اسرار و معارف
در اين نوشته، به مجموعۀ الفاظ، اصطلاحات و تعابيرى كه به نوعى به زيارت و زيارت‌گاه‌ها مربوط است، اشاره مى‌شود.
یک شنبه 18 شهریور 1397    
بازدید: 136

اسرار و معارف

در اين نوشته، به مجموعۀ الفاظ، اصطلاحات و تعابيرى كه به نوعى به زيارت و زيارت‌گاه‌ها مربوط است، اشاره مى‌شود. در فرهنگ‌نامۀ زيارت موضوعاتى كه به حرمين شريفين، عتبات عاليات و ساير حرم‌ها و زيارت‌گاه‌ها اختصاص دارد، مطرح مى‌شود. آشنايى با اين مفاهيم، بر معرفت دينى زائران مى‌افزايد و به درون‌مايۀ بيشترى از اين سنت دينى راه مى‌برد.

بالاى سر و پايين پا

اين اصطلاح به كيفيت قرار گرفتن بدن مطّهر اولياى دين در قبر و جايگاه آن مربوط مى‌شود. وقتى پيكرى دفن مى‌شود، طبق حكم شرعى، در داخل قبر به طرف راست بدن و رو به قبله نهاده مى‌شود. در نيمكرۀ شمالى زمين، سر ميت به طرف مغرب و پاها به سمت مشرق قرار مى‌گيرد.

در حرم‌هاى مطّهر امامان و امام‌زادگان، يكى از آداب زيارت، حضور در بالاى سر يا پايين پا و خواندن دعاها و زيارت‌هاى خاصّ است. طرف بالاى سر قبر امامان، داراى فضيلت است و خواندن زيارت و نماز زيارت در آن محدوده ثواب بيشترى دارد.١ به همين سبب، قسمت بالاى سر حرم حضرت رضا (ع) اغلب شلوغ و پرازدحام است و بسيارى در پى يافتن جايى براى خواندن دو ركعت نماز، يا زيارتنامه‌اند. مسجد بالاسر نيز معمولاً به مسجدى گفته مى‌شود كه در سمت بالاى سر قبر امامان و امام‌زادگان در حرم‌ها قرار دارد و نزديك مرقد مطّهر است.

ضريح مطّهر حرم سيد الشهداء (ع) شش گوشه دارد؛ به اين سبب كه حضرت على اكبر (ع) در پايين پاى حضرت امام حسين (ع) دفن شده است. در يكى از سروده‌هاى عاشورايى چنين آمده است:

رفتم به كربلا به سر قبر هر شهيد

در آداب زيارت آمده است كه خواندن دو ركعت نماز زيارت مستحب است. اگر زيارت براى پيغمبر (ص) است، نماز را در روضۀ مطّهر به جا آورند و اگر در حرم يكى از ائمّه (عليهما السلام) است، در بالاى سر به جا آورند. علامۀ مجلسى نماز زيارت و غير آن را در پشت سر و بالاى سر بهتر دانسته و به سرودۀ علامۀ بحرالعلوم استناد كرده كه به نزديك شدن به قبر و نماز خواندن در بالاى سر اشاره دارد: «و آثِرِ الصلاةَ عند الرأس» . ٣

امام صادق (ع) به ابوحمزۀ ثمالى فرمود كه نزد سر آن حضرت دو ركعت نماز بگزار.۴

بانى

به معناى بنا كننده و معمار يا تأمين كنندۀ مخارج بناى يك حرم يا مسجد يا امام‌زاده و امثال آن است. در اصطلاح، به كسى هم كه مجالس عزاى معصومين را برگزار مى‌كند يا عهده‌دار هزينه‌هاى اين‌گونه محافل است، «بانى مجلس و روضه» گفته مى‌شود. بسيارى از علاقه‌مندان اهل‌بيت (عليهما السلام) كه تمكّن مالى دارند، بانى ساختن و توسعه يك حرم يا زيارتگاه مى‌شوند و از اين راه، هم به ثواب مى‌رسند و هم نام خود را به عنوان خدمت‌گزار آستان اولياءِ الله ماندگار مى‌سازند.

بَست

محوّطه‌اى كه جلوى مساجد و حرم‌ها قرار دارد و معمولاً با زنجير بسته شده و حالت حفاظت شده دارد و پناهگاه به شمار مى‌رود. در حرم‌هاى مطّهر، قسمتى از حرم و ايوان يا بخش ورودى به حرم را گويند كه احترام خاصّى دارد و هر كه وارد آن حريم شود، مثل اين است كه به آستان آن معصوم پناه آورده باشد و از تعرّض و تعقيب مصون است.

دهخدا به نقل از «بهار عجم» آورده است:

بر دور مزارات حضرات، به فاصلۀ يك كروه كمابيش از جهت منع در آمدن دوّاب چوب‌بست كنند و بر گنه‌كارى يا دادخواهى كه در آن بست درآيد، كسى مزاحم حال او نمى‌تواند شد و خدمۀ مزارات مقدسّات به حمايت دادخواه فراهم آمده، داد او از بيدادگر ستانند. پناهگاه و جايى كه مردم به آن پناه آورده، متحصّن شوند. محوطه‌اى كه اگر مقصّر در آن وارد شود، حكومت به او دست نمى‌يابد؛ مثل مساجد و مزارهاى مقدفرهنگ زيارت:۵

در اطراف حرم حضرت رضا (ع) بستِ بالا خيابان و بست پايين خيابان كه به بست شيخ بهايى و بست طبرسى معروف است از اين قبيل است.

بست‌نشينى در حرم‌هاى مطّهر رواج داشته و علماى شيعه در حرم حضرت عبدالعظيم يا برخى حرم‌هاى ديگر بست مى‌نشستند و به حكومت اعتراض مى‌كردند و روى آوردن به بستِ حرم‌ها، براى مصونيت از تعرّض سلاطين بوده است. «بست نشستن» به معناى پناهنده شدن در مشهد مقدسى يا عتبه‌اى از اعتاب عاليات يا خانۀ يكى از مجتهدان و علماى بزرگ است.۶ به بست‌نشينى «تحصّن» هم گفته مى‌شود.

بُقعه

به معناى زمين گود، قطعه زمين جدا شده، بنا و ساختمان، عمارت و خانه، صومعه و زيارتگاه. «بقيع» نيز از همين واژه گرفته شده و به همين معناست؛ چون قطعه زمينى است كه براى دفن اموات اختصاص يافته است. بقعه، با قطعه زمين همجوارش متفاوت است و شكل و هيئت ديگرى دارد.٧

«بقاع متبرّكه» به زيارتگاه‌ها و قبرهاى مقدس اولياى دين گفته مى‌شود. در قرآن كريم به سرزمينى كه حضرت موسى (ع) در آن مورد خطاب الهى قرار گرفت، «وادى ايمن در بقعۀ مباركه» گفته شده است.٨

بقيع

نام قبرستانى قديمى در شهر مدينه كه مدفن و مزار چهار امام شيعه (امام حسن مجتبى، امام سجاد، امام باقر و امام صادق (عليهما السلام) و قبر عباس عموى پيامبر، فاطمۀ بنت اسد، همسران پيامبر، عمه‌هاى رسول خدا (ص) و بسيارى از صحابه، علما و بزرگان در آن‌جاست. به آن «بقيع الفرقد» نيز مى‌گفتند. قبور اين اولياء روزگارى قبه و بارگاه داشته، اما سال‌ها پيش به دست وهّابى‌ها تخريب شده است.

بنابر نقل روايات شيعه و سنّى، پيامبر خدا (ص) بارها به زيارت قبور مدفونين در بقيع مى‌رفت و براى آنان دعا و استغفار مى‌كرد و اين عمل حضرت رسول، شاهد و مبناى مشروعيت زيارت قبور است؛ امرى كه وهابى‌هاى جاهل، آن را مغاير با توحيد مى‌پندارند و زيارت قبور را شرك مى‌دانند! وضع كنونى بقيع و قبور ويران شده امامان معصوم، گواه مظلوميت اهل‌بيت (عليهما السلام) و جفا به خاندان عصمت است.

بيت

به معناى خانه است. در اصطلاح، به خانۀ خدا و بيت الله در مكه گفته مى‌شود و در قرآن هم «حجّ البيت» آمده است كه وجوب زيارت خانۀ خدا را بيان مى‌كند.٩ «بيت الحرام» و «بيت العتيق» نيز از نام‌هاى كعبه است. «بيت المقدس» در فلسطين نيز از زيارتگاه‌هاى معروف و معتبر و مقدس نزد مسلمانان و پيروان اديان آسمانى است. قداست كعبه تا آن‌جاست كه گاهى به آن قسم ياد مى‌كنند و مى‌گويند: «قسم به بيتى كه رفته‌ام» .

حرم‌هاى معصومين كه مدفن آن بزرگواران است، به منزلۀ بيت و خانۀ آنان است. از اين رو پيش از ورود به حرم، مستحب است «اذن دخول» خوانده شود. در دعاهاى اذن دخول، تعبيراتى از اين دست ديده مى‌شود: «خدايا من در آستانۀ درى از درهاى بيت نبوّت قرار گرفته‌ام. . .» و با اسناد به آيه‌اى كه از ورود سرزده و بى اذن به خانۀ پيامبر نهى مى‌كند،١٠ براى ورود به آن بيت شريف و حرم مقدس كه شعبه‌اى از خانۀ پيامبر است، رخصت و اذن طلبيده مى‌شود.١١

بين‌الحرمين

فاصله و محدودۀ ميان دو حرم را «بين‌الحرمين» گويند. در كربلا، ميان قبر امام حسين (ع) و حضرت اباالفضل (ع) فاصله‌اى است كه در گذشته به صورت مغازه و بازار و مسافرخانه بوده و در سال‌هاى اخير تبديل به محوطه‌اى وسيع شده است. اين محدوده را بين‌الحرمين مى‌نامند و چه بسا در آينده، تبديل به صحن بزرگى شود كه دو حرم را در بر بگيرد. زائران كربلا اين منطقه را بسيار باارزش و مقدس مى‌دانند و حضور در بين‌الحرمين را مغتنم مى‌شمارند.

در مدينۀ منوّره نيز، فاصلۀ بين حرم حضرت رسول خدا (ص) و قبرستان بقيع كه اكنون به صورت محوطه‌اى باز درآمده و زائران در آن‌جا زيارت مى‌خوانند، «بين‌الحرمين» ناميده مى‌شود. در تهران هم به بازارى كه بين مسجد امام خمينى و مسجد جامع قرار دارد، بازار بين‌الحرمين گفته مى‌شود.

پنجره فولاد

در صحن قديم حرم حضرت رضا (ع) ميان صحن و داخل حرم، پنجره‌اى بزرگ و فولادين و مشبكّ است، كه زائران و حاجتمندان، در پشت آن پنجره به آستان حضرت رضا (ع) متوسل مى‌شوند و دخيل مى‌بندند و حاجت مى‌طلبند. بسيار اتفاق افتاده كه بيماران لاعلاج و درماندگان، شفا و حاجت گرفته‌اند و داستان شفايافتگان پشت پنجرۀ فولاد، خود كتابى شده است. نه تنها در حرم حضرت رضا (ع) بلكه در همۀ حرم‌هاى مطّهر، آنان كه از روى صدق و اخلاص متوّسل شوند، حاجت مى‌گيرند و مشمول عنايت خاص اولياءِ قرار مى‌گردند.

تبرّك

بركت جستن، خير و بركت طلبيدن. وقتى چيزى مقدس و محترم است، هر نوع تكريم آن مثل بوسيدن، لمس كردن، چيزى را به آن ماليدن، «تبرّك» نام دارد. بركت به معناى خير پايدار و ماندگار است.

زائر با بوسيدن و كشيدن دست به قبر و ضريح و در و ديوار حرم، خير و بركت مى‌جويد. اين كار، سنتى ديرينه است كه ريشۀ دينى دارد. در زمان پيامبر خدا (ص) مسلمانان آب وضوى آن حضرت يا موى سر و صورت ايشان را هنگام شانه‌كردن به قصد تبرك برمى‌داشتند.١٢

در قرآن و تاريخ انبيا آمده است كه حضرت يعقوب، پيراهن يوسف را بر صورت خود انداخت و بينا شد.١٣ داستان «تابوت سكينه» كه در ميان بنى‌اسرائيل بوده، يا تبرك جستن مؤمنان به جايگاه اصحاب كهف نيز از آن جمله است. زائران از حرم‌ها و قبور مطهر ائمه و هر چه كه منتسب به اولياى خدا باشد، تبرك مى‌جويند؛ چون خداوند خيرات و بركاتى را از اين راه به بندگانش مى‌رساند. «اماكن متبركه» به مكان‌هاى داراى خير و بركت گفته مى‌شود كه زيارتگاه‌ها هم از آن جمله است.

تُربت

به معناى خاك است. به قبر و مزار هم تربت گفته مى‌شود (اى كه بر تربت ما مى‌گذرى، همت خواه) . حضور در كنار تربت به خاك خفتگان و قرائت فاتحه و ياد اموات، مستحب است. معروف‌ترين و مقدس‌ترين تربت، خاك قبر حضرت سيدالشهدا (ع) است كه فضيلت بسيار دارد و سجده بر تربت و ذكر خدا با تسبيح تربت كه يادآور آن شهيد مظلوم است، سفارش شده است. حضرت رضا (ع) دربارۀ شفابخشى تربت، كه از ويژگى‌هاى خاك قبر امام حسين (ع) است مى‌فرمايد: هر خاكى حرام است، مثل مردار و خون؛ مگر خاك قبر حسين (ع) كه شفاى هر دردى است.١۴

تربت مقدس امام حسين (ع) يادآور فرهنگ جهاد و شهادت است و آن زمين مطهّر، پيكر پاكى را در برگرفته كه در راه خدا و احياى دين قربانى شد و به ديگران درس عزت و شهامت آموخت. از اين رو تربت كربلا قداست و احترام خاصّى دارد و در فقه نيز احكام ويژه‌اى براى آن بيان شده است. سجده بر تربت كربلا، ثواب بسيار دارد و در روايت آمده است:

«السّجود على تربة الحسين يَخرِقُ الحُجُبَ السَّبْعَ؛ ١۵ سجده بر تربت امام حسين (ع) حجاب‌هاى هفتگانه را مى‌درد.» و اين اشاره به بعد ملكوتى و قدسى اين خاكِ خون‌آلود دارد.

شهادت، خاك را بوييدنى كرد شهادت، سنگ را بوسيدنى كرد

امام خمينى دربارۀ تربت شهدا فرموده است: «همين تربت پاك شهيدان است كه تا قيامت، مزار عاشقان و عارفان و دل‌سوختگان و دارالشّفاى آزادگان خواهد بود» .١۶

تشرّف

به معناى به شرافت رسيدن و مقام يافتن. در اصطلاح، به رفتن به حرم‌هاى مقدّس و اماكن زيارتى، يا توفيق ديدار اولياى خدا و انسان‌هاى بزرگ و وارسته نيز تشرّف گفته مى‌شود؛ چون اين ديدارها و زيارت‌ها، به انسان شرافت و ارزش مى‌بخشد. گاه اصطلاح «شرف‌يابى» هم به كار مى‌رود. كسى كه به زيارت خانۀ خدا يا عتبات برود، مى‌گويد: «مشرّف شدم» يا «شرفياب گشتم» . به راستى نيز چنين است. چه شرافتى بالاتر از توفيق زيارت زبده‌ترين انسان‌هاى عالم وجود، كه الهام‌بخش پاكى و عفاف و ايمان و انسانيتند؟

تلّ زينبيّه

«تلّ» به معناى تپه و تودۀ برآمده از زمين و جاى مرتفع است. سرزمين كربلا داراى يك رشته تپه ماهورها و پستى و بلندى‌ها و يك قسمت هموار بوده كه جنگ در اين قسمت درگرفت. امام حسين (ع) محل استقرار همراهان خود و برپايى خيمه‌ها را در جايى انتخاب كرده بود كه هم به شريعۀ فرات دسترسى داشته باشند و هم با استفاده از موانع طبيعى، دور از چشم دشمن باشند؛ يعنى صحنۀ درگيرى پايين‌تر از محّل خيمه‌ها بود. در روز عاشورا حضرت زينب (ع) براى آگاهى از وضع ميدان و خبر يافتن از برادرش سيدالّشهدا (ع) بارها به آن بلندى كه مشرِف بر ميدان جنگ بود مى‌رفت. اين قسمت بعدها به «تلّ زينبيه» معروف شد.

براى اين‌كه اماكن خاصّ، يادآور وقايع مربوط به آن‌ها باشد، بنا و ساختمانى مى‌سازند تا نمادى از آن حادثه باشد. پيش‌تر در مكان تلّ زينبيه اتاقى كوچك وجود داشت، ولى در بازسازى‌هاى اخير، در سال ١٣٩٨ قمرى بنايى باشكوه در آن‌جا ساخته شد١٧ كه زائران كربلا به آن‌جا مى‌روند و با يادآورى حوادث روز عاشورا، عزادارى مى‌گنند يا در آن‌جا نماز مى‌گزارند. اين ساختمان در ضلع غربى حرم امام حسين (ع) قرار دارد و خيابانى ميان آن و ديوار حرم وجود دارد.

توسّل

«توسّل» يعنى در پى «وسيله» بودن؛ وسيله و واسطه آوردن براى انجام كارى؛ واسطه قرار دادن پيامبر و اهل‌بيت نزد خداوند، براى آمرزش گناهان يا برآورده شدن حاجات و استجابت دعاها. توسّل به اهل بيت، مورد سفارش پيشوايان دينى و امرى مشروع است و در قرآن كريم هم آمده است: گناه‌كارانى كه به خويش ستم كردند، اگر به رسول خدا (ص) توسّل جويند و از او بخواهند كه براى آنان استغفار كند، خدا را آمرزنده و توبه‌پذير خواهند يافت. ١٨

حضور در آستانِ اولياى الهى و زيارت و توسّل، ريشه‌اى دينى و قرآنى دارد، امّا وهابيون اين امر را نيز مثل تبركّ و زيارت قبور، شرك مى‌دانند. بنابر روايات، انبياى پيشين نيز به پيامبر و خاندان او و پنج تن اصحاب كساء متوسّل مى‌شدند و فرقى ميان زنده يا مردۀ اين اولياى الهى نيست. در منابع اهل سنت هم نمونه‌هاى فراوانى نقل شده كه از آداب زيارت، حضور در كنار مرقد پيامبر خدا (ص) و توسّل به او در پيشگاه پروردگار و شفيع قرار دادن وى براى آمرزش گناهان شمرده شده است. ١٩ در توصيه‌هاى معصومين، كيفيت نوشتن رقعه و توسّل به اهل‌بيت و دعاهاى گوناگون توسّل براى برآورده شدن حاجات نقل شده است. ٢٠ عالمان و محقّقان، بحث‌ها و تأليفات سودمندى در تبيين اين مسئله و دفع شبهات دارند كه مراجعه به آن‌ها مفيد است. ٢١

توليت

به معناى ولايت بخشيدن، كسى را بر كارى گماشتن و واگذارى امور وقف و حرم‌ها و مساجد به كسى است. نيز توليت و «مقام توليت» به كسى گفته مى‌شود كه سرپرستى ادارۀ امور يك آستانه، حرم يا مسجد را بر عهده دارد. اين مقام از سوى حكومت و رهبر واگذار مى‌شود. در گذشته از متوليان حرم‌ها و آستانه‌ها با عنوانِ «كليددار» هم ياد مى‌شده است. در عهد جاهليت، كعبه و مسجدالحرام توليت و كليددار داشته و يكى از شئون مذهبى به شمار مى‌رفته است. در فتح مكّه، وقتى پيامبر وارد مسجدالحرام شد، كسى را فرستاد تا «عثمان بن طلحه» را كه كليددار كعبه بود بياورند يا كليد كعبه را از او بگيرند و درب كعبه را گشوده و آن را شست‌وشو دهند. معمولاً منصب كليددارى نسل به نسل منتقل مى‌شد. ٢٢ كليددارى، به معناى رياست خدّام حرم سيد الشهدا (ع) نيز هست و اين عنوان احترام‌آميز در كربلا به خاندان‌هايى كه اين سمت را داشتند، گفته مى‌شد. ٢٣

جارالله

يعنى همسايۀ خدا. به كسى گفته مى‌شود كه در شهر مكّه و كنار خانه خدا اقامت كند و مجاور كعبه باشد يا به آن‌جا پناهنده شود. زيارتگاهى همچون مسجدالحرام كه هم مقدّس است و هم مأمن و پناهگاه، مورد توّجه زائران و پناه‌جويان بوده است. اين علاقه سبب مى‌شده كسانى از شهر و ديار خود هجرت كنند و مقيم شهر مكّه شوند. به «زمخشرى» هم كه يكى از دانشمندان شيعه است، «جارالله» گويند؛ چون مدّتى مقيم مكّه بود. سنائى دربارۀ مجاورت خانۀ خدا گويد:

جان فرستادى به حج، حج كرد و آمد نزد تو دل مجاور گشت آن‌جا، گر نيايد، گو مياى

جَنّةالبقيع

قبرستان بقيع. از آن‌جا كه بنابر احاديث، قبر صالحان، باغى از باغ‌هاى بهشت است ( روضةٌ من رياض الجنّه ) به آن مزار مقدّس كه هزاران انسان شايسته، از جمله چهار امام معصوم و فاطمۀ بنت اسد و عباس بن عبدالمطلب را در برگرفته، « جنةالبقيع » گفته مى‌شود. در مكّه مُكرمه نيز به قبرستان ابوطالب كه قبرستانى قديمى و بزرگ است و قبور حضرت خديجه، عبدالمطلب، عبد مناف، هاشم و بعضى از شخصيت‌هاى صدر اسلام در آن قرار دارد، « جنّة المعّلى » گفته مى‌شود.

جمكران

يكى از مساجد معروف و معتبر در اطراف قم، نزديك روستاى جمكران كه در سال ٣٩٣ هجرى به دستور امام زمان (عج) و به دست «حسن بن مثلۀ جمكرانى» ساخته شده است. اين مسجد در سال‌هاى اخير موقعيت و شهرت فراوانى يافته و در تمام مدت سال، به‌ويژه در شب‌هاى چهارشنبه و جمعه و نيمۀ شعبان، عدّۀ بسيارى از اطراف براى زيارت اين مكان منسوب به امام زمان (ع) و عبادت و نماز در آن‌جا، به اين مسجد مى‌آيند. نماز خاصّى براى آن وارد شده و عده‌اى هم به عشق ديدار حضرت مهدى (ع) و برآورده شدن حاجت‌هاى‌شان، چهل شب چهارشنبه مرتّب به آن‌جا مى‌روند. بخش فرهنگى اين مسجد و انتشارات آن از قسمت‌هاى فعّال مسجد است و براى زائران برنامه‌هاى مختلفى دارد. توسعۀ گسترده‌اى در اين مسجد در حال اجراست.

چاووش‌خوانى

از آداب و مراسم خاصّ هنگام رفتن زائران به سفر كربلا يا حج و عتبات عراق و خراسان و هنگام بازگشت آنان از اين زيارت. در اين مراسم، كسى پيشاپيش مردم با صداى سوزناك اشعارى را دربارۀ سفر كربلا يا خراسان مى‌خواند و مردم با او همنوايى مى‌كنند. در قديم، هنگام عزيمت كاروان زيارتى كربلا رسم بوده كه با نداى «هر كه دارد هوس كرب‌وبلا بسم‌الله. . .» مردم را براى شركت در اين مراسم يا پيوستن به قافله فرا خوانند. اين مراسم در مناطق مختلف به شيوه‌هاى خاص و با اشعار متفاوت اجرا مى‌شده است. دهخدا مى‌نويسد: «چاووش‌خوان كسى است كه دعوتِ رفتن به زيارت عتبات عاليات كند. در اصطلاح روستاييان خراسان، كسى باشد كه در فصل مناسب زيارت در دهات و روستاها، سواره يا پياده به راه افتد و روستاييان را به وسيلۀ جار زدن يا خواندن اشعار مهيج و مناسب، به زيارت اعتاب مقدّسه تشويق و تهييج نمايد.» ٢۴ از جمله شعرهاى چاووش‌خوانى اين است:

ز تربت شهدا بوى سيب مى‌آيد

برخى از پژوهشگران به تحليل و نقل و گردآورى نمونه‌هايى از چاووش‌خوانى‌ها و تعزيه‌خوانى‌ها پرداخته‌اند. ٢۵

حائر حسينى

«حائر» به معناى سرگردان و حيران است. سبب ناميدن حرم امام حسين (ع) به حائر حسينى، به دورۀ متوكّل عباسى بازمى‌گردد. متوكل به قصد تخريب حرم آن حضرت دستور داد تا آن منطقه را به آب ببندند؛ ولى وقتى آب به اطراف قبر سيدالشهدا (ع) رسيد، روى هم انباشته شد و به قبر آسيبى نرسيد. پس از بروز اين كرامت خاصّ، اعتقاد مردم به آن قبر شريف افزون گشت. «حائر حسينى» به حرم امام حسين (ع) و اطراف قبر مطّهر گفته مى‌شود كه بسيار مقدّس است و دعا در آن‌جا مستجاب است. در اصطلاح فقهى نيز كه احكام ويژه‌اى براى حائر امام حسين (ع) بيان شده، اين واژه به محدودۀ قبر، صحن و رواق‌هاى اطراف گفته مى‌شود. اقامت در حائر و عبادت در آن فضيلت و ثواب بسيار دارد. برخى از امامان نيز براى شفا، به حائر حسينى متوسّل مى‌شدند؛ از جمله امام هادى (ع) كسى را فرستاد تا در حائر حسينى براى شفاى او دعا كند. ٢۶ به‌تدريج «حائر» نامى براى كربلاى معلّا شد و از اين رو به كسى كه اهل كربلاست يا مدّتى مقيم آن‌جا بوده نيز «حائرى» گفته مى‌شود.

حاج، حاجى

حجّ يكى از فروغ دين و از واجبات اسلامى است و فريضه‌اى است كه انجام آن بر كسانى كه استطاعت مالى و بدنى داشته باشند، واجب است. به كسى كه به زيارت خانۀ خدا مى‌رود، «حاج» يا «حاجى» گفته مى‌شود و اگر زائر، زن باشد، «حاجّه» يا «حاجيه» گفته مى‌شود. اين كلمه يكى از پيشوندهايى است كه به نام اشخاص افزوده مى‌شود و نشانۀ آن است كه او به زيارت خانۀ خدا رفته است؛ مثل حاجى على يا حاج اكبر. اين تعبير، در ضمن نوعى احترام به شخص هم شمرده مى‌شود و وجهه و اعتبارى براى صاحب نام مى‌آورد. ضرب‌المثل معروفِ «حاجى حاجى مكّه» هم اشاره به درازى راه و طول سفر دارد.

حرم

جايى كه امن و پناهگاه باشد. خانۀ شخصى كه از تعّرض ديگران در امان است. در مكّه، نقطه مقابلِ حرم، «حِلّ» است؛ يعنى جايى كه حرم نيست و محدوديت‌ها و احكام خاصّ حرم را ندارد. حرم به مسافت معينى در اطراف كعبه و گرداگرد آن گفته مى‌شود. در شعر «عراقى» آمده است:

به طواف كعبه رفتم به حرم رهم ندادند كه تو در برون چه كردى كه درون كعبه آيى

به مزار و بقعۀ پيامبران و امامان و امام‌زادگان و شهداى بزرگ هم حرم گفته مى‌شود؛ چون هم داراى احترام و قداست است و هم مردم در گرفتارى‌ها به آن‌جا پناه مى‌برند و آن را امن مى‌شمارند. به خانواده و اهل‌بيت هر كس نيز حرم و حرمت گفته مى‌شود؛ چون احترام خاصى دارد و حفاظت از آن در برابر تعرّض ديگران لازم است. حرم امامان، زيارتگاه صاحبدلان و حفظ احترام آن‌ها لازم است. رعايت آداب ظاهرى و باطنى تشرّف به حرم‌هاى مطهر، نشانۀ معرفت زائر به جايگاه اين بقعه‌هاى نورانى است.

حرمُ الله

حرم خدا. مكانى محترم كه منسوب به خداوند است. اصطلاحاً به مسجدالحرام، مكۀ معظمه و كعبه هم حرم خدا گفته مى‌شود. پيامبر خدا (ص) فرمود: «مكّه حرم خداست؛ حضرت ابراهيم آن را حرم قرار داده است» ٢٧ كه اشاره به دعاى حضرت ابراهيم است كه از خداوند چنين خواست: پروردگارا! اين شهر را شهرى محترم و حرم قرار بده: . . . هَذَا الْبَلَدَ آمِنًا. . . 28. خداوند هم آن دعا را مستجاب فرمود و خبر داد كه ما براى مردم «حرم امن» قرار داديم: أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا حَرَمًا آمِنًا. . . ٢٩. در حديث امام صادق (ع) نيز آمده است: « مكة حرُم الله والمدينة حرم محمّد » ٣٠؛ اگر حرم جايى است كه حرمت دارد و حفظ حريمش لازم است، اهل‌بيت پيامبر و امامان معصوم نيز خود را حرم خدا دانسته‌اند. امام باقر (ع) در حديث مفصّلى كه فضايل و شئون امامان را برمى‌شمرد، از اهل‌بيت و امامان به عنوان حرم الله ياد كرده است: «

نحنُ. . . حرمُ الله الاكبر » ٣١؛ حرم بزرگ‌تر خداوند، ماييم.

در برخى روايات قلب مؤمن حرم خدا دانسته شده كه احترامش لازم و پيراستن آن از غير خدا يك وظيفه است. امام صادق (ع) فرمود: «

القلبُ حرم الله، فلاتُسكِن حَرَم اللهِ غير الله »٣٢؛ دل، حرم خداست، پس غير خدا را در حرم خدا ساكن نكن.

حرم الرّسول

حرم پيامبر (ص) . مقصود مدينۀ منوّره است كه حرم پيامبر و مدفن آن حضرت در آن‌جا قرار دارد و احترامش واجب و زيارتش مورد تأكيد است. هم به مزار پيامبر و هم به شهر مدينه «حرم الرسول» گفته مى‌شود. ابوذر غفارى هم هنگام تبعيد، وقتى عثمان از او پرسيد دوست دارى در كدام شهر بمانى، ابتدا گفت حرم خدا، مكّه. وقتى نپذيرفتند، گفت: « المدينة حرم رسول الله » كه باز هم نپذيرفتند و به بدترين جا كه «ربذه» بود، تبعيدش كردند.

حرمين شريفين

به حرم امن الهى در مكه و حرم حضرت رسول در مدينه كه هر دو داراى شرافت و قداستند، «حرمين شرفين» گفته مى‌شود و فاصله حرم پيامبر و قبرستان بقيع هم كه مرقد أئّمه در آن است، «بين الحرمين» ناميده مى‌شود.٣٣

 
 
پى نوشت:

١. مجلسي، بحارالأنوار، ج ٩٨، ص ١٨۶.

٢. منسوب به ناصرالدين شاه قاجار.

٣. شيخ عباس قمي، مفاتيح‌الجنان، آداب زيارت، ادب هفدهم.

۴. همان، آداب مخصوصۀ زيارت امام حسين (ع) ادب دوازدهم.

۵. لغت‌نامۀ دهخدا، واژۀ «بست» .

۶. همان، واژۀ «بست نشستن» .

٧. فخرالدين طريحى، مجمع‌البحرين، واژۀ «بقيع» .

٨. قصص، آيه ٣٠.

٩. آل‌عمران، آيه ٩٧.

١٠. احزاب، آيه ۵٣.

١١. ر. ك: مقالۀ «اذن دخول» در پيش شمارۀ اول همين فصلنامه، تابستان ٨٨.

١٢. كتاب‌هاى متعددى در اين زمينه با نام «تبرك‌الصحابه» نوشته شده؛ چه از علماى شيعه و چه از عالمان اهل سنت (ر. ك: جعفر سبحانى، سيماى عقايد شيعه، ص ١١٢) .

١٣. يوسف، آيه ٩٣ - ٩۶.

١۴. محدث قمى، سفينةالبحار، ج ٢، ص ١٠٣.

١۵. بحارالأنوار، ج ٨٢، ص ١۵٣ و ٣٣۴.

١۶. صحيفه نور، ج٢٠، ص ٢٣٩.

١٧. سلمان هادى طعمه، تراث كربلا، ص١٢٩.

١٨. نساء، آيهْ ۶۴. . . وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ. . . .

١٩. ر. ك: علامه اميني، الغدير، ج۵، ص١۴٣.

٢٠. همان، ص١۴۴ و ج٣ ص٢٩٣.

٢١. ر. ك: علامه سيدمرتضى عسكرى، «معالم المدرستين» ، ج١ ص٣٣؛ علامه طباطبائى، الميزان» ، ج١٠ ص٣٠۴ و رضوانى، «شيعه‌شناسى و پاسخ به شبهات» ، ج١ ص١۵۴ و ١۶٩.

٢٢. جعفر سبحانى، فروغ ابديت، ص٨١١.

٢٣. ر. ك: جواد محدثى، فرهنگ عاشورا، «واژهْ كليددار» .

٢۴. لغت‌نامه دهخدا، واژهْ «چاووش» .

٢۵. ر. ك: جابر عناصرى، درآمدى بر نمايش و نيايش در ايران.

٢۶. مجلسى، بحارالأنوار، ج۵٠، ص٢٢۵.

٢٧. همان، ج ٩۶، ص ٣۶١.

٢٨. ابراهيم، آيهْ ٣۵.

٢٩. عنكبوت، آيهْ ۶٧.

٣٠. بحارالأنوار، ج ٩٧، ص ٣٩٩.

٣١. همان، ج ٢۵، ص ۵.

٣٢. همان، ج ۶٧، ص ٢۵ ذيل حديث ٢٧.

٣٣. همان، ج ٢٢، ص ۴٢٨.

 
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally