بررسی ويژگى‌هاى اخلاقى - عبادی امامان معصوم(ع) در زیارتنامه ها 1
ويژگى‌هاى اخلاقى - رفتارى امامان معصوم(ع) كه در اين نوشتار ذكر شده، برخى جنبه اخلاقى دارند و برخى ديگر جنبه عبادى.
یک شنبه 27 خرداد 1397    
بازدید: 254

بررسی ویژگی های اخلاقى - عبادی امامان معصوم(ع) در زيارتنامه‌ها 1

مقدمه

از ميان ابعاد سه‌گانه عقلانى، عاطفى و رفتارى وجود آدمى، جنبه رفتارى نشان‌دهنده شخصيت آدمى و نمايان كننده دو بُعد ديگر است. هرچند اين ابعاد، مجزاى از يكديگر نيستند و وجود تعادل و توازن ميان اين ابعاد سه‌گانه، يكى از ويژگى‌هاى انسان‌هاى سالم شمرده مى‌شود، ولى توجه به تك‌تك اين جنبه‌ها نيز مى‌تواند ما را در شناسايى افراد و ميزان رشد شخصيتى آنها كمك كند.

حال اگر افراد مورد بررسى، معصومان بزرگوار اسلام(عليهم السلام) باشند، با توجه به اينكه مى‌دانيم آنان در همه ابعاد وجودى در عالى‌ترين سطح قرار دارند، شناسايى خصوصيات اخلاقى و رفتارى ايشان مى‌تواند ما را در شناخت رفتارهاى صحيح و الگوگيرى از اهل‌بيت(عليهم السلام) در زمينه اخلاق و رفتار يارى دهد.

ازاين‌رو، در اين فصل برآنيم كه با بررسى زيارتنامه‌هاى امامان معصوم(عليهم السلام) و در پرتو آيات و روايات، به برخى از ويژگى‌هاى مهم اخلاقى - رفتارى ايشان اشاره نماييم تا زمينه‌اى براى اقتدا به آن بزرگواران و نزديكى هرچه بيشتر به ايشان باشد.

هرچند ويژگى‌هاى اخلاقى - رفتارى امامان معصوم(عليهم السلام) كه در اين نوشتار ذكر شده، برخى جنبه اخلاقى دارند و برخى ديگر جنبه عبادى، ولى ايجاد تمايز دقيق ميان آنها مشكل مى‌باشد و تصميم‌گيرى در اين‌باره را دشوار مى‌سازد. ازاين‌رو، خصوصيات ياد شده، بدون ايجاد دسته‌بندى جديد، مطرح مى‌گردند.

١. تقوا

يكى از دستورهاى مهم دينى ما مسلمانان، رعايت تقوا و پرهيزكارى است. سرتاسر آموزه‌هاى اسلام، اعم از قرآن كريم و روايات، آكنده از فرمايشات خدا و اهل‌بيت(عليهم السلام) درباره ماهيت تقوا، اثرات تقوا، چگونگى تحصيل تقوا، توصيه به رعايت تقوا و... است. ازاين‌رو مناسب است در اينجا توضيح مختصرى درباره اين مفهوم بسيار مهم دينى داشته باشيم.

تقوا در اصل از ماده «وقايه» به معناى نگهدارى يا خويشتن‌دارى است و به تعبير ديگر، يك نيروى كنترل درونى است كه انسان را در برابر طغيان شهوات حفظ مى‌كند. تقوا، نقش ترمز نيرومندى را دارد كه ماشين وجود انسان را از سقوط در پرتگاه‌ها حفظ مى‌كند و از تندروى‌هاى خطرناك، بازمى‌دارد. 1 در واقع انسان‌ها با برخوردار شدن از تقوا مى‌توانند خود را در برابر هجوم هوس‌ها و هواهاى نفسانى حفظ كنند و از گزند وسوسه‌هاى شياطين مصون نگه دارند.

تقوا در قرآن كريم

به يقين مى‌توان گفت كمتر موضوعى در قرآن كريم به اندازه تقوا مورد توجه قرار گرفته است. شايد مهم‌ترين شاهد بر اهميت بسيار تقوا در اسلام، اين است كه قرآن كريم، نزديك به چهل مورد، با تعبير (اتَّقُوا اللّٰهَ) انسان‌ها را به رعايت تقواى الهى توصيه مى‌كند؛ براى مثال، خداوند مى‌فرمايد:

(يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ حَقَّ تُقٰاتِهِ وَ لاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ) (آل‌عمران: ١٠٢)

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! آن‌گونه كه حق تقوا و پرهيزكارى است، از [مخالفت فرمان] خدا بپرهيزيد! و جز بر آيين اسلام از دنيا نرويد.

همچنين خداوند در آيه‌اى ديگر مى‌فرمايد:

(يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ مٰا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ خَبِيرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ) (حشر: ١٨)

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! تقواى الهى پيشه كنيد و هركس بايد بنگرد تا براى فردايش چه چيز از پيش فرستاده است و تقواى الهى داشته باشيد كه خداوند از آنچه انجام مى‌دهيد، آگاه است.

همچنين براى پى بردن به حقيقت تقوا، دقت در برخى از آيات قرآن كريم، بهترين راه است. خداوند متعال در آيات متعددى، جاى تقوا را «قلب» مى‌شمرد؛ از جمله مى‌فرمايد:

(أُولٰئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللّٰهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوىٰ) (حجرات: ٣)

كسانى كه صداى خود را نزد پيامبر خدا(ص) پايين مى‌آورند، همان كسانى‌اند كه خداوند دل‌هايشان را براى تقوا، خالص نموده است.

قرآن، تقوا را نقطه مقابل «فجور» ذكر كرده است؛ چنان‌كه در آيه ٨ سوره شمس مى‌خوانيم: (فَأَلْهَمَهٰا فُجُورَهٰا وَ تَقْوٰاهٰا)؛ «خداوند انسان را آفريد. سپس فجور و تقوايش (شر و خيرش) را به او الهام كرده است».

قرآن هر عملى را كه از روح اخلاص و ايمان و نيت پاك سرچشمه گرفته باشد، براساس تقوا مى‌شمرد؛ چنان‌كه در آيه ١٠٨ سوره توبه درباره مسجد قبا كه منافقان مسجد ضرار را در مقابل آن ساختند، مى‌فرمايد: (لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوىٰ مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِيهِ)؛ «مسجدى كه از روز نخست بر پايه تقوا بنا شده، شايسته‌تر است كه در آن [به عبادت] بايستى».

از مجموع اين آيات به خوبى استفاده مى‌شود كه تقوا همان احساس مسئوليت و تعهدى است كه به دنبال رسوخ ايمان در قلب، بر وجود انسان حاكم مى‌شود و او را از فجور و گناه بازمى‌دارد، به نيكى و پاكى و عدالت دعوت مى‌كند، اعمال آدمى را خالص و فكر و نيت او را از آلودگى‌ها مى‌شويد. 2

تقوا در روايات اهل‌بيت(عليهم السلام)

تقوا در فرمايشات اهل‌بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام) نيز مورد توجه بسيار قرار گرفته است؛ به ويژه در نهج‌البلاغه، فرمايشات گهربارى از حضرت على(ع) درباره تقوا يافت مى‌شود كه مى‌تواند راهنماى رهپويان مسير عبادت و بندگى باشد. آن حضرت در سخن، تقوا را با گناه و آلودگى مقايسه مى‌كند و مى‌فرمايد:

أَلَا وَ إِنَّ الْخَطَايَا خَيْلٌ شُمُسٌ حُمِلَ عَلَيْهَا أَهْلُهَا وَ خُلِعَتْ لُجُمُهَا فَتَقَحَّمَتْ بِهِمْ فِي النَّارِ أَلَا وَ إِنَّ التَّقْوَى مَطَايَا ذُلُلٌ حُمِلَ عَلَيْهَا أَهْلُهَا وَ أُعْطُوا أَزِمَّتَهَا فَأَوْرَدَتْهُمُ الْجَنَّةَ. 3

بدانيد گناهان، همچون مركب‌هاى سركش است كه گنهكاران بر آنها سوار مى‌شوند و لجامشان گسيخته مى‌گردد و آنان را در قعر دوزخ سرنگون مى‌سازد. اما تقوا مركبى است راهوار و آرام كه صاحبانش بر آن سوار مى‌شوند و زمام آنها را به دست مى‌گيرند تا داخل بهشت شوند.

مطابق اين تشبيه لطيف، تقوا همان حالت خويشتندارى، كنترل نفس و تسلط بر شهوات است؛ درحالى‌كه بى‌تقوايى، همان تسليم شدن در برابر شهوات سركش و از بين رفتن هرگونه كنترل بر آنهاست.

جابر [جُعفى] مى‌گويد كه امام باقر(ع) به من فرمود:

يَا جَابِرُ أَ يَكْتَفِي مَنِ انْتَحَلَ التَّشَيُّعَ أَنْ يَقُولَ بِحُبِّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَوَ اللهِ مَا شِيعَتُنَا إِلَّا مَنِ اتَّقَى اللهَ وَ أَطَاعَهُ. 4

اى جابر! آيا كسى كه ادعاى تشيع دارد، همين كافى است كه بگويد ما خاندان را دوست دارد؟! به خدا سوگند! شيعه ما نيست؛ مگر كسى كه تقواى الهى پيشه كند و او را اطاعت نمايد.

تقوا در زيارتنامه‌هاى اهل‌بيت(عليهم السلام)

اهل‌بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام)، بهترين بندگان خدايند كه با برپا داشتن پرچم توحيد و بندگى، زنده نگه داشتن ارزش‌هاى اسلامى، هدايت بندگان خداوند و تحمل همه مشكلات در اين راه و انجام‌دادن عبادت‌هاى فردى از قبيل نماز و روزه و ياد خداوند در همه حال، به مقامى از تقوا و پاكدامنى رسيده‌اند كه نزديك شدن به مقام و مرتبه ايشان براى هيچ فرد عادى ميسر نيست.

مقام اهل‌بيت(عليهم السلام) در رعايت تقوا و اطاعت از اوامر و نواهى خداوند به قدرى بالاست كه در روايات از ايشان با تعبير «كَلِمَةُ التَّقْوَى» ياد شده است؛ چنان‌كه از پيامبر اكرم(ص) 5 و نيز از امام رضا(ع) 6 روايت شده است كه فرمودند:

«نَحْنُ كَلِمَةُ التَّقْوَى»؛ «ما كلمه (روح) تقواييم». همچنين امام على(ع) فرمود:

«أَنَا الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى وَ كَلِمَةُ التَّقْوَى» 7؛ «من ريسمان محكم الهى و كلمه (روح) تقوايم».

در زيارتنامه‌ها نيز به اين تعبير اشاره شده است و زائران بر آن گواهى مى‌دهند؛ براى مثال در زيارت اميرمؤمنان(ع) 8 و نيز در زيارت امام هادى(ع) 9 مى‌خوانيم: «أَشْهَدُ أَنَّكَ كَلِمَةُ التَّقْوَى»؛ «شهادت مى‌دهم كه تو كلمه (روح) تقوايى». در زيارت امام حسين(ع) آمده است: «أَشْهَدُ أَنَّكُمْ كَلِمَةُ التَّقْوَى»؛ 10«شهادت مى‌دهم كه شما كلمه (روح) تقواييد».

در زيارت امام على(ع) اين عبارت آمده است: «السَّلَامُ عَلَى شَجَرَةِ التَّقْوَى»؛ 11«سلام بر درخت طيبه تقوا و پرهيزكارى». همچنين در زيارت اميرمؤمنان(ع) در روز غدير اين‌گونه به تقواى بالاى ايشان شهادت مى‌دهيم:

أَشْهَدُ أَنَّكَ لَمْ تَزَلْ لِلْهَوَى مُخَالِفاً وَ لِلتُّقَى مُحَالِفاً... اعْتَصَمْتَ بِاللهِ فَعَزَزْتَ وَ آثَرْتَ الْآخِرَةَ عَلَى الْأُولَى فَزَهِدْتَ... لَا شَرِهْتَ إِلَى الْحُطَامِ وَ لَا دَنَّسَتْكَ الْآثَامُ... وَ كَمْ مِنْ أَمْرٍ صَدَّكَ مِنْ إِمْضَاءِ عَزْمِكَ فِيهِ التُّقَى وَ اتَّبَعَ غَيْرُكَ فِي مِثْلِهِ الْهَوَى. 12

گواهى مى‌دهم كه تو همواره با هواى نفس مخالفت كردى و ملازم پرهيزكارى بودى... بر خداوند تكيه كردى پس عزيز شدى و آخرت را بر دنيا ترجيح دادى پس زهد ورزيدى... آزمند متاع ناقابل دنيا نگشتى و گناهان تو را آلوده نكرد... چه بسيار كارهايى كه پرهيزكارى‌ات تو را از انجام آنها بازداشت؛ ولى ديگران در امثال آن كارها، از هواى نفس پيروى كردند.

در زيارت امام هادى(ع) با اين تعبير به ايشان سلام مى‌دهيم: «السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الزَّاهِدُ التَّقِيُ» 13؛ «سلام بر تو اى زاهد پرهيزكار». در زيارت جامعه كبيره نيز مى‌خوانيم: «وَ وَصِيَّتُكُمُ التَّقْوَى» 14؛ «سفارش شما، رعايت تقواست».

به دليل اهميت رعايت تقواى الهى، مى‌بينيم كه زائر در برخى از زيارتنامه‌ها از خداوند مى‌خواهد كه توفيق بهره‌مندى از تقوا را به او عنايت بفرمايد؛ براى مثال، امام سجاد(ع) در دعاى خود پس از زيارت پيامبر اكرم(ص) مى‌فرمايد: «اللَّهُمَ‌ّ زَيِّنِّي بِالتَّقْوَى» 15؛ «خدايا! مرا با برخوردارى از تقوا، زينت بخش».

در زيارت امين الله، براى برخوردار شدن از تقوا اين‌گونه دعا مى‌كنيم: «اللَّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسِي... مُتَزَوِّدَةً التَّقْوَى لِيَوْمِ جَزَائِك»؛ 16«خدايا! نفس مرا... برگيرنده زاد و توشه از تقوا براى روز جزايت قرار بده».

٢. اطاعت از خداوند

يكى از توصيه‌هاى مهم دين ما آن است كه از خداوند و نيز از رسول او(ص) و اهل‌بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام) اطاعت كنيم؛ بر همه ما واجب است كه به آنچه دستور مى‌دهند، عمل كنيم و از آنچه نهى مى‌كنند، اجتناب نماييم. البته بى‌ترديد اطاعت از پيامبر اكرم(ص) و اهل‌بيت(عليهم السلام)، اطاعت خداوند است؛ زيرا آنان از پيش خود، به چيزى امر يا نهى نمى‌كنند. بنابراين بازگشت اطاعت از پيامبر اكرم(ص) و اهل‌بيت(عليهم السلام)، به اطاعت از خداوند است.

اصولاً سرنوشت انسان‌ها در قيامت و نيز جايگاه آنان نزد خداوند، به ميزان اطاعت‌پذيرى آنان از دستورهاى خداوند مربوط مى‌شود. آيات بسيارى از قرآن كريم ما را به اطاعت خداوند و نيز اطاعت پيامبر و ائمه(عليهم السلام) فرا مى‌خوانند و پيامدهاى اطاعت يا عصيان را برمى‌شمارند؛ چنان‌كه خداوند مى‌فرمايد:

(يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّٰهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ) (نساء: ۵٩)

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد پيامبر [خدا] و پيشوايان [معصوم] خود را.

همچنين خداوند در آيه‌اى ديگر مى‌فرمايد:

(يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ لاٰ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُونَ) (انفال: ٢٠)

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! خدا و پيامبرش را اطاعت كنيد و از فرمان او سرپيچى ننماييد درحالى‌كه [سخنان او را] مى‌شنويد!

در روايات نيز به اطاعت از خداوند، بسيار سفارش شده است؛ چنان‌كه در روايتى، امام على(ع) فرمود:

إِنَّ وَلِيَّ مُحَمَّدٍ مَنْ أَطَاعَ اللهَ وَ إِنْ بَعُدَتْ لُحْمَتُهُ وَ إِنَّ عَدُوَّ مُحَمَّدٍ مَنْ عَصَى اللهَ وَ إِنْ قَرُبَتْ قَرَابَتُه. 17

دوست محمد(ص) كسى است كه از خدا اطاعت كند؛ هرچند پيوند نسبى او دور باشد و دشمن محمد(ص) كسى است كه معصيت خدا كند؛ هرچند قرابت او نزديك باشد.

بى‌ترديد اهل‌بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام)، خودشان بيشتر از هركس ديگرى، در برابر فرمان‌هاى خداوند و رسولش مطيع بودند و با تمام وجود به آن دستورها توجه و عمل مى‌كردند. آنان مصداق تامّ و تمام اين حديث قدسى‌اند كه خداى عزوجل مى‌فرمايد:

عَبْدِي أطِعْني أجْعَلَكَ مِثْلِي، أنَا حَيٌّ لا أموتُ أجْعَلُكَ حَيّاً لا تَموتُ، أنَا غَنِيٌّ لا أفْتَقِرُ أجْعَلُكَ غَنِيّاً لا تَفْتَقِرُ، أنَا مَهْما أشاءُ يَكونُ أجْعَلُكَ مَهْما تَشاءُ يَكونُ. 18

اى بنده من! از من اطاعت كن تا تو را همانند خود سازم؛ همان طورى كه من زنده‌ام و نمى‌ميرم، تو نيز هميشه زنده باشى. همان‌طورى كه من غنى‌ام و فقير نمى‌شوم، تو نيز هميشه غنى باشى و فقير نگردى. همان‌طورى كه من هرچه را اراده كنم مى‌شود، تو را نيز همين طور سازم.

همچنين ايشان مصداق كامل اين حديث قدسى‌اند:

إنَّ للهِ عِباداً أطاعوهُ فيما أرادَ فَأطاعَهُمْ فيما أرادُوا، يَقولونَ لِلشَّيْءِ كُنْ فَيَكونُ. 19

براى خداوند بندگانى است كه اطاعت از اراده خداوند مى‌كنند و در قبال اين عمل، به هرچه آنها اراده كنند، از آنها اطاعت مى‌كنند و به هر شىء بگويند باش، مى‌شود.

اهل‌بيت(عليهم السلام) در راه اطاعت از خداى متعال، به غير از عبادت‌هاى فردى، در فعاليت‌هاى اجتماعى و سياسى نيز سرآمد همه بودند و در اين راه تا بذل جان پيش

رفتند. امام على(ع) آن‌گاه كه خلافت را غصب‌شده ديد، تمام تلاش خود را براى بازپس‌گيرى آن به عمل آورد، تا جايى‌كه در اين راه، به حريم خانه او هجوم آوردند، و زمانى هم كه مردم ايشان را به پذيرش خلافت وادار كردند، براساس تكليف الهى، آن را پذيرفت و خود در اين‌باره فرمود:

أَمَا وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ الله عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا وَ لَأَلْفَيْتُمْ دُنْيَاكُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِي مِنْ عَفْطَةِ عَنْز. 20

آگاه باشيد به خدا سوگند! خدايى كه دانه را شكافت و انسان را آفريد! اگر نه اين بود كه جمعيت بسيارى گرداگردم را گرفته و به يارى‌ام قيام كرده‌اند و از اين سبب، حجت تمام شده است و اگر نبود عهد و پيمانى كه خداوند از عالمان و دانشمندان [هر جامعه] گرفته است كه در برابر شكم‌بارگى ستمگران و گرسنگى ستمديدگان سكوت نكنند، من مهار شتر خلافت را رها مى‌ساختم و از آن صرف‌نظر مى‌نمودم و آخر آن را با جام آغازش سيراب مى‌كردم، [آن وقت] خوب مى‌فهميديد كه دنياى شما [با همه زينت‌هايش] در نظر من بى‌ارزش‌تر از آبى است كه از بينى بزغاله‌اى بيرون آيد.

امام حسين(ع) نيز تنها براى اطاعت خداوند حاضر شد خود و بهترين خويشاوندان و اصحابش را فدا كند و خاندانش به اسارت برده شوند. آن‌گاه كه حضرت تصميم حركت به سوى عراق را گرفته بود، برادرش محمد حنفيه نزد او آمد و از او خواست در اين‌باره بيشتر تأمل كند. فرداى آن روز، امام حسين(ع) به سوى عراق راه افتاد. محمد حنفيه به محضر او شرفياب شد و علت آن را جويا گرديد. امام حسين(ع) به او فرمود: پس از رفتن تو، پيامبر(ص) نزد من آمد و فرمود:

«يَا حُسَيْنُ اخْرُجْ فَإِنَّ اللهَ قَدْ شَاءَ أَنْ يَرَاكَ قَتِيلًا»؛ «به‌سوى عراق حركت كن؛ زيرا خداوند خواسته است تو را كشته ببيند». محمد حنفيه پرسيد: «پس چرا زنان را با خود مى‌برى؟» امام(ع) فرمود: پيامبر اكرم(ص) به من فرمود:

«إِنَّ اللهَ قَدْ شَاءَ أَنْ يَرَاهُنَّ سَبَايَا»؛ «به درستى كه خداوند خواسته است آنان را اسير ببيند». 21

ازاين‌رو، در زيارتنامه‌هاى اهل‌بيت(عليهم السلام) مى‌بينيم كه به اين صفت در ايشان، بسيار اشاره شده است؛ تا ما نيز با الگو قرار دادن آنان در زندگى، ميزان اطاعت‌پذيرى‌مان را از خدا بالا ببريم. در اينجا به برخى از اين موارد توجه مى‌كنيم:

در زيارت اميرمؤمنان(ع) در روز غدير مى‌خوانيم:

وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ مَا أَقْدَمْتَ وَ لَا أَحْجَمْتَ وَ لَا نَطَقْتَ وَ لَا أَمْسَكْتَ إِلَّا بِأَمْرٍ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ. 22

گواهى مى‌دهم كه تو اقدامى نكردى و روى نگرداندى و سخن نگفتى و سكوت نكردى؛ مگر براى اطاعت خدا و رسولش.

در زيارت امام حسين(ع) مى‌خوانيم: «أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلَاةَ... وَ أَطَعْتَ اللهَ وَ رَسُولَهُ حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِين» 23؛ «گواهى مى‌دهم كه تو نماز را برپاى داشتى... و از خدا و رسولش اطاعت كردى؛ تا آن زمان كه مرگت فرا رسيد». در يك زيارت ديگر از امام حسين(ع) (مخصوص عاشورا) چنين آمده است: «السَّلَامُ عَلَى مَنْ أَطَاعَ اللهَ فِي سِرِّهِ وَ عَلَانِيَتِهِ» 24؛ «سلام بر كسى كه در پنهان و آشكار، خدا را اطاعت كرد».

در موارد متعددى از زيارت جامعه كبيره نيز به اين مسئله پرداخته شده است كه صريح‌ترين آنها را مى‌آوريم:

وَ أَشْهَدُ أَنَّكُمُ... الْمُطِيعُونَ للهِ الْقَوَّامُونَ بِأَمْرِهِ الْعَامِلُونَ بِإِرَادَتِه... وَ لَهُ تُسَلِّمُونَ وَ بِأَمْرِهِ تَعْمَلُونَ. 25

گواهى مى‌دهم كه شما... مطيع خداونديد، براى اجراى دستورهاى او به پا مى‌خيزيد، به خواست او عمل مى‌كنيد... تسليم فرمان اوييد و به دستورهاى او عمل مى‌كنيد.

٣. اخلاص

حركت در مسير كمال و تلاش براى رسيدن به اهداف بلند انسانى، زمانى رخ خواهد داد كه فعاليت‌هاى معنوى و اعمال عبادى آدمى، از ارزش و اعتبار لازم برخوردار باشد. اين ارزش و اعتبار، از يك‌سو از امرى نشئت مى‌گيرد كه خداوند آن را صادر كرده است و از سوى ديگر، به صحت و درستى اجزاء و تماميت شرايط خود عمل مربوط مى‌شود. اما آنچه سالك را از مزاياى اين قدر و اعتبار بهره‌مند مى‌سازد و رنگ ارزش و نقش اعتبار عمل وى را از استحكام كافى برخوردار مى‌نمايد، پاكى نيت و خالى بودن انگيزه او از هرگونه شائبه آلودگى به هواهاى نفسانى و دور نگه داشتن عمل از هر نوع رنگ غيرالهى است كه از آن به «اخلاص» تعبير كرده‌اند.

رهايى از عذاب اخروى، اتصاف به صفات عالى انسانى و رسيدن به مقام رفيع قرب الهى، در گرو صفاى باطن و خلوص نيت و مشروط به حفظ و حراستِ تلاش و انگيزه از گرايش‌هاى نادرستى است كه جهت حركت آدمى را از صراط مستقيم و توجه كامل به حق منحرف مى‌سازد.

اخلاص شرط جدايى‌ناپذير براى دستيابى به كمالات معنوى و ارزش‌هاى انسانى و زمينه‌ساز نزول امدادهاى غيبى و سرازير شدن الطاف خاص الهى است. سير و سلوك بدون اخلاص، تلاشى بى‌حاصل و كِشت بى‌ثمر است. كسى كه طالب كمالات و مكارم اخلاق است و تلاش و عمل او از ناخالصى‌هاى تاريك و ظلمانى پاك نگشته است، عملش باطل، سرمايه گرانبهاى عمرش تباه و حاصل زحمات شبانه‌روزى‌اش حسرت و ندامتى است كه دنيا و آخرت او را بر باد مى‌دهد.

عبادت تنها به پاره‌اى اعمال كه از آن به «اعمال عبادى» نام مى‌برند، خلاصه نمى‌گردد. بلكه هر عملى كه مورد رضايت خداست و به قصد بندگى و اطاعت از فرمان خداوند و تنها براى جلب رضاى او انجام پذيرد، عبادت محسوب مى‌شود. ازاين‌رو، روح بندگى و عبادت آن است كه انسان خود را بنده تمام‌عيار خدا بداند و در همه زندگى، از خواست و رضاى او پيروى نمايد. لازمه بندگى هم آن است كه انسان خود را براى خدا خالص كند و اين نيز جز در سايه رها شدن از تمامى بت‌ها و معبودها ميسّر نمى‌گردد.

درباره اهميت اخلاص و سفارش به برخوردارى از آن در همه اعمال، آيات و روايات بسيارى وارد شده است كه در ادامه به برخى از آنها اشاره مى‌كنيم:

در قرآن كريم مى‌خوانيم: (فَاعْبُدِ اللّٰهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّينَ، أَلاٰ لِلّٰهِ الدِّينُ الْخٰالِصُ)؛ «پس خدا را پرستش كن؛ درحالى‌كه دين خود را براى او خالص كرده‌اى. آگاه باشيد كه دين خالص از آنِ خداست» (زمر: ٢ و ٣).

همه باورها، رفتارها، عواطف و انديشه‌هاى آدمى كه ابعاد مختلف زندگى او را تشكيل مى‌دهند، از شئون دينى خارج نيستند. ازاين‌رو، خالص كردن دين براى خدا به معناى خالص نمودن تمام شئون زندگى براى پروردگار است. در واقع بنده خالص خدا كسى است كه غيرخدا را از خانه دل، عرصه جان، ميدان عمل و چشم‌انداز گفتار و رفتار خويش بزدايد. تنها براى او بينديشد، براى او دوست بدارد و براى او تلاش كند كه اخلاص دين، جز اين نمى‌باشد. 26

در اين‌باره خداوند به پيامبرش دستور مى‌دهد و مى‌فرمايد: (قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللّٰهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّينَ)؛ «بگو من مأمورم كه خدا را پرستش كنم؛ درحالى‌كه دينم را براى او خالص كرده باشم» (زمر: ١١).

در روايات اسلامى نيز به نيت، اهميت بسيارى داده شده است و در واقع برنامه اسلام اين است كه هر عملى را براساس نيت و انگيزه آن، پذيرش يا رد نمايد؛ چنان‌كه پيامبر(ص) فرمود:

«لَا عَمَلَ إِلَّا بِالنِّيَّة». 27

بعد از مسئله نيت، بر «اخلاص» بسيار تأكيد شده است؛ زيرا عمل با اخلاص، بسيار پرارزش و بدون اخلاص، بى‌ارزش خواهد بود. عمل خالص تا آن حد در اسلام اهميت دارد كه در حديثى از پيامبر اكرم(ص) چنين مى‌خوانيم.

مَنْ أَخْلَصَ للهِ أَرْبَعِينَ يَوْماً فَجَّرَ اللهُ يَنَابِيعَ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِه. 28

كسى كه چهل روز اعمال خود را خالصانه انجام دهد، خداوند چشمه‌هاى حكمت و دانش را از قلبش بر زبانش مى‌گشايد.

اخلاص در سيره اهل‌بيت(عليهم السلام)

بى‌ترديد اهل‌بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام) كه بهترين بندگان خدا روى زمين‌اند، بالاترين درجه از اخلاص را در همه ابعاد زندگى خود دارند؛ گفتار و رفتار آنان، همگى برخاسته از روح اخلاص و نيت پاك مى‌باشد. ايشان، سخت‌ترين اعمال را با كمال ميل و رغبت و تنها براى خشنودى پروردگار انجام مى‌دهند و در اين راه هيچ چشم‌داشتى به ديگران ندارند. خداوند به برخى از رفتارهاى خالصانه ايشان، در قرآن كريم اشاره كرده است:

مفسران شيعه و سنى نقل كرده‌اند كه آيه (وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ رَؤُفٌ بِالْعِبٰادِ) 29در شأن اميرمؤمنان(ع) نازل شده است؛ آن‌گاه كه در شب هجرت پيامبر اكرم(ص)، مشركان قصد داشتند ايشان را به قتل برسانند، حضرت على(ع) براى فريب مشركان و آگاه‌نشدن آنان از خروج پيامبر(ص) از منزل، در بستر ايشان خوابيد؛ با وجود اينكه خطر كشته شدن ايشان بسيار جدى بود. 30 خداوند نيز با نازل كردن اين آيه، بر عظمت اين اقدام حضرت على(ع) و اخلاص ايشان، تأكيد مى‌كند.

همچنين به تصريح مفسران شيعه و سنى، آيات ٧ و ٨ سوره انسان: (وَ يُطْعِمُونَ الطَّعٰامَ عَلىٰ حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً، إِنَّمٰا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللّٰهِ لاٰ نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزٰاءً وَ لاٰ شُكُوراً) 31در شأن على(ع)، حضرت زهرا(عليها السلام)، امام حسن(ع) و امام حسين(ع) و نيز فضه، خادمه ايشان، نازل شده است؛ آن‌گاه كه سه شب پياپى، با وجود گرسنگى و نداشتن غذاى ديگر، غذاى خود را به مسكين، يتيم و اسير دادند و خود گرسنه ماندند. 32 اين آيات به روشنى مى‌فرمايد كه ايشان، عمل خود را از روى اخلاص و تنها براى كسب خشنودى خداوند انجام دادند و هيچ توقعى از ديگران در مقابل عمل خود نداشتند.

در زيارتنامه‌هاى ايشان نيز به مسئله اخلاص بسيار توجه شده است كه زائران با خواندن آنها، درس اخلاص و بندگى واقعى را فرا مى‌گيرند؛ براى مثال، در زيارتنامه‌هاى پيامبر اكرم(ص) 33، امام على(ع) 34، امام حسين(ع) 35، امام كاظم(ع) 36، امام رضا(ع) 37، امام جواد(ع) 38 و امام عسكرى(ع) 39، اين عبارت به كار رفته است:

«أَشْهَدُ أَنَّكَ... عَبَدْتَ اللهَ مُخْلِصاً حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ»؛ «گواهى مى‌دهم كه تو... خداى را از روى اخلاص عبادت كردى تا زمانى كه مرگت فرا رسيد».

به دليل مقام والاى اميرمؤمنان(ع) در اخلاص، اين مسئله در زيارتنامه‌هاى ايشان بسيار مطرح شده است؛ براى مثال، در زيارت امام على(ع) در روز غدير مى‌خوانيم:

أَشْهَدُ أَنَّكَ... الْمُخْلِصِ لِطَاعَةِ الله... أَنْتَ أَحْسَنُ الْخَلْقِ عِبَادَةً وَ أَخْلَصُهُمْ زَهَادَةً. 40

گواهى مى‌دهم كه تو در اطاعت خداوند، مخلص بودى... تو بهترين مردم در عبادت و خالص‌ترين آنان در زهدورزى بودى.

همچنين در زيارت امام على(ع) در روز ١٧ ربيع‌الاول آمده است:

السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مَنْ أَخْلَصَ للهِ بِالْوَحْدَانِيَّةِ... السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَلِيَّ اللهِ وَ حُجَّتَهُ وَ خَالِصَةَ اللهِ وَ خَاصَّتَهُ. 41

سلام بر تو اى كسى كه در وحدانيت خدا اخلاص ورزيد... سلام بر تو اى ولى خدا و حجت او و خالص‌شده براى خدا و بنده مخصوص او.

در صلوات بر امام كاظم(ع) مى‌خوانيم:

أَخْلَصَ الطَّاعَةَ لَكَ وَ مَحَضَ الْخُشُوعَ وَ اسْتَشْعَرَ الْخُضُوعَ وَ عَادَى الْبِدْعَةَ وَ أَهْلَهَا وَ لَمْ يَلْحَقْهُ فِي شَيْءٍ مِنْ أَوَامِرِكَ وَ نَوَاهِيكَ لَوْمَةُ لَائِمٍ. 42

[امام كاظم(ع)] اطاعت تو را از روى اخلاص انجام داد و نهايت خشوع را در پيشگاه تو ادا نمود و براى تو خضوع كرد و با بدعت و اهل آن دشمنى ورزيد و سرزنش‌هاى ملامت‌كنندگان در اجراى هيچ‌يك از اوامر و نواهى تو، در او مؤثر نگشت.

همچنين در صلوات بر امام جواد(ع) آمده است: «اللهُمَّ... صَلِّ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الزَّكِيِّ التَّقِيِّ... وَ وَاحِدِ الْأَوْصِيَاءِ فِي الْإِخْلَاصِ وَ الْعِبَادَةِ» 43؛ «خدايا!... بر محمد بن على(عليهماالسلام) پاك و متقى... و يكى از اوصيا در اخلاص و عبادت، درود فرست».

در زيارت جامعه صغيره كه مى‌توان آن را براى هر امامى خواند، مى‌گوييم: «السَّلَامُ عَلَى الْمُخْلَصِينَ فِي طَاعَةِ الله» 44؛ «سلام بر خالصان در اطاعت خداوند». همچنين در زيارت جامعه كبيره مى‌خوانيم: «السَّلَامُ عَلَى... الْمُخْلِصِينَ فِي تَوْحِيدِ اللهِ» 45؛ «سلام بر... اخلاص‌ورزان در توحيد خداوند».

اين‌گونه است كه آن بزرگواران، اخلاص را به ما مى‌آموزند؛ چنان‌كه زائر كوى امام حسين(ع) پس از خواندن نماز زيارت چنين دعا مى‌كند:

اللَّهُمَ‌ّ إِنِّي صَلَّيْتُ وَ رَكَعْتُ وَ سَجَدْتُ لَكَ وَحْدَكَ لَا شَرِيكَ لَكَ لِأَنَّ الصَّلَاةَ وَ الرُّكُوعَ وَ السُّجُودَ لَا يَكُونُ إِلَّا لَكَ ... . 46

خدايا! من نماز خواندم و ركوع و سجده كردم براى تو؛ واحدى و شريك ندارى؛ زيرا نماز و ركوع و سجده جز براى تو جايز نيست.

۴. عبادت و بندگى

هدف آدمى در اين دنيا دستيابى به كمال و سعادت است و اين هدف در پرتو رفتارهاى اختيارى او حاصل مى‌شود. عبادت خداوند، مهم‌ترين رفتارى است كه انسان‌ها را به كمال واقعى كه همان قرب پروردگار است، مى‌رساند. ازاين‌رو مى‌بينيم خداوند هدف از خلقت انسان را عبادت خداوند معرفى مى‌كند و مى‌فرمايد: (وَ مٰا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّٰ لِيَعْبُدُونِ)؛ «من جنّ و انس را نيافريدم؛ جز براى اينكه مرا پرستش كنند [و از اين راه تكامل يابند و به من نزديك شوند]» (ذاريات: ۵۶).

در روايات نيز به عبادت خداوند، توجه ويژه‌اى شده است. آن بزرگواران به روش‌هاى مختلفى تلاش نموده‌اند انسان‌ها را به عبادت خداوند ترغيب كنند؛ براى مثال، رسول خدا(ص) فرمود:

أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبَادَةَ فَعَانَقَهَا وَ أَحَبَّهَا بِقَلْبِهِ وَ بَاشَرَهَا بِجَسَدِهِ وَ تَفَرَّغَ لَهَا فَهُوَ لَا يُبَالِي عَلَى مَا أَصْبَحَ مِنَ الدُّنْيَا عَلَى عُسْرٍ أَمْ عَلَى يُسْرٍ. 47

برترين مردم كسى است كه عاشق عبادت باشد؛ آن را در آغوش گيرد و از صميم دل، دوستش دارد و با پيكر خود با آن درآميزد و خويشتن را وقف آن گرداند؛ در اين حالت، او باكى ندارد كه دنيايش به سختى گذرد يا به آسانى.

اهل‌بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام) در عبادت خداى متعال، گوى سبقت را از همه ربوده و بندگان خاص خداوند مى‌باشند. برخى از زيارتنامه‌هاى اهل‌بيت(عليهم السلام) خود شاهدى آشكار بر اين مطلب مى‌باشند. به عنوان مثال، در زيارت رسول الله(ص) آمده است: «أَشْهَدُ أَنَّكَ... عَبَدْتَ اللهَ مُخْلِصاً حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ»؛ 48«گواهى مى‌دهم كه تو... خداى را از روى اخلاص اطاعت كردى تا زمانى كه مرگت فرا رسيد».

در زيارت امام على(ع) در روز غدير مى‌خوانيم: «أَنْتَ أَحْسَنُ الْخَلْقِ عِبَادَةً» 49؛ «تو از جهت عبادت خداوند، بهترين مردمى». همچنين در زيارت امام كاظم(ع)، ايشان را چنين زيارت مى‌كنيم: «السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْإِمَامُ الصَّالِحُ... السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْإِمَامُ الْعَابِدُ» 50؛ «سلام بر تو اى امام شايسته... سلام بر تو اى امام عبادت‌كننده».

در صلوات بر امام جواد(ع) نيز مى‌گوييم: «أَخَذَ فِي خُشُوعِهِ لَكَ حَظَّهُ وَ اسْتَوْفَى مِنْ خَشْيَتِكَ نَصِيبَهُ» 51؛ «[امام جواد(ع)] بهره خود را با خشوع در برابر تو برگرفت و نصيب خود را از ترس از تو دريافت كرد».

گفتنى است انسان هر عمل نيكى را كه به قصد قربت انجام دهد، عملى عبادى محسوب مى‌گردد؛ هرچند در ظاهر، خالى از هرگونه ذكر و ياد خدا باشد. بى‌ترديد تلاش براى تهيه مخارج همسر و فرزندان و زحمات زن در خانه براى سامان‌دادن به آن، نمونه‌هاى آشكارى از اين قبيل عبادات است.

با اين حال، برخى از اعمال نيز به دليل مشتمل بودن بر تسبيح و تقديس خداوند، رسماً عبادت محسوب مى‌گردند؛ مثل ذكر و ياد خدا، نماز و قرائت قرآن. ما در اينجا به اين بخش از عبادات مى‌پردازيم و به زيارتنامه‌ها از اين لحاظ، توجه مى‌كنيم:

الف) ذكر و ياد خداوند

اساس در اخلاق اسلامى، توجه به خدا و اشتغال به ياد اوست و اصولاً ياد خدا روح همه طاعات و عبادات و ارزش‌هاى اخلاقى را تشكيل مى‌دهد. از نظر اسلام، سرچشمه قدرت روحى و معنوى براى انسان و يگانه عامل سعادت و كمال او، توجه به خدا و اشتغال به ياد اوست؛ همچنان‌كه همه گرفتارى‌هاى انسان و حتى همه رذايل اخلاقى و معايب روحى و امراض نفسانى، ناشى از غفلت از ياد خداست. 52

مفهوم ذكر: ذكر گاهى در برابر «غفلت» و گاهى در برابر «نسيان» به كار مى‌رود. غفلت به معناى توجه نداشتن به علم، و نسيان به معناى زايل شدن معنا از ذهن است. حقيقت ذكر، عبارت است از توجه قلبى انسان به ساحت قدس پروردگار. اگر به ذكر لفظى نيز عنوان «ذكر» اطلاق مى‌شود، به سبب آن است كه ذكر لفظى از آثار ذكر قلبى است؛ يعنى گفت‌وگو كردن درباره چيزى، ناشى از ياد كردن آن در دل است؛ وگرنه ذكر حقيقى، همان ذكر قلبى و توجه دل به سوى پروردگار است.

همچنان‌كه به ذكر لفظى به علت آنكه حكايت از ذكر قلبى مى‌كند، ذكر گفته مى‌شود، اعمالى را نيز كه انسان در جهت اطاعت از اوامر الهى انجام مى‌دهد، مجازاً ذكر مى‌نامند؛ زيرا اين اعمال و طاعات، از توجه شخص به خدا حكايت دارد.

بنابراين در مواردى هم كه ذكرى موجود نيست، با ملاحظه آثار ذكر، عنوان ذكر را به كار مى‌بريم و به همين ترتيب، در مواردى كه به ظاهر ذكر موجود است، اما آثار و خواص ذكر در ميان نيست، نسيان و غفلت اطلاق مى‌شود؛ براى مثال كسى كه در ظاهر به ياد خداست، اما معصيت نيز انجام مى‌دهد، در واقع فاقد ذكر حقيقى است. از اينجا مى‌توان دريافت كه تشخيص ذكر واقعى از ذكر غيرواقعى، از طريق آثار آن دو، صورت مى‌پذيرد. 53 پيامبر گرامى اسلام(ص) فرمود:

مَنْ أَطَاعَ اللهَ فَقَدْ ذَكَرَ اللهَ وَ إِنْ قَلَّتْ صَلَاتُهُ وَ صِيَامُهُ وَ تِلَاوَتُهُ وَ مَنْ عَصَى اللهَ فَقَدْ نَسِيَ اللهَ وَ إِنْ كَثُرَتْ صَلَاتُهُ وَ صِيَامُهُ وَ تِلَاوَتُهُ لِلْقُرْآنِ. 54

كسى كه اطاعت خدا كند، ذكر خدا كرده [و به ياد خدا بوده]؛ گرچه نماز و روزه و تلاوت قرآنش كم باشد و كسى كه معصيت خدا كند، خدا را فراموش كرده است؛ گرچه نماز و روزه و تلاوت قرآنش بسيار باشد.

آيات و روايات بسيارى، انسان‌ها را به ذكر خدا و به ويژه بسيار ياد كردن خدا سفارش مى‌كنند؛ براى مثال، در قرآن كريم مى‌خوانيم: (يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللّٰهَ ذِكْراً كَثِيراً* وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً)؛ «اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! خدا را بسيار ياد كنيد و صبح و شام او را تسبيح گوييد» (احزاب: ۴٢).

همچنين در قرآن كريم آمده است:

(إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلاٰفِ اللَّيْلِ وَ النَّهٰارِ لَآيٰاتٍ لِأُولِي الْأَلْبٰابِ* اَلَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللّٰهَ قِيٰاماً وَ قُعُوداً وَ عَلىٰ جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنٰا مٰا خَلَقْتَ هٰذٰا بٰاطِلاً سُبْحٰانَكَ فَقِنٰا عَذٰابَ النّٰارِ) (آل‌عمران: ١٩٠ و ١٩١)

به يقين در آفرينش آسمان‌ها و زمين و آمد و شد شب و روز، نشانه‌هاى [روشنى] براى خردمندان است؛ [همان] كسانى كه خدا را ايستاده و نشسته و درحالى‌كه بر پهلو خوابيده‌اند، ياد مى‌كنند و در اسرار آفرينش آسمان‌ها و زمين مى‌انديشند [و مى‌گويند:] پروردگارا! اينها را بيهوده نيافريده‌اى؛ منزهى تو! ما را از عذاب دوزخ، نگاه‌دار.

در مقابل، خداى متعال، انسان‌ها را از فراموش كردن ياد او به شدت نهى مى‌كند و عواقب ناگوار آن را گوشزد مى‌نمايد؛ براى مثال، در قرآن كريم مى‌خوانيم:

(يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تُلْهِكُمْ أَمْوٰالُكُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللّٰهِ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذٰلِكَ فَأُولٰئِكَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ) (منافقون: ٩)

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! اموال و فرزندانتان، شما را از ياد خدا غافل نكند! و كسانى كه چنين كنند، زيانكاران‌اند.

(وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيٰامَةِ أَعْمىٰ* قٰالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمىٰ وَ قَدْ كُنْتُ بَصِيراً* قٰالَ كَذٰلِكَ أَتَتْكَ آيٰاتُنٰا فَنَسِيتَهٰا وَ كَذٰلِكَ الْيَوْمَ تُنْسىٰ) (طه: ١٢۴ - ١٢۶)

و هركس از ياد من روى‌گردان شود، زندگى [سخت و] تنگى خواهد داشت و روز قيامت، او را نابينا محشور مى‌كنيم. مى‌گويد: «پروردگارا! چرا مرا نابينا محشور كردى؟! من كه بينا بودم»؛ مى‌فرمايد: «همان‌گونه كه آيات ما براى تو آمد و تو آنها را فراموش كردى، امروز تو فراموش خواهى شد».

جلوه‌هاى ذكر در زندگى امامان معصوم(عليهم السلام)

امامان معصوم(عليهم السلام) افزون بر ذكر قلبى، آشكارا نيز با زبان و اعضايشان، به نام و ياد خدا مشغول بودند و هيچ‌كارى آنان را از ياد خدا بازنمى‌داشت. در اين‌باره، از هريك از ائمه(عليهم السلام) موارد بسيارى كه نشان از نهايت بندگى و خضوع و خشوع در مقابل ذات مقدس پروردگار است، نقل گرديده است.

پيامبر گرامى اسلام(ص)، همواره و در همه حالات، به ذكر و دعا و استغفار مى‌پرداختند. ايشان هنگام نگاه در آينه، سوار شدن بر مركب، برخاستن، لباس نو پوشيدن، فرا رسيدن شب، داخل شدن در مسجد، خروج از مسجد، خوابيدن، غذا خوردن، وضو گرفتن، گذر از قبرستان، شنيدن اذان، تعقيقات نماز، رؤيت هلال ماه و... خداى را ياد مى‌كردند و او را تسبيح و تقديس مى‌نمودند و هيچ فرصتى را از دست نمى‌دادند. 55

امام على(ع) نيز همچون رسول خدا(ص)، همواره به ياد خدا بود و او را تسبيح و تقديس مى‌كرد. شب‌ها بيدار بود، از خوف خدا مى‌گريست و نام او را زمزمه مى‌كرد. 56 دعاى كميل با همه عظمتى كه دارد، تنها يكى از دعاهاى ايشان است.

ذكر و دعاى امام سجاد(ع)، مشهورتر از آن است كه درباره آن توضيح داده شود. سجده‌هاى آن حضرت به قدرى زياد و طولانى بود كه به سجاد (بسيار سجده‌كننده) مشهور شد. دعاهاى پرسوز و گداز و آكنده از معارف الهى او در كتاب صحيفه سجاديه، دليلى آشكار بر ذكر و ياد خداست.

آرى، اهل‌بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام) در همه محاسن و سجاياى اخلاقى و رفتارى، از جمله در ذكر و ياد خداوند، سرآمد دوران بودند و كسى را ياراى هماوردى با ايشان نبود. در زيارتنامه‌هاى ايشان نيز به اين مطلب پرداخته شده است و زائر كوى ايشان، هنگام زيارت، بر اين مطلب گواهى مى‌دهد و از آنان درس تقوا و ديندارى و ياد خدا مى‌گيرد. به نمونه‌هايى از متون زيارتنامه‌ها توجه مى‌كنيم:

در زيارت جامعه كبيره مى‌خوانيم:

السَّلَامُ عَلَى... أَهْلِ الذِّكْرِ... وَ أَدْمَنْتُمْ (أَدَمْتُمْ) ذِكْرَهُ ... فَجَعَلَكُمْ فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ. 57

سلام بر... اهل ذكر... شما بر ياد او مداومت كرديد... خداوند شما را در خانه‌هايى قرار داد كه اذن فرموده ديوارهاى آن را بالا برند [تا از دستبرد شياطين و هوسبازان در امان باشد]؛ خانه‌هايى كه نام خدا در آنها برده مى‌شود.

در صلوات مخصوص امام موسى كاظم(ع) مى‌خوانيم:

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ اهلِ‌بَيتهِ وَ صَلِّ عَلَى مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ... الَّذِي كَانَ يُحْيِي اللَّيْلَ بِالسَّهَرِ إِلَى السَّحَرِ بِمُوَاصَلَةِ الِاسْتِغْفَارِ حَلِيفِ السَّجْدَةِ الطَّوِيلَةِ وَ الدُّمُوعِ الْغَزِيرَةِ وَ الْمُنَاجَاةِ الْكَثِيرَةِ وَ الضَّرَاعَاتِ الْمُتَّصِلَةِ الْجَمِيلَةِ. 58

خدايا! بر محمد و خاندان او درود فرست و بر امام موسى بن جعفر(ع) درود فرست... آن بزرگوارى كه شب‌زنده‌دار و تا هنگام سحر بيدار بود و پيوسته مشغول استغفار بود؛ او همدم و رفيق سجده‌هاى طولانى و اشك‌هاى ريزان و مناجات بسيار و زارى و ناله پيوسته و زيبا بود.

همچنين در زيارت جامعه صغيره كه مى‌توان در زيارت هريك از امامان خواند، آمده است: «السَّلَامُ عَلَى مَسَاكِنِ ذِكْرِ الله» 59؛ «سلام بر منازل ذكر خدا».

به دليل اهميت ياد خدا و راز و نياز با او، زائر كوى اهل‌بيت(عليهم السلام) كه حال دعا پيدا مى‌كند و خود را در موضع استجابت دعا مى‌بيند، در برخى از زيارتنامه‌ها از خدا مى‌خواهد كه توفيق ياد او و راز و نياز با او را نصيبش فرمايد؛ چنان‌كه در زيارت امين الله آمده است:

اللَّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسِي... مُولَعَةً بِذِكْرِكَ وَ دُعَائِكَ... ذَاكِرَةً لِسَوَابِغِ آلَائِك... مَشْغُولَةً عَنِ الدُّنْيَا بِحَمْدِكَ وَ ثَنَائِك. 60

خدايا! مرا... مشتاق ياد و دعا به درگاهت... يادكننده عطاياى فراوانت... سرگرم از دنيا به ستايش و ثنايت قرار بده.

در دعا پس از نماز زيارت امام على(ع) مى‌خوانيم:

فَأَسْالُكَ يَا الله يَا رَحْمَانُ يَا رَحِيمُ... أَنْ تَجْعَلَنِي مِمَّنْ... يَدْعُوكَ رَهَباً وَ رَغَباً وَ تَجْعَلَنِي لَكَ مِنَ الْخَاشِعِين. 61

از تو مى‌خواهم اى خدا و اى بخشاينده و بخشايشگر... كه مرا از كسانى قرار دهى كه... تو را از روى بيم و اميد مى‌خوانند و مرا از خاشعان قرار دهى.

ب) اقامه نماز

نماز مهم‌ترين عبادتى است كه در همه اديان و شرايع آسمانى، به آن توجه ويژه شده است. بندگان پرهيزكار، هر روز اوقاتى را براى انجام‌دادن اين فريضه بزرگ اختصاص مى‌دهند. بى‌ترديد نماز، ستون دين، شاخص ديندارى، مايه آمرزش الهى، و محبوب‌ترين عمل نزد خداوند است.

در آيات قرآن كريم و روايات، بسيار به نماز و اهميت آن اشاره شده است؛ چنان‌كه خداوند متعال مى‌فرمايد: (إِنَّ الصَّلاٰةَ كٰانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتٰاباً مَوْقُوتاً)؛ «همانا نماز براى مؤمنان وظيفه‌اى است ثابت و داراى اوقات معين» (نساء: ١٠٣). همچنين خداوند مى‌فرمايد:

(وَ أَقِمِ الصَّلاٰةَ إِنَّ الصَّلاٰةَ تَنْهىٰ عَنِ الْفَحْشٰاءِ وَ الْمُنْكَرِ)؛ «و نماز را برپا دار كه نماز [انسان را] از زشتى‌ها و اعمال ناپسند باز مى‌دارد» (عنكبوت: ۴۵).

رسول خدا(ص)فرمود:

إِنَّ عَمُودَ الدِّينِ الصَّلَاةُ وَ هِيَ أَوَّلُ مَا يُنْظَرُ فِيهِ مِنْ عَمَلِ ابْنِ آدَمَ فَإِنْ صَحَّتْ نُظِرَ فِي عَمَلِهِ وَ إِنْ لَمْ تَصِحَّ لَمْ يُنْظَرْ فِي بَقِيَّةِ عَمَلِهِ. 62

نماز ستون دين است و نماز، نخستين عمل فرزند آدم است كه به آن رسيدگى مى‌شود؛ اگر درست بود، به ديگر اعمالش رسيدگى مى‌شود و اگر درست نبود، به ساير اعمالش رسيدگى نمى‌شود.

نمونه‌هايى از نماز اهل‌بيت(عليهم السلام)

اهل‌بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام)، به نماز بسيار اهميت مى‌دادند. اوقات خود را با نماز نورانى مى‌كردند. هنگام رسيدن وقت نماز، سر از پا نمى‌شناختند. با احساس اينكه هنگام حضور مقابل خداوند بزرگ است، رنگ از رخسارشان مى‌پريد و بدنشان به لرزه مى‌افتاد. گاهى نيز غش مى‌كردند. هنگام رسيدن وقت نماز، ديگر هيچ دوست و آشنايى را نمى‌شناختند. چنان غرق در راز و نياز و مناجات با پروردگار مى‌شدند كه همانند چوبى خشك به نظر مى‌رسيدند و چنان نماز مى‌خواندند كه گويى خدا را مى‌بينند و با او سخن مى‌گويند. 63

پيامبر اكرم(ص) درباره عشق و علاقه خود به نماز فرمود:

إِنَّ اللهَ [تَعَالَى] جَعَلَ قُرَّةَ عَيْنِي فِي الصَّلَاةِ وَ حَبَّبَهَا إِلَيَّ كَمَا حَبَّبَ إِلَى الْجَائِعِ الطَّعَامَ وَ إِلَى الظَّمْآنِ الْمَاءَ فَإِنَّ الْجَائِعَ إِذَا أَكَلَ الطَّعَامَ شَبِعَ وَ إِذَا شَرِبَ الْمَاءَ رَوِيَ وَ أَنَا لَا أَشْبَعُ مِنَ الصَّلَاةِ. 64

خداوند متعال، نور ديده مرا در نماز قرار داد و نماز را محبوب من گردانيد؛ همچنان‌كه غذا را محبوب انسان گرسنه و آب را محبوب فرد تشنه گرداند؛ [با اين تفاوت كه] انسان گرسنه هرگاه غذا بخورد، سير مى‌شود و فرد تشنه هرگاه آب بنوشد، سيراب مى‌شود، اما من از نماز سير نمى‌شوم.

درباره برخى از امامان مانند امام على(ع) 65، امام حسين(ع) 66، امام زين‌العابدين(ع) 67 و امام رضا(ع) 68، نقل شده است كه در شبانه‌روز، هزار ركعت نماز مى‌گزاردند. اين‌گونه است كه در زيارتنامه‌هاى آن بزرگواران هم به نماز توجه ويژه‌اى شده است. زائران آن پيشوايان مقدس، گواهى مى‌دهند كه ايشان نماز را برپا داشتند.

عبارت «أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلَاةَ» در زيارتنامه بسيارى از اهل‌بيت(عليهم السلام)، از جمله پيامبر اكرم(ص) 69، امام على(ع) 70، امام حسين(ع) 71، امام موسى كاظم(ع) 72، امام رضا(ع) 73 و امام جواد(ع) 74 وارد شده است. همچنين در زيارت امام حسن عسكرى(ع) آمده است: «أَشْهَدُ يَا مَوْلَايَ أَنَّكَ أَقَمْتَ الصَّلَاةَ». 75

در زيارت جامعه كبيره كه براى همه امامان(عليهم السلام) خوانده مى‌شود، مى‌خوانيم: «وَ أَقَمْتُمُ الصَّلَاةَ» 76؛ «و نماز را به پا داشتيد».

ج) تلاوت قرآن

قرآن كريم، بزرگ‌ترين معجزه پيامبر اسلام(ص) و معجزه جاويد او تا روز قيامت است. قرآن، ثقل اكبر الهى و دربردارنده ژرف‌ترين معارف الهى است كه براى هدايت بشر بر پيامبر(ص) نازل شده است. پيامبر گرامى اسلام(ص) آن را در طول ٢٣ سال از پروردگار متعال دريافت و به مسلمانان ابلاغ فرمود. ايشان و ائمه بزرگوار، عالمان به قرآن و تبيين‌كنندگان معارف آن به انسان‌ها مى‌باشند. قرآن كريم در موارد بسيارى، به بيان ويژگى‌هاى قرآن، لزوم تلاوت قرآن، ويژگى‌هاى قاريان قرآن و... پرداخته است. در اينجا به برخى از اين آيات توجه مى‌كنيم:

(اللّٰهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتٰاباً مُتَشٰابِهاً مَثٰانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلىٰ ذِكْرِ اللّٰهِ ذٰلِكَ هُدَى اللّٰهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشٰاءُ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ هٰادٍ) (زمر: ٢٣)

خداوند، بهترين سخن را نازل كرده؛ كتابى كه آياتش [در لطف و زيبايى و عمق و محتوا] همانند يكديگر است؛ آياتى مكرر دارد [با تكرارى شوق‌انگيز] كه از شنيدن آياتش لرزه بر اندام كسانى كه از پروردگارشان مى‌ترسند مى‌افتد. سپس برون و درونشان نرم و متوجه ذكر خدا مى‌شود. اين هدايت الهى است كه هركس را بخواهد با آن راهنمايى مى‌كند و هركس را خداوند گمراه سازد، راهنمايى براى او نخواهد بود.

امام على(ع) نيز فرمود:

«لِقَاحُ الْإِيمَانِ تِلَاوَةُ الْقُرْآن»؛ 77 «بارور شدن ايمان، به تلاوت قرآن است».

اهل‌بيت(عليهم السلام) بسيار به تلاوت قرآن اهميت مى‌دادند و همواره با آن مأنوس بودند. آن بزرگواران، همان‌گونه كه در بُعد معارف و حقايق و اسرار الهى، همراه قرآن بودند، در آشكار نيز از نور قرآن استفاده مى‌كردند و از تلاوت و شنيدن آيات الهى، غفلت نمى‌كردند.

رسول خدا(ص) بسيار قرآن تلاوت مى‌فرمود. هر شب پيش از خواب، مسبّحات

(سوره‌هاى حديد، حشر، صف، جمعه و تغابن) و همين‌طور سوره سجده و مُلك را تلاوت مى‌كرد. 78 گاه براى حضرتش قرآن تلاوت مى‌كردند و ايشان گوش مى‌داد و مى‌گريست. 79

حضرت زهرا(ص) آن قدر به قرائت قرآن اهميت مى‌دادند كه حتى به اميرمؤمنان(ع) وصيت كردند كه پس از دفن، بالاى سرش در پيش روى او بنشيند و قرآن بخواند. 80

در زيارتنامه‌هاى امامان معصوم(عليهم السلام) زائران گواهى مى‌دهند كه آن بزرگواران، قرآن كريم را آن‌گونه كه حق تلاوت آن است، تلاوت كردند؛ براى مثال، در زيارتنامه‌هاى امام على(ع) (در شب و روز مبعث) 81، امام حسين(ع) 82، امام موسى كاظم(ع) 83 و امام جواد(ع) 84 اين تعبير به كار رفته است: «أَشْهَدُ أَنَّكَ... تَلَوْتَ الْكِتَابَ حَقَ تِلاوَتِهِ»؛ «گواهى مى‌دهم كه تو... قرآن را آن‌گونه كه حق تلاوت آن است، تلاوت كردى».

مهم‌تر از تلاوت قرآن، عمل به آن است كه در اين زمينه هم اهل‌بيت(عليهم السلام) الگوى همگان‌اند؛ چنان‌كه در زيارت امين الله مى‌خوانيم: «أَشْهَدُ أَنَّكَ جَاهَدْتَ فِي اللهِ حَقَّ جِهَادِهِ وَ عَمِلْتَ بِكِتَابِهِ» 85؛ «گواهى مى‌دهم كه تو در راه خدا، جهاد كردى و به كتاب او عمل نمودى».

۵. پرداخت زكات

يكى از دستورهاى خداوند به مسلمانان كه آثار مهم دنيوى و اخروى براى افراد به دنبال دارد، پرداخت زكات است. در قرآن كريم و سخنان امامان معصوم(عليهم السلام) نيز به

پرداخت زكات بسيار توجه شده است؛ براى مثال، در قرآن كريم مى‌خوانيم:

(وَ أَقِيمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّكٰاةَ وَ مٰا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ) (بقره: ١١٠)

و نماز را برپا داريد و زكات را بپردازيد و هر كار خيرى را براى خود از پيش مى‌فرستيد، آن را نزد خدا [در سراى ديگر] خواهيد يافت؛ زيرا خداوند به اعمال شما بيناست.

پيامبر اكرم(ص) نيز فرمود:

الزَّكَاةُ قَنْطَرَةُ الْإِسْلَامِ فَمَنْ أَدَّاهَا جَازَ الْقَنْطَرَةَ وَ مَنْ مَنَعَهَا احْتُبِسَ دُونَهَا وَ هِيَ تُطْفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ. 86

زكات پل اسلام است؛ كسى كه آن را بپردازد، از اين پل عبور مى‌كند و كسى كه از پرداخت آن اجتناب ورزد، قبل از پل نگه داشته مى‌شود. پرداخت زكات، خشم پروردگار را فرومى‌نشاند.

اهل‌بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام) به پرداخت زكات و هرگونه حقوق مالى، از جمله كمك به نيازمندان، توجه بسيارى داشتند كه براى نمونه به برخى از آنها اشاره مى‌كنيم:

نقل است كه حضرت على(ع)، نخلستانى داشت كه درختان آن را رسول خدا(ص) غرس كرده بود. حضرت روزى نخلستان را فروخت. چهار هزار درهم از قيمت آن را به يك عرب بيابانى بخشيد و بقيه را ميان مستمندان مدينه تقسيم كرد و حتى درهمى براى خود نگه نداشت. 87

در احوال حضرت امام حسن مجتبى(ع) نيز نوشته‌اند كه سه بار همه اموال خويش را با مستمندان تقسيم كرد؛ نيمى براى خود برداشت و نيمى را به آنان بخشيد. 88 امام موسى كاظم(ع) نيز شبانه در تاريكى، به طور ناشناس، درهم و دينار و غذا به نيازمندان مى‌رسانيد و آنها نمى‌دانستند كه اين كمك‌ها را چه كسى به آنها مى‌رساند. 89

زيارتنامه‌هاى اهل‌بيت(عليهم السلام) نيز مملو از عبارت‌هايى است كه بر اين منقبت ايشان گواهى مى‌دهد و عمل به اين آموزه مهم دينى را به محبان آن بزرگواران مى‌آموزد.

در زيارتنامه بسيارى از ايشان، از جمله زيارتنامه‌هاى پيامبر اكرم(ص) 90، اميرمؤمنان(ع) 91، امام حسين(ع) 92، امام كاظم(ع) 93، امام رضا(ع) 94 و امام جواد(ع) 95، اين عبارت آمده است «أَشْهَدُ أَنَّكَ... وَ آتَيْتَ الزَّكَاةَ»؛ «گواهى مى‌دهم كه تو... زكات را پرداخت كردى».

همچنين در زيارت امام على(ع) در ١٧ ربيع الاول مى‌خوانيم: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا... كَنَفَ الْفُقَرَاء» 96؛ «سلام بر تو اى... پناه بى‌نوايان». در زيارت امام حسن عسكرى(ع) نيز مى‌خوانيم: «أَشْهَدُ يَا مَوْلَايَ أَنَّكَ... وَ آتَيْتَ الزَّكَاةَ» 97؛ «گواهى مى‌دهم اى مولاى من كه تو... زكات را پرداخت كردى». در زيارت جامعه كبيره نيز اين‌گونه بر توجه ائمه اطهار(عليهم السلام) به پرداخت‌كردن زكات، گواهى مى‌دهيم: «وَ آتَيْتُمُ الزَّكَاةَ» 98؛ «و زكات را پرداخت نموديد».

۶. جهاد در راه خدا

در بسيارى از مذاهب تحريف‌شده يا انحرافى، جهاد به هيچ‌وجه وجود ندارد و همه چيز بر محور توصيه‌ها و نصايح و اندرزها است. حتى بعضى هنگامى كه مى‌شنوند جهاد مسلحانه، از اركان برنامه‌هاى اسلامى است، در تعجب فرو مى‌روند كه مگر دين مى‌تواند، همراه با جنگ باشد.

اما با توجه به اينكه هميشه افراد زورمند و خودكامه و فرعون‌ها و نمرودها و قارون‌ها كه اهداف انبيا را مزاحم خويش مى‌ديده‌اند، در برابر آن ايستاده و جز به محو دين و آيين خدا راضى نبوده‌اند، روشن مى‌شود كه دينداران راستين بايد در عين تكيه بر عقل و منطق و اخلاق، در مقابل اين گردنكشان ظالم و ستمگر بايستند و راه خود را با مبارزه و در هم كوبيدن آنان، پيش برند.

از افتخارات ما مسلمانان، آميختن دين با مسئله حكومت و داشتن دستور جهاد در برنامه‌هاى دينى است. اما بايد ديد جهاد اسلامى چه اهدافى را تعقيب مى‌كند. در واقع آنچه ما را از ديگران جدا مى‌سازد، همين است. 99

آيات و روايات بسيارى در تشويق و تحريك به جهاد و اجر جهادگران بيان شده است. در اين آيات و روايات، گاهى صريحاً دستور جهاد داده مى‌شود، گاهى نيز فضيلت جهاد و اجر جهادگران بيان مى‌شود و گاهى درباره ترك جهاد، هشدار داده مى‌شود؛ براى مثال در قرآن كريم مى‌خوانيم:

(يٰا أَيُّهَا النَّبِيُّ جٰاهِدِ الْكُفّٰارَ وَ الْمُنٰافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ) (توبه: ٧٣)

اى پيامبر! با كافران و منافقان جهاد كن و بر آنها سخت بگير! جايگاهشان جهنم است و چه بد فرجامى است!

(إِنَّ اللّٰهَ اشْتَرىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقٰاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّٰهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرٰاةِ وَ الْإِنْجِيلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفىٰ بِعَهْدِهِ مِنَ اللّٰهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بٰايَعْتُمْ بِهِ وَ ذٰلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ) (توبه: ١١١)

خداوند از مؤمنان، جان و مالشان را خريدارى كرده كه [در برابرش] بهشت براى آنان باشد؛ [به اين‌گونه كه:] در راه خدا پيكار مى‌كنند، مى‌كشند و كشته مى‌شوند؛ اين وعده حقى است بر او كه در تورات و انجيل و قرآن ذكر فرموده و چه كسى از خدا به عهدش وفادارتر است؟! اكنون به داد و ستدى كه با خدا كرده‌ايد، شادمان باشيد و اين است همان رستگارى و پيروزى بزرگ!

همچنين از روايات بسيارى كه در تشويق به جهاد وارد شده است مى‌توان به موارد زير اشاره كرد:

امام على(ع) فرمود:

الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِيَائِهِ وَ هُوَ لِبَاسُ التَّقْوَى وَ دِرْعُ اللهِ الْحَصِينَةُ وَ جُنَّتُهُ الْوَثِيقَةُ. 100

همانا جهاد يكى از درهاى بهشت است كه خداوند آن را براى اولياى خاص خود گشوده است. جهاد، جامه تقوا و زره استوار خداوند و سپر محكم اوست.

اهل‌بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام) به دليل آنكه راهنمايان و الگوهاى مردم‌اند و در همه فضايل سرآمد ديگران مى‌باشند، بزرگ‌ترين عمل‌كنندگان به فريضه جهاد مى‌باشند. آن بزرگواران، چه به صورت جهاد در ميدان جنگ و چه به صورت جهاد با اموال و زبان، به بهترين وجه به اين فريضه الهى عمل كرده‌اند. ايشان به دليل آنكه به معارف دين اسلام آگاهى كامل داشتند، بهتر از هركس ديگر توانايى دفاع از كيان دين و معارف قرآن را داشتند و ازاين‌رو در هر زمان، متناسب با فضاى جامعه و مقتضيات آن زمان، به جهاد پرداختند. پيامبر اكرم(ص)، امام على، امام حسن و امام حسين(عليهم السلام)، كنار جهاد مالى و فرهنگى، در راه خدا نيز بذل جان نمودند؛ تا جايى كه امام حسين(ع) در راه دين خدا، خود و خويشاوندان و بهترين اصحاب خود را به قربانگاه برد. اما ساير امامان با توجه به اوضاع زمان خود، به جهاد فرهنگى روى آوردند و تلاش كردند با تربيت شاگردان، مناظره‌هاى علمى، تبيين احكام دين، ارائه تفسير صحيح قرآن و... معارف و آموزه‌هاى اسلام راستين را به مردم بنمايانند.

ازاين‌رو، اهل‌بيت(عليهم السلام) بزرگ‌ترين تلاشگران در عرصه جهاد، چه جهاد نظامى و چه جهاد فرهنگى مى‌باشند. آنچه مهم است، دفاع از دين است كه اهل‌بيت(عليهم السلام) به آن پرداختند و با همه وجود خود براى آن مايه گذاشتند؛ تا جايى كه جان خود را در اين راه فدا نمودند.

به دليل اهميت اين فريضه، لزوم توجه و آگاهى مؤمنان از آن و نيز شناخت اهل‌بيت(عليهم السلام) در اين زمينه، مى‌بينيم كه در زيارتنامه‌هاى ايشان، به مسئله جهاد در راه خدا پرداخته شده است و زائران هنگام زيارت آن پيشوايان، به جهادگر بودن ايشان گواهى مى‌دهند؛ براى مثال، تعبير «أَشْهَدُ أَنَّكَ... جَاهَدْتَ فِي اللهِ حَقَّ جِهادِهِ» در زيارتنامه امامان متعددى از جمله امام على(ع) 101، امام حسين(ع) 102، امام كاظم(ع) 103 و امام جواد(ع) 104 آمده است.

در زيارت امين‌الله نيز كه درباره زيارت امام على(ع) وارد شده است و در زيارت همه امامان معصوم(عليهم السلام) خوانده مى‌شود، اين تعبير آمده است: «أَشْهَدُ أَنَّكَ جَاهَدْتَ فِي اللهِ حَقَ جِهَادِه» 105؛ «شهادت مى‌دهم كه تو آن‌گونه كه شايسته است؛ در راه خدا جهاد كردى». همچنين در زيارتنامه امام على(ع) مى‌خوانيم:

اللَّهُمَّ إِنِّي أَشْهَدُ أَنَّهُ... جَاهَدَ النَّاكِثِينَ فِي سَبِيلِكَ وَ الْقَاسِطِينَ فِي حُكْمِكَ وَ الْمَارِقِينَ عَنْ أَمْرِكَ صَابِراً مُحْتَسِباً. 106

خدايا! من شهادت مى‌دهم كه امام على(ع)... با پيمان‌شكنان (اصحاب جمل) در راهت و با زورگويان در حُكمت (معاويه و همدستانش) و با بيرون‌رفتگان از دين تو (خوارج)، بردبارانه و پاداش‌جويانه پيكار كرد.

در زيارت مطلقه امام حسين(ع) نيز آمده است:

وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ... جَاهَدْتَ فِي سَبِيلِ اللهِ وَ مَضَيْتَ لِلَّذِي كُنْتَ عَلَيْهِ شَهِيداً وَ مُسْتَشْهَداً. 107

و گواهى مى‌دهم كه تو... در راه خدا جهاد كردى و به دنبال آن هدفى كه داشتى با شهادت و در حال شهادت‌جويى عبور كردى.

همچنين در زيارت اربعين امام حسين(ع) مى‌خوانيم:

اللَّهُمَّ إِنِّي أَشْهَدُ أَنَّهُ وَلِيُّكَ وَ ابْنُ وَلِيِّكَ... أَكْرَمْتَهُ بِالشَّهَادَةِ... وَ جَعَلْتَهُ... ذَائِداً مِنَ الذَّادَةِ... وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَةِ... فَجَاهَدَهُمْ فِيكَ صَابِراً مُحْتَسِباً حَتَّى سُفِكَ فِي طَاعَتِكَ دَمُهُ وَ اسْتُبِيحَ حَرِيمُه. 108

خدايا! من گواهى مى‌دهم كه امام حسين(ع) ولى [و نماينده] تو و فرزند ولى توست... او را با شهادت، گرامى داشتى... و او را مدافعى از مدافعان حق قرار دادى... او جان خود را در راه تو داد تا بندگانت را از نادانى و سرگردانى در گمراهى برهاند... [آن حضرت] با شكيبايى و پاداش‌جويى در راه اطاعت تو، با دشمنان مبارزه كرد تا آن حد كه خونش در راه پيروى تو ريخت و حريم مقدسش شكسته شد.

در زيارت جامعه كبيره نيز مى‌خوانيم: «وَ جَاهَدْتُمْ فِي اللهِ حَقَّ جِهادِهِ»؛ 109«در راه خدا آن‌گونه كه حق جهاد در راه خداست، جهاد كرديد». به اميد آنكه ما نيز به پيروى از اهل‌بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام) جزء جهادگران در راه خدا قرار گيريم.

٧. امر به معروف و نهى از منكر

انسان موجودى اجتماعى است و سرنوشتش با سرنوشت جامعه‌اى كه در آن زندگى مى‌كند، ارتباط دارد. سود و زيان كارهايى كه از انسان سر مى‌زند، هم به خود او بازمى‌گردد و هم جامعه را متأثر مى‌كند. افزون بر اين، اعمال ديگران نيز در زندگى انسان خالى از تأثير نيست.

ازاين‌رو، همان‌گونه كه انسان در قبال اعمال و رفتار خود مسئوليت دارد، در برابر عملكرد افراد جامعه‌اى كه در آن زندگى مى‌كند نيز مسئول است. در بينش اسلامى، يك فرد مسلمان بايد پا به پاى اصلاح نفس خود، براى اصلاح ديگران نيز بكوشد. بى‌توجهى به اعمال و سرنوشت ديگران، در واقع بى‌اعتنايى به سرنوشت خويشتن است.

اگر فساد، گناه، فحشا، منكر و انحراف، در جامعه شيوع يابد، آثار نامطلوب آن، دامنگير همه افراد خواهد شد و حتى مؤمنان و پارسايان نيز از شعله آن در امان نخواهند ماند. رسول خدا(ص) در تبيين اين رسالت همگانى فرمود:

«أَلَا كُلُّكُمْ رَاعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ» 110؛ «آگاه باشيد! همه شما سرپرستيد و درباره زيردستان خود مسئوليد».

ازاين‌رو، اسلام از پيروان خود مى‌خواهد كه خود را در برابر جامعه متعهد بدانند و با مشاهده ترك معروف، امر به معروف كنند و در صورت مشاهده كارهاى زشت، نهى از منكر نمايند. تأكيدهاى مكرر قرآن كريم درباره امر به معروف و نهى از منكر، بيانگر اهميتى است كه اسلام براى سالم‌سازى محيط اجتماع و مبارزه با عوامل فساد و گناه قائل مى‌باشد. در اينجا به برخى از اين آيات نظر مى‌افكنيم:

خداوند مى‌فرمايد:

(وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) (آل‌عمران: ١٠۴)

بايد از ميان شما، جمعى دعوت به نيكى و امر به معروف و نهى از منكر كنند! و آنها همان رستگاران‌اند.

اينكه مطابق اين آيه، امر به معروف و نهى از منكر چگونه مى‌تواند موجب رستگارى يك جامعه شود، نيازمند توضيح است:

از تجربيات قطعى بشر اين است كه اندوخته‌هاى فكر انسان با گذشت زمان به دست فراموشى سپرده مى‌شود؛ مگر آنكه پيوسته يادآورى گردد و در مرحله عمل، تكرار شود. از همين‌جاست كه پيوند «علم و عمل» مشخص مى‌شود. علم، انسان را به عمل راهنمايى مى‌كند و عمل شايسته، بر آگاهى و بينش انسان مى‌افزايد. ازاين‌رو، در يك جامعه سالم، همه بايد براى پاسدارى از فرهنگ و معرفت خويش بكوشند و نگهبانى از حريم مكتب به آن است كه متخلفان از راه نيكى را از سقوط به ورطه هلاكت بازدارند و با امر به معروف و نهى از منكر، زمينه‌ساز رفتار شايسته و در نتيجه تقويت‌كننده افكار صحيح باشند. پس بى‌اعتنايى به اين وظيفه، پايه رفتار را سست و انديشه‌هاى والا را در معرض فراموشى قرار مى‌دهد. 111

در فرمايشات اهل‌بيت(عليهم السلام) نيز احاديث بسيارى در توصيه به امر به معروف و نهى از منكر، بيان آثار و نتايج و پيامدهاى ترك آن، شرايط وجوب آن و... بيان شده است. به برخى از اين احاديث كه اهميت و لزوم امر به معروف و نهى از منكر را براى ما روشن مى‌سازند، توجه مى‌كنيم:

امام على(ع) فرمود:

وَ مَا أَعْمَالُ الْبِرِّ كُلُّهَا وَ الْجِهَادُ فِي سَبِيلِ اللهِ عِنْدَ الْأَمْرِ بِالمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنْ المُنْكَرِ إِلَّا كَنَفْثَةٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ. 112

همه كارهاى خوب و [حتى] جهاد در راه خدا، در مقايسه با امر به معروف و نهى از منكر، همچون آب دهانى است كه در دريايى ژرف انداخته شود.

در اين فرمايش اميرمؤمنان(ع)، همه اعمال نيك به رطوبت دهان و امر به معروف و نهى از منكر به دريايى پهناور تشبيه شده است؛ تا عظمت اين فريضه در مقابل ديگر اعمال شايسته، جلوه‌گر شود.

شايد سرّ برترى امر به معروف و نهى از منكر بر ساير عبادات و نيكى‌ها در اين باشد كه قوام، استوارى و استمرار همه خوبى‌ها در گرو برپايى اين دو فريضه بزرگ است. افزون بر آن، جهاد، مبارزه با مفاسد و موانع خارجى است؛ فرد و جامعه وقتى مى‌تواند در نبرد با دشمن خارجى موفق شود كه موانع و مفاسد داخلى را در پرتو امر به معروف و نهى از منكر ريشه‌كن كرده باشد. 113

امر به معروف و نهى از منكر در سيره اهل‌بيت(عليهم السلام)

اهل‌بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام) بزرگ‌ترين آمران به معروف و ناهيان از منكر بودند. آن بزرگواران در راه احياى دين حق و هدايت انسان‌ها از هيچ تلاشى فروگذار نكردند؛ تا جايى‌كه جان خود را در اين راه فدا نمودند. تلاش‌هاى آنان در اين زمينه، همگى ابعاد مختلف امر به معروف و نهى از منكر مى‌باشند. مهم‌ترين ابعاد امر به معروف و نهى از منكر كه اهل‌بيت(عليهم السلام) به آنها عمل كردند، عبارت‌اند از:

- توصيه‌هاى عام به رعايت تقوا، انجام‌دادن واجبات و مستحبات و ترك محرمات و مكروهات؛

- توصيه افراد خاص به رعايت تقوا و ديندارى؛

- هدايت افراد به مسير اهل‌بيت(عليهم السلام)؛

- مبارزه با خلفاى غاصب و ظالم به روش‌هاى گوناگون؛

- مبارزه با فرقه‌هاى ضالّه و غاليان.

در اينجا به دو نمونه از امر به معروف و نهى از منكر اهل‌بيت(عليهم السلام)، اشاره مى‌كنيم:

امام حسين(ع) فلسفه قيام خود را در برابر يزيد بن معاويه، امر به معروف و نهى از منكر ذكر مى‌كند و در وصيتنامه خود به «محمد بن حنفيه» مى‌نويسد:

وَ أَنِّي لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي(ص) أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ المُنْكَرِ ... . 114

من از روى خودخواهى يا براى خوشگذرانى يا فساد و ستمگرى، قيام نمى‌كنم. بلكه به منظور اصلاح امت جدم قيام كردم و مى‌خواهم امر به معروف و نهى از منكر نمايم.

همچنين در روايتى مى‌خوانيم كه «صفوان جمّال»، از اصحاب امام كاظم(ع)، مى‌گويد:

بر امام موسى بن جعفر(ع) وارد شدم. امام(ع) فرمود: «اى صفوان! همه كارهاى تو خوب است؛ به جز يك كار». گفتم: «فدايت شوم! كدام كار؟» فرمود: «كرايه دادن شترهايت به هارون الرشيد، خليفه عباسى».

گفتم: «من شترها را براى خوش‌گذرانى و تفريح يا كار حرامى به او كرايه نداده‌ام. بلكه آنها را براى سفر حج به او كرايه داده‌ام. خودم نيز به همراه او نمى‌روم. بلكه غلامانم اين سفر را همراهى مى‌كنند».

امام فرمود: «آيا كرايه شترهايت برعهده آنها باقى مى‌ماند؟» گفتم: «بلى فدايت شوم».

فرمود: «آيا دوست دارى كه آنان تا هنگام بازگشت، زنده بمانند تا هارون كرايه تو را بپردازد؟» گفتم: «بلى». فرمود: «هركس دوست داشته باشد آنان باقى بمانند، از آنان است و هركس از آنان باشد، وارد دوزخ مى‌شود».

صفوان مى‌گويد در نتيجه اين سخن امام(ع)، رفتم و همه شترهايم را فروختم. اين خبر به گوش هارون رسيد؛ مرا خواست و گفت: «اى صفوان! به من خبر رسيده است كه شترهايت را فروخته‌اى». گفتم: «آرى». گفت: «چرا اين كار را كردى؟» گفتم: «من فردى پيرم و غلامان هم كارها را درست انجام نمى‌دهند». هارون گفت: «هرگز چنين نيست. من مى‌دانم چه كسى تو را به اين كار سفارش كرده است؛ موسى بن جعفر اين كار را به تو سفارش نموده است». گفتم: «مرا با موسى بن جعفر چه كار؟!» هارون گفت: «اين حرف‌ها را كنار بگذار. به خدا قسم! اگر دوستى قديم ما نبود، تو را مى‌كشتم». 115

به دليل اهميت زياد امر به معروف و نهى از منكر، اين فريضه در زيارتنامه‌هاى اهل‌بيت(عليهم السلام) مورد توجه واقع شده است؛ تا جايى‌كه زائران در موارد متعددى، گواهى مى‌دهند كه اهل‌بيت(عليهم السلام)، امر به معروف و نهى از منكر نمودند؛ براى مثال، در زيارتنامه‌هاى پيامبر اكرم(ص) 116، امام على(ع) 117، امام حسين(ع) 118، امام كاظم(ع) 119، امام رضا(ع) 120، امام جواد(ع) 121 و امام حسن عسكرى(ع) 122، اين تعبير آمده است: «أَشْهَدُ أَنَّكَ ... أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ»؛ «گواهى مى‌دهم كه تو... امر به معروف و نهى از منكر كردى».

همچنين در زيارت ائمه بقيع(عليهم السلام) (در زيارت امام باقر(ع)) مى‌خوانيم:

اللهُمَّ صَلِّ عَلَى وَلِيِّكَ... الَّذِي بَقَرَ الْعِلْمَ بَقْراً... وَ أَمَرَ بِطَاعَتِكَ وَ نَهَى عَنْ مَعْصِيَتِكَ. 123

خدايا! بر ولى خودت درود فرست... همان كسى كه علم را به حقيقت شكافت... و به اطاعت تو امر كرد و از نافرمانى تو بازداشت.

در زيارت اربعين امام حسين(ع) نيز مى‌خوانيم:

فَأَعْذَرَ فِي الدُّعَاءِ وَ مَنَحَ النُّصْحَ َوَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَةِ. 124

او در دعوت مردم، جاى عذر و بهانه‌اى نگذاشت و خيرخواهى كرد و جان خود را در راه تو داد؛ تا بندگانت را از نادانى و سرگردانى در گمراهى برهاند.

در زيارت جامعه كبيره نيز اين تعابير آمده است:

السَّلَامُ عَلَى الدُّعَاةِ إِلَى اللهِ... وَ الْمُظْهِرِينَ لِأَمْرِ اللهِ وَ نَهْيِه... وَ نَصَحْتُمْ لَهُ فِي السِّرِّ وَ الْعَلَانِيَةِ وَ دَعَوْتُمْ إِلَى سَبِيلِهِ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ... وَ أَمَرْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ... إِلَى اللهِ تَدْعُونَ وَ عَلَيْهِ تَدُلُّونَ... وَ إِلَى سَبِيلِهِ تُرْشِدُونَ... وَصِيَّتُكُمُ التَّقْوَى. 125

سلام بر دعوت‌كنندگان به سوى خدا... و ظاهركنندگان امر و نهى خدا... و ظاهركنندگان امر و نهى خداوند... شما در نهان و آشكار، براى خدا، ديگران را نصيحت كرديد و به سوى راه خدا با حكمت و موعظه نيكو دعوت كرديد... و امر به معروف كرديد و از منكر بازداشتيد... مردم را به سوى خدا فرامى‌خوانيد و به او راهنمايى مى‌كنيد... و به مسير او هدايت مى‌كنيد... وصيت شما تقوا و پرهيزكارى است.

ادامه دارد
جهت مشاهده بخش دوم کلیک کنید
 
پی نوشت:
1) . تفسير نمونه، ج١، ص٧٩.
2) . تفسير نمونه، ج٢٢، ص٢٠۴.
3) . نهج البلاغة، صبحى صالح، خطبه ١۶، ص۵٧.
4) . الكافى، ج٢، ص٧۴.
5) . الخصال، ج٢، ص۴٣٢.
6) . بحارالانوار، ج٢٣، ص٣۵.
7) . الأمالى، صدوق، ص٣٩.
8) . الكافى، ج۴، ص۵٧٠.
9) . بحارالانوار، ج٩٩، ص۶۵.
10) . كامل الزيارات، ص٢٠٢.
11) . زاد المعاد - مفتاح الجنان، ص۴۵٩.
12) . المزار، صص٧٠ - ٨٢.
13) . بحارالانوار، ج٩٩، ص۶۴.
14) . من لا يحضره الفقيه، ج٢، صص۶١١ - ۶١۶.
15) . المزار، ص١٢۴؛ كامل الزيارات، ص١٧.
16) . المزار، ص١١۵.
17) . نهج‌البلاغة، حكمت ٩۶.
18) . الجواهر السنية في الأحاديث القدسية (كليات حديث قدسى)، ص٧٠٩.
19) . همان.
20) . نهج البلاغه، خطبه سوم (شقشقيه).
21) . بحارالانوار، ج۴۴، ص٣۶۴.
22) . المزار، صص٧٠ - ٨٢ .
23) . المزار، ص١٢۴.
24) . المزار الكبير، ص۴٩٧.
25) . من لا يحضره الفقيه، ج٢، صص۶١١ - ۶١۶.
26) . فرهنگ صفات، عباس اسماعيلى يزدى، ص۵١.
27) . الأمالى، طوسى، ص۵٩٠.
28) . بحارالانوار، ج۶٧، ص٢۴٩.
29) . «بعضى از مردم [باايمان و فداكار، همچون على(ع) در «ليلة المبيت» به هنگام خفتن در جايگاه پيغمبر(ص)]، جان خود را براى خشنودى خدا مى‌فروشند و خداوند به بندگان، مهربان است». (بقره: ٢٠٧)
30) . ر.ك: تفسير نمونه، ج٢، ص٧٨.
31) . «و غذاى [خود] را با اينكه به آن علاقه [و نياز] دارند، به «مستمند» و «يتيم» و «اسير» اطعام مى‌كنند، [و مى‌گويند:] ما شما را براى خدا اطعام مى‌كنيم و هيچ پاداش و سپاسى از شما نمى‌خواهيم».
32) . تفسير نمونه، ج٢۵، ص٣۴٣.
33) . من لا يحضره الفقيه، ج٢، ص۵۶٧.
34) . كتاب المزار - مناسك المزار، ص٧٩.
35) . كامل الزيارات، ص٢٠٧.
36) . زاد المعاد - مفتاح الجنان، ص۵٣۵.
37) . كامل الزيارات، ص٣١٢.
38) . عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآيات و الاخبار و الأقوال (مستدرك سيدة النساء الى الإمام الجواد(ع))، ج٢٣، ص۶١۴.
39) . بحارالانوار، ج٩٩، ص۶٧.
40) . المزار، صص٧۵ - ٨٧.
41) . همان، صص٩٢ - ٩۶.
42) . بحارالانوار، ج٩٩، ص١٧.
43) . زاد المعاد - مفتاح الجنان، ص۵٣٧.
44) . من لا يحضره الفقيه، ج٢، ص۶٠٨.
45) . همان، ص۶١٠.
46) . المزار، ص١٢۶.
47) . الكافى، ج٢، ص٨٣.
48) . بحارالانوار، ج٩٧، ص١۶١.
49) . المزار، ص٨٧.
50) . بحارالانوار، ج٩٩، ص١۵.
51) . زاد المعاد - مفتاح الجنان، ص۵٣٧.
52) . اخلاق اسلامى، ص۴۶.
53) . اخلاق اسلامى، صص۴٨ و ۴٩.
54) . معانى الاخبار، ص٣٩٩.
55) . سنن النبى(ص)، ص٣١۵ به بعد.
56) . بحارالانوار، ج۴١، ص٢٢.
57) . من لا يحضره الفقيه، ج٢، صص۶١٠ - ۶١٣.
58) . بحارالانوار، ج٩٩، ص١٧.
59) . من لا يحضره الفقيه، ج٢، ص۶٠٨.
60) . المزار، ص١١۵.
61) . همان، صص١٠٩ و ١١٠.
62) . تهذيب الاحكام (تحقيق خرسان)، ج٢، ص٢٣٧.
63) . ميزان الحكمه، ج۶، ماده «الصلاة»، الخشوع فى الصلاة.
64) . الامالى، ص۵٢٨.
65) . بحارالانوار، ج۴۶، ص۶١.
66) . همان، ج۴۴، ص١٩۶.
67) . همان، ج۴۶، ص۶١.
68) . همان، ج۴٩، ص١٧٠.
69) . همان، ج٩٧، ص١۶١.
70) . المزار، ص١٠١.
71) . المزار الكبير، ص۴١۵.
72) . المزار، ص١٨٩.
73) . همان، ص١٩٧.
74) . همان، ص١٩٢.
75) . بحارالانوار، ج٩٩، ص۶٧.
76) . من لا يحضره الفقيه، ج٢، ص۶١٢.
77) . شرح غرر الحكم و درر الكلم، آقا جمال خوانسارى، ج۵، ص١٣١.
78) . سنن النبى، ص٣٠٩.
79) . بحارالانوار، ج٨٩، ص٢١۶.
80) . همان، ج٧٩، ص٢٧.
81) . المزار، ص١٠١.
82) . المزار الكبير، ص۴١۵.
83) . المزار، ص١٨٩.
84) . همان، ص١٩٢.
85) . همان، ص١١۴.
86) . بحارالانوار، ج٧۴، ص۴٠۵.
87) . همان، ج۴١، ص۴۵.
88) . تهذيب الاحكام (تحقيق خرسان)، ج۵، ص١١.
89) . مناقب آل ابى‌طالب(عليهم السلام)، ابن شهرآشوب، ج۴، ص٣١٨.
90) . بحارالانوار، ج٩٧، ص١۶١.
91) . المزار، ص١٠١.
92) . المزار الكبير، ص۴٣١.
93) . المزار، ص١٨٩.
94) . همان، ص١٩٧.
95) . همان، ص١٩٢.
96) . بحارالانوار، ج٩٧، ص٣٧۴.
97) . همان، ج٩٩، ص۶٧.
98) . من لا يحضره الفقيه، ج٢، ص۶١٢.
99) . تفسير نمونه، ج٢، صص٢۵ و ٢۶.
100) . نهج البلاغه، خطبه ٢٧.
101) . الكافى، ج۴، ص۵٧٠؛ كامل الزيارات، ص۴٣.
102) . المزار الكبير، ص۴١۵، زيارت امام حسين(ع) در شب‌هاى قدر.
103) . المزار، ص١٨٩.
104) . همان، ص١٩٢.
105) . همان، ص١١۴.
106) . همان، ص۴٢.
107) . الكافى، ج۴، ص۵٧۶.
108) . المزار الكبير، صص۵١۴ و ۵١۵.
109) . من لا يحضره الفقيه، ج٢، ص۶١٢.
110) . مجموعه ورام، ج١، ص۶.
111) . الميزان فى تفسير القرآن، ج٣، ص٣٧٢.
112) . نهج البلاغه، حكمت ٣٧۴.
113) . امر به معروف و نهى از منكر، ص٢٠.
114) . بحارالانوار، ج۴۴، ص٣٢٩.
115) . سفينة البحار، ج۵، ص٣٨٣.
116) . بحارالانوار، ج٩٧، ص١۶١.
117) . المزار، ص١٠١.
118) . المزار الكبير، ص۴١۵.
119) . المزار، ص١٨٩.
120) . همان، ص١٩٧.
121) . همان، ص١٩٢.
122) . بحارالانوار، ج٩٩، ص۶٧.
123) . همان، ج٩٧، ص٢٠٩.
124) . المزار، ص١٨
125) . من لا يحضره الفقيه، ج٢، صص۶١٠ - ۶١۶.
 
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally