شوق وصال(جستاری در آداب زیارت معصوم(ع))
زیارت با حرکتی از شهر و دیار به شوق دیدار، آغاز می شود؛ حرکتی که به ظاهر در مکان است، و به حقیقت در دل و جان.
دوشنبه 1 مرداد 1397    
بازدید: 191
شوق وصال
(جستاری در آداب زیارت معصوم(ع))
 
 

اشاره

زیارت، دیداری مشتاقانه با حضور در پیشگاه اولیای الهی و ائمه معصوم(ع) است. زیارت، حضور در مکان های مقدس و رویارویی با پیشوایان و راهنمایان عالم معنی است، که با حرکتی از شهر و دیار به شوق دیدار، آغاز می شود؛ حرکتی که به ظاهر در مکان است، و به حقیقت در دل و جان.

زیارت، حضور جسم و جان است، در برابر خلیفه الله در زمین و نماد سرسپردگی و تعظیم در برابر بندگان برگزیده خداوند. زیارت برقرار کردن ارتباط قلبی است، با حجت خدا، و قرار دادن خویشتن خویش است در فضای روحانیت و فیض بخشی امام، و امام انسانی است متعالی و خدای نمای، با ابعاد وجودی گسترده، که بار معنویتش را از آفریدگار می گیرد و واسطه خیر و برکت برای بندگان و آفریده های خداست. زیارت، حاضر شدن بر مزار پاک بزرگانی است که سراسر زندگی خود را به جهاد در راه خدا و دفاع از حقوق انسان و گسترش پاکی ها و زیبایی ها و توحید زلال سپری کردند.1

«اگر زیارت پرشور باشد و همراه با شناخت، جان می بخشد و طراوت می آفریند، و پای زائر را در جای پای مزور (زیارت شده) می گذارد. زیارت، مکتب است، کلاس درس است، و به زائر، درس خداپرستی، ایثار، شهادت و مهرورزی می آموزد. زیارت، فرهنگ ساز است، و اگر به درستی بهره برداری شود، و درس های نهفته آن، به وقت، فرا گرفته شود، به جامعه اسلامی، فرهنگی بالنده و پیشرفته می بخشد، و او را از انواع لغزش ها، مسئولیت گریزی ها، تنبلی ها ایمن می دارد. زیارت، چه دیدار خانه خدا باشد، چه زیارت بارگاه رسول الله باشد، و چه زیارت پیامبران بزرگ و امامان معصوم(ع) و اولیای دین باشد، و چه حضور بر تربت خونین و لاله خیز شهیدان و چه رفتن به مزار صالحان و نیکان، همه و همه دلیل عشق و محبت است؛ نشانه جهت گیری انسان است، الهام بخش و آموزنده است، الهام گرفتن از اسوه هاست، خط دهنده است، تعظیم شعائر است، تقدیر از فداکاری ها و تجلیل و گرامی داشت فضیلت هاست، زمینه ساز شناخت و تربیت است، بالابرنده است، تعالی بخش است، و پرورش یافتن از فیض نگاه است».2

شجره زیارت، آن گاه به بار خواهد نشست و زائر را مهمان میوه های آسمانی اش خواهد کرد که آداب آن به درستی رعایت و از آفات، پیراسته شود. اگر زیارت، بی رعایت آداب صورت پذیرد و بر دامنش آفات بنشیند، موجب رشد روحی زائر نخواهد شد، و از او انسانی با ویژگی های والای اخلاقی و هم سو با آموزه های وحیانی نخواهد ساخت. آن گاه است که زیارت برای چنین زائری، تنها خستگی جسمانی و رنج سفر در پی خواهد داشت. پس لازمه زیارت مطلوب و اثرگذار، شناخت آداب و آفات آن است و آنچه در این نوشتار می آید، بازگویی آداب و آفات زیارت است. البته این آداب و آفات به بهانه شهادت امام رضا(ع) و در راستای زیارت آن حضرت، بازگو می شود و اختصاص به زیارت ایشان ندارد و شامل هر زیارت دیگری نیز می شود.

1. نک: محمدمهدی رکنی، شوق دیدار، صص 17 و 18.

2. جواد محدثی، فرهنگ زیارت، صص 30 و 31.

فصل اول: کلیات

مفهوم شناسی زیارت

واژه «زیارت» برگرفته از واژه «زَور» است و «زور» در لغت، عبارت از تمایل و میل کردن است:1 خواه از دور باشد یا از نزدیک؛ خواه با گرایش قلبی و قصد همراه باشد یا نه و اعم از اینکه با اِکرام و تعظیم مزور (شخص زیارت شده) همراه باشد یا نه. از این رو، درباره میل و گرایش عنصری مادی، همانند خورشید که هیچ یک از ویژگی های فوق در آن نیست، در قرآن کریم از واژه «زور» که به معنای میل کردن است، استفاده شده است. چنان که در بیان قصه اصحاب کهف که خورشید هنگام طلوع، از جانب راست اصحاب کهف می گذشت و هنگام غروب از ناحیه چپ افول می کرد، و این، عامل سلامت و صحت آنان می شد، می خوانیم: «وَ تَرَی الشّمْسَ إِذا طَلَعَتْ تَتَزاوَرُ عَنْ کهْفِهِمْ ذاتَ الْیمینِ وَ إِذا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذاتَ الشِّمالِ؛ و آفتاب را می بینی که چون برمی آید، از غارشان به سمت راست مایل است، و چون فرو می شود، از سمت چپ دامن برمی چیند». (کهف: 17)2

در اصطلاح دینی، زیارت تمایلی است که افزون بر میل و حرکت حسی، قلب هم گرایشِ جدی پیدا کرده، نسبت به مزور (زیارت شده) اکرام، تعظیم قلبی و اُنس روحی پیدا می کند.3 این معنا در مرتبه برین و کامل خود، همانا اقبال قلبی، روحی، فکری، اخلاقی و عملی نسبت به مزور را با خود دارد. البته هرچه مزور و شخص زیارت شده کامل تر و برتر باشد، درجه تکریم و تعظیم نیز برتر است، آن گونه که در زیارت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و اهل بیت(ع) دیده می شود.4

درباره خداوند نیز در دعا آمده است: «اللّهُمَّ اجْعَلنْی مِن زُوّارک؛ پروردگارا! مرا از زائرین خودت قرار ده»، که در اینجا به معنای قصدکنندگان به سوی او و پناه آورندگان به درگاهش است.5

در دائرة المعارف مصاحب آمده است:

شیعه در فضیلت و ثواب زیارت قبور ائمه و امام زاده ها اخبار بسیار نقل می کنند و وجود بسیاری از بقاع و مشاهد در ایران، که هریک از جهت معماری و تزیینات نیز در جای خود قابل توجه است، مدیون این طرز تفکر است. بیشتر اهل تسنن نیز زیارت قبور را جایز و سبب حصول تنبه و کسب ثواب می دانند. در بین غیر مسلمین نیز زیارت مقابر و مشاهد رواج داشته است. از جمله بیت المقدس که زیارتگاهی است که نزد مسلمانان و یهود و مسیحیان، هر سه محترم است و در ایران، یهودیان را نیز پس از زیارت آنجا حاجی می نامند. همچنین به دستور پاپ، مسیحیان هرچند سال یک بار به عنوان زیارت به شهر رُم می روند. برخی از زیارتگاه های مسیحیان پیرو کلیسای کاتولیک رومی در اروپا، لورتر، سانتیاگو، لورد، فاطمه و کنتربری می باشد.6

ارکان زیارت

«گرچه زیارت دارای شاخ و برگ های فراوان است، برای آن سه پایه بازگو کرده اند: یکم؛ زائر، یعنی شخصی که میل و گرایش به چیزی یا کسی دارد. دوم؛ مزور، یعنی شخص یا چیزی که مورد زیارت قرار می گیرد و میل و گرایش قلبی، متوجه اوست. سوم؛ خصیصه ای نفسانی به نام گرایش قلبی که با تکریم و تعظیم و انس گرفتن با مزور همراه است. روشن است که اگر هریک از این ارکان سه گانه، مختل شود یا از واقعیت و عینیت تهی باشد، زیارت تحقق نمی یابد و تنها پنداری از زیارت باقی می ماند. ازاین رو، در جایی که مزور، موهوم و پنداری باشد و زائر، خود را با امری خرافی و به دور از واقعیت سرگرم کرده و بدان قصد و میل پیدا کند، قطعاً زیارت راستین تحقق نیافته، آثار عینی و واقعی آن هم مترتّب نخواهد شد.

بدیهی است هرچه ارکان سه گانه فوق از بنیان و اساس محکم تری برخوردار باشد، حقیقت زیارت و آثار آن نیز عینی تر و ظاهرتر خواهد بود. به عبارت دیگر، اگر زائر از معرفت و ایمان و کمالات وجودی والاتری برخوردار باشد، و همچنین اگر مزور، شخصیتی ربّانی و مؤثر در نظام هستی باشد یا اگر تصمیم و قصد با کمال معرفت و جدیت و اراده جزمی همراه باشد، قطعاً جلوه کامل تری از زیارت عرضه می شود و حتماً تأثیرات چشم گیر و گسترده ای خواهد داشت، و برعکس هرچه این ارکان سه گانه به ضعف و سستی گراید و از توان و صلابت لازم، تهی شود، معنا و حقیقت زیارت و آثار آن نیز ضعیف و سست خواهد شد.

بنابراین، زیارت، واقعیتی اصیل است و هرگز یک پندار خیالی و تهی از واقعیت نیست، و اساساً همین نگاه هستی شناسانه به معنا و حقیقت زیارت است که راه درست فهم چیستی زیارت و ماهیت پیچیده آن را هموار می کند».7

«اساساً برای استفاده بهینه از زیارت و شکل گیری کمال زیارت باید دو مسئله خاص را نیز مورد توجه و دقت قرار داد: اول اینکه انسان پس از مرگ، از حیاتی برتر و کامل تر برخوردار است و ارتباط و تعلق او به عالم بالا و اُنس و حشر او با جواهر قدسی، موجب گسترش وجود و میدان احاطه وی می شود و طبعاً آثار وجودی او قوی تر و گسترده تر است و تفسیر زیارت به ارتباطی زنده میان دو حقیقت زنده، بدین معناست که نفس زائر با نفس و جان مزور ارتباط برقرار می کند، و هرگز زیارت ارتباط زائر با بدن مزور نیست، بلکه بدن، تنها به لحاظ تعلّق و وابستگی شدید وجودی میان جان و تن مَزُور است که علامت گویا و نشانه ای رسا از مزوّر را به همراه دارد.

دوم اینکه ارتباط و توجه خاص مزور به بدن موجب می شود بدن و جسد او یک نوع مرکزیت و محوریتی پیدا کند و همین مایه توجه و زیارت قبر و بدن می شود. گرچه روح و جان انسانی زمان و مکان ندارد و انسان در هر شرایطی و در هر مکان و زمانی با درود فرستادن و اهدای سلام و صلوات می تواند مزور را شادمان کند، یا خود از او اثر وجودی بپذیرد، لیکن به لحاظ توجه و عنایت خاصی که آن نفس به بدن دارد، بدن او نیز محل زیارت شده، حضور در کنار قبر او توصیه شده است. ازاین رو، در زیارت، به دیدار آرامگاه و قبر مزور می شتابیم، و قبر او را نیز زیارت می کنیم».8

1. مجمع البحرین، ج3 و 4، ص319.

2. مرتضی جوادی، فلسفه زیارت و آیین آن، ص19.

3. مجمع البحرین، ج3 و 4، ص319.

4. فلسفه زیارت و آیین آن، صص 19 و 20.

5. مجمع البحرین، ج3 و 4، ص320.

6. دائرة المعارف فارسی، به سرپرستی غلام حسین مصاحب، ج1، ص1157.

7. فلسفه زیارت و آیین آن، صص 21 و 22.

8. همان، صص 25 و 26.

زیارت، مسئله ای فطری و جهانی

زیارت، تنها ویژه اسلام و تشیع نیست، بلکه در بسیاری از مذاهب و اقوام دیگر نیز اهتمام و توجه فراوان به زیارت دیده شده است و بر این اساس، زیارت و پاس داشت یاد نیکان و بزرگانی که از دنیا رفته اند، امری فطری بوده و دارای پیشینه تاریخی طولانی است. علامه طباطبایی می فرماید: «گروه بشر از روزی که در این خاکدان مسکن گزیده و دست به دست هم داده و در شاه راه زندگی پای نهاده است، پیوسته به افکار و اندیشه هایی که از معلم آفرینش یاد می گرفته تکیه می داده و می دهد و در شعاع معلومات و اندوخته های تجربی خود، فراز و نشیب های راه تکامل و ترقی را پیموده و هم اکنون می پیماید. در همین راستا، پیوسته در جامعه های گوناگون بشری و در جمعیت های متشکل مذهبی و غیر مذهبی، مردانی که نمونه کامل آن روش اجتماعی یا آیین مذهبی بوده و می باشند، پناهگاه و نگهبان شناخته می شوند و توده پیروان آن طریقه مانند پروانه ها دور شمع وجودشان گرد می آیند. ازاین روست که در طول تاریخ بشریت افراد این نوع، برای گذشتگان خود آرامگاه ترتیب می دهند و این رویه را یک نحو بقا و حیات برای درگذشته و وسیله ارتباط با روان او می دانند، و با یادبود مزارش خاطره های شیرینی که از شخصیت از دست رفته دارند، مجسم می سازند. این سنت، خود یکی از بهترین وسایل ارتباط آینده انسانیت با گذشته آن و عامل مهمی در زنده نگه داشتن روش های مذهبی یا آداب و رسوم ملی آن به شمار می آید. اسلام نیز که دینی است فطری و بر اساس طبیعت آفرینش بنا گذاشته شده است، این وسیله فطری دیرین را تأیید و امضا نموده و بنای آرامگاه را تشریع کرده و احترام مرده را ماننده زنده دانسته است».1

«در واقع برای درک صحیح از واقعیت زیارت و اینکه تنها مربوط به اسلام نیست، کافی است بدانیم که زیارت در همه ادیان و مذاهب وجود دارد، فقط شکل آن اماکن و اشخاصی که زیارت می شوند، فرق می کنند، ولی نقش حضور در مکان های مقدس و نوعی احترام در آنجا عمومی و جهانی است و درباره اقوام آشور و بابل که در دو هزار سال پیش از میلاد مسیح در شهرهای اوری، نی پور، سوسا و آنسا، زیارتگاه های بزرگی بوده است. در بوداییسم زیارت اماکن مقدسه و بودا و پیشوایان مذهبی، وجود دارد. زیارتگاه های بزرگ در چین، تبت، سیلان، هند، برمه، و کره، از گسترش و عمومیت زیارت حکایت می کند.

یکی از آداب مذهبی مهم در مسیحیت زیارت اماکن مقدسه می باشد. اولین زیارتگاه مسیحیان، فلسطین بود، سپس در شهرهای اروپا مقابر قدیسین و اولیا نیز به صورت زیارتگاه در آمد. در قرون وسطی کاروان های عظیمی از قلب اروپا برای زیارت بیت المقدس به راه می افتادند که با مشکلات فراوان، مسافت زیادی را طی می کردند تا خود را به اورشلیم برسانند.

اگر دقیقاً به فلسفه زیارت مقابر و اماکن مقدسه در دنیای مسیحیت توجه کنیم، درمی یابیم که هم اکنون دنیای به اصطلاح متمدن، نه تنها خود را بی نیاز از زیارت نمی داند بلکه فطرتاً ستایش و زیارت قبور مقدس را برای تشفّی آلام دنیوی ضروری می داند. درک این واقعیت و نیاز فطری باعث شده است که در کشورهای انگلستان، فرانسه و ایتالیا، زیارتگاه های بزرگ وجود داشته باشد. رُم که پس از بیت المقدس بزرگ ترین زیارتگاه های مسیحیت را در خود جای داده است، همه ساله زائران بی شماری را به خود جلب می نماید».2

1. علامه طباطبایی، بررسی های اسلامی، به کوشش: سید هادی خسروشاهی، ج1، صص 232 و 233.

2. شوق دیدار، صص 29 و 30.

بهره های جسمانی و روحانی زائر از زیارت

چنان که از سخنان بزرگان استفاده می شود، آثار زیارت، تنها، روحی و معنوی نیست، بلکه زیارت ثمره جسمانی نیز دارد. موجب ایجاد اعتدال در جسم و سبب سامان بخشیدن به وضع جسمانی زائر نیز می شود. شیخ الرئیس ابوعلی سینا، در این باره می نویسد:

زائری که با همه وجودش، اعم از بدن و نفس، به سمت مزور می رود، از نفس و جان مزور استمداد می طلبد تا خیری را تحصیل یا زیان و اذیتی را دفع کند و همه وجودش در سِلک استعداد و استمداد در آید. از آن سو، نفس مزور نیز به جهت مشابهت و مجاورتی که با عقول یافته منشأ تأثیر و اثربخشی فراوان و کامل تری خواهد بود و چون زائر با جسم و جان به سمت مزور روی می آورد، هم بهره های جسمانی می برد و هم بهره های روحانی و نفسانی، اما بهره جسمانی این است که همان طور که اگر مزاج و جهاز جسمانی انسان در حال اعتدال و تساوی باشد، اثرگذاری ارادات نفسانی در آن راحت تر و آسان تر است، نفوس مجرد و عاری از ماده در این مزاج های مستعد و مستمد، بیشتر و بهتر تأثیر گذاشته و موجب رفع یا حتی دفع آفات و مضرّات می شوند، و در خصوص حالتی که زائر با شوق و رغبت و با میل و اراده به زیارت مزاری می رود، آمادگی و توجه بهتر و بیشتر بوده و جهت گیری نفس، دقیق تر و عمیق تر است. در این حالت، نفس با داشتن قوت و شرافتِ افزون، به ویژه در مواضع و مکان هایی که بارگاه و زیارتگاه مزار است، ذهن و حواس انسان از کدورت و تیرگی های روزمره پاک و صاف شده، با ذهنی صاف و آماده و خاطری جمع و آرام، استعداد و آمادگی بیشتری پیدا می کند تا از مزور بهتر برتری بگیرد، مثلاً در زیارت بیت الله، تعالی انسان به لحاظ موقعیت ویژه ای که برای او حاصل شده، نزدیک است که به ساحت ربوبی و حضرت الهی راه یابد و به جهتی روی آورد که به حضور در بارگاه الهی انجامد. در این هنگام که روح، غرق آرامش می شود، بر جسم زائر نیز اثر گذاشته، زمینه ساز اعتدال جسمی و سلامت جسمانی می شود و بدین گونه جسم زائر نیز بر اثر زیارت مزور، سامان یافته به اعتدال و سلامت خود نزدیک می شود، اما بهره های نفسانی که از رهگذر زیارت نصیب انسان می گردد، بسیار ارزشمندتر است؛ مانند روی گردانی و بی توجهی به متاع ناچیز دنیوی، حتی امور طیب و پاکیزه دنیا. همچنین زیارت موجب دور ساختن موانعی می شود که زائر را از رسیدن به کمال باز می دارد. نتیجه آن می شود که فکر زائر به ساحت قدس ربوبی و آستان جبروت پروردگار توجه پیدا می کند، و در پرتو نور و اشراق ربّانی که در سویدای وجود زائر ایجاد شده است، همه اندوه ها و نگرانی ها و ترس ها برطرف می شود.1

«همچنین یکی از آثار زیارت، طولانی شدن عمر است؛ زیرا وقتی انسان به دیدار عزیزی می رود، تغییرات سلولی ایجاد می شود و سلول ها منبسط می شوند، که این انبساط، مصونیت روان و بدن را در پی دارد؛ ین های تولید شده در مقابل عفونت ها و سرطان ها را مصونیت می بخشد، در نتیجه انسان با چهر ه ای گشاده تر، و زندگی سالم تر به حیات خود ادامه می دهد».2

1. برگرفته از: میرداماد، القبات، صص 457 و 458.

2. مجموعه نویسندگان، هم اندیشی زیارت، ج2، ص890، به نقل از: «روان شناسی زیارت»، نشریه زائر، ش9، ص83.

زیارت قبور، نشانه تعلق و توجه ارواح به بدن ها

توصیه اهل بیت(ع) درباره بسنده نکردن زیارت از راه دور، ترغیب آنها به حضور بر سر مزار مزور، از این واقعیت پرده برمی دارد که قبر و مزار، تنها مکانی بی روح و سرد نیست، بلکه به دلیل توجه و تعلّق روح به بدن، قبر نیز از گونه ای حیات معنوی برخوردار است. امام خمینی رحمه الله در کتاب تعلیقات بر شرح فصوص الحکم و مصباح الاُنس، به نقل از استاد کامل عارف خود، آیت الله شاه آبادی در این باره می فرماید:

«می توان گفت که علاقه روح نسبت به بدن، پس از مرگ باقی است؛ زیرا بدن، محل قرار و جایگاه رشد و پرورش او بوده است».1

فیلسوف بزرگ، میرداماد نیز در کتاب القبات می نویسد: «اما مسئله زیارت و رفتن به سوی قبور رسولان و اولیای الهی و آرامگاه صالحان و شایستگان و نیز مدد گرفتن از ارواح آنان و کسب نورانیت در پرتو افاضات و اشرافات عقلی و قدسی آنها در مشاهد متبرکه آنها، بر یک مسئله بنیانی و اساسی استوار است و آن اینکه نفس ناطقه که معدن نوع جوهر عقلانی است، جایگاهش در عالم عقل است و وطن اصلی او همانا سرزمین قدس ملکوت است، و سلطنت و ولایت نفس بر بدن از باب تدبیر است که به دو صورت حاصل می شود: 1. از طریق ماده شخصیه که همان بدن مادی باشد، که مادامی که آسمان و زمین هست و بساط ماده پهن است، این تدبیر و محافظت، ادامه دارد. راه دوم: از طریق صورت است، که این صورت به سبب مرگ، باطل می شود و این نوع از تعلق نسبت به بدن از بین می رود، اما چنانچه گفتیم، تعلق نفس به بدن از نقطه نظر ماده اش همچنان باقی است، و همین نوع تعلق ماندگار نفس به بدن، عامل توجه دائمی نفس به بدن می شود، و اینکه در حشر جسمانی، دوباره نفس، با صورتی جدید به همان ماده مراجعت می کند که البته این به اراده الهی است. بنابراین، علاقه باقی مانده نفس به بدن، همان معیار جلب فیض و جذب خیر می شود و توجیهی عقلانی برای زیارت قبور و رو آوردن به مشاهد مشرفه می شود. آن گاه است که برای اجتماع نفوس و جان های زائران که به انوار الهی و روشنای ملکوتی، روشن است فوائد فراوان دارد».2

همچنین قاضی سعید قمی در این باره که روح، پس از خاک شدن بدن در قبر نیز، به گونه ای با بدن همراهی، و به او توجه دارد، می نویسد:

اجسام طبیعی، دارای بقا بوده، هیچ گاه عدم نخواهند شد. آنچه بر آنها عارض می شود، گوناگونی عوالم و حالات است، یعنی بر اجسام، تنها اختلاف صورت ها و اَعراض حاصل می شود، نه عدم و این مسئله گوناگونی حالات و صورت ها که در طول روزگاران بر اجسام عارض می شود، به حقایق و ذات آن زیان نمی رساند و سبب دگرگونی در ذات آن نمی شود.

از سوی دیگر نیز، روح و نفس، هیچ گاه از هم نشینی، ارتباط و علاقه با ماده و طبیعت جسمانی، خالی نیست و این علاقه و توجه، با در هم شکستن اجزا مادی بدن و متفرق شدن آن در قبر، از بین نخواهد رفت. حاصل آنکه این هم نشینی روح با بدن با پراکنده شدن بدن مادی در خاک و تبدیل شدن آن به کیفیت های گوناگون قطع نخواهد شد و این جدایی روح از بدن، درخیال ما و به نظر ما اتفاق می افتد، اما در پیش کسی که حتی ذره ای نیز از او پوشیده نیست، و از نور او هیچ چیز غایب نیست، این نفس و بدن، پس از مرگ نیز در حال اجتماع و انضمام حقیقی به سر می برند.3

1. روح الله موسوی خمینی، تعلیقات بر شرح فصوص الحکم و مصباح الانس، ص174.

2. القبات، صص 455 و 456.

3. قاضی سعید قمی، شرح توحید شیخ صدوق، تصحیح و تعلیق: دکتر نجف قلی حبیبی، ج1، صص 562 و 563.

متبرک شدن زمین به برکت مجاورت با اولیای الهی

«روزها، زمین ها و لحظه ها، از نظر ذاتی با هم تفاوت ندارند، بلکه به دلیل تعلقی که به کسی یا چیزی و انتسابی که به امر مهم یا شخص محترم یا حادثه خاصی دارند، کرامت و قداست پیدا می کنند.

مرحوم سید محسن امین در بخشی از قصیده بسیار بلند و والا و زیبای خود می گوید: «خداوند بین آفریده هایش تفاوت هایی قرار داده است، خاک با طلا برابر نیست، ماه رمضان بر ماه های دیگر فضیلت دارد. از ایام هفته و ساعت های روز، برخی بر برخی دیگر برتری دارند. خورشید بر «سَها» (نام ستاره ای) و ماه بر «فرقد» (نام ستاره ای) برتری روشن دارد. سرزمین ها هم به همین گونه، متفاوت هستند، شرافت مکه، بیش از «صرخُد» (نام شهری در شام) است، و مسجدالاقصی در فضیلت مانند دیگر جاها نیست. قبرها هم به اعتبار کسانی که در آن آرمیده اند، در فضل و شرف، متفاوتند».

مرحوم سید محسن امین در بیان راز قداست مقابر و مدفن های اولیای دین و لزوم احترام آنها می نویسد:

همچنان که یک فرد که مثل دیگران است، با مبعوث شدن به رسالت، واجب الاطاعه می شود و موقعیت ویژه ای پیدا می کند، یک قطعه زمین هم در اصل با زمین دیگر تفاوتی ندارد، لیکن وقتی در آن، پیامبر یا ولی خدا دفن می شود، به واسطه آن، شرافت و فضیلت و برکتی پیدا می کند که از قبل نداشته است و ازاین رو، احترامش لازم و اهانتش حرام می گردد.

یکی از جمله احترام ها، آهنگ زیارت کردن آن و بنای قُبّه و بارگاه و ضریح است، و یکی از اهانت ها، ویران کردن و آلوده ساختن و... آن است. وقتی خداوند یک سنگ را (مقام ابراهیم) که هنگام بنای کعبه، زیر پای ابراهیم خلیل الرحمان قرار گرفته محترم شمرده و آن را «مصلّی» قرار داده است، آیا برای مدفن بدن ابراهیم یا محل دفن اولیای بزرگوار الهی، احترامی قرار نخواهد داد.1

«آری، اگر مدفن پیامبران و اولیا شرافت یافته، به خاطر آن است که بدن های پاک و شریف این پاکان و معصومان را در برگرفته است».2

پروفسور آنه ماری شیمل نیز در این باره می نویسد:

زمین و خاک در تماس با افراد عاشق و خداجو، جنبه تقدس پیدا می کند، و در حین تواضع و فروتنی خویش، سرمایه جدیدی کسب می کند. داستان سعدی درباره قطعه گِل پاک کننده ای که بر اثر هم نشینی با گُلی، به گونه اعجاب آوری، معطر بود، به همین نکته اشاره دارد. ازاین رو، خاک اماکن مقدس و مزار بزرگان دین، برکت زا می باشد. بدین مناسبت، از تربت امام حسین(ع) در کربلا برای شیعیان، تسبیح و مُهر ساخته می شود، و تربت کربلا و نجف، در آرامگاه بعضی از پادشاهان شیعی هند، به ودیعه گذاشته می شود. بسیاری از بازدیدگنندگان زیارتگاه های هند و پاکستان هدایایی از گلبرگ های خشک شده گل سرخ و خاک آن اماکن مقدس را دریافت می کنند و با اعتماد به اینکه چنین خاکی کاملاً پاکیزه است، از روی وظیفه و اطاعت دینی، فوراً آن را می بلعند. در حقیقت، خاک اولیا چون گنجی واقعی است که هر یک از سر حدّات آن کشور به داشتن آن بر خود می بالند. هنگامی که نادرشاه حکمران ایران زمین، در سال 1736 میلادی به قصد فتح سرزمین سند به آن وارد شد، وزیر هندی حکمران «کلهره» درخواست وی برای یک غرامت عظیم را با تقدیم کیسه کوچکی از باارزش ترین چیزی که «سند» برای اهدا داشت، یعنی خاک اولیای الهی، اجابت کرد.3

علامه حلی بر این باور است:

همچنان که اراضی و میدان ها و خانه ها و ادارات رسمی و دولتی که به نحوی منتسب به حکومت هاست، احکام و مقررات ویژه ای دارد که مردم مُلزم به رعایت آن و اجرای قوانین مربوط به آن هستند، همچنین زمین ها و بناها و سرزمین هایی که منسوب به خداوند و یکی از پیامبران و اولیای الهی است نیز شئون خاص و احکام و مقررات ویژه ای دارد که آن کس که تسلیم پروردگارش می باشد و در لوای توحید و زیر سایه اسلام زندگی می کند، بناچار باید آنها را رعایت کرده، وظایف خویش را در برابر آنها به درستی انجام دهد و از همین جاست که کعبه و حرم و مسجدالحرام و مسجدالنبی و بارگاه اولیای خدا احکام خاص و مقررات ویژه ای پیدا می کنند و از نظر طهارت و نجاست و خرید و فروش و...، مقرراتش لازم الاجراء می باشد، و این حرمتی که قبور ائمه و خاک اولیای الهی پیدا می کند به برکت مجاورت این قبور با بدن های پاکشان می باشد.4

1. همان.

2. فرهنگ زیارت، صص 38 و 39.

3. آنه ماری شیمل، رمزگشایی از آیات الهی، ترجمه: دکتر عبدالرحیم گواهی، صص 60 و 61.

4. فرهنگ زیارت، ص110، به نقل از: علامه امینی، سیرتنا و سنتنا، ص160.

زیارت به هوای کدام شفاعت؟

بی گمان یکی از انگیزه های زیارت برای بسیاری از زائران، دست یابی به فیض بزرگ «شفاعت» از سوی امام معصوم(ع) است. زائر آرزو دارد که مورد شفاعت امام قرار گیرد و در روز رستاخیز بر اثر این شفاعت، همه کاستی های اخلاقی و رفتاری او جبران شود و به بهشت ابدی راه یابد، ولی آیا شفاعت اهل بیت(ع) بدون ضابطه و به دور از قانون و تنها بر آمده از التماس و گریه زائر است یا اینکه موضوع مهم شفاعت، بر اساس ضابطه ای درست و قانون عقلانی صحیح، استوار است؟

استاد شهید مرتضی مطهری پاسخ این پرسش را این گونه داده است: «تأثیر پول و پارتی و زور در یک اجتماعی، نشانه ناتوانی و ضعف قانون در آن اجتماع است. وقتی قانون ضعیف باشد، بر قدرتمندان و پول داران نمی تواند چیره گردد و سطوت خود را فقط به ضعفا نشان می دهد. قانون ضعیف، مجرمین ضعیف را به تله می اندازد و به پای میز مجازات می کشاند، ولی از تله انداختن زورمندان مجرم عاجز می ماند. قرآن کریم، مقررات الهی را قوانین نیرومند و قوی معرفی می کند و تأثیر «پول» و «پارتی» و «زور» را در محکمه عدل الهی، منتفی می داند و به صراحت می فرماید:

وَ اتّقُوا یوْمًا لا تَجْزی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیئًا وَ لا یقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لا یؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ ینْصَرُونَ. (بقره: 48)

پروا داشته باشید از روزی که هیچ کس چیزی [از عذاب خدا] را از کسی دفع نمی کند، و نه از او شفاعتی پذیرفته، و نه به جای وی [پولی به عنوان] بدل گرفته می شود و نه یاری خواهد شد.

یعنی نظام جهان آخرت مانند نظام اجتماعی بشر نیست که گاهی انسان برای فرار از قانون به پارتی یا پول متوسل شود و گاهی قوم و عشیره خود را به کمک بطلبد و آنان در برابر مجریان قانون، اِعمال قدرت کنند... در نظام آخرت، شفاعت از قانونی خاص برخوردار بوده و نظام مند است و با گریه و التماس و اعتقاد بدون عمل، به دست نخواهد آمد. حقیقت این است که شفاعت اقسامی دارد که برخی از آنها نادرست و ظالمانه است و در دستگاه الهی وجود ندارد، و با هیچ زیارت و توسلی نمی توان آن را به دست آورد، ولی برخی نیز صحیح و عادلانه است و وجود دارد. شفاعت غلط، بر هم زننده قانون و ضد آن است، ولی شفاعت صحیح، نگهبان و تأییدکننده قانون است. شفاعت غلط آن است که کسی بخواهد از راه پارتی بازی جلوی اجرای قانون را بگیرد.

بر حسب چنین تصوری از شفاعت، مجرم برخلاف خواست قانون گذار و برخلاف هدف قوانین اقدام می کند، و از راه توسل به پارتی بر اراده قانون گذار و هدف قانون چیره می شود. این گونه شفاعت در دنیا ظلم است و در آخرت، غیر ممکن. شفاعت صحیح، نوعی دیگر از شفاعت است که در آن نه استثنا و تبعیض وجود دارد و نه نقض قوانین، و نه مستلزم غلبه بر اراده قانون گذار است. به هر حال نوع نادرست شفاعت که به دلایل عقلی و نقلی مردود شناخته شده است، این است که گناه کار، بتواند وسیله ای برانگیزد و به واسطه آن از نفوذ حکم الهی جلوگیری کند، درست همان گونه که در پارتی بازی های اجتماعات منحط بشری، تحقق دارد.

بسیاری از مردم که به زیارت می روند و چشم داشت شفاعت از امام دارند، می پندارند که امامان معصوم(ع) متنفذهایی هستند که در دستگاه خداوند اِعمال نفوذ می کنند، اراده خدا را تغییر می دهند و قانون را نقض می کنند، در حالی که آنان تنها بر اساس ضوابط حاکم بر دستگاه اراده الهی، اقدام به شفاعت می کنند، شفاعتی که معیار اصلی آن، همراه بودن عمل با باورها و مجاهده شخصی است، نه فقط زیارت و توسل به امام معصوم(ع)».1

امام خمینی رحمه الله نیز در این باره می فرماید:

مغرور گول شیطان مباش و فریب نفس اماره را مخور که مکر آنها بسیار دقیق است... گاهی انسان را به وعده شفاعت شافعین(ع) از ساحت قدس آنها دور و از شفاعت آنها مهجور می نمایند؛ زیرا فرو رفتن در گناهان، کم کم قلب را سیاه و تاریک می کند و انسان را به سوء عاقبت دچار می نماید. اگر انسان طمع شفاعت دارد باید در این جهان با سعی و کوشش، رابطه میان خود و شفعای خود را حفظ کند و اندکی در حال شافعان محشر، تفکر کند که حال آنها در عبادت و ریاضت به کجا رسیده بود. بر فرض که شما با ایمان از دنیا بروید، اما اگر بار گناهان و مظالم، سنگین باشد ممکن است در عذاب های گوناگون برزخ و قبر از شما شفاعت نشود، چنانچه از حضرت صادق(ع) منقول است که «برزخ با خود شماست».

و عذاب های برزخ، طرف قیاس با عذاب های این جهان نیست، و طول مدت برزخ را جز خدا کسی نداند، شاید میلیون ها سال طول بکشد و ممکن است در قیامت نیز پس از مدت های طولانی و عذاب های گوناگون طاقت فرسا، شفاعت نصیب ما شود. پس باید مراتب بود که غرور شیطان، انسان را از عمل صالح باز ندارد و موجب نشود که انسان یا بی ایمان یا با بارهای سنگین از دنیا برود و به شقاوت و بدبختی گرفتار گردد.2

1. نک: مرتضی مطهری، عدل الهی، صص 221، 223 و 224.

2. روح الله موسوی خمینی، آداب الصلوة، ص36.

نشانه های زیارت مقبول

این گونه نیست که هر زیارتی به درجه قبول برسد. گاهی برخی زیارت ها نامقبول افتاده و برای زائر، جز رنج جسمی، بهره ای دیگر نصیب نمی شود؛ اما از کجا می توان پی برد که چه زیارتی به درجه قبول رسیده و کدام زیارت پذیرفته نشده است. عالمان و بزرگان، نشانه های زیارت مقبول را چنین بازگو کرده اند: «اگر زائر، تغییری در حال خود احساس کرد، بفهمد که آن ذوات نورانی با او سخن گفته اند. در غیر این صورت، بدان که زیارت او بی روح بوده، و چنین زیارتی، گرچه بی ثواب نیست، لیکن از لحاظ باطن، مانند ترک زیارت است و برای محروم نماندن از چنین فیض عظیمی باید، تضرع کرد و با گریه و زاری، دست یافت».1

صاحب جواهر به نقل از شهید اول در کتاب دروس نقل می کند که ایشان فرمود: «سزاوار است که زائر، بعد از زیارت، بهتر از قبل شده باشد؛ چرا که زیارت، آن گاه که مورد قبول واقع شود، سبب ریختن گناهان می شود».2

1. آیت الله جوادی آملی، صهبای حج، صص 517 و 518.

2. جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج20، صص 102و 103.

فصل دوم: بایسته ها و آداب زیارت

1. زیارت عارفانه

ارزش معنوی هر کاری به اندازه معرفت درباره آن کار است. بر این اساس، هر اندازه معرفت در کاری بیشتر باشد، ارزش و اهمیت آن فزون تر خواهد بود. عمل بدون معرفت، عملی طوطی وار و کورکورانه است و ارزش چندانی نخواهد داشت. از این رهگذر معرفت مزور و آگاهی از منزلت او مورد سفارش و تأکید بسیاری از روایات است. از امام کاظم(ع) روایت شده است که: «هر کس امام رضا(ع) را [که در شهر غربت از دنیا می رود] زیارت کند، در حالی که تسلیم امر او و عارف به حقش باشد، در پیشگاه الهی از منزلت شهدای بدر برخوردار است».1

«راز اینکه اهل بیت(ع) سفارش کرده اند که زیارت زائر با معرفت باشد آن است که آنچه مایه کمال زیارت می شود، معرفت و شناخت مقام و موقعیت مزور است، نه اعمالی بی روح و همراه با غفلت، همانند بوسیدن صِرف و ناآگاهانه ضریح یا در و دیوار و گردش کورکورانه در اطراف ضریح، تماشای آثار هنری، شمارش ستون ها، چراغ ها، شمعدان ها، درها، پنجره ها و.... این کارها به سیاحت شباهت بیشتری دارد تا زیارت. ثواب های اخروی و آثار دنیوی که در روایات آمده، بر زیارت واقعی، مترتب است؛ یعنی جایی که ارتباط قلبی با مزور برقرار و منشأ تحول در زائر شود، نه بر سیاحت و زیارت جسمی و صوری».2

مرحوم فیض کاشانی می فرماید:

منشأ اختلاف اخبار وارده در مقدار فضل و ثواب زیارت که برخی از روایات، معادل یک حج و عمره و برخی معادل بیست حج و بیست عمره یا صد حج و عمره یا هزار حج و عمره دانسته، یا ثواب های مختلف دیگری را ذکر کرده اند، بعضاً به جهت اختلاف در معرفت نسبت به امام و زیارت یا معرفت نسبت به حق و حرکت ائمّه(ع) است، و بعضاً ناشی از درجات اخلاص در نیت است.3

بَزنطی می گوید:

در نامه حضرت ثامن الحجج امام رضا(ع) خواندم که فرمود: «این پیام را به شیعیان ما برسانید که زیارت من در پیشگاه الهی با هزار حج برابری می کند.» [تعجب کردم، ازاین رو] به امام جواد(ع) گفتم: «واقعاً با هزار حج برابری می کند؟ فرمود: «آری به خدا سوگند با هزارهزار [یک میلیون] حج برابری می کند، [لیکن] برای کسی که همراه با معرفت زیارتش کند».4

روزی امام صادق(ع) از فضیلت زیارت عارفانه امام رضا(ع) سخن گفت: حمزة بن حمران پرسید: قربانت گردم، منظور از معرفت حق او چیست؟ فرمود: «اینکه بدانی او واجب الاطاعه، غریب و شهید است [و برای تبلیغ دین، هدایت مردم و پایداری و استقامت در راه حق، غریبانه به شهادت رسیده است».5

معرفت درباره امام رضا(ع) برآمده از مؤلفه هایی است که از جمله آنها، آگاهی از علم امام است. به عبارت دیگر، از اصلی ترین شرط رسیدن به معرفت امام هشتم آن است که بدانیم حضرت دریای بی پایان علم است و هیچ گاه از چیزی بی خبر نیست. اباصلت هروی از یاران نزدیک امام رضا(ع) می گوید: «من از علی بن موسی الرضا(ع) عالِم تر ندیدم و هیچ عالمی نیز او را ندید، مگر اینکه همانند من به اعلم بودن او شهادت داد. مأمون در مجلس های متعدد، جماعتی از علمای ادیان و فقها و متکلمین را جمع کرد تا با آن حضرت، مباحثه علمی کنند، ولی امام رضا(ع) بر همه آنها غلبه کرد، و همگی بر فضیلت او و برتری او و کوچکی خویش، اقرار نمودند».6

اباصلت همچنین می گوید: «از موسی بن جعفر(ع) شنیدم که فرمود: پدرم موسی بن جعفر(ع) به پسران خود می فرمود: که ای فرزندان من، برادر شما علی بن موسی الرضا(ع) عالِم آل محمد است. معالم دین خود را از او سؤال کنید و فرمایش های او را حفظ کنید، که من از پدرم جعفر بن محمد، بارها شنیدم که می فرمود: عالِم آل محمد در صُلب توست و همانا که او هم نام امیرالمؤمنین علی(ع) است».7

محدث بحرانی به نقل از شیخ صدوق روایت می کند که شنیدم ابراهیم بن عباس گفت: «هرگز ندیدم از امام رضا(ع) درباره چیزی پرسیده شود، مگر آنکه پاسخ آن را می دانست. و من عالِم تر از او ندیدم و بارها مأمون به قصد امتحان، از آن حضرت از هر چیزی می پرسید ایشان به همه آنها پاسخ می داد و [شگفت آنکه] آن حضرت همه جواب هایش را از قرآن استفاده می نمود».8

اباصلت هروی می گوید: «از امام رضا(ع) شنیدم که فرمود: من در روضه منوّره نبوی می نشستم و علما و دانشمندان در مدینه، بسیار بودند و هرگاه از پاسخ به مسئله ای ناتوان می شدند، به من رجوع می دادند و مسائل مشکل خود را برای من می فرستادند و من پاسخ می گفتم».9

«روزی مأمون آن حضرت را به حضور طلبید و همه فقها و اهل کلام را نیز جمع کرده بود. آن گاه از آن حضرت پرسید: ادعای امامت، چگونه ثابت می شود؟ فرمود: با دلیل. پرسید: دلیل امامت چیست؟ فرمود: علم امام و مستجاب الدعوه بودن او».10

1. بحارالانوار، ج98، ص2.

2. ادب فنای مقربان، ج1، صص 42 و 43.

3. مرتضی جوادی، فلسفه زیارت، ص148، به نقل از: الوافی، ج14، ص1483.

4. بحارالانوار، ج99، ص33.

5. همان، ص35.

6. منتهی الآمال، ص1022.

7. همان، صص 1022 و 1023.

8. سید هاشم بحرانی، حلیه الابرار، ج2، ص298.

9. همان، ص300.

10. همان، ص299.

2. زیارت توحیدمحورانه

اعجاز، کرامت فراوان، گره گشایی و رفع مشکلات زائر از سوی امام موجب می شود بسیاری از زائران، امام را در انجام این امور، مستقل پنداشته، از مشیت و خواست خداوند، و اینکه بی اراده پروردگار، حتی از دست امام نیز کاری ساخته نیست، غافل شده و در نتیجه، زیارت آنها آمیخته با شرک شود. این در حالی است که امام رضا(ع) تأکید فراوانی بر توحید داشته و از آن به نام «اصل و ریشه معرفت خدا» یاد کرده است، چنان که از آن حضرت در این باره آمده است که: «اَصلُ مَعْرِفَة الله توحید؛ ریشه معرفت، توحید پروردگار است».1

علامه مصطفوی در شرح این سخن امام می نویسد:

حقیقت بندگی که تذلّل و اطاعت است، بدون حصول معرفت، صورت نمی پذیرد؛ چراکه تا انسان به مقام عظمت و بزرگواری و جلال کسی، شناسایی پیدا نکند، تذلل و اطاعت نیز صورت نخواهد پذیرفت و اما معرفت نیز ریشه و پایه اش توحید پروردگار است و تا این اصل، ثابت و پا بر جا نشود، نمی توان بر روی آن، بنایی درست کرد و کسی که در مقام توحید، استوار نبوده و آشکارا یا پنهانی به غیر خداوند، توجه می کند، و غیر او را حتی اگر امام معصوم(ع) باشد، مستقل در گره گشایی و اجابت دعاها بداند و در زیارت او از خدا غافل شود، هنوز پایه معرفت او محکم و پا بر جا نشده و در نتیجه ـ در حقیقت ـ معرفتی برای او حاصل نگشته است.2

در حقیقت، پیام اصلی حدیث «سلسله الذهب» که از امام رضا(ع) درباره اهمیت فوق العاده «لااله الاالله» و اینکه دژ پروردگار است، وارد شده است، توحیدمحوری و تنها، خداوند را همه کاره هستی دانستن است. آن حضرت، در حقیقت با این حدیث، همگان را به اصل مهم «توحید» فرا خوانده و از اینکه بنده او را در عرض پروردگار قرار دهد، بازداشته است. شیخ صدوق در کتاب عیون اخبار الرضا(ع) می گوید: «حسین بن احمد نقل می کند که از جدّم شنیدم که می گفت از پدرم شنیدم که می گفت: در زمان سلطنت مأمون، آن گاه که حضرت علی بن موسی الرضا وارد نیشابور شد، من در حوائج و خدمات او کمر بستم، و تا زمانی که در آنجا بود، به خدمت گزاری او مشغول بودم. و چون از آنجا به قصد مرو بیرون رفت تا سرخس او را مشایعت کردم و می خواستم تا مرو او را مشایعت کنم که سر مبارک خود را از کجاوه بیرون کرد و به من فرمود: «ای عبدالله! تو به راه حق و صواب رسیده ای و با پایداری، آنچه از حق من که بر تو واجب بود به جا آوردی، پس برگرد، که مشایعت را اندازه و نهایتی نیست.» عرض کردم: به حق مصطفی و مرتضی و زهرا حدیثی برای من بفرما که سبب شفای قلبم شود تا برگردم. فرمود: «حدیث کرد مرا پدرم از جدّم از پدرش که از پدر بزرگوارش شنیده بود و می فرمود که از پدر بزرگوارش شنیده بود که می فرمود از پدر بزرگوارم علی بن ابی طالب شنیدم که فرمود از پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود: لااله الاالله، اسم من است. هر کس این کلمه را از روی اخلاص قلبی بگوید، در قلعه من داخل شود، و هر که در قلعه من داخل شود، از عذاب من ایمن است».3

1. شیخ صدوق، التوحید، ص36.

2. علامه حسن مصطفوی، رساله معرفت الله در ترجمه و شرح خطبه ای از خلیفه الله امام علی بن موسی الرضا7، صص 23 و 24.

3. شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا7، ص759.

3. زیارت خاشعانه

نشانه برقرار شدن ارتباط روحی با مزور، خشوع قلبی است. زائر در صورتی می تواند، به بازدهی زیارت خویش و دریافت فیض معنوی از روح مزور امیدوار باشد که قلبش خاشع باشد و در برابر مزور، احساس فروتنی کند. ملا مهدی نراقی می نویسد: «ادب های باطنی زیارت را مراعات کن! و بدان که شایسته است به هنگام حضور یافت نزد امام، جلالت شأن و عظمت مقام او را دریابی، سپس در قلبت، آنچه را که مناسب آن است از خشوع و تعظیم و اجلال و خوف و حزن و همانند آنها، به وجود آوری».1

«بی گمان از جمله آداب زیارت، داشتن خضوع و خشوع به هنگام زیارت است.» «خشوع»، حالتی قلبی و روانی است که از معرفت و محبت نسبت به یک مقام و شخصیت در دل ایجاد می شود. تأثیر عظمت او در قلب، حالتی را پدید می آورد که رعایت احترام ظاهر را در پی دارد. حتی نوع ایستادن، نشستن، نگاه کردن، سخن گفتن، وارد و خارج شدن، همه تحت تأثیر آن حالت درونی است. در حقیقت، هرچه معرفت نسبت به مقام پیشوایی چون امام رضا(ع) زیادتر باشد، خشوع دل هم عمیق تر و بیشتر است و رعایت ادب و خضوع ظاهری هم افزون تر خواهد بود. اینکه بعضی هنگام خروج از حرم، عقب عقب می روند و حاضر نیستند پشت به ضریح کنند و بیرون روند، جلوه ای از همین خضوع و ادب ظاهری است که ریشه در خشوع قلبی دارد. به علاوه، وقتی تربت پاک و مطهر ولی خدا مقدس است، به تناسب قداست مکان و جایگاه، زائر باید شئون آنجا را رعایت کند. خداوند به حضرت موسی(ع) فرمان می دهد که: «ای موسی تو در وادی مقدس طور هستی، کفش هایت را درآور.» (طه: 11) همین نکته سبب شده است که بزرگان در توصیه های خود به بیرون آوردن کفش در حریم قدس، زیارتگاه ها تأکید کنند؛ چرا که از نشانه های خشوع قلبی، در آوردن کفش از پا به هنگام زیارت است».2

شیخ عباس قمی می نویسد:

بایسته است که زائر، سعی در تحصیل رقّت قلب و سوزش دل و خشوع قلب نماید، که این امر بر اثر اندیشه در عظمت و جلالت شأن صاحبان مرقد منور، حاصل می شود، و اینکه زائر باور نماید امام، ایستادن او را می بیند و کلام او را می شنود و سلام او را جواب می دهد. همچنین عامل دیگری که در ایجاد خشوع، اثرگذار است، تدبّر در محبت و لطف و فریادرسی امام معصوم(ع) نسبت به شیعیان و زائران خود می باشد.

اگر زائر به درستی این زمینه ها را در خود آماده نماید، قلبش هراسان و چشمش گریان می شود، و به حقیقت خشوع دست می یابد و شایسته است که زائر توجه نماید که قلب غافل و محروم از خشوع، شایستگی دریافت رحمت خداوند را ندارد؛ که در این صورت زیارتش همانند جسدی بی روح و لفظی بی معنا می شود و بهره او از زیارت، تنها خستگی جسمانی می باشد.3

همچنین صاحب جواهر در این باره می نویسد:

مستحب است که زیارت، همراه با خضوع و خشوع باشد، و زائر با لباس نو و یا لباسی شسته شده و پاکیزه به زیارت مزور برود. و اینکه قبل از ورود به صحن حرم، دَم در بایست و دعا بخواند و اجازه ورود بگیرد و گفته شده است که اگر در دل خویش حالت خشوع پیدا نمود، داخل شود، و در غیر این صورت بهتر آن است که زیارت را تا زمان حاصل شدن خشوع قلبی به تأخیر اندازد؛ چراکه غرض از زیارت، حضور قلب است تا در پی آن، رحمت الهی بر او نازل شود.4

1. علامه مهدی نراقی، جامع السعادات، ترجمه: کریم فیضی، ج2، ص740.

2. فرهنگ زیارت، ص344.

3. فلسفه زیارت، صص 190 و 191؛ به نقل از: شیخ عباس قمی، هدیة الزائرین، ص21.

4. جواهرالکلام فی شرح شرایع الاسلام، ج20، ص101.

4. زیارت آداب مندانه

رعایت ادب و آداب در هر امری، سبب دست یافتن بهتر به اهداف آن کار است. هر چیزی هم برای خود آدابی دارد، مثل آداب تجارت، آداب معاشرت، آداب کسب علم، آداب جنگ و مبارزه، آداب نماز و قرائت و...، که شناخت و مراعات آنها، آن عمل را موفقیت آمیز می سازد و عامل را به هدف نزدیک تر می کند. از جمله برای زیارت هم آدابی ذکر شده است که مراعات آنها هم ثواب بیشتر دارد و هم زائر را در دستاوردهای معنوی زیارت کامیاب تر می سازد و تربیت کننده است و مایه ارتباط روحی بهتر. این آداب، برخی ظاهری است و برخی باطنی، که بی شک همان آداب ظاهری هم به آداب باطنی و ایجاد خشوع و توجه قلبی کمک می کند.1

صاحب جواهر در سفارش به حفظ آداب زیارت و در مقام برشماری برخی از آداب آن می نویسد:

سزاوار است که زائر به هنگام زیارت، حالت تضرع داشته باشد و از خداوند بخواهد که به حق صاحب قبر، او را مورد شفاعتش قرار دهد و بایسته است که فراوان دعا و زاری نماید. نیز شایسته است که زائر در کنار قبر امام معصوم(ع)، زیارت نامه و پس از آن، نماز زیارت بخواند و اگر اطراف قبر شریف، ازدحام جمعیت است، نماز زیارت را بیرون بخواند [تا برای زوار دیگر مزاحمتی ایجاد نشود.] و سزاوار است پس از خواندن زیارت نامه و نماز زیارت، دعا کند و آنکه تلاوت قرآن نماید و ثوابش را به روح مزور، اهدا نماید و در همه این حالات، حضور قلب داشته باشد، و از گناهان خود توبه و استغفار نماید و آن گاه که می خواهد خارج شود، عقب عقب بیرون آید تا پشت او به ضریح مطهر نشود و نیز سزاوار است که پولی نیز به خدمت کاران حرم بدهد، و آنها را گرامی بدارد؛ چراکه گرامی داشت آنان به منزله گرامی داشت مزور می باشد.2

از جمله آداب زیارت، رعایت آرامش و وقار ظاهری است که نشانه طمأنینه درونی است. بی گمان رفتار شتاب زده، گویای باطن آشفته و نابسامان است. در توصیه های مربوط به زیارت آمده است: «با وقار و آرامش راه بروید، قدم ها را کوچک بردارید، حالت طمأنینه داشته باشید و با حالت ذکر و تسبیح و تکبیر، وارد حرم و مزار شوید. اینها جهت شکلی و آداب ظاهری است که در باطن و درون زائر هم اثر می گذارد».3

از آداب زیارت، پوشیدن جامه نو و لباس تمیز و استفاده از عطر است. در روایات، هم بر «لباس نو» تأکید شده و هم بر «لباس پاکیزه». از آنجا که حالت روحی و جسمی و ظاهر و باطن در یکدیگر تأثیر دارد، نوع لباس و وضع ظاهر زائر، در پدید آوردن حال مناسب روحی و ایجاد نشاط معنوی، اثرگذار است. لباس تمیز و نو نیز همین اثر روحی را دارد. به علاوه، بخشی از احترام به شخصیتی که به دیدارش می رویم، در آراستگی ظاهر و مرتب و معطر بودن لباس و سر و وضع، جلوه می کند.4

بنابراین، یکی از مهم ترین ارکان زیارت، توجه به آداب و رعایت حدود آن است. روشن است که رعایت آداب زیارت، هم از جهت فراگیری و دریافت بهتر حقایق نهفته زیارت، و هم از نظر عمل و انجام آن، اثرگذار بوده است و سبب بهره برداری فراوانی خواهد شد. توجه به حدود و آداب زیارت، در تحقق صحیح و ارتباط مطمئن با مزور نقش اساسی و تأثیر جدی دارد. ازاین رو، با توجه به اهداف و مقاصد عالی که زائر در زیارت دارد و همچنین رعایت آداب آن، احساس حضور و حَظِّ تشرف در محضر مزور، بیشتر آشکار می شود. از این رهگذر، نادیده گرفتن آداب و بی توجهی به آن، بی شک مجال ارتباط و حضور را تنگ می کند و سبب می شود حَظ ظهور و حسّ حضور معصوم به درستی حاصل نشود.5

1. فرهنگ زیارت، ص335.

2. جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج20، ص102.

3. فرهنگ زیارت، ص342.

4. همان، صص 341 و 342.

5. فلسفه زیارت و آیین آن، صص 179 و 180.

5. زیارت خالصانه

به سبب گران بهایی فوق العاده گوهر «اخلاص» و دشواری فراوان دست یابی به آن، در حدیث نبوی، از آن به «سرّی از اسرار الهی» تعبیر شده است؛ سرّی که خداوند، تنها در قلب کسانی که دوستشان دارد، به ودیعه می گذارد: «اِلاخْلاصُ سِرٌّ مِنْ اَسراری اِستَودَعْتُهُ قَلبَ مَنْ اَحبَبتُ مِن عِبادی؛ اخلاص، سری از اسرار من است که آن را [تنها] در قلب کسی که دوستش دارم به ودیعه می گذارم».1

در حقیقت، تأکید فراوان آیات و روایات درباره اخلاص، ریشه در اهمیت فراوان آن دارد و اینکه اخلاص در کارها، دشوار است و تنها در دسترس اندکی از انسان ها قرار می گیرد. امام راحل رحمه الله می فرماید: «باید دانست که خالص نمودن نیت از تمام مراتب ریا و مراقبت و باقی ماندن بر آن، از امور بسیار مشکل و مهم است، بلکه بعضی مراتب آن، جز برای خواص از بندگان الهی، میسر و میسور نیست».2

«مرحوم آیت الله العظمی بروجردی، چند روز پیش از فوتشان، بعضی ها که خدمت ایشان بودند، گفتند: خیلی ایشان را ناراحت دیدیم، و ایشان گفتند که خلاصه، عمر ما گذشت و ما رفتیم و نتوانستیم خیری برای خودمان از پیش بفرستیم و عملی انجام دهیم. یکی از افرادی که کنار ایشان بود، گفت: آقا! شما دیگر چرا؟! شما الحمدالله این همه آثار خیر از خودتان باقی گذاشتید. این همه شاگرد تربیت کردید. این همه آثار علمی و کتاب از خود به یادگار گذاشتید. مسجد و مدرسه ساختید. آن همه زیارت انجام دادید. شما چرا؟ وقتی این شخص این سخن را گفت، آیت الله بروجردی در جواب، این حدیث قدسی را فرمود: «خَلِّصِ العَمَلَ فَاِنَّ النّاقِدَ بَصیرٌ بصیرٌ؛ کارت را خالص گردان، چراکه حسابرس و نقاد کارها بیناست، بینا.» بعد افزود: چه می گویی؟ عمل را باید خالص انجام داد و تنها برای رضای خدا دست به کار نیک زد».3

باری زیارت را با سیاحت و تفریح آمیختن و انگیزه غیر زیارتی را در نیت، وارد کردن، سبب تضعیف جایگاه زیارت و نقص در میزان تأثیر و ضعف قلمرو آن می شود؛ چراکه تنها در صورت اخلاص و منزه داشتن دل از هر شائبه درونی مانند ریا یا بیرونی مانند سیاحت و تفریح است که میان زائر و مزور پیوند عمیق قلبی برقرار می شود و بین آن دو اتصال فکری و اخلاقی پدید می آید و مایه حضور معنوی در پیشگاه مزور می شود.4

شیخ رجب علی خیاط درباره اخلاص در زیارت می گوید: «اگر برای خدا به زیارت مشرّف شویم و جز رضای خدا در نظر نباشد، امام از آن زائر پذیرایی خواهد کرد. در یکی از سفرها که مشرف شدم، جز رضای خدا نظری نداشتم، حضرت رضا(ع) چنان عنایتی کرد که قابل وصف نیست».5

رشحی از چشمه اخلاص بجوی

وز رُخ جان خود آن چرک بشوی

چیست اخلاص؟ دل از خود کندن

کار خود را به خدا افکندن

نقد دل از همه خالص کردن

روی چون زد به خلاص آوردن

دل به اسباب جهان نادادن

دیده بر حور جنان ننهادن

ساختن از دو جهان، قبله یکی

تافتن روی ز هر وَهم و شکی

گر بری ره به چنین اخلاصی

باشی اندر صف مردان خاصی

خطبه قرب به نام تو بود

جرعه وصل به کام تو بوَد

محرم کعبه اقبال شوی

محرم پرده اِجلال شوی6

1. شهید ثانی، منیة المرید، تحقیق: رضا مختاری، ص133.

2. روح الله موسوی خمینی، چهل حدیث، ص330.

3. شهید مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، صص 372 و373.

4. فلسفه زیارت و آیین آن، صص176 و 177.

5. احمدی ندوشن، فرهنگ تشرف به اماکن زیارتی، ص55، به نقل از: محمد محمدی ری شهری، کیمیای محبت، صص 193 و 194.

6. عبدالرحمان جامی، مثنوی هفت اورنگ، ج1، صص 655 و 656.

6. خواندن زیارت نامه

سخن گفتن زائر در حضور معصوم، ویژگی ممتازی را می طلبد؛ زیرا نه زائر به دیدار انسانی عادی رفته است و نه زیارت، کاری ساده و کم ارج و بهاست. دیدار زائر از مزار، حجت خدا و زبان گشودن به تمجید و ستایش و عرض حال و طرح سؤال، ادبی می طلبد که این ادب، هم در رفتار و سلوک زائر و هم در کلام و متن گفتارش جلوه می کند. در مواجهه با امام معصوم و هنگام تشرف به زیارت مرقد پاک و نورانی ائمه اطهار و اولیای دین، چه باید گفت؟ چه باید خواست؟ چگونه باید شروع کرد؟ با چه تعبیراتی باید ستود؟ چگونه باید آنان را واسطه و شفیع قرار داد؟ با عنوان کردن چه مطلبی می توان رابطه روحی برقرار کرد؟ با بیان چه فضیلتی باید عشق و ارادت را نشان داد؟ چه کلامی می باید گفت که شایسته مقام آنان باشد؟

متنی که به عنوان «زیارت نامه» از زبان امامان برجای مانده، راه گشای چگونگی برقراری ارتباط و شیوه رعایت ادب کلام در برخورد با معصومان است. زیارت نامه های «مأثور» که به نام یک «اثر» از ائمه(ع) نقل شده، راهنمای ماست که امامان را چگونه مورد خطاب قرار دهیم و چه نکاتی را عنوان و زیارت کنیم و چه بخواهیم. گرچه ما می توانیم در زیارت ها، به زبان خویش آنچه را می توانیم در ثنا و ستایش حجت های الهی بیان کنیم، هرگز به پای بیان معصومین نمی رسد؛ زیرا آنان امام شناس تر و به مقامات خویش واقف تر از مایند و آنچه آنان به پیروان خویش تعلیم می دهند که در مزارهای ائمه خوانده شود، عمیق تر، صحیح تر، غنی تر، زیباتر و متعالی تر است.1 آیت الله جوادی آملی می گوید:

زائر گاهی با بیانات خود، کمالات مزور را ترنّم می کند، که این گونه ثناخوانی، فقط بیان گر میزان ارادت زائر، اعلام تولی نسبت به وی و تبّری از دشمنان او، و ابراز احساسات و تعیین موضع وی است، و گاهی از زبان معصوم(ع) ثنا می خواند که اصطلاحاً این گونه زیارت نامه ها را زیارت مأثور می نامند. چنین زیارت نامه هایی نه تنها کیفیت اظهار ارادت و ابراز تولّی و تبّری را می آموزد، بلکه متنی است برای شناخت مزور و آگاهی از منزلت او؛ زیرا هر کس به مقدار معرفت خویش سخن می گوید و کلام هر کسی بیان گر میزان شناخت و آگاهی اوست. زیارت، کلاس درس و مدرسه تعلیم و تربیت و زیارت نامه ها متون آموزشی این کلاس ها و مدرسه هاست. اهل بیت(ع) که همواره به تعلیم و تربیت پیروان حق و بیان حقایق و معارف دین همت داشتند، مباحثی در توحید و صفات الهی، نبوت و پیامبرشناسی، امامت و رهبری، تاریخ زندگی ائمه(ع)، بیان مظلومیت ها و رنج های خویش، افشای ستم های حاکمان جنایت پیشه در برابر حق طلبی یاران عدالت خواه و حقیقت جو، لزوم همگرایی در فکر، موضع، اقدام و عمل و... را در این زیارت نامه ها بیان کرده اند.

در این زیارت نامه ها، اوصاف مزور هنگام سلام دادن تکرار می شود و به ذکر اسم بسنده نمی شود. این از آن جهت است که مرتب شخص مزور برای زائر روشن تر شود و توجه پیدا کند که معشوق و محبوب او برای اعلای کلمه توحید، اِقامه نماز، ادای زکات، اِحیای امر به معروف و نهی از منکر و... چه رنج هایی کشیده است.2

نکته در خور توجه دیگر درباره زیارت نامه ها است، ارزش ادبی و جنبه فصاحت و بلاغت الفاظ آن است. زیارت نامه ها آمیزه ای از دلکشی ساختار و دل افزایی مضمون می باشند که در آن، هم الفاظ، موسیقیایی، آهنگین و مسجَّع است و هم مضامین، ژرف و نغز و پرمغز است. «برخلاف تصور ابتدایی، پس از ژرف بینی و دقت، هر یک از زیارت نامه ها را پرده ای می بینیم رنگارنگ از الفاظ فصیح و تعبیرات بدیع، تشبیهات زیبا و استعارات جذاب و تصویرهای ذوق پسند که ارزش هنری والایی دارد.

گاهی جملات مترادف است و لفظ بر معنی، افزونی دارد، ولی این، مناسب حال و مقام است و شرط بلاغت؛ زیرا زائر باید شناختی جامع و عمیق از مزور تحصیل کند و این جز با شرح یکان یکانِ محامد و مناقب امام صورت نبندد. همچنین زائر مشتاق با دوست سخن می گوید و می خواهد درد دل کند و شرح حال خود را بگوید، و ضمن عرض ارادت، بیان حاجت کند و برای پیروزی در جهاد اکبر یاری طلبد و این جز به تفصیل بیان نشود. افزون بر این، لذت گفتار و مؤانست با محبوب، چنین تکرار و اطنابی را می طلبد، ولی چون نثر، فاخر و تعبیرها، گوناگون و معانی، دلپذیر است، گویی در هر جمله ای مطلبی تازه بیان می شود و هیچ ملالی دست نمی دهد.

تأمّل در ادعیه مأثوره و زیارت های رسیده از خاندان نبوت، آشکارا می رساند از نظر ادبی، شیوا و رسا، نغز و پرمغز، موزون و مسجّع است، به گونه ای که آهنگ عبارات ـ به ویژه اگر بلند خوانده شود ـ ترنم خاصی ایجاد می کند و نوایی خوش می سازد. بنابراین، زیارت سرودی است مذهبی و شعری است آسمانی که با مضامین عالی که دربردارد، خواننده را به معراجی روحانی می برد و حالی ملکوتی به او می بخشد و بدین ترتیب، محتوای معرفت آموز زیارت، در قالبی شایسته و جامی پسندیده ریخته شده که آشامندگان را سرمست دوست می گرداند و لذتی روحانی ـ که چشیدنی است نه گفتنی ـ برایش ایجاد می کند».3

1. فرهنگ زیارت، صص 283 و 284.

2. ادب فنای مقربان، ج1، صص 37 و 38.

3. شوق دیدار، صص 283 و 284.

فصل سوم: آفات زیارت

1. بی میلی و بی نشاطی در زیارت

همان گونه که غذای جسمانی، آن گاه که از روی بی میلی مصرف شود، نه لذت بخش خواهد بود، و نه به درستی جذب بدن، و نه مایه رشد و شادابی جسم می شود، غذای روحانی نیز برای روح این گونه است که اگر همراه با شوق و شور نباشد، اثر چندانی در رشد روحی انسان نخواهد داشت.

حضرت امام رحمه الله در این باره می فرماید: «چنانچه اطبّا را عقیده آن است که اگر غذا را از روی سرور و بهجت میل کنند، زودتر هضم می شود، همین طور طب روحانی اقتضا می کند که انسان غذاهای روحانی را از روی بهجت و اشتیاق تناول کند و از کسالت و تکلف دوری کند، آثار آن در قلب، زودتر واقع شود و باطن قلب با آن، زودتر تصفیه شود».1

زیارت نیز غذایی روحانی است که آن گاه تأثیر کامل می بخشد و موجب رشد و نشاط روحی می شود که با شوق، همراه باشد.

ابن قولویه قمی می گوید:

پدرم از سعد بن عبدالله، از علی بن ابراهیم جعفری، از حمدان دسوائی نقل کرده که می گوید: محضر امام جواد(ع) شرفیاب شدم، عرض کردم: کسی که پدر شما را در طوس زیارت کند، از چه اجر و پاداشی برخوردار است؟ فرمود: کسی که قبر پدرم را از روی شوق زیارت کند، خداوند همه گناهان گذشته و آینده اش را می آمرزد. روای حدیث ـ حمدان دسوائی ـ می گوید: من پس از شنیدن این حدیث از امام جواد(ع) با ایوب بن نوح بن درّاج ملاقات کردم و به او گفتم: ای ایوب من از مولای خود امام جواد(ع) چنین حدیثی شنیدم. ایوب گفت: دوست داری مطلبی افزون بر آن برای تو بگویم؟ گفتم: آری. گفت: از خودِ آن بزرگوار شنیدم که فرمود: آن گاه که روز قیامت فرا رسد، منبری برای زائر پدرم ـ که او را از روی شوق زیارت کرده است ـ کنار منبر رسول خدا صلی الله علیه و آله نصب می شود، تا مردم از حساب فارغ شوند.2

امام رضا(ع) فرمود:

اِنَّ لِکلِّ اِمامٍ عَهْداً فی عُنُقِ اَوْلِیائهِ وَ شیعَتِهِ وَ اِنَّ مِنْ تَمامِ الْوَفاء بِالْعَهدِ وَ حُسْنِ الاَداءِ زِیارَةِ قُبُورِهِمْ فَمَنْ زارَهُم رَغْبَهً فی زیارَتِهِم و تَصْدیقاً بِما رَغِبُوا فیهِ کانَ اَئمَّتُهم شُفَعاءَ هُمْ یوْمَ القیامَة.3

همانا که هر امامی، عهد و پیمانی بر گردن دوستان و شیعیانش دارد و به درستی که وفای کامل به عهد و ادای زیبای این پیمان، با زیارت قبور آنها حاصل می شود. پس هر که آنها را از روی شوق و رغبت و باور نسبت به این شوق، زیارت کند، آنان در روز قیامت از او شفاعت خواهند نمود.

خارخار شوق در دل، کار بال و پر کند

طی به یک پا می کند چندین بیابان گردباد4

«صائب»

پای شکسته، سنگ رهِ ما نمی شود

شوق تو مومیایی پای شکسته است5

«صائب»

غنچه را باد صبا از پوست می آرد برون

بی نسیم شوق، پیراهن دریدن مشکل است6

«صائب»

بی سر پرشور، تن دیگ ز جوش افتاده ای است

بی دل بی تاب، بال و پر ندارد آدمی

چون نمکدانی است «صائب» کز نمک خالی بود

شورشی از عشق اگر در سر ندارد آدمی7

2. انتظار نامعقول داشتن از امام

یکی از آفات زیارت، داشتن انتظار نامعقول از امام است. برخی زائران از امام می خواهند که همه گونه مشکل و سختی را که با آن دست به گریبانند، از سر راه بردارد؛ به گونه ای که آنها نه هیچ گونه سختی در زندگی داشته باشند، نه از بیماری رنج ببرند، و نه کمبودی در زندگی داشته باشند. در حالی که اولاً بسیاری از سختی ها و گرفتاری ها، لازمه زندگی مادی بوده و هم سو با مشیت پروردگار است و در وجود آنها برکت ها و حکمت هایی است که اگر آدمیان از آنها بی بهره می شدند، هرگز نمی توانستند به تکامل روحی و تعالی معنوی دست یابند. ثانیاً اساساً خود زندگی امامان معصوم(ع) نیز سرشار از گرفتاری ها و سختی ها و دشواری های آزاردهنده بود، و آنها هیچ گاه از خدا تقاضای گشایش از این تنگناها را نکرده اند. در حقیقت، آنها نیز در این باره مانند دیگر انسان ها محکوم سنت های آفرینش ـ که از جمله آنها آمیختگی زندگی با دردها و رنج ها می باشد ـ بود ند، و این را باور داشته اند که هیچ انسانی را از تلخی های زندگی گریزی نیست. پس باید صبور بود و مشکلات را نردبان تعالی و پل پیروزی ساخت.

زهری می گوید: «نزد علی بن حسین، امام سجاد(ع) بودم که یکی از اصحابش آمد و امام به او فرمود: ای مرد! در چه وضعی هستی؟ گفت: ای فرزند رسول خدا! تا امروز، چهارصد اشرفی قرض بی محل دارم و نان خورانم سنگین است و چیزی ندارم برایشان ببرم. علی بن حسین(ع) به سختی گریه کرد. گفتم: چرا گریه می کنید؟ فرمود: گریه برای مصائب و محنت های بزرگ است؛ گفتم: چنین است. فرمود: چه محنت و مصیبتی سخت تر از اینکه یک مؤمن، برادر خود را محتاج ببیند و نتواند به او کمک کند. او را ندار ببیند و نتواند علاجی برای آن بیندیشد.

مجلس تمام شد و امام سجاد(ع) به منزل تشریف بردند. یکی از مخالفان که در آن مجلس حضور داشت و همواره طعنه می زد، پس از رفتن امام گفت: عجب از اینهاست که یک بار ادعا می کنند آسمان و زمین و هر چیز دیگر فرمان بردار آنهاست و خداوند هم خواست آنها را اجابت می کند و بار دیگر به درماندگی از اصلاح حال یاران خود اعتراف می کنند! آن مرد گرفتار، این سخن را شنید و نزد امام آمد وگفت: ای فرزند رسول خدا! فلانی درباره شما چنین و چنان گفته و این سخن او، از گرفتاری خودم برای من سخت تر است. امام فرمود: خداوند اجازه رفع گرفتاری ات را صادر کرده است. آن گاه به خادمش گفت: افطار و سحری بیاور! خادم، دو قرص نان آورد. امام به مرد فرمود: اینها را بگیر که جز آن چیزی نداریم. امید است خداوند به وسیله آنها از تو رفع گرفتاری کند و مال بسیار به تو برساند.

مرد دو قرص نان را گرفت و به بازار رفت و نمی دانست چه کند. و در اندیشه قرض سنگین و وضع بد خانواده اش بود و شیطان وسوسه اش می کرد که این دو قرص نان، چگونه حوائج تو را رفع خواهد کرد؟ در این حال، به ماهی فروشی رسید که ماهی او مانده بود. پس او گفت: هم ماهی تو کساد است و هم قرص نان من! آیا میل داری ماهی ات را با قرص نان من عوض کنی؟ گفت: آری! پس ماهی را به او داد و قرص نان را از او گرفت. آن گاه به نمک فروشی که نمکش را کسی نمی خرید برخورد و گفت: نمکت را با قرص نانم معاوضه می کنی؟ گفت: آری نان را داد و نمک را از او گرفت و همراه ماهی به خانه آورد و گفت: بهتر است که ماهی را نمک سود کنم، و چون شکم ماهی را شکافت، لؤلؤ فاخری در آن یافت و خدا را حمد گفت.

در این میان که شاد بود، درِ خانه او را زدند، آمد ببیند پشت در خانه کیست؟ دید صاحب ماهی و نمک، هر دو آمد ه اند و می گویند: ای بنده خدا! ما و فرزندان ما هر چقدر کوشش کردیم، نتوانستیم نان تو را بخوریم، و به این نتیجه رسیدیم که تو از روی بدحالی این نان را می خوری، بهتر آن دیدیم که آن را به تو برگردانیم، و آنچه را هم که به تو داده ایم، به تو حلال کردیم. پس آن دو قرص نان را گرفت. زمانی که آن دو نفر برگشتند، باز در خانه اش زده شد، فرستاده علی بن حسین(ع) بود که وارد شد و گفت: علی بن حسین فرمود: حال که خداوند به تو گشایش داد، پس طعام ما را باز گردان که جز ما کسی نمی تواند آن را بخورد.

مرد، آن دو لؤلؤ را به قیمت بس گزافی فروخت و قرض های خود را ادا کرد و وضع زندگی اش خوب شد. روزی خدمت امام سجاد(ع) آمد. آن حضرت که از گشایش در کار او باخبر بود، او را متوجه حقیقتی مهم نمود. و به او فرمود: همانا که مراتب بالا جز با تسلیم به امر خداوند، و ترک پیشنهاد بر او درک نمی شود. اولیای الهی بر محنت ها و ناگواری ها صبر می کنند، در حالی که دیگران نمی توانند، و خداوند در عوض، همه احتیاج های آنها را برآورده می کند، و در عین حال، جز آنچه خداوند بخواهد، چیز دیگری نمی خواهند».8

امام سجاد(ع) در مقام آموزش «توقع معقول» در دوستان خویش است و اینکه به صلاح انسان هاست که با بسیاری از مشکلات و سختی ها دست و پنجه نرم کنند و سختی ها و تلخی ها را بپذیرند. همان گونه که امام زین العابدین(ع) خود نیز در برابر مشیت الهی، مبنی بر تنگ دستی راضی بود، و این مشکل و مانند آنها را زمینه ساز رسیدن به مراتب بالا دانسته است.

3. غلوّ در زیارت

غلوّ در لغت به معنای زیاده روی و تجاوز از حد، و نیز به این معناست که فرد یا چیزی، بیش از آنچه در او هست، توصیف شود. در اصطلاح شرع، به معنای مبالغه کردن در اوصاف پیامبران و اولیای الهی است که به اعتقاد به الوهیت انسان منجر می شود.9

قرآن کریم، اهل کتاب را از این کار منع می کند و می فرماید: «قُلْ یا أَهْلَ الْکتابِ لا تَغْلُوا فی دینِکمْ غَیرَ الْحَقّ؛ِ بگو! ای اهل کتاب، در دینتان به ناحق، غلوّ نکنید». (مائده: 77)

یکی از خطرناک ترین پدیده های انحرافی در حوزه باورهای دینی، غلو است و اعتقاد به اینکه الف) پیامبر خدا صلی الله علیه و آله یا ائمه اطهار(ع) جایگاهی در مرتبه خدایی دارند؛ ب) تدبیر عالم هستی ـ استقلالاً ـ به آنها واگذار شده است؛ ج) معرفت و محبت اهل بیت(ع) انسان را از عبادت خداوند و انجام واجبات بی نیاز می کند. این اعتقادی نادرست و غلوآمیز درباره ایشان است که به شدت از جانب اهل بیت(ع)، نکوهش و با غلوّکنندگان برخورد شده است.10

امام صادق(ع) فرمود: «بر جوانان خود از خطر غلوکنندگان بیمناک باشید. مبادا باورهای آنان را تباه سازند؛ چرا که غلوکنندگان، بدترین مخلوق خدا هستند. آنها عظمت خدا را کوچک دانسته و برای بندگان خدا قایل به ربوبیت شده اند».11

بر اساس روایتی از حضرت امیرالمؤمنین(ع)، زیاده روی در هر کاری ـ همانند کوتاهی کردن در کارها ـ نشانه نادانی شخص است. آن حضرت در این باره می فرماید: «لاتَری الجاهِلَ الَّا مُفرِطاً اَو مَفرِّطاً؛ پیوسته جاهل را اهل افراط یا تفریط می بینی».12

ازاین رو، آن حضرت، از دو گروه ابراز بیزاری جست و در این باره فرمود: «هَتَک فِی رجلان: مُحِبٌّ فالٍ و مُبْغِضٌ قالٍ؛ دو گروه درباره من هلاک شدند؛ دوستی که در اظهار دوستی به من، غلو کرد و دشمنی که در دشمنی با من زیاده روی کرد».13

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه خویش آورده است که «رسول اکرم صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین(ع) فرمود: تو همانند عیسی بن مریم(ع) هستی که از یک سو یهودیان او را مورد بغض و کینه قرار دادند و به مادرش بهتان زدند و از سوی دیگر نصرانی ها در اظهار دوستی به وی افراط کردند و او را از حد انسانی بالا تر برده، نسبت خدایی و پسر خدا بودن به او دادند».14

حضرت علی(ع) برای برحذر داشتن دیگران از غلو و افراط، بسیاری از کمالات خود را اظهار نمی کرد. در یکی از خطبه های آن حضرت آمده است: «به خدا سوگند! اگر بخواهم می توانم محل ورود و خروج و همه کارهای هر یک از شماها را بگویم، ولی می ترسم که شما با شنیدن این مطالب، به رسول خدا صلی الله علیه و آله کفر بورزید و مرا بالاتر از او بدانید.15 پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز از بیم غلو، از بازگویی همه فضایل حضرت علی(ع) اجتناب می ورزید و می فرمود: اگر نمی ترسیدم که گروه هایی از امت من درباره تو چیزی بگویند که درباره عیسی بن مریم صلی الله علیه و آله گفتند [مانند خدا بودن، پسر خدا بودن، حلول خدا را و...] مطالبی را می گفتم که هر کس آنها را می شنید و تو بر او می گذشتی، خاک زیر پایت را به قصد تبّرک برمی داشت،16 و باز از امام صادق(ع) است که فرمود: «بنای بیش از اندازه نسازید که ویران می شود، [یعنی] درباره ما هرچه می خواهید بگویید، لیکن از حد مخلوق بودن بالا نبرید.17 امام صادق(ع) در بیان دیگری، ابتدا سوگند یاد کرده که ما جز بنده و برگزیده خدا نیستیم و استقلالی در دفع ضرر و جلب منفعت نداریم. آن گاه کسانی را که درباره آنها غلو می کنند، لعن کرد و فرمود: «اینها با این کارهای خود، نه تنها خدا را می آزارند، بلکه رسول خدا صلی الله علیه و آله را در قبر آن حضرت و امیرالمؤمنین، فاطمه، امام حسن، امام حسین، امام سجاد، امام باقر(ع) را می آزارند».18

4. سجده کردن بر قبر پیامبر و اهل بیت(ع)

سجده بر قبر معصوم(ع)، یکی از آفاتی است که برخی وقت ها دامن گیر زائر می شود. این در حالی است که سجده، تنها بر خدا جایز بوده و بر غیر خدا، حرام و شرک است. حضرت رسول صلی الله علیه و آله با صراحت، زائران قبر خویش را از این کار بازداشته، فرمود: «قبر مرا سجده گاه خود قرار مدهید».19

«فقهای بزرگوار شیعه ضمن فتوا به حرمت سجده برای غیر خدا گفته اند: آنچه گروهی از شیعه به صورت سجده نزد قبر امیرالمؤمنین(ع) و ائمه(ع) انجام می دهند، مشکل است که انسان قایل به جواز آن شود، مگر آنکه به قصد شکر خدای تعالی برای ادراک توفیق زیارت باشد».20 «آیت الله بروجردی در حال ورود به حرم حضرت رضا(ع) بود که شخصی از اهل علم، برای احترام به حضرت رضا(ع) به سجده افتاد. آیت الله بروجردی با دیدن این صحنه، شدیداً ناراحت شدند و عصای خود را محکم بر پشت او فرود آوردند و گفتند: این چه کاری است که می کنی؟ تو با این عملت، دو گناه مرتکب شده ای: 1. سجده کردن برای خدا؛ 2. اینکه تو اهل علم هستی و چنین کاری انجام می دهی. این سبب می شود دیگران نیز از تو پیروی کنند».21

یکی از زائران حرم حضرت علی(ع) می گوید: «هنگام ورود به رواق حرم مطهر امام علی(ع) به سجده افتادم و آستانه در را بوسیدم. وقتی بلند شدم،. .. امام خمینی رحمه الله از داخل حرم به سمت من آمد و فرمود: اینجا دستگیره در حرم را ببوس! و چندین مرتبه تکرار کرد».22

بنابراین، با توجه به اینکه سجده بر غیر خدا ناروا و حرام است، اگر زائری به هنگام زیارت، به قبر معصوم(ع) سجده کند، زیارت خویش را دچار آفت کرده و از اثرگذاری آن به شدت کاسته است.

5. آمیختگی زیارت با حق الناس

از آفات زیارت آن است که زائر در حالی که حق الناس بر عهده دارد، و دیگران از او ناراضی هستند، به زیارت امام معصوم(ع) برود. این در حالی است که امامان معصوم(ع) بیشترین اهتمام را درباره حق الناس داشته و در این زمینه هیچ گاه کوتاهی نکرده اند. چگونه می توان، به زیارتی که مورد رضایت امام معصوم است، توفیق یافت، در حالی که زیارت شخص با کوله باری از بدهکاری ها، حق الناس و تضییع حقوق دیگران، همراه است. پس نخست باید پیکره زیارت را از آفت «حق الناس» پیراست، آن گاه به زیارت شتافت. شخصی به نام «ابوثمامه» می گوید:

به امام باقر(ع)، عرض کردم: می خواهم به مکه و مدینه [برای انجام مراسم حج] مسافرت کنم، ولی بر گردنم قرض هست. آیا می توانم پیش از ادای قرض به این مسافرت اقدام کنم؟ آن حضرت پاسخ داد: باز گرد و بدهکاری خود را به صاحبش رد کن و متوجه باش که با خدا [و رسول صلی الله علیه و آله ] به گونه ای ملاقات کن که دینی بر گردنت نباشد؛ چرا که مؤمن، خیانت [به امانت و دَین] نمی کند.23

عطار می گوید:

کاملی گفته ست از پیران راه

هر که عزم حج کند از جایگاه

کرد باید خان و مانش را وداع

فارغش باید شد از باغ و ضیاع

خصم را باید، خوشی، خشنود کرد

گر زیانی کرده باشد سود کرد24

6. آزردن به دیگران به هنگام زیارت

از آنجا که معمولاً اطراف حرم «مزور» پر از جمعیت است، به طور طبیعی ممکن است زیارت زائر همراه با آزار دیگران باشد. بایسته است زائر به این نکته مهم توجه داشته، زیارت او به گونه ای باشد، که رنجش خاطر هیچ زائر دیگری را در پی نداشته باشد. برخی زائران خود را در حالی به ضریح امام می رسانند که بر ده ها پهلو فشار آورده و به ده ها بازو آسیب رسانده اند. برای آنها آنچه مهم است، دست زدن به ضریح و بوسیدن آن است، گرچه در این راه، زائران فراوانی به کناری پرتاب، و به عقب رانده شوند. این در حالی است که هم امامان معصوم(ع) به هنگام زیارت خانه خدا و هم علمای بزرگ، هنگام زیارت بارگاه ائمه دین(ع)، کاملاً مراقب بودند تا زیارت آنها با آزار دیگران همراه، و دچار آفت نشود.

عبدالحمید بن سعید می گوید: سفیان ثوری بر امام صادق(ع) وارد شد عرض کرد: «شنیدم که شما به هنگام طواف واجب، حجرالاسود را لمس نکردی، در حالی که رسول خدا صلی الله علیه و آله این کار را انجام می داد! حضرت در جواب فرمود: در زمان حضرت رسول صلی الله علیه و آله جمعیت کم بود و به راحتی می شد حجرالاسود را لمس کرد؛ اما در زمان ما، زیادی جمعیت در سفر حج، موجب می شود که لمس حجرالاسود سبب آزار دیگران گردد».25

یکی از علمای گمنام می گوید:

یکی از چیزهایی که به تجربه دریافته ام و خیلی هم مؤثر است، مزاحمت نداشتن برای زوّار است؛ یعنی زائر سعی کند جایی که شلوغ است، نزدیک حرم نرود تا سبب آزار دیگران گردد. امام رضا(ع) همه جا حضور دارد. روزی من در بیرون از حرم نشسته بودم و زیارت نامه می خواندم، چون حال زوّار را رعایت کرده و موجب آزار آنها نشدم، بسیار بهره مند شدم و عنایت فراوانی به من شد.26

برخی وقت ها افراد کم اطلاعی که با امر و نهی قرآن آشنایی ندارند، با صدای بلند از مردم صلوات بلند می طلبند و این عمل سبب سلب توجه و تمرکز افرادی می شود که مشغول خواندن زیارت نامه و دعا هستند. در نتیجه، مورد اذیت و آزار قرار می گیرند.27

«کسانی که در مسیر رفت وآمد زائران ایستاده یا نشسته مشغول زیارت یا نماز خواندن یا قرائت قرآن هستند و سبب ازدحام در مسیر حرکت و زحمت برای دیگران می شوند، و بدین گونه مایه آزار دیگران می گردند، نه تنها پاداشی برایشان نیست، بلکه دچار گناه نیز شده اند. آیت الله جوادی آملی می فرمود: روزی در مسجدالحرام برای نماز نشسته بودیم. در این بین یک شخص خودخواه آمد و با فشار خود را داخل صف کرد. به گونه ای که یک نفر دیگر از صف خارج شد و برخاست و از مسجدالحرام بیرون رفت. آن گذشتی که آن شخص انجام داد، ثوابش هزاران برابر، بیشتر از نماز این شخص است که موجب اذیت او شد».28

7. ترک کردن واجب و انجام دادن گناه خلال زیارت

با همه پاداشی که زیارت دارد، عملی مستحب است، پس باید مراقب بود که شخص زائر، مصداق این سخن معروف نشود که: «ترک واجب کردم و سنت به جا آورده ام.» اینکه، گاهی برخی از زائرها زیارتشان را با ترک واجبی یا انجام گناهانی همراه می سازند، به این معناست که اهتمام آنها نسبت به امر مستحب، بیش از اهتمام به امر واجب و ترک گناه است. آنها «اصل» را رها کرده و به «فرع» روی آورده و ریشه را وا نهادند و به شاخه چسبیدند. شهید مرتضی مطهری در این باره می فرماید:

گاهی در جامعه وقتی که تربیتش غلط باشد. حساسیت هایی برای بعضی مستحب ها به وجود می آید که مردم واجب هایشان را ترک می کنند به سنت می چسبند و گاه حساسیت هایی نسبت به برخی مکروه ها پیدا می شود که مردم صدها حرام را فدای یک مکروه می کنند. فرض کنید ما می خواهیم یک زیارت مستحب سیدالشهدا برویم. گاهی برای چنین زیارتی، ممکن است چندین گناه انجام دهیم، چندین دروغ بگوییم، تا بتوانیم به چنین زیارتی برویم. به خاطر یک زیارت، در گذرنامه گرفتن، چند تا دروغ می گوییم! پولمان را بخواهیم تبدیل کنیم، چند تا دروغ دیگر می گوییم! برای اینکه این سنت را به جا بیاوریم، صد تا دروغ ممکن است بگوییم و بعد بگوییم چون دروغ در راه دین است، جایز است. متأسفانه گاهی حساسیت مردم نسبت به دروغ نگفتن کم می شود و کم می شود و نزدیک به صفر می رسد و حساسیت شان نسبت به زیارت رفتن، آن قدر زیاد می شود که به حد یک واجب درجه اول می رسد.29

سید بن طاووس نیز در این باره می نویسد:

در سفری که به زیارت کربلا می رفتم، چنین روی داد که بی آب ماندیم و ناچار باید تیمم می کردیم و فرایض و نوافل را چنان که خداوند تعالی تکلیف فرموده است، به جای می آوردیم. همراهان در رفتن شتاب زده بودند. به آنان گفتم: آیا قصد زیارت برای خداست یا خدای را برای حسین(ع) می پرستیم؟ گفتند: برای خدای متعال است. گفتم: اگر چنین است، پس وقتی طاعات الهی را با قصد اینکه به زیارت حسین(ع) می رویم، نابود کنیم و برای مسئله زیارت که امری مستحب است، واجبی را ترک کنیم، حال ما در پیشگاه الهی چگونه خواهد بود و چگونه خدای تعالی را نزد حسین(ع) ملاقات کنیم در حالی که واجبی را ترک کرده ایم.30

1. آداب الصلوة، ص24.

2. کامل الزیارات، صص 982 و 983.

3. کافی، ج4، ص567.

4. دیوان صائب، ج3، ص1141.

5. همان، ج1، ص324.

6. همان، ص359.

7. همان، ج2، ص1304.

8. شیخ صدوق، امالی، ترجمه: کریم فیضی، صص 717 و 718.

9. فرهنگ تشرف به اماکن زیارتی، ص97.

10. همان، صص 97 و 98.

11. همان، ص98؛ به نقل از: بحارالانوار، ج25، ص346.

12. نهج البلاغه، حکمت 7.

13. همان، حکمت 117.

14. شرح نهج البلاغه، ج8، ص285.

15. نهج البلاغه، خطبه 17.

16. بحارالانوار، ج38، ص248.

17. همان، ج25، ص279.

18. همان، ص285.

19. متقی هندی، کنزالعمال، ج2، ص1804.

20. ادب فنای مقربان، ج1، ص82.

21. مجله حوزه، ش 43 و 44، ص14.

22. فرهنگ تشرف به اماکن زیارتی، به نقل از: نشریه زائر، ش 54، ص77.

23. آموزه های اخلاقی ـ رفتاری امامان شیعه، ص57.

24. فریدالدین عطار نیشابوری، مصیبت نامه، مقدمه، تصحیح و تعلیقات: محمدرضا شفیعی کدکنی، ص245.

25. مستدرک الوسائل، ج9، ص384.

26. فرهنگ تشرف به اماکن زیارتی، ص106، به نقل از: نشریه زائر، ش 65، ص9.

27. همان، ص108، به نقل از: ابوالفضل بهرام پور، پیمان پارسایی، ص24.

28. همان، صص 124 و 125؛ به نقل از: نشریه زائر، ش 118، ص15.

29. مرتضی مطهری، اسلام و مقتضیات زمان، ج2، ص84.

30. سید بن طاووس، کشف المحّجة لثمرة المُحج، ترجمه: علی نظری منفرد، ص252.

پیشنهادهای برنامه ای موضوع: آداب زیارت با تأکید بر زیارت امام رضا(ع)

محمدکاظم جعفرزاده

محورهای برنامه ای (شرح موضوع)

1. معرفت و آگاهی از منزلت امام رضا(ع)؛

2. معرفت زیارت امام رضا(ع) در کلام امام صادق(ع)؛

3. زیارت خاشعانه؛

4. پوشیدن جامه نو و لباس تمیز و استفاده از عطر؛

5. اخلاص در زیارت امام؛

6. قرائت زیارت نامه مأثور از امامان(ع).

بایدها و نبایدها

1. زیارت امام معصوم(ع)، شایسته است که همراه با اخلاص و خشوع قلبی باشد. برای ترسیم چنین حالتی از زائر می توان نماهایی از زائر با حالت های تضرع، پا برهنه بودن زائر، گام های کوچک و آرام و آهسته زائر، لب های زائر در حال ذکر و تسبیح و تکبیر گفتن، قرائت زیارت همراه با اشک، دور شدن از ضریح امام با عقب عقب رفتن و... نشان داد یا حالتی که زائر به زیارت می آید، ولی چون احساس می کند، خشوع ندارد (با خواندن اذن دخول، اشکش جاری نمی شود) بر می گردد و در فرصتی دیگر به زیارت می رود و با خواندن اذن دخول و جاری شدن اشکش، به حرم رضوی مشرف می شود.

2. برای پذیرفته شدن زیارت امام معصوم نباید زیارت را با هدف تفریح و سیاحت درهم آمیخت. این نکته را می توان این چنین تبیین کرد که زائری که به قصد آب و هوای خوب و تفریح گاه های مشهد، مثل طرقبه و استفاده از میوه های خوب آن به مشهد سفر می کند، با تحول روحی که در او به وجود می آید، تمام نیت های مادی و دنیوی او منتفی می شود.

3. سوژه هایی که می توان از آنها برای برنامه مستند استفاده کرد:

الف) زائرانی که در فصل زمستان از راه دور به حرم رضوی مشرف می شوند.

ب) طلاب، دانشجویان یا افراد عادی که از قم یا تهران، دو روزه به زیارت امام رضا(ع) می آیند و فقط یک شب یا نصف روز امام را با آداب کامل، زیارت می کنند و دوباره به درس و بحث و زندگی عادی خود مراجعه می کنند.

منابع

1. احمدی ندوشن، فرهنگ تشرف به اماکن زیارتی، قم، مرکز پژوهش های اسلامی.

2. شمس، لیلا، آفتاب هشتمین (روایت داستانی زندگی امام رضا(ع))، اصفهان، سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان، 1385.

3. فلسفه زیارت و آیین آن.

4. محدثی، جواد، فرهنگ زیارت.

 
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally