشان -كه پوسيده نمى‌شود - جدا نخواهد شد؛ چرا كه خداوند بر زمين حرام كرده كه جسدهاى پيامبران را از بين ببرد. اما جدا نشدن روح از بدن، امرى ثابت شده است، ولى متفاوت با آنچه مردم تصور مى‌كنند و در زندگى اين دنيا با آن خو گرفته‌اند؛ زيرا آنها نزد پروردگار زنده‌اند.

قرآن اين حيات را براى كسانى كه به مراتب، در درجه پايين‌ترى از پيامبران قرار دارند، از جمله صديقين و شهدا، اثبات كرده است. در قرآن كريم درباره حيات شهدا پس از مرگ آمده:

وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ (آل عمران: ١۶٩)

هرگز گمان مبر كسانى كه در راه خدا كشته شدند مرده‌اند، بلكه زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى‌شوند.

وقتى حيات و زندگى براى شهدا ثابت مى‌شود، اين مسئله براى پيامبران و رسولان الهى نيز به طريق اولى ثابت شده است. اين امر بر پايه منطق و عقل، امرى مسلّم و قطعى است، هرچند پيكر آنها در قبر بدون روح مشاهده مى‌شوند.

مَثَل آنها همانند كسى است كه به خواب رفته و در عالم ملكوت چيزهايى شگفت مى‌بيند و اسرارى سودمند [از راه مكاشفه] به دست مى‌آورد و پس از بيدار شدن، آن را براى تو تعريف مى‌كند. همچنين دو نفر را در بستر خواب مى‌بينيم؛ يكى خوابش را در نعمت و لذت و سرور به سر مى‌برد و ديگرى همان زمان را در نگرانى و درد و رنج مى‌گذراند و آرزو مى‌كند كه از اين تنگنا رهايى يابد و هر كدام پس از بيدار شدن، تو را از آنچه ديده‌اند باخبر مى‌سازند؛ حال آنكه شما هر دو را در يك حالت و به خواب رفته مى‌بينيد.

به يقين بسيارى از امت پيامبر[(صلى الله عليه و آله)]، در نماز يا غير آن، بر وى درود مى‌فرستند و اين سلام‌ها از طريق فرشته‌اى مخصوص، به ايشان رسانيده مى‌شود و آن حضرت براى كسى كه بر او درود فرستاده است، دعا مى‌كند و جواب سلام او را مى‌دهد:

إِنَّ فِي ذٰلِكَ لَذِكْرىٰ لِمَنْ كٰانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ (ق: ٣٧)

در اين، تذكرى است براى آن كسى كه عقل دارد يا گوش دل فرادهد در حالى‌كه حضور [قلب] داشته باشد.

سفر به قصد زيارت مسجد پيامبر(ص)

سفر به مسجد آن بزرگوار به سبب عزت و شرافتى كه از وجود قبر سرور رسولان حاصل كرده نيز، كار مشروعى است. ازاين‌رو، آن حضرت مى‌فرمايد:

لا تُشَدُّ الرِّحالُ الاّ الى ثَلاثَةِ مَساجِدَ: المَسجِدِ الْحَرامِ، وَ مَسجِدي هذا، وَ المَسجِدِ الاَقصى. 21

جز به سوى سه مسجد سفر مكنيد: مسجدالحرام، اين مسجد من و مسجدالاقصى.

اما در اين مورد كه فرموده‌اند: «مسجد من» و نه «مسجد مدينه»، به اين علت است كه مشخص كند كه شرف يافتن مسجد به دليل منسوب شدنش به پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] است. اين حديث، فضيلت سفر به مسجد پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] و خواندن نماز، قرآن و دعا و ذكر خداوند در آن و نيز متبرك شدن به روضه مباركه و پاك آن حضرت را آشكارا بازگو مى‌كند. اين حديث برخلاف ادعاى برخى كوته‌بينان، به منع سفر كردن براى زيارت قبر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] هيچ اشاره‌اى نكرده است.

سفر «بلال» براى زيارت پيامبر(ص)

ابن‌عساكر با سندى مورد اعتماد از «ابوالدرداء»، داستان آمدن «بلال بن رباح» به «داريا» را - پس از فتح «بيت‌المقدس» به دست عمر - روايت مى‌كند كه گفت:

بلال پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] را در خواب ديد كه به او فرمود: اين چه جفايى است‌اى بلال! آيا وقت آن نرسيده است كه مرا زيارت كنى؟ بلال محزون و هراسان به هوش آمد، بار سفر بست و به سوى مدينه حركت كرد. نزد قبر رسول خدا[(صلى الله عليه و آله)] رفت و شروع به گريه كرد. حسن و حسين٨ را ديد و آنها را در آغوش كشيد و بوسيد. پس گفتند: مشتاقيم كه اذانى را كه براى رسول خدا[(صلى الله عليه و آله)] در مسجد مى‌گفتى، بشنويم. بلال بر بام مسجد رفت و در جايگاهى كه همواره مى‌ايستاد، قرار گرفت. هنگامى كه گفت: اللهُ اكبَر، مدينه با صداى گريه اهلش لرزيد. هنگامى كه گفت: «اَشْهَدُ ان لا الهَ الاَّ الله» ، در اثر صداى گريه‌ها لرزش مدينه بيشتر شد. هنگامى كه گفت: «اَشهَدُ انَّ مُحَمَّداً رَسولُ الله» همه زنان از خانه‌هايشان بيرون آمدند و گفتند: [گويا] رسول خدا[(صلى الله عليه و آله)] برانگيخته شد. پس از رحلت رسول خدا[(صلى الله عليه و آله)] هيچ روزى اشكبارتر از آن براى مدينه، روايت نشده است. 22

حافظ تقى الدين على بن عبدالكافى سبكى در «شفاء السقام فى زيارة خير الأنام» 23، ديدگاه‌ها و اقوال مربوط به زيارت پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] را ذكر كرده است؛ از جمله اينكه درباره زيارت بلال بن رباح مؤذن رسول خدا[(صلى الله عليه و آله)]، چنين روايت شده كه: بلال براى زيارت قبر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] از شام عازم مدينه شد. ما آن را با اسنادى صحيح روايت كرديم. ابوالقاسم بن عساكر از كسانى است كه اين مطلب را آورده است. «حافظ محمد عبدالغنى مقدسى» در «الكمال» درباره شرح حال بلال مى‌گويد: «بلال پس از پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] اذان نگفت، مگر يك‌بار كه براى زيارت قبر پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] به مدينه آمده بود و گفته‌اند براى ابوبكر در زمان خلافتش اذان گفته است».

از ديگر كسانى كه اين روايت را آورده‌اند «حافظ ابوالحجاج مزى» است. سبكى نيز در اين باره مى‌گويد:

اعتماد ما بر استدلال به اين خبر، برپايه خواب و رؤيا نيست، بلكه بنابر عملى است كه صحابى رسول خدا[(صلى الله عليه و آله)]، بلال انجام داده است. به ويژه اينكه او در زمان خلافت عمر زنده بوده و بسيارى از صحابه آنجا حضور داشته‌اند كه اين داستان از آنها پنهان نبوده است. بلال پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] را در خواب ديده؛ او كسى را در خواب ديده كه شيطان هرگز در هيئتش ظاهر نمى‌شود. ديدن پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] در خواب، مانند ديدن ايشان در بيدارى است و عمل صحابه نيز مؤيد و اطمينان‌بخش است.

 
 
پی نوشت:
1) . سنن دار قطني، ج٢، ص٢٧٨.
2) . الشفاء بتعريف حقوق المصطفي، ج٢، ص٨٣.
3) . النوادر، ص١۴٨.
4) . الضعفاء، ج۴، ص١٧٠.
5) . الكني، ج٢، ص۶۴.
6) . المناهل، ص٢٠٨.
7) . فيض القدير، ج۶، ص١۴٠.
8) . الشرح علي الشفاء، ج ٣، ص ٨۴٢.
9) . فضائل الاعمال، صص۴١٣ و ۴١۴.
10) . الشعيب، ج٢، ص١٣.
11) . تلخيص الحبير، ج٢، ص٢۶٧.
12) . الايضاح، ص۴٨٨.
13) . تحفة المحتاج، ج٢، ص١٨٩.
14) . رفع المناره لتخريج احاديث التوسل والزياره، ص٢۶۴.
15) . تاريخ مدينة دمشق، ج٢، ص۴٠۶.
16) . المعجم الكبير، ج١٢، ص٢٩١.
17) . ميزان الاعتدال، ج۴، ص١٠۴.
18) . مجمع الزوائد، ج۴، ص٢.
19) . المطالب العالميه، ج١، ص٣٧١.
20) . مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، حافظ نور الدين علي بن ابوبكر هيثمي، ج ١٠، ص ١۶٣.
21) . مسند احمد، ج ٢، ص ٢٧٨.
22) . تاريخ دمشق، ج ٧، ص ١٣٧.
23) . شفاء السقام، ص۵٢.
 
 
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally