زيارت 1
در این نوشتار به موضوع زیارت پرداخته و و کلام فقها در استحباب زیارت مورد بررسی قرار میگیرد.
شنبه 9 تیر 1397    
بازدید: 196

زيارت 1

 

كلام فقها در استحباب زيارت

امام ابوزكرياى نَوَوى مى‌گويد:

آگاه باش! زيارت مرقد شريف پيامبر اكرم(ص) يكى از مهم‌ترين راه‌هاى نزديكى به خدا و موفق‌ترين كارهاست. هرگاه حاجيان و عمره‌گزاران، مناسك خود را در مكه به پايان مى‌رسانند، مستحب مؤكد است براى زيارت مرقد نبوى(ص) رهسپار مدينه گردند و زاير در زيارت آن حضرت، قصد تقرب به خدا و سفر به سوى مرقد شريف و نمازگزاردن در آن را داشته باشد. 1

وى در جايى ديگر در كتاب «الايضاح» در مناسك حج، گفته است:

هرگاه حاجيان و عمره‌گزاران، از مكه خارج شدند، بايد براى زيارت مرقد شريف رسول اكرم(ص) رهسپار مدينه منوره گردند؛ زيرا زيارت آن حضرت يكى از مهم‌ترين راه‌هاى نزديكى به خدا و موفق‌ترين اعمال است.

«بزّار» و «دارقطنى» به إسناد خود از فرزند عمر روايت كرده‌اند كه رسول خدا(ص) فرموده است: «كسى كه قبر مرا زيارت كند، شفاعتم برايش واجب خواهد شد». 2

امام فقيه، ابن حجر هيثمى با توضيحى بر اين حديث در حاشيه «الايضاح» مى‌گويد:

اين روايت، شامل زيارت رسول خدا(ص) در دوران حيات و پس از رحلت مى‌شود و زن و مرد و كسانى‌كه از راه دور و نزديك آمده‌اند، مشمول آن خواهند بود. به وسيله اين روايت، بر فضيلتِ قصد سفر زيارت آن حضرت، مى‌توان استناد جست. 3

امام محقّق، «كمال بن همام حنفى» در شرح «فتح القدير» مى‌گويد:

«مقصد سوم؛ درباره زيارت مرقد شريف نبى اكرم(ص) است، بزرگان ما گفته‌اند كه زيارت قبر مطهر پيامبر(ص) يكى از بافضيلت‌ترين مستحبات است». در كتاب «مناسك الفارس» و «شرح المختار» نيز آمده است: «زيارت قبر رسول خدا(ص) براى آن دسته از كسانى‌كه برايشان امكان داشته باشد، نزديك به وجوب است». 4

سپس افزوده است:

نخست بايد بنده ضعيف خدا، نيت خويش را براى زيارت مرقد مطهر پيامبر(ص) خالص گرداند و هرگاه با حضور يافتن در مسجد رسول‌خدا(ص) زيارت مرقد آن حضرت برايش تحقّق يافت يا در مرحله بعد، لطف و رحمت الهى را خواستار شد، هم زيارت قبر مطهّر و هم زيارت مسجد را قصد نمايد؛ زيرا در اين صورت، ارج و احترام رسول اكرم(ص) را بيشتر گرامى داشته است. 5

«انورشاه كشميرى» با توضيحى بر اين عبارت، مى‌گويد:

اين مطلب از ديدگاه من مطلبى صحيح است؛ زيرا هزاران هزار مسلمان، در گذشته براى زيارت مرقد مطهر پيامبر اكرم(ص) بار سفر مى‌بستند و آن را يكى از بزرگ‌ترين راه‌هاى تقرّب به خدا مى‌دانستند و اگر كسى بگويد آنان فقط به قصد زيارت مسجد، رهسپار آن ديار مى‌شدند و قصد زيارت روضه مباركه را نداشتند، سخنى بيهوده است؛ بلكه آنان به طور قطع قصد زيارت مرقد شريف پيامبر(ص) را داشتند. 6

گفته انورشاه، سخن خوبى است. چرا اين‌گونه نباشد با اينكه مسلمانان، ثواب صد هزار ركعت نماز را در مكه مكرمه (مسجد الحرام) رها كرده‌اند و با بذل جان و مال، رهسپار مدينه شده‌اند. چرا مسلمانان، ديارى را كه رسول خدا(ص) درباره آن فرمود: «به خدا سوگند! تو (سرزمين مكه) بهترين سرزمين خدا و محبوب‌ترين سرزمين الهى در پيشگاه خدا هستى» رها مى‌كنند؟ آيا آن‌گونه كه آقايان ادعا مى‌كنند، مسلمانان، آن ديار را به سبب زيارت مسجد، ترك مى‌كنند؟!

هرگز؛ اگر در اثبات اين سخن، جنّ و انس را حامى خود قرار دهند، بى‌ترديد با آنان مخالفت خواهند كرد و به (آنان) خواهند گفت كه مسلمانان تنها به قصد زيارت حبيب خدا، نبى اكرم(ص) سفر كرده‌اند.

در كتاب «ردّ المحتار على الدُرّ المختار» آمده است:

آنجا كه گفته شده «مندوبة»؛ «مستحب است»؛ يعنى به اجماع همه مسلمانان، زيارت مرقد پيامبر(ص) مستحب است. چنان‌كه در «اللباب» نيز اين معنا بيان شده است و آنجا كه آمده: «بل قيل واجبة»؛ «بلكه گفته شده واجب است»؛ يعنى از ديدگاه همه مسلمانان. و اين مطلب را در شرح «اللباب» همان‌گونه كه در «الدُرّة النبوية فى الزيارة المصطفوية» بيان كردم، آورده است.

همچنين «خير الرملى» نيز در حاشيه «المنح» قول به وجوب را از ابن‌حجر، نقل كرده و گفته است: «آرى، عبارت «اللباب» و «الفتح» و شرح «المختار» درباره زيارت مرقد پيامبر(ص) براى آن دسته از كسانى‌كه امكان رفتن برايشان فراهم باشد، نزديك به وجوب است». در كتاب «الفتح» رواياتى را كه درباره فضيلت زيارت مرقد رسول‌خدا(ص) وارد شده، بيان داشته و كيفيت و آداب آنها را ذكر كرده است و به تفصيل از آن سخن گفته است. در شرح «المختار» و «اللباب» نيز همين‌گونه است.

درباره جمله «و يبدأ»؛ «آغاز مى‌كند» در شرح «اللباب» مى‌گويد: حسن از ابوحنيفه روايت كرده كه هرگاه حج واجب باشد، براى حاجيان زيبنده‌تر است كه آغازِ به حجّ كنند و پس از انجامِ حج، به زيارت مرقد پيامبر اكرم(ص) مشرف گردند و اگر نخست، زيارت انجام دهند نيز جايز است. 7

على القارى مى‌گويد:

از جمع حنبلى‌ها فقط ابن‌تيميه افراط مى‌كند؛ زيرا او سفر به قصد زيارت نبى اكرم(ص) را حرام مى‌داند، چنان‌كه ديگر همفكرانش نيز، راه تفريط پيش گرفته‌اند، آنها مى‌گويند زيارت مرقد شريف رسول‌خدا(ص) به يقين، يكى از موارد بارز تقرب و نزديكى به خدا در دين است و كسى‌كه به انكار آن برخيزد، محكوم به كفر است. شايد مورد دوم به صحت نزديك‌تر باشد؛ زيرا حرام دانستن موردى كه علما بر استحباب آن اتفاق نظر دارند، خود كفر است، چون اين مورد از تحريمِ عملِ مباحى كه علما در اين باب، بر آن اتفاق نظر دارند، به مراتب برتر است. 8

قاضى عياض در كتاب خود «الشفاء»، فصلى به اين مطلب اختصاص داده و گفته است: «اين فصل، در بيان حكم زيارت مرقد مطهر نبى‌اكرم (ص) و فضيلت كسانى است كه به زيارت آن حضرت مشرف مى‌گردند و چگونه سلام مى‌دهند و دعا مى‌كنند.» 9

در جايى ديگر 10 به نقل از «ابن‌عبدالبرّ» گفته است: «زيارت مرقد پاك رسول خدا(ص) ميان مردم، عملى مباح است و بار سفر بستن به قصد زيارت مرقدش واجب است».

قاضى عياض نيز، مى‌گويد: «مقصود از وجوب در اينجا، وجوب استحبابى، تشويق و تأكيد بر زيارت است نه وجوبى كه فرض و واجب باشد». 11

علامه احمد دردير، در كتاب «شرح الكبير» مى‌گويد: «زيارت مرقد شريف پيامبر اكرم(ص) مستحب است و يكى از مهم‌ترين راه‌هاى نزديكى به خداست». 12

محقق مذهب حنبلى، «ابو محمد بن قدامه مقدسى» مى‌گويد:

بر اساس روايتى كه دارقطنى به اسناد خود از فرزند عمر نقل كرده است، زيارت قبر پيامبر اكرم(ص) مستحب است. رسول خدا(ص) مى‌فرمايد: «كسى كه حج به جا آوَرَد و پس از رحلتم قبر مرا زيارت كند، گويى در دوران حياتم، به زيارت من آمده است».

در روايت ديگر آمده است: «كسى‌كه قبر مرا زيارت كند، شفاعتم بر او واجب خواهد شد».

اين روايت را به عبارتِ نخست، سعيد، از حفص بن سليمان، از ليث، از مجاهد، از فرزند عمر روايت كرده است. احمد در روايتِ عبدالله، از يزيد بن قُسَيط، از ابوهريره روايت كرده است كه رسول خدا(ص) فرمود: «هر كس كنار مرقدم بر من سلام دهد، خداوند روح مرا به من بازمى‌گرداند تا سلام وى را پاسخ دهم».

اگر كسى‌كه هيچ‌گاه (يعنى غير راه شام) حج انجام نداده است، از راه مدينه اقدام به اين عمل نكند؛ زيرا بيم دارم برايش حادثه‌اى رخ دهد و سزاوار است از كوتاه‌ترين راه، آهنگ مكه نمايد و به امور ديگرى خود را مشغول نسازد.

از عُتبى روايت شده كه گفته است: كنار مرقد شريف رسول خدا(ص) نشسته بودم، عربى باديه نشين از راه رسيد و (خطاب به رسول‌خدا(ص)) عرضه داشت: درود بر تو اى رسول خدا(ص)! شنيدم كه خداوند فرمود:

( وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جٰاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّٰهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِيماً ) (نساء: ۶۴)

و اگر گناهكاران، آن‌گاه كه به خود ستم مى‌كردند، نزد تو مى‌آمدند و از خدا آمرزش مى‌طلبيدند، و پيامبر نيز براى آنان استغفار مى‌كرد، خدا را توبه پذير و مهربان مى‌يافتند.

و اينك من با استغفار از گناه، نزدت حضور يافته‌ام و تو را در پيشگاه پروردگار خويش شفيع قرار مى‌دهم و سپس اين اشعار را سرود:

يا خير مَن دُفِنَتْ فى القاعِ أعظُمُه
سپس عرب باديه‌نشين راه خود در پيش گرفت و رفت و خواب چشمان مرا در ربود. رسول خدا(ص) را در رؤيا ديدم كه فرمود: اى عُتبى! آن عرب باديه نشين را درياب و به او مژده بده كه خداوند گناهانش را بخشيده است. 13

ابوالفرج بن قدامة حنبلى در شرح «الكبير» با بيان مسئله‌اى مى‌گويد:

هرگاه مسلمانى از اعمال حج فراغت يافت، مستحب است قبر رسول‌خدا(ص) را زيارت كند. زيارت مرقد شريف آن حضرت، به استناد روايتى كه دارقطنى به اسناد خود آن را از فرزند عمر روايت كرده، مستحب است، آنجا كه فرموده است: «كسى كه حجّ انجام دهد و سپس قبر مرا زيارت كند، گويى مرا در حال حيات زيارت كرده است».

و در روايت ديگرى آمده است: «كسى‌كه قبر مرا زيارت كند، شفاعتم بر او واجب خواهد شد».

اين روايت را به عبارت نخست، سعيد نقل كرده است و احمد، در روايت عبدالله، از يزيد بن قُسيط، از ابوهريره روايت كرده كه رسول‌خدا(ص) فرموده است: «هر كس كنار قبرم بر من سلام دهد، خداوند روح مرا به من باز مى‌گرداند تا سلام وى را پاسخ دهم». 14

سپس ماجراى عُتبى را كه پيش‌تر نقل شد، بيان كرده است.

شيخ منصور بهوتى در فصلى از كتاب «كشّاف القناع» 15 گفته است:

به استناد روايت دار قطنى، از فرزند عمر، هرگاه مسلمانى از اعمال حج، فراغت يافت، مستحب است، مرقد شريف رسول خدا(ص) را زيارت كند. پيامبر اكرم(ص) در آن روايت فرموده است: كسى‌كه حج انجام دهد و سپس قبر مرا زيارت كند، گويى مرا در حال حيات زيارت كرده است.

در روايت ديگرى آمده است: «هر كس كه قبر مرا زيارت كند، شفاعتم بر او واجب خواهد شد».

اين روايت را به عبارت نخست، سعيد روايت كرده است.

«ابن نصر الله» گفته است:

لازمه استحباب زيارت مرقد نبى اكرم(ص) استحباب بستن بار سفر به سوى آن است؛ زيرا زيارت آن حضرت براى حاجيان پس از انجام حج، بدون بستن بار سفر، امكان پذير نيست و اين مطلب، خود به منزله تصريح به استحباب بار سفر بستن به قصد زيارت آن بزرگوار است. پس از آن ماجراى عُتبى را - آن‌گونه كه پيشتر گذشت - بيان كرده است.

در كتاب «المقنع» آمده است: «هرگاه حاجى از اعمال حج فراغت يابد،

مستحب است به زيارت مرقد شريف رسول خدا(ص) مشرف گردد». 16 همچنين آن را در «المبدع» 17، شرح «المقنع» از ابن مفلج آورده و ماجراى عُتبى را بر آن افزوده است.

ابوالحسن مِرداوى در كتاب «الانصاف» گفته است:

آنجا كه در «المقنع» مى‌گويد: هرگاه (حاجى) از اعمال حج فراغت يافت، مستحب است به زيارت مرقد شريف رسول خدا(ص) تشرف يابد، متقدمين و متأخرين اصحاب به همين شيوه، عمل كرده‌اند. 18 و در كتاب «زاد المستقنع فى اختصار المقنع» گفته است: «مستحب است قبر نبى اكرم(ص) زيارت شود». 19

آنچه بيان شد حاصل گفته فقهاى بزرگ مذاهب چهارگانه در مسئله زيارتِ (مرقد رسول خدا(ص)) بود. از مطالبى‌كه پيشتر بيان شد به خوبى فهميده مى‌شود كه همه آنان بر انجام دادن زيارت، چه به صورت وجوب و چه مستحب، اتفاق‌نظر داشتند و در بيان تأكيد بر وجوب و استحباب زيارت مرقد شريف و جارى بودن عمل مسلمانان بر همين شيوه، بر يكديگر پيشى مى‌گرفتند. كسانى‌كه بدين مسئله عنايت داشته باشند و امور مربوط به فقها را به خود آنان وانهند و به ارزش فقه پى ببرند و به همين مقدار اكتفا نمايند، آنچه تاكنون بيان شد، براى آنان كافى است، ولى كسانى‌كه علاقه‌مندند از دلائل آنان آگاه گردند، بايد گفت كه فقها در اين زمينه به كتاب و سنت و اجماع استناد جسته‌اند.

١. دليل قرآنى

خداى متعال فرموده است:

( وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جٰاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّٰهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِيماً ) (نساء:۶۴)

و اگر اين مخالفان، هنگامى كه به خود ستم مى‌كردند (و فرمان‌هاى خدا را زير پا مى‌گذاردند) به نزد تو مى‌آمدند و از خدا طلب آمرزش مى‌كردند و پيامبر هم براى آنها، استغفار مى‌كرد، خدا را توبه پذير و مهربان مى‌يافتند.

اين آيه شريفه، دوران حيات و رحلت رسول خدا(ص) را دربرمى‌گيرد و اگر كسى بخواهد آن را فقط اختصاص به دوران حيات آن بزرگوار بداند، سخن نادرستى گفته است؛ زيرا فعل، در سياق شرط افاده عموم مى‌كند و بالاترين صيغه عموم آن است كه در سياق شرط واقع گردد، چنان‌كه در «ارشاد الفحول» 20 و ديگر كتب آمده است.

علامه محقق آقاى عبدالله بن صديق الغُمارى گفته است:

آيه شريفه فوق، عام است و شامل دوران حيات و وفات پيامبر(ص) مى‌شود و اختصاص دادن آن به دوران حيات، نياز به دليل دارد كه در اينجا، دليلى وجود ندارد.اگر گفته شود: عموم از كدام قسمت آيه استفاده مى‌شود تا اختصاص دادن آن به دوران حيات، ادعايى باشد كه نيازمند دليل است؟ در پاسخ خواهيم گفت كه واقع شدن فعل، در سياق شرط، افاده عموم مى‌كند. قاعده ثابت در اصول اين است كه هرگاه فعل، در سياق شرط واقع شد، معناى عموم از آن استفاده مى‌شود؛ زيرا فعل در معناى نكره است. چون نكره‌اى را در بر دارد و نكره واقع در سياق نفى يا شرط، براى عموم وضع شده است. 21

ابن‌كثير در تفسير خود گفته است:

جمعى، از جمله شيخ ابونصر صبّاغ در كتاب «الشامل» داستان معروف عُتبى را يادآور شده كه گفته است: در جوار مرقد رسول خدا(ص) نشسته بودم كه عربى باديه‌نشين از راه رسيد (و خطاب به پيامبر) عرضه داشت: درود بر تو اى رسول خدا! شنيده‌ام كه خداى متعال مى‌فرمايد:

( وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جٰاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّٰهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِيماً )(نساء: ۶۴)

و اگر اين مخالفان، هنگامى كه به خود ستم مى‌كردند(و فرمان‌هاى خدا را زير پا مى‌گذاردند) نزد تو مى‌آمدند و از خدا طلب آمرزش مى‌كردند و پيامبر هم براى آنها، استغفار مى‌كرد، خدا را توبه پذير و مهربان مى‌يافتند.

و اينك من با استغفار از گناه به آستانت آمده‌ام و تو را در پيشگاه پروردگار خويش شفيع قرار مى‌دهم و سپس اين اشعارِ (يا خير من دفنت ...) را سرود، آن‌گاه عرب باديه‌نشين راه خود را در پيش گرفت و رفت و چشمان مرا خواب در ربود، رسول خدا(ص) را در رؤيا ديدمكه فرمود: «اى عتبى آن عرب باديه‌نشين را درياب و به او مژده بده كه خداوند گناهانش را بخشيده است» 22

اسناد داستان عُتبى مقرون به صحت نيست؛ ولى هدف از يادآورى آن اين بود كه دانشمندان، اين سرگذشت را در جهت آشنايى بيشتر با بيان استدلال به آيه شريفه كه افاده عموم مى‌كند، آورده‌اند. روايت مربوط به عرضه شدن اعمال نيز، استدلال به اين آيه شريفه را تأييد مى‌كند، آنجا كه رسول خدا(ص) فرموده است:

حيات و زندگى من برايتان نيك است، وفاتم نيز برايتان نيك خواهد بود؛ زيرا هم خود كارهايى را به انجام مى‌رسانيد و هم امورى برايتان رخ خواهد داد و اعمالتان بر من عرضه مى‌گردد. هرگاه كارهاى نيك شما را ببينم خدا را سپاس مى‌گويم و هرگاه غير آن را مشاهده كنم، برايتان طلب آمرزش خواهم كرد.

اين حديث روايتى صحيح است و در مباحث بعدى خواهد آمد.

با عموم آيه شريفه، جايى براى ترديد نمى‌ماند؛ ولى ابن‌عبدالهادى سخن شگفتى بر زبان آورده و مى‌گويد: «هيچ يك از علماى گذشته و پس از آنان، از اين آيه شريفه جز حضور يافتن نزد آن حضرت در دوران حياتش -كه براى آنان استغفار كند - مطلب ديگرى نفهميده‌اند». 23

از ابن عبدالهادى در شگفتم و شگفتى‌ام پايان‌پذير نيست كه در مورد علماى گذشته و نسل‌هاى بعد، گواهى به نفى مى‌دهد و نه تنها به نفى گفته پيشينيان اكتفا نكرده؛ بلكه به نسل‌هاى بعدى نيز تاخته است.

با نگاهى گذرا به كتب تفسير، مناسك و كتب فقهى كه در اختيار ماست، ملاحظه خواهيد كرد كه به هنگام سخن از زيارت، اين آيه شريفه را بيان مى‌كردند. اگر ابن‌عبدالهادى كتاب‌هاى مذهبى‌اش و استدلال فقهاى بزرگ حنبلى به آيه شريفه درباره استحباب زيارت مرقد پيامبر(ص) را در اختيار داشت، چنين نمى‌گفت، اما علاقه شديد، انسان را كر و كور مى‌كند.

حاجيان در طول قرن‌هاى بسيار، قبل و يا بعد از انجام دادن مناسك، همواره به زيارت مرقد مطهر رسول خدا(ص) مشرف مى‌شوند و در پيشگاه آن برگزيده خدا مى‌ايستند و به او درود و سلام مى‌فرستند و حضرت، سلام‌شان را پاسخ مى‌دهد؛ دعا مى‌خوانند و استغفار مى‌كنند و همين مطلب براى رد مدعاى ابن عبدالهادى، كافى است.

از سويى، بر فرد مسلمان واجب است عمل او بر اساس دليل صحيح باشد و توجه نكند كه آيا به آن دليل، عمل شده يا نشده؟ اگر مسلمان، به سبب اينكه به آن دليل، عمل شده يا نشده، به آن عمل نكند، نشان دهنده خود رأيى در شرع است و به سبب مانعى خيالى، از عمل كردن به دليل باز ايستاده است، با اينكه خداى متعال فرموده است:

(فَلاٰ وَ رَبِّكَ لاٰ يُؤْمِنُونَ حَتّٰى يُحَكِّمُوكَ فِيمٰا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاٰ يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّٰا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً) (نساء:۶۵)

به پروردگارت سوگند! كه آنها مؤمن نخواهند بود مگر آنكه در اختلافات خود، تو را به داورى بطلبند و پس از داورى تو، در دل خود احساس ناراحتى نكنند و به طور كامل تسليم باشند.

در جايى ثابت نشده كه نخست نام كسانى كه به دليل عمل كرده يا نكرده‌اند شمارش گردد و آن‌گاه به دليل عمل شود.

اين مطلب فقط در ذهن كسانى است كه بدون دليل چيزى را نفى مى‌كنند. در نتيجه، اختصاص زيارت به يكى از دوران حيات و رحلت تنها بايد با دليل باشد و اينجا در عرف شرع، حجت و دليلى وجود ندارد.

علامه ابوبكر مراغى درباره دلالت عام اين آيه شريفه مى‌گويد:

به دليل رواياتِ وارده در اين موضوع، هر فرد مسلمان بايد بر اين اعتقاد باشد كه زيارت مرقد شريف رسول خدا(ص) نوعى نزديكى به خداست و دلالت آيه شريفه:

(وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جٰاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّٰهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِيماً)

و اگر اين مخالفان، هنگامى كه به خود ستم مى‌كردند(و فرمان‌هاى خدا را زير پا مى‌گذاردند) نزد تو مى‌آمدند و از خدا طلب آمرزش مى‌كردند و پيامبر هم براى آنها، استغفار مى‌كرد، خدا را توبه پذير و مهربان مى‌يافتند.

بر همين معنا است؛ زيرا ارج نهادن به رسول اكرم(ص) با رحلت آن بزرگوار از بين نمى‌رود و هيچ‌گاه گفته نمى‌شود كه استغفار نبى‌اكرم(ص) فقط در دوران حيات وى بوده است؛ زيارت او نيز همين‌گونه است.

بعضى از علماى اهل تحقيق اظهار داشته‌اند كه در اين آيه شريفه توبه‌پذير و مهربان يافتن خدا، متوقف بر سه موضوع است:

١. حضور يافتنِ مردم نزد قبر شريف رسول خدا(ص)؛

٢. استغفار نمودن مردم؛

٣. استغفار پيامبر در حق آنان.

استغفار رسول خدا(ص) براى همه مؤمنين حاصل شده است؛ زيرا براى همه استغفار كرده است. خداى متعال مى‌فرمايد: ( وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ ) (محمد: ١٩)

بر اين اساس، اگر حضور مؤمنان نزد قبر مطهر پيامبر و استغفار آنان عملى شود، موضوعات سه‌گانه‌اى كه موجب توبه‌پذيرى خداوند و مهربانى او مى‌گردد نيز تكميل خواهد شد. همه مسلمانان بر مستحب بودن زيارت قبور، اتفاق‌نظر دارند، همان‌گونه كه نَوَوى آن را نقل كرده و فرقه ظاهريه، آن را واجب مى‌دانند. بنابراين - همان‌گونه كه پيش‌تر يادآورى شد - زيارت مرقد پيامبر اكرم (ص) با جنبه‌هاى خاص و عام آن، كارى پسنديده است.

اصل موضوع در كتاب «شفاء السقام في زيارة خير الأنام» از تقى‌الدين سُبكى آمده است.

اشكال عثيمين و پاسخ آن

محمد بن صالح عثيمين در استناد به اين آيه شريفه، اعتراض كرده و در «فتاوى» 24 گفته است:

كلمه «إذْ» ظرف زمان گذشته است نه ظرف مستقبل. خداوند نفرموده است: « و لو أنّهم إذا ظلموا » بلكه فرموده است: (إِذْ ظَلَمُوا ). بنابراين، اين آيه شريفه از رخدادى سخن مى‌گويد كه در دوران حيات رسول‌اكرم(ص) اتفاق افتاده است و استغفار پيامبر (براى گناهان) پس از رحلتش، كارى نشدنى است؛ زيرا با رحلت او، اعمالش جز سه عمل، همه پايان مى‌پذيرند، چنان‌كه خود ايشان فرموده‌اند: «صدقه جاريه، علمى كه مردم از آن بهره‌مند گردند، يا فرزند شايسته‌اى كه پس از او برايش دعا كند». بدين ترتيب، امكان ندارد انسان پس از مرگش براى كسى استغفار نمايد؛ حتى براى خويش؛ زيرا زمان عمل تمام شده است.

اين سخن، نوعى گستاخى است كه از عثيمين سرزده است. اينك با بيان مطالب ذيل، بر سخن وى خط بطلان خواهيم كشيد.

آنجا كه (عثيمين) كلمه «إذْ» را منحصر به زمان گذشته دانسته است، اشكال دارد؛ زيرا «إذ» همان‌گونه كه در زمان گذشته استفاده مى‌شود، در آينده نيز به كار مى‌رود و معانى ديگرى نيز دارد كه «ابن هشام» آنها را در «مغنى اللبيب» 25 آورده است و «ازهرى» تصريح كرده است كه «إذْ» براى آينده استفاده مى‌شود و در «تهذيب اللغة» 26 گفته است: «عرب،كلمه «إذْ» را براى آينده و «إذا» را براى ماضى وضع كرده است». خداى متعال فرموده است: (وَ لَوْ تَرىٰ إِذْ فَزِعُوا)؛ « و اگر ببينى هنگامى كه فريادشان بلند مى‌شود». (سبأ:۵١)

و آياتى از اين قبيل مانند:

( وَ لَوْ تَرىٰ إِذْ وُقِفُوا عَلَى النّٰارِ )؛ «اگر (حال آنها را) هنگامى‌كه در برابر آتش (دوزخ) ايستاده‌اند، ببينى». (انعام: ٢٧)

( وَ لَوْ تَرىٰ إِذْ وُقِفُوا عَلىٰ رَبِّهِمْ )؛ «اگر (آنها را) به هنگامى كه در پيشگاه پروردگارشان ايستاده‌اند، ببينى». (انعام: ٣٠)

( وَ لَوْ تَرىٰ إِذِ الظّٰالِمُونَ فِي غَمَرٰاتِ...)؛ «اگر ببينى هنگامى‌كه (اين ظالمان) در شدائد مرگ فرورفته‌اند». (انعام: ٩٣)

( وَ لَوْ تَرىٰ إِذِ الْمُجْرِمُونَ نٰاكِسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ...)؛ «اگر ببينى مجرمان را هنگامى كه در پيشگاه پروردگارشان سربزير افكنده‌اند». (سجده: ١٢)

همچنين گفته است: «استغفار پيامبر(ص) پس از رحلتش نشدنى است؛ زيرا با رحلت وى اعمالش به جز سه عمل، همه پايان پذيرفته‌اند». اين سخن نيز اشتباه است و استغفار آن حضرت به چند دليل شدنى است:

١. در روايت صحيح السند، از رسول خدا(ص) رسيده كه فرمودند: «پيامبران در قبرهايشان زنده‌اند و نماز مى‌گزارند». 27 همچنين در جاى ديگرى فرمودند: «بر موسى٧ گذشتم، وى در قبرش ايستاده بود و نماز مى‌گزارد». 28

ابن قيم در اشعار نونيه خود آن‌گاه كه سخن از زنده بودن پيامبران پس از رحلتشان به ميان مى‌آورد، مى‌گويد:

وَالرسلُ أكمل حالةٍ مِنهُ (الشهيد) بلاولأجل هذا لم يحلّ لغيره 29
بى‌شك حال پيامبران به دلالت قرآن از حال شهيدان كامل‌تر است.

پس در زندگى و حيات نيز به حكم عقل و برهان بر شهدا سرآمدند.

و به سبب اين‌كه زنانش پس از مرگ او در عقد نكاحش باقى‌اند.

و به همين دليل در طول زمان ازدواج باهيچ يك از آنان جايز نيست.

آيا اين امور پيش‌گفته دليل بر زنده بودن آن حضرت نمى‌باشد نزد كسانى كه از عقل و درايت برخوردارند؟

٢. در روايت آمده است كه در شب معراج، پيامبران به امامت نبى‌اكرم(ص) نماز جماعت خواندند و اين خبر متواتر است، با اينكه همه پيامبران رحلت كرده‌اند و حضرت موسى در اوقات نماز نزد وى آمد و پيامبران ديگرى را در آسمان‌ها مشاهده كرد. كسى‌كه چنين حالتى دارد، چگونه استغفار برايش ممكن نيست؟! نماز، همان دعا و استغفار و تضرّع و زارى است.

٣. نقل شده كه نبى اكرم(ص) فرمودند:

دوران حياتم براى شما نيك است، چون سخن مى‌گوييد و با شما سخن گفته مى‌شود و وفاتم نيز برايتان نيك خواهد بود، زيرا اعمال و كردار شما بر من عرضه خواهد گشت. و هر كجا كار نيكى مشاهده كنم، خدا را بر آن سپاس مى‌گويم و هر كجا كار ناپسندى ببينم برايتان استغفار مى‌كنم.

اين حديث، روايتى صحيح است و «حافظ العراقى» در كتاب «طرح التثريب» مى‌گويد: «اسناد اين روايت قابل قبول و مناسب است». 30 و هيثمى در «مجمع الزوائد» گفته است: «بزّار، اين روايت را نقل كرده است و رجال سند آن، رجالِ روايت صحيح‌اند». 31 سيوطى در «الخصائص» 32 آن را روايتى صحيح مى‌داند. سخن حافظ العراقى و هيثمى فقط نسبت به اسناد بزّار است وگرنه آن‌گونه كه حافظ، سيوطى و ديگران گفته‌اند اين روايت، حديثى صحيح است كه به تفصيل مطالبى درباره آن بيان خواهد شد.

۴. استغفار پيامبر اكرم(ص) براى همه مؤمنان را دربرمى‌گيرد، چه آنان‌كه دوران حيات حضرت را درك كرده‌اند و چه كسانى كه حضور ايشان را درك نكرده‌اند.

خداى متعال فرموده است: ( وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ ) (محمد: ١٩) ، دستور به اين كار، خود نعمتى از جانب خداى متعال و يكى از ويژگى‌هاى سيد و سرورمان رسول اكرم(ص) است. بنابراين، از مطالب گذشته استفاده مى‌شود كه موارد سه‌گانه‌اى كه در آيه شريفه ( وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا ... ) آمده است، عبارتند از:

١. آمدن مردم به سوى او؛

٢. استغفار نمودن مردم؛

٣. استغفار پيامبر براى مؤمنين، در دوران حيات و پس از رحلت آن حضرت.

اشكال نشود كه اين آيه شريفه درباره افراد معينى است؛ زيرا همان‌گونه كه معروف است «عام بودن لفظ معتبر است، نه خصوص سبب». به همين دليل، مفسران و غير مفسران، از آيه شريفه استفاده عموم كرده‌اند و براى كسانى‌كه به سوى مرقد شريف رسول خدا(ص) آمده‌اند، تلاوت آيه شريفه (وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جٰاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّٰهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِيماً) را مستحب مى‌دانند و همراه با آن در پيشگاه خداوند استغفار نمايند.

تفسيرهايى كه در اختيار ماست و مناسكى كه علماى مذاهب تأليف كرده‌اند نيز نشان از همين معنا دارد. همه آنها صحت ادعاى استدلالِ به آيه شريفه را تأييد مى‌كنند.

چرا راه دور برويم، علامه «ابومحمد ابن قدامه حنبلى» صاحب «المغنى» كه ابن‌تيميه درباره‌اش مى‌گويد: «پس از اوزاعى، فقيهى جامع‌تر از ابن قدامه نيامده است»، اين آيه شريفه را در «المغنى» 33 در خصوص چگونگى زيارت پيامبر اكرم(ص) آورده است و نظير اين مطلب، پيشتر بيان شد.

او درباره چگونگى زيارت مى‌گويد:

سپس نزد قبر مطهر (پيامبر) مى‌آيى، پشت را بر مى‌گردانى و مقابل وسط قبر او مى‌ايستى و مى‌گويى:

«السلامُ عليكَ أيّها النبي و رحمة الله و بركاته. السّلام عليك يا نبي الله و خيرته مِنْ خَلْقِه...» تا آنكه پس از دعا و صلوات بر پيامبر، مى‌گويى: «

اللهمّ إنّك قُلتَ و قولُك الحقّ: ( وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جٰاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّٰهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِيماً )

وقَد اتيتُك مُستَغْفِراً مِنْ ذُنوبي مُستَشفعاً بِكَ إلى ربّي، فأسألك يا ربّ أنْ توجبَ لي المَغْفرةَ كَما أوجَبْتَها لِمَن أتاهُ في حياتِه. اللّهمّ اجْعَلهُ اوّل الشافعين، و أنجح السائلين، و أكرم الآخرين والأوّلين، برحمتك يا أرحم الراحمين». سپس در حق پدر و مادر و همه برادران مسلمانت دعا مى‌كنى.

در پاسخ به عثيمين كه گفته است: «زيرا رسول خدا رحلت كرده و زمان انجام اعمالش جز سه مورد، پايان پذيرفته است»، بايد گفت: رسول اكرم(ص) داراى كمالات و خصوصياتى است كه هيچ‌كس آنها را ندارد. اين موضوع را ابن‌تيميه در كتاب خود «الصارم المسلول علي شاتم الرسول» كه بهترين كتاب اوست، ذكر كرده است. رسول خدا(ص) تا قيامت در اوج بلنداى شخصيت قرار دارد و اين ويژگى، در دين، مشخص و بديهى است و در كتاب‌هايى چون «الخصائص»، «دلائل النبوّة» و «الشفاء» و شرح‌هاى آنها آمده است.

پيامبر اكرم(ص) فرموده‌اند: «كسى‌كه مردم را به مسير هدايتى فرا بخواند، پاداش وى نظير پاداش پيروان آن است و اين كار اندكى از پاداش مردم نمى‌كاهد».

اين روايت را مسلم و ديگران نقل كرده‌اند. ازاين‌رو، تمام اعمالى كه از محمد(ص) سر مى‌زند، به دعوت كردن آن حضرت برمى‌گردد و ثواب آنها نيز به وى مى‌رسد و به طور قطع از آنها بهره مى‌برد؛ بدون آنكه از پاداش امت چيزى بكاهد.

ابن‌تيميه در كتاب «الفتاوى» درباره همين شيوه صحيح گفته است:

در روايت صحيح السند از رسول خدا(ص) رسيده است كه فرمودند: «كسى‌كه مردم را به مسير هدايتى رهنمون گردد، پاداش وى نظير پاداش پيروان آن طريق است و اين كار اندكى از پاداش مردم نمى‌كاهد».

محمد(ص)، امتش را براى انجام اعمال نيك فرا مى‌خواند. بنابراين، هر چه را امت براى او انجام مى‌دهد، وى نيز در آن كارها پاداشى همانند پاداش آنان دارد، بدون آنكه از پاداش آنها بكاهد. 34

در نتيجه، ابن‌عثيمين در گفته خود سخت به لغزش افتاده است. از سخن‌گفتن درباره كتاب الهى بدون علم، آگاهى، همراه تعرّض به مقام سرورمان نبى اكرم (ص) به خداى بزرگ پناه مى‌بريم.

٢. دلايل روايى

اين دلايل به دو بخش تقسيم مى‌شوند:

الف) رواياتى كه دليل بر مطلق دستور به زيارت اهل قبور است كه داراى عباراتى متعدد و در حد تواترند. چنان‌كه در كتاب «نظم المتناثر» 35 و «إتحاف ذوى الفضائل المشتهرة» 36 آمده است. يكى از معروف‌ترين روايات رسول خدا(ص) با اين عبارت آمده است كه در آن فرمودند: «پيشتر شما را از زيارت اهل قبور نهى كرده بودم (ولى اكنون) به زيارت آنها برويد؛ زيرا (اين كار)يادآور آخرت است».

روايت ديگر با اين عبارت نقل شده است كه فرمودند: «كسى‌كه قصد دارد به زيارت اهل قبور برود، بايد زيارت انجام دهد، اما سخن بيهوده بر زبان نياوريد». 37

در اين روايت، فعل در سياق شرط است و افاده عموم مى‌كند (يعنى همه قبور) و مخصصى ندارد. مرقد پيامبر(ص) شريف‌ترين مرقد و سزاوارترين قبور به زيارت است.

در اينجا اشكالى مطرح است و آن اينكه: همه، بر جواز سفر براى آموختن دانش، صله ارحام، ديد و بازديد برادران دينى و بازرگانى، اتفاق نظر دارند پس چه كسى احاديثِ مربوط به زيارت اهل قبور را تخصيص‌زده و جواز زيارت آنها را به سفرنكردن، مشروط كرده است؟

بى‌ترديد، كسى‌كه دست به اين كار زده است و احاديثى مطلق درباره زيارت اهل قبور را، مقيد به قيد خاصى كرده، در حقيقت سخن رسول‌خدا(ص) را به كنارى نهاده و آن را مردود دانسته است.

نكته

از مفهوم كلمه «زيارت» انتقال از مكانى به مكانى ديگر استفاده مى‌شود و شارع مقدس، مردم را از مكانى به مكانى ديگر به جهت زيارت، تشويق و ترغيب نموده است.

اگر گفته شود كه ابن‌تيميه در كتاب «الردّ على العلامة الأخنايى» 38 گفته است: «آنجا كه رسول خدا(ص) فرموده‌اند: «فزوروا القبور » لازمه فرمان به مطلق زيارتِ مستحب و مباح، سفر نمودن به قصد زيارت، نيست، چه مستحب باشد چه مباح»، پاسخ اين است كه حديث مزبور عام است و چيزى آن را تخصيص نمى‌زند و در جاى خود ثابت شده است كه هرگاه فرمانى ثابت شد، لوازم آن نيز ثابت مى‌گردد. ازاين‌رو، هرگاه زيارت به انتقال سفرى تعلق گيرد، روايتى كه از اين سفر جلوگيرى نمايد، وجود ندارد. از سويى، به هنگام اختلاف (روايات)، مرجع (حل اختلاف)، شرع مقدس است. خداى متعال فرموده است:

(فَإِنْ تَنٰازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّٰهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذٰلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلاً) (نساء: ۵٩)

و هرگاه در چيزى نزاع داشتيد، آن را به خدا و پيامبر بازگردانيد (و از آنان داورى بطلبيد) اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد، اين (كار) براى شما بهتر و عاقبت و پايانش نيكوتر است.

شارع مقدس، سفر را زيارت ناميده است و اين نصّى است كه قابل توجيه نيست. مسلم، در صحيح اين‌گونه روايت كرده است:

مردى براى ديدار و زيارت برادر خويش رهسپار روستايى شد، خداوند فرشته‌اى را به مسير او فرستاد، وقتى فرشته نزد او آمد، از وى پرسيد: «قصد كجا دارى؟» گفت: «مى‌خواهم به ديدار برادرم در آن روستا بروم». فرشته به او گفت: «آيا احسان و نعمتى نزد او دارى كه قصد دارى آن را فزونى بخشى؟» گفت: «خير، فقط او را به خاطر

خداى عزّوجلّ دوست دارم». فرشته به او گفت: «خداوند مرا نزد تو فرستاده است كه (به تو بگويم) همان‌گونه كه تو خدا را دوست دارى، خدا نيز تو را دوست دارد». 39

بنابراين، شارع مقدس، سفر را كه انتقال از روستايى به روستاى ديگر است، زيارت ناميده است. بر اين اساس، در كلمه «زيارت» احتمال سفر وجود دارد و لفظ «زيارت» را منحصر به يك نوع آن دانستن: يعنى زيارت بدون سفر، نوعى خود رأيى در معناى روايت و مخالفت با شرع است.

حكايت

حافظ ابوزرعه عراقى در كتاب «طرح التثريب» گفته است:

پدرم (حافظ بزرگ ولى الله عراقى) نقل مى‌كرد و مى‌گفت: در سفر به شهر «الخليل» با شيخ زين الدين عبدالرحيم بن رجب حنبلى، همسفر بودم. وقتى شيخ زين الدين به شهر نزديك شد، گفت: من نيت نماز در مسجدِ الخليل كردم. وى اين عمل را بدين جهت انجام داد كه از سفر به قصد زيارت ابراهيم خليل، بنا به شيوه ابن‌تيميه رئيس حنبلى‌ها پرهيز كند. پدرم مى‌گويد: من نيت زيارت قبر حضرت ابراهيم خليل٧ را نمودم و سپس به شيخ زين‌الدين گفتم: تو با پيامبر مخالفت كردى؛ زيرا حضرت فرمودند: جز سه مسجد، براى مساجد ديگر بار سفر نبنديد و تو اكنون به مسجد چهارمى بار سفر بسته‌اى؛ ولى من از رسول خدا(ص) پيروى كردم، زيرا حضرت مى‌فرمايند: به زيارت اهل قبور برويد. آيا منظور پيامبر اين بود كه به زيارت همه قبور برويد، فقط به زيارت قبور پيامبران نرويد؟ او مى‌گويد: شيخ زين الدين، بُهت زده شد. 40

ابوالفضلِ عراقى بزرگ، حافظِ روايت، فقيه و اصولى است و ابن رجب را به سكوت واداشت.

ب) رواياتى، به خصوص، بر زيارت مرقد مطهر رسول خدا(ص) دلالت دارد. از جمله، روايتى حسن وجود دارد و برخى از بزرگان، نظير ابن سَكَن و سُبكى و سيوطى نيز آن را حديثى صحيح و يا حسن دانسته‌اند. عبارت ذهبى نيز نزديك به همين معنا (حسن) را مى‌رسانَد. روايتى كه از طريق موسى بن هلال عبدى، از عبدالله بن عمر عُمَرى و عبيدالله بن عُمر عُمَرى، از مانع، از فرزند عمر نقل شده است، يكى از بهترين روايات در اين زمينه است كه رسول خدا(ص) فرموده‌اند: «كسى‌كه قبر مرا زيارت نمايد، شفاعتم برايش واجب خواهد شد».

بهتر است نخست روايت هلال عبدى، از عبدالله و عبيدالله بن عمر اثبات شود. هرچند در روايت عبدالله، جاى سخن است؛ ولى روايت حَسَن نقل مى‌كند. و ابن‌مَعين درباره نافع مى‌گويد: «شخصيتى شايسته و مورد اعتماد است».

از مواردى كه بايد توجه خواننده گرامى به آن جلب شود اين است كه ابن‌عبدالهادى كه، درباره عبدالله بن عُمر عُمرى، در موارد بسيارى خدشه كرده است، اين حديث عُمَرى را در كتاب «التحقيق» 41روايتى حَسَن مى‌داند. در اين زمينه گفته يحيى بن مَعين، استاد جرح و تعديل و ديگر بزرگانى كه حديث عُمرى را پذيرفته‌اند، حجت است.

بزرگان و حفاظ حديث، از موسى بن هلال عبدى كه از اساتيد و مشايخ حديث احمد (حنبل) است، نقل روايت كرده‌اند و ذهبى در «الميزان» درباره او گفته است: «احاديثى مقبول، روايت مى‌كند». 42 ابن‌عدى درباره او مى‌گويد: «بر اين اميدم كه هيچ‌گونه ايرادى بر او وارد نخواهد بود».

از جمله روايات مربوط به زيارت مرقد رسول خدا(ص)، رواياتى است كه به شيوه ابوداود سيستانى در سنن وى قابل استناد است كه در جاى خود آن را ملاحظه خواهيد كرد.

خلاصه، احاديث مربوط به زيارت مرقد مطهر رسول اكرم(ص) شايستگى اقامه هر نوع ادعاى استوار را دارد و بسى گستاخى است كه كسى آنها را جعلى بداند؛ چنان‌كه برخى مدعى آن شده‌اند.


 

ادامه دارد
جهت مشاهده بخش بعدی مقاله کلیک کنید.
 
پی نوشت:
1) . المجموع، ج٨، ص٢٠۴.
2) . الايضاح، ص٢١۴.
3) . همان.
4) . شرح فتح القدير، ج٣، صص١٧٩و١٨٠.
5) . همان.
6) . فيض البارى، ج٢، ص۴٣٣.
7) . ردّ المحتار على الدُرّ المختار، ج٢، ص٢۵٧.
8) . شرح الشفا بهامش نسيم الرياض، ج٢، ص۵١۴.
9) . الشفا، ج٣، ص٧۴.
10) . همان، ص٧۵.
11) . همان.
12) . شرح الكبير، ج٢، ص٣٨١.
13) . المغنى، ج٣٣، صص ۵٨٨و۵٨٩.
14) . الشرح الكبير، ج٣، ص۴٩۴.
15) . كشاف القناع، ج٢، صص۵١۴و۵١۵.
16) . المقنع، ج٢، ص٢۵٨.
17) . المبدع، ج٢، صص ٢۵٨-٢۶٠.
18) . الانصاف، ج۴، ص۵٣.
19) . الروض المربع، ص١۵٢.
20) . ارشاد الفحول، ص١٢٢.
21) . الرد المحكم المتين، ص۴۴.
22) . تفسير ابن‌كثير، ج٢، ص٣٠۶.
23) . صارم المُنكى، ص۴٢۵.
24) . فتاوى ابن‌عثيمين، ج١، ص٨٩.
25) . مغنى اللبيب، ج١، صص٨٠-٨٣.
26) . تهذيب اللغة، ج١۵، ص۴٧.
27) . حياة الانبياء، بيهقى، ص١۵؛ مسند ابى‌يعلى، ج۶، ص١۴٧؛ اخبار اصبهان، ابونعيم، ج٢، ص۴۴؛ كامل ابن عدى، ج٢، ص٧٣٩؛ الهيثمى در مجمع الزوائد، ج٨، ص٢١١ مى‌گويد: رجال ابى‌يعلى، همه ثقه‌اند. حديث مذكور از طرق ديگرى نيز روايت شده است.
28) . صحيح مسلم، ج۴، ص١٨۴۵؛ مسند احمد، ج٣، ص١٢٠؛ شرح السنة بغوى، ج١٣، ص٣۵١ و ديگران.
29) . نونيه با شرح ابن عيسى، ج٢، ص١۶٠.
30) . طرح التثريب، العراقى، ج٣، ص٢٩٧.
31) . مجمع الزوائد، هيثمى، ج٩، ص٢۴.
32) . الخصائص، ج٢، ص٢٨١.
33) . المغنى، ج٣، ص۵٩٠.
34) . الفتاوى، ج١، ص١٩١.
35) . نظم المتناثر، صص ٨٠و٨١.
36) . إتحاف ذوى الفضائل المشتهره، ص٩٧.
37) . سنن نسايى، ج۴،ص٧٣.
38) . الرّد على الاخنائى، ص٧٧.
39) . صحيح مسلم، ج۴،ص١٩٨٨.
40) . طرح التثريب، ج۶، ص۴٣.
41) . التحقيق، ج١، ص١٢٢.
42) . ميزان الاعتدال، ج۴، ص٢٢
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally