زیارت، امری فطری و بر اساس طبیعت آفرینش
زیارت یکی از بهترین وسایل ارتباط آینده انسانیت با گذشته آن و عامل مهمی در زنده نگه داشتن روش های مذهبی یا آداب و رسوم ملی آن به شمار می آید.
دوشنبه 1 مرداد 1397    
بازدید: 87
زیارت، امری فطری و بر اساس طبیعت آفرینش
 

زیارت، مسئله ای فطری و جهانی

زیارت، تنها ویژه اسلام و تشیع نیست، بلکه در بسیاری از مذاهب و اقوام دیگر نیز اهتمام و توجه فراوان به زیارت دیده شده است و بر این اساس، زیارت و پاس داشت یاد نیکان و بزرگانی که از دنیا رفته اند، امری فطری بوده و دارای پیشینه تاریخی طولانی است. علامه طباطبایی می فرماید: «گروه بشر از روزی که در این خاکدان مسکن گزیده و دست به دست هم داده و در شاه راه زندگی پای نهاده است، پیوسته به افکار و اندیشه هایی که از معلم آفرینش یاد می گرفته تکیه می داده و می دهد و در شعاع معلومات و اندوخته های تجربی خود، فراز و نشیب های راه تکامل و ترقی را پیموده و هم اکنون می پیماید. در همین راستا، پیوسته در جامعه های گوناگون بشری و در جمعیت های متشکل مذهبی و غیر مذهبی، مردانی که نمونه کامل آن روش اجتماعی یا آیین مذهبی بوده و می باشند، پناهگاه و نگهبان شناخته می شوند و توده پیروان آن طریقه مانند پروانه ها دور شمع وجودشان گرد می آیند. ازاین روست که در طول تاریخ بشریت افراد این نوع، برای گذشتگان خود آرامگاه ترتیب می دهند و این رویه را یک نحو بقا و حیات برای درگذشته و وسیله ارتباط با روان او می دانند، و با یادبود مزارش خاطره های شیرینی که از شخصیت از دست رفته دارند، مجسم می سازند. این سنت، خود یکی از بهترین وسایل ارتباط آینده انسانیت با گذشته آن و عامل مهمی در زنده نگه داشتن روش های مذهبی یا آداب و رسوم ملی آن به شمار می آید. اسلام نیز که دینی است فطری و بر اساس طبیعت آفرینش بنا گذاشته شده است، این وسیله فطری دیرین را تأیید و امضا نموده و بنای آرامگاه را تشریع کرده و احترام مرده را ماننده زنده دانسته است».1

«در واقع برای درک صحیح از واقعیت زیارت و اینکه تنها مربوط به اسلام نیست، کافی است بدانیم که زیارت در همه ادیان و مذاهب وجود دارد، فقط شکل آن اماکن و اشخاصی که زیارت می شوند، فرق می کنند، ولی نقش حضور در مکان های مقدس و نوعی احترام در آنجا عمومی و جهانی است و درباره اقوام آشور و بابل که در دو هزار سال پیش از میلاد مسیح در شهرهای اوری، نی پور، سوسا و آنسا، زیارتگاه های بزرگی بوده است. در بوداییسم زیارت اماکن مقدسه و بودا و پیشوایان مذهبی، وجود دارد. زیارتگاه های بزرگ در چین، تبت، سیلان، هند، برمه، و کره، از گسترش و عمومیت زیارت حکایت می کند.

یکی از آداب مذهبی مهم در مسیحیت زیارت اماکن مقدسه می باشد. اولین زیارتگاه مسیحیان، فلسطین بود، سپس در شهرهای اروپا مقابر قدیسین و اولیا نیز به صورت زیارتگاه در آمد. در قرون وسطی کاروان های عظیمی از قلب اروپا برای زیارت بیت المقدس به راه می افتادند که با مشکلات فراوان، مسافت زیادی را طی می کردند تا خود را به اورشلیم برسانند.

اگر دقیقاً به فلسفه زیارت مقابر و اماکن مقدسه در دنیای مسیحیت توجه کنیم، درمی یابیم که هم اکنون دنیای به اصطلاح متمدن، نه تنها خود را بی نیاز از زیارت نمی داند بلکه فطرتاً ستایش و زیارت قبور مقدس را برای تشفّی آلام دنیوی ضروری می داند. درک این واقعیت و نیاز فطری باعث شده است که در کشورهای انگلستان، فرانسه و ایتالیا، زیارتگاه های بزرگ وجود داشته باشد. رُم که پس از بیت المقدس بزرگ ترین زیارتگاه های مسیحیت را در خود جای داده است، همه ساله زائران بی شماری را به خود جلب می نماید».2

1. علامه طباطبایی، بررسی های اسلامی، به کوشش: سید هادی خسروشاهی، ج1، صص 232 و 233.

2. شوق دیدار، صص 29 و 30.

بهره های جسمانی و روحانی زائر از زیارت

چنان که از سخنان بزرگان استفاده می شود، آثار زیارت، تنها، روحی و معنوی نیست، بلکه زیارت ثمره جسمانی نیز دارد. موجب ایجاد اعتدال در جسم و سبب سامان بخشیدن به وضع جسمانی زائر نیز می شود. شیخ الرئیس ابوعلی سینا، در این باره می نویسد:

زائری که با همه وجودش، اعم از بدن و نفس، به سمت مزور می رود، از نفس و جان مزور استمداد می طلبد تا خیری را تحصیل یا زیان و اذیتی را دفع کند و همه وجودش در سِلک استعداد و استمداد در آید. از آن سو، نفس مزور نیز به جهت مشابهت و مجاورتی که با عقول یافته منشأ تأثیر و اثربخشی فراوان و کامل تری خواهد بود و چون زائر با جسم و جان به سمت مزور روی می آورد، هم بهره های جسمانی می برد و هم بهره های روحانی و نفسانی، اما بهره جسمانی این است که همان طور که اگر مزاج و جهاز جسمانی انسان در حال اعتدال و تساوی باشد، اثرگذاری ارادات نفسانی در آن راحت تر و آسان تر است، نفوس مجرد و عاری از ماده در این مزاج های مستعد و مستمد، بیشتر و بهتر تأثیر گذاشته و موجب رفع یا حتی دفع آفات و مضرّات می شوند، و در خصوص حالتی که زائر با شوق و رغبت و با میل و اراده به زیارت مزاری می رود، آمادگی و توجه بهتر و بیشتر بوده و جهت گیری نفس، دقیق تر و عمیق تر است. در این حالت، نفس با داشتن قوت و شرافتِ افزون، به ویژه در مواضع و مکان هایی که بارگاه و زیارتگاه مزار است، ذهن و حواس انسان از کدورت و تیرگی های روزمره پاک و صاف شده، با ذهنی صاف و آماده و خاطری جمع و آرام، استعداد و آمادگی بیشتری پیدا می کند تا از مزور بهتر برتری بگیرد، مثلاً در زیارت بیت الله، تعالی انسان به لحاظ موقعیت ویژه ای که برای او حاصل شده، نزدیک است که به ساحت ربوبی و حضرت الهی راه یابد و به جهتی روی آورد که به حضور در بارگاه الهی انجامد. در این هنگام که روح، غرق آرامش می شود، بر جسم زائر نیز اثر گذاشته، زمینه ساز اعتدال جسمی و سلامت جسمانی می شود و بدین گونه جسم زائر نیز بر اثر زیارت مزور، سامان یافته به اعتدال و سلامت خود نزدیک می شود، اما بهره های نفسانی که از رهگذر زیارت نصیب انسان می گردد، بسیار ارزشمندتر است؛ مانند روی گردانی و بی توجهی به متاع ناچیز دنیوی، حتی امور طیب و پاکیزه دنیا. همچنین زیارت موجب دور ساختن موانعی می شود که زائر را از رسیدن به کمال باز می دارد. نتیجه آن می شود که فکر زائر به ساحت قدس ربوبی و آستان جبروت پروردگار توجه پیدا می کند، و در پرتو نور و اشراق ربّانی که در سویدای وجود زائر ایجاد شده است، همه اندوه ها و نگرانی ها و ترس ها برطرف می شود.1

«همچنین یکی از آثار زیارت، طولانی شدن عمر است؛ زیرا وقتی انسان به دیدار عزیزی می رود، تغییرات سلولی ایجاد می شود و سلول ها منبسط می شوند، که این انبساط، مصونیت روان و بدن را در پی دارد؛ ین های تولید شده در مقابل عفونت ها و سرطان ها را مصونیت می بخشد، در نتیجه انسان با چهر ه ای گشاده تر، و زندگی سالم تر به حیات خود ادامه می دهد».2

1. برگرفته از: میرداماد، القبات، صص 457 و 458.

2. مجموعه نویسندگان، هم اندیشی زیارت، ج2، ص890، به نقل از: «روان شناسی زیارت»، نشریه زائر، ش9، ص83.

زیارت قبور، نشانه تعلق و توجه ارواح به بدن ها

توصیه اهل بیت(ع) درباره بسنده نکردن زیارت از راه دور، ترغیب آنها به حضور بر سر مزار مزور، از این واقعیت پرده برمی دارد که قبر و مزار، تنها مکانی بی روح و سرد نیست، بلکه به دلیل توجه و تعلّق روح به بدن، قبر نیز از گونه ای حیات معنوی برخوردار است. امام خمینی رحمه الله در کتاب تعلیقات بر شرح فصوص الحکم و مصباح الاُنس، به نقل از استاد کامل عارف خود، آیت الله شاه آبادی در این باره می فرماید:

«می توان گفت که علاقه روح نسبت به بدن، پس از مرگ باقی است؛ زیرا بدن، محل قرار و جایگاه رشد و پرورش او بوده است».1

فیلسوف بزرگ، میرداماد نیز در کتاب القبات می نویسد: «اما مسئله زیارت و رفتن به سوی قبور رسولان و اولیای الهی و آرامگاه صالحان و شایستگان و نیز مدد گرفتن از ارواح آنان و کسب نورانیت در پرتو افاضات و اشرافات عقلی و قدسی آنها در مشاهد متبرکه آنها، بر یک مسئله بنیانی و اساسی استوار است و آن اینکه نفس ناطقه که معدن نوع جوهر عقلانی است، جایگاهش در عالم عقل است و وطن اصلی او همانا سرزمین قدس ملکوت است، و سلطنت و ولایت نفس بر بدن از باب تدبیر است که به دو صورت حاصل می شود: 1. از طریق ماده شخصیه که همان بدن مادی باشد، که مادامی که آسمان و زمین هست و بساط ماده پهن است، این تدبیر و محافظت، ادامه دارد. راه دوم: از طریق صورت است، که این صورت به سبب مرگ، باطل می شود و این نوع از تعلق نسبت به بدن از بین می رود، اما چنانچه گفتیم، تعلق نفس به بدن از نقطه نظر ماده اش همچنان باقی است، و همین نوع تعلق ماندگار نفس به بدن، عامل توجه دائمی نفس به بدن می شود، و اینکه در حشر جسمانی، دوباره نفس، با صورتی جدید به همان ماده مراجعت می کند که البته این به اراده الهی است. بنابراین، علاقه باقی مانده نفس به بدن، همان معیار جلب فیض و جذب خیر می شود و توجیهی عقلانی برای زیارت قبور و رو آوردن به مشاهد مشرفه می شود. آن گاه است که برای اجتماع نفوس و جان های زائران که به انوار الهی و روشنای ملکوتی، روشن است فوائد فراوان دارد».2

همچنین قاضی سعید قمی در این باره که روح، پس از خاک شدن بدن در قبر نیز، به گونه ای با بدن همراهی، و به او توجه دارد، می نویسد:

اجسام طبیعی، دارای بقا بوده، هیچ گاه عدم نخواهند شد. آنچه بر آنها عارض می شود، گوناگونی عوالم و حالات است، یعنی بر اجسام، تنها اختلاف صورت ها و اَعراض حاصل می شود، نه عدم و این مسئله گوناگونی حالات و صورت ها که در طول روزگاران بر اجسام عارض می شود، به حقایق و ذات آن زیان نمی رساند و سبب دگرگونی در ذات آن نمی شود.

از سوی دیگر نیز، روح و نفس، هیچ گاه از هم نشینی، ارتباط و علاقه با ماده و طبیعت جسمانی، خالی نیست و این علاقه و توجه، با در هم شکستن اجزا مادی بدن و متفرق شدن آن در قبر، از بین نخواهد رفت. حاصل آنکه این هم نشینی روح با بدن با پراکنده شدن بدن مادی در خاک و تبدیل شدن آن به کیفیت های گوناگون قطع نخواهد شد و این جدایی روح از بدن، درخیال ما و به نظر ما اتفاق می افتد، اما در پیش کسی که حتی ذره ای نیز از او پوشیده نیست، و از نور او هیچ چیز غایب نیست، این نفس و بدن، پس از مرگ نیز در حال اجتماع و انضمام حقیقی به سر می برند.3

1. روح الله موسوی خمینی، تعلیقات بر شرح فصوص الحکم و مصباح الانس، ص174.

2. القبات، صص 455 و 456.

3. قاضی سعید قمی، شرح توحید شیخ صدوق، تصحیح و تعلیق: دکتر نجف قلی حبیبی، ج1، صص 562 و 563.

متبرک شدن زمین به برکت مجاورت با اولیای الهی

«روزها، زمین ها و لحظه ها، از نظر ذاتی با هم تفاوت ندارند، بلکه به دلیل تعلقی که به کسی یا چیزی و انتسابی که به امر مهم یا شخص محترم یا حادثه خاصی دارند، کرامت و قداست پیدا می کنند.

مرحوم سید محسن امین در بخشی از قصیده بسیار بلند و والا و زیبای خود می گوید: «خداوند بین آفریده هایش تفاوت هایی قرار داده است، خاک با طلا برابر نیست، ماه رمضان بر ماه های دیگر فضیلت دارد. از ایام هفته و ساعت های روز، برخی بر برخی دیگر برتری دارند. خورشید بر «سَها» (نام ستاره ای) و ماه بر «فرقد» (نام ستاره ای) برتری روشن دارد. سرزمین ها هم به همین گونه، متفاوت هستند، شرافت مکه، بیش از «صرخُد» (نام شهری در شام) است، و مسجدالاقصی در فضیلت مانند دیگر جاها نیست. قبرها هم به اعتبار کسانی که در آن آرمیده اند، در فضل و شرف، متفاوتند».

مرحوم سید محسن امین در بیان راز قداست مقابر و مدفن های اولیای دین و لزوم احترام آنها می نویسد:

همچنان که یک فرد که مثل دیگران است، با مبعوث شدن به رسالت، واجب الاطاعه می شود و موقعیت ویژه ای پیدا می کند، یک قطعه زمین هم در اصل با زمین دیگر تفاوتی ندارد، لیکن وقتی در آن، پیامبر یا ولی خدا دفن می شود، به واسطه آن، شرافت و فضیلت و برکتی پیدا می کند که از قبل نداشته است و ازاین رو، احترامش لازم و اهانتش حرام می گردد.

یکی از جمله احترام ها، آهنگ زیارت کردن آن و بنای قُبّه و بارگاه و ضریح است، و یکی از اهانت ها، ویران کردن و آلوده ساختن و... آن است. وقتی خداوند یک سنگ را (مقام ابراهیم) که هنگام بنای کعبه، زیر پای ابراهیم خلیل الرحمان قرار گرفته محترم شمرده و آن را «مصلّی» قرار داده است، آیا برای مدفن بدن ابراهیم یا محل دفن اولیای بزرگوار الهی، احترامی قرار نخواهد داد.1

«آری، اگر مدفن پیامبران و اولیا شرافت یافته، به خاطر آن است که بدن های پاک و شریف این پاکان و معصومان را در برگرفته است».2

پروفسور آنه ماری شیمل نیز در این باره می نویسد:

زمین و خاک در تماس با افراد عاشق و خداجو، جنبه تقدس پیدا می کند، و در حین تواضع و فروتنی خویش، سرمایه جدیدی کسب می کند. داستان سعدی درباره قطعه گِل پاک کننده ای که بر اثر هم نشینی با گُلی، به گونه اعجاب آوری، معطر بود، به همین نکته اشاره دارد. ازاین رو، خاک اماکن مقدس و مزار بزرگان دین، برکت زا می باشد. بدین مناسبت، از تربت امام حسین(ع) در کربلا برای شیعیان، تسبیح و مُهر ساخته می شود، و تربت کربلا و نجف، در آرامگاه بعضی از پادشاهان شیعی هند، به ودیعه گذاشته می شود. بسیاری از بازدیدگنندگان زیارتگاه های هند و پاکستان هدایایی از گلبرگ های خشک شده گل سرخ و خاک آن اماکن مقدس را دریافت می کنند و با اعتماد به اینکه چنین خاکی کاملاً پاکیزه است، از روی وظیفه و اطاعت دینی، فوراً آن را می بلعند. در حقیقت، خاک اولیا چون گنجی واقعی است که هر یک از سر حدّات آن کشور به داشتن آن بر خود می بالند. هنگامی که نادرشاه حکمران ایران زمین، در سال 1736 میلادی به قصد فتح سرزمین سند به آن وارد شد، وزیر هندی حکمران «کلهره» درخواست وی برای یک غرامت عظیم را با تقدیم کیسه کوچکی از باارزش ترین چیزی که «سند» برای اهدا داشت، یعنی خاک اولیای الهی، اجابت کرد.3

علامه حلی بر این باور است:

همچنان که اراضی و میدان ها و خانه ها و ادارات رسمی و دولتی که به نحوی منتسب به حکومت هاست، احکام و مقررات ویژه ای دارد که مردم مُلزم به رعایت آن و اجرای قوانین مربوط به آن هستند، همچنین زمین ها و بناها و سرزمین هایی که منسوب به خداوند و یکی از پیامبران و اولیای الهی است نیز شئون خاص و احکام و مقررات ویژه ای دارد که آن کس که تسلیم پروردگارش می باشد و در لوای توحید و زیر سایه اسلام زندگی می کند، بناچار باید آنها را رعایت کرده، وظایف خویش را در برابر آنها به درستی انجام دهد و از همین جاست که کعبه و حرم و مسجدالحرام و مسجدالنبی و بارگاه اولیای خدا احکام خاص و مقررات ویژه ای پیدا می کنند و از نظر طهارت و نجاست و خرید و فروش و...، مقرراتش لازم الاجراء می باشد، و این حرمتی که قبور ائمه و خاک اولیای الهی پیدا می کند به برکت مجاورت این قبور با بدن های پاکشان می باشد.4

1. همان.

2. فرهنگ زیارت، صص 38 و 39.

3. آنه ماری شیمل، رمزگشایی از آیات الهی، ترجمه: دکتر عبدالرحیم گواهی، صص 60 و 61.

4. فرهنگ زیارت، ص110، به نقل از: علامه امینی، سیرتنا و سنتنا، ص160.

 
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally