بررسی ويژگى‌هاى اخلاقى - عبادی امامان معصوم(ع) در زیارتنامه ها 2
ويژگى‌هاى اخلاقى - رفتارى امامان معصوم(ع) كه در اين نوشتار ذكر شده، برخى جنبه اخلاقى دارند و برخى ديگر جنبه عبادى.
یک شنبه 27 خرداد 1397    
بازدید: 143

بررسی ویژگی های اخلاقى - عبادی امامان معصوم(ع) در زيارتنامه‌ها

 
 

٨. نهراسيدن از سرزنش ملامتگران

گاه در جامعه، افراد بى‌ايمان و جسور، با قدرت و شدت تمام، مقابل حق و حقيقت موضع‌گيرى مى‌كنند و عليه مؤمنان جوسازى مى‌نمايند و حق و باطل را وارونه جلوه مى‌دهند و با اين كار، مؤمنان و آگاهان به حقيقت را به همراهى با خود و دست‌كم به سكوت وامى‌دارند. در اين وضعيت، بسيارى از مؤمنان، برخلاف يقين به حقانيت خود و بطلان آن ياوه‌سرايان، به علت ترس از به خطر افتادن جان، مال يا آبرو، جرئت اظهار حق را از دست مى‌دهند.

با پيش آمدن چنين موقعيتى، كم‌اند كسانى كه از جوسازى‌ها نهراسند و در مقابل اهل باطل بايستند و سخن حق را فرياد بزنند. به راستى كه اين كار، بسيار دشوار است؛ زيرا فرد بايد افزون بر جان و مال، از آبروى خود نيز بگذرد و براى هرگونه فداكارى در راه دين، آماده باشد. با اين حال، بيان حقيقت، بر عالمان واجب و لازم است و آنان حق ندارند به دليل به خطر افتادن جان و مال و آبروى خود، از اين كار خوددارى كنند و در صورت اجتناب از بيان حقيقت، عاقبتى ناگوار در انتظار آنان است؛ چنان‌كه پيامبر اكرم(ص) فرمود:

إِذَا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فِي أُمَّتِي فَلْيُظْهِرِ الْعَالِمُ عِلْمَهُ فَمَنْ لَمْ يَفْعَلْ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللهِ. 1

هنگامى كه بدعت‌ها در امت من پديد آيد، بر عالم است كه دانش خود را آشكار كند. پس كسى كه اين كار را انجام ندهد، لعنت خداوند شامل حال او خواهد بود.

مؤمنان واقعى چنان شهامتى دارند كه از شكستن سنت‌هاى غلط و مخالفت با اكثريت‌هايى كه راه انحراف را پيش گرفته‌اند و با تكيه بر كثرت عددى خود، ديگران را استهزا مى‌كنند، پروايى ندارند 2 و از سرزنش هيچ ملامتگرى نمى‌هراسند. خداوند در قرآن كريم مى‌فرمايد:

(يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللّٰهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكٰافِرِينَ يُجٰاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّٰهِ وَ لاٰ يَخٰافُونَ لَوْمَةَ لاٰئِمٍ ذٰلِكَ فَضْلُ اللّٰهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشٰاءُ وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِيمٌ) (مائده: ۵۴)

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! هركس از شما، از آيين خود بازگردد، [به خدا زيانى نمى‌رساند؛] خداوند گروهى را مى‌آورد كه آنها را دوست دارد و آنان [نيز] او را دوست دارند؛ در برابر مؤمنان متواضع و در برابر كافران، سرسخت و نيرومندند؛ در راه خدا جهاد مى‌كنند و از سرزنش هيچ ملامتگرى هراسى ندارند. اين، فضل خداست كه به هركس بخواهد [و شايسته ببيند] مى‌دهد و فضل و احسان خداوند، گسترده و [او به همه چيز] داناست.

افراد بسيارى را مى‌شناسيم كه داراى صفات ممتازى‌اند. اما در مقابل غوغاى محيط و هجوم افكار عوام يا اكثريت منحرف، بسيار محافظه‌كار، ترسو و كم‌جرئت‌اند، و زود در برابر آنها ميدان را خالى مى‌كنند؛ درحالى‌كه براى يك رهبر سازنده و افرادى كه براى اجراى افكار او وارد ميدان مى‌شوند، قبل از هرچيز، چنين شهامتى لازم است و بى‌ترديد، عوام‌زدگى، محيطزدگى و امثال آن كه همگى نقطه مقابل اين امتياز عالى روحى است، سد راه بيشتر اصلاحات محسوب مى‌گردد.

ازاين‌رو مى‌بينيم اهل‌بيت(عليهم السلام) در روايات بسيارى، افراد را به نهراسيدن از سرزنش ملامتگران سفارش مى‌كنند؛ براى مثال، امام على(ع) فرمود:

لَا تَخَافُوا فِي اللهِ لَوْمَةَ لَائِمٍ يَكْفِكُمُ اللهُ مَنْ آذَاكُمْ وَ بَغَى عَلَيْكُم. 3

در راه خدا از سرزنش هيچ ملامتگرى نترسيد؛ تا خداوند شما را در مقابل كسى كه آزارتان مى‌دهد و بر شما تعدى مى‌كند، كفايت نمايد.

يكى از ويژگى‌هاى اهل‌بيت(عليهم السلام) اين است كه در راه بيان حقيقت، امر به معروف و نهى از منكر و هدايت انسان‌ها، از سرزنش ملامتگران هيچ هراسى به خود راه نمى‌دهند؛ براى نمونه، پيامبر اكرم(ص) در زمانى مبعوث گرديد كه شرك و بت‌پرستى، در جامعه عرب و مكه كاملاً رايج و معمول بود. بى‌ترديد ايستادن در مقابل اين سنت رايج و پرطرفدار، بسيار دشوار و خطرآفرين بود و تنها از كسى بر مى‌آمد كه ضمن اعتقاد كامل به درستى عمل خود، بر خداوند توكل داشته باشد. در اين وضعيت مى‌بينيم كه پيامبر خدا(ص) به تنهايى در مقابل اين رسم شوم و خلاف عقل ايستاد و از سرزنش‌ها،

آزارها، تهديدها و تطميع‌ها هيچ هراسى به خود راه نداد.

امام على(ع) نيز در اين راه، تمام كوشش خود را به كار گرفت. هنگام خلافت، آن‌گاه كه در تقسيم بيت‌المال ميان مسلمانان، مساوات برقرار كرد و مورد اعتراض قرار گرفت، از راه خود عقب‌نشينى نكرد. ايشان به علت سه جنگى كه در زمان خلافت ظاهرى خود با افراد به ظاهر مسلمان انجام داد، بسيار مورد اعتراض قرار گرفت. اما مى‌بينيم كه حضرت در درستى كار خود، لحظه‌اى ترديد نكرد و از سرزنش ملامتگران نهراسيد. ازاين‌رو فرمود:

«إِنِّي لَمِنْ قَوْمٍ لَا تَأْخُذُهُمْ فِي اللهِ لَوْمَةُ لَائِمٍ» 4؛ «همانا من از قومى‌ام كه در راه خدا از سرزنش هيچ ملامتگرى نمى‌هراسند».

امام حسين(ع) در نامه‌اى كه به برخى از شيعيان خود در كوفه نوشت، هم اين ويژگى را به بهترين وجه به نمايش گذاشت و هم ديگران را به برخوردارى از اين صفت، سفارش كرد و فرمود:

أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ رَسُولَ الله(ص) قَدْ قَالَ فِي حَيَاتِهِ مَنْ رَأَى سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلًّا لِحُرُمِ الله نَاكِثاً لِعَهْدِ الله مُخَالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ الله يَعْمَلُ فِي عِبَادِ اللهِ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ ثُمَّ لَمْ يُغَيِّرْ بِقَوْلٍ وَ لَا فِعْلٍ كَانَ حَقِيقاً عَلَى الله أَنْ يُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ قَدْ لَزِمُوا طَاعَةَ الشَّيْطَانِ وَ تَوَلَّوْا عَنْ طَاعَةِ الرَّحْمَنِ وَ أَظْهَرُوا الْفَسَادَ وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ وَ اسْتَأْثَرُوا بِالْفَيْءِ وَ أَحَلُّوا حَرَامَ الله وَ حَرَّمُوا حَلَالَهُ وَ إِنِّي أَحَقُّ بِهَذَا الْأَمْرِ لِقَرَابَتِي مِنْ رَسُولِ الله. 5

اى مردم! مى‌دانيد كه پيامبر خدا(ص) فرمود: هركس زمامدار قانون‌شكنى را نظاره كند كه حرام خدا را حلال و روا مى‌سازد و عهد و پيمان او را مى‌شكند و با روش پيامبر خدا(ص) مخالفت مى‌ورزد و با اين وصف، در برابر آن عنصر خودكامه و قانون‌گريز، با گفتار و عملكردش به مخالفت برنخيزد و در راه اصلاح جامعه و حكومت، تلاشى نكند، بر خداست كه او را از همان راهى كه آن ظالم را به دوزخ درمى‌آورد، به دوزخ درآورد.

اى مردم! آگاه باشيد كه رژيم حق‌ستيز اموى، فرمانبردارى شيطان را برگزيده و از قانون خدا و فرمانبردارى او سر برتافته است. كارگردانان آن، تبهكارى و بيداد را همه‌جا آشكار ساخته و مرزهاى قوانين و مقررات خدا را به تعطيل كشانده و ثروت ملى را به انحصار خويش درآورده‌اند؛ حرام خدا را حلال و حلال او را حرام مى‌كنند و من به دليل نزديكى‌ام به رسول خدا(ص)، سزاوارترين مردم به حكومت‌ام.

اهل‌بيت(عليهم السلام)، جز از خدا نمى‌ترسيدند و چيزى جز انجام دادن مسئوليت خطير الهى را در نظر نمى‌گرفتند و بدون هيچ واهمه‌اى، حق را فرياد مى‌زدند و با اين كار، توانستند اسلام واقعى را معرفى و به ديگران منتقل كنند.

ازاين‌رو در زيارتنامه‌ها نيز زائر كوى آن بزرگواران، با گواهى‌دادن به اين مسئله، خود نيز درس نترسيدن از سرزنش ملامتگران را مى‌آموزد و حتى حاضر مى‌شود در راه دفاع از دين، خالصانه همه هستى خود را فدا نمايد. در اينجا به برخى از زيارتنامه‌ها توجه مى‌كنيم:

در زيارت على(ع) مى‌خوانيم:

اللهُمَّ إِنِّي أَشْهَدُ أَنَّهُ قَدْ بَلَّغَ عَنْ رَسُولِكَ مَا حُمِّلَ وَ رَعَى مَا اسْتُحْفِظَ وَ حَفِظَ مَا اسْتُودِعَ... لَا تَأْخُذُهُ فِيكَ لَوْمَةُ لَائِم. 6

خدايا! من گواهى مى‌دهم كه امام على(ع) آنچه را از جانب رسول تو برعهده داشت، همه را رساند و آنچه را مأمور به حفظش بود، نگهدارى كرد و آنچه به او سپرده شده بود، حفظ كرد... و در راه تو، باكى از سرزنش مردم نداشت.

همچنين در زيارت امام حسين(ع) اين عبارت آمده است: «وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ جَاهَدْتَ فِي سَبِيلِ اللهِ حَقَّ جِهَادِهِ لَمْ تَأْخُذْكَ فِي اللهِ لَوْمَةُ لَائِمٍ»؛ 7«گواهى مى‌دهم كه تو در راه خدا، حق جهاد را بجاى آوردى و در راه خدا از سرزنش ملامتگران نهراسيدى». در صلوات بر امام باقر(ع) نيز مى‌خوانيم: «اللهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ الْبَاقِرِ الطُّهْرِ الطَّاهِرِ... لَمْ تَأْخُذْهُ فِيكَ لَوْمَةُ لَائِمٍ»؛ 8«خدايا! بر محمد باقر پاك و مطهر درود فرست... همو كه در راه تو، از سرزنش ملامتگران نهراسيد».

همچنين در صلوات بر امام كاظم(ع) اين‌گونه مى‌خوانيم: «اللهُمَ ... وَ لَمْ يَلْحَقْهُ فِي شَيْءٍ مِنْ أَوَامِرِكَ وَ نَوَاهِيكَ لَوْمَةُ لَائِمٍ»؛ 9«خدايا!... [امام كاظم(ع)] در هيچ‌يك از اوامر و نواهى‌ات، از سرزنش ملامتگرى نهراسيد».

در زيارت جامعه نيز به امام عسكرى(ع) اين‌گونه سلام مى‌دهيم:

السَّلَامُ عَلَى الْإِمَامِ الْمُنَزَّهِ عَنِ المَآثِمِ، المُطَهَّرِ مِنَ المَظَالِمِ، الحَبْرِ الْعَالِمِ، الَّذِي لَمْ تَأْخُذْهُ فِي اللهِ لَوْمَةُ لَائِمٍ،... أَبِي مُحَمَّدٍ الحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْعَسْكَرِيِّ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ. 10

سلام بر امام منزه از گناهان، پاك از ظلم و ستم، عالم و دانشمند، كسى كه از ملامت هيچ سرزنشگرى نهراسيد؛ ... امام ابى‌محمد حسن بن على عسكرى(ع).

٩. مهربانى و مهرورزى

يكى از كمالات روحى كه در سايه غلبه عواطف بر غرائز، در انسان به وجود مى‌آيد، لطافت روح است. اصولاً روح انسان به سبب برخوردارى از مواهب الهى و ملكوتى، از خشونت روحى بيزار و گريزان است و در حالت سلامت فطرى، حداكثر لطافت و صفا را داراست كه صفاى فطرى موجود در دوران كودكى شاهد اين ادعاست. اما زياده‌روى در ارضاى اميال حيوانى، سبب مى‌شود روز به روز از لطافت روحى كاسته شود و بر خشونت روحى افزوده گردد و چه‌بسا انسان در ورطه حيوانيت و سبعيت سقوط كند.

رشد و پرورش عواطف در انسان از آن جهت كه او را از عالم حيوانى دور مى‌سازد و از شدت توجه انسان به خود مى‌كاهد، موجب كاهش خشونت روحى مى‌شود و آدمى را به لطافت روحى نزديك‌تر مى‌سازد. پيدايش اين لطافت روحى، زمينه را براى برقرارى ارتباط و پيوند قلبى با ديگران مساعد مى‌كند. 11

بدين ترتيب، مى‌توان گفت يكى از صفات پسنديده اخلاقى و كمالات انسانى كه برخاسته از لطافت روحى آدمى است، رأفت و مهربانى به ديگران مى‌باشد. با توجه به آثار و نتايج مثبت محبت بين قلوب پاك و باايمان، در تعاليم اسلامى توجه ويژه‌اى به آن گرديده و حتى از امتيازات پيامبر گرامى اسلام(ص) معرفى شده است؛ چنان‌كه خداوند متعال مى‌فرمايد:

(لَقَدْ جٰاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مٰا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ) (توبه: ١٢٨)

به يقين، پيامبرى از ميان شما به سويتان آمد كه رنج‌هاى شما بر او سخت است و اصرار بر هدايت شما دارد و به مؤمنان، رئوف و مهربان است.

بر اين اساس، مؤمنان نيز با الگو گرفتن از پيامبر اكرم(ص) در رفتار با يكديگر، عطوفت و مهربانى را ابراز مى‌كنند. پيامبر اكرم(ص) فرمود:

الرِّفقُ يُمنٌ وَ الخُرقُ شؤمٌ وَ إذا أرادَ اللهُ بِاَهلِ‌بَيتٍ خَيراً أدخَلَ عَلَيهِمْ بابَ الرِّفقِ فَإنَّ الرِّفقَ لَم يَكُن في شَيءٍ إلّا زانَهُ وَ إنَّ الخُرقَ لَم يَكُنْ في شَيْءٍ إلّا شانَهُ. 12

نرمى و ملايمت، مايه ميمنت است و خشونت، شوم است و اگر خداوند براى اهل خانه‌اى،

نيكى بخواهد، آنها را با ملايمت قرين كند؛ زيرا ملايمت در هرچه باشد، آن را زينت دهد و خشونت در هرچه باشد، آن را خوار كند.

از آنجا كه امامان معصوم(عليهم السلام) داراى برترين درجه كمالات انسانى‌اند، رأفت و رحمتشان نيز از همه مردم افزون‌تر است. بى‌ترديد آنان كه بهترين بندگان خداوندند، مهرورزى و دلسوزى را در ابعاد مختلف زندگى خود به بهترين شكل ممكن نشان دادند و بدين علت نيز الگوى پيروان خود بودند.

نقل است كه شخصى به نام «اقرع بن حابس» به حضور پيامبر(ص) شرفياب شد. پيامبر اكرم(ص) نواده‌هاى عزيز خود (حضرت امام حسن و امام حسين(عليهماالسلام)) را بر زانو نشانده بود و گاهى بر صورت آنها بوسه مى‌زد. اقرع كه از اين ملاطفت و مهربانى پيامبر(ص) به شگفت آمده بود، گفت: «من ده فرزند دارم. ولى هرگز آنها را نبوسيده‌ام». رسول خدا(ص) فرمود:

«مَنْ لَا يَرْحَمْ لَا يُرْحَم»؛ «هركس به ديگران رحم نكند، رحم نخواهد شد». 13

«جابر بن عبدالله انصارى»، از ياران رسول خدا(ص)، نقل مى‌كند كه وقتى ابراهيم، فرزند خردسال پيامبر(ص) بيمار شد و در حال جان دادن بود، رسول خدا(ص) او را در آغوش گرفت و با چشمانى اشكبار فرمود: «ما بر تو اندوهگينيم؛ چشم‌هايمان اشكبار و قلب‌هايمان سوزان است. اما چيزى كه خداى را به خشم آورد، به زبان نمى‌آوريم». 14

رسول خدا(ص) پيوسته به ياد اصحاب خود بود و از آنان دلجويى مى‌كرد. اگر كسى را سه روز متوالى نمى‌ديد، از ديگران درباره‌اش مى‌پرسيد؛ اگر به سفر رفته بود، برايش دعا مى‌كرد و اگر در وطن بود، به ديدنش مى‌رفت و اگر بيمار مى‌شد، از او عيادت مى‌كرد. 15

در زمان امام سجاد(ع)، يزيد بن معاويه (لعنة الله عليه)، لشكرى را به فرماندهى «مسلم بن عُقبه» براى كشتار و تاراج مدينه گسيل داشت. در اين يورش، بيشتر مردم مدينه كشته شدند يا گريختند. امام سجاد(ع) در آن فاجعه، چهارصد خانواده را همراه خدمتكاران و حشم آنان سرپرستى نمود، از آنان نگهدارى كرد و هزينه زندگى‌شان را پرداخت تا غارتگران از مدينه رفتند و شهر به حالت عادى بازگشت. 16

«حبيب بن ابى‌ثابت» مى‌گويد: در زمان اميرمؤمنان(ع) روزى عسل و انجير فراوانى از نواحى «همْدان» و «حُلْوان» براى امام على(ع) آوردند. حضرت فرمان داد تا يتيمان را آوردند و به آنان اجازه داد از دهانه مشك از عسل بخورند و خود عسل را كاسه‌كاسه ميان مردم تقسيم مى‌كرد. يكى از امام(ع) پرسيد: «چرا يتيمان از دهانه مشك عسل مى‌خورند؟» امام(ع) پاسخ داد: «امام، پدر يتيمان است و من به سبب رعايت حق پدرانشان، به آنان چنين اجازه‌اى دادم». 17

مهرورزى اهل‌بيت(عليهم السلام) در زيارتنامه‌ها

به اين ويژگى شاخص اهل‌بيت(عليهم السلام) نيز در زيارتنامه‌هاى ايشان، توجه شده است؛ چنان‌كه زائر در فرازهاى بسيارى از زيارتنامه‌ها، بر عطوفت و مهربانى اهل‌بيت(عليهم السلام) گواهى مى‌دهد و گاهى نيز به ايشان پناهنده مى‌شود تا از الطاف آنان بهره‌مند گردد. در اينجا به برخى از اين فرازها اشاره مى‌كنيم:

در زيارت رسول اكرم(ص) مى‌خوانيم: «أَشْهَدُ... أَنَّكَ قَدْ رَؤُفْتَ بِالمُؤْمِنِينَ وَ غَلُظْتَ عَلَى الْكَافِرِينَ» 18؛ «گواهى مى‌دهم كه... همانا تو به مؤمنان مهربان و به كافران غليظ و شديد بودى».

در زيارت امام على(ع) در شب مبعث اين‌گونه آمده است:

كُنْتَ لِلْمُؤْمِنِينَ أَباً رَحِيماً إِذْ صَارُوا عَلَيْكَ عِيَالًا فَحَمَلْتَ أَثْقَالًا مَا عَنْهُ ضَعُفُوا وَ حَفِظْتَ مَا أَضَاعُوا وَ رَعَيْتَ مَا أَهْمَلُوا وَ شَمَّرْتَ وَ عَلَوْتَ إِذْ هَلِعُوا وَ صَبَرْتَ إِذْ جَزِعُوا كُنْتَ عَلَى الْكَافِرِينَ عَذَاباً صَبّاً وَ غِلْظَةً وَ غَيْظاً وَ لِلْمُؤْمِنِينَ غَيْثاً وَ خِصْباً وَ عِلْماً. 19

براى مؤمنان، پدرى مهربان بودى كه تحت سرپرستى تو قرار گرفتند. بارهاى سنگينى را كه تحملش را نداشتند به دوش كشيدى و نگهدارى كردى آنچه را ايشان ضايع كردند و مراعات كردى آنچه را اهمال كردند و دامن به كمر زدى وقتى ترسيدند و برآمدى هنگامى كه بيتابى كردند و بردبارى كردى وقتى جزع كردند. تو بر كافران، عذابى ريزان و با خشونت و خشم بودى و به مؤمنان بارانى پربركت و نعمتى فراوان و دانش فراوان بودى.

در زيارت اربعين نيز آمده است:

فَأَعْذَرَ فِي الدُّعَاءِ وَ مَنَحَ النُّصْحَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَةِ. 20

امام حسين(ع) در دعوت مردم، جاى بهانه‌اى نگذارد و خيرخواهى كرد و جان خود را در راه تو داد؛ تا برهاند بندگانت را از نادانى و سرگردانى در گمراهى.

در واقع اين عبارت، اوج عطوفت و محبت امام حسين(ع) به بندگان خدا را نشان مى‌دهد. در زيارت امام هادى(ع) نيز مى‌خوانيم: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مَوْلَى الْمُؤْمِنِينَ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَلِيَ الصَّالِحِينَ ... السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْوَلِيُّ النَّاصِحُ»؛ 21«سلام بر تو اى مولاى مؤمنان! سلام بر تو اى سرپرست صالحان... سلام بر تو اى سرپرست خيرخواه».

همچنين در زيارت امام حسن عسكرى(ع) مى‌خوانيم:

السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا عِصْمَةَ المُتَّقِينَ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا إِمَامَ الْفَائِزِينَ السلَامُ عَلَيْكَ يَا رُكْنَ المُؤْمِنِينَ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا فَرَجَ المَلْهُوفِينَ. 22

سلام بر تو اى نگهبان پرهيزكاران! سلام بر تو اى پيشواى رستگاران! سلام بر تو اى پايه و ركن اهل ايمان، سلام بر تو اى گشايش‌ده اندوهناكان!

در زيارت جامعه كبيره نيز آمده است: «السَّلَامُ عَلَى أَئِمَّةِ الهُدَى... وَ كَهْفِ الْوَرَى»؛ 23«سلام بر پيشوايان هدايت... و پناهگاهان مردم». همچنين در زيارت جامعه كبيره مى‌خوانيم: «وَ شَأْنُكُمُ الْحَقُّ وَ الصِّدْقُ وَ الرِّفْق»؛ 24«و شأن و جايگاهتان حق و راستى و مهربانى است».

١٠. صداقت

يكى از ويژگى‌هاى اخلاقى پراهميت كه در آيات و روايات، به آن توجه ويژه شده است، صدق و راستى در گفتار و كردار است. صداقت، عصاره جميع خصال ستوده، نشانه بارز شخصيت و برجسته‌ترين صفت مؤمنان و پرهيزكاران است؛ چنان‌كه خداوند در قرآن كريم مى‌فرمايد:

(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتٰابُوا وَ جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللّٰهِ أُولٰئِكَ هُمُ الصّٰادِقُونَ) (حجرات: ١۵)

مؤمنان [واقعى] تنها كسانى‌اند كه به خدا و رسولش ايمان آورده‌اند سپس هرگز شك و ترديدى به خود راه نداده و با اموال و جان‌هاى خود در راه خدا جهاد كرده‌اند؛ آنها راستگويان‌اند.

امام على(ع) نيز فرمود:

«إِذَا أَحَبَ اللهُ عَبْداً أَلْهَمَهُ الصِّدْق»؛ 25«هنگامى كه خداوند بنده‌اى را دوست داشته باشد، راستى و صداقت [در گفتار و كردار] را به او الهام فرمايد».

گفتنى است اهل‌بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام) بزرگ‌ترين راستگويان‌اند و صداقت و راستى، سراسر وجود و زندگى‌شان را فراگرفته است؛ به حدى كه خداوند متعال در قرآن كريم از ايشان با عنوان «صادق» نام مى‌برد و از مردم مى‌خواهد كه از آنان پيروى كنند: (يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَ كُونُوا مَعَ الصّٰادِقِينَ)؛ «اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! از [مخالفت فرمان] خدا بپرهيزيد و با صادقان باشيد» (توبه: ١١٩).

گرچه مفهوم صادقين، گسترده است، ولى از روايات بسيارى استفاده مى‌شود كه منظور از اين مفهوم در اينجا تنها امامان معصوم(عليهم السلام) مى‌باشند.

آيه مزبور، به طور مطلق، از مؤمنان مى‌خواهد كه با صادقان باشند و از سوى ديگر، «صادقين» را نيز به طور مطلق آورده است؛ يعنى اين افراد، سراسر وجودشان را صدق و راستى فراگرفته است. بنابراين، به وضوح مى‌توان برداشت كرد كه «صادقين» انسان‌هايى معصوم‌اند كه خداوند، مؤمنان را به همراهى با آنان و پيروى از ايشان دستور مى‌دهد. 26

امام صادق(ع) نيز فرمود: «منظور از صادقين در آيه (يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَ كُونُوا مَعَ الصّٰادِقِينَ) آل‌محمد(عليهم السلام) مى‌باشند. 27

در موارد متعددى از زيارتنامه‌هاى امامان معصوم(عليهم السلام) به صدق و راستى اهل‌بيت(عليهم السلام) اشاره شده است كه زائر با خواندن آنها، بر صداقت و درستى ايشان شهادت مى‌دهد. زائر كوى اهل‌بيت(عليهم السلام) با اين كار، همسويى خود را با امامان معصوم(عليهم السلام) نشان مى‌دهد و به پيروى خود از ايشان گواهى مى‌دهد؛ تا در اين راه تلاش بيشترى به عمل آورد و جايگاه خود را نزد اهل‌بيت(عليهم السلام) ارتقا بخشد. در اينجا به برخى از زيارتنامه‌ها توجه مى‌كنيم:

در زيارت امام على(ع)، در روز شهادت ايشان، مى‌خوانيم: «شَأْنُكَ الْحَقُ وَ الصِّدْقُ»؛ 28«شأن و جايگاه تو، حق و راستى است». در زيارت ائمه بقيع(عليهم السلام) نيز چنين آمده است:

«وَ أَشْهَدُ ... وَ أَنَّ قَوْلَكُمُ الصِّدْق»؛ 29«و گواهى مى‌دهم... كه سخن شما راستى است».

همچنين در زيارت ائمه بقيع(عليهم السلام) آمده است: «وَ رَبَّاكُمُ الصِّدْق»؛ 30«صداقت شما را پرورش داد». در زيارت جامعه كبيره نيز مى‌خوانيم: «وَ أَشْهَدُ أَنَّكُمُ الْأَئِمَّةُ... الصَّادِقُونَ 31... وَ شَأْنُكُمُ الْحَقُّ وَ الصِّدْقُ وَ الرِّفْقُ»؛ 32«و شهادت مى‌دهم كه شما پيشوايان... و راستگويان مى‌باشيد... و شأن و جايگاه شما حق و راستى و مهربانى است».

١١. نيكى به مردم

يكى از واجباتى كه برعهده هر فرد مسلمانى گذاشته شده، رعايت حقوق برادران دينى است. مى‌دانيم كه در جامعه اسلامى، جايگاه ارزشى افراد نزد خدا براساس لياقت‌هاى دينى و ايمانى آنان مى‌باشد و اين يك اصل قرآنى است كه مى‌فرمايد: (أَ فَمَنْ كٰانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كٰانَ فٰاسِقاً لاٰ يَسْتَوُونَ)؛ «آيا كسى كه باايمان باشد، همچون كسى است كه فاسق است؟! [نه، هرگز] آنها برابر نيستند» (سجده: ١٨).

از سوى ديگر، مؤمنان نسبت به هم حقوق متقابلى دارند؛ آنان با يكديگر برادرند 33 و يار و ياور يكديگر مى‌باشند. 34 بر اين اساس، يكى از رفتارهاى مهم دينى اخلاقى كه همه افراد لازم است خود را به آن آراسته سازند، نيكى كردن به مؤمنان است. به اين كار در آيات قرآن كريم و روايات اهل‌بيت(عليهم السلام) بسيار سفارش شده است؛ براى نمونه، قرآن كريم مى‌فرمايد: (وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللّٰهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ)؛ «و نيكى كنيد كه خداوند، نيكوكاران را دوست مى‌دارد» (بقره: ١٩۵).

امام على(ع) فرمود:

«رَأْسُ الْإِيمَانِ الْإِحْسَانُ إِلَى النَّاس»؛ 36«سر ايمان، احسان كردن به مردم است».

نيكى به ديگران، باعث جلب محبت خداوند، افزايش‌دهنده ايمان، دليل بر خوبى فرد و كشيده شدن محبت ديگران به سوى فرد نيكوكار مى‌گردد. اصولاً نيكى به ديگران، نشانه حسن ظن، تواضع، بخل نورزيدن، حريص نبودن براى جمع‌آورى مال دنيا، دلبستگى نداشتن به دنيا، اعتماد به وعده پروردگار براى جايگزين كردن اموالى كه در راه خدا خرج مى‌شوند، اعتقاد راسخ به بودن روزى در دست خداوند و نترسيدن از فقر و دلسوزى و دلرحمى فرد نيكوكار است. همچنين نيكى به ديگران، باعث افزايش و گسترش تعاملات مثبت اجتماعى مى‌گردد، فقر را در جامعه كاهش مى‌دهد و فاصله غنى و فقير را كم مى‌كند، اخلاق و سجاياى مهم اخلاقى را در جامعه زنده نگه مى‌دارد و نشر مى‌دهد. كسانى كه به اين كار اقدام مى‌كنند، كنار عمل به اين توصيه مهم اخلاقى، رفتارهاى اخلاقى را در جامعه گسترش مى‌دهند و از اين طريق، به اجرى بالاتر نزد پروردگار دست مى‌يابند.

اهل‌بيت(عليهم السلام) در برخوردارى از اين فضيلت نيز در بالاترين درجه قرار دارند. آن بزرگواران آنچه را از دستشان برمى‌آمد، براى ديگران انجام مى‌دادند؛ به گونه‌اى كه حتى دشمنان و غيرمعتقدان به ايشان نيز از احسان آنان بهره‌مند مى‌گرديدند. درباره احسان و نيكى اهل‌بيت(عليهم السلام)، داستان‌هايى نقل كرده‌اند كه مى‌تواند الگوى ما در زندگى باشد و ما در اينجا به برخى از آنها اشاره مى‌كنيم:

مردى نزد پيغمبر اكرم(ص) از گرسنگى شكايت كرد. پيامبر(ص) كسى را نزد همسرانش فرستاد تا غذايى بيابد و بياورد؛ آنها گفتند جز آب، چيزى نزد ما نيست پيامبر(ص) فرمود: «كيست امشب از اين مرد پذيرايى كند؟» حضرت على(ع) فرمود: «من يا رسول الله». آن‌گاه نزد فاطمه(عليها السلام) آمد و جريان را گفت. حضرت فاطمه(عليها السلام) فرمود: «پيش ما چيزى جز غذاى كودك نيست. اما ما ميهمان را بر خود و كودك ترجيح مى‌دهيم و ايثار مى‌كنيم». حضرت على(ع) فرمود: «فاطمه جان! تو بچه را بخوابان. من نيز چراغ را خاموش مى‌كنم براى ميهمان». سپس حضرت چراغ را خاموش نمود و به ميهمان فرمود: «غذا بخور». ميهمان نيز با كمال اشتها و ميل غذا خورد و آنها گرسنه خوابيدند. چون صبح شد، خدا درباره آنها آيه: وَ يُؤْثِرُونَ عَلىٰ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كٰانَ بِهِمْ خَصٰاصَةٌ 37را نازل فرمود. 38

همچنين در روايت ديگرى مى‌خوانيم كه ابن‌عباس مى‌گويد:

با [امام] حسن بن على(ع) در مسجدالحرام بودم و او درحالى‌كه معتكف بود و طواف [مستحب] مى‌كرد، مردى از شيعيانش به او گفت: «اى پسر پيامبر! به فلانى بدهكارم؛ آيا قرض مرا مى‌پردازى؟» آن امام(ع) فرمود: «به خداى اين كعبه سوگند! امروز چيزى نزدم نيست». آن مرد گفت: «اگر صلاح مى‌دانى از او براى من مهلت بگير؛ زيرا او مرا به زندان تهديد كرده است».

ابن‌عباس مى‌گويد امام حسن(ع) طواف خود را رها كرد و با آن مرد براى تأمين نيازش حركت كرد. گفتم: «اى پسر رسول خدا! مگر در حال اعتكاف نيستيد؟» فرمود: «بله. ولى از پدرم شنيدم كه به نقل از رسول خدا(ص) مى‌فرمود: هركس نياز برادر مؤمن خود را برآورد، همانند كسى است كه نُه هزار سال با روزه‌دارى روزها و نمازِ شب‌هايش خدا را عبادت كرده است». 39

به دليل اين ويژگى ارزشمند اهل‌بيت(عليهم السلام) است كه مى‌بينيم در برخى از زيارتنامه‌ها به اين مسئله توجه شده است و زائر، به اهل جود و كرم بودن ايشان، درود مى‌فرستد.

در صلوات مخصوص امام كاظم(ع) مى‌خوانيم:

اللهُمَّ... صَلِّ عَلَى مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ... مَقَرِّ النُّهَى وَ الْعَدْلِ وَ الْخَيْرِ وَ الْفَضْلِ وَ النَّدَى وَ الْبَذْلِ. 40

خدايا!... بر امام موسى بن جعفر(ع)... كانون عقل و خرد و عدالت و نيكى و فضيلت و بخشش و جود و عطا درود فرست.

همچنين در زيارت جامعه كبيره آمده است: «فِعْلُكُمُ الْخَيْرُ وَ عَادَتُكُمُ الْإِحْسَانُ وَ سَجِيَّتُكُمُ الْكَرَمُ»؛ 41«كارتان خير، عادت شما احسان، و شيوه شما كرم و بزرگوارى است».

١٢. مهار خشم و گذشت از ديگران

يكى از صفات بسيار مهم در روابط بين‌فردى كه تأثير بسيارى در كمال آدمى و سامان يافتن روابط اجتماعى دارد، «حلم» و بردبارى است. «حليم» كسى است كه در عين توانايى، در هيچ كارى، قبل از وقتش شتاب نمى‌كند و در كيفر مجرمان عجله‌اى به خرج نمى‌دهد. روحى بزرگ دارد و بر احساسات خويش مسلط است. «راغب» در «مفردات» مى‌گويد: حلم به معناى خويشتندارى هنگام هيجان غضب است و از آنجا كه اين حالت از عقل و خرد ناشى مى‌شود، گاهى به معناى عقل و خرد نيز به كار رفته است؛ وگرنه معناى حقيقى حلم، همان است كه در اول گفته شد. 42

خداوند متعال، افزون بر اينكه در موارد متعددى خود را حليم معرفى مى‌كند 43، حضرت ابراهيم را در آيه (إِنَّ إِبْرٰاهِيمَ لَأَوّٰاهٌ حَلِيمٌ) 44، فرزندش اسماعيل را در آيه (فَبَشَّرْنٰاهُ بِغُلاٰمٍ حَلِيمٍ) 45، و حضرت شعيب را در آيه (إِنَّكَ لَأَنْتَ الْحَلِيمُ الرَّشِيدُ) 46، به دليل داشتن اين صفت نيكو ستايش مى‌نمايد.

اين صفت با تعبير «كظم غيظ» نيز در قرآن به كار رفته است؛ چنان‌كه خداوند مى‌فرمايد:

(الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرّٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ وَ الْكٰاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعٰافِينَ عَنِ النّٰاسِ وَ اللّٰهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ) (آل‌عمران: ١٣۴)

[پرهيزكاران كسانى‌اند] كه در توانگرى و تنگدستى، انفاق مى‌كنند و خشم خود را فرومى‌برند و از [خطاى] مردم درمى‌گذرند و خدا نيكوكاران را دوست دارد.

فرو بردن خشم، بسيار خوب است. اما به تنهايى كافى نيست؛ زيرا ممكن است كينه و دشمنى را از قلب انسان، ريشه‌كن نكند. در اين حال بايد براى پايان دادن به حالت عداوت، كظم غيظ، با عفو و بخشايش همراه گردد. ازاين‌رو خداوند به دنبال صفت عالى خويشتندارى و فروبردن خشم، گذشت را بيان نموده است. 47

پيامبر اكرم(ص) فرمود:

«مَنْ كَظَمَ غَيْظاً وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلَى إِنْفَاذِهِ مَلَأَ اللهُ قَلْبَهُ أَمْناً وَ إِيمَانا»؛ 48«آن كس كه خشم خود را فروببرد، با اينكه قدرت بر اعمال آن دارد، خداوند دل او را از آرامش و ايمان پر مى‌كند».

در سيره اهل‌بيت(عليهم السلام) نيز بسيار مشاهده مى‌كنيم كه آن بزرگواران هيچ‌گاه خشمگين و عصبانى نشده‌اند؛ چنان‌كه نقل است در زمان امام حسن(ع)، مردى از اهالى شام در مدينه، آن حضرت را سوار بر مركب مشاهده كرد و آنچه توانست به ايشان ناسزا گفت. حضرت پاسخى نداد تا او از سخنانش فارغ گرديد. سپس امام(ع) به نزد او آمد و سلام كرد و تبسم نمود و فرمود:

اى پيرمرد! گمانم غريبى! گويا مطالبى بر تو اشتباه شده است؛ اگر از ما درخواست رضايت كنى، از تو خشنود مى‌شويم. اگر چيزى از ما بخواهى، به تو عطا مى‌كنيم. اگر از ما راهنمايى بخواهى، تو را راهنمايى مى‌كنيم. اگر براى برداشتن بارى از ما كمك بخواهى، بار تو را برمى‌داريم. اگر گرسنه باشى، تو را سير مى‌كنيم. اگر برهنه باشى، تو را مى‌پوشانيم. اگر نيازمند باشى، تو را بى‌نياز مى‌كنيم. اگر گريخته باشى، به تو پناه مى‌دهيم.

اگر حاجتى دارى، آن را ادا مى‌نماييم. اگر مركب خود را به سوى خانه ما روانه سازى و تا هر وقت بخواهى مهمان ما باشى، براى تو بهتر خواهد بود؛ زيرا ما خانه آماده و وسيع و مال فراوان داريم.

هنگامى كه آن مرد، اين سخنان مهرانگيز را از امام حسن(ع) شنيد، منقلب شد و گريه كرد و گفت:

گواهى مى‌دهم كه تو خليفه خدا در زمينش هستى. خداوند آگاه‌تر است كه مقام رسالت خود را در وجود چه كسى قرار دهد. تاكنون تو و پدرت، مبغوض‌ترين افراد نزد من بوديد. ولى اينك تو محبوب‌ترين انسان نزد من مى‌باشى».

سپس او به خانه امام حسن(ع) وارد شد و مهمان آن بزرگوار شد تا پس از مدتى، درحالى‌كه قلبش سرشار از محبت خاندان نبوت بود، از محضر امام حسن(ع) مرخص گرديد. 49

حلم و كظم غيظ، به قدرى درخور اهميت است كه در زيارتنامه‌هاى اهل‌بيت(عليهم السلام) نيز به آن توجه شده است و زائران كوى ايشان، بر ايشان سلام مى‌دهند، صلوات مى‌فرستند و بر برخوردارى آنان از اين ويژگى شاخص، گواهى مى‌دهند.

در زيارت امام على(ع) در روز غدير اين‌گونه مى‌خوانيم:

أَشْهَدُ أَنَّكَ لَمْ تَزَلْ... عَلَى كَظْمِ الْغَيْظِ قَادِراً وَ عَنِ النَّاسِ غَافِراً عَافِياً 50... وَ أَنْتَ الْكَاظِمُ لِلْغَيْظِ وَ الْعَافِي عَنِ النَّاسِ وَ الله يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ. 51

گواهى مى‌دهم كه تو همواره... بر فروخوردن خشم خود توانا بودى و مردم را مى‌بخشيدى و از آنان درمى‌گذشتى... و تو [مصداق بارز] اين آيه هستى: (الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرّٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ وَ الْكٰاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعٰافِينَ عَنِ النّٰاسِ وَ اللّٰهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ). 52

در زيارت حضرت زهرا(ص) نيز اين‌گونه بر امام كاظم(ع) صلوات مى‌فرستيم: «وَ صَلِّ عَلَى كَاظِمِ الْغَيْظِ فِي اللهِ مُوسَى بنِ جَعْفَرٍ»؛ 52«و بر فروخورنده خشم در راه خدا، امام موسى بن جعفر(ع)، درود فرست».

همچنين در زيارتنامه امام كاظم(ع) اين‌گونه به ايشان صلوات مى‌فرستيم:

اللهُمَّ صَلِّ عَلَى حُجَّتِكَ مِنْ خَلْقِكَ... مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ... خَازِنِ الْحِلْمِ وَ كَاظِمِ الْغَيْظِ. 53

خدايا! بر حجتت از ميان بندگانت... موسى بن جعفر... گنجينه بردبارى و فروخورنده خشم، درود فرست.

در زيارت امام عسكرى(ع) نيز مى‌گوييم: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا سَفِينَةَ الْحِلْمِ» 54؛ «سلام بر تو اى كشتى حلم و بردبارى». در زيارت جامعه كبيره هم مى‌گوييم:

السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا اهلَ‌بَيتِ النُّبُوَّةِ... وَ مُنْتَهَى الْحِلْمِ 55... وَ رَأْيُكُمْ عِلْمٌ وَ حِلْمٌ وَ حَزْمٌ. 56

دورد بر شما اى اهل‌بيت نبوت... [شما از] نهايت بردبارى [برخورداريد]... رأى شما بر علم و بردبارى و دورانديشى، قرار گرفته است.

١٣. امانتدارى

امانتدارى، نشانه بارز ايمان و نوعى رابطه اعتمادآميز بين انسان‌هاست. قانون حفظ امانت، زيربناى جامعه سالم انسانى است و هيچ جامعه‌اى، خواه مادى يا الهى، بدون اجراى اين اصل، سامان نمى‌يابد؛ به بيان ديگر، اساس نظام اجتماعى بر آن استوار و استحكام روابط شهروندان، به طور مستقيم، به آن وابسته است. امانتدارى به مثابه صداقت و راستى در عمل است؛ همچنان‌كه راستگويى نوعى امانتدارى در گفتار به حساب مى‌آيد. 57 در آيات قرآن كريم و روايات امامان معصوم(عليهم السلام) بسيار بر امانتدارى سفارش شده است؛ براى مثال خداوند در قرآن كريم مى‌فرمايد: (إِنَّ اللّٰهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمٰانٰاتِ إِلىٰ أَهْلِهٰا)؛ «خداوند به شما فرمان مى‌دهد كه امانت‌ها را به صاحبانش بدهيد!» (نساء: ۵٨).

امانت گرچه معمولاً به امانت‌هاى مالى گفته مى‌شود، ولى در منطق قرآن، مفهوم گسترده‌اى دارد كه تمام شئون زندگى اجتماعى، سياسى و اخلاقى را دربرمى‌گيرد. 58 افزون بر امانت‌هاى مالى، مواردى از امانت‌هايى را كه نبايد انسان در آنها خيانت كند، عبارت‌اند از:

- حقايق علمى و دينى، دانشمندان در جامعه امانتدارانى‌اند كه موظف‌اند حقايق را كتمان نكنند؛

- فرزندان امانت‌هاى الهى‌اند كه اگر در تعليم و تربيت آنان كوتاهى شود، خيانت در امانت شده است؛

- پست و مقام در دست صاحبان آنها، امانت‌اند و بايد از آن به درستى استفاده كنند و به فرد شايسته بعد از خود تحويل دهند؛

- وجود و هستى خود انسان و تمام نيروهايى كه خدا به او داده است، امانت پروردگارند كه انسان موظف است در حفظ آنها بكوشد. در حفظ سلامت جسم و سلامت روح و نيروى سرشار جوانى و فكر و انديشه كوتاهى نكند. ازاين‌رو انسان نمى‌تواند خودكشى كند يا به خويشتن ضرر بزند؛

- آب و خاك اسلام نيز در دست مسلمانان، امانت الهى است و همه بايد از آن محافظت كنند؛

- دين اسلام، امانتى در دست مسلمانان است كه بايد از آن در مقابل دشمنان اسلام حفاظت نمايند؛

- قرآن مجيد و تعليماتش نيز امانت بزرگ پروردگار محسوب مى‌شود؛

- دستورالعمل‌هاى پيشوايان راه حق نيز امانت‌هايى در دست مسلمانان محسوب مى‌شود كه نبايد افراد در عمل به آنها كوتاهى كنند؛

- حكومت از وديعه‌هاى الهى مهم است كه بايد آن را به اهلش سپرد.

حتى از برخى احاديث اسلامى استفاده مى‌شود كه علوم و اسرار و ودايع امامت كه بايد هر امامى به امام بعد بسپارد، در آيه يادشده داخل است. 60

رسول خدا(ص) فرمود:

ما مِنْ شَيْءٍ كانَ فِي الجاهِلِيِّةِ إلّا وَ هُوَ تَحْتَ قَدَمَيَّ إلَّا الأمانَة، فَإنَّها مُؤَدّاةٌ إلَى الْبِرِّ وَ الفاجِرِ. 61

هيچ رسم و سنتى در جاهليت نبود؛ مگر اينكه زير دو پاى من است (اعتبار ندارد)؛ مگر امانتدارى، همانا امانت را بايد به نيكوكار و بدكار برگرداند.

ازاين‌رو در برخى از زيارتنامه‌هاى ائمه(عليهم السلام)، از امانتدارى آن بزرگواران، بسيار ستايش شده است و زائر نيز بر آن گواهى مى‌دهد؛ براى مثال، در زيارت پيامبر اكرم(ص) مى‌خوانيم: «وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ بَلَّغْتَ الرِّسَالَةَ * وَ أَدَّيْتَ الْأَمَانَةَ» 62؛ «گواهى مى‌دهم كه تو رسالتت را ابلاغ فرمودى و امانت [الهى] را ادا كردى».

در زيارتنامه امام كاظم(ع) مى‌خوانيم: «وَ أَشْهَدُ... أَنَّكَ أَدَّيْتَ الْأَمَانَةَ وَ اجْتَنَبْتَ الْخِيَانَةَ» 63؛ «گواهى مى‌دهم... كه تو امامت [الهى] را ادا كردى و از خيانت اجتناب ورزيدى». همچنين در زيارت امام رضا(ع) مى‌خوانيم: «أَشْهَدُ أَنَّكَ... أَدَّيْتَ الْأَمَانَةَ» 64؛ «گواهى مى‌دهم كه تو... امانت [الهى] را ادا كردى».

در زيارت جامعه كبيره نيز مى‌خوانيم: «فَمَا أَحْلَى أَسْمَاءَكُمْ... وَ أَوْفَى عَهْدَكُمْ» 65؛ «چه شيرين است نام‌هايتان... و وفا شود عهدهايتان». در زيارتنامه حضرت ابوالفضل‌العباس اين‌گونه سلام مى‌دهيم: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا عَبَّاسَ بْنَ عَلِيٍّ ... أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ بَالَغْتَ فِي النَّصِيحَةِ وَ أَدَّيْتَ الْأَمَانَةَ» 66؛ «سلام بر تو اى عباس بن على... گواهى مى‌دهم كه تو در نصيحت و خيرخواهى مبالغه كردى و امانت [الهى] را ادا نمودى».

١۴. صبر در برابر مشكلات

صبر و شكيبايى، عبارت است از ثبات و آرامش نفس در سختى‌ها و مصائب و پايدارى در برابر آنها؛ به طورى كه انسان گشادگى خاطر و آرامشى را كه پيش از وقوع آن حوادث داشت، از دست ندهد و زبان خود را از شكايت، و اعضاى خود را از حركات نابهنجار حفظ كند. 67

در منابع اسلامى به صبر بر مشكلات، بسيار توجه شده است. كمتر موضوعى را در قرآن مى‌توان يافت كه مانند صبر تكرار و تأكيد شده باشد. در قرآن مجيد حدود هفتاد مورد از صبر، سخن به ميان آمده است 68؛ براى مثال، قرآن كريم در توصيه مؤمنان به صبر مى‌فرمايد: (يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاٰةِ إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الصّٰابِرِينَ)؛ «اى افرادى كه ايمان آورده‌ايد! از صبر [و استقامت] و نماز، كمك بگيريد! [زيرا] خداوند با صابران است» (بقره: ١۵٣).

پيامبر اكرم(ص) فرمود:

«الصَّبْرُ خَيْرُ مَرْكَبٍ مَا رَزَقَ اللهُ عَبْداً خَيْراً لَهُ وَ لَا أَوْسَعَ مِنَ الصَّبْرِ» 69؛ «صبر، بهترين مركب است و خداوند چيزى بهتر و باگشايش‌تر از آن را روزى هيچ بنده‌اى نكرده است».

تاريخ مردان بزرگ گواهى مى‌دهد كه يكى از عوامل مهم يا مهم‌ترين عامل پيروزى آنان، استقامت و شكيبايى بوده است. بى‌ترديد افرادى كه از اين صفت بى‌بهره‌اند در گرفتارى‌ها بسيار زود از پا در مى‌آيند و مى‌توان گفت نقشى را كه اين عامل در پيشرفت افراد و جامعه‌ها ايفا مى‌كند، نه فراهم بودن امكانات دارد و نه استعداد و هوش و مانند آن.

اصولاً ويژگى استقامت و پايمردى، اين است كه فضايل ديگر بدون آن ارج و بهايى نخواهد داشت كه پشتوانه همه آنها صبر است. ازاين‌رو در نهج البلاغه در كلمات قصار مى‌خوانيم:

عَلَيْكُمْ بِالصَّبْرِ فَإِنَّ الصَّبْرَ مِنَ الْإِيمَانِ كَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ وَ لَا خَيْرَ فِي جَسَدٍ لَا رَأْسَ مَعَهُ وَ لَا خَيْرَ فِي إِيمَانٍ لَا صَبْرَ مَعَه. 70

بر شما باد به صبر و استقامت كه صبر در برابر ايمان، همچون سر است در مقابل تن؛ تن بى‌سر فايده‌اى ندارد. همچنين ايمان بدون صبر، ناپايدار و بى‌نتيجه است.

تاريخ گواهى مى‌دهد كه اهل‌بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام)، بزرگ‌ترين سختى‌ها و مصيبت‌ها را در راه انجام‌دادن وظيفه و هدايت انسان‌ها متحمل شدند و هيچ‌گاه در برابر مشكلات و مصائب بى‌تابى نكردند؛ براى مثال، پيامبر اكرم(ص) را در مكه و پيش از هجرت به مدينه، بسيار آزار و اذيت كردند. هنگام نماز، شكمبه بر سرش مى‌ريختند و او را مسخره مى‌كردند. هنگام تلاوت قرآن، شعر و ترانه مى‌خواندند و هلهله مى‌كردند تا صداى او شنيده نشود و هنگامى كه در اجتماعات و اماكن مختلف مردم را به اسلام دعوت مى‌كرد، ابولهب خاك بر سر او مى‌پاشيد، سنگ به پاى او مى‌زد و پاى او را زخم مى‌كرد و مى‌گفت: دروغ مى‌گويد، حرف او را باور نكنيد.

در مكه آن‌قدر ايشان را زدند كه از تمام بدنشان خون جارى شد. حضرت خون را به صورت ماليد و گفت: «خدايا! قوم مرا هدايت كن؛ آنها نادان‌اند». 71 پيامبر اكرم(ص) را به حدى اذيت كردند كه آن حضرت فرمود:

«مَا أُوذِيَ نَبِيٌ مِثْلَ مَا أُوذِيتُ» 72؛ «هيچ پيامبرى آن‌گونه كه من اذيت شدم، اذيت نشد».

سخن در مصيبت‌هاى وارد بر اهل‌بيت پيامبر(عليهم السلام) بسيار و از حوصله اين نوشتار خارج است. ازاين‌رو، تنها به برخى موارد در اين‌باره اشاره مى‌كنيم:

حضرت على(ع) درباره قضاياى غصب خلافت و سختى‌هاى آن دوران در خطبه شقشقيه فرمود:

«فَصَبَرْتُ وَ فِي الْعَيْنِ قَذًى وَ فِي الْحَلْقِ شَجًا»؛ 73«شكيبايى پيشه كردم درحالى‌كه گويى چشمم را خاشاك پر كرده و استخوان، راه گلويم را گرفته بود».

همچنين از حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام) روايت شده است كه درباره حوادث پس از رحلت پيامبر اكرم(ص) فرمود:

صُبَّتْ عَلَىَّ مَصَائِبُ لَوْ أَنَّهَا صُبَّتْ عَلَى الْأَ يَّامِ صِرْنَ لَيَالِيَا 74

مصيبت‌هايى بر من فروباريد كه اگر بر روزها فرومى‌باريد، به شب بدل مى‌گشت.

درباره مصيبت‌هاى وارده بر امام حسين(ع) تنها به همين فراز از زيارت عاشورا، اكتفا مى‌كنيم:

يَا أَبَا عَبْدِ اللهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصِيبَةُ بِكَ عَلَيْنَا وَ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ الْإِسْلَامِ، وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصِيبَتُكَ فِي السَّمَاوَاتِ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ. 75

اى اباعبدالله! همانا مصيبت تو بسيار عظيم است و مصيبت تو بر ما و بر همه مسلمانان بسيار بزرگ است و مصيبت تو در آسمان‌ها بر تمامى اهل آسمان‌ها بسيار بزرگ است.

امامان ديگر نيز هريك در زندگى شخصى و نيز بسته به اوضاع دوران خود، با مشكلات و مصائب بسيارى مواجه بودند و در اين راه، به بهترين وجه، صبر و شكيبايى مى‌نمودند. به دليل صبر عظيم اهل‌بيت(عليهم السلام) در مصيبت‌هاى وارد بر ايشان است كه در بسيارى از زيارتنامه‌هاى اهل‌بيت(عليهم السلام) به اين مسئله اشاره شده است و زائر با خواندن زيارتنامه، به صبر ايشان در برابر مشكلات و آزار و اذيت‌ها و مصيبت‌هايى كه آن بزرگواران متحمل شدند، گواهى مى‌دهد؛ براى مثال، در زيارت امام على(ع) در روز غدير آمده است:

السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ... لَا تَحْفِلُ بِالنَّوَائِبِ وَ لَا تَهِنُ عِنْدَ الشَّدَائِدِ وَ لَا تُحْجِمُ عَنْ مُحَارِبٍ... وَ صَبَرْتَ عَلَى الْأَذَى صَبْرَ احْتِسَابٍ. 76

سلام بر تو اى اميرمؤمنان!... باكى از پيشامدها نداشتى و در سختى‌ها سستى نكردى و از جنگجويان دشمن رو برنگرداندى... در مقابل اذيت‌ها، پاداش‌جويانه صبر كردى.

همچنين در زيارت اميرمؤمنان(ع) در روز غدير مى‌خوانيم: «وَ أَنْتَ حَائِزٌ دَرَجَةَ الصَّبْرِ فَائِزٌ بِعَظِيمِ الْأَجْر» 77؛ «و تو برخوردار از درجه صبرى و در نتيجه از پاداش بزرگى بهره‌مند مى‌باشى».

در زيارتنامه چند امام معصوم، از جمله امام حسين 78، امام كاظم 79 و امام جواد 80(عليهم السلام)، اين تعبير آمده است: «أَشْهَدُ أَنَّكَ ... وَ صَبَرْتَ عَلَى الْأَذَى فِي جَنْبِهِ»؛ «گواهى مى‌دهم كه تو... بر اذيت شدن‌ها در راه خدا، صبر كردى».

در زيارت جامعه كبيره نيز همين تعبير آمده است: «وَ بَذَلْتُمْ أَنْفُسَكُمْ فِي مَرْضَاتِهِ وَ صَبَرْتُمْ عَلَى مَا أَصَابَكُمْ فِي جَنْبِهِ» 81؛ «جان خود را در راه خشنودى او تقديم كرديد و بر مصيبت‌هايى كه در راه او بر شما وارد مى‌شد، صبر كرديد».

 همچنين در زيارت ائمه بقيع(عليهم السلام) مى‌خوانيم: «فَأَنْتُمُ الْعِبَادُ الْمُكَرَّمُونَ... وَ الصَّابِرُونَ فِي الْبَأْسَاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حِينَ الْبَأْسِ» 82؛ «پس شما بندگان مورد احترام... و صبركنندگان در دشوارى‌ها و آسيب‌ها و نبردهاييد».

در صلوات مخصوص امام موسى بن جعفر(ع) نيز مى‌خوانيم: «اللَّهُمَّ ... وَ صَلِّ عَلَى مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ... مَأْلَفِ الْبَلْوَى وَ الصَّبْرِ» 83؛ «خدايا!... بر امام موسى بن جعفر(ع)... خوگرفته به بلا و صبر، درود فرست».

به دليل اهميت صبر و منزلت بالاى صابران نزد خداوند، زائر امامان(عليهم السلام) در زيارت امين الله، از خدا مى‌خواهد كه پيروى تبعيت از ايشان را در اين زمينه به او عطا فرمايد و در مقابل مشكلات به او صبر دهد: «اللَّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسِي... صَابِرَةً عَلَى نُزُولِ بَلَائِك» 84؛ «خدايا! مرا... بر نازل شدن بلايت صابر قرار ده».

١۵. شكرگزارى بر نعمت‌ها

يكى از مفاهيم عام اخلاقى كه رابطه انسان را با پروردگار سامان مى‌دهد، «شكر» است. در توضيح ماهيت شكر، عبارات متعددى به كار گرفته شده است: «تصور نعمت و اظهار آن» 85، «شناخت نعمت مُنعِم و شادمانى بر آن، عمل به مقتضاى اين شادمانى با عزم بر كارهاى خير، سپاسگزارى از مُنعِم و استعمال نعمت در راه بندگى خداوند» 86 و «اظهار نعمت» 87، تعاريفى است كه براى شكر بيان شده است. در جمع بين اين تعاريف، مى‌توان گفت كه حقيقت شكر، همان اظهار نعمت است.

اظهار نعمت، از سويى مستلزم ادراك و تصور آن است و از جانب ديگر، اين اظهار داراى مراتب و چهره‌هاى مختلف است؛ زيرا اظهار نعمت، عبارت است از استعمال آن در راهى كه مُنعِم اراده كرده است و همچنين يادآورى و مدح و ثناى او براى نعمتش. بنابراين، شكر داراى مراتب سه‌گانه قلبى (به ياد داشتن)، زبانى (مدح و ثنا و تشكر) و عملى است.

مراد از شكر خداوند آن است كه انسان اولاً، همواره در دل متوجه و يادآور نعمت‌هاى او باشد؛ ثانياً، به هنگام استفاده از نعمت‌هاى بيكران الهى، زبان به حمد و سپاس الهى بگشايد؛ ثالثاً، نعمت‌ها و بركات خداوندى را در راهى كه خداوند اراده كرده است، به كار گيرد. 88 امام صادق(ع) فرمود:

«شُكْرُ النِّعْمَةِ اجْتِنَابُ الْمَحَارِمِ وَ تَمَامُ الشُّكْرِ قَوْلُ الرَّجُلِ الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» 89؛ «شكر نعمت عبارت است از پرهيز از گناهان و كمال شكر اين است كه انسان بگويد: الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ».

ابوبصير (از ياران امام صادق(ع)) مى‌گويد:

به امام صادق(ع) گفتم: «آيا شكر حدى دارد كه بنده با انجام‌دادن آن، شاكر محسوب شود؟» امام(ع) فرمود: «آرى». گفتم: «آن حد چيست؟» امام(ع) فرمود:

«يَحْمَدُ اللهَ عَلَى كُلِّ نِعْمَةٍ عَلَيْهِ فِي أَهْلٍ وَ مَالٍ وَ إِنْ كَانَ فِيمَا أَنْعَمَ عَلَيْهِ فِي مَالِهِ حَقٌّ أَدَّاهُ وَ مِنْهُ قَوْلُهُ جَلَّ وَ عَزَّ (سُبْحٰانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنٰا هٰذٰا وَ مٰا كُنّٰا لَهُ مُقْرِنِينَ)» 90؛ 91«خداى را بر هر نعمتى كه در زمينه خانواده و دارايى به او داده است، سپاس گويد و اگر در نعمت‌هايى كه به او عطا كرده، حقى وجود دارد، ادا كند و از همين قبيل است فرمايش خداوند: (سُبْحٰانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنٰا هٰذٰا وَ مٰا كُنّٰا لَهُ مُقْرِنِينَ)؛ «پاك و منزّه است كسى كه اين را مسخّر ما ساخت؛ وگرنه ما توانايى تسخير آن را نداشتيم».

اهل‌بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام) بزرگ‌ترين شكرگزاران به درگاه خداوند بودند و هيچ‌كس را ياراى هماوردى با ايشان در اين ميدان نيست. عايشه، همسر پيامبر گرامى اسلام(ص)، به ايشان عرض كرد: «چرا اين‌قدر خودتان را در عبادت به سختى مى‌اندازيد؛ درحالى‌كه خدا گناهان گذشته و آينده شما را آمرزيده است؟» آن حضرت پاسخ داد:

«يَا عَائِشَةُ أَ لا أَكُونُ عَبْداً شَكُورا» 92؛ «اى عايشه! آيا بنده شكرگزارى نباشم؟».

به دليل اهميت شكر خداوند، مى‌بينيم در زيارتنامه‌هاى اهل‌بيت(عليهم السلام) نيز به اين مطلب توجه شده است و زائر كوى معصومين(عليهم السلام) خداوند را به دليل نجات دادن او از شرك و گمراهى، توفيق ايمان، توفيق شناخت خدا، رسول اكرم(ص) و اهل‌بيت(عليهم السلام)، توفيق زيارت، توفيق مصيبت‌زدگى براى مصيبت‌هاى اهل‌بيت(عليهم السلام) و... شكر و سپاس مى‌گويد كه در اينجا به گوشه‌اى از اين موارد، توجه مى‌كنيم:

در زيارت رسول اكرم(ص) مى‌خوانيم:

الْحَمْدُ للهِ الَّذِي اسْتَنْقَذَنَا بِكَ مِنَ الشِّرْكِ وَ الضَّلَالِ ... أَشْهَدُ أَنَّكَ يَا رَسُولَ اللهِ أَتَيْتَ بِالْحَقِّ وَ قُلْتَ بِالصِّدْقِ، الْحَمْدُ للهِ الَّذِي وَفَّقَنِي لِلْإِيمَانِ وَ التَّصْدِيقِ، وَ مَنَّ عَلَيَّ بِطَاعَتِكَ وَ اتِّبَاعِ سَبِيلِكَ، وَ جَعَلَنِي مِنْ أُمَّتِكَ وَ الْمُجِيبِينَ لِدَعْوَتِكَ، وَ هَدَانِي إِلَى مَعْرِفَتِكَ وَ مَعْرِفَةِ الْأَئِمَّةِ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ. 93

سپاس خداوندى را كه ما را از شرك و گمراهى نجات داد... گواهى مى‌دهم كه تو اى رسول خدا، به حق آمدى و سخن صادق گفتى. سپاس خدايى را كه به من توفيق ايمان و پذيرش [اسلام] عنايت فرمود و با اطاعت تو و پيروى از مسير تو بر من منت نهاد و مرا از امت تو و اجابت‌كنندگان دعوت تو قرار داد و مرا به سوى شناخت تو و امامان از ذريه‌ات هدايت فرمود.

در زيارتنامه اميرمؤمنان(ع) نيز چنين آمده است:

الحَمْدُ للهِ الَّذِي أَكْرَمَنِي بِمَعْرِفَتِهِ وَ مَعْرِفَةِ رَسُولِهِ(ص) وَ مَنْ فَرَضَ اللهُ طَاعَتَهُ رَحْمَةً مِنْهُ لِي وَ تَطَوُّعاً مِنْهُ عَلَيَّ وَ مَنَّ عَلَيَّ بِالْإِيمَانِ الحَمْدُ للهِ الَّذِي سَيَّرَنِي فِي بِلَادِهِ وَ حَمَلَنِي عَلَى دَوَابِّهِ وَ طَوَى لِيَ الْبَعِيدَ وَ دَفَعَ عَنِّي المَكْرُوهَ حَتَّى أَدْخَلَنِي حَرَمَ أَخِي [رَسُولِهِ وَ] نَبِيِّهِ وَ أَرَانِيهِ فِي عَافِيَةٍ الْحَمْدُ للهِ الَّذِي جَعَلَنِي مِنْ زُوَّارِ قَبْرِ وَصِيِّ رَسُولِ اللهِ(ص) الحَمْدُ للهِ الَّذِي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا الله. 94 و 95

سپاس خدايى را كه مرا به شناختن خودش و رسولش و هركس كه اطاعتش را بر من واجب گردانيده، گرامى داشت، [و اين از روى مهربانى و نيكى او به من است] و با توفيق ايمان به من منت نهاد. سپاس خدايى را كه مرا در سرزمين‌هايى سير داد و بر جنبندگانش حمل كرد و دور را براى من نزديك ساخت و امور نامطلوب را از من دور ساخت تا اينكه مرا وارد حرم برادر رسول و پيامبرش كرد و آن را در صحت و سلامتى به من نماياند. سپاس خدايى را كه مرا از زائران قبر جانشين رسول خدا(ص) قرار داد. ستايش مخصوص خداوندى است كه ما را به اين [همه نعمت‌ها] رهنمون شد و اگر خدا ما را هدايت نكرده بود، ما [به اينها] راه نمى‌يافتيم.

در زيارت اميرمؤمنان(ع) و نيز زيارت هريك از ائمه(عليهم السلام) در ماه رجب مى‌خوانيم:

الحَمْدُ للهِ الَّذِي أَشْهَدَنَا مَشْهَدَ أَوْلِيَائِهِ فِي رَجَبٍ، وَ أَوْجَبَ عَلَيْنَا مِنْ حَقِّهِمْ مَا قَدْ وَجَبَ. 96

سپاس خدايى را كه در ماه رجب ما را در زيارتگاه اوليايش حاضر كرد و واجب كرد بر ما آنچه را از حق ايشان بر ما واجب بود.

در سجده آخر زيارت عاشورا نيز مى‌گوييم:

اللهُمَّ لَكَ الحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرِينَ لَكَ عَلَى مُصَابِهِمْ الحَمْدُ للهِ عَلَى عَظِيمِ رَزِيَّتِي. 97

خدايا! تو را سپاس به تعداد سپاس‌هاى سپاسگزاران براى تو بر مصيبت‌هاى ايشان، سپاس خداى را بر بزرگى مصيبتم.

همچنين در زيارت امام زمان(عج) در سرداب مقدس مى‌خوانيم:

الله أَكْبَرُ الله أَكْبَرُ لَا إِلَهَ إِلَّا الله وَ الله أَكْبَرُ وَ للهِ الحَمْدُ، الَحمْدُ للهِ الَّذِي هَدانا لِهذا وَ عَرَّفْنَا أَوْلِيَاءَهُ وَ أَعْدَاءَهُ، وَ وَفَّقَنَا لِزِيَارَةِ أَئِمَّتِنَا، وَ لَمْ تَجْعَلْنَا مِنَ الْمُعَانِدِينَ النَّاصِبِينَ، وَ لَا مِنَ الْغُلَاةِ الْمُفَوِّضِينَ، وَ لَا مِنَ الْمُرْتَابِينَ الْمُقَصِّرِينَ. 98

در زيارت برخى از ائمه اطهار، مانند زيارت امام على 99، امام حسين 100، امام كاظم 101 و امام جواد 102(عليهم السلام)، مستحب است كه زائر پس از زيارت، به سجده رود و سجده شكر كند و صد مرتبه «شُكْراً» بگويد.

١۶. تسليم و رضا

تسليم بودن در برابر دستورهاى خدا و رسولش و رضاى به قضاى الهى و آنچه او براى انسان مقدر فرموده است، چه در ظاهر خوشايند باشد يا نباشد، يكى از ويژگى‌هاى مهم مؤمنان دانسته شده است؛ چنان‌كه خداوند در قرآن كريم مى‌فرمايد:

(إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ وَ أَخْبَتُوا إِلىٰ رَبِّهِمْ أُولٰئِكَ أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهٰا خٰالِدُونَ) (هود: ٢٣)

كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته انجام دادند و در برابر پروردگارشان خاضع و تسليم بودند، آنها اهل بهشت‌اند و جاودانه در آن خواهند ماند!

در اين آيه، خداوند سه ويژگى مهم اهل بهشت را برمى‌شمارد: ايمان، عمل صالح و تسليم و خضوع در برابر خداوند. بيان اين سه وصف، در حقيقت بيان سه واقعيت مرتبط با يكديگر است؛ زيرا عمل صالح ميوه درخت ايمان است؛ ايمانى كه چنين ثمرى نداشته باشد، ايمان سست و بى‌ارزشى است كه نمى‌توان آن را به حساب آورد. همچنين تسليم و خضوع و اطمينان به وعده‌هاى پروردگار، از آثار ايمان و عمل صالح مى‌باشد؛ چراكه اعتقاد صحيح و عمل پاك، سرچشمه پيدايش اين صفات و ملكات عالى در درون جان انسان است.

البته مى‌دانيم كه تسليم بودن در برابر دستورهاى خداوند، بدون هيچ اعتراض و كدورتى، تنها بخشى از اين صفت است. بخش ديگر اين صفت، عبارت است از راضى بودن به خواست خداوند در زندگى روزمره و شكايت نكردن از مشكلات و سختى‌ها و بلاهايى از قبيل فقر، بيمارى سخت خود يا عزيزان و مرگ نزديكان؛ كه اين درجه‌اى بالاتر از صبر است كه پيش‌تر به آن پرداختيم.

از اميرمؤمنان(ع) روايت شده است كه حضرت فرمود:

الْإِيمَانُ لَهُ أَرْكَانٌ أَرْبَعَةٌ التَّوَكُّلُ عَلَى اللهِ وَ تَفْوِيضُ الْأَمْرِ إِلَى اللهِ وَ الرِّضَا بِقَضَاءِ اللهِ وَ التَّسْلِيمُ لِأَمْرِ اللهِ عزوجل. 103

ايمان بر چهار پايه استوار است: توكل بر خدا، واگذار كردن امور زندگى به خدا، رضايت به قضا و خواست خدا و تسليم بودن در برابر دستورهاى خداوند عزوجل.

امام صادق(ع) نيز فرمود:

كَانَ رَسُولُ اللهِ(ص) إِذَا وَرَدَ عَلَيْهِ أَمْرٌ يَسُرُّهُ قَالَ: «اَلحَمْدُ للهِ عَلَى هَذِهِ النِّعْمَةِ» وَ إِذَا وَرَدَ عَلَيْهِ أَمْرٌ يَغْتَمُّ بِهِ قَالَ: «اَلحَمْدُ للهِ عَلَى كُلِّ حَالٍ». 104

هرگاه مطلب خوشحال‌كننده‌اى به رسول خدا(ص) مى‌رسيد، مى‌گفت: «خداى را بر اين نعمت، سپاس مى‌كنم». هرگاه مطلب ناراحت‌كننده‌اى بر او وارد مى‌شد، مى‌گفت: «خداى را در هر حال سپاسگزارم».

امام حسين(ع) ضمن خطبه‌اى كه پيش از حركت از مكه به سوى عراق ايراد كردند، چنين فرمود:

... وَ خُيِّرَ لِي مَصْرَعٌ أَنَا لَاقِيهِ كَأَنِّي بِأَوْصَالِي يَتَقَطَّعُهَا عَسَلَانُ الْفَلَوَاتِ بَيْنَ النَّوَاوِيسِ وَ كَرْبَلَاءَ فَيَمْلَأْنَ مِنِّي أَكْرَاشاً جُوفاً وَ أَجْرِبَةً سُغْباً لَا مَحِيصَ عَنْ يَوْمٍ خُطَّ بِالْقَلَمِ رِضَى اللهِ رِضَانَا أَهْلِ الْبَيْتِ. 105

مقتلى براى من برگزيده شده است كه آن را ملاقات خواهم كرد. گويا گرگ‌هاى بيابان‌هاى نواويس و كربلا را مى‌بينم كه بندبند تنم را از هم مى‌گسلند و شكم‌هاى خالى و مشك‌هاى تهى خود را از من مى‌آكنند. از آنچه تقدير شده، گريزى نيست. خشنودى خدا، مايه خشنودى ما اهل‌بيت است.

آن حضرت هنگامى كه در آخرين ساعات و لحظات زندگى از هر طرف هدف تير و تيغ دشمن قرار گرفته بود، فرمود: «بِسْمِ اللهِ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللهِ وَ هَذَا قَتِيلٌ فِي رِضَا الله» 106؛ «به نام خدا؛ هيچ توان و قدرتى جز به دست خدا نيست و اين (خود آن حضرت)، كشته در راه رضاى خداست».

حضرت زينب نيز در پاسخ به «عبيدالله بن زياد» كه به او گفت: «رفتار خدا را با برادر و دودمانت چگونه ديدى؟!» فرمود:

«مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلا» 107؛ «من چيزى جز زيبا نديدم». اين تعبير، به بهترين وجه، رضاى او به قضاى پروردگار را نشان مى‌دهد.

شايد بزرگ‌ترين مصيبتى كه بر اهل‌بيت(عليهم السلام) وارد شد، ماجراى غصب خلافت و كنار گذاشته شدن ايشان از جايگاهى بود كه خداوند براى ايشان تعيين كرده بود. با اين حال، آن بزرگواران در مقابل اين پيشامد، هرگز زبان به شكوه از خداوند باز نكردند؛ سختى‌هاى اين راه را با رضايت خاطر تحمل كردند و تنها به فكر انجام‌دادن وظيفه خود در اين مسير بودند.

اين‌گونه است كه زائر در برخى از زيارتنامه‌ها، بر اين مقام بالاى اهل‌بيت(عليهم السلام) گواهى مى‌دهد و آنان را به دليل برخوردارى از اين فضيلت بزرگ، ستايش مى‌كند؛ براى مثال در زيارت جامعه كبيره مى‌خوانيم:

وَ أَمَرْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ... وَ سَنَنْتُمْ سُنَّتَهُ وَ صِرْتُمْ فِي ذَلِكَ مِنْهُ إِلَى الرِّضَا وَ سَلَّمْتُمْ لَهُ الْقَضَاء. 108

امر به معروف و نهى از منكر كرديد... و سنت الهى را مقرر داشتيد و در اين كارها به دنبال رضايت او بوديد و در مقابل قضا و قدر الهى تسليم گشتيد.

در زيارت امام على(ع) در روز شهادت آن حضرت، اين‌گونه رضايت خود را به قضاى خداوند ابراز مى‌كنيم:

فَجَلَلْتَ عَنِ الْبُكَاءِ وَ عَظُمَتْ رَزِيَّتُكَ فِي السَّمَاءِ وَ هَدَّتْ مُصِيبَتُكَ الْأَنَامَ... رَضِينَا عَنِ اللهِ قَضَاءَهُ وَ سَلَّمْنَا لِلّهِ أَمْرَهُ. 109

تو برتر از آنى كه گريه بر تو، ما را تسكين بخشد. مصيبت تو در آسمان، بزرگ جلوه نمود و مردم را درهم شكست... به قضاى الهى راضى هستيم و تسليم امر او مى‌باشيم.

براى زيارت امام حسين(ع) در روز عاشورا، از امام صادق(ع) روايت شده است كه زيارت‌كننده، اين ذكر را بگويد:

«إِنَّا لِلّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ رِضًا بِقَضَاءِ اللهِ وَ تَسْلِيماً لِأَمْرِهِ» 110؛ «ما از آنِ خداييم و به سوى او بازمى‌گرديم؛ راضى به قضاى خداوندم و تسليم امر او مى‌باشم».

در زيارت امام موسى بن جعفر(ع) نيز اين‌گونه بر برخوردارى آن حضرت از مقام رضا، گواهى مى‌دهيم:

اللَّهُمَّ وَ كَمَا صَبَرَ عَلَى غَيْظِ الْمِحَنِ وَ تَجَرَّعَ فِيكَ غُصَصَ الْكُرَبِ وَ اسْتَسْلَمَ لِرِضَاكَ... صَلِّ عَلَيْهِ صَلَاةً نَامِيَةً مُنِيفَةً زَاكِيَةً. 111

خدايا! همان‌طور كه [امام كاظم(ع)] بر خشم برخاسته از سختى‌ها صبر كرد و جرعه‌هاى سختى‌ها را سركشيد و در مقابل خشنودى تو تسليم بود... بر او درود فرست؛ درودى بابركت، بلندمرتبه و پاكيزه.

همچنين زائر در زيارت امين‌الله، از خداوند مى‌خواهد كه نفس او را راضى به رضاى او قرار دهد و مى‌گويد: «اللَّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسِي مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِكَ رَاضِيَةً بِقَضَائِكَ» 112؛ «خدايا! مرا به تقديرت، آرام و به قضايت، راضى نما».

١٧. زهد و بى‌اعتنايى به دنيا

يكى از صفات مهم اخلاقى كه لازم است همگان در راه رسيدن به آن تلاش كنند، زهد و بى‌اعتنايى به دنياست. از نظر اهل لغت، زهد ورزيدن به يك چيز، به مفهوم اعراض از آن شىء و به مقدار اندكى از آن رضايت دادن است. 113

علماى اخلاق نيز زهد را چنين تعريف مى‌كنند: اعراض قلبى و عملى از دنيا؛ مگر به مقدارى كه آدمى بدان نياز ضرورى دارد؛ به عبارت ديگر، زهد يعنى روى‌گردانيدن از دنيا براى آخرت و از غيرخدا دل بريدن. از اين تعريف برمى‌آيد كه اولاً، زهد درباره كسى صادق است كه امكان تحصيل دنيا و برخوردارى از آن را داشته باشد. ثانياً، روى‌برتافتن او از دنيا، به دليل پستى و حقارت دنيا نسبت به آخرت باشد

بنابراين هرگاه ترك دنيا به دليل نداشتن امكان تحصيل آن يا به هدفى غير از رضايت خداوند و تحصيل آخرت باشد، مانند جلب رضايت مردم يا به علت فرار از سختى تحصيل دنيا، به آن زهد گفته نمى‌شود. 114

امام على(ع) در تعريف ماهيت زهد فرمود:

الزُّهْدُ كُلُّهُ بَيْنَ كَلِمَتَيْنِ مِنَ الْقُرْآنِ قَالَ الله سُبْحَانَهُ: (لِكَيْلاٰ تَأْسَوْا عَلىٰ مٰا فٰاتَكُمْ وَ لاٰ تَفْرَحُوا بِمٰا آتٰاكُمْ) 115

وَ مَنْ لَمْ يَأْسَ عَلَى المَاضِي وَ لَمْ يَفْرَحْ بِالْآتِي فَقَدْ أَخَذَ الزُّهْدَ بِطَرَفَيْهِ. 116

تمام زهد، ميان دو جمله از قرآن است؛ آنجا كه خداوند متعال مى‌فرمايد: «اين به سبب آن است كه براى آنچه از دست داده‌ايد، تأسف نخوريد، و به آنچه خدا به شما داده است، دلبسته و شادمان نباشيد». بنابراين هركس بر گذشته تأسف نخورد و به آنچه در دست دارد، دلبسته نباشد، هر دو طرف زهد را در اختيار گرفته است.

نگاهى گذرا به تعابير آيات و روايات درباره زهدورزى و آثار آن، همگى بيانگر جايگاهى بلند براى وارستگى و زهدورزى به دنيا، در نظام اخلاقى اسلام است. در اينجا ما به نمونه‌هايى از آنها اشاره مى‌نماييم:

خداوند در قرآن كريم مى‌فرمايد:

(زُيِّنَ لِلنّٰاسِ حُبُّ الشَّهَوٰاتِ مِنَ النِّسٰاءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَنٰاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعٰامِ وَ الْحَرْثِ ذٰلِكَ مَتٰاعُ الْحَيٰاةِ الدُّنْيٰا وَ اللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ) (آل عمران: ١۴)

محبت امور مادى، از [قبيل] زنان و فرزندان و اموال فراوان از طلا و نقره و اسب‌هاى ممتاز و چهارپايان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است؛ [تا در پرتو آن، آزمايش و تربيت شوند. ولى] اينها وسايل گذران زندگى دنياست [و هدف نهايى نمى‌باشد] و سرانجام نيك [و زندگى والا و جاويدان]، نزد خداست.

در اين آيه، خداى متعال، همه اقسام دنيا را بيان كرده است. سپس افراد را به بيرون رفتن از آنها و رو كردن به سوى خدا فرا مى‌خواند. امام صادق(ع) فرمود:

«جُعِلَ الْخَيْرُ كُلُّهُ فِي بَيْتٍ وَ جُعِلَ مِفْتَاحُهُ الزُّهْدَ فِي الدُّنْيَا» 117؛ «همه خوبى در خانه‌اى قرار داده شده و كليد آن، زهدورزى در دنياست».

علماى اخلاق، زهد را به لحاظ ميزان شدت و ضعف اعراض از دنيا، به سه درجه تقسيم مى‌كنند:

الف) فرد به دنيا پشت مى‌كند؛ درحالى‌كه به آن تمايل دارد و در واقع با زحمت و مشقت و تكلّف، خود را از دنيا دور مى‌كند.

ب) شخص با ميل و رغبت و به آسانى، از دنيا اعراض مى‌كند؛ بدون آنكه تمايلى به آن داشته باشد؛ زيرا در نظر او، دنيا نسبت به لذت‌هاى اخروى، كوچك و حقير است. در واقع او به يك معامله مبادرت كرده است و چيز كم‌ارزش‌ترى را به انتظار رسيدن به كالاى ارزنده‌تر، از دست مى‌دهد و البته از اين معامله خشنود است.

ج) بالاترين درجه زهد آن است كه با رغبت و اشتياق، دنيا را ترك نمايد و هيچ‌گاه احساس از دست دادن چيزى نكند و احساس ننمايد كه معامله‌اى صورت گرفته است؛ همان‌گونه كه اگر كسى از مُشتى خاك بگذرد تا به ياقوتى دست يابد، هرگز احساس نمى‌كند كه چيزى به قيمت دستيابى به شىء ارزنده‌تر از دست داده و معامله‌اى كرده است. 118

دنيا و زهدورزى

همان‌طور كه گفتيم زهدورزى، يعنى بى‌اعتنايى به دنيا و آسوده‌بال گذشتن از كنار آن. آيات و روايات بسيارى در نكوهش دنيا و سفارش اكيد به بركنار ماندن از آن وارد شده است؛ براى مثال، خداوند متعال در قرآن، تصوير گويايى از وضع زندگى دنيا و مراحل مختلف و انگيزه‌هاى حاكم بر هر مرحله، ارائه مى‌دهد و مى‌فرمايد:

(اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيٰاةُ الدُّنْيٰا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفٰاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكٰاثُرٌ فِي الْأَمْوٰالِ وَ الْأَوْلاٰدِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفّٰارَ نَبٰاتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرٰاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطٰاماً وَ فِي الْآخِرَةِ عَذٰابٌ شَدِيدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رِضْوٰانٌ وَ مَا الْحَيٰاةُ الدُّنْيٰا إِلاّٰ مَتٰاعُ الْغُرُورِ) (حديد: ٢٠)

بدانيد زندگى دنيا تنها بازى و سرگرمى و تجمل پرستى و فخرفروشى در ميان شما و افزون‌طلبى در اموال و فرزندان است؛ همانند بارانى كه محصولش، كشاورزان را در شگفتى و سرور فرومى‌برد. سپس خشك مى‌شود به گونه‌اى كه آن را زردرنگ مى‌بينى. سپس تبديل به كاه مى‌شود! [آرى! دنيا نيز به همين سرعت مى‌گذرد] و در آخرت، عذاب شديد يا آمرزش و رضاى الهى است و زندگى دنيا، چيزى جز متاع فريب نيست.

امام على(ع) نيز فرمود:

وَ إِنَّمَا الدُّنْيَا مُنْتَهَى بَصَرِ الْأَعْمَى لَا يُبْصِرُ مِمَّا وَرَاءَهَا شَيْئاً وَ الْبَصِيرُ يَنْفُذُهَا بَصَرُهُ وَ يَعْلَمُ أَنَّ الدَّارَ وَرَاءَهَا فَالْبَصِيرُ مِنْهَا شَاخِصٌ وَ الْأَعْمَى إِلَيْهَا شَاخِصٌ وَ الْبَصِيرُ مِنْهَا مُتَزَوِّدٌ وَ الْأَعْمَى لَهَا مُتَزَوِّد. 119

به راستى كه دنيا منتهاى ديد كوردلان است كه در ماوراى آن چيزى نمى‌بينند، اما شخص بصير ديدش در آن نفوذ مى‌كند و از آن مى‌گذرد و مى‌داند كه سراى جاويدان در وراى آن است. بنابراين شخص بصير در دنيا آماده كوچ است و كوردل چشمش را به آن دوخته، بينايان از آن زاد و توشه مى‌گيرند و كوردلان براى آن زاد و توشه مى‌اندوزند.

اهل‌بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام)، نه تنها به دورى نمودن از دنيا و فريب نخوردن از نعمت‌هاى آن سفارش مى‌كردند، بلكه خود بهترين عمل‌كنندگان به اين فرمايشات بودند. آن پيشوايان، حتى زمانى كه بهترين نعمت‌هاى دنيوى را هم در اختيار داشتند، سعى مى‌كردند در حد پايين‌ترين سطح افراد جامعه زندگى كنند و هيچ‌گاه آخرت خود را فداى دنياى زودگذر و فانى ننمايند.

پيشواى پارسايان و اميرمؤمنان(ع) كه دوست و دشمن را وادار به اعتراف ساخته است، جامه‌اش درشت و كهنه بود كه گاهى با ليف خرما وصله مى‌شد و هيچ‌گاه از دو لباس بيشتر نداشت. خوراك روزانه‌اش، دو قرص نان جو بود كه غالباً به آن بسنده مى‌كرد.

«ابورافع» مى‌گويد:

روز عيدى به حضور اميرمؤمنان(ع) شرفياب شدم. آن بزرگوار كيسه نان خشك سربسته‌اى را كه بر آن مهر زده بود، گشود و از آن تناول فرمود. پرسيدم: «مولاى من! چرا آن را مهر مى‌زنى؟» فرمود: «مى‌ترسم دو فرزندم زينب و ام‌كلثوم نان‌ها را به روغن آغشته كنند». گاهى هم كه حضرتش نان را با خورش مى‌خورد، خورش آن، سركه يا نمك يا سبزيجات بود و چنانچه بهتر از اينها اراده مى‌فرمود، اندكى از شير شتر تناول مى‌كرد. گوشت، بسيار كم مى‌خورد و مى‌فرمود: «شكم‌هايتان را مدفن حيوانات قرار ندهيد».

از همه مردم نيرومندتر و قدرت بازويش از هركس قوى‌تر بود و با اين حال، گرسنگى و خوراك اندك، از قدرت و نيرويش نمى‌كاست. 120

بى‌اعتنايى به دنيا در زيارتنامه‌ها

در موارد متعددى از زيارتنامه‌هاى اهل‌بيت(عليهم السلام) مى‌بينيم كه به بى‌اعتنايى به دنيا اشاره شده است و زائر از سويى براى رهايى خود از دنياطلبى دعا مى‌كند و از سوى ديگر، بر عظمت مقام امامان معصوم(عليهم السلام) در بى‌اعتنايى به زخارف دنيوى، گواهى مى‌دهد و دنياطلبى را علت مخالفت با ايشان معرفى مى‌كند؛ چنان‌كه در زيارت امين‌الله مى‌خوانيم: «اللّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسِي... مَشْغُولَةً عَنِ الدُّنْيَا بِحَمْدِكَ وَ ثَنَائِكَ» 121؛ «خدايا! مرا... از توجه به دنيا، به ستايش و ثناى خودت مشغول كن».

در زيارت امام على(ع) نيز در روز غدير چنين آمده است:

اعْتَصَمْتَ بِاللهِ فَعَزَزْتَ وَ آثَرْتَ الْآخِرَةَ عَلَى الْأُولَى فَزَهِدْتَ... وَ لَا شَرِهْتَ إِلَى الحُطَامِ وَ لَا دَنَّسَتْكَ الْآثَامُ. 122

به خدا متوسل شدى پس عزيز گشتى و آخرت را بر دنيا برگزيدى پس زهد ورزيدى... آزمند متاع ناچيز دنيا نشدى و گناهان، تو را آلوده نساخت.

همچنين در زيارت وداع امام حسين(ع) مى‌خوانيم:

اللهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آل‌محمد وَ لَا تَشْغَلْنِي عَنْ ذِكْرِكَ بِإِكْثَارٍ عَلَيَّ مِنَ الدُّنْيَا تُلْهِينِي عَجَائِبُ بَهْجَتِهَا وَ تَفْتِنُنِي زَهَرَاتُ زِينَتِهَا وَ لَا بِإِقْلَالٍ يَضُرُّ بِعَمَلِي كَدُّهُ وَ يَمْلَأُ صَدْرِي هَمُّهُ وَ أَعْطِنِي بِذَلِكَ غِنًى عَنْ شِرَارِ خَلْقِكَ وَ بَلَاغاً أَنَالُ بِهِ رِضَاك. 123

خدايا! بر محمد و آل او درود فرست و مرا با فراوانى نعمت‌هاى دنيا كه خوشى‌هاى چشمگيرش مرا سرگرم كند و جلوه‌گرى زينت‌هايش مرا فريب دهد يا با كمى نعمت‌هاى دنيوى كه تلاش براى آن، باعث وارد شدن آسيب به عملم گردد و نگرانى درباره آن، سينه‌ام را فراگيرد، از ياد خودت غافل نكن و به اين وسيله، مرا از بندگان بدت بى‌نياز ساز و به قدر كفايت، عطايم كن تا به رضاى تو دست يابم.

در زيارت امام كاظم(ع) نيز آمده است: «السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْإِمَامُ الصَّالِحُ السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْإِمَامُ الزَّاهِدُ» 124؛ «سلام بر تو اى امام صالح! سلام بر تو اى امام زاهد!» همچنين در دعاى ندبه مى‌خوانيم:

اللهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى مَا جَرَى بِهِ قَضَاؤُكَ فِي أَوْلِيَائِكَ الَّذِينَ اسْتَخْلَصْتَهُمْ لِنَفْسِكَ وَ دِينِكَ إِذَا اخْتَرْتَ لَهُمْ جَزِيلَ مَا عِنْدَكَ مِنَ النَّعِيمِ الْمُقِيمِ الَّذِي لَا زَوَالَ لَهُ وَ لَا اضْمِحْلَالَ بَعْدَ أَنْ شَرَطْتَ عَلَيْهِمُ الزُّهْدَ فِي دَرَجَاتِ هَذِهِ الدُّنْيَا الدَّنِيَّةِ وَ زُخْرُفِهَا وَ زِبْرِجِهَا فَشَرَطُوا لَكَ ذَلِكَ وَ عَلِمْتَ مِنْهُمُ الْوَفَاءَ بِهِ فَقَبِلْتَهُمْ وَ قَرَّبْتَهُمْ. 125

خدايا! ستايش مخصوص توست بر آنچه از قضا و قدرت جارى شد در حق دوستانت؛ آن كسانى كه آنان را براى خود و دينت خالص گردانيدى؛ آن‌گاه كه براى آنان، نعمت شايان و پايدارى را كه نزد توست و نابودى ندارد، برگزيدى [و اين] پس از آن [بود] كه با آنها شرط كردى تا از درجات اين دنياى پست و از زيورش كناره گيرند؛ آنها اين شرط تو را پذيرفتند و تو نيز وفاى آنان به اين شرط را دانستى و آنان را پذيرفتى و مقرب خود گردانيدى.

در زيارت امام حسين(ع) در روز اربعين و نيز در عيد فطر و قربان، ويژگى دشمنان امام حسين(ع)، دنياطلبى و برگزيدن دنيا در عوض دادن آخرت، معرفى شده است:

وَ قَدْ تَوَازَرَ عَلَيْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْيَا وَ بَاعَ حَظَّهُ بِالْأَرْذَلِ الْأَدْنَى وَ شَرَى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الْأَوْكَسِ وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدَّى فِي هَوَاهُ وَ أَسْخَطَكَ وَ أَسْخَطَ نَبِيَّكَ وَ أَطَاعَ مِنْ عِبَادِكَ أَهْلَ الشِّقَاقِ وَ النِّفَاقِ وَ حَمَلَةَ الْأَوْزَارِ الْمُسْتَوْجِبِينَ النَّارَ فَجَاهَدَهُمْ فِيكَ صَابِراً مُحْتَسِباً حَتَّى سُفِكَ فِي طَاعَتِكَ دَمُهُ وَ اسْتُبِيحَ حَرِيمُه. 126

همدست شدند عليه او (امام حسين(ع))، كسانى كه دنيا فريبشان داد و فروختند بهره سعادت خود را به بهاى پست ناچيز و آخرت خود را در مقابل بهايى اندك و بى‌مقدار دادند و بزرگى كردند و خود را در چاه هوا و هوس سرنگون كردند و تو و پيامبرت را به خشم آوردند و از ميان بندگانت، از آن‌هايى پيروى كردند كه اهل نفاق بودند و بارهاى سنگينگناه را به دوش مى‌كشيدند و مستوجب دوزخ بودند. آن حضرت، با شكيبايى و پاداش‌جويى، در راه تو با آنها جهاد كرد تا خونش در راه پيروى تو ريخت و حريم مقدسش شكسته شد.  

جهت مشاهده بخش اول مقاله کلیک کنید.
 
 
پی نوشت:
1) . الكافى، ج١، ص۵۴.
2) . تفسير نمونه، ج۴، ص۴١۶.
3) . الكافى، ج٧، ص۵٢.
4) . نهج البلاغة، خطبه ١٩٢ (قاصعه).
5) . بحارالانوار، ج۴۴، صص٣٨١ و ٣٨٢.
6) . المزار، ص۴٢.
7) . بحارالانوار، ج٩٨، ص١٨١.
8) . همان، ج٩٩، ص٢٢٣.
9) . همان، ص١٧.
10) . المزار الكبير، ص١٠٧.
11) اخلاق اسلامى، محمدعلى سادات، ص١٠٧.
12) . نهج الفصاحة (مجموعه كلمات قصار حضرت رسول(ص))، ص۵٠٩.
13) . بحارالانوار، ج۴٣، ص٢٨٢.
14) . همان، ج٧٩، ص٩٠.
15) . سنن النبى، ص۵١
16) . بحارالانوار، ج۴۶، ص١٠١.
17) . الكافى، ج١، ص۴٠۶.
18) . كامل الزيارات، ص١۵.
19) . المزار، ص١٠٣.
20) . همان، ص١٨۶.
21) . بحارالانوار، ج٩٩، ص۶۴.
22) . همان، ص۶٧.
23) . من لا يحضره الفقيه، ج٢، ص۶١٠.
24) . همان، ص۶١۶.
25) . شرح غرر الحكم و درر الكلم، ج٣، ص١۶١.
26) . تفسير نمونه، ج٨، ص١٨٢.
27) . بحارالانوار، ج٣١، ص۴١٧.
28) . المزار، ص١٠۴.
29) . الكافى، ج۴، ص۵۵٩.
30) . بحارالانوار، ج٩٧، ص٢٠٨.
31) . من لا يحضره الفقيه، ج٢، ص۶١١، شايد اشاره به آيه (يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَ كُونُوا مَعَ الصّٰادِقِينَ) (توبه: ١١٩) داشته باشد.
32) . من لا يحضره الفقيه، ج٢، ص۶١۶.
34) . (إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ)؛ «مؤمنان برادر يكديگرند» (حجرات: ١٠).
35) . (وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيٰاءُ بَعْضٍ)؛ «مردان و زنان باايمان، ولى [و يار و ياور] يكديگرند» (توبه: ٧١).
36) . غرر الحكم و درر الكلم، ج۴، ص۵٢.
37) . «ديگران را بر خود مقدم مى‌دارند؛ هرچند خودشان بسيار نيازمند باشند» (حشر: ٩).
38) . مجمع البيان، ج٩، ص٣٩١.
39) . عدة الداعى و نجاح الساعى، ص١٩٢.
40) . بحارالانوار، ج٩٩، ص١٧.
41) . من لا يحضره الفقيه، ج٢، ص۶١۶.
42) . تفسير نمونه، ج١٩، ص١١٠.
43) . براى مثال، بقره: ٢٢۵، ٢٣۵، ٢۶٣؛ آل‌عمران: ١۵۵؛ نساء: ١٢؛ مائده: ١٠١.
44) . توبه: ١١۴.
45) . صافات: ١٠١.
46) . هود: ٨٧.
47) . تفسير نمونه، ج٣، صص٩٧ و ٩٨.
48) . بحارالانوار، ج۶٨، ص۴١٠.
49) . بحارالانوار، ج۴٣، ص٣۴۴.
50) . المزار، ص٧٠.
51) . همان، ص٧٨.
52) . آل عمران: ١٣۴.
53) . المزار الكبير، ص٨١.
54) . بحارالانوار، ج٩٩، ص١٩.
55) . همان، ص۶٧.
56) . من لا يحضره الفقيه، ج٢، ص۶١٠.
57) . همان، ص۶١۶
58) . فرهنگ صفات: بايدها و نبايدهاى اخلاقى، عباس اسماعيلى يزدى، ص٢٠١.
59) . تفسير نمونه، ج٧، ص١٣۶.
60) . كافى، ج١، صص٢٧۶ و ٢٧٧؛ تفسير نمونه، ج٣، صص۴٣١ و ۴٣٢ و ج٧، ص١٣٧ و ج١۴، ص١٩٩.
61) . تفسير نور الثقلين، ج١، ص٣۵۴.
62) . المزار الكبير، ص۶٠.
63) . زاد المعاد - مفتاح الجنان، ص۵٣۵.
64) . المقنعة، ص۴٨٠؛ المزار الكبير، ص۵۵١.
65) . من لا يحضره الفقيه، ج٢، ص۶١۶.
66) . زاد المعاد - مفتاح الجنان، ص۵٢٣.
67) . علم اخلاق اسلامى، ص۴۴٢.
68) . تفسير نمونه، ج١، ص۵١٨.
69) . بحارالانوار، ج٧٩، ص١٣٩.
70) . نهج البلاغه، حكمت ٨٢.
71) . اخلاق اجتماعى پيامبر(ص)، محسن نيازى و مرتضى جعفرپور، ص٢٩.
72) . مناقب آل ابى‌طالب(عليهم السلام)، ابن شهرآشوب، ج٣، ص٢۴٧.
73) . نهج البلاغه، خطبه٣ (شقشقيه).
74) . بحارالانوار، ج٧٩، ص١٠۶.
75) . المزار الكبير، ص۴٨١.
76) . المزار، ص٧١.
77) . همان، ص٨٠.
78) . المزار الكبير، ص۴١۵.
79) . المزار، ص٩.١٨
80) . همان، ص١٩٢.
81) . من لا يحضره الفقيه، ج٢، ص۶١٢.
82) . بحارالانوار، ج٩٧، ص٢٠٨.
83) . همان، ج٩٩، ص١٧.
84) . المزار، ص١١۵.
85) . المفردات فى غريب القرآن، حسين‌بن محمد راغب اصفهانى، ص۴۶١.
86) . علم اخلاق اسلامى (گزيده كتاب جامع السعادات)، مولى مهدى نراقى، ترجمه و گزينش: سيد جلال الدين مجتبوى، ص۴٣٣.
87) . الميزان فى تفسير القرآن، ج۴، ص٣٨.
88) . اخلاق اسلامى، احمد ديلمى و مسعود آذربايجانى، صص١٢۶ و ١٢٧.
89) . الكافى ج٢، ص٩۵.
90) . زخرف: ١٣.
91) . الكافى ج٢، ص٩۶.
92) . الكافى، ج٢، ص٩۵.
93) . المزار الكبير، صص٧٠ - ٧٢.
94) . اعراف: ۴٣.
95) . كامل الزيارات، ص۴١.
96) . المزار الكبير، ص٢٠٣.
97) . المزار، ص١٨۴.
98) . المزار الكبير، ص۶۵٧.
99) . المزار، ص۵٢.
100) . المزار الكبير، ص٣٨٧.
101) . المزار، ص١٩١.
102) . همان، ص١٩٣.
103) . الكافى، ج٢، ص۴٧.
104) . همان، ص٩٧.
105) . بحارالانوار، ج۴۴، ص٣۶٧.
106) . مناقب آل ابى‌طالب(عليهم السلام)، ج۴، ص١١١.
107) . بحارالانوار، ج۴۵، ص١١۶.
108) . من لا يحضره الفقيه، ج٢، ص۶١٢.
109) . زاد المعاد - مفتاح الجنان، ص۴٨۶.
110) . مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج٢، ص٧٨٣.
111) . بحارالانوار، ج٩٩، ص١٧.
112) . المزار، ص١١۵.
113) . ر.ك: مفردات الفاظ قرآن، راغب اصفهانى، ماده زهد.
114) . علم اخلاق اسلامى، ص١٩٧.
115) . حديد: ٢٣.
116) . نهج‌البلاغة، ص۵۵۴، حكمت ۴٣٩.
117) . كافى، ج٣، ص٣٣٢.
118) . اخلاق اسلامى، صص١۵۴ - ١۵۶.
119) . نهج البلاغه، خطبه ١٣٣.
120) . شرح نهج‌البلاغة، ابن أبى‌الحديد، ج١، ص٢۶.
121) . المزار، ص١١۵.
122) . المزار، ص٧٢.
123) . كامل الزيارات، ص٢۵۵.
124) . بحارالانوار، ج٩٩، ص١۵.
125) . إقبال الأعمال، ج١، ص٢٩۵.
126) . المزار، ص١٨۶.

 
 
 
 
 
 
mehrab motavally