زيارت در سيرۀ معصومين عليهم السلام
اعتقاد به معاد يكى از مهم‌ترين اركان اعتقادى و اصول دين به شمار مى‌رود و قرآن هم روى آن بسيار تأكيد كرده و آيات فراوانى را به آن اختصاص داده است.
پنج شنبه 15 شهریور 1397    
بازدید: 246

زيارت در سيرۀ معصومين عليهم السلام

محمود شريفى

 

اعتقاد به معاد يكى از مهم‌ترين اركان اعتقادى و اصول دين به شمار مى‌رود و قرآن هم روى آن بسيار تأكيد كرده و آيات فراوانى را به آن اختصاص داده است. توجه به روز قيامت و يادآورى آن، براى تربيت انسان و حفظ انسان از افتادن در مسيرهاى انحرافى، نقش بسيار مهمى دارد.

از اين رو، رفتن به زيارت قبور، به ويژه قبور انسان‌هاى وارسته، از جايگاه خاصى برخوردار است كه ملت‌هاى مختلف جهان و به ويژه خداپرستان عالم، آن را كارى پسنديده دانسته، به آن عمل مى‌كنند.

اسلام نيز كه كامل‌ترين اديان است، آن را تجويز و تأييد كرده است. پيامبر گرامى اسلام(صلى‌الله و عليه وآله) و جانشينان او در سخنان خود، مردم را به رفتن به زيارت قبور اولياى الهى و مؤمنين فرا خوانده‌اند و احاديث فراوانى دربارۀ تشويق و ترغيب به زيارت قبور، به ويژه قبور ائمه (عليهم السلام)، در حد تواتر به ما رسيده كه در كتاب‌هاى حديثى ثبت شده‌اند.

پيشوايان دين علاوه بر گفتار فراوانى كه در اين زمينه دارند، در عمل نيز خود پيشتاز بوده و پيروان خود را به اين سيرۀ حسنه و بزرگداشت ياد و خاطرۀ گذشتگان و بهره‌گيرى از روح بلند و ملكوتى آنان و خودسازى، راهنمايى كرده‌اند كه در اين جا به مواردى از آنها الگوها اشاره مى‌كنيم:

سيرۀ زيارتى پيامبر (صلى‌الله و عليه وآله) در كتاب‌هاى اهل سنت

الف. زيارت بقيع

١. ابن ماجد در سنن خود اين چنين آورده است:

عن عائشة قالت: فقد ته -\تعنى النبىّ(صلى‌الله و عليه وآله) - فاذا هو بالبقيع فقال: السلام عليكم دار قوم مؤمنين، انتم لنا فرط و انا بكم لاحقون، اللهم لا تحرمنا اجرهم و لا تفتنا بعدهم؛

عايشه مى‌گويد: پيامبر(صلى‌الله و عليه وآله) را گم كرده بودم - و به دنبالش مى‌گشتم - آن گاه او را در بقيع يافتم كه مى‌فرمود: سلام بر شما باد اى كسانى كه در خانه گروه مؤمنان هستيد! شما پيش فرستادگان ما هستيد و ما هم به زودى به شما ملحق خواهيم شد، - سپس چنين دعا كرد - خدايا از پاداش آنان ما را محروم مگردان و ما را پس از آنان، مورد آزمايش قرار مده.

٢. ابن شبّه نيز از همسر پيامبر(صلى‌الله و عليه وآله) چنين نقل كرده است:

عن عائشة قالت: خرج رسول الله(صلى‌الله و عليه وآله) من عندى، فظنت انّه خرج إلى بعض نسائه، فتتبعه حتى جاء البقيع فسلّم و دعا ثمّ انصرف، فسألته: أين كنت؟ فقال: انّى امرت أن اتى اهل البقيع فأدعو لهم و اصلى عليهم؛ 1

رسول خدا از پيش من بيرون رفت؛ من خيال كردم پيش يكى از همسران خود رفت. از او سؤال كردم: كجا بودى؟ فرمود: من مأمور شدم به بقيع بروم و براى آنان دعا كنم و بر آنان درود فرستم.

٣. همچنين ابن شبّه از ابى رافع - آزاد شدۀ پيامبر(صلى‌الله و عليه وآله) - اين طور نقل مى‌كند:

عن ابى رافع - مولى رسول الله(صلى‌الله و عليه وآله) - أنّ رسول الله(صلى‌الله و عليه وآله) أتى البقيع فوقف فدعا و استغفر؛ 2

رسول خدا(صلى‌الله و عليه وآله) به بقيع آمد و ايستاد؛ سپس دعا و استغفار كرد.

۴. بيهقى در كتاب معروف خود از عايشه چنين نقل كرده است:

كان رسول الله(صلى‌الله و عليه وآله) كلما كان ليلتها من رسول الله(صلى‌الله و عليه وآله) يخرج من آخر الليل الى البقيع فيقول: السلام عليكم، دار قوم مؤمنين ايّانا و ايّاكم ما توعدون، فاِنّا ان‌شاء الله بكم لاحقون، اللهم اغفر لاهل البقيع الغرقد. 3

ب. زيارت قبر مادر

١. حاكم نيشابورى چنين نقل كرده است:

زار النبى(صلى‌الله و عليه وآله) قبر امّه فى الف مقنّع فلم ير باكياً اكثر من يومئذٍ؛. 4

رسول خدا(صلى‌الله و عليه وآله) با هزار نفر سوار مسلح - در بازگشت از جنگ - به زيارت قبر مادرش رفت - و بسيار گريست - به طورى كه هيچ گاه بيشتر از اين وقت، گريان نبود.

٢. محمد بن سعد گويد:

مرّ رسول الله(صلى‌الله و عليه وآله) فى عمرة الحديبية بالابواء قال: إنّ الله قد أذن لمحمد فى زيارة قبر أمّه فأتاه رسول الله(صلى‌الله و عليه وآله) فاصلحه و بكى عنده، و بكى المسلمون لبكاء رسول الله(صلى‌الله و عليه وآله) فقيل له؟ فقال: ادركتنى رحمتها فبكيت؛ 5

پيامبر خدا(صلى‌الله و عليه وآله) در عمرۀ حديبيّه - سال ششم هجرى - به ابواء 6 كه رسيد، فرمود: خداوند به محمد اجازه داد كه به زيارت مادرش برو؛ پس پيامبر خدا به آن جا آمد و قبر مادرش را بازسازى كرد و كنار قبر مادرش گريست و مسلمانان نيز به خاطر گريۀ آن بزرگوار، گريستند و بعد آنان به او گفتند: چه شده است؟ فرمود: دلم به ياد مهر و محبت او افتاد و گريه كردم.

٣. مسلم در صحيح خودش و ابن ماجه 7 با اسناد خودشان از ابى هريره روايت كرده‌اند كه او گفت:

زار النبى(صلى‌الله و عليه وآله) قبر امه فبكى و ابكى من حوله فقال(صلى‌الله و عليه وآله): استاذنت ربى فى أن أستغفر لها فم يأذن لى و استأذنته فى أن ازور قبرها فأذن لى، فزروا القبور فأنها تذكر كم الموت قال النودى فى شرح صحيح مسلم: هو حديث صحيح بلاشك؛

پيامبر اكرم(صلى‌الله و عليه وآله) قبر مادرش را زيارت كرد؛ پس آن جا گريست و كسانى را هم كه اطراف او بودند، گرياند؛ سپس فرمود: من از خدا خواستم كه اجازه دهد براى او استغفار كنم؛ ولى به من اجازه نداد؛ ولى از خدا اجازه خواستم كه قبر مطهر او را زيارت كنم؛ پس اجازه داد. بنابراين، شما هم قبرها را زيارت كنيد؛ زيرا زيارت قبور، مرگ را يادآورى مى‌كند.

نووى در شرح صحيح مسلم گفته است: اين حديث، بدون شك صحيح است.

علت اين كه آنان مسئله اجازه گرفتن پيامبر را در مورد قبر مادرش مطرح كرده‌اند، اين است كه مادر پيامبر(صلى‌الله و عليه وآله)، مشرك بوده است؛ ولى مسلم و ثابت است كه مادر پيامبر(صلى‌الله و عليه وآله)، همانند پدران و اجداد پيامبر، مؤمن و موحد بوده است و اين توجيه و تفسير، مخالف با اصول و عقايد اسلامى است و آنان با اين تفسير و تحليل مى‌خواهند مشرك بودن پدران و اجداد خلفا را بدون اشكال جلوه دهند؛ زيرا شيعه معتقد است كه امام جامعه، علاوه بر اين كه خود بايد موحد باشد، پدر و اجداد وى هم بايد موحد باشند.

ج.زيارت عثمان بن مظعون

مؤلف كتاب شذرات الذهب مى‌گويد: «ابن عماد حنيلى در ضمن بيان حوادث سال دوم هجرت چنين آورده است:

و فيما توفّى عثمان بن مظعون القرشى الجمحى و هو اول من المهاجرين بالمدينة بعد رجوعه من بدر، و قبلّه النبى(صلى‌الله و عليه وآله) و هو ميّت، و كان يزوره؛ 8

در سال دوم هجرى، عثمان بن مظعون وفات كرد و او نخستين مهاجر به مدينه بود كه پس از بازگشت از جنگ بدر، از دنيا رفت و پيامبر اكرم(صلى‌الله و عليه وآله) او را كه مرده بود، بوسيد و مرتب او را زيارت مى‌كرد.

ابن ابى الحديد به نقل از واقدى چنين آورده است:

مرّ رسول الله(صلى‌الله و عليه وآله) على قبر مصعب بن عمر، فوقف عليه و دعا و قرأ: ( مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجٰالٌ صَدَقُوا مٰا عٰاهَدُوا اللّٰهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضىٰ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ مٰا بَدَّلُوا تَبْدِيلاً) ثم قال: ان هولاء شهداء عند الله يوم القيامة، فائتوهم فزروهم و سلّموا عليهم، و الذى نفسى بيده لا يسلّم عليهم احد الى يوم القيامة الاّ ردّوا عليه؛ 9

وقتى رسول خدا(صلى‌الله و عليه وآله) در حال عبور به قبر مصعب بن عمير رسيد، ايستاد و دعا كرد؛ سپس آيه «مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجٰالٌ ...» را خواند و سپس فرمود: «اينها روز قيامت پيش خدا جزء شهدا هستند؛ پس كنار اين شهدا بياييد و آنان را زيارت كنيد و بر آنان سلام كنيد؛ سپس اضافه كرد: قسم به كسى كه جانم در دست اوست، هر كسى تا روز قيامت بر آنان سلام كند، آنان جواب سلام او را مى‌دهند.

د. زيارت شهداى احد

١. عباد بن ابى صالح مى‌گويد:

ان رسول الله(صلى‌الله و عليه وآله) كان يأتى قبور الشهدا بأحد على رأس كل حول فيقول: السلام عليكم بما صبرتم فنعم عقبى الدار. 10 قال و جاءها ابوبكر ثم عمر ثم عثمان. 11

رسول خدا(صلى‌الله و عليه وآله) هر سال به زيارت قبور شهداى احد مى‌آمد و چنين مى‌فرمود: «سلام و درود بر شما به واسطۀ صبر و تحمّلى كه از خود نشان داديد! سراى آخرت چه سراى نيكويى است؛ سپس افزود: ابوبكر و عمر و عثمان نيز براى زيارت قبور شهدا مى‌آمدند.

٢. عبد الاعلى بن عبدالله بن الى مروه از پدرش چنين نقل مى‌كند:

انّ النبى(صلى‌الله و عليه وآله) زار قبور الشهداء باُحُد فقال: اللهم انّ عبدك و نبيّك يشهد انّ هؤلاء شهداء، و انّه من زارهم و سلم عليهم الى يوم القيامة ردّوا عليه »؛ 12

پيامبر عظيم الشأن، قبور شهداى احد را زيارت مى‌كرد و در زيارتش خطاب به آنان چنين مى‌فرمود: خدايا! بنده‌ات و پيامبرت، شهادت مى‌دهد كه اينها شهيدند و هر كس آنان را تا روز قيامت زيارت كند، آنان جواب سلام او را مى‌دهند.

٣. ابى داوود از طلحة بن عبيدالله چنين آورده است:

خرجنا مع الرسول(صلى‌الله و عليه وآله) يريد قبور الشهداء حتى اذ اشرفنا على حرّة و اقم فلمّا تولّينا منها و اذا قبور بمنحنيّة قال قلنا: يا رسول الله اقبور اخواننا هذه؟ قال: اصحابنا فلمّا جئنا قبور الشهداء قال: هذه قبور اخواننا؛ 13

ما همراه رسول خدا(صلى‌الله و عليه وآله) كه عازم زيارت قبور شهدا بود، از شهر بيرون رفتيم؛ تا اين كه مشرف به حره واقم 14 شديم. هنگامى نزديك آن جا رسيديم، آنجا قبورى در بلندى واقع شده بودند. در اين هنگام به رسول خدا(صلى‌الله و عليه وآله) گفتيم: اى رسول خدا! آيا اينها قبور برادران ماست؟ فرمود: اينها قبور اصحاب ماست. هنگامى كه نزديك قبور شهدا آمديم، فرمود: اينها قبور برادران ماست.

ه‍. زيارت قبور با پاى پياده

طبرانى با اسناد خود از ابن عمر نقل كرده است كه روش پيامبر اكرم(صلى‌الله و عليه وآله) در زيارت چنين بود:

كان رسول الله(صلى‌الله و عليه وآله) يذهب الى الجبّان ماشياً و يرجع ماشياً »؛ 15

رسول خدا(صلى‌الله و عليه وآله) براى زيارت قبور، با پاى پياده مى‌رفت و پياده هم بر مى‌گشت.

سيرۀ زيارتى پيامبر (صلى‌الله و عليه وآله) در كتاب‌هاى شيعه

١. امام صادق(عليه السلام) فرمود:

لاتدع اتيان المشاهد كلّها مسجد قبا فإنّه المسجد الذى اسس على التقوى من اوّل يوم و مشربة امّ ابراهيم و مسجد فضيغ و قبور الشهداء و مسجد الاحزاب و هو مسجد الفتح، قال: و بلغنا انّ النبى(صلى‌الله و عليه وآله) كان اذا اتى قبور الشهداء قال: السلام عليكم بما صبرتم فنعم عقبى الدار...؛ 16

زيارت همۀ مشاهد مشرفه را همانند مسجد قبا كه از روز اول بر پايۀ تقوا بنا نهاده شد و مشربۀ ام ابراهيم و مسجد فضيغ و قبور شهدا و مسجد احزاب را كه همان مسجد فتح است، رها نكن؛ سپس فرمود: به ما چنين رسيده است كه پيامبر(صلى‌الله و عليه وآله) هنگامى كه به زيارت قبور شهدا مى‌آمد، چنين مى‌فرمود:

سلام بر شما به خاطر صبر و بردبارى كه ورزيديد و سراى آخرت، چه سراى نيكويى است.

٢. امام باقر(عليه السلام) فرمود:

كان رسول الله(صلى‌الله و عليه وآله) اذا مرّ بقبور قوم مؤمنين قال: السلام عليكم من ديار قوم مؤمنين، و إنّا ان‌شاءالله بكم لاحقون »؛ 17

رسول خدا(صلى‌الله و عليه وآله) هنگامى كه از كنار قبور مؤمنان مى‌گذشت، چنين مى‌فرمود: از ديار مؤمنان بر شما سلام باد و اگر خدا بخواهد، ما به شما ملحق خواهيم شد.

٣. مرحوم شيخ مفيد مى‌نويسد:

پيامبر عظيم الشأن در زمان حياتش دستور مى‌داد كه به زيارت حضرت حمزه سيدالشهدا(عليه السلام) برويد و خودش نيز به زيارت شهدا مى‌رفت و حضرت فاطمه(سلام‌الله‌عليها) نيز پس از رحلت پيامبر(صلى‌الله و عليه وآله)، مرتب به زيارت قبر حضرت حمزه مى‌رفت و مسلمانان نيز به زيارت او رفته، ملازم قبر او مى‌شدند. 18

۴. ديلمى مى‌گويد:

رسول خدا(صلى‌الله و عليه وآله) هنگامى كه به قبرستان وارد مى‌شد، خطاب به مردگان چنين مى‌فرمود:

سلام بر شما اى جسمان فانى شده و استخوان‌هاى پوسيده شده و از دنيا خارج شده.

سپس مى‌فرمود:

خدايا بر آنان آسايش و راحتى عنايت فرما و سلامى از ما و خودت كه ارحم الراحمين هستى، به آنان برسان. 19

سيرۀ زيارتى امير المؤمنين (عليه السلام)

١. ذيال بن حرمله مى‌گويد:

كان على بن ابيطالب(عليه السلام) يقدو و يروح على قبر رسول الله(صلى‌الله و عليه وآله) بعد وفاته و يبكى تفجيعا ثم يقول: يا رسول الله ما احسن الصبر الاّ عنك و اقبح البكاء الا عليك.

ما غاض دمعى عند نازلة ثم يمرغ وجهه فى التراب و يبكى و يندب و يذكر ما حلّ به بعده و يقول بعد ذلك: ماذا على من شمّ تربته احمد

على بن ابى‌طالب(عليه السلام) پس از رحلت پيامبر اكرم(صلى‌الله و عليه وآله)، مرتب نزد قبر آن بزرگوار مى‌رفت و مى‌گريست و سپس مى‌فرمود: بردبارى زيباست؛ مگر در مصيبت تو و گريه ناپسند است؛ مگر بر تو و سپس مى‌فرمود: هرگز اشكم در مشكل و مصيبتى كم نشد؛ مگر آن كه تو را سبب گريه قرار دادم. چون از تو ياد مى‌كنم، اشك چشمانم سخاوتمندانه سرازير مى‌شود.

بعد امام(عليه السلام) صورتش را بر خاك مى‌گذاشت و گريه و زارى مى‌كرد و از آنچه بعد از پيامبر به او رسيده، ياد مى‌كرد و مى‌فرمود: آن كس كه خاك تربت احمد را مى‌بويد، او را چه زيان اگر در طول روزگار، بوى عطرى را استشمام نكند.

مصيبت‌هايى بر من فرود آمدند كه اگر بر روزها فرود مى‌آمدند، به شب تبديل مى‌شدند».

٢.روايت شده كه امير مؤمنان على(عليه السلام) هر هفته قبر پيامبر اكرم(صلى‌الله و عليه وآله) و حضرت فاطمه(سلام الله عليها) را زيارت مى‌كرد و اين اشعار را مى‌خواند: الى الله اشكو لا الى الناس اننى

من به خدا شكايت مى‌كنم؛ نه به مردم كه من مى‌بينم زمين باقى است و دوستان مى‌روند. دوستان من! اگر غير مرگ به سراغ شما مى‌آمد، او را سرزنش مى‌كردم؛ ولى بر مرگ ملامتى نيست.

٣. قاضى نعمان مى‌گويد:

عن على(عليه السلام) انّه كان اذا مرّ بالقبور قال: السلام عليكم يا اهل الدار فإنّا بكم لاحقون ثلاث مرّات؛ 20

على(عليه السلام) هنگامى كه به قبور مى‌رسيد، سه بار مى‌فرمود: سلام بر شما اى اهل خانه! پس ما هم به شما ملحق خواهيم شد.

۴. متقى هندى به نقل از حارث مى‌گويد:

كان على (عليه السلام) اذا أتى القبور قال: السلام عليكم على الديار من المؤمنين و المسلمين؛. 21

على(عليه السلام) وقتى به زيارت قبور مى‌آمد، مى‌فرمود: سلام بر شما اى اهل خانۀ مؤمنان و مسلمانان!

۵. ابن صباغ مالكى مى‌گويد:

و روى جعفر بن محمد(عليه السلام) قال: لما ماتت فاطمةسلام الله عليها كان على يزور قبرها فى كل يوم؛ 22

امام صادق(عليه السلام) چنين روايت كرده است: زمانى كه حضرت فاطمه(سلام الله عليها) رحلت كرد، على‌بن‌ابى‌طالب(عليه السلام) هر روز قبر آن حضرت را زيارت مى‌كرد.

سيرۀ زيارتى فاطمه زهرا (سلام الله عليها)

٢٣١. ابن صباغ مالكى مى‌گويد: از على(عليه السلام) نقل شده كه فرمود:

ان فاطمة بنت رسول الله (عليهما السلام) جاءت الى قبر ابيها بعد موته(صلى‌الله و عليه وآله) فوقفت عليه و بكت ثم اخذت قبضة من تراب القبر فجعلتها على عينها و وجهها و انشأت تقول:

ماذا علىّ من شمّ تربة احمد

ان لا يشمّ مدى الزمان غواليا

صبّت على مصائب لو انّها

صبّت على الايام عون لياليا 23

فاطمه دختر رسول خدا(صلى‌الله و عليه وآله) پس از رحلت پدر بزرگوارش، كنار قبرش آمد و گريست؛ سپس مشتى از خاك قبر برداشت و روى صورت و چشم مبارك خود قرار داد [و اشعار فوق را خواند]».

٢. از امام صادق (عليه السلام) نقل شده است كه فرمود:

دخلت فاطمة الى المسجد و طافت بقبر ابيها عليه و آله السلام و هى تبكى؛ 24

فاطمه زهرا(سلام الله عليها)، وارد مسجد شد و قبر پدر بزرگوارش را در حال گريه زيارت كرد.

٣. واقدى گفته است:

و كانت فاطمة بنت رسول الله(صلى‌الله و عليه وآله) تأتيهم [يعنى شهداء احد] بين اليومين و الثلاثة فتبكى عندهم و تدعو»؛ 25 فاطمه دختر رسول خدا (عليهما السلام)، دو يا سه روز در ميان، كنار قبر شهداى احد مى‌آمد و مى‌گريست و دعا مى‌كرد.

۴. از امام باقر(عليه السلام) نقل شده است كه فرمود:

كانت فاطمةسلام الله عليها نزور قبر حمزة و تقوم عليه و كانت فى كلّ سنة 26 تأتى قبور شهداء مع نسوة معما فيدعون و يستغفرن؛ 27

فاطمه كه درود خدا بر او باد، قبر حضرت حمزه را زيارت مى‌كرد و كنار آن مى‌ايستاد و هر ساله (يا شنبه‌ها) با جمعى از زنان، كنار قبور شهدا مى‌آمدند و دعا و اسغفار مى‌كردند.

۵. از امام حسين(عليه السلام) نقل شده است كه فرمود:

اِنَّ فاطمة بنت النبى (عليهما السلام) كانت تزور قبر عمّها حمزة كل جمعه فتصلّى و تبكى عنده»؛ 28

فاطمه دختر گرامى پيامبر اكرم(صلى‌الله و عليه وآله) قبر عمويش حمزه را هر جمعه - يا هر هفته - زيارت مى‌كرد و كنار قبرش نماز مى‌خواند و گريه مى‌كرد.

از اين روايت و بعضى از احاديث گذشته استفاده مى‌شود كه دعا، استغفار و نماز خواندن و گريه كردن كنار قبور، جايز است.

۶. سمهودى از امام باقر(عليه السلام) نقل كرده كه فرمود:

انّ فاطمة بنت رسول الله(صلى‌الله و عليه وآله) كانت تزور قبر حمزة رضى الله تعالى عنه، ترمّه و تصلحه و قد تعلمته بحجر ؛. 29

حضرت فاطمه(سلام الله عليها) دختر رسول خدا(صلى‌الله و عليه وآله) قبر حضرت حمزه را زيارت مى‌كرد و آن را مرمت و بازسازى مى‌كرد و گاهى با سنگ علامت‌گذارى مى‌كرد.

٧. مرحوم كلينى از امام صادق(عليه السلام) نقل كرده كه فرمود:

عاشت فاطمةسلام الله عليها بعد رسول الله(صلى‌الله و عليه وآله) خمسة و سبعين يوماً لم تُرَ كاشرة و لا ضاحكة تأتى قبور الشهداء فى كل جمعة مرتّين الاثنين و الخميس فتقول:ها هنا كان رسول الله(صلى‌الله و عليه وآله) وها هنا كان المشركون ».

و فى رواية اخرى: [عن] ابان، عمّن اخبره، عن ابى عبدالله (عليه السلام) انّها كان تصلى هناك و تدعو حتّى ماتت؛ 30

حضرت فاطمه(سلام الله عليها) بعد از رحلت پيامبر(صلى‌الله و عليه وآله) هفتاد و پنج روز زندگى كرد و هيچ وقت در اين دوران، شاد و خندان ديده نشد؛ هر هفته دو بار، يعنى روزهاى دوشنبه و پنجشنبه، كنار قبر شهدا مى‌آمد [و پس از زيارت] مى‌فرمود: اين جا، رسول خدا(صلى‌الله و عليه وآله) بود و اين جا، مشركين بودند.

در روايت ديگرى از امام صادق (عليه السلام) نقل شده كه حضرت فاطمه (سلام الله عليها) تا زنده بود، آن جا نماز مى‌خواند و دعا مى‌كرد.

٨. شيخ طوسى از امام صادق(عليه السلام) چنين نقل كرده است:

انَّ فاطمة (سلام الله عليها) كانت تأتى قبور الشهداء فى كل غداة سبت فتأتى قبر حمزة و تترحّم عليه و تستغفر له؛

حضرت فاطمه(سلام الله عليها) هر صبح روز شنبه، سر قبر حضرت حمزه مى‌آمد و براى او رحمت مى‌فرستاد و استغفار مى‌كرد.

سيرۀ زيارتى امام حسن مجتبى (عليه السلام)

نه تنها ائمه معصوم (عليهم السلام) در زمان حيات خود قبر پيامبر اكرم(صلى‌الله و عليه وآله)، شهدا و صالحان را زيارت مى‌كردند، بلكه آن طور كه از احاديث برمى‌آيد، حتى وصيت و سفارش مى‌كردند كه پس از شهادتشان نيز - همان طور كه امروز هم بين مسلمانان موسوم است - جنازۀ آنان را براى تجديد عهد با اولياى الهى، كنار قبور آنان ببرند؛ تا با آنان تجديد عهد شود.

١. مرحوم كلينى از امام باقر(عليه السلام) چنين آورده است:

عن محمد بن مسلم قال سمعت ابا جعفر(عليه السلام) يقول: لما احتضر الحسن بن على (عليهما السلام) قال للحسين: يا اخى انّى اوصيك بوصيته فاحفظها، فاذا انامت فهيّئن، ثم وجّهنى الى رسول الله(صلى‌الله و عليه وآله) لاحدث به عهداً، ثم اصرفنى الى امى فاطمه (سلام الله عليها) ثم ردّنى فادفنى بالبقيع... 31

محمد بن مسلم مى‌گويد از امام باقر(عليه السلام) شنيدم كه مى‌فرمود:

هنگامى كه امام حسن(عليه السلام) در حال احتضار به سر مى‌برد، به امام حسين‌عليه‌السلام فرمود: اى برادرم! وصيتى به تو مى‌كنم؛ پس آن را محافظت كن و عمل كن؛ زمانى كه من از دنيا رفتم، مرا مهيا كن (كارهاى غسل و حنوط و غاز را انجام بده) سپس مرا به سوى قبر رسول خدا(صلى‌الله و عليه وآله) ببر؛ تا با او تجديد عهد كنم و پس از آن مرا به سوى قبر مادرم فاطمه(سلام الله عليها) برده، سپس برگردان و در بقيع دفن كن».

٢. شيخ مفيد از زيد مخارقى چنين نقل كرده است:

لما حضرت الحسن(عليه السلام) الوقاة استدعى الحسين(عليه السلام) و قال يا اخى، انّى مفارقك و لاحق بربّى... فاذا قضيت فغمّضنى و غسلنى و كفّنى و احملنى على سريرى الى قبر جدّى رسول الله(صلى‌الله و عليه وآله) لأجدّد به عهداً ثمّ ردّنى الى قبر جدّتى فاطمة بن اسدسلام الله عليها فادفنى هناك...؛ 32 آن گاه كه امام حسن(عليه السلام) در آستانۀ شهادت بود، امام حسين(عليه السلام) را پيش خود خواند و گفت: برادرم! تو را ترك مى‌كنم و به پروردگارم مى‌پيوندم... منتظر باش؛ پس وقتى كه از دنيا رفتم، چشم‌هايم را ببند؛ غسلم ده؛ كفنم كن و جسدم را بر روى تختى گذاشته، به سوى قبر جدم رسول خدا(صلى‌الله و عليه وآله) ببر؛ تا با او عهدى تازه كنم؛ سپس مرا به سوى قبر مادربزرگم، فاطمه بنت اسد(سلام الله عليها) برگردان و آن جا دفنم كن...».

به طور قطع، كسى كه چنين وصيت‌هايى را به خاندانش مى‌كند، در زمان حيات خود هم به زيارت قبر پيامبر گرامى اسلام(صلى‌الله و عليه وآله) و شهدا - كه به تعبير قرآن مثل پيامبر زنده‌اند و نزد خدا روزى مى‌خورند - مى‌رفته است؛ امّا با توجه به مظلوميت و محدوديتى كه امام مجتبى(عليه السلام) در زمان خود دچارش شد. تاريخ حوادث و وقايع زندگى او را به طور دقيق براى ما نقل نشده است و طبيعى است كه اين قسمت از زندگى او هم براى ما نقل نشده باشد.

سيرۀ زيارتى امام حسين(عليه السلام)

١. حميرى از امام صادق(عليه السلام) و او از پدرش امام باقر(عليه السلام) چنين آورده است:

اِنَّ الحسين بن على كان يزور قبر الحسن(عليه السلام) كل عشيّة جمعة »؛ 33

امام حسين(عليه السلام) شام هر شب جمعه، قبر امام حسن(عليه السلام) را زيارت مى‌كرد.

٢. مرحوم شيخ صدوق و مرحوم مجلسى مى‌گويند:

زمانى كه امام حسين(عليه السلام) خواست از سرزمين حجاز (مدينه) به عراق برود، به زيارت قبر پيامبر(صلى‌الله و عليه وآله) رفت و وداع كرد. 34

٣. در جريان كربلا از امام حسين(عليه السلام) چنين نقل شده است:

روى انّه اشترى النواحى الّتى فيها قبره من اهل نينوى و الغاضريّة بستين الف درهم و تصدّق بها عليهم و شرط عليهم ان يرشدوا الى قبره و يضيفوا من زاره ثلاثة ايام»؛ 35

روايت شده كه امام حسين(عليه السلام)، زمين را كه قبر او در آن واقع شده است، از مردم نينوا و غاضريه به شصت هزار درهم، خريدارى كرد و آن را به ايشان صدقه داد و شرط كرد تا [مردم را] به قبرش، راهنمايى كنند و تا سه روز از زائرانش پذيرايى كنند.

از اين حديث به خوبى استفاده مى‌شود كه در آن زمان، زيارت قبور و به ويژه قبور معصومين (عليهم السلام)، بين مردم موسوم بوده كه امام حسين(عليه السلام) علاوه بر اين كه خود به زيارت قبر جدش و پدرش و برادرش و ديگران مى‌رفته، به مردم نينوا و غاضريه (كربلا) در زمان حيات خودش نيز سفارش مى‌كند كه مردمى را كه به زيارت قبر مبارك او خواهند آمد، راهنمايى كنند و از آنان پذيرايى كنند و زمين‌هاى محل قبر و اطراف آن را كه طبق روايت منقول از امام صادق(عليه السلام)، حدود هشت كيلومتر در هشت كيلومتر بوده است، 36 خريدارى و وقف مى‌كند؛ تا زائرين قبرش با خيال آسوده به زيارتش بيايند و در آسايش باشند.

سيرۀ زيارتى امام سجاد (عليه السلام)

١. صاحب كتاب فرحة الغرى دربارۀ قبر اميرالمؤمنين على بن ابى‌طالب(عليه السلام) چنين آورده است:

قال الامام على بن الحسين (عليه السلام) فى حديث لابى حمزة: هل لك ان تزور معى قبر جدّى على بن ابى‌طالب(عليه السلام) قلت: اجل، فسرتُ فى ظلّ ناقته يحدّثنى حتى اتينا الغريّين - و هى بقعة بيضاء تلمع نوراً - فنزل عن ناقته و مرّغ خدّيه عليها و قال: يا ابا حمزة هذا قبر جدّى على بن ابى‌طالب(عليه السلام)، ثم زاره بزيارة اوّلها: السّلام على اسم اللّه الرّضى و نور وَجههِ المُضىءِ، ثمّ ودّعه و مضى الى المدينة »؛ 37

امام زين العابدين(عليه السلام) طبق روايتى به ابى حمزه فرمود: «آيا با من به زيارت قبر جدّم على‌بن‌ابى‌طالب(عليه السلام) مى‌آيى؟ گفتم: بله، مى‌آيم؛ من هم همراه او در سايۀ شتر او حركت مى‌كردم و او با من گفت‌وگو مى‌كرد؛ تا اين كه به نجف، محل دفن على(عليه السلام) رسيديم - كه قطعه‌اى نورانى و سفيد بود و مى‌درخشيد - پس امام از شترش پايين آمد و صورتش را روى آن گذاشت و فرمود: اى اباحمزه! اين قبر جدّم على‌بن‌ابى‌طالب(عليه السلام) است؛ سپس به زيارتى را خواند كه اول آن چنين بود: سلام بر اسم خدايى كه خشنود است و بر نور صورتش كه روشنى‌بخش است... سپس وداع كرد و به مدينه آمد.

٢. مرحوم كلينى از امام باقر(عليه السلام) نقل كرده فرمود:

كان ابى على بن الحسين(عليه السلام) يقف على قبر النبى(صلى‌الله و عليه وآله) فيسلّم عليه و يشهد له بالبلاغ و يدعو بما حضرة ثم يسند ظهره الى المروة الخضراء الدقيقة العرض ممّا يلى القبر و يلتزق بالقبر و يسند ظهره الى القبر و يستقبل القبلة فيقول:...؛ 38

پدرم حضرت على بن ابى‌طالب(عليه السلام) مى‌آمد كنار قبر پيامبر(صلى‌الله و عليه وآله) مى‌ايستاد و بر او سلام مى‌كرد و شهادت به ابلاغ رسالت آن بزرگوار مى‌داد و به آن چه در نظرش بود، دعا مى‌كرد؛ سپس پشت خود را به سنگ سبز كم عرض كنار قبر مطهر تكيه مى‌داد و به قبر مى‌چسبيد و كمر خود را به قبر تكيه مى‌داد و رو به قبله كرده، دعا مى‌كرد.

٣. صاحب كتاب شفاء العزام بنقل از امام صادق(عليه السلام) آورده است:

عن جعفر بن محمّد بن علىّ بن الحسين بن علىّ بن ابى‌طالب، عن ابيه، عن جدّه (عليهم السلام) انّه كان اذا جاء يسلّم على النبى(صلى‌الله و عليه وآله) وقف عند الاسطوانة التى ممّا يلى الروضة فسلّم...؛ 39

امام باقر(عليه السلام) از اجداد بزرگوارش نقل كرده است كه امام زين العابدين (عليه السلام) هنگامى كه براى سلام دادن به پيامبر(صلى‌الله و عليه وآله) مى‌آمد، نزديك ستونى كه پهلوى روضه بود، مى‌ايستاد؛ سپس سلام مى‌كرد.

۴. سيد بن طاووس چنين آمده است:

قال محمد بن على(عليه السلام) فخرج [على بن الحسين (عليهما السلام)] سلام الله عليه متوجها الى العراق لزيارة اميرالمؤمنين(عليه السلام) و انا معه و ليس معتا ذو روح الا التاقيتين، فلما انتهى الى النجف من بلاد الكوفه و صار الى مكانه منه، فبكا حتى اخضلّت لحيته بدموعه ثم قال:

السلام عليك يا اميرالمؤمنين و رحمة الله و بركاته... ثم وضع خدّه على القبر و قال: اللهم انَّ قلوب المخبتين اليك و الهةٌ...؛ 40

امام باقر(عليه السلام) فرمود: امام على بن الحسين (عليهما السلام) براى زيارت قبر اميرالمؤمنين(عليه السلام)، به سوى عراق حركت كرد و من هم با آن بزرگوار بودم و فرد ديگرى با ما نبود. زمانى كه او به نجف و محل قبر رسيد، گريست و محاسن مباركش با اشك‌هايش تر شد و سپس فرمود: سلام بر تو اى امير مؤمنان و رحمت و بركات خدا بر تو باد... سپس صورتش را روى قبر گذاشت و دعاى فوق را خواند.

سيرۀ زيارتى امام باقر (عليه السلام)

ابن عساكر از قيس بن نعمان چنين نقل مى‌كند:

روزى به سوى يكى از قبرستان‌هاى مدينه رفتم؛ ناگاه ديدم كودكى در كنار قبرى نشسته و به شدت مى‌گريد و چهره‌اش نورافشانى مى‌كند؛ نزد او رفته، گفتم اى كودك! از غم چه مى‌نالى و چه ديدى كه تو را به تنهايى و خلوت در خانه مردگان و گريه بر بدن‌هاى پوسيده وا داشته است؛ در صورتى كه اول نوجوانى و شادابى توست و بايد تو را از گذشت روزگار و ناله‌هاى اندوهبار باز دارد؟

قيس مى‌گويد: او سرش را بلند كرد و بعد پايين انداخت و در انديشۀ پاسخ بود؛ پس سرش را بلند كرد و گفت:

انّ الصبى صبى العقل لاصغر

ازرى بذى العقل فينالا و لاكبر

كودكى از آن كسى است كه عقل كودكانه داشته باشد وگرنه انسان‌هاى عاقل، نه از خردى گزند بينند و نه از بزرگى.

سپس به من گفت: چه مى‌گويى؟ گويا سرى فارغ از انديشه و دلى سالم از سوز و گداز دارى! آيا بر اثر آرزوهاى دراز از نزديكى مرگ در امانى؟

آن چيزى كه مرا به تنهايى و خلوت در خوابگاه مردگان وا داشته است، كلام خداوند متعال است كه فرمود: «فَإِذٰا هُمْ مِنَ الْأَجْدٰاثِ إِلىٰ رَبِّهِمْ يَنْسِلُونَ»؛ 41 به ناگاه همه به سرعت از قبرها به سوى خدا مى‌شتابند. گفتم: پدر و مادرم به فدايت باد! تو كيستى؟ من چه سخن زيبايى مى‌شنوم! فرمود: يكى از بدبختى‌هاى گرفتاران (به دنيا) كمى شناخت آنان نسبت به فرزندان پيامبر است. من محمد بن على بن الحسين بن على هستم و اين هم قبر پدرم مى‌باشد. راستى كدام انس و الفتى، مأنوس‌تر از نشستن در نزد پدر مى‌باشد و چه وحشتى است كه بتواند در اين جا دوام آورد؛ سپس اشعارى را خواند». 42

سيرۀ زيارتى امام صادق (عليه السلام)

١. مرحوم علامه مجلسى با اسناد از صفوان جمال چنين نقل مى‌كند:

لما وافيت مع جعفر الصادق(عليه السلام) يريد ابا جعفر المنصور قال لى: يا صفوان انخ الراحله فهذا قبر جدى امير المؤمنين(عليه السلام) فانختها، ثم نزل فاغتسل و غيّر ثوبه و تحفى... ثم مشى و مشيت معه و علينا السكينة و الوقار نسبح و نقدّس و نهلّل الى ان بلغنا الذكوات، فوقف(عليه السلام) و نظر يمنة و يسرة و خط بعكازته فقال لى: اطلب فطلبت فاذا اثر القبر ثم ارسل دموعه على خدّه و قال: انّا لِلّه وَ انّا الَيهِ راجِعون و قال: السلام عليك ايها الوصى البرّ التقى... ثم قام فصلّى عند الرأس ركعات و قال يا صفوان من زار امير المؤمنين (عليه السلام) بهذه الزيارة و صلى بهذه الصلاة رجع الى اهله مغفوراًذنبه مشكوراً سعيه و يكتب له ثواب كل من زاره من الملائكة...؛ 43

زمانى كه با امام صادق(عليه السلام) به كوفه رسيدم، امام قصد داشت پيش ابوجعفر منصور برود. امام(عليه السلام) فرمود: اى صفوان! كجاوه را پايين بياور؛ اين قبر جدم اميرالمؤمنين(عليه السلام) است. من كجاوه را پايين آوردم؛ سپس پياده شد و غسل كرد و لباس خود را عوض كرد و پابرهنه شد؛ سپس راه افتاد و من هم با او حركت كردم و با آرامش در حالى كه تسبيح مى‌گفتيم و مشغول ذكر بوديم، راه مى‌رفتيم؛ تا اين كه به ذكوات رسيديم. پس امام(عليه السلام) ايستاد و به چپ و راست نگاه كرد، و با عصايش علامت‌گذارى كرد و فرمود: جست‌وجو كن. من هم جست‌وجو كردم؛ تا اين كه اثر قبر پيدا شد. در اين هنگام، اشك‌هاى امام روى صورتش جارى شد و فرمود: «إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ» و بعد فرمود: سلام بر تو اى جانشين نيك و پرهيزگار و... سپس چند ركعت نماز نزد بالا سر خواند و فرمود: اى صفوان! كسى كه امير مؤمنان را به اين نحو زيارت كنيد و اين گونه نماز بخواند، به سوى خاندانش با آمرزش گناهان و سعى مشكور باز مى‌گردد و ثواب زيارت همۀ فرشتگانى كه او را زيارت كرده‌اند، براى او نوشته مى‌شود.

٢. مرحوم كلينى از محمد بن مسعود نقل مى‌كند كه او گفت:

رأيت أبا عبدالله(عليه السلام) انتهى الى قبر النبى(صلى‌الله و عليه وآله) فوضع يده عليه و...؛ 44

امام صادق(عليه السلام) را ديدم كه به قبر مطهر پيامبر گرامى اسلام(صلى‌الله و عليه وآله) رسيد؛ پس دست خود را روى قبر گذاشت و... .

٣. ابن قولويه با اسناد خود از مسلمى چنين نقل كرده است:

كان ابوعبدالله(عليه السلام) يقول اذا دخل الجبّانة: السلام على اهل الجنّة؛ 45

امام صادق(عليه السلام) هنگامى كه وارد قبرستان مى‌شد، چنين مى‌فرمود: سلام بر اهل بهشت باد.

۴. ورام بن ابى فراسى گويد:

كان جعفربن محمد (عليهما السلام) ربما ياتى القبور ليلاً و يقول: يا اهل القبور! مالى اذا دعوتكم لا تجيبون؟ ثم يقول: حيل و الله بينهم و بين الجواب و كأنّى اكون مثلهم...؛ 46

امام صادق(عليه السلام) گاهى شبانه به زيارت قبور مى‌آمد و مى‌فرمود: اى اهل قبور! چه شده مرا كه وقتى شما را مى‌خوانم، جواب نمى‌دهيد و سپس مى‌فرمود: به خدا قسم! بين آنان و پاسخ، مانعى پيدا شده است و مثل اين كه من هم همانند آنان خواهم شد.

سيرۀ زيارتى امام کاظم(عليه السلام)

مرحوم كلينى به نقل از بعضى اصحاب چنين نقل كرده است:

حضرت اباالحسن الاوّل(عليه السلام) و هارون... بالمدينة قد جاؤوا الى قبر النّبى(صلى‌الله و عليه وآله)... و تقدّم ابوالحسن(عليه السلام) فقال: السلام عليك يا ابه اسأل الله الذى اصطفاك و اجتباك و هداك و هدىٰ بك ان يصلّى عليك...؛ 47

با امام هفتم(عليه السلام) و هارون در مدينه بودم كه آنان آمدند كنار قبر مطهر پيامبر گرامى اسلام(صلى الله و عليه وآله) و امام كنار قبر مطهر رفت و چنين فرمود: سلام بر تو اى پدر! از خدايى كه ترا انتخاب و برگزيد و راهنمايى كرد و ديگران را هم توسط شما هدايت كرد مى‌خواهم كه بر تو درود فرستد.

سيره زيارتى امام رضا(عليه السلام)

١. صفوان بن يحيى مى‌گويد:

سألت ابالحسن(عليه السلام) (ثانى) عن الممرّ فى مؤخّر مسجد رسول‌الله(صلى‌الله و عليه وآله) و لا اسلّم على النبى(صلى‌الله و عليه وآله) فقال: لم يكن ابوالحسن(عليه السلام) يصنع ذلك، قلت: فيدخل المسجد فيسلّم من بعيد لايدنو من القبر؟ فقال: لا، قال: سلّم عليه حين تدخل و حين تخرج و من بعيد؛ 48

از امام هشتم(عليه السلام) سؤال كردم از عبور از آخر مسجد پيامبر(صلى‌الله و عليه وآله)، در حالى كه سلام بر پيامبر نكنم و بگذرم. امام‌عليه‌السلام فرمود: «ابوالحسن، يعنى امام هفتم، چنين عمل نمى‌كند (يعنى بدون سلام بر پيامبر از مسجد عبور نمى‌كند).

گفتم: پس اگر داخل مسجد بشود و از دور سلام دهد و نزديك قبر نرود چطور؟ امام‌عليه‌السلام فرمود: هنگامى كه وارد مى‌شوى و بيرون مى‌روى و از دور، سلام كن.

٢. مرحوم صدوق از حسن بن على بن فضّال چنين نقل مى‌كند:

رأيتُ ابا الحسن الرضا(عليه السلام) و هو يريد ان يودّع للخروج الى العمره فأتى القبر عن موضع رأس النبى(صلى‌الله و عليه وآله) بعد المغرب، فسلّم على النّبى(صلى‌الله و عليه وآله) و لزق بالقبر، ثمّ انصرف حتى اتا القبر فقام الى جانبه يصلّى، فالزق منكبه الايسر بالقبر قريباً من الاُسطوانة التى دون الاُسطوانة المخلّقة عند رأس النّبى(صلى‌الله و عليه وآله) و صلّىٰ ستّ ركعات او ثمان ركعات فى نعليه. قال و كان مقدار ركوعه و سجوده ثلاث تسبيحات او اكثر، فلمّا فرغ سجد سجدة اطال فيها حتىٰ بلَّ عرقه الحصىٰ، قال: و ذكر بعض اصحابه انّه الصق خدّه بارض المسجد؛ 49

امام هشتم(عليه السلام) را ديدم كه قصد وداع و بيرون رفتن براى عمره را دارد؛ پس از مغرب از طرف بالا سر آمد؛ كنار قبر مطهر پيامبر(صلى‌الله و عليه وآله) و بر پيامبر اكرم سلام كرد و به قبر مطهر چسبيد؛ سپس برگشت و در كنار قبر نماز خواند؛ به اين شكل كه شانۀ چپ او وصل به قبر بود؛ نزديك ستونى كه پايين‌تر از ستون مخلّقه قرار دارد و نزديك سر مطهر ايستاد و شش يا هشت ركعت نماز خواند كه ركوع و سجود او به اندازۀ سه تسبيح يا بيشتر طول كشيد. پس وقتى نماز پايان يافت، سجده‌اى كرد و به قدرى سجده را طول داد كه عرق او سنگريزه‌ها را مرطوب كرد و بعضى از اصحاب گفتند كه صورت خود را بر زمين گذاشت.

٣. صدوق قدس سره از محول سجستانى چنين نقل كرده است:

لمّا ورد البريد باشخاص الرضا(عليه السلام) الى خراسان كنت انا بالمدينة، فدخل المسجد ليودّع رسول الله(عليه السلام)، فودّعه مراراً، كلّ ذلك يرجع الى القبر و يعلو صوته بالبكاء و النحيب...؛ 50

هنگامى كه نامه براى تبعيد كردن امام رضا(عليه السلام) به خراسان رسيد، من در مدينه بودم. امام رضا(عليه السلام) وارد مسجد شد تا با رسول خدا(صلى‌الله و عليه وآله) وداع كند. او چند بار وداع كرد و در همۀ وداع‌ها به طرف قبر بر مى‌گشت و با صداى بلند گريه مى‌كرد.

سيرۀ زيارتى امام جواد(عليه السلام)

١.عبدالله بن رزين كه مجاور مدينةالرسول بود، چنين گفته است:

و كان ابو جعفر(عليه السلام) يجىء فى كلّ يوم مع الزوال الى المسجد فينزل فى الصحن و يصير الى رسول الله(صلى‌الله و عليه وآله) و يسلّم عليه و يرجع الى بيت فاطمةسلام الله عليها فى خلع نعليه و يقوم فيصلّى...؛ 51

امام جواد(عليه السلام) هر روز برنامه‌اش اين بود كه ظهر به مسجد مى‌آمد و در صحن مسجد پياده مى‌شد و از آن جا مى‌آمد كنار قبر رسول خدا(صلى‌الله و عليه وآله) و بر آن بزرگوار سلام مى‌كرد و از آن جا با پاى برهنه به طرف خانه حضرت فاطمه(سلام‌الله‌عليها) مى‌رفت و آن جا مى‌ايستاد و نماز مى‌خواند... .

٢. مرحوم كلينى با اسناد خود از يحيى بن اكثم - قاضى سامرّا - اين طور نقل كرده است:

قال: بينا انا ذات يوم دخلت اطوف بقبر رسول الله(صلى‌الله و عليه وآله) فَرَأَيتَ محمد بن علىّ الرّضا (عليهما السلام) يطوف به...؛ 52

روزى وارد مسجد شدم تا قبر رسول خدا را زيارت كنم كه در اين هنگام ديدم امام جواد(عليه السلام)، فرزند امام رضا(عليه السلام) هم مشغول زيارت قبر آن بزرگوار است.

سيرۀ زيارتى امام هادى (عليه السلام)

ابن قولويه از محمد بن حسن وليد چنين نقل مى‌كند:

روى عن ابى الحسن عليه‌السلام انه كان يقول عند قبر اميرالمؤمنين(عليه السلام): السلام عليك يا ولى الله، اشهد انّك انت اول مظلوم و اول من غصب حقّه...؛ 53

از امام هادى(عليه السلام) نقل شده است كه امام(عليه السلام) - وقتى براى زيارت امير المؤمنين (عليه السلام) مى‌آمد - اين طور سلام مى‌كرد: سلام بر تو اى ولىّ خدا! شهادت مى‌دهم كه تو اول مظلوم عالم هستى و نخستين كسى هستى كه حقش غصب گرديد.

سيرۀ زيارتى امام حسن عسكرى و حضرت مهدى (عليهما السلام)

از آن جا كه امام حسن عسكرى(عليه السلام) اكثر عمر مباركش را تحت نظر يا در زندان بوده و خلفاى عباسى به شدت مراقب آن حضرت بودند؛ تا جايى كه حتى امام(عليه السلام) را طبق نقل مرحوم علامه مجلسى در محله‌اى به نام عسكر - محل لشكريان و نظاميان - منزل داده بودند؛ تا كاملاً مراقب او باشند، از اين رو، مشهور است كه امام عسكرى(عليه السلام) حتى به زيارت خانه خدا نيز نتوانست مشرف شود و طبيعى است كه از زيارت‌هاى وى هم چيزى نقل نشده باشد؛ ولى مى‌توان گفت قطعاً آن امام نيز مخفيانه يا به طور آشكار به زيارت اجدادش به ويژه رسول خدا(صلى‌الله و عليه وآله) رفته است؛ همانطور كه در مورد فرزند بزرگوارش حضرت مهدى(عليه السلام) با اين كه از نظرها غايب است، نقل شده كه افراد صالح و شايسته، آن بزرگوار را در حرم‌هاى امامان معصوم (عليهم السلام) مشاهده كرده‌اند. 54

بنابراين، از احاديث نقل شده از كتاب‌هاى شيعه و سنى به خوبى استفاده شود كه زيارت قبور مؤمنين به ويژه قبور معصومين (عليهم السلام)، مورد ترغيب و تشويق پيامبر عظيم الشأن(صلى‌الله و عليه وآله) و خاندانش بوده است و آنان عملاً هم ديگران را به اين موضوع توجه داده و سعى كرده‌اند آنان را به اين امر راهنمايى كنند و علاوه بر اين از احاديث استفاده مى‌شود كه ايستادن، نماز خواندن، دعا كردن و استغفار نمودن براى خود و مردگان، به ويژه اولياى الهى، در كنار قبر آنان، نه تنها جايز، بلكه كار شايسته و پسنديده‌اى است و بر خلاف عده‌اى از منحرفان از مكتب اسلام - همانند وهابيان - كه اين اعمال را شرك و زائران را متهم به بت‌پرستى مى‌كنند، نماز خواندن، دعا كردن، استغفار نمودن و ايستادن بر سر قبور و زيارت اولياى الهى، كارى شايسته و پسنديده و مورد تأييد و تشويق رهبران دينى بوده است و كتاب‌هاى حديثى تشيع و تسنن، اين موضوع را اثبات مى‌كند.

پی نوشت:
١) . ابن شبّه، تاريخ المدينة المنورة، ج ١، ص ٩٠؛ احمد حنبل، مسند، ج ۶، ص ٧۶.
٢) . ابن شبه، تاريخ المدينة المنورة، ج ١، ص ٩۴.
٣) . سنن الكبرى، ج ٨، ص ۵١؛ موسوعة سنن الرسول الاعظم(صلى‌الله و عليه وآله)، ص ۵٩١، ح ١٧٩٩.
۴) . المستدرك على الصحيحين، ج ١، ص ۵٣١، ج ١٣٨٩؛ متقى هندى، كنزالعمال، ج ١٢، ص ۴۴٢، ح ٣۵۵١۴.
۵) . الطبقات الكبرى، ج ١، ص ٧٨؛ تاريخ بغداد، ج ٧، ص ٢٩٨، شماره ٣٧٩١ با تلخيص.
۶) . ابواء، روستايى ميان مكه و مدينه است كه در ٢٧ كيلومترى جحفه واقع شده است.
7) . ابن ماجه، سنن، ج ١، ص ۵٠١، ح ١۵٧٢؛ المستدرك على الصحيحين، ج ١، ص ۵٣١،، ح ١٣٩٠؛ نافذة على زيارة القبور، ص ٧۴.
8) . شذرات الذهب، ج ١، ص ٩؛ موسوعة الزيارات المعصومين (عليه السلام)، مقدمه، ص ٩۶.
9) . شرح نهج البلاغة، ج ١۵، ص ۴٠؛ وفاء الوفاء، ج ٣، ص ٩٣١.
10) . رعد، آيۀ ٢۴.
11) . ابن شبه، تاريخ المدينة، ج ١، ص ١٣٢؛ وفاء الوفاء، ج ٣، ص ٩٣٢.
12) . وفاء الوفاء، ج ٩٣٢؛ كنزل العمال، ج ١٠، ص ٣٨٢، ح ٢٩٨٩٧ با تلخيص.
13) . ابى داوود، سنن، ج ٢، ص ٢١٨، شماره ٢٠۴٣؛ سنن الكبرى، ج ٨، ص ۵٢، ح ١٠۴٣۴.
14) . حرّه واقم، يكى از دو حرّۀ شرقيه است؛ حرّه زمينى است كه داراى سنگ‌هاى سياه و زمخت است (مجمع البحرين، ج ١، ص ۴٨۵).
15) . المعجم الكبير، ج ١٢، ح ١٣٣٨٢؛ مجمع الزوائد، ج ٣، ص ۵٩.
16) . كلينى، كافى، ج ۴، ص ۵۶٠، ح ١؛ طوسى، تهذيب الاحكام، ج ۶، ص ١٧، ح ١٨؛ عاملى، وسائل الشيعة، ج ١٠، ص ٢٧۵، ح ١.
17) . ابن قولويه، كامل الزيارات، ص ٣٣٢، ح ١٣؛ صدوق، من لا يحضره الفقيه ١: ١٧٩، ح ۵٣٢؛ موسوعة سنن الرسول الاعظم، ص ۵٩٠، ح ١٧٩۶.
18) . الفصول المختارة، ص ١٣١؛ بحارالانوار، ج ١٠، ص ۴۴۴، موسوعة سنن الرسول الاعظم، ص ۵٩١، ح ١٧٩٨١.
19) . ديلمى، ارشاد القلوب، ص ۵٨.
20) . دعائم السلام، ج ١، ص ٢٣٩؛ بحارالانوار، ج ٨٢، ص ١۶٩.
21) . كنزالعمال، ج ١۵، ص ٧۶١، ح ۴٢٩٩٧.
22) . الفصول المهمه، ص ١۴٠؛ اثبات الهداة، ج ۵، ص ٣۶، ح ٣٨٠.
23) . الفصول المهمة، ص ١۴٠، موسوعة شهادة المعصومين (عليهم السلام) مقدمه، ص ١٢۶، ح ١٧٩؛ موسوعة زيارت المعصومين، ص ٩٩، ح ١.
24) . تفسير القمى، ج ٢، ص ١۵٧؛ ميرزا حسين نورى، مستدرك الوسائل، ج ١٠، ص ٣۶۶، ح ١؛ موسوعة زيارة المعصومين (عليهم السلام)، ص ٩٩، ح ١.
25) . ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج ١۵، ص ۴٠؛ ابن اثير، البداية و النهاية، ج ۴، ص ۵١؛ موسوعة زيارة المعصومين (عليهم السلام)، مقدمه، ص ٩٩.
26) . در مستدرك الوسائل به جاى كلمۀ سنة، السبت آمده است؛ يعنى حضرت فاطمه(سلام الله عليها) هر روز شنبه همراه زنان به زيارت شهدا مى‌آمد.
27) . دعائم الاسلام، ج ١، ص ٢٣٩؛ بحارالانوار، ج ٨٢، ص ١۶٩، ح ٣؛ مستدرك الوسائل، ج ٢، ص ٣۶۵، ح ١؛ موسوعة زيارات المعصومين (عليهم السلام)،
28) . مستدرك على الصحيحين، ج ١، ص ۵٣٣، ح ١٣٩۶؛ وفاء الوفاء، ج ٣، ص ٩٣٢، (به نقل از امام على (عليه السلام)؛ موسوعة زيارات المعصومين (عليهم السلام)، مقدمه، ص ١٠٠.
29) . وفاء الوفاء، ج٣، ص ٩٣٢.
30) . كافى، ج ۴، ص ۵۶١، ح ۴؛ بحارالانوار، ج ١٠٠، ص ٢١۶، ح ١٢؛ عوالم العلوم، ج ۶، ص ٢٣١، ح ١١.
31) . كافى، ج ١، ص ٣٠٢، ح ٣؛ موسوعة شهادة المعصومين (عليهم السلام) ج ١، ص ۴٢٠، ح ۶٩٨.
32) . مفيد، الارشاد، ص ١٩٢؛ بحارالانوار، ج ۴۴، ص ١۵۵، ح ٢۵.
33) . قرب الاسناد، ص ١٣٩، ح ۴٩٢؛ بحارالانوار، ج ۴۴، ص ١۵٠، ح ٢١؛ موسوعة كلمات الحسين (عليه السلام)، ص ۶۵١، ح ۶٧۴.
34) . صدوق، امالى، ص ١٣٠، مجلس ٣٠ ضمن حديث ١؛ بحارالانوار، ج ۴۴، ص ٣١٢، ج ١.
35) . مجمع البحرين، ج ۴، ص ٢٨؛ فرهنگ جامع سخنان امام حسين (عليه السلام)، ص ۴٢۵، ح ٣٣٩.
36) . معالى السبطين، ج ١، ص ٢٨۴؛ فرهنگ جامعه سخنان امام حسين (عليه السلام)، پاورقى صفحه ۴٢۵.
37) . فرحة العزى، ص ۴٧؛ بحارالانوار، ج ١٠٠، ص ٢۴۵، ح ٣١.
38) . كافى، ج ۴، ص ۵۵١، ح ٢؛ بحارالانوار، ج ١٠٠، ص ١۵٣، ح ٢٠.
39) . شفاء الغرام باخبار البلد الحرام، ج ٢، ص ۴۶٢.
40) . ابن طاووس، اقبال الاعمال، ج ٢، ص ٢٧٣؛ فرحة الغرى، ص ۴٠؛ موسوعة زيارات المعصومين (عليهم السلام) مقدمه، ص ١٠٢، ح ١٠.
41) . يس، آيۀ ۵١.
42) . تارخ ابن عساكر، شرح حال امام سجاد (عليه السلام)، ص ١۴۶، ح ۴٢؛ موسوعة شهادة المعصومين (عليهم السلام)، ج ٣، ص ۶١، ح ٩۶.
43) . بحارالانوار، ج ١٠٠، ص ٢٧٩، ح ١۵؛ موسوعة زيارات المعصومين (عليهم السلام) مقدمه، ص ١٠٣، ح ١۵ (با تلخيص).
44) . كافى، ج ۴، ص ۵۵٢، ح ۴؛ بحارالانوار، ج ١٠٠، ص ١۵٠، ح ١۶.
45) . كامل الزيارات، ص ٢٣٢، ح ١٨؛ بحارالانوار، ج ١٠٠، ص ٢٩٩، ح ٢۴؛ مستدرك الوسائل، ج ٢، ص ٣۶٨، ح ٢٢١١.
46) . تنبيه الخواطر و نزهة النواظر (مجموعه ورّام)، ج ١، ص ٢٨۴؛ قاضى نورالله شوشترى، احقاق الحق، ج ٢٨، ص ٣٧۵.
47) . كافى، ج ۴، ص ۵۵٣، ح ٨ (با تلخيص).
48) . كافى، ج ۴، ص ۵۵٢، ح ۶؛ بحارالانوار، ج ١٠٠، ص ١۵۶، ح ٢٩.
49) . صدوق، عيون الاخبار الرضا (عليه السلام)، ج ٢، ص ١۶، ح ۴٠؛ بحار الانوار، ج ٨٣، ص ٣١۴، ح ۵.
50) . همان، ص ٢١٨، ح ٢۶.
51) . مناقب آل ابى طالب، ج ۴، ص ۴٢٧؛ بحارالانوار، ج ۵٠، ص ٩۵.
52) . كافى، ج ١، ص ٣۵٣، ضمن حديث ٩؛ بحارالانوار، ج ١٠٠، ص ١٢۶، ح ۴.
53) . كامل الزيارات، ص ۴١، باب ١١، ح ٢؛ بحارالانوار، ج ١٠٠، ص ٢۶۵، ح ٣.
54) . براى اطلاع از اين موضوع، مى‌توان به كتاب‌هاى النجم الثاقب و بحارالانوار، ج ۵١، مراجعه كرد.
 
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally