زيارت مزار خداياوران
در نگاه قرآن و اسلام، هدف از آفرينش، عبوديت و بندگى خداست؛ «ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون» و نيز فلسفۀ بعثت انبيا، همان عبادت مى‌باشد؛ «و لقد بعثنا فى كل امة رسولاً ان اعبدو الله...»
شنبه 17 شهریور 1397    
بازدید: 178

زيارت مزار خداياوران

حسين ايرانى 1

مقدمه

در نگاه قرآن و اسلام، هدف از آفرينش، عبوديت و بندگى خداست؛ «ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون» 2 و نيز فلسفۀ بعثت انبيا، همان عبادت مى‌باشد؛ «و لقد بعثنا فى كل امة رسولاً ان اعبدو الله...» 3

از طرفى برترين مقام و امتياز، همان عبد خدا شدن است؛ «سبحان الذى اسرى بعبده» و اشهد ان محمداً عبده و رسوله.

علاوه بر اين، تنها راه سعادت و تكامل لايق به حال انسان، در عبوديت بوده، به گونه‌اى كه قرآن مى‌فرمايد: «و ان اعبدونى هذا صراط مستقيم». 4

از طرف ديگر، معيار، عبد زيستن است؛ نه فقط ساعتى مناسكى را انجام دادن؛ يعنى خود را در تمام حالات مملوك خدا ديدن و از همه وابستگى‌هاى مادى و علائق حيوانى رها شدن و تنها طالب وتسليم و مطيع خدا شدن و به همين دليل در اسلام از عوامل غفلت‌آور، نهى شده و به آن چه موجب ذكر و توجه قلبى به خدا و جدايى از مظاهر مادى است، مانند ياد معاد، توصيه و تأكيد شده است.

مشاهد مشرفه و آرامگاه رهبران دين و شخصيت‌هاى الهى، همانند امام على(عليه السلام) كه مى‌فرمايد: «الهى، كفى بى عزاً ان اكون لك عبداً» 5، يكى از راه‌هاى مهم توجه قلبى و ياد خدا مى‌باشد. شيعه هرگز نگاه استقلالى به امام و اين كه امامان قدرتى بالذات در برابر خداوند دارند، نداشته است؛ بلكه پيشوايان دينى با پاكى و صفاى باطن (كه از طريق عبوديت كسب كرده‌اند)، به اذن خدا واسطه مى‌شوند و اين معنا در متن زيارت نامه‌ها آمده است: «اتقرب الى الله بحبكم و متقرب اليك بزيارة قبر اخى رسولك، اتوسل، اتوجه و بزيارة حبيب حبيبك تقربت، اللهم اليك صمدت من ارضى... رجاء رحمتك» و زائر هم در زيارتگاه‌ها به دعا، نماز، قرائت قرآن و ذكر خدا مى‌پردازد و در عين احترام و توجه به مقام قرب آنان و موقعيت‌شان نزد پروردگار از آنان بهره‌مند مى‌شود؛ همان گونه كه در زمان پيامبر(صلى‌الله و عليه وآله) نزد آن حضرت مى‌آمدند و از خدا طلب مغفرت مى‌كردند؛ «ولو انهم اذا ظلموا انفسهم جاؤك فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله تواباً رحيماً» 6 يا همانند فرزندان حضرت يعقوب كه از پدرشان خواستند تا براى آنها در پيشگاه خداوند استغفار كند؛ «قالوا يا ابانا استغفر لنا ذنوبنا...» 7 و حضرت نفرمود كه چرا مرا واسطه قرار داديد و مستقلاً بايد سراغ خدا برويد؛ بلكه فرمود: «سوف استغفر لكم ربى انه هو الغفور الرحيم»؛ 8 بزودى از خدايم براى شما طلب آمرزش كنم؛ زيرا او آمرزنده مهربان است» و همين طور وعدۀ حضرت ابراهيم نسبت به استغفار براى پدرش. 9

به راستى مگر اصحاب در زمان پيامبر(صلى‌الله و عليه وآله) آب وضوى او را به عنوان تبرك بر نمى‌داشتند و دست آن حضرت را نمى‌بوسيدند. 10

اما ساختن گنبد و بارگاه بر مزار صالحان و پاكان، علاوه بر احترام به آنان، براى استراحت زائران و عبادت كنندگان است كه از راه‌هاى دور و نزديك مى‌آيند و هنر اسلامى و شكوه ان را نمايش مى‌دهد و نيز نوعى تعظيم شعائر 11 به شمار مى‌آيد.

همچنين از مصاديق آيۀ مباركه «فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللّٰهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ ...» 12 مى‌باشد؛ زيرا دراين مكان‌ها زن و مرد به ذكر خدا و نماز و نيايش حق مشغولند.

روايات متعددى نيز از سنى و شيعه در پاداش و تشويق تعمير و ساختن قبور پيشوايان اسلام نقل شده است.

پيامبر(صلى‌الله و عليه وآله) و امامان معصوم و صالحان بعد از رحلت و شهادتشان، در حكم زندگانى مى‌باشند و از ارواح بلندشان درخواست وساطت براى روا شدن حاجات مى‌شود و حتى نوعى حيات برزخى برتر از شهدا براى آنان گفته‌اند؛ 13«وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللّٰهِ أَمْوٰاتاً بَلْ أَحْيٰاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» . 14

احاديث بسيارى از علماى شيعه و سنى نقل شده كه پيامبر(صلى‌الله و عليه وآله) و امامان (عليهم السلام) سخن و سلام‌ها را مى‌شنوند و از دور و نزديك، جواب مى‌دهند و حتى اعمال امت بر آنان عرضه مى‌گردد 15 ونيز پيامبر (صلى‌الله و عليه وآله) با اجساد مردۀ مشركان در كنار چاه «بدر» سخن گفت و در جواب «عمر» فرمود: «والذى نفس محمد بيده ما انتم باسمع لما اقول منهم؛ سوگند به آن كه جان «محمد» دردست اوست، شما نسبت به آن چه مى‌گويم از آنها شنواتر نيستند 16 و همچنين امام على(عليه السلام) با كشتگان جنگ «جمل» 17 سخن گفت و نيز در مجامع روايى مى‌خوانيم:

«واعلم ان رسلك و خلفائك احياء عندك يرزقون يرون مكانى و يسمعونى كلامى...». 18

زيارت در لغت

زيارت، از ماده «زور» به معناى قصد، ميل، انحراف، ديدار، بالاى سينه و ملاقات با سينه را گويند. اين واژه در قرآن در دو جا آمده است: آيۀ ٢ تكاثر و آيۀ ١٧ كهف و مراد از «قول زور» در آيۀ ٣٠ حج و آيۀ ۴ فرقان، سخن منحرف از حق، دروغ و گفتار ظالمانه مى‌باشد. 19 و در اصطلاح، نوعى انس و تمايل قلبى، همراه با حركت حسى و تكريم و تعظيم مزور مى‌باشد و شايد مرحلۀ نهايى آن عشق واطاعت از زيارت شونده و همانند او شدن درعقيده و عمل باشد 20 و در حديث آمده است: «اللهم اجعلنى من زوارك؛ خدايا! مرا از قصد كنندگان و پناهندگان درگاهت قرار بده». 21

زيارت در اسلام

زيارت و احترام شخصيت‌هاى علمى، انقلابى، مكتبى و ملى، درتمام ملت‌ها و امت‌ها وجودداردو يك اصل فطرى و عقلائى است و در تمام ادوار زندگى بشر به چشم مى‌خورد و اسلام از آن جا كه دينى جامع است و پاسخ‌گوى تمام تمايلات انسان مى‌باشد، اصل زيارت را به دور از خرافات جاهلى و تحريفات شرك آلود، براى پيروان خود بيان كرده است. احاديث فراوان، متواتر و متنوعى در كتاب‌هاى شيعه و سنى در اين باره آمده است.

نگارش صدها كتاب از اهل تسنن و تشيع در آداب و احكام زيارت، همه حاكى از اهميت زيارت و نقش سازنده و مؤثر آن در تربيت و هدايت فرد و جامعه و حفظ و نشر فرهنگ دينى است. 22

به طور كلى، زيارت قبور انبيا، امامان و اولياء و صالحان، اصلى ارزشى و مورد اتفاق فرق اسلامى (غير از وهابيت) مى‌باشد و حتى فخر رازى، دانشمند مشهور ومفسر معروف اهل تسنن (۵۴٣-۶٠۶) «رساله زيارة القبور» را نوشته است و در كتاب‌هاى «كنزالعمال، ج١۵»، «احياء العلوم، ج١» و صحاح ستة و «المغنى و الشرح الكبير، ج٢و٣» و... روايات متعددى از پيامبر(صلى‌الله و عليه وآله) واصحاب در اين باره نقل شده است.

زيارت خوبان خدايى رفتن، عمل كردن به آيۀ «يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَ جٰاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ » 23 است كه مؤمنان را به دور از شرك و كفر به دنبال وسيله رفتن و توسل جستن، توصيه مى‌كند.

روايات فراوانى در باب توسل، از عالمان سنى و شيعه نقل شده است كه متواتر بودن آنها ما را از بررسى سندشان بى‌نياز مى‌نمايد «سمهودى»، دانشمند مشهور سنى در كتاب خود، كمك و شفاعت خواستن از پيامبر(صلى‌الله و عليه وآله) را قبل و بعد از رحلتش و در عالم برزخ و قيامت، جايز مى‌داند. 24

همچنين «آلوسى» مى‌گويد:

توسل به خداوند به مقام پيامبر، در زندگى و بعد از ارتحالش و حتى توسل به مقام غير پيامر هم جايز است؛ به شرط آن كه نزد خدا مقامى داشته باشد. 25

چيستى زيارت

زيارت گرچه يك اصل اخلاقى، عبادى، ارزشى و سياسى است و در مكتب تشيع با شور وشكوه خاصى درخشيده است و بامنطق و استدلال ،همراه مى‌باشد، اما بيشتر از همه عشق و اشتياق زائر نسبت به زيارت شونده در آن مطرح است و بيان‌گر يك رابطۀ دوستى و قلبى خاص است كه آن همه رنج‌ها و سفرها و هزينه‌ها را آسان مى‌نمايد.

از رهگذر محبت است كه مجنون درب وديوار خانه «ليلى»، معشوق و محبوب خودرا مى‌بوسد وپيوسته نام او را ياد مى‌كند.

«و ما حب الديار شغفن قلبى و لكن حب من سكن الديار»

مادر، تصوير و لباس فرزندش را مى‌بوسد و اين، شرك نيست؛ بلكه عشق است. اسلام، دين محبت است. امام صادق (عليه السلام) مى‌فرمايد: «هل الذين الا العب؛ 26 آيا دين چيزى جز محبت است».

در قرآن مى‌خوانيم: «قل لا اسئلكم عليه اجراً الا المودة فى القربى» 27

به راستى چطور مى‌توان دوستدار خداوند بود، اما حبيب خدا، پيامبر(صلى‌الله و عليه وآله) و اولياء دلباخته خدا را دوست نداشت؟ مگر مقام ابراهيم (عليه السلام) جز سنگى است كه حضرت ابراهيم(عليه السلام) هنگام ساختن خانه خدا (كعبه) زير پاى خود گذاشت يا استلام «حجرالاسود»، چيزى جز عشق و احترام و عرفان و عبادت است؟

فقيه و اديب بزرگ اهل تسنن، (تاج الدين فاكهانى)، به دمشق رفت تا كفش منسوب به پيامبر(صلى‌الله و عليه وآله) راببيند و بعد آن را مى‌بوسد و مى‌گريد و شعر مى‌سرايد. 28

زيارت، سراغ اسوها و الگوهاى ارزشى رفتن است و از آن جا كه الگو خواهى و الگوپذيرى، فطرى هر انسان است و در مكتب جاويد اسلام، اسوه‌هاى جاودانه‌اى معرفى شدند، «لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة»؛ 29 براى شما[در همۀ زمان‌ها و زمينه‌ها] پيامبر اسوه و سرمشق نيكوست» خود را ارزيابى و ضعف‌ها و نقص‌هاى خودرا ديدن و ازدام‌هاى شياطين درون و بيرون رها شدن و به آن اسوه‌ها اقتدا كردن و سير تعالى را طى نمودن از اهداف زيارت مى‌باشند.

بر اين اساس در زيارت‌نامه حضرت على (عليه السلام) مى‌خوانيم: «السلام على ميزان الاعمال ومقلب الاحوال». 30

«الكيس كارل» دانشمند مشهور مى‌نويسد:

در زندگى عالمان و قهرمانان و پاكان، يك ذخيره تمام نشدنى از انرژى معنوى وجود دارد. اين مردان، چون كوه‌هايى در ميان دشت، سربالا كشيده‌اند و به ما نشان ميدهندكه تا كجا مى‌توانيم بالا برويم و چقدر هدفى كه طبيعتاًشعور انسانى به آن متمايل است، عالى است؛ فقط چنين مردانى مى‌توانند براى زندگى درونى ما غذاى معنوى مورد نيازش را تهيه كنند. 31

آثار زيارت

زيارت قبر و پيشوايان و بزرگان دينى فوايد فراوانى دارد كه به برخى از آنها اشاره مى‌شود:

١. تحكيم توحيدو خداشناسى وجايگاه نبوت، امامت و ولايت و تقويت اعتقاد به معاد و شفاعت... .

٢. احساس اصالت فرهنگى و هويت وشخصيت با اين پيشنه‌هاى پاك تاريخى و خودباورى مكتبى.

٣. عاملى براى تحول روحى و توفيق توبه و رهايى از سقوط در گرداب گناه و بدبختى و زشتى‌ها.

۴. تجديد عهد و پيان با محور توحيد و امامت پيشوايان دين و دانش و استوار و ثابت ماندن در امواج و كشش‌هاى مختلف زندگى.

امام رضا(عليه السلام) مى‌فرمايد:

ان لكل امام عهداً فى عنق اوليائئه وشيعته و ان من تمام الوفاء بالعهد زيارة قبورهم...؛ 32 به راستى براى هر امامى به گردن دوستان و پيروانش پيمانى است كه از وفاء به اين پيمان، زيارت قبور آنان است.

۵. شكسته شدن يأس و رفع غم و تخليۀ عقده‌هاى روحى؛ با گريه و مناجات باخدا و يافتن نشاط و آرامش باتوجه به توسل وشفاعت و تقرب جستن به درگاه خدا.

۶. حضور در مزارها باآن اجتماعات، نمادى از قدرت و عظمت وعامل وحدت دينى و ملى و بر طرف كنندۀ اختلافات و كدورت‌هست.

٧. زمينه پاكى و كاهش جرائم وآسيب‌هاى اجتماعى را فراهم مى‌كند.

٨. زمينه‌اى جهت توسعۀ اقتصادى، به ويژه توليد كالاهاى فرهنگى و همچنين عامل انفاق‌ها و رفع فقر و محرومى‌ها مى‌باشد.

٩. زيارت‌ها زمينه‌ساز آشنايى بيشتر با معارف دينى و مفاخر تاريخى و رشد دانش و فرهنگ مكتبى است.

١٠. تبديل شدن زيارتگاه‌ها به مراكز فرهنگى و تأسيس حوزه‌هاى علميه؛ به طورى كه از آغاز در كنار مزار رسول خدا (صلى‌الله و عليه وآله) اين كار آغاز شد و زمان امام باقر و امام صادق (عليهما السلام) هزاران دانشجو از سراسر بلاد گرد مى‌آمدند و به تعليم علوم اسلامى مى‌پرداختند و نيز بيدارگرى‌هاى فاطمه زهرا (سلام الله عليها) از كنار قبر پيامبر (صلى‌الله و عليه وآله) آغاز و همچنين فعاليت‌هاى سياسى و مبارزاتى ضدظلم و استعمار - در كنار اين مراكز صورت مى‌گرفت و از كنار مزار حضرت على(عليه السلام) وحوزه‌هاى علميۀ نجف و سامراء جنگ برضداستعمار بريتانياى كبيرشكل گرفت و فتواى تاريخى ميرزاى شيرازى و تحريم تنباكو كه انگليس را به زانو در آورد و حادثۀ‌مسجد گوهر شاد و همچنين قيام عظيم امام خمينى(ره) از مدرسه فيضيه همه در كنار اين قبور منور و مقدس صورت گرفتند.

مرز توحيد و شرك

اتهام شرك بدعت به هر حركتى و هر نوع احترام و آدابى، دور از منطق وخرداست؛ زيرا حد شرك در قرآن وسنت بيان شده است. قرآن مجيدپيروان خود را از قضاوت عجولانه و زدن اتهام بى‌جا، نسبت به ديگران منع نموده مى‌فرمايد:

و لا تقولوا لمن القى اليكم السلم لست مؤمناً تبتغون عرض الحيوة الدنيا 33

به كسانى كه اظهار اسلام مى‌كنند (و از صلح و سلام سخن مى‌گويند)، نگوييد مؤمن نيستيد؛ تا از سرمايۀ ناپايدار دنيابهره و غنيمتى به دست آيد».

پيامبر اكرم‌صلى الله وعليه و آله وقتى حضرت على(عليه السلام) را براى فتح قلعه‌هاى خيبر فرستاد؛ درپاسخ على‌عليه‌السلام كه پرسيد: حد نبرد با آنان چيست؟ فرمود:

قاتلهم حتى يشهدوا ان لا اله الا الله و ان محمداً رسول الله فاذا فعلوا ذلك فقدمنعوا منك دمائهم واموالهم الا بحقهم و حسابهم على الله؛ 34 با آنها پيكار كن؛ تا آن جاكه شهادتين رابگويند دراين صورت، جان و مالشان مصون و محترم است؛ مگر موردى كه جان و مالشان به حق گرفته شود و حسابشان باخداست.


اين، سيرۀ‌پيامبر و اصحاب وتابعين بوده است.

آيا تنها وهابيان محدود و تند رو، مؤمن هستند و تمام مسلمانان مشركند؟ 35 آيا فقط آنها كتاب و سنت را فهميده‌اند كه فتوا به تخريب مزار پيشوايان دين و كشتن زنان ومردان و كودكان بيگناه مى‌دهند؟

در تبيين توسل ومرز شرك در اسلام، نقل كلام شهيد استاد مطهرى مناسب مى‌باشد. وى مى‌نويسد:

موجودى كه به تمام هويتش، وابسته به ارادۀ‌حق است و هيچ حيثيت مستقل از خود ندارد، تأثيرمافوق طبيعى او مانند تأثيرطبيعى او، پيش از آن كه به خودش مستند باشد، مستند به حق است و او جز مجرايى براى مرور فيض حق به اشياء نيست؛ آيا واسطه فيض وحى و علم بودن جبرئيل و واسطه رزق بودن ميكائيل و واسطه احياء بودن اسرافيل و واسطۀ‌قبض ارواح بودن ملك الموت، شرك است؟ 36

جهان از نظر جهان‌بينى اسلامى، ماهيت «از اويى، انا لله» دارد. قرآن كريم در ايات متعددى كارهاى اعجازآميزى از قبيل:

مرده زنده كردن، شفادادن كور مادرزاد را به برخى پيامبران نسبت ميدهد؛ اما همراه آن كلمه «باذنِه» را اضافه مى‌كند. 37 اين كلمه، نمايش‌گر ماهيت «از اويى» اين كارهاست؛ تا كسى نپندارد كه انبيا از خود استقلالى دارند. پس مرز توحيد نظرى وشرك نظرى، «از اويى» و مرز توحيد و شرك در توحيد عملى، «به سوى اويى و انا اليه راجعون» است.

توجه به هر موجودى، اعم از توجه ظاهرى و معنوى، هرگاه به صورت توجه به يك راه براى رفتن به سوى حق باشد و نه به عنوان يك مقصد، توجه به خداست. در هر حركت و مسير، توجه به راه، ازآن جهت كه راه است و توجه به علامت‌ها و نشانه‌هاى راه براى گم نشدن و دور نيفتادن از مقصد، از آن جهت كه اين‌ها علامت و نشان هستند، «به سوى مقصد بودن و به سوى مقصد رفتن» است.

پيامبران و اوليا، راه‌هاى خدا هستند؛ «انتم السبيل الاعظم و الصراط الاقوم» و آنان علامت‌ها و نشانه‌هاى سير الى الله هستند؛ «و اعلاما لعباده مناراً فى بلاده و ادلاء على صراطه». پس مسئله اين نيست كه توسل و زيارت اوليا و انتظار مافوق طبيعى از آنان شركت است. مسئله چيز ديگر است. آنان چنين صعودى در مراتب قرب الهى كرده‌اند كه تا اين حدمورد موهبت واقع شده‌اند. از قرآن كريم استفاده مى‌شود كه خدا به پاره‌اى از بندگان خود چنين مقامات و درجاتى عنايت كرده است.» 38

عباد صالح در مرگ و حيات

اما اينكه پيامبر(صلى‌الله و عليه وآله) وامامان معصوم (عليهم السلام) و صالحان بعد از رحلت و شهادتشان در حكم زنده‌ها هستند و درخواست از ارواح بلندشان براى روا شدن حاجت به اذن الهى، هيچ اشكالى ندارد، بلكه درجاى خودثابت شده است. 39

و قرآن كريم مى‌فرمايد:

و لا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون؛ 40

هرگز كشته‌شدگان درراه خدا را مرده مپندار بلكه آنان زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزى مى‌خورند.

علما سنى و شيعه براى انبيا نوعى حيات برزخى برتر از شهدا گفته‌اند 41 و احاديث متعدد نقل شده كه پيامبر و پاكان، سخن و سلام زائران را مى‌شنوند و از دور و نزديك جواب مى‌دهند؛ حتى اعمال امت بر آنان عرضه مى‌گردد. 42

و همين طور در مجامع روايى مى‌خوانيم: «و اعلم ان رسلك و خلفائك احياء عندك يرزقون يرون مكانى ويسمعون كلامى...» 43 بعلاوه نفس و روح آدمى بامرگ نابود نمى‌شود با اين كه به عالم بالا رفته و روح با تجرد قدرتمندتر مى‌گردد و ارواح قوى بزرگان ناظر اعمال ما مى‌باشند و فضائل و مقام پيامبر مربوط به جسم و پيكر او نبوده تا با رحلتش پايان پذيرد، بلكه مربوط به روح شكوهمند آن حضرت مى‌باشد كه باقى و منشاء بركات است؛ بنابراين مقام پيامبرصلى الله وعليه و آله و اولياء الهى در زمان حيات ومرگ يكسان است.

و به اين حقيقت آيه شريفه «فَكَيْفَ إِذٰا جِئْنٰا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَ جِئْنٰا بِكَ عَلىٰ هٰؤُلاٰءِ شَهِيداً» 44 پس چگونه باشد آنگاه كهاز هر امتى گواهى بياوريم و تو را بر اينان قرار دهيم.

اين آيه به اين موضوع تصريح داردكه اداء شهادت وگواهى مستلزم آن است كه شاهد (پيامبر(صلى‌الله و عليه وآله) بر امت خويش در طول زمان نظارت و حضور داشته باشد.

و اين مسأله آشكارتر مى‌شود وقتى مى‌بينيم قرآن، سراى آخرت را حيات حقيقى دانسته و مى‌فرمايد: «وان الدار الاخرة لهى الحيو ان لو كانوا يعلمون» اگر بدانند زندگى واقعى همانا سراى آخرت است. 45 و مرگ دروازه ورود به آخرت و غروب از يك نشئه وطلوع درعالم ديگر مى‌باشد.

شيعۀ اماميه و پيروان اهل بيت پيامبرصلى‌الله وعليه وآله همانند ساير مذاهب اسلامى سجده برغير خدا را حرام مى‌داند حتى اگر به قصد پرستش غير هم نباشد، جايز نيست (گواه آن كتب فقهاء شيعه و نظر عالمان مذهب تشيع مى‌باشد 46 و سليقه برخى عوام دليلى بر ديدگاه شيعه نمى‌باشد) و اساساً زيارت‌نامه‌هاى رسيده از امامان معصوم شيعه سراسر توحيد و تسبيح خداوند و بيان معارف دين و سلام و صلوات بر پيامبر و اولياء و عبادت صالح خداست كه وسيله هدايت و نجات انسانها از شرك و گمراهى بودند و به مشيت الهى بعداز وفاتشان، مرقد مطهرشان محل رحمت، بركت، اجابت دعا و پناهگاه محبان‌شان مى‌باشد، در واقع مكان معرفى پيامبرصلى‌الله وعليه وآله وعترت پاكش (كامل‌ترين الگوهاى اسلام در راه بندگى خدا وتربيت نفس) و يافتن مدل‌هاى ارزشى و عالى زندگى همراه باتولى و تبرى يعنى پيروى از خوبان و خوبى‌ها وبيزارى از دشمنان خدا و زشتى‌ها در سير به سوى خدا و بهشت جاودان مى‌باشد.

هشدار

آرى، دشمنان اسلام و تشيع، وقتى آن همه آثار و بركات را از زيارت راستين و زيارتگاه‌ها مشاهده كردند، تصميم به تخريب وتوقف ظاهرى و باطنى اين حركت سازنده و پويا گرفتند و قبر امام حسين(عليه السلام) وامامان بقيع (عليهم السلام) را تخريب كردند و اخيراً نيز حرم عسكريين (عليهما السلام) را خراب كردند و سعى مى‌كنند تا بدين وسيله فرهنگ وتفكر شيعه را نابود و يا منزوى سازند؛ اما باعنايت خداند و هوشيارى مسلمانان، نقشه‌هاى خائنانه وجاهلانۀ آنان نقش بر آب شده است و تفكر شيعى هر روز بيش از گذشته، در حال گسترش و اوج‌گيرى است.


 
پی نوشت:
1) مرحوم حجت الاسلام و المسلمين حاج شيخ حسين ايرانى از روحانيون مبارز حوزۀ علميه قم بود كه در دوران رژيم ستمشاهى مبارزات او قابل تقدير است. پس از پيروزى انقلاب سال‌ها فرمانده سپاه قم را عهده دار بود و در دو دوره، به نمايندگى مردم قم در مجلس شوراى اسلامى برگزيده شد و چند سال نيز به عنوان رئيس سازمان تبليغات اسلامى استان قم به خدمت مشغول بود كه متأسفانه در اثر كسالت طولانى روز ١٣٨٧/١٢/٢٩ به رحمت ايزدى پيوست و همۀ دوستان، آشنايان و همكاران خود را داغدار نمود. از اين مرحوم، آثار قلمى متعددى به يادگار مانده است. با چاپ مقالۀ فوق كه به قلم اين عالم فرزانه نگارش يافته است، ياد و نام او را گرامى مى‌داريم و خدمات و تلاش‌هاى شبانه‌روزى وى را ارج مى‌نهيم.
2) . ذاريات، آيۀ ۵۶.
3) . نحل، آيۀ ٣۶.
4) . يس، آيۀ ۶١ و آل عمران، آيۀ ۵١.
5) . مجلسى، بحارالانوار، ج٧٧، ص۴٠.
6) . نساء، آيۀ ۶۴.
7) . يوسف، آيۀ ٩٧.
8) . يوسف، آيۀ ٩٨.
9) . توبه، آيۀ ١١۴.
10) . كشف الارتياب، ص۴۴٣.
11). حج، آيۀ ٢٣.
12) . نور، آيۀ ٣۶.
13) . محمدبن عبدالوهاب، رساله دوم الهدية الشيعة، ص۴١(به نقل از تفسير نمونه، ج١۵، ص۵۴۵)
14) . آل عمران، آيۀ ١۶٩.
15) . كشف الارتياب، ص١٠٩.
16) . بخارى، صحيح، ج۵، ص٩٧، باب قتل ابوجهل.
17) . ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج١، ص٢۴٨.
18) . بحارالانوار، ج١٠٢، ص٨٢.
19) . راغب، مفردات؛ اقرب الموارد؛ مجمع البحرين و قاموس القرآن.
20) . نجفى، جواره الكلام، فى شرح شرايع الاسلام، ج٢٠، ص۴۴١.
21) . بحارالانوار، ج٨١، ص٣٧٧.
22) . امينى، الغدير، ج۵؛ كامل الزيارات؛ بحارالانوار.
23) . مائده، آيۀ ٣۵.
24) . وفاء الوفاء، ج٣ؤ ص١٣٧١؛ التوصل الى حقيقة التوسل، ص٢١۵.
25) . تفسير رحل المعانى، ج٣، ص١١۴.
26) . بحارالانوار، ج۶٩، ص٢٣٧.
27) . شورى، آيۀ٢٣.
28) . الغدير، ج۵، ص١۵۵.
29) . احزاب، آيۀ٢١.
30) . مصابيح الجنان، ص٢٩۴.
31) . راه و رسم زندگى، ترجمه پرويز دبيرى، ص١٠١.
32) . عاملى، ج١۴، ص٣٢٢.
33) . نساء، آيۀ٩۴.
34) . صحيح بخارى، كتاب الايمان، ص١٠؛ صحيح مسلم، ج٧، ص١٧؛ باب فضائل على‌عليه‌السلام؛ كشف الارتياب، ص١٠١.
35) . همان، ص١٠٨-١١۴ و١١۴.
36) . مقدمه‌اى بر جهان‌بينى، ج٢، ص١٠۴.
37) . آل عمران، آيۀ ۴٩ و مائده، آيۀ ١١٠.
38) . مطهرى، مجموعه آثار، ج٢، ص١٣٢.
39) . كشف الارتياب، ص١٠٨ و ١١۴.
40) . آل عمران، آيۀ ١۶٩.
41) . كشف الارتياب، ص١١٢ و ۴٨٣؛ الهدايةالسنية، رساله دوم، ص۴١.
42) . همان، ص١٠٩؛ تفسير البيضاوى، ج١، ص٨۵؛ ديده‌ها و دريافت‌ها، ص١٧۴.
43) . بحارالانوار، ٨٢/١٠٢ - كشف الارتياب، ص٢٧٨.
44) . نساء، ۴١.
45) . عنكبوت، آيه ۶۴.
46) . اگر برخى عوام، گاه در بعضى مزار پيشوايان دين ناآگاهانهاز رويمحبت خممى شوند و به زمين مى‌افتند هرگز سجده نبوده و نوعى عتبه‌بوسى و سجده شكر و احترام وتشكر است نه شكر كه آن هم نبايد انجام شود و بايد ترك گردد همانند قفل زدن و نخ‌گره زدن به در و پنجره برخى بقعه‌ها و حاجت طلبيدن‌هاى جاهلانه و ممنوع كه در گذر زمان به خاطر ناآگاهى و كوته فكرى درمراسم زيارت راه يافته (مانند آب زلالى كهاز چشمه جارى شود و در عبور از سرزمين‌هاى مختلف و عادات و افكار شخصيو ملى آميخته شود و از پاكى نخستين دور گردد)
 
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally