عقلانی بودن زیارت 2
زيارت اهل قبور، آن‌گاه ثمربخش و دور از هرگونه خرافه‌گرايى خواهد بود كه پيش از هرچيز، مسئله حيات برزخى مردگان ثابت شود لذا در این نوشتار به عقلانی بودن زیارت می پردازیم .
دوشنبه 2 مهر 1397    
بازدید: 217
عقلانی بودن زیارت 2
 
 

عقلانيت حضور بر سر قبور به‌دليل تعلق و توجه ارواح به قبور خويش

بعضى‌ها معتقدند چون ميت ميان قبر قرار مى‌گيرد و گاهى نيز به خاك تبديل مى‌شود و آنچه از او به جاى مى‌ماند، روح اوست پس زيارت، تنها با ارتباط روحى صورت مى‌پذيرد و بدين‌گونه نيازى به حضور بر سر مزار نيست و اساساً اين كار، بى‌معنا و به دور از روش عقلانى است. اما بايد توجه داشت افزون بر احاديثى كه در آن به توجه و تعلق ارواح به قبور خويش اشاره شده است، برهان‌هاى فلسفى و عقلى نيز در اين‌باره وجود دارد. در واقع فلاسفه و عرفا، براساس برهان، روح را به همان قبرى كه بدن مادى او در آن است، متعلق مى‌دانند. بنابراين مى‌توان گفت كه حضور كنار مزار، روشى عقلانى است و در پى آن، شخص مطمئن مى‌شود كه فرد زيارت‌شونده از حضور زائر آگاه مى‌شود.

نويسنده كتاب «فلسفه زيارت و آيين آن» مى‌گويد:

اگر انسان بخواهد به مرحله تذكر برسد و آثار و علايم يك حقيقت را در خود زنده كند، بايد يك اتصالى تام و ارتباطى وثيق پيدا كند كه اين همان ارتباط قلبى و عقلى است كه زمينه تذكر و فراگيرى تام را فراهم مى‌آورد؛ وگرنه آشنايى از دور و ارتباط با فاصله به جهت وجود غبار ماديت و كدورت‌ها و تيرگى‌هاى طبيعت، زمينه تماس صحيح و لقاى كامل را فراهم نمى‌سازد.

شايد سرّ برخى از آداب زيارت، مانند نزديك شدن به قبر، گذاردن دست يا صورت بر روى قبر، بوسيدن قبر و نزديك ساختن بدن به قبر، همه و همه نمادهاى آن ارتباط وثيق قلبى و روحى و فكرى باشد كه به صورت اين اعمال استحبابى ظاهر شده است. 1

در اينجا نمونه‌هايى از برهان‌هاى عقلى فلاسفه و حكما درباره تعلق روح به بدن را بازگو مى‌كنيم:

- امام خمينى رحمه الله به نقل از آيت‌الله شاه آبادى رحمه الله مى‌فرمايد: «مى‌توان گفت كه علاقه روح نسبت به بدن، پس از مرگ باقى است؛ زيرا بدن محل قرار و جايگاه رشد و پرورش او بوده است». 2

- ميرداماد در اين زمينه مى‌گويد:

مسئله زيارت و رفتن به سوى قبور رسولان الهى و آرامگاه صالحان و شايستگان و نيز مدد گرفتن از ارواح آنان و جان‌هاى نورانى آنان و همچنين كسب نورانيت در پرتو افاضات و اشراقات عقلى و قدسى آنها، بر يك مسئله بنيانى و اساسى استوار است، و آن اينكه نفس ناطقه كه معدن نوع جوهر عقلانى است جايگاهش در عالم عقل است و موقعيت و وطن اصلى جوهر نفس همانا سرزمين قدس ملكوت است و سلطنت و ولايت نفس بر بدن مادى از بابت تدبير است. بنابراين علاقه باقيمانده به بدن، همان معيار جلب فيض و جذب خير است كه در سايه زيارت قبور و رجوع به مشاهد مشرّفه بيان مى‌شود. آن‌گاه اجتماع نفوس و جان‌هاى زائران - كه به انوار الهى و روشناى ملكوتى، منور و روشن است - فوايد فراوانى براى آن وجود دارد. همان‌گونه كه آينه‌هاى شفاف در انتقال اشعه و پرتوهاى روشنايى در يكديگر مى‌تابند و از اين تعامل، اشراقات نورانى، به‌مراتب، بيشتر مى‌شود، به‌گونه‌اى كه چشمان ضعيف قدرت ديدن آن را ندارند. [ارواح زائر و مزور نيز همانند آينه‌هاى شفاف روبه‌روى هم‌اند كه از اشراقات يكديگر بهره مى‌گيرند.] 3

- فخر رازى نيز در اين‌باره مى‌نويسد:

تعلق نفوس به بدن‌ها، تعلقى است كه همراه با عشق شديد و محبت تام است و به همين دليل، آنچه نفس در دنيا طلب مى‌كند، براى آن است كه به خيرى دست يابد و به بدن، راحتى برساند. [بنابراين دست‌يابى به خير و راحتى رساندن به بدن، دو انگيزۀ فعاليت نفس است.] حال كه اين نكته ثابت شد، مى‌گوييم: چون انسان از دنيا برود و روح او از بدن جدا شود، اين ميل او به بدن باقى است و آن عشق و محبت تام او در تعلق به بدن، از بين نمى‌رود و نفس همچنان با ميلى بزرگ به بدنى كه از او جدا شده باقى مى‌ماند. بنابراين روح ميت، پس از مرگ نيز همچنان به تربت خويش تعلق خاطر خواهد داشت. 4

- ملاهادى سبزوارى در تعليقه خويش بر اسفار «ملاصدرا» مى‌نويسد:

حق اين است كه گفته شود: علاقه روح به بدن [پس از مرگ] به‌طور كامل از بين نخواهد رفت. بلكه مادامى كه اثر بدن [در خاك] باقى است، اين علاقه نيز باقى است. 5

همچنين ايشان ذيل سخنى از ملاصدرا مى‌نويسد:

اين همان مطلب حقى است كه در اين باب وجود دارد؛ چراكه اگر اين اثرگذارى نفس در ماده [و تعلق روح به بدن] نباشد، براى زيارت اهل قبور، وجهى (دليلى منطقى) باقى نمى‌ماند. 6

نيز از حكيم و عارف بزرگ «قطب‌الدين اشكورى» نقل است كه:

نفس زائر و مزور، به دو آينه كه در مقابل يكديگر باشند، شبيه‌اند كه از هر يك، شعاع به ديگرى منعكس مى‌شود. پس هر چه از معارف و علوم و اخلاق فاضله كه در نفس زائر زنده حاصل مى‌شود، بر روحِ ميتِ مزور، عكس مى‌اندازد و آنچه در نفس مزور ميّت نيز حاصل است - از علوم مشرقه و آثار قويّه كامله - بر نفس زائرِ حى، عكس مى‌اندازد و از اينجاست كه در اخبار وارد شده است كه «اِذا تَحَيَّرْتُمْ فِي الاُمُورِ فَاسْتَعينُوا مِنْ أَهْلِ القبور». 7 و اصل در اين مقدمه اين است كه تعلق نفْس به بدن، تعلقى است شبيه به عشق شديد و محبت تام، و چون انسان بميرد و نفس از بدن مفارقت كند، آن ميل تا مدتى باقى است و نفْس را به جانب بدن مى‌كشاند، و از اين جهت است كه در شريعت، از شكستن استخوان ميت و راه رفتن بر قبر نهى شده است. به هر حال وقتى كه انسان به زيارت كسى كه قوى النفس و شديد التأثير باشد برود و نَفَسش از آن تربت، متأثر گردد، او را به آن تربت تعلّقى حاصل خواهد شد و نفْس ميت را نيز چنانچه اشاره شد، تعلقى به آن تربت است. پس ميان آن دو نفْس (زائر و مزور) ملاقات روحانيه حاصل مى‌شود و سبب حصول منفعت كبرى و بهجت عظمى براى هر دو مى‌گردد؛ و سبب اصلى در شرعيت زيارت، همين خواهد بود؛ و دور نيست كه اسرار ديگر كه از اين دقيق‌تر و درست‌تر باشد نيز بتوان فهميد». 8

بنابراين در امر زيارت، بايد به دو مسئله خاص توجه كرد:

اول اينكه انسان پس از مرگ از حياتى برتر و كامل‌تر برخوردار مى‌شود و ارتباط او با عالم بالا و انسش با جواهر قدسى، وجود وى را گسترش مى‌دهد و طبعاً آثار وجودى او قوى‌تر و گسترده‌تر مى‌گردد. تفسير زيارت، به «ارتباطى زنده ميان دو حقيقت زنده»، بدين معناست كه زائر با نفس و جان زيارت‌شونده ارتباط برقرار مى‌كند و هرگز زيارت، «ارتباط زائر با بدن مدفون مزور» نيست. بلكه به علت وابستگى شديد وجودى ميان جان و تن، بدنِ مزور، علامتى گويا و نشانه‌اى رسا از اوست. ازاين‌رو بدن مدفون مزور، واسطه ارتباط زائر با نفس مزور مى‌شود.

دوم اينكه پيوستگى و توجه خاص مزور به بدن خويش، موجب مى‌شود، بدن و جسد او مورد توجه زائران قرار گيرد تا قبر او را زيارت كنند. گرچه روح آدمى، زمان و مكان ندارد و انسان، در هر موقعيتى، با فرستادن درود و اهداى صلوات و... مى‌تواند مزور را شادمان كند، يا خود از او اثر وجودى بپذيرد، اما عنايتى كه آن نفس به شىء، مكان يا زمانى دارد، موجب مى‌شود در آن زمان و مكان، موقعيت ويژه‌اى براى تأثير و تأثر زائر و مزور بر هم ايجاد شود. بنابراين به دو دليل، انسان مى‌تواند به آن مكان، زمان، شخص يا... دل ببندد و تعلق وجودى پيدا كند:

اول اينكه آن مكان يا زمان، مورد توجه و عنايت محبوب است و انسان با بزرگداشت آنچه مورد علاقه محبوبش است، او را تعظيم و تكريم كرده، عشق خود را به او اظهار مى‌كند و تعلق و پيوند خود را به معشوق مى‌نماياند؛ مانند اينكه انسان با عبادت در مسجد يا شب قدر، در واقع خداوند را تعظيم و تكريم نموده است.

دوم اينكه با قرار گرفتن در اين مكان‌ها و زمان‌ها، زمينه تقرب بيشتر فراهم مى‌آيد. پس انسان مؤمن و عاقل، اين فرصت‌ها را از دست نمى‌دهد و با استفاده از اين موقعيت‌هاى ويژه، با تلاشى كمتر، پاداشى بيشتر به‌دست مى‌آورد. براين اساس درباره ابدان و قبور صالحان و معصومان مى‌گوييم: گرچه مى‌شود در هر موقعيتى، تحفه‌اى معنوى و الهى به ايشان اهدا كرد، ولى زيارت كردن قبورشان، همچنان اهميت دارد؛ زيرا جسم ايشان محل پرورش جان آنان بوده و بر اثر آن، مورد عنايت روحشان شده است. 9

به خاك زنده‌دلان بر چراغ مرده خويش
كه فيض مردم روشن‌گهر نمى‌گسلد 10 

 
 
پی نوشت:
1. فلسفه زيارت و آئين آن، ص۵١.
2. تعليقات على شرح فصوص الحكم و مصباح الانس، امام خمينى قدس سره ، ص١٧۴. نيز ر.ك: شرح توحيد صدوق، قاضى سعيد قمى، تصحيح و تعليق: دكتر نجفقلى حبيبى، ج١، صص ۵۶٢ و ۵۶٣.
3. القبسات، صص ۴۵۵ و ۴۵۶؛ نيز ر.ك: شرح توحيد صدوق، قاضى سعيد قمى، تصحيح و تعليق: دكتر نجفقلى حبيبى، ج١، صص ۵۶٢ و ۵۶٣.
4. المطالب العالية فى العلم الالهى، ج٧-۶، ص٢٧۶. (با اندكى ويرايش)
5. الحكمة المتعالية فى الاسفار الاربعة، صدرالمتألهين شيرازى، ج٨، ص۴٧٢.
6. همان، ص٣٣. نيز ر.ك: نفحات الانس، نور الدين عبدالرحمان جامى، صص ۴۴٢ و ۴۴٣؛ جامع السعادات، ملامهدى نراقى، ج ٢، صص ٧٣۴ و ٧٣۵.
7. هرگاه در امور سرگردان شديد از اهل قبور كمك بجوييد.
8. قطب الدين اشكورى، محبوب القلوب، صص ٢٧٠ و ٢٧١.
 
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally