عرضه عقيده به ائمه معصومین(ع) در زيارتنامه‌ها
زيارتنامه‌هاى ايشان در موارد بسيارى، در بردارنده بيان اعتقادات درست دينى است. زائر هنگام خواندن آنها، در واقع به باورهاى دينى خود توجه مى‌كند و از سوى ديگر، خود را دارنده آن اعتقادات معرفى مى‌نمايد.
پنج شنبه 24 خرداد 1397    
بازدید: 15

عرضه عقيده به ائمه معصومین(ع) در زيارتنامه‌ها

مقدمه

دين ابتدا بر قلب و روح انسان مى‌نشيند و سپس با اعضا و جوارح، رفتار مى‌كند. ازاين‌رو، آنچه در دين اساسى‌تر است، عمل جوانحى و قلبى، يعنى ايمان و اعتقاد قلبى است. به همين مناسبت، به عقايد، «اصول دين» و به اعمال، «فروع دين» اطلاق مى‌گردد. آدمى با ايمان و اعتقاد به معارف ضرورى يك دين، در جرگه پيروان آن دين قرار مى‌گيرد و در صورتى كه برخى از اعتقادات پايه‌اى دين را منكر شود، از دين خارج مى‌شود و اعمال جوارحى او پذيرفته نمى‌شود.

بر اين اساس، قرآن كريم، آخرين و كامل‌ترين كتاب آسمانى، بيشتر دربردارنده مسائل اعتقادى است. حجم زيادى از كتاب‌هاى حديثى نيز به مسائل اعتقادى اختصاص يافته است.

اصحاب پيامبر اكرم(ص) و اهل‌بيت معصومش(عليهم السلام)، از ايشان سؤال‌هاى اعتقادى بسيارى پرسيده‌اند كه دليل آن، اهميت اين‌گونه مسائل و دغدغه درست بودن عقايد بوده است. يكى از راه‌هاى اطمينان به درستى عقايد، عرضه عقايد و معارف دينى به محضر معصومان(عليهم السلام) است. گاهى در جوامع حديثى مى‌بينيم كه محدث و عالم آشنا به احاديث اهل‌بيت(عليهم السلام) كه عقايد خود را از معصومان(عليهم السلام) گرفته است، اعتقاداتش را به محضر امام زنده خود عرضه مى‌كند. 1

يكى از اين موارد، عرضه دين حضرت عبدالعظيم كه از نوادگان امام حسن مجتبى(ع) و از اصحاب امام جواد و امام هادى(عليهماالسلام) مى‌باشد، به محضر امام هادى(ع) است. 2

درست است كه در زمان كنونى، امام معصوم(ع) ميان ما حاضر نيست؛ اما راه براى عرضه اعتقادات به ايشان بسته نيست. يكى از راه‌هايى كه به سادگى در اختيار همگان قرار دارد، قرائت زيارتنامه‌ها در محضر ائمه اطهار(عليهم السلام) است. زيارتنامه‌هاى ايشان در موارد بسيارى، در بردارنده بيان اعتقادات درست دينى است. زائر هنگام خواندن آنها، در واقع به باورهاى دينى خود توجه مى‌كند و از سوى ديگر، خود را دارنده آن اعتقادات معرفى مى‌نمايد.

بررسى همه اين موارد، بحثى طولانى را مى‌طلبد كه از محدوده اين نوشتار، خارج است. ازاين‌رو، در اين فصل مواردى را بيان مى‌كنيم كه به مقامات و جايگاه اهل‌بيت(ع) مربوط مى‌شود.

١. بيان اعتقاد به عظمت و جايگاه رفيع اهل‌بيت(عليهم السلام)

اهل‌بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام) نزد خداوند جايگاه والايى دارند و به همين سبب است كه ويژگى‌ها و مناصب عظيمى را از خداى متعال دريافت كرده‌اند. مى‌توان عظمت مقام اهل‌بيت(عليهم السلام) را از برخوردارى ايشان از علم الهى، ولايت تكوينى و تشريعى، وصايت و جانشينى پيامبر(ص) دريافت كه برخى از آنها پيش‌تر گذشت و برخى نيز در ادامه خواهند آمد.

در زيارتنامه‌هاى اهل‌بيت(عليهم السلام) عباراتى وجود دارد كه به بهترين شكل، بيانگر عظمت مقام و جايگاه آن بزرگواران است. براى شناخت اهل‌بيت(عليهم السلام) و عظمت مقامشان، شايد بهترين منبع، زيارت جامعه كبيره باشد. ازاين‌رو، به فقراتى از اين زيارت توجه مى‌كنيم:

خداوند شما را نورهايى آفريد. پس شما را به گرد عرش خود محيط گردانيد تا آن‌گاه كه به وسيله شما، بر ما منت نهاد و شما را در خانه‌هايى قرار داد كه خداوند اذن فرمود كه رفيع باشند و نام خدا در آنها برده شود و خداوند، صلوات بر شما و دوستى شما را كه ما امت اسلام را بدان ممتاز ساخت، موجب پاكيزگى آفرينش ما و طهارت جان‌هاى ما و تزكيه ما و كفاره گناهان ما قرار داد.

... پس خداوند شما را به شريف‌ترين جايگاه بزرگواران و به بالاترين مراتب مقربان و رفيع‌ترين درجات رسولانش رساند؛ آنجا كه هيچ فردى بدان نرسد و هيچ خواهان برترى، به آن راه نيابد و هيچ پيشى‌گيرنده‌اى بر آن پيشى نگيرد و هيچ طمع‌كارى به ادراك آن طمع نورزد. تا آنجا كه هيچ فرشته مقرب و پيامبر مرسلى و هيچ صديقى و نه شهيدى و نه عالم و نه جاهلى، نه پست و نه ارجمندى و نه مؤمن شايسته و نه بدكار فاسدى و نه جبار باطل‌پيشه و نه شيطان سركشى و نه خلقى كه ميان اينها حضور دارند، باقى نماند؛ جز آنكه خداوند جلالت امر شما، عظمت شرف شما، بزرگى شأن، تماميت نور، درستى منزل‌هاى شما و استوارى مقام و شرافت رتبه شما را نزد خودش و كرامتتان را پيش خودش و ويژگى‌تان و مقرب بودنتان را به او بشناساند. ...

هركس خدا را خواست، از شما آغاز كرد. هركس او را يگانه خواند، از شما پذيرفت و هركس آهنگ ديدار خداوند كرد، به شما روى آورد. اى پيشوايان من! از شمارش ثناى شما و ستايش حقيقت شما و توصيف قدر و منزلت شما ناتوانم و از درك آن عاجزم. شما نور خوبان، راهنمايان نيكان و حجت‌هاى خداوند مقتدريد. ...

آنچه خداوند به شما عنايت فرمود، به هيچ‌يك از جهانيان عطا نكرد. هر شريفى در برابر شرافت شما سر فروآورد و هر متكبرى به اطاعت شما گردن نهاد و هر ستمگرى در برابر فضل و برترى شما، فروتنى كرد. همه چيز براى شما خوار و ذليل گشته است. زمين به نور شما تابان گشته است. ...

نام‌هاى شما ميان نام‌ها، جسدهاى شما ميان جسدها، ارواحتان ميان ساير ارواح، نفوس شما ميان ساير نفوس، آثار شما ميان ديگر آثار و قبور شما ميان ديگر قبرهاست. پس چه شيرين است نام‌هاى شما و چه گرامى هستيد خود شما و چه بزرگ است شأن شما و چه والاست منزلت شما و چه باوفاست پيمان شما و چه راست است وعده شما!

كلام شما نور، فرمانتان هدايت، سفارشتان تقوا، كارتان خير، شيوه‌تان نيكى، خويتان كرم، شأنتان حق و راستى و مدارا، گفتارتان محكم و قاطع و رأيتان دانش، بردبارى و انديشمندى است. اگر از نيكى و خير ياد شود، شما آغاز، اصل، فرع، معدن، جايگاه و نهايت آن هستيد.

پدرم، مادرم و خودم فدايتان باد. چگونه نيكويى ثناى شما را وصف كنم و زيبايى احسانتان را برشمرم، درحالى‌كه به سبب شما خداوند ما را از ذلت و خوارى بيرون آورد و از اندوه‌ها و گرفتارى‌هاى سخت، رهايى بخشيد و از سقوط در پرتگاه‌هاى هلاكت و از آتش دوزخ نجاتمان داد.

پدرم، مادرم و خودم فداى شما، به سبب دوستى و ولايت شما، خداوند معارف دينمان را به ما آموخت و آنچه از امور دنيامان تباه شده بود، اصلاح فرمود. به بركت دوستى و ولايت شما كلمه توحيد، تمام شد و نعمت بزرگ دين به بشر عطا گرديد و جدايى و تفرقه به الفت و وحدت مبدل گشت. با دوستى و ولايت شما، عبادت واجب نزد خداوند پذيرفته مى‌شود. خداوند، دوستى و ولايت شما را بر خلق واجب كرده است و براى شماست درجات رفيع، مقام ستوده و منزلت معلوم نزد خداى عزيز و جليل و آبروى بزرگ و شأن عظيم و شفاعت پذيرفته شده. 3

٢. گواهى به شناخت حق اهل‌بيت(عليهم السلام)

پيش‌تر گفتيم كه اهل‌بيت(عليهم السلام) از ويژگى‌ها و مناصب ممتازى برخوردارند كه ديگران را دسترسى به آن ممكن نيست و لازم است همه افراد با آنها آشنا باشند تا بتوانند از پرتو نور ايشان، بهره‌مند گردند.

برخى از مهم‌ترين اين مناصب كه تعدادى از آنها را در فصل قبل بررسى كرديم، عبارت‌اند از:

- اركان دين و ايمان؛

- محل نزول فرشتگان الهى؛

- جانشينان خداوند روى زمين؛

- برخوردار از ولايت تكوينى؛

- برخوردار از ولايت تشريعى و حق امامت بر جامعه انسانى؛

- وساطت در نزول فيض الهى بر ساير موجودات؛

- مرجعيت علمى؛

- برخوردارى از مقام شفاعت.

انسان بدون آگاهى از مقامات و امتيازات اهل‌بيت(عليهم السلام) و شناخت درست ايشان، نمى‌تواند بهره لازم را از آنان ببرد. براى آگاهى از جايگاه اهل‌بيت(عليهم السلام) و شناخت حق ايشان، به اين فرمايش امام باقر(ع) توجه مى‌كنيم:

ما مقربان درگاه خدا و برگزيدگان و در محدوده مورد انتخاب خدا مى‌باشيم و مواريث پيغمبران(ع) نزد ما وديعه گذارده شده است و ما امينان خداى عزوجل و حجت‌هاى خدا و اركان ايمان و ستون‌هاى اسلام و از جمله رحمت خدا بر خلقش مى‌باشيم و ماييم كه به ما آغاز مى‌شود و به ما پايان مى‌پذيرد و ما امامان هدايت و چراغ‌هاى در تاريكى و مناره‌هاى هدايت و سبقت‌گزيدگان و آخرين پيشينيان مى‌باشيم و ما پرچم برافراشته براى مردميم كه هركس به ما تمسك جويد، لاحق گردد و هركس از ما عقب بماند، غرق شود و ما رهبران نمازگزارانى هستيم كه پيشانى و دست و پايشان سفيد است و ما برگزيدگان خدا و راه روشن و صراط مستقيم به سوى خداى عزوجل مى‌باشيم و ما از جمله نعمت‌هاى خدا بر خلقش هستيم و ما راه حقيقت و معدن نبوت و جايگاه رسالت مى‌باشيم و ما كسانى هستيم كه فرشتگان به نزد ما رفت‌وآمد دارند و ما چراغ راه كسانى هستيم كه از ما كسب نور كنند و ما راه از براى كسانى هستيم كه به ما اقتدا كنند و ما هاديان مردم به سوى بهشتيم و ما ريسمان محكم اسلام و پل‌هايى هستيم كه هركس از آن بگذرد، كسى بر وى سبقت نگيرد و هركس از آن تخلف كند، هلاك گردد و ما صاحبان جايگاه برتر و بزرگ‌تر مى‌باشيم و ما كسانى هستيم كه خداى عزوجل به وسيله ما رحمت خود را نازل فرمايد و به وسيله باران، مردم را سيراب سازد و به وسيله ما عذاب از شما برگردانده مى‌شود. پس هركس ما و حق ما را شناخت و فرمان ما را گرفت و به كار بست، از ما و به سوى ماست. 4

در روايات بسيارى، به لزوم شناخت حق اهل‌بيت(عليهم السلام)، تأكيد شده است؛ براى نمونه، پيامبر اكرم(ص) به ابن‌عباس فرمود:

وَ الْأَئِمَّةُ بَعْدِي اثْنَاعَشَرَ أَوَّلُهُمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي‌طَالِبٍ وَ بَعْدَهُ سِبْطَايَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ... يَا ابْنَ عَبَّاسٍ مَنْ أَتَى يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَارِفاً بِحَقِّهِمْ أَخَذْتُ بِيَدِهِ فَأَدْخَلْتُهُ الْجَنَّةَ. 5

امامان پس از من، دوازده نفرند كه اوّلى آنها على بن ابى‌طالب(ع) است و بعد از او دو نوه‌ام، حسن و حسين(عليهماالسلام)، هستند... اى ابن‌عباس! كسى كه در روز قيامت وارد گردد؛ درحالى‌كه به حق آنان آگاه است، دست او را مى‌گيرم و او را وارد بهشت مى‌كنم.

پس زيارت اهل‌بيت(عليهم السلام) نيز بايد همراه با معرفت به ايشان انجام گيرد تا تأثير دنيوى و اخروى لازم را در زائر بگذارد. ازاين‌رو، در روايات اهل‌بيت(عليهم السلام) بر زيارت با معرفت ايشان، بسيار تأكيد شده است؛ چنان‌كه امام صادق(ع) فرمود:

مَنْ زَارَ أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ(ع) عَارِفاً بِحَقِّهِ وَ أَنَّهُ الْإِمَامُ الْمُفْتَرَضُ الطَّاعَةِ وَ خَلِيفَةُ رَسُولِ اللهِ(ص) بِلَا فَصْلٍ غَيْرَ مُتَجَبِّرٍ وَ لَا مُتَكَبِّرٍ عَلَى زِيَارَتِهِ فَإِنَّ اللهَ تَعَالَى يَكْتُبُ لَهُ أَجْرَ مِائَةِ أَلْفِ شَهِيدٍ وَ يَغْفِرُ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذُنُوبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ وَ يَحْشُرُهُ اللهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مِنَ الْآمِنِينَ مِنْ هَوْلِ ذَلِكَ الْيَوْمِ وَ يُسَهِّلُ حِسَابَهُ وَ تَسْتَقْبِلُهُ الْمَلَائِكَةُ فَإِنْ عَادَ مِنْ زِيَارَتِهِ شَايَعَتْهُ حَتَّى بَيْتِهِ وَ إِنْ مَرِضَ عَادَتْهُ وَ إِنْ مَاتَ شَيَّعَتْ جَنَازَتَهُ وَ اسْتَغْفَرَتْ لَهُ حَتَّى يُدْخِلُوهُ قَبْرَهُ. 6

كسى كه قبر اميرمؤمنان(ع) را با آگاهى از حق او و آگاهى از اينكه او امامى است كه اطاعت

او واجب است و خليفه بلافصل رسول خدا(ص) است، زيارت كند و در زيارت آن حضرت، زورگو و متكبر نباشد، خداى متعال براى او اجر يكصد هزار شهيد مى‌نويسد و گناهان گذشته و آينده او را مى‌بخشد و در روز قيامت، او را با افراد ايمن از هراس آن روز محشور مى‌كند و حساب او را آسان مى‌گيرد و فرشتگان او را استقبال مى‌كنند. پس اگر از زيارت برگردد، آن فرشتگان او را تا منزلش همراهى مى‌كنند و اگر مريض شود، از او عيادت مى‌كنند و اگر بميرد، جنازه او را تشييع مى‌كنند و براى او طلب آمرزش مى‌كنند تا داخل قبرش گردد.

همچنين امام موسى كاظم(ع) فرمود:

أَدْنَى مَا يُثَابُ بِهِ زَائِرُ أَبِي عَبْدِاللهِ(ع) بِشَطِّ الْفُرَاتِ إِذَا عَرَفَ حَقَّهُ وَ حُرْمَتَهُ وَ وَلَايَتَهُ أَنْ يُغْفَرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ. 7

كمترين چيزى كه به زائر اباعبدالله الحسين(ع) كنار فرات داده مى‌شود، مشروط بر اينكه حق او و حرمت و ولايت او را بشناسد و بپذيرد، اين است كه گناهان گذشته و آينده او آمرزيده مى‌شود.

امام رضا(ع) نيز فرمود:

«مَا زَارَنِي أَحَدٌ مِنْ أَوْلِيَائِي عَارِفاً بِحَقِّي إِلَّا تَشَفَّعْتُ فِيهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ» 8؛ «كسى از دوستانم مرا با شناخت حقم زيارت نمى‌كند؛ مگر اينكه در روز قيامت از او شفاعت مى‌كنم».

و به همين دليل در بسيارى از زيارتنامه‌ها، زائر به شناخت حق امام مورد زيارت، شهادت مى‌دهد؛ براى نمونه، در زيارت جامعه كبيره مى‌خوانيم:

أُشْهِدُ اللهَ وَ أُشْهِدُكُمْ أَنِّي مُؤْمِنٌ بِكُمْ... مُطِيعٌ لَكُمْ عَارِفٌ بِحَقِّكُمْ مُقِرٌّ بِفَضْلِكُمْ... مُعْتَرِفٌ بِكُمْ. 9

خداى را و نيز شما را شاهد مى‌گيرم كه من به شما ايمان دارم... مطيع شمايم، حق شما را مى‌شناسم، به فضل شما اقرار دارم... به شما [به عنوان امامان خود] اعتراف مى‌كنم.

در زيارت امام على(ع) نيز چنين آمده است:

أَتَيْتُكَ زَائِراً عَارِفاً بِحَقِّكَ، مُقِرّاً بِفَضْلِكَ، مُسْتَبْصِراً بِضَلَالَةِ مَنْ خَالَفَكَ. 10

به زيارت تو آمده‌ام؛ درحالى‌كه حق شما را مى‌شناسم، به فضيلت شما اعتراف دارم و به گمراهى كسانى كه با شما مخالفت كردند، آگاهى و بصيرت دارم.

در زيارت امام موسى كاظم(ع) اين‌گونه مى‌گوييم:

أَتَيْتُكَ يَا مَوْلَايَ عَارِفاً بِحَقِّكَ مُوَالِياً لِأَوْلِيَائِكَ مُعَادِياً لِأَعْدَائِكَ فَاشْفَعْ لِي عِنْدَ رَبِّك. 11

اى مولاى من! به نزد تو آمده‌ام؛ درحالى‌كه حق تو را مى‌شناسم، با دوستانت دوستم و با دشمنانت دشمنى مى‌ورزم. پس مرا نزد پروردگارت شفاعت نما.

در زيارت امام جواد(ع) نيز مى‌خوانيم:

أَتَيْتُكَ زَائِراً عَارِفاً بِحَقِّكَ مُوَالِياً لِأَوْلِيَائِكَ مُعَادِياً لِأَعْدَائِكَ فَاشْفَعْ لِي عِنْدَ رَبِّك. 12

به نزد تو آمده‌ام؛ درحالى‌كه حق تو را مى‌شناسم، با دوستانت دوستم و با دشمنانت دشمنى مى‌ورزم. پس مرا نزد پروردگارت شفاعت نما.

٣. شهادت به عصمت اهل‌بيت(عليهم السلام)

هرچند اين مورد و مورد بعد، داراى جنبه اخلاقى - تربيتى نيستند، ولى به دليل اهميتشان، در اينجا از آنها بحث مى‌كنيم.

واژه «عصمت»، از ريشه «ع ص م» گرفته شده است. عصمت در لغت، به معناى محافظت، نگهدارى، جلوگيرى و بازداشتن است. 13 ويژگى «حفظ و منع» كه در معناى لغوى عصمت مورد نظر قرار دارد، در معناى اصطلاحى آن نيز لحاظ شده است.

البته با اين تفاوت كه در مباحث كلامى و اعتقادى، بر حفظ و نگهدارى در برابر «گناه» و «اشتباه» به كار مى‌رود. 14

بر اين اساس، ما شيعيان اهل‌بيت(عليهم السلام) معتقديم كه آن بزرگواران از هرگونه گناه بزرگ يا كوچك و هرگونه اشتباهى معصوم مى‌باشند. بدون آنكه بخواهيم درباره اين خصوصيت آنان گفت‌وگو نماييم، به آيه‌اى از قرآن كريم و برخى از فرمايشات اهل‌بيت(عليهم السلام) استشهاد مى‌كنيم:

خداوند مى‌فرمايد: (إِنَّمٰا يُرِيدُ اللّٰهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)؛ «خداوند فقط مى‌خواهد پليدى [گناه] را از شما اهل‌بيت دور كند و كاملاً شما را پاك سازد». (احزاب: ٣٣)

صاحب «تفسير نمونه» در توضيح اين آيه مى‌نويسد:

با توجه به اينكه اراده الهى تخلف‌ناپذير است و جمله (إِنَّمٰا يُرِيدُ اللّٰهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ)، دليل بر اراده حتمى او مى‌باشد، مخصوصاً با توجه به كلمه «إنّما» كه براى حصر و تأكيد است، روشن مى‌شود كه اراده قطعى خداوند بر اين قرار گرفته كه اهل‌بيت(عليهم السلام) از هرگونه رجس و پليدى و گناه پاك باشند و اين، همان مقام عصمت است.

در حقيقت مفهوم آيه، همان چيزى است كه در زيارت جامعه نيز آمده است: «عَصَمَكُمُ اللهُ مِنَ الزَّلَلِ وَ آمَنَكُمْ مِنَ الْفِتَنِ وَ طَهَّرَكُمْ مِنَ الدَّنَسِ وَ أَذْهَبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ طَهَّرَكُمْ تَطْهِيراً» 15؛ «خداوند شما را از لغزش‌ها حفظ كرد و از فتنه انحرافات در امان داشت و از آلودگى‌ها پاك ساخت و پليدى را از شما دور كرد و كاملاً تطهير نمود». با اين توضيح، در دلالت آيه فوق بر مقام عصمت اهل‌بيت(عليهم السلام) نبايد ترديد كرد. 16

همچنين از عايشه (همسر پيامبر اكرم(ص)) نقل شده كه گفته است:

لَقَدْ رَأَيْتُ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ حَسَناً وَ حُسَيْناً(عليهم السلام) وَ قَدْ جَمَعَ رَسُولُ اللهِ يُغْدِفُ عَلَيْهِمْ ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ اهلُ‌بَيتي وَ حَامَّتِي فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً. 17

من على و فاطمه و حسن و حسين(عليهم السلام) را ديدم كه رسول خدا(ص) آنان را جمع كرد و پارچه‌اى روى آنها انداخت و فرمود: «خدايا! اينها اهل‌بيت من و نزديكان من هستند. پس پليدى و گناه را از آنها دور كن و آنها را كاملاً پاك نما».

همچنين در صلوات مخصوص امام حسن عسكرى(ع) مى‌خوانيم:

اللَّهُمَّ... وَ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْهَادِي إِلَى دِينِكَ... الْمَعْصُومِ الْمُهَذَّبِ... وَ الْمُطَهَّرِ مِنَ الرِّجْسِ. 18

خدايا... و بر امام حسن بن على، آن هدايتگر به سوى دينت... و معصوم پاكيزه... و پاك از هر آلودگى، درود فرست.

۴. بيان اعتقاد به وجوب اطاعت از اهل‌بيت(عليهم السلام)

براساس آيات قرآن كريم و روايات امامان معصوم(عليهم السلام)، اطاعت از اهل‌بيت(عليهم السلام) بر همه انسان‌ها واجب است. عمل به دستورها در مسائل عبادى و غيرعبادى، لازم است؛ زيرا سعادت دنيا و آخرت افراد را تأمين مى‌كند.

قرآن كريم درباره لزوم اطاعت از پيامبر اكرم(ص) مى‌فرمايد:

(قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّٰهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّٰهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ). (آل‌عمران: ٣١)

بگو: «اگر خدا را دوست مى‌داريد، از من پيروى كنيد؛ تا خدا [نيز] شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد و خدا آمرزنده مهربان است».

همان‌طور كه پيداست در اين آيه، خداوند نشانه محبت انسان‌ها به خدا را اطاعت از پيامبر اكرم(ص) معرفى مى‌كند و كسانى كه ادعاى دوستى خدا را دارند، بايد با اطاعت از پيامبر اكرم(ص) صدق ادعاى خود را نشان دهند. بدين ترتيب، در اين آيه، اطاعت از رسول خدا(ص)، دليل بر دوستى خداوند شمرده شده است.

قرآن كريم در آيه‌اى ديگر درباره لزوم اطاعت از پيامبر و امامان(عليهم السلام) مى‌فرمايد:

(يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّٰهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ)؛ «اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! اطاعت كنيد خدا را! و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولو الامر (اوصياى پيامبر) را». (نساء: ۵٩)

صاحب تفسير نمونه در ذيل اين آيه مى‌نويسد:

همه مفسران شيعه در اين زمينه اتفاق‌نظر دارند كه منظور از «اولوا الامر»، امامان معصوم مى‌باشند كه رهبرى مادى و معنوى جامعه اسلامى، در تمام شئون زندگى، از طرف خداوند و پيامبر(ص) به آنها سپرده شده است و غير آنها را شامل نمى‌شود. 19

در ميان روايات، حديث ثقلين به بهترين وجه، وجوب اطاعت از اهل‌بيت(عليهم السلام) را بيان مى‌كند. مطابق اين حديث، پيامبر اكرم(ص) فرمود:

إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ: كِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتِي اهل‌بيتي مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا وَ مَنْ تَمَسَّكَ بِعِتْرَتِي مِنْ بَعْدِي كَانَ مِنَ الْفَائِزِينَ وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُمْ كَانَ مِنَ الْهَالِكِينَ. 20

من دو چيز گرانبها را ميان شما باقى مى‌گذارم: كتاب خدا و عترت و اهل‌بيتم؛ مادام كه به آنها تمسك جوييد، هرگز گمراه نمى‌شويد و هركس بعد از من به عترتم تمسك جويد، از رستگاران خواهد بود و هركس از ايشان تخلف كند، از هلاك‌شوندگان خواهد بود.

امام باقر(ع) فرمود:

ذِرْوَةُ الْأَمْرِ وَ سَنَامُهُ وَ مِفْتَاحُهُ وَ بَابُ الْأَشْيَاءِ وَ رِضَا الرَّحْمَنِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى الطَّاعَةُ لِلْإِمَامِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ. 21

بلندى و شرافت و كليد و درِ همه چيز و خرسندى خداى رحمان تبارك و تعالى، اطاعت از امام، بعد از شناختن اوست.

در زيارتنامه‌هاى امامان معصوم(عليهم السلام) نيز به صورت‌هاى مختلفى به مسئله لزوم اطاعت از ايشان اشاره شده است؛ از جمله در زيارت جامعه كبيره، گاهى زائر بر وجوب اطاعت از امامان معصوم(عليهم السلام) شهادت مى‌دهد. گاهى از خداوند مى‌خواهد كه توفيق اطاعت از ايشان را نصيب وى سازد. گاهى پيوند اطاعت از اهل‌بيت(عليهم السلام) با اطاعت از خدا را ابراز مى‌كند و گاهى نيز بر اطاعت خود از ايشان گواهى مى‌دهد:

كسى كه از شما تبعيت كند، بهشت جايگاه او خواهد بود و كسى كه با شما مخالفت نمايد، دوزخ جايگاه اوست... خدا و نيز شما را شاهد مى‌گيرم كه من... فرمانبردار شمايم... به گفتارتان عمل مى‌كنم و دستورتان را انجام مى‌دهم... . پس خداوند مرا هميشه تا زنده‌ام بر موالات و دوستى و دين و آيين شما ثابت‌قدم بدارد و توفيق فرمانبردارى از شما را به من ارزانى فرمايد... و مرا از بهترين دوستانتان قرار دهد كه شما را در آنچه به آن دعوت مى‌كنيد، تبعيت مى‌كنند و مرا از كسانى قرار دهد كه از آثار شما پيروى مى‌كنند و مسير شما را مى‌پيمايند و به راهنمايى شما هدايت مى‌شوند... اى ولى خدا! همانا ميان من و خداى عزوجل گناهانى است كه محو و پاك نكند آنها را جز رضايت شما. پس به حق آن خدايى كه شما را امين بر اسرار خود قرار داد و سرپرستى كار خلق خود را به شما واگذار كرد و فرمانبردارى از شما را به فرمانبردارى از خود پيوند زد، بخشايش گناهانم را از خدا بخواهيد و شفيعان من گرديد؛ زيرا من فرمانبردار شمايم؛ كسى كه از شما اطاعت كند، از خدا اطاعت كرده و كسى كه شما را نافرمانى كند، خداوند را نافرمانى كرده است. 22

در صلوات مخصوص ماه شعبان، براى توفيق اطاعت از پيامبر اكرم(ص)، اين‌گونه دعا مى‌كنيم:

اللَّهُمَّ... وَ اجْعَلْنِي لَهُ مُتَّبِعاً حَتَّى أَلْقَاكَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَنِّي رَاضِياً وَ عَنْ ذُنُوبِي غَاضِياً. 23

خدايا... مرا پيرو پيامبر اكرم(ص) قرار بده تا در روز قيامت كه تو را ملاقات مى‌كنم، از من راضى باشى و از گناهانم چشم‌پوشى كنى.

همچنين در زيارت وداع اميرمؤمنان(ع) اين‌گونه از خداوند مى‌خواهيم كه ما را مطيع اهل‌بيت(عليهم السلام) قرار دهد: «اللَّهُمَّ وَ ذَلِّلْ قُلُوبَنَا لَهمْ بِالطَّاعَةِ وَ الْمُنَاصَحَةِ وَ المَحَبَّةِ وَ حُسْنِ المُوَازَرَةِ» 24؛ «خدايا! قلب‌هاى ما را براى فرمانبردارى و خيرخواهى و دوستى و حسن همراهى با ائمه اطهار(عليهم السلام) رام گردان».

۵. بيان اعتقاد به بازگشت خلق به سوى اهل‌بيت(عليهم السلام) و حساب خلق با ايشان

عالم ماده، نه مبدأ پيدايش انسان و نه پايان هستى اوست. بلكه يكى از منازل و ايستگاه‌هاى ميانه راه سير آدمى است كه براى پرورش استعدادهاى وى و به فعليت رسيدن توانمندى‌هايش در مسير حركت او قرار گرفته است. اين مسير طولانى، به همان مبدأى بازمى‌گردد كه همه موجودات هستى از آنجا نشئت گرفته‌اند؛ چنان‌كه خداوند مى‌فرمايد: (إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ) 25، (وَ إِلَيْهِ تُقْلَبُونَ). 26

مطابق آيات قرآن كريم، همه آدميان به سوى خداوند باز مى‌گردند و در دادگاه عدل الهى، به حساب اعمال آنان رسيدگى مى‌شود: (إِنَّ إِلَيْنٰا إِيٰابَهُمْ ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنٰا حِسٰابَهُمْ). 27

نكته درخور توجه اين است كه در دو آيه (إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ) 28، (وَ إِلَيْهِ تُقْلَبُونَ) 29، مرجع و محل بازگشت آدمى، با ضمير مفرد كه به خداوند برمى‌گردد، معرفى شده است. ولى در آيه (إِنَّ إِلَيْنٰا إِيٰابَهُمْ* ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنٰا حِسٰابَهُمْ) 30، با به كار بردن ضمير متكلم مع‌الغير، از تعدد آن سخن به ميان آمده است.

اين دوگانگى در تعبير، به معناى تعارض اين دو دسته از آيات نيست. بلكه راه جمع معقول و پسنديده‌اش اين است كه مقصد پايانى كه بازگشت همه به سوى اوست، فقط خداوند است: (إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ). 31 ازاين‌رو ضمير مفرد به كار رفته است. اما آياتى كه با ضمير متكلم مع‌الغير آمده است، به كوشش مجموعه‌اى از عوامل دست‌اندركار اشاره شده است: (إِنَّ إِلَيْنٰا إِيٰابَهُمْ). 32 در واقع خداوند متعال در انجام‌دادن امور، علل و وسائط را به كار مى‌گيرد. بنابراين، صدور يا ظهور همه اشيا از خداست؛ اما با حفظ ترتيب. 33 بنابراين هيچ بعيد نيست كه خداوند در انجام‌دادن كارهاى خود، از واسطه‌هايى همچون فرشتگان يا انسان‌هاى كامل استفاده مى‌كند.

همچنين معرفى فرشتگان يا برخى از آدميان به عنوان محل بازگشت انسان‌ها و محل حسابرسى آنان، هيچ منافاتى با معرفى خداوند به عنوان محل بازگشت انسان‌ها ندارد. همان‌گونه كه خداى متعال در دنيا انسان‌هايى را برانگيخت تا احكام آسمانى‌اش را به مردم بياموزند و راه رسيدن به سعادت ابدى را نشان دهند، در قيامت نيز حسابرسى اعمال بندگان را با واسطه برخى از بندگان انجام مى‌دهد؛ زيرا پروردگار كه منزه از جسم و جسمانيت است، با انسان‌هاى داراى جسم مادى تماس نمى‌گيرد. ازاين‌رو، همان‌گونه كه در دنيا با وساطت انبيا و امامان(عليهم السلام) با آدميان ارتباط برقرار مى‌كند، در قيامت نيز با وساطت فرشتگان، انبيا و امامان، با آدميان ارتباط برقرار مى‌كند و به حساب اعمالشان رسيدگى مى‌كند. ازاين‌رو، حتى اگر ضمير متكلم مع‌الغير در آيات (إِنَّ إِلَيْنٰا إِيٰابَهُمْ* ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنٰا حِسٰابَهُمْ) 34را به بازگشت به خداى متعال معنا كنيم، باز منافاتى ندارد كه در اين مسير، واسطه‌هايى بزرگ و بزرگوار نيز در كار باشند. 35

بنابراين درست است كه بازگشت همه به سوى خداست، اما ارجاع حسابرسى بندگان به فرشتگان الهى يا اهل‌بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام)، هيچ منافاتى با اين مسئله ندارد. ازاين‌رو در روايات فراوانى تصريح شده است كه محل بازگشت و مرجع حسابرسى بندگان خدا، اهل‌بيت(عليهم السلام) است؛ چنان‌كه در روايتى مى‌خوانيم «سماعه» مى‌گويد:

نزد امام موسى كاظم(ع)، كنار خانه خدا، نشسته بودم و مردم در تاريكى شب در حال طواف بودند. در اين حال، امام(ع) مرا خطاب قرار داد و فرمود:

«يَا سَمَاعَةُ إِلَيْنَا إِيَابُ هَذَا الْخَلْقِ وَ عَلَيْنَا حِسَابُهُمْ فَمَا كَانَ لَهُمْ مِنْ ذَنْبٍ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ حَتَمْنَا عَلَى اللهِ فِي تَرْكِهِ لَنَا فَأَجَابَنَا إِلَى ذَلِكَ وَ مَا كَانَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ النَّاسِ اسْتَوْهَبْنَاهُ مِنْهُمْ وَ أَجَابُوا إِلَى ذَلِكَ وَ عَوَّضَهُمُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ» 36؛ «اى سماعه! بازگشت اين مردم، به سوى ما و محاسبه اعمال آنان با ماست. اگر مردم در حق‌الله كوتاهى كرده باشند، از خداوند مى‌خواهيم كه آنان را ببخشايد و خداوند متعال هم مى‌پذيرد و اگر در حق‌الناس كوتاهى كرده باشند از آنان مى‌خواهيم كه از حق همديگر بگذرند و ايشان نيز چنين مى‌كنند و خداوند در قبال اين بخشايش، به آنان پاداش مى‌دهد.

در زيارتنامه‌هاى ائمه معصوم(عليهم السلام) نيز به اين مسئله و ابعاد مختلف آن، اشاره شده است كه در اينجا به برخى از اين عبارات، توجه مى‌كنيم:

در زيارت امام على(ع) در روز ولادت پيامبر(ص) مى‌خوانيم: «السَّلَامُ عَلَى نُورِ الْأَنْوَارِ... وَ قَسِيمِ الْجَنَّةِ وَ النَّار»؛ 37«سلام بر نور نورها... و قسمت‌كننده بهشت و دوزخ». همچنين در يك زيارت از آن حضرت، ايشان به عنوان ميزان اعمال بندگان معرفى شده است: «السَّلَامُ عَلَى مِيزَانِ الْأَعْمَالِ»؛ 38«سلام بر ميزان اعمال».

در زيارت جامعه كبيره نيز همه امامان(عليهم السلام)، محل بازگشت بندگان و حسابرس اعمالشان معرفى شده‌اند: «وَ إِيَابُ الْخَلْقِ إِلَيْكُمْ وَ حِسَابُهُمْ عَلَيْكُمْ» 39؛ «بازگشت خلق، به سوى شماست و محاسبه اعمال آنان بر عهده شما نهاده شده است».

۶. شهادت به حيات اهل‌بيت(عليهم السلام) و شنوا و بينا بودن ايشان

همه ما مى‌دانيم كه ماهيت واقعى انسان را روح او تشكيل مى‌دهد. جسم در واقع، ابزارى است در دست روح تا با آن بتواند با زندگى در اين دنيا و رفتارهاى اختيارى، به كمال دست يابد. ازاين‌رو، وجود انسان‌ها با مرگ، پايان نمى‌يابد. بلكه ارواح آنان در عالمى ديگر، به حيات خود ادامه مى‌دهد.

اين مسئله درباره همه انسان‌ها صادق است و فرقى از اين جهت، ميان آنان وجود ندارد. با اين حال، زنده بودن برخى از افراد، حتى پس از پايان حيات دنيوى آنان، مورد تأكيد قرار گرفته است؛ براى مثال، خداوند در قرآن كريم درباره شهدا مى‌فرمايد:

(وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللّٰهِ أَمْوٰاتاً بَلْ أَحْيٰاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ) (آل‌عمران:١۶٩)

هرگز گمان مبر كسانى كه در راه خدا كشته شدند، مردگان‌اند! بلكه آنان زنده‌اند و نزد پروردگارشان، روزى داده مى‌شوند.

اين آيه در مقام اثبات حياتى حقيقى و برتر براى شهداست و بيانگر آن است كه پس از مرگ، نه تنها از حضور و حيات و قدرت روحى آنان كم نمى‌شود، بلكه بر گستره اشراف و وسعت وجودى آن اضافه مى‌گردد.

اين حقيقت درباره پيامبر(ص) و ائمه(عليهم السلام) نيز در مراتبى بالاتر، صادق است. آن بزرگواران با داشتن مناصب و مقاماتى كه پيش‌تر به آنها اشاره شد، از چنان قدرت روحى و معنوى برخوردارند كه اكنون نيز پس از رحلت، برتمامى عالم اشراف دارند و مى‌توانند در اين عالم، دخل و تصرف كنند.

پيامبر(ص) و اهل‌بيت(عليهم السلام)، فقط معلمانى نيستند كه تعليمات خود را ارائه داده و آثار خود را بر جاى گذاشته و از ميان ما رفته باشند. بلكه آنان وجودهاى شريفى‌اند كه همواره حاضرند و به ويژه بر پيروان خود و طالبان حقيقت اشراف دارند. هرچند اين معنا درباره امام زنده شيعيان (امام زمان)، به طور بارزترى نمايان است، ولى قاعده هدايت باطنى و حضور زنده و مؤثر، به ويژه در مسائل مربوط به توسلات معنوى، درباره همه چهارده معصوم صادق است. امامان معصوم(عليهم السلام) داراى حيات برترى مى‌باشند كه زنده و مرده و حاضر و غايب آنها تفاوتى در اين حيات برتر ندارد و اين مسئله، بر سعه وجودى آنان دلالت مى‌كند.

ازاين‌روست كه ما معتقديم آنان، ما و رفتارهاى ما را مى‌بينند. از رفتارهاى نيك ما شادمان مى‌شوند و از رفتارهاى زشت ما اندوهگين مى‌گردند؛ چنان‌كه در روايتى مى‌خوانيم امام صادق(ع) فرمود:

«مَا لَكُمْ تَسُوءُونَ رَسُولَ اللهِ(ص)»؛ «شما را چه شده است كه رسول خدا(ص) را ناراحت مى‌كنيد؟!» مردى پرسيد: «چگونه او را ناراحت مى‌كنيم؟» امام(ع) فرمود:

«أَ مَا تَعْلَمُونَ أَنَّ أَعْمَالَكُمْ تُعْرَضُ عَلَيْهِ فَإِذَا رَأَى فِيهَا مَعْصِيَةً سَاءَهُ ذَلِكَ فَلَا تَسُوءُوا رَسُولَ اللهِ وَ سُرُّوهُ» 40؛ «آيا نمى‌دانيد كه رفتارهاى شما به ايشان عرضه مى‌شود؟! پس اگر در آن گناهى مشاهده كند، باعث ناراحتى‌اش مى‌شود. پس رسول خدا(ص) را ناراحت نكنيد. بلكه او را خوشحال كنيد».

«عبدالله بن ابان زيات» كه نزد امام رضا(ع) از جايگاه والايى برخوردار بود، مى‌گويد:

به امام رضا(ع) گفتم: «براى من و خانواده‌ام دعا بفرماييد». آن حضرت فرمود:

«أَ وَ لَسْتُ أَفْعَلُ وَ اللهِ إِنَّ أَعْمَالَكُمْ لَتُعْرَضُ عَلَيَّ فِي كُلِّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ»؛ «مگر من اين كار را نمى‌كنم؟! به خدا قسم! اعمال شما هر روز و شب بر من عرضه مى‌شود». عبدالله بن زيات مى‌گويد، من از اين مسئله تعجب كردم. سپس امام رضا(ع) فرمود:

«أَ مَا تَقْرَأُ كِتَابَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ: (وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللّٰهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ) 41

قَالَ هُوَ وَ اللهِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي‌طَالِبٍ(ع)» 42؛ «آيا كتاب خداى عزوجل را نخوانده‌اى كه مى‌فرمايد: «بگو: عمل كنيد! خداوند و فرستاده او و مؤمنان، اعمال شما را مى‌بينند»؛ به خدا قسم! منظور [از «مؤمنون» در اين آيه]، على بن ابى‌طالب(ع) [و جانشينان آن حضرت] مى‌باشد.

ازاين‌رو مى‌توان به زيارت اهل‌بيت(عليهم السلام) مشرف شد و به آنان سلام كرد. آنان زائران خود را مى‌بينند، سخنان آنان را مى‌شنوند و به سلام آنان، پاسخ مى‌دهند.

در زيارتنامه‌هاى اهل‌بيت(عليهم السلام) فقرات بسيارى وجود دارد كه زائر با خواندن آنها بر حيات و شنوا و بينا بودن اهل‌بيت(عليهم السلام) شهادت مى‌دهد و مى‌گويد كه ايشان، او را مى‌بينند، سخن او را مى‌شنوند و جواب سلام او را مى‌دهند؛ براى مثال، در زيارت اميرمؤمنان(ع) مى‌خوانيم:

«السَّلَامُ عَلَى شَجَرَةِ التَّقْوَى وَ سَامِعِ السِّرِّ وَ النَّجْوَى»؛ 43«سلام بر درخت تقوا و شنونده اسرار و سخنان محرمانه».

در زيارت امام على(ع) در روز ولادت پيامبر اكرم(ص) مى‌گوييم:

«أَشْهَدُ أَنَّكَ تَسْمَعُ كَلَامِى وَ تَشْهَدُ مَقَامِى»؛ 44 «شهادت مى‌دهم كه تو سخن مرا مى‌شنوى و محل ايستادن مرا مى‌بينى». همچنين در زيارت امام حسين(ع) در نيمه ماه رجب آمده است:

«وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ تَسْمَعُ الْكَلَامَ وَ تَرُدُّ الْجَوَابَ»؛ 45 «و شهادت مى‌دهم كه تو سخن [ما] را مى‌شنوى و جواب مى‌دهى».

از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود:

كسى كه حاجتى نزد خداوند دارد، بالاى سر امام حسين(ع) بايستد و بگويد:

«يَا أَبَا عَبْدِاللهِ أَشْهَدُ أَنَّكَ تَشْهَدُ مَقَامِي وَ تَسْمَعُ كَلَامِي وَ أَنَّكَ حَيٌّ عِنْدَ رَبِّكَ تُرْزَقُ فَاسْأَلْ رَبَّكَ وَ رَبِّي فِي قَضَاءِ حَوَائِجِي» 46؛ «اى اباعبدالله! گواهى مى‌دهم كه تو محل ايستادن مرا مشاهده مى‌كنى و سخن مرا مى‌شنوى و همانا تو زنده‌اى و نزد پروردگارت، روزى داده مى‌شوى. پس از خداى خودت و من بخواه حاجت‌هاى مرا برآورده سازد».

همچنين در اذن دخول به حرم اهل‌بيت(عليهم السلام) مى‌خوانيم:

وَ أَعْلَمُ أَنَّ رُسُلَكَ وَ خُلَفَاءَكَ أَحْيَاءٌ عِنْدَكَ يُرْزَقُونَ يَرَوْنَ مَقَامِي وَ يَسْمَعُونَ كَلَامِي وَ يَرُدُّونَ سَلَامِي وَ أَنَّكَ حَجَبْتَ عَنْ سَمْعِي كَلَامَهُمْ وَ فَتَحْتَ بَابَ فَهْمِي بِلَذِيذِ مُنَاجَاتِهِم. 47

[خدايا] و من مى‌دانم كه پيامبران و جانشينانت زنده‌اند و نزد تو روزى داده مى‌شوند. جايگاه مرا مى‌بينند و سخن مرا مى‌شنوند و جواب سلام مرا مى‌دهند و همانا تو گوش مرا از شنيدن كلام آنها مانع شده‌اى و باب فهم مرا به لذت بردن از مناجات با ايشان بازكرده‌اى.

٧. بيان اعتقاد به رجعت اهل‌بيت(عليهم السلام)

واژه رَجعت، در لغت از «رَجَعَ» به فتح «راء»، به معناى بازگشت است 48 و در اصطلاح، رجعت به معناى زنده شدن پس از مرگ و پيش از قيامت و بازگشت دوباره به اين دنيا مى‌باشد. در توضيح آن به اختصار مى‌توان گفت كه بعد از ظهور حضرت مهدى(عج)، گروهى از مؤمنان خالص و نيز كافران بسيار شرور، به اين جهان بازمى‌گردند. گروه اول، مدارجى از كمال را طى مى‌كنند و گروه دوم، كيفرهاى شديدى مى‌بينند. 49 همچنين در ادامه دوران حكومت صالحان، دوران رجعت هريك از ائمه اطهار(عليهم السلام) فرا مى‌رسد و آنان نيز بر زمين حكومت مى‌كنند. 50

درباره اثبات امكان و وقوع رجعت، به آيات بسيارى از قرآن استناد شده است؛ براى مثال، خداوند متعال مى‌فرمايد:

(أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيٰارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقٰالَ لَهُمُ اللّٰهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْيٰاهُمْ...) (بقره: ٢۴٣)

آيا نديدى گروهى [از بنى‌اسرائيل] را كه از ترس مرگ، از خانه‌هاى خود فرار كردند؟ و آنان، هزاران نفر بودند [و به بهانه فرار از طاعون، از شركت در ميدان جهاد خوددارى نمودند]. و خداوند فرمان مرگ آنها را صادر كرد [و به همان بيمارى، مردند]. سپس خدا آنها را زنده كرد... .

صاحب تفسير نمونه در استدلال بر اين آيه مى‌نويسد:

نكته‌اى كه شايان توجه مى‌باشد مسئله امكان رجعت است كه از اين آيه به خوبى استفاده مى‌شود. توضيح اينكه: در تاريخ گذشتگان مواردى را مى‌يابيم كه افرادى بعد از مرگ، به اين جهان بازگشتند؛ مانند ماجراى جمعى از بنى‌اسرائيل كه همراه موسى(ع) به كوه طور رفتند كه در آيات ۵۵ و ۵۶ سوره بقره آمده و داستان عُزَير يا ارميا كه در آيه ٢۵٩ همين سوره آمده است و همچنين حادثه‌اى كه در آيه مورد بحث به آن اشاره شده است.

بنابراين مانعى ندارد كه همين مسئله در آينده نيز تكرار شود. دانشمند معروف شيعه، مرحوم صدوق، نيز به همين آيه براى امكان مسئله رجعت استدلال مى‌كند و مى‌گويد: يكى از عقايد ما اعتقاد به رجعت است [كه گروهى از انسان‌هاى پيشين، بار ديگر در همين دنيا به زندگى بازمى‌گردند]. 51

همچنين در روايات بسيارى، به وقوع رجعت پس از قيام قائم آل‌محمد(عج) اشاره شده است كه در اينجا برخى از آنها را بيان مى‌كنيم:

«حسن بن جَهْم» مى‌گويد:

مأمون از امام رضا(ع) پرسيد: «اى اباالحسن! نظر تو درباره رجعت چيست؟» امام(ع) فرمود:

«إِنَّهَا الْحَقُّ قَدْ كَانَتْ فِي الْأُمَمِ السَّالِفَةِ وَ نَطَقَ بِهَا الْقُرْآنُ وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللهِ(ص) يَكُونُ فِي هَذِهِ الْأُمَّةِ كُلُّ مَا كَانَ فِي الْأُمَمِ السَّالِفَةِ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ» 52؛ «رجعت مطلب حقى است و در امت‌هاى گذشته واقع شده است و قرآن نيز از آن سخن مى‌گويد و پيامبر اكرم(ص) فرمود: در اين امت همه آنچه در امت‌هاى سابق بوده، واقع مى‌شود؛ به طورى كه قدم جاى قدم آنان مى‌گذارند و تير به همان‌جا كه آنان زدند، مى‌زنند.

همچنين امام صادق(ع) فرمود:

إِذَا قَامَ أُتِىَ الْمُؤْمِنُ فِي قَبْرِهِ فَيُقَالُ لَهُ يَا هَذَا إِنَّهُ قَدْ ظَهَرَ صَاحِبُكَ فَإِنْ تَشَأْ أَنْ تَلْحَقَ بِهِ فَالْحَقْ وَ إِنْ تَشَأْ أَنْ تُقِيمَ فِي كَرَامَةِ رَبِّكَ فَأَقِمْ. 53

هنگامى كه قائم(عج) قيام كند، به نزد مؤمن در قبرش مى‌روند و به او مى‌گويند: «فلانى! امامت ظهور كرده است؛ اگر مى‌خواهى به او ملحق شوى ملحق شو و اگر مى‌خواهى كه در سايه كرامت پروردگارت بمانى، بمان».

همچنين در برخى از روايات به بازگشت ائمه اطهار(عليهم السلام) پرداخته شده است؛ براى نمونه، از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود:

«لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يُؤْمِنْ بِكَرَّتِنَا»؛ 54«از ما نيست كسى كه به بازگشت ما ايمان ندارد».

فوايد و آثار تربيتى اعتقاد به رجعت

بى‌ترديد، همان‌گونه كه انتظار فرج، عبادتى بس بزرگ است كه نقش مهمى در پويايى و تحرك جامعه ايفا مى‌كند، اعتقاد به رجعت و بازگشت برخى به دنيا در زمان دولت كريمه نيز مى‌تواند نقش برجسته‌اى در نشاط دينى و اميد به حضور در حكومت جهانى حضرت مهدى(عج) داشته باشد؛ زيرا انسان با ديدن افرادى كه تمام عمر خود را در انتظار ظهور حضرت مهدى(عج) سپرى كرده‌اند و آن‌گاه بدون درك ظهور از دنيا مى‌روند، دچار سرخوردگى مى‌شود و حتى در مقام انتظار نيز دچار يأس خواهد شد. اما اگر بداند هنگام ظهور، در صورت دارا بودن شرايط، امكان بازگشت او به دنيا و حضور در محضر آخرين امام(عج) را دارد، در اميدوارى او نقش بسيارى خواهد داشت.

افزون بر آنچه ذكر شد، از آنجا كه در روايات آمده است، گروهى از رجعت‌كنندگان، كسانى‌اند كه ايمان محض دارند، شخصِ علاقه‌مند به درك محضر آخرين حجت الهى، نهايت تلاش خود را به كار خواهد بست تا به مرتبه‌هاى بالاى ايمان برسد و در شمار رجعت‌كنندگان باشد. همچنين در روايات فراوانى، مداومت بر دعاها و انجام‌دادن كارهايى براى بازگشت، هنگام حكومت حضرت مهدى(عج)، سفارش شده كه جنبه عبادى داشته و در تكامل روح انسان بسيار مؤثر است. 55

در زيارتنامه‌ها نيز به مسئله رجعت اهل‌بيت(عليهم السلام) اشاره شده است. ازاين‌رو زائران با قرائت زيارتنامه، به رجعت اهل‌بيت(عليهم السلام) شهادت مى‌دهند؛ براى مثال، در زيارت جامعه كبيره مى‌خوانيم:

أُشْهِدُ اللهَ وَ أُشْهِدُكُمْ أَنِّي... مُؤْمِنٌ بِإِيَابِكُمْ مُصَدِّقٌ بِرَجْعَتِكُمْ مُنْتَظِرٌ لِأَمْرِكُمْ مُرْتَقِبٌ لِدَوْلَتِكُمْ... وَ رَأْيِي لَكُمْ تَبَعٌ وَ نُصْرَتِي لَكُمْ مُعَدَّةٌ حَتَّى يُحْيِيَ اللهُ دِينَهُ بِكُمْ وَ يَرُدَّكُمْ فِي أَيَّامِهِ وَ يُظْهِرَكُمْ لِعَدْلِهِ وَ يُمَكِّنَكُمْ فِي أَرْضِه... وَ جَعَلَنِي مِمَّنْ... يَكِرُّ فِي رَجْعَتِكُمْ وَ يُمَلَّكُ فِي دَوْلَتِكُمْ وَ يُشَرَّفُ فِي عَافِيَتِكُمْ وَ يُمَكَّنُ فِي أَيَّامِكُمْ. 56

خدا و نيز شما را شاهد مى‌گيرم كه من... به بازگشت شما ايمان دارم و رجعت شما را تصديق مى‌كنم و منتظر امر شمايم. انتظار دولت شما را مى‌كشم... نظر من تابع نظر شماست و يارى من، آماده براى شماست؛ تا اينكه خداوند دينش را به دست شما زنده كند و شما را در روزهاى [حكومت] خود بازگرداند و براى [اجراى] عدلش شما را آشكار كند و در زمينش شما را صاحب قدرت گرداند... و مرا از كسانى قرار دهد كه... هنگام رجعت شما بازمى‌گردند و در دولت شما به فرمانروايى مى‌رسند و هنگام آسايش شما شرافت مى‌يابند و در ايام [حكومت] شما مقتدر مى‌شوند.

در زيارت امام حسين(ع) آمده است:

يَا مَوْلَايَ أَنَا مُوَالٍ لِوَلِيِّكُمْ وَ مُعَادٍ لِعَدُوِّكُمْ، وَ أَنَا بِكُمْ مُؤْمِنٌ، وَ بِإِيَابِكُمْ مُوقِنٌ، بِشَرَائِعِ دِينِي وَ خَوَاتِيمِ عَمَلِي. 57

اى مولاى من! من دوست دوستان شما و دشمن دشمنان شمايم و من به شما ايمان دارم و براساس دينم و پايان كردارم، به بازگشت شما يقين دارم.

همچنين در زيارت اربعين چنين وارد شده است: «وَ أَشْهَدُ أَنِّي بِكُمْ مُؤْمِنٌ وَ بِإِيَابِكُمْ مُوقِنٌ بِشَرَائِعِ دِينِي وَ خَوَاتِيمِ عَمَلِي»؛ 58 «شهادت مى‌دهم كه من براساس دينم و پايان كردارم، به شما ايمان دارم و به بازگشت شما يقين دارم».

در زيارت امام زمان(عج)، معروف به زيارت آل‌ياسين، مى‌خوانيم: «أَنْتُمُ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ أَنَّ رَجْعَتَكُمْ حَقٌّ لَا شَكَّ فِيهَا»؛ 59 «شما اول و آخر هستيد و بازگشت شما، مطلب حقى است كه هيچ ترديدى در آن نيست».

٨. شهادت به مظلوميت اهل‌بيت(عليهم السلام)

اهل‌بيت پيامبر اكرم(ص) از همان ابتداى رحلت آن حضرت(ص)، از سوى پيروان هوا و هوس و دلبستگان به مقام و قدرت، همواره مورد ظلم و ستم قرار گرفتند. اين دنياطلبان ايشان را از جايگاهى كه خداوند براى آنان در هدايت امت مشخص كرده بود، به زير كشيدند و ناجوانمردانه، انواع ستم‌ها را در حق ايشان روا داشتند.

گاهى چنان با ايشان دشمنى مى‌كردند كه گويا آن بزرگواران، نعوذ بالله، اصلاً مسلمان نيستند.

امام على(ع) را از خلافت امت اسلامى كنار گذاشتند و ٢۵ سال ايشان را خانه‌نشين كردند. پس از اين مدت نيز كه بر اثر خواست و رغبت مردم، آن حضرت به خلافت رسيد، در مدت كمتر از پنج سال، سه جنگ بزرگ و خانمان‌سوز به ايشان تحميل كردند.

درباره حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام)، فدك را كه براساس دستور خداوند، هديه رسول خدا(ص) به ايشان بود، غصب كردند. جسم و روح او را آزردند؛ به گونه‌اى كه در مدت كوتاهى پس از رحلت پيامبر اكرم(ص)، فاطمه(عليها السلام) نيز به ايشان ملحق گرديد.

امام حسن(ع) كه امام بر حق مسلمانان پس از اميرمؤمنان(ع) است، با مخالفت و شورش معاويه، مجبور به تسليم در برابر خلافت وى گرديد و سرانجام نيز با سم معاويه به شهادت رسيد.

امام حسين(ع) نيز به همراه اهل‌بيت و اصحاب اندكش، به دستور يزيد، در سرزمين كربلا با فجيع‌ترين وضع به شهادت رسيد و اهل زمين و آسمان را براى هميشه داغدار كرد.

بقيه امامان نيز همواره مورد ظلم و تعدى ظالمان و غاصبان خلافت قرار داشتند؛ به طورى‌كه همواره زيرنظر، در تبعيد يا در محاصره بودند؛ تا آنجا كه پس از شهادت امام حسن عسكرى(ع)، درصدد يافتن و به شهادت رساندن خلف صالح ايشان، حضرت مهدى(عج) برآمدند كه حضرت در آن زمان، كودكى پنج ساله بود و به اذن الهى، از ديدگان غايب گرديد.

در روايات امامان معصوم(عليهم السلام) به موارد بسيارى برمى‌خوريم كه آن بزرگواران به مظلوميت و ستم‌ديدگى خود تصريح كرده‌اند؛ براى مثال، امام على(ع) فرمود:

 

مَا لَقِيَ اهل‌بيت نَبِيٍّ مِنْ أُمَّتِهِ مَا لَقِينَا بَعْدَ نَبِيِّنَا(ص) وَ اللهُ المُسْتَعانُ عَلَى مَنْ ظَلَمَنَا وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ. 60

خاندان هيچ پيامبرى به آن اندازه كه ما پس از رحلت پيامبرمان آزار ديديم، از امتش آزار و اذيت نديد و بر هركس كه به ما ستم روا داشت، خدا را به يارى مى‌طلبيم و هيچ نيرو و قدرتى جز به خداى بلندمرتبه و بزرگ نيست.

امام حسن(ع) نيز فرمود:

نَحْنُ أَوْلَى النَّاسِ بِالنَّاسِ فِي كِتَابِ اللهِ وَ عَلَى لِسَانِ نَبِيِّهِ(ص) وَ لَمْ نَزَلْ أَهْلَ الْبَيْتِ مَظْلُومِينَ مُنْذُ قَبَضَ اللهُ [تَعَالَى] نَبِيَّهُ(ص) فَاللهُ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ مَنْ ظَلَمَنَا حَقَّنَا وَ تَوَثَّبَ عَلَى رِقَابِنَا وَ حَمَلَ النَّاسَ عَلَيْنَا، وَ مَنَعَنَا سَهْمَنَا مِنَ الْفَيْءِ وَ مَنَعَ أُمَّنَا مَا جَعَلَ لَهَا رَسُولُ اللهِ(ص). 61

ما اهل‌بيت پيامبر(ص) براساس كتاب خدا و فرمايشات پيامبر(ص)، سزاوارترين مردم براى حكومت بر آنانيم. اما از زمانى كه پيامبر(ص) رحلت فرمود، همواره مظلوم بوده‌ايم. پس خداوند بين ما و كسانى كه درباره حقمان بر ما ستم كردند و از روى ظلم، بر ما مستولى شدند و مردم را ضد ما شوراندند و سهم ما را از غنائم و فىء بازداشتند و آنچه را رسول خدا براى مادر ما قرار داده بود، بازداشتند، حكم مى‌كند.

در دعاى ندبه نيز چنين آمده است:

وَ لَمَّا قَضَى نَحْبَهُ وَ قَتَلَهُ أَشْقَى الْآخِرِينَ يَتْبَعُ أَشْقَي الْأَوَّلِينَ لَمْ يُمْتَثَلْ أَمْرُ رَسُولِ اللهِ(ص) فِي الْهَادِينَ بَعْدَ الْهَادِينَ وَ الْأُمَّةُ مُصِرَّةٌ عَلَى مَقْتِهِ مُجْتَمِعَةٌ عَلَى قَطِيعَةِ رَحِمِهِ وَ إِقْصَاءِ وُلْدِهِ إِلَّا الْقَلِيلَ مِمَّنْ وَفَى لِرِعَايَةِ الْحَقِّ فِيهِمْ... فَعَلَى الْأَطَائِبِ مِنْ اهل‌بيت مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِمَا وَ آلِهِمَا فَلْيَبْكِ الْبَاكُونَ وَ إِيَّاهُمْ فَلْيَنْدُبِ النَّادِبُونَ وَ لِمِثْلِهِمْ فَلْتَدُرَّ الدُّمُوعُ وَ لْيَصْرُخِ الصَّارِخُونَ وَ يَضِجَّ الضّاجّونَ و يَعِجَّ الْعَاجُّون. 62

و هنگامى كه امام على(ع) رحلت فرمود و او را شقى‌ترين پسينيان كه از شقى‌ترين پيشينيان پيروى كرد، به شهادت رساند، دستور رسول خدا(ص) درباره هدايت‌كنندگان، يكى پس از ديگرى، پيروى نشد و امت بر دشمنى با آن حضرت پافشارى كردند و بر قطع رحم او و تبعيد كردن [و آواره ساختن] فرزندانش اجتماع نمودند؛ به جز گروه اندكى كه در رعايت حق درباره ايشان [به عهد خود] وفا كردند... پس بايد بر پاكان از خاندان محمد و على كه درود خدا بر هر دو ايشان و آلشان باد، گريه‌كنندگان بگريند و زارى‌كنندگان زارى كنند و بايد براى امثال آنها اشك‌ها جارى شود و فريادزنندگان فرياد زنند و شيون‌كنندگان شيون كنند و خروش‌كنندگان خروش سردهند.

در زيارتنامه‌ها نيز عبارات بسيارى وجود دارد كه زائر با خواندن آنها، مظلوميت اهل‌بيت(عليهم السلام)، به ويژه مظلوميت اباعبدالله الحسين(ع) را يادآور مى‌شود و بر آن گواهى مى‌دهد؛ چنان‌كه در زيارت اميرمؤمنان(ع) اين‌گونه بر مظلوميت همه اهل‌بيت پيامبر(ص) گواهى مى‌دهيم:

اللَّهُمَ‌ّ صَلِ‌ّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ اهلِ‌بَيتهِ الْمَظْلُومِينَ أَفْضَلَ وَ أَكْمَلَ وَ أَرْفَعَ وَ اشْرَفَ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَنْبِيَائِكَ وَ رُسُلِكَ وَ أَصْفِيَائِكَ. 63

خدايا! بر محمد و خاندان مظلوم او، بافضيلت‌ترين و كامل‌ترين و رفيع‌ترين و شريف‌ترين درودى را فرو فرست كه بر يكى از انبيا و فرستادگان و برگزيدگانت فروفرستاده‌اى.

همچنين در زيارت امام على(ع) مى‌خوانيم:

السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ المُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكَاتُهُ، أَنْتَ أَوَّلُ مَظْلُومٍ، وَ أَوَّلُ مَغْصُوبٍ حَقُّهُ، صَبَرْتَ وَ احْتَسَبْتَ حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ، أَشْهَدُ أَنَّكَ لَقِيتَ اللهَ وَ أَنْتَ شَهِيدٌ، عَذَّبَ اللهُ قَاتِلَكُمْ بِأَنْوَاعِ الْعَذَابِ. 64

سلام بر تو اى اميرمؤمنان و رحمت و بركات خدا بر شما باد؛ تو نخستين كسى هستى كه مورد ظلم واقع شد و نخستين كسى مى‌باشى كه حق او غصب گرديد و بر اين پيشامدها صبر كردى و آن را به درگاه خدا محاسبه كردى؛ تا زمانى كه مرگت فرا رسيد. شهادت مى‌دهم كه تو خداى را با شهادت ملاقات كردى. خداوند كشنده شما را به انواع عذاب‌ها، عذاب كند.

در زيارت امام على(ع) در روز غدير، اين‌گونه بر مظلوميت امام على، فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسين(عليهم السلام) گواهى داده مى‌شود:

وَ الْأَمْرُ الْأَعْجَبُ وَ الْخَطْبُ الْأَفْظَعُ بَعْدَ جَحْدِكَ حَقَّكَ، غَصْبُ الصِّدِّيقَةِ الزَّهْرَاءِ سَيِّدَةِ النِّسَاءِ فَدَكاً، وَ رَدُّ شَهَادَتِكَ وَ شَهَادَةِ السَّيِّدَيْنِ سُلَالَتِكَ وَ عِتْرَةِ أَخِيكَ الْمُصْطَفَى صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيْكُمْ، وَ قَدْ أَعْلَى اللهُ تَعَالَى عَلَى الْأُمَّةِ دَرَجَتَكُمْ، وَ رَفَعَ مَنْزِلَتَكُمْ، وَ أَبَانَ فَضْلَكُمْ، وَ شَرَّفَكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ، فَأَذْهَبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَكُمْ تَطْهِيرا. 65

كار شگفت‌انگيزتر و پيشامد جانگدازتر پس از انكار حق تو، عبارت است از غصب فدك از حضرت صديقه طاهره، سرور زنان، زهرا(عليها السلام) و همچنين رد كردن شهادت تو و شهادت دو سرور و سلاله پيامبر اكرم كه درود خدا بر همگى‌تان باد، با اينكه خداى متعال درجه و مقام شما را بر مردم والا گردانيده و منزلتتان را رفيع و فضل و شرفتان را بر جهانيان آشكار كرده و پليدى را از شما دور ساخته و از هر خطا و لغزش، پاكيزه‌تان كرده است.

در زيارت امام حسين(ع) در عيد فطر و قربان، اين‌گونه بر مظلوميت ايشان ندا مى‌دهيم و مى‌گرييم:

سلام بر حسين بن على(ع)، آن مظلوم و شهيد، كشته اشك‌ها و گرفتار ميان انبوه بلاها... و به تحقيق كه همدست شدند عليه او كسانى كه دنيا فريبشان داد و بهره خود را از آخرت به چيزى پست فروختند و در هواپرستى فرورفتند و تو و پيامبرت را به خشم آوردند و از بندگان تفرقه‌افكن و منافق تو و آنها كه بارهاى گناه بر دوش مى‌كشيدند و سزاوار آتش دوزخ بودند، پيروى كردند.

پس در راه تو، با شكيبايى و پاداش‌جويانه، با آنها جهاد كرد؛ بدون آنكه به آنها پشت كند

و در راه تو تحت تأثير هيچ ملامت‌كننده‌اى قرار نگرفت؛ تا جايى كه خون پاكش در راه اطاعت از تو ريخته شد و حرمتش پايمال گرديد. خدايا! قاتلان او را به لعنتى وبال‌آور لعنت كن و به عذابى دردناك عذابشان نما. 66

در زيارت عاشورا نيز اين‌گونه بر عظمت مصيبت و مظلوميت امام حسين(ع) شهادت مى‌دهيم:

يَا أَبَا عَبْدِاللهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَّتِ الْمُصِيبَةُ بِكَ عَلَيْنَا وَ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ الْإِسْلَامِ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصِيبَتُكَ فِي السَّمَاوَاتِ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ. 67

اى اباعبدالله! به تحقيق كه مصيبت تو بزرگ و گران است بر ما و بر همه مسلمانان و گران و بزرگ است مصيبت تو در آسمان‌ها بر همه اهل آسمان‌ها.

همچنين در زيارت امام كاظم(ع)، اين‌گونه بر مظلوميت و ستم شدن به ايشان شهادت مى‌دهيم:

السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْمَقْتُولُ الشَّهِيدُ... أَشْهَدُ أَنَّكَ... وَ صَبَرْتَ عَلَى الْأَذَى فِي جَنْبِ اللهِ. 68

سلام بر تو اى كشته و اى شهيد... شهادت مى‌دهم كه تو بر آزارهايى كه در راه خدا بر تو وارد گرديد، صبر كردى.

در زيارت امام كاظم و امام جواد(عليهماالسلام) چنين مى‌خوانيم:

أَشْهَدُ أَنَّكُمَا... وَ صَبَرْتُمَا عَلَى الْأَذَى فِي جَنْبِ اللهِ مُحْتَسِبِينَ حَتَّى أَتَاكُمَا الْيَقِينُ. 69

شهادت مى‌دهم كه شما... بر آزار و اذيت‌هايى كه در راه خدا بر شما وارد گرديد، صبر كرديد؛ تا اينكه مرگتان فرا رسيد.

و بالاخره در زيارت جامعه كبيره اين‌گونه آمده است: «وَ بَذَلْتُمْ أَنْفُسَكُمْ فِي مَرْضَاتِهِ وَ صَبَرْتُمْ عَلَى مَا أَصَابَكُمْ فِي جَنْبِهِ»؛ 70 «جانتان را در راه رضاى خدا فدا كرديد و در راه رضاى او بر مصيبت‌هايى كه بر شما وارد گرديد، صبر كرديد».

٩. اعلام دوستى با دوستان اهل‌بيت(عليهم السلام) و دشمنى با دشمنان ايشان

يكى از دستورهاى مهم دين اسلام، دوستى با دوستان خدا و دشمنى با دشمنان خداوند است؛ همان چيزى كه از آن اصطلاحاً به تولّى و تبرّى تعبير مى‌كنيم؛ چنان‌كه خداوند مى‌فرمايد:

(مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّٰهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدّٰاءُ عَلَى الْكُفّٰارِ رُحَمٰاءُ بَيْنَهُمْ) (فتح: ٢٩)

محمد(ص) فرستاده خداست و كسانى كه با او هستند، در برابر كفار، سرسخت و شديد و ميان خود، مهربان‌اند.

دوستى با دوستان خدا و دشمنى با دشمنان خدا، فرمان قاطع قرآن است كه بايد هر مؤمنى در همراهى با پيامبر اكرم(ص) مقابل دشمنان خدا، پيامبر(ص) و اهل‌بيت(عليهم السلام)، شديد و سرسخت باشد و برعكس بايد مقابل دوستان خدا، پيامبر(ص) و اهل‌بيت(عليهم السلام)، مهربان باشد.

امام صادق(ع) فرمود:

روزى پيامبر اكرم(ص) از يارانش پرسيد: «كدام‌يك از دستاويزهاى ايمان، محكم‌تر است؟» گفتند: خدا و رسولش داناترند؛ برخى از آنها گفتند: نماز. عده‌اى پاسخ دادند: زكات. گروهى گفتند: روزه. پاره‌اى حج و عمره، و برخى نيز جهاد را محكم‌ترين دستاويز ايمان دانستند. رسول خدا(ص) فرمود: «همه اين‌ها ارزشمندند. ولى هيچ‌يك از آنها محكم‌ترين نيستند. بلكه محكم‌ترين دستاويز ايمان، دوست داشتن براى خدا و بغض براى او و دوستى با دوستان خدا و بيزارى جستن از دشمنان اوست». 71

در اهميت و جايگاه رفيع دوستى و دشمنى ورزيدن براى خداوند همين بس كه در روايات متعددى، همه حقيقت ايمان، در دوستى و دشمنى براى خداوند خلاصه شده است؛ از جمله، يكى از ياران امام صادق(ع) از ايشان مى‌پرسد: «آيا دوستى و دشمنى، از ايمان شمرده مى‌شود؟» امام پاسخ داد:

«وَ هَلِ الْإِيمَانُ إِلَّا الْحُبُّ وَ الْبُغْضُ؟»؛ «مگر ايمان چيزى جز دوستى و دشمنى است؟!» 72

آرى! مؤمنان، كانونى از عواطف و محبت به برادران و دوستان و هم‌كيشان و آتشى سخت و سوزان و سدّى محكم و پولادين، مقابل دشمنان‌اند. در حقيقت، عواطف آنها در اين مهر و قهر خلاصه مى‌شود. اما نه جمع ميان اين دو، در وجود آنها تضادى دارد و نه قهر آنها در برابر دشمن و نه مهر آنها به دوست، سبب مى‌شود كه از جاده حق و عدالت، قدمى بيرون نهند. 73

يكى از جلوه‌هاى بارز تولّى و تبرّى، دوستى با اهل‌بيت پيامبر گرامى اسلام(ص) و دوستانشان و دشمنى با دشمنان ايشان است كه خداوند و پيشوايان معصوم(ع) بسيار به آن سفارش كرده‌اند؛ تا جايى كه دوست داشتن ايشان، مزد رسالت و دليل بر پاكى ولادت، معرفى شده است.

خداوند در قرآن كريم مى‌فرمايد: (قُلْ لاٰ أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبىٰ)؛ 74«بگو: من هيچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى‌كنم؛ جز دوست‌داشتن نزديكانم، اهل‌بيتم».

همچنين پيامبر اكرم(ص) فرمود:

مَنْ أَحَبَّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَلْيَحْمَدِ اللهَ عَلَى أَوَّلِ النِّعَمِ قِيلَ: وَ مَا أَوَّلُ النِّعَمِ؟ قَالَ(ص): طِيبُ الْوِلَادَةِ وَ لَا يُحِبُّنَا إِلَّا مَنْ طَابَتْ وِلَادَتُهُ. 75

كسى كه ما اهل‌بيت را دوست دارد، بايد خداوند را بر اولين نعمتى [كه به او ارزانى داشته است،] سپاس گويد. پرسيدند: «اولين نعمت چيست؟» پيامبر(ص) فرمود: «پاكى ولادت. ما را جز افرادى كه از ولادت پاك برخوردارند، دوست نمى‌دارند».

همچنين محبت اهل‌بيت(عليهم السلام) از مهم‌ترين عوامل نجات در روز قيامت معرفى شده و آثار بى‌بديلى براى آن بيان گرديده است؛ چنان‌كه پيامبر اكرم(ص) فرمود:

حُبِّي وَ حُبُ اهل‌بيتي نَافِعٌ فِي سَبْعَةِ مَوَاطِنَ أَهْوَالُهُنَّ عَظِيمَةٌ: عِنْدَ الْوَفَاةِ وَ فِي الْقَبْرِ وَ عِنْدَ النُّشُورِ وَ عِنْدَ الْكِتَابِ وَ عِنْدَ الْحِسَابِ وَ عِنْدَ الْمِيزَانِ وَ عِنْدَ الصِّرَاطِ. 76

دوست داشتن من و اهل‌بيتم در هفت جا كه آدمى را دچار رعب و وحشت شديدى مى‌كند، سودمند است: ١. هنگام مرگ؛ ٢. در قبر؛ ٣. هنگام زنده شدن مردگان؛ ۴. هنگامى كه كتاب اعمال را به دست افراد مى‌دهند؛ ۵. هنگام حسابرسى به اعمال؛ ۶. هنگام سنجيدن اعمال؛ ٧. هنگام عبور از صراط.

امام على(ع) نيز فرمود:

مَنْ أَحَبَّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ عَظُمَ إِحْسَانُهُ وَ رَجَحَ مِيزَانُهُ وَ قُبِلَ عَمَلُهُ وَ غُفِرَ زَلَلُهُ وَ مَنْ أَبْغَضَنَا لَا يَنْفَعُهُ إِسْلَامُهُ. 77

كسى كه ما اهل‌بيت را دوست داشته باشد، نيكويى‌اش زياد گردد و اعمالش هنگام سنجش، برترى يابد و اعمال نيكش، قبول شود و لغزش‌هايش آمرزيده شود و كسى كه با ما دشمنى ورزد، مسلمان بودنش سودى به حال او نخواهد داشت.

يكى از آثار و علامت‌هاى محبت به اهل‌بيت(عليهم السلام)، تمايل به زيارت ايشان است.

اصولاً علاقه به آن بزرگواران، و كنار آن، بغض و دشمنى با دشمنان ايشان است كه شيعيان را به سمت مراقد آنان مى‌كشاند. سفر زيارتى و تحمل رنج اين سفر، تشرف پياپى به حرم شريف در مدت اقامت، رعايت آداب زيارت هنگام تشرف و قرائت زيارتنامه با توجه و حضور قلب، همگى از علاقه درونى و خالصانه زائر به آن معصوم مورد زيارت حكايت مى‌كند. همچنين يكى از اهداف اصلى زائران از انجام‌دادن زيارت، آن است كه با ابراز علاقه به اهل‌بيت(عليهم السلام) و ابراز دشمنى با دشمنانشان، در زمره دوستداران ايشان قرار گيرند.

ازاين‌رو مى‌بينيم متون زيارتنامه‌هاى اهل‌بيت(عليهم السلام) آكنده از عبارت‌هايى است كه نشان‌دهنده عشق و علاقه زائر به ايشان و دشمنى او با دشمنان آنان است. مى‌توان اين عبارت‌ها را عمدتاً در دو دسته تقسيم كرد:

الف) عبارت‌هايى كه در آنها زائر صريحاً به اهل‌بيت(عليهم السلام) اظهار دوستى مى‌كند و از دشمنانشان بيزارى مى‌جويد. اين دسته از عبارات، در زيارتنامه‌ها بسيار زياد است و ما تنها براى نمونه، به فرازهايى از برخى زيارتنامه‌ها اكتفا مى‌كنيم:

در زيارت جامعه كبيره مى‌خوانيم:

كسى كه با شما دوستى كند، با خدا دوستى كرده و كسى كه با شما دشمنى ورزد، با خدا دشمنى ورزيده است و كسى كه شما را دوست بدارد، خدا را دوست داشته و كسى كه شما را دشمن بدارد، خدا را دشمن داشته است و كسى كه به شما متوسل شود، به خدا متوسل شده است... خوشبخت است كسى كه با شما دوستى كند و هلاك گشته است كسى كه با شما دشمنى كند... .

خداى و نيز شما را شاهد مى‌گيرم كه به شما و نيز به هر آنچه شما ايمان داريد، ايمان دارم و به دشمنانتان و نيز به هر آنچه شما كفر مى‌ورزيد، كافرم. به جايگاه شما و گمراهى كسانى كه با شما مخالفت مى‌كنند، آگاهم؛ دوستدار شما و دوستانتانم و كينه دشمنانتان را در سينه دارم و به آنان دشمنى مى‌ورزم. در صلح و آشتى‌ام با هركس كه با شما صلح كند

و در جنگم با هركس كه با شما در جنگ است... .

من با شمايم؛ نه با دشمنانتان و به شما ايمان دارم و آخرين فرد شما را به همان صورت دوست دارم [و ولايتش را مى‌پذيرم] كه اولين شما را و از دشمنانتان و نيز از جِبت و طاغوت و شياطين و پيروانشان، آن ستمكاران بر شما و منكران حق شما و بيرون‌روندگان از ولايت شما و غصب‌كنندگان ميراث شما و ترديدكنندگان درباره شما و منحرف‌شدگان از طريقه شما و از هر همدم و وسيله‌اى غير از شما و هر فرمانروايى جز شما و از پيشوايانى كه مردم را به دوزخ فرا مى‌خوانند، بيزارى مى‌جويم. پس [از] خدا [مى‌خواهم كه] مرا همواره تا زنده‌ام، بر دوستى و محبت شما ثابت‌قدم بدارد. 78

در زيارت عاشورا نيز اين‌گونه اظهار تولّى و تبرّى مى‌كنيم:

إِنِّي سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ وَ وَلِيٌّ لِمَنْ وَالاكُمْ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاكُم. 79

من با هركس كه با شما در صلح باشد، در صلحم و با هركس كه با شما در جنگ باشد در جنگم. با كسى كه با شما دوستى كند، دوستم و با كسى كه با شما دشمنى ورزد، دشمنم.

در زيارت جامعه صغيره كه در زيارت همه امامان خوانده مى‌شود، مى‌خوانيم:

أُشْهِدُ اللهَ أَنِّي سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمْتُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبْتُمْ... لَعَنَ اللهُ عَدُوَّ آلِ‌مُحمَّدٍ مِنَ الْجِنِ‌ّ وَ الْإِنْسِ وَ أَبْرَأُ إِلَى اللهِ مِنْهُمْ. 80

خداى را شاهد مى‌گيرم كه من با كسى كه شما با او در صلح باشيد، در صلحم و با كسى كه شما با او بجنگيد، در جنگم... خداوند دشمن آل‌محمد(ص) از جن و انس را لعنت كند و من از آنها به خدا برائت مى‌جويم.

ب) وجود درود و صلوات بر محمد و آل محمد(ص) در زيارتنامه‌ها يا به طور جداگانه و نيز لعن بر دشمنان ايشان نيز آشكارا تولّى و تبرّى زائر را مى‌رساند. در اينجا به برخى از اين عبارت‌ها توجه مى‌كنيم:

در زيارت امام على(ع) در شب مبعث اين‌گونه بر اهل‌بيت(عليهم السلام) درود مى‌فرستيم:

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آل‌مُحَمَّدٍ وَ صَلِّ عَلَى عَبْدِكَ وَ أَمِينِكَ الْأَوْفَى وَ عُرْوَتِكَ الْوُثْقَى وَ يَدِكَ الْعُلْيَا وَ كَلِمَتِكَ الْحُسْنَى وَ حُجَّتِكَ عَلَى الْوَرَى وَ صِدِّيقِكَ الْأَكْبَرِ سَيِّدِ الْأَوْصِيَاءِ وَ رُكْنِ الْأَوْلِيَاءِ وَ عِمَادِ الْأَصْفِيَاءِ أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ وَ يَعْسُوبِ الْمُتَّقِينَ وَ قُدْوَةِ الصِّدِّيقِينَ وَ إِمَامِ الصَّالِحِينَ الْمَعْصُومِ مِنَ الزَّلَلِ وَ الْمَفْطُومِ مِنَ الْخَلَلِ... اللَّهُمَ‌ّ فَكَمَا لَمْ يُؤْثِرْ فِي طَاعَتِكَ شَكّاً علَى يَقِينٍ وَ لَمْ يُشْرِكْ بِكَ طَرْفَةَ عَيْنٍ صَلِّ عَلَيْهِ صَلَاةً زَاكِيَةً نَامِيَةً يَلْحَقُ بِهَا دَرَجَةَ النُّبُوَّةِ فِي جَنَّتِكَ وَ بَلِّغْهُ مِنَّا تَحِيَّةً وَ سَلَاماً. 81

خدايا! بر محمد و آل‌محمد(ص) درود فرست و بر بنده‌ات و باوفاترين امانتدارت و واسطه ارتباط محكمت بين بندگان و تو و دست [قدرت] والايت و كلمه نيكويت و حجت تو بر مردمان و بزرگ‌ترين راستگو و ركن اوليا و تكيه‌گاه برگزيدگان، اميرمؤمنان و زمامدار پرهيزكاران و مقتداى راستگويان و پيشواى شايستگان، آنكه از لغزش، معصوم و از هر خللى دور است، درود فرست... خدايا! همچنان كه او در اطاعت تو، هيچ‌گاه ترديد به خود راه نداد و به اندازه چشم بر هم زدنى به تو شرك نورزيد، بر او درود فرست؛ درودى پاكيزه و فزاينده كه با آن به درجه نبوت در بهشتت برسد و از جانب ما درود و سلام به او برسان.

در صلوات مخصوص امام رضا(ع) نيز آمده است:

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى الْإِمَامِ التَّقِيِ النَّقِيِ وَ حُجَّتِكَ عَلَى مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَى الصِّدِّيقِ الشَّهِيدِ صَلَاةً كَثِيرَةً نَامِيَةً زَاكِيَةً مُتَوَاصِلَةً مُتَوَاتِرَةً مُتَرَادِفَةً كَأَفْضَلِ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِيَائِكَ. 82

خدايا! بر امام على بن موسى الرضا المرتضى، امام پرهيزكار و پاكيزه و حجت تو بر هركس كه روى زمين و زير خاك است؛ او كه صِدّيق و شهيد است، درود فرست؛ درودى بسيار و فزاينده، پاكيزه و پياپى و پشت سر هم؛ همانند برترين درودى كه بر يكى از اوليائت فرستاده‌اى.

در زيارت عاشورا اين‌گونه دشمنان اهل‌بيت(عليهم السلام) را لعن و نفرين مى‌كنيم:

فَلَعَنَ اللهُ أُمَّةً أَسَّسَتْ أَسَاسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ لَعَنَ اللهُ أُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقَامِكُمْ وَ أَزَالَتْكُمْ عَنْ مَرَاتِبِكُمُ الَّتِي رَتَّبَكُمُ اللهُ فِيهَا وَ لَعَنَ اللهُ أُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَ لَعَنَ اللهُ الْمُمَهِّدِينَ لَهُمْ بِالتَّمْكِينِ مِنْ قِتَالِكُمْ بَرِئْتُ إِلَى اللهِ وَ إِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ أَشْيَاعِهِمْ وَ أَتْبَاعِهِمْ وَ أَوْلِيَائِهِمْ. 83

خداوند لعنت كند گروهى را كه بنيان ظلم و ستم را بر شما اهل‌بيت(عليهم السلام) گذاشتند و خداوند لعنت كند گروهى را كه شما را از مقامتان كنار زدند و از درجاتى كه خداوند به شما داده بود، دور كردند و خداوند لعنت كند مردمى را كه شما را كشتند و خداوند لعنت كند كسانى را كه تهيه اسباب كردند براى كشندگان شما؛ از ايشان و نيز از پيروان و تبعيت‌كنندگان و دوستانشان، به سوى خدا و به سوى شما بيزارى مى‌جويم.

١٠. بيان اعتقاد به جواز توسّل به اهل‌بيت(عليهم السلام) و برخوردارى ايشان از مقام شفاعت

از آنجا كه توسل و شفاعت، ارتباط تنگاتنگى با هم دارند، در اينجا ابتدا توضيحى درباره هريك داده مى‌شود و سپس شواهد آن در زيارتنامه‌ها مورد توجه قرار مى‌گيرد.

توسل

واژه «توسّل» بر وزن «تَفَعُّل»، از ماده «وَسَلَ» به معناى تقرّب است و «وَسيلَة» چيزى است كه با آن مى‌توان به مقصود رسيد. «ابن‌منظور افريقى» 84 مى‌نويسد:

وَسَّلَ فُلانٌ إلَى اللهِ وَسيلَةً إذا عَمِلَ عَمَلاً تَقَرَّبَ بِهِ إلَيهِ، وَ الواسِلُ: الرّاغِبُ إلَى اللهِ.

يعنى عملى را انجام داد كه به سبب آن عمل، به خدا نزديك شد و «واسِل» به معناى راغب به سوى خداست.

اما در اصطلاح، توسل به معناى آن است كه بنده، چيزى يا كسى را در پيشگاه پروردگار واسطه قرار دهد تا وسيله نزديكى او به خدا گردد. همچنين مى‌توانيم توسل را به معناى مصطلح در فرهنگ شيعى، به اين صورت تعريف كنيم: «توسل عبارت است از خواستن حقيقى، از حقيقت وجودى انسان‌هايى برگزيده و كامل، براى وساطت در كار خيرى كه مربوط به دنيا يا آخرت است». 85

توسل به ذات، جاه و مقام انبيا و اولياى الهى، در حال حيات يا مرگ ايشان، فكر و عملى است كه از فطرت انسان‌ها و عواطف و احساسات آنان به ولى‌نعمت هدايت نشئت مى‌گيرد و عشق به انسان‌هايى است كه با كسب فضايل الهى و با لطف و فيض خداوندى، مقام نبوت و وصايت و ولى‌اللهى را پيموده و در مسير هدايت بشر از هيچ كوششى دريغ نكرده‌اند.

انسان متوسل از آنجا كه خود را در مقام مواجهه و ارتباط با پروردگار، قاصر مى‌بيند و گناهان خويش را مانع از آن مى‌داند كه دعاهايش به اجابت خداوند رسد، از طريق كسانى اقدام مى‌كند كه بنده مخلص خدا باشند و ارتباط محكم و شايسته‌اى با پروردگار، برقرار كرده باشند. 86

درباره توسل، آيات متعدد و روايات بسيارى از اهل‌بيت(عليهم السلام) وارد شده است كه براى نمونه، به برخى از آنها اشاره مى‌كنيم:

خداوند مى‌فرمايد:

(يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ وَ جاهِدُوا في سَبيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ) (مائده: ٣۵)

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! از [مخالفت فرمان] خدا بپرهيزيد! و وسيله‌اى براى تقرب به او بجوييد! و در راه او جهاد كنيد؛ باشد كه رستگار شويد!

«وسيله» در اصل به معناى چيزى است كه باعث تقرب به ديگرى از روى علاقه و رغبت مى‌شود. بنابراين وسيله، در آيه مذكور، معناى بسيار گسترده‌اى دارد و هر كار و هر چيزى را شامل مى‌گردد كه باعث نزديك شدن به پيشگاه مقدس پروردگار مى‌شود. گفتنى است كه هرگز منظور از توسل اين نيست كه چيزى را به طور مستقل از شخص پيامبر(ص) يا امام(ع) تقاضا كنند. بلكه منظور اين است كه با سوگند دادن خداوند به مقام و مكتب آنها (كه خود يك نوع احترام و اهتمام به موقعيت آنها و يك نوع عبادت است)، از خداوند چيزى را بخواهند. اين معنا نه بوى شرك مى‌دهد، نه برخلاف آيات ديگر قرآن است و نه از عموم آيه مذكور بيرون مى‌باشد. 87

از «سلمان فارسى» نقل شده است كه از رسول خدا(ص) شنيدم كه فرمود: خداى عزّوجلّ مى‌فرمايد:

يَا عِبَادِي أَ وَ لَيْسَ مَنْ لَهُ إِلَيْكُمْ حَوَائِجُ كِبَارٌ وَ لَا تَجُودُونَ بِهَا إِلَّا أَنْ يَحْتَمِلَ عَلَيْكُمْ بِأَحَبِّ الْخَلْقِ إِلَيْكُمْ تَقْضُونَهَا كَرَامَةً لِشَفِيعِهِمْ أَلَا فَاعْلَمُوا أَنَّ أَكْرَمَ الْخَلْقِ عَلَيَّ وَ أَفْضَلَهُمْ لَدَيَّ مُحَمَّدٌ وَ أَخُوهُ عَلِيٌّ وَ مِنْ بَعْدِهِمُ الْأَئِمَّةُ(عليهم السلام) الَّذِينَ هُمُ الْوَسَائِلُ إِلَيَّ أَلَا فَلْيَدْعُنِي مَنْ أَهَمَّتْهُ حَاجَةٌ يُرِيدُ نَفْعَهَا أَوْ دَهَتْهُ دَاهِيَةٌ يُرِيدُ كَفَّ ضَرَرِهَا بِمُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ أَقْضِهَا لَهُ أَحْسَنَ مَا يَقْضِيهَا مَنْ تَسْتَشْفِعُونَ إِلَيْهِ بِأَعَزِّ الْخَلْقِ عَلَيْهِ. 88

اى بندگان من! آيا چنين نيست كه چه‌بسا كسى حاجات بزرگى از شما مى‌خواهد و شما حوايج او را برنمى‌آوريد؛ مگر اينكه كسى را كه محبوب‌ترين مردم نزد شماست، شفيع قرار دهد. آن‌گاه حاجات او را به احترام آن شفيع برمى‌آوريد؟

حال آگاه باشيد و بدانيد كه گرامى‌ترين خلق و افضل آنان نزد من، محمد(ص)، برادر وى على(ع) و امامان پس از وى مى‌باشند؛ آنان كه وسيله‌هاى [مردم] به سوى من مى‌باشند. آگاه باشيد! هركس حاجتى دارد و نفعى را طالب است يا آنكه دچار حادثه‌اى سخت و زيانبار گشته و رفع آن را خواهان است، بايد مرا به محمد(ص) و خاندان طاهرينش(عليهم السلام) بخواند تا به نيكوترين وجه، حاجت او را برآورم.

«ابن شهرآشوب» از امام على(ع) نقل مى‌كند كه حضرت ذيل آيه شريفه (وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ) 89 فرموده است:

«أَنَا وَسِيلَتُهُ»؛ 90«من وسيله خدايم». امام باقر(ع) نيز فرمود:

آلُ مُحَمَّدٍ(عليهم السلام) هُمْ حَبْلُ اللهِ الَّذِي أُمِرَ بِالاعْتِصَامِ بِهِ فَقَالَ «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّٰهِ جَمِيعاً وَ لاٰ تَفَرَّقُوا». 91وَ92

آن ريسمان خدا كه امر به اعتصام به آن نموده و فرموده است: همگى به ريسمان خدا چنگ بزنيد و پراكنده نشويد، آل‌محمد(عليهم السلام) هستند.

شفاعت

كلمه «شفاعت»، از ريشه «شفع» و به معناى همراهى، جفت شدن و نيز «ضمّ الشىء الى مثله» آمده و نقطه مقابل آن، «وَتْر»، به معناى تك و تنهاست. همچنين به پيوستن

فرد برتر و قوى‌تر به فرد ضعيف‌تر، براى كمك به او، شفاعت اطلاق مى‌گردد. 93

اما در اصطلاح، شفاعت به معناى آن است كه افراد مقرب درگاه خداوند با واسطه‌شدن به آستان قدس الهى و با توجه به لياقت موجود در فرد شفاعت‌شونده، موجبات آمرزش گناهان او را فراهم آورند.

شفاعت يكى از اصول مسلّم اسلام است و حقيقتش اين است كه رحمت گسترده خدا و آمرزش او از طريق اولياى الهى كه حاملان فيض و وسائط رحمت‌اند، به افراد گنهكارى برسد كه لياقت بخشايشگرى او را دارند. اراده حكيمانه خداوند بر آن تعلق گرفته است كه فيض معنوى وى در آن سرا همانند اين سرا و بسان ديگر فيض‌هاى مادى و معنوى، از طريق اسباب خاصى و علل معينى، به دست افراد برسد. از اين نظر، اراده خداوند اين است كه گروهى به فرمان و اذن صريح او، در روز رستاخيز، با دعا و درخواست خويش، رحمت گسترده او را شامل گروهى از بندگان نمايند و آنان را از چنگال كيفرها و مجازات‌هاى سنگين برهانند. 94

در آيات قرآن كريم و روايات امامان معصوم(عليهم السلام) به شفاعت توجه ويژه‌اى شده است. ازاين‌رو هيچ مسلمانى نمى‌تواند منكر وجود شفاعت در روز رستاخيز گردد؛ چنان‌كه خداوند مى‌فرمايد: (يَوْمَئِذٍ لاٰ تَنْفَعُ الشَّفٰاعَةُ إِلاّٰ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمٰنُ وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلاً)؛ 95«در آن روز، شفاعت هيچ‌كس سودى نمى‌بخشد؛ جز كسى كه خداوند رحمان به او اجازه داده و به گفتار او راضى است».

اين آيه، گذشته از آنكه دليل محكمى بر شفاعت است، نشان مى‌دهد كه شفاعت در آنجا بى‌حساب نيست. بلكه برنامه دقيقى دارد؛ هم درباره

شفاعت‌كننده و هم درباره شفاعت‌شونده. در ضمن تا در افراد شايستگى لازم براى شفاعت شدن وجود نداشته باشد، شفاعت معنا ندارد.

حقيقت اين است كه گروهى پندارهاى غلطى از شفاعت دارند و آن را همانند پارتى‌بازى‌هاى دنيا مى‌دانند؛ درحالى‌كه شفاعت از نظر اسلام، كلاس عالى تربيت است؛ درسى است براى آنها كه راه حق را با پاى تلاش و كوشش مى‌پيمايند؛ ولى گاهى نيز گرفتار كمبودها و لغزش‌هايى مى‌شوند.

اين لغزش‌ها ممكن است موجب نااميدى شود. در اينجاست كه شفاعت، همچون نيروى محرك، به سراغ آنها مى‌آيد و مانع نااميدى آنها مى‌شود و به آنها اميد مى‌دهد كه اگر لغزشى هم از شما سر زده است، شفيعانى هستند كه به اجازه خداوند رحمان كه رحمت عامش همگان را فراگرفته است، از شما شفاعت مى‌كنند.

شفاعت، دعوت به تنبلى، فرار از مسئوليت يا فراهم نمودن بستر گناه نيست. در واقع شفاعت، دعوت به استقامت در راه حق و كم‌نمودن گناه تا حد امكان است.

عالم ربانى، مرحوم ياسرى، از علماى محترم تهران، چنين نقل مى‌كرد كه شاعرى به نام «حاجب» كه در مسئله شفاعت گرفتار اشتباهات عوام شده بود، شعرى به اين مضمون مى‌سرايد:

حاجب اگر معامله حشر با على است

من ضامنم كه هر چه بخواهى گناه كن!!

شب هنگام، اميرمؤمنان على(ع) را در خواب مى‌بيند و حضرت با ناراحتى مى‌فرمايد: «شعر خوبى نگفتى!» عرض مى‌كند: «چه بگويم؟» حضرت مى‌فرمايد: شعرت را چنين اصلاح كن:

حاجب اگر معامله حشر با على است

شرم از رخ على كن و ترك گناه كن!! 96

امام صادق(ع) فرمود:

«إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ نَشْفَعُ فِي الْمُذْنِبِينَ مِنْ شِيعَتِنَا فَأَمَّا الْمُحْسِنُونَ فَقَدْ نَجَّاهُمُ الله» 97؛ «در روز قيامت، ما در حق شيعيان گناهكارمان شفاعت مى‌كنيم. اما شيعيان نيكوكار را خداوند نجات‌شان مى‌دهد».

توسل و شفاعت در زيارتنامه‌ها

در زيارتنامه‌هاى اهل‌بيت(عليهم السلام) نيز به حقانيت توسل و شفاعت پرداخته شده است و در واقع زائر با خواندن زيارتنامه‌ها به اهل‌بيت(عليهم السلام) متوسل مى‌شود و از ايشان مى‌خواهد واسطه در برآورده شدن حاجات دنيوى و اخروى او از سوى خداوند گردند. همچنين از ايشان درخواست مى‌كند، در روز قيامت او را شفاعت كنند و از بند گناهانش برهانند. در اينجا به برخى از فرازهاى زيارتنامه‌ها توجه مى‌كنيم:

در زيارت امام على(ع) در روز ولادت پيامبر اكرم(ص)، زائر آن حضرت، اين‌گونه از ايشان درخواست شفاعت مى‌كند:

يَا مَوْلَايَ يَا حُجَّةَ اللهِ يَا أَمِينَ اللهِ يَا وَلِيَّ اللهِ إِنَّ بَيْنِي وَ بَيْنَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ ذُنُوباً قَدْ أَثْقَلَتْ ظَهْرِي وَ مَنَعَتْنِي مِنَ الرُّقَادِ، ذِكْرُهَا يُقَلْقِلُ أَحْشَائِي وَ قَدْ هَرَبْتُ إِلَى اللهِ تَعَالَى وَ إِلَيْكَ فَبِحَقِّ مَنِ ائْتَمَنَكَ عَلَى سِرِّهِ وَ اسْتَرْعَاكَ أَمْرَ خَلْقِهِ وَ قَرَنَ طَاعَتَكَ بِطَاعَتِهِ وَ مُوَالاتَكَ بِمُوَالاتِهِ كُنْ لِي إِلَى اللهِ شَفِيعاً وَ مِنَ النَّارِ مُجِيراً وَ عَلَى الْعَدُوِّ نَصِيراً وَ عَلَى الدَّهْرِ ظَهِيراً. 98

اى سرور من! اى حجت خدا! اى امين نزد پروردگار! اى ولى خدا! همانا بين من و خداى عزوجل، گناهانى قرار دارد كه پشت مرا سنگين ساخته و خواب مرا گرفته و يادآوريشان اعضاى درونى‌ام را به لرزه درآورده است و من به سوى خداى عزوجل و به سوى شما گريخته‌ام. پس به حق آن‌كس كه تو را امين بر راز خود كرده و سرپرستى كار خلقش را به تو واگذار كرده و طاعت تو را به طاعت خويش و دوستى تو را به دوستى خودش مقرون ساخته است، در درگاه خدا شفيع من باش و از دوزخ پناه من باش و در مقابل دشمن، يارى‌گر من باش و در پيشامدهاى روزگار، پشت و پناه من باش.

در زيارت جامعه كبيره به برخوردارى امامان از مقام شفاعت، گواهى مى‌دهيم و از ايشان درخواست شفاعت مى‌كنيم:

كسى كه به شما متمسك شود، به خدا متمسك شده است... كسى كه نزد شما آيد، نجات يابد و كسى كه نزد شما نيايد، هلاك گردد... رستگار شد كسى كه به شما متوسل شد و امنيت يافت آن‌كس كه به شما پناه آورد و سالم ماند كسى كه شما را تصديق كرد و هدايت يافت آن‌كس كه به شما متوسل شد... خداى را و نيز شما را گواه مى‌گيرم كه من... پناه‌جوى شمايم، زيارت‌كننده شمايم، به قبرهاى شما پناه‌آوردم و شما را به درگاه خداى عزوجل شفيع مى‌گردانم و به وسيله شما به او تقرب مى‌جويم و شما را در همه حالات و كارهايم، پيشاپيش خواسته‌ها و حاجت‌ها و اراده‌ام قرار مى‌دهم... . اى ولى خدا! همانا بين من و خداى عزوجل گناهانى است كه محو نكند آنها را جز رضايت شما. پس به حق آن خدايى كه شما را امين به اسرار خود نموده و سرپرستى كار خلق خود را به شما واگذارده و فرمانبردارى از شما را به فرمانبردارى از خودش مقارن ساخته است، از شما درخواست مى‌كنم كه بخشايش گناهانم را [از خدا] بخواهيد و شفيعان من گرديد. 99

 
 
پی نوشت:
1) . ر.ك: بحارالانوار، ج۶۶، صص٣ - ٩.
2) . بحارالانوار، ج٣، ص٢۶٨.
3) . «خَلَقَكُمُ اللهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِينَ حَتَّي مَنَّ عَلَينَا بِكُمْ فَجَعَلَكُمْ فِي بُيوتٍ أَذِنَ اللهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَ جَعَلَ صَلَوَاتِنَا عَلَيكُمْ وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وَلَايتِكُمْ طِيباً لِخَلْقِنَا وَ طَهَارَة لِأَنْفُسِنَا وَ تَزْكِية لَنَا وَ كَفَّارَة لِذُنُوبِنَا... فَبَلَغَ اللهُ بِكُمْ أَشْرَفَ مَحَلِّ الْمُكَرَّمِينَ وَ أَعْلَى مَنَازِلِ الْمُقَرَّبِينَ وَ أَرْفَعَ دَرَجَاتِ الْمُرْسَلِينَ حَيثُ لَا يلْحَقُهُ لَاحِقٌ وَ لَا يفُوقُهُ فَائِقٌ وَ لَا يسْبِقُهُ سَابِقٌ وَ لَا يطْمَعُ فِى إِدْرَاكِهِ طَامِعٌ حَتَّي لَا يبْقَى مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِي مُرْسَلٌ وَ لَا صِدِّيقٌ وَ لَا شَهِيدٌ وَ لَا عَالِمٌ وَ لَا جَاهِلٌ وَ لَا دَنِي وَ لَا فَاضِلٌ وَ لَا مُؤْمِنٌ صَالِحٌ وَ لَا فَاجِرٌ طَالِحٌ وَ لَا جَبَّارٌ عَنِيدٌ وَ لَا شَيطَانٌ مَرِيدٌ وَ لَا خَلْقٌ فِيمَا بَينَ ذَلِكَ شَهِيدٌ إِلَّا عَرَّفَهُمْ جَلَالَة أَمْرِكُمْ وَ عِظَمَ خَطَرِكُمْ وَ كِبَرَ شَأْنِكُمْ وَ تَمَامَ نُورِكُمْ وَ صِدْقَ مَقَاعِدِكُمْ وَ ثَبَاتَ مَقَامِكُمْ وَ شَرَفَ مَحَلِّكُمْ وَ مَنْزِلَتِكُمْ عِنْدَهُ وَ كَرَامَتَكُمْ عَلَيهِ وَ خَاصَّتَكُمْ لَدَيهِ وَ قُرْبَ مَنْزِلَتِكُمْ مِنْهُ... مَنْ أَرَادَ اللهُ بَدَأَ بِكُمْ وَ مَنْ وَحَّدَهُ قَبِلَ عَنْكُمْ وَ مَنْ قَصَدَهُ تَوَجَّهَ بِكُمْ مَوَالِي لَا أُحْصِى ثَنَاءَكُمْ وَ لَا أَبْلُغُ مِنَ المَدْحِ كُنْهَكُمْ وَ مِنَ الْوَصْفِ قَدْرَكُمْ وَ أَنْتُمْ نُورُ الْأَخْيارِ وَ هُدَاة الْأَبْرَارِ وَ حُجَجُ الْجَبَّارِ... آتَاكُمُ اللهُ مَا لَمْ يؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعَالَمِينَ طَأْطَأَ كُلُّ شَرِيفٍ لِشَرَفِكُمْ وَ بَخَعَ كُلُ مُتَكَبِّرٍ لِطَاعَتِكُمْ وَ خَضَعَ كُلُّ جَبَّارٍ لِفَضْلِكُمْ وَ ذَلَّ كُلُّ شَيءٍ لَكُمْ وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِكُمْ... ذِكْرُكُمْ فِي الذَّاكِرِينَ وَ أَسْمَاؤُكُمْ فِي الْأَسْمَاءِ وَ أَجْسَادُكُمْ فِي الْأَجْسَادِ وَ أَرْوَاحُكُمْ فِي الْأَرْوَاحِ وَ أَنْفُسُكُمْ فِي النُّفُوسِ وَ آثَارُكُمْ فِي الْآثَارِ وَ قُبُورُكُمْ فِي الْقُبُورِ فَمَا أَحْلَى أَسْمَاءَكُمْ وَ أَكْرَمَ أَنْفُسَكُمْ وَ أَعْظَمَ شَأْنَكُمْ وَ أَجَلَّ خَطَرَكُمْ وَ أَوْفَي عَهْدَكُمْ كَلَامُكُمْ نُورٌ وَ أَمْرُكُمْ رُشْدٌ وَ وَصِيتُكُمُ التَّقْوَى وَ فِعْلُكُمُ الْخَيرُ وَ عَادَتُكُمُ الْإِحْسَانُ وَ سَجِيتُكُمُ الْكَرَمُ وَ شَأْنُكُمُ الْحَقُّ وَ الصِّدْقُ وَ الرِّفْقُ وَ قَوْلُكُمْ حُكْمٌ وَ حَتْمٌ وَ رَأْيكُمْ عِلْمٌ وَ حِلْمٌ وَ حَزْمٌ إِنْ ذُكِرَ الْخَيرُ كُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاهُ بِأَبِى أَنْتُمْ وَ أُمِّى وَ نَفْسِى كَيفَ أَصِفُ حُسْنَ ثَنَائِكُمْ وَ أُحْصِى جَمِيلَ بَلَائِكُمْ وَ بِكُمْ أَخْرَجَنَا اللهُ مِنَ الذُّلِّ وَ فَرَّجَ عَنَّا غَمَرَاتِ الْكُرُوبِ وَ أَنْقَذَنَا مِنْ شَفَا جُرُفِ الْهَلَكَاتِ وَ مِنَ النَّارِ بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي وَ نَفْسِي بِمُوَالاتِكُمْ عَلَّمَنَا اللهُ مَعَالِمَ دِينِنَا وَ أَصْلَحَ مَا كَانَ فَسَدَ مِنْ دُنْيانَا وَ بِمُوَالاتِكُمْ تَمَّتِ الْكَلِمَة وَ عَظُمَتِ النِّعْمَة وَ ائْتَلَفَتِ الْفُرْقَة وَ بِمُوَالاتِكُمْ تُقْبَلُ الطَّاعَة الْمُفْتَرَضَة وَ لَكُمُ الْمَوَدَّة الْوَاجِبَة وَ الدَّرَجَاتُ الرَّفِيعَة وَ الْمَقَامُ الْمَحْمُودُ وَ الْمَقَامُ الْمَعْلُومُ عِنْدَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْجَاهُ الْعَظِيمُ وَ الشَّأْنُ الْكَبِيرُ وَ الشَّفَاعَة الْمَقْبُولَة». من لا يحضره الفقيه، ج٢، صص۶١٣ - ۶١۶.
4) . «نَحْنُ جَنْبُ اللهِ وَ نَحْنُ صَفْوَتُهُ وَ نَحْنُ حَوْزَتُهُ وَ نَحْنُ مُسْتَوْدَعُ مَوَارِيثِ الْأَنْبِياءِ وَ نَحْنُ أُمَنَاءُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَ نَحْنُ حُجَجُ اللهِ وَ نَحْنُ أَرْكَانُ الْإِيمَانِ وَ نَحْنُ دَعَائِمُ الْإِسْلَامِ وَ نَحْنُ مِنْ رَحْمَة اللهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ نَحْنُ مَنْ بِنَا يفْتَحُ وَ بِنَا يخْتَمُ وَ نَحْنُ أَئِمَّة الْهُدَي وَ نَحْنُ مَصَابِيحُ الدُّجَى وَ نَحْنُ مَنَارُ الْهُدَى وَ نَحْنُ السَّابِقُونَ وَ نَحْنُ الْآخِرُونَ وَ نَحْنُ الْعَلَمُ الْمَرْفُوعُ لِلْخَلْقِ، مَنْ تَمَسَّكَ بِنَا لَحِقَ وَ مَنْ تَأَخَّرَ عَنَّا غَرِقَ وَ نَحْنُ قَادَة الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ نَحْنُ خِيرَة اللهِ وَ نَحْنُ الطَّرِيقُ الْوَاضِحُ وَ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِيمُ إِلَى اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَ نَحْنُ مِنْ نِعْمَة اللهِ عَزَّوَجَلَّ عَلَى خَلْقِهِ وَ نَحْنُ الْمِنْهَاجُ وَ نَحْنُ مَعْدِنُ النُّبُوَّة وَ نَحْنُ مَوْضِعُ الرِّسَالَة وَ نَحْنُ الَّذِينَ إِلَينَا تَخْتَلِفُ الْمَلَائِكَة وَ نَحْنُ السِّرَاجُ لِمَنِ اسْتَضَاءَ بِنَا وَ نَحْنُ السَّبِيلُ لِمَنِ اقْتَدَى بِنَا وَ نَحْنُ الْهُدَاة إِلَى الْجَنَّة وَ نَحْنُ عُرَى الْإِسْلَامِ وَ نَحْنُ الْجُسُورُ وَ الْقَنَاطِرُ مَنْ مَضَى عَلَيهَا لَمْ يسْبَقْ وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا مُحِقَ وَ نَحْنُ السَّنَامُ الْأَعْظَمُ وَ نَحْنُ الَّذِينَ بِنَا ينْزِلُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ الرَّحْمَة وَ بِنَا يسْقَوْنَ الْغَيثَ وَ نَحْنُ الَّذِينَ بِنَا يصْرَفُ عَنْكُمُ الْعَذَابُ فَمَنْ عَرَفَنَا وَ أَبْصَرَنَا وَ عَرَفَ حَقَّنَا وَ أَخَذَ بِأَمْرِنَا فَهُوَ مِنَّا وَ إِلَينَا». كمال الدين و تمام النعمة، ج١، ص٢٠۶؛ الأمالى، طوسى، ص۶۵۴.
5) . كفاية الأثر في النص علي الائمة الإثني عشر، ص١٧.
6) . زاد المعاد - مفتاح الجنان، ص۴۵٣.
7) . الكافى، ج۴، ص۵٨٢.
8) . عيون اخبار الرضا(ع)، ج٢، ص٢۵٨.
9) . من لا يحضره الفقيه، ج٢، ص۶١۴.
10) . المزار الكبير، ابن مشهدى، ص٢٣٧.
11) . المزار، شهيد اول، ص١٨٩.
12) . همان، ص١٩٢.
13) . لسان العرب، ج١٢، ص۴٠٣.
14) . دلايل عصمت امام از ديدگاه عقل و نقل، ص۵٢.
15) . من لا يحضره الفقيه، ج٢، ص۶١١.
16) . تفسير نمونه، ج١٧، ص٢٩٧.
17) . بحارالانوار، ج٣۵، ص٢٢٢.
18) . بحارالانوار، ج٩٩، ص۶٨.
19) . تفسير نمونه، ج٣، ص۴٣۶.
20) . بحارالانوار، ج٣۶، ص٣٣١.
21) . الكافى، ج١، ص١٨۵.
22) . «مَنِ اتَّبَعَكُمْ فَالْجَنَّة مَأْوَاهُ وَ مَنْ خَالَفَكُمْ فَالنَّارُ مَثْوَاهُ... أُشْهِدُ اللهَ وَ أُشْهِدُكُمْ أَنِّى... مُطِيعٌ لَكُمْ... آخِذٌ بِقَوْلِكُمْ عَامِلٌ بِأَمْرِكُمْ... فَثَبَّتَنِى اللهُ أَبَداً مَا حَييتُ عَلَى مُوَالاتِكُمْ وَ مَحَبَّتِكُمْ وَ دِينِكُمْ وَ وَفَّقَنِى لِطَاعَتِكُمْ... وَ جَعَلَنِي مِنْ خِيارِ مَوَالِيكُمُ التَّابِعِينَ لِمَا دَعَوْتُمْ إِلَيهِ وَ جَعَلَنِي مِمَّنْ يقْتَصُّ آثَارَكُمْ وَ يسْلُكُ سَبِيلَكُمْ وَ يهْتَدِي بِهُدَاكُمْ... يا وَلِى اللهِ إِنَّ بَينِى وَ بَينَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ ذُنُوباً لَا يأْتِى عَلَيهَا إِلَّا رِضَاكُمْ فَبِحَقِّ مَنِ ائْتَمَنَكُمْ عَلَى سِرِّهِ وَ اسْتَرْعَاكُمْ أَمْرَ خَلْقِهِ وَ قَرَنَ طَاعَتَكُمْ بِطَاعَتِهِ لَمَّا اسْتَوْهَبْتُمْ ذُنُوبِي وَ كُنْتُمْ شُفَعَائِى فَإِنِّي لَكُمْ مُطِيعٌ مَنْ أَطَاعَكُمْ فَقَدْ أَطاعَ اللهَ وَ مَنْ عَصَاكُمْ فَقَدْ عَصَي اللهَ»؛ من لايحضره الفقيه، ج٢، صص۶١٣ - ۶١٧.
23) . المزار الكبير، ابن مشهدى، ص۴٠٢.
24) . كامل الزيارات، ص۴٧.
25) . بقره: ١۵۶.
26) . عنكبوت: ٢١.
27) . غاشيه: ٢۵ و ٢۶.
28) . بقره: ١۵۶.
29) . عنكبوت: ٢١.
30) . غاشيه: ٢۵ و ٢۶.
31) . بقره: ١۵۶.
32) . غاشيه: ٢۵ و ٢۶.
33) . ادب فناى مقربان، عبدالله جوادى‌آملى، ج۶، صص٣٨٠ - ٣٨٣.
34) . غاشيه: ٢۵ و ٢۶.
35) . حبل متين؛ شناخت اركان دين (شرح زيارت جامعه كبيره)، سيد محمد ضياءآبادى، ج٢، ص١۵٢.
36) . الكافى، ج٨، ص١۶٢
37) . المزار، شهيد اول، ص٩۵.
38) . همان، ص۴۶.
39) . من لا يحضره الفقيه، ج٢، ص۶١٢.
40) . الكافى، ج١، ص٢١٩.
41) . توبه: ١٠۵.
42) . الكافى، ج١، ص٢١٩.
43) . المزار، ص۴٧.
44) . همان، ص٩٧.
45) . همان، ص١۶٣.
46) . عدة الداعي و نجاح الساعى، ص۶۴.
47) . المصباح، كفعمى، ص۴٧٣.
48) . لسان العرب، ابن‌منظور، ج۵، ص١۴٨.
49) . رجعت از نگاه عقل و دين، ص١۵.
50) . مقام ولايت (در شرح زيارت جامعه كبيره)، ص۵٨١.
51) . تفسير نمونه، ج٢، ص٢٢٢.
52) . بحارالانوار، ج۵٣، ص۵٩.
53) . همان، ص٩١.
54) . من لا يحضره الفقيه، ج٣، ص۴۵٨.
55) . بازگشت به دنيا در پايان تاريخ، ص۴۵.
56) . من لا يحضره الفقيه، ج٢، صص۶١۴ و ۶١۵.
57) . المزار الكبير، ص۴٢٣.
58) . المزار، ص١٨٧.
59) . الاحتجاج، ج٢، ص۴٩.
60) . الكافى، ج٨، ص۶٣.
61) . الأمالى، طوسى، ص۵۶٠.
62) . المزار الكبير، ص۵٧٨.
63) . المزار، ص٣٩.
64) . المزار الكبير، ص١٩١.
65) . المزار، ص٨۴.
66) . «السَّلَامُ عَلَي الْحُسَينِ بْنِ عَلِي الْمَظْلُومِ الشَّهِيدِ، قَتِيلِ الْعَبَرَاتِ وَ أَسِيرِ الْكُرُبَاتِ... وَ قَدْ تَوَازَرَ عَلَيهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْيا و بَاعَ حَظَّهُ بِالْأَرْذَلِ الْأَدْنَي و تَرَدَّي فِى هَوَاهُ و أَسْخَطَكَ وَ أَسْخَطَ نَبِيكَ و أَطَاعَ مِنْ عِبَادِكَ أُولِى الشِّقَاقِ وَ النِّفَاقِ وَ حَمَلَة الْأَوْزَارِ وَ الْمُسْتَوْجِبِينَ لِلنَّارِ. فَجَاهَدَهُمْ فِيكَ صَابِراً مُحْتَسِباً، مُقْبِلًا غَيرَ مُدْبِرٍ، لَا تَأْخُذُهُ فِي اللهِ لَوْمَة لَائِمٍ، حَتَّي سُفِكَ فِي طَاعَتِكَ دَمُهُ و اسْتُبِيحَ حَرِيمُهُ، اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ لَعْناً وَبِيلًا و عَذِّبْهُمْ عَذَاباً أَلِيماً». المزار الكبير، ص۴٢۴.
67) . المزار، ص١٧٩.
68) . زاد المعاد - مفتاح الجنان، ص۵٣۵.
69) . المزار، ص١٩۴.
70) . من لا يحضره الفقيه، ج٢، ص۶١٢.
71) . «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ(ع) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ(ص) لِأَصْحَابِهِ أَى عُرَي الْإِيمَانِ أَوْثَقُ فَقَالُوا اللهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الصَّلَاة وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الزَّكَاة وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الصِّيامُ وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الْحَجُ وَ الْعُمْرَة وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الْجِهَادُ فَقَالَ رَسُولُ اللهِ(ص) لِكُلِّ مَا قُلْتُمْ فَضْلٌ وَ لَيسَ بِهِ وَلَكِنْ أَوْثَقُ عُرَى الْإِيمَانِ الْحُبُّ فِى اللهِ وَ الْبُغْضُ فِى اللهِ وَ تَوَالِي أَوْلِياءِ اللهِ وَ التَّبَرِّي مِنْ أَعْدَاءِ اللهِ». الكافى، ج٢، ص١٢۵.
72) . الكافى، ج٢، ص١٢۵.
73) . تفسير نمونه، ج٢٢، ص١١٣.
74) . شورى: ٢٣.
75) . بحارالانوار، ج٢٧، ص١۴۶.
76) . الأمالى، صدوق، ص١٠.
77) . بحارالانوار، ج٢۶، ص٢۶٠.
78) . «مَنْ وَالاكُمْ فَقَدْ وَالَى اللهَ وَ مَنْ عَادَاكُمْ فَقَدْ عَادَى اللهَ وَ مَنْ أَحَبَّكُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللهَ وَ مَنْ أَبْغَضَكُمْ فَقَدْ أَبْغَضَ اللهَ وَ مَنِ اعْتَصَمَ بِكُمْ فَقَدِ اعْتَصَمَ بِاللهِ... سَعِدَ مَنْ وَالاكُمْ وَ هَلَكَ مَنْ عَادَاكُمْ... أُشْهِدُ الله وَ أُشْهِدُكُمْ أَنِّى مُؤْمِنٌ بِكُمْ وَ بِمَا آمَنْتُمْ بِهِ كَافِرٌ بِعَدُوِّكُمْ وَ بِمَا كَفَرْتُمْ بِهِ مُسْتَبْصِرٌ بِشَأْنِكُمْ وَ بِضَلَالَة مَنْ خَالَفَكُمْ مُوَالٍ لَكُمْ وَ لِأَوْلِيائِكُمْ مُبْغِضٌ لِأَعْدَائِكُمْ وَ مُعَادٍ لَهُمْ سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ... فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لَا مَعَ عَدُوِّكُمْ آمَنْتُ بِكُمْ وَ تَوَلَّيتُ آخِرَكُمْ بِمَا تَوَلَّيتُ بِهِ أَوَّلَكُمْ وَ بَرِئْتُ إِلَى اللهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ أَعْدَائِكُمْ وَ مِنَ الْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ الشَّياطِينِ وَ حِزْبِهِمُ الظَّالِمِينَ لَكُمْ الْجَاحِدِينَ لِحَقِّكُمْ وَ الْمَارِقِينَ مِنْ وَلَايتِكُمْ وَ الْغَاصِبِينَ لِإِرْثِكُم الشَّاكِّينَ فِيكُمْ الْمُنْحَرِفِينَ عَنْكُمْ وَ مِنْ كُلِّ وَلِيجَة دُونَكُمْ وَ كُلِّ مُطَاعٍ سِوَاكُمْ وَ مِنَ الْأَئِمَّة الَّذِينَ يدْعُونَ إِلَي النَّارِ فَثَبَّتَنِى الله أَبَداً مَا حَييتُ عَلَي مُوَالاتِكُمْ وَ مَحَبَّتِكُمْ».؛ من لا يحضره الفقيه، ج٢، صص۶١٣ - ۶١٧.
79) . المزار، ص١٨١.
80) . الكافى، ج۴، ص۵٧٩.
81) . المزار، صص١٠۵ - ١٠٨.
82) . كامل الزيارات، ص٣٠٩.
83) . المزار، ص١٧٩.
84) . لسان العرب، ماده وَسَلَ، ج١١، ص٧٢۴.
85) . توسل به اهل بيت(عليهم السلام) از نگاه قرآن و سنت، صص۶٢ و ۶٣.
86) . همان، ص١٩.
87) . تفسير نمونه، ج۴، ص٣۶۵.
88) . مجموعة ورام، ج٢، ص١٠٠.
89) . مائده: ٣۵.
90) مناقب آل ابى‌طالب(عليهم السلام)، ابن شهرآشوب، ج٣، ص٧۵.
91) . آل‌عمران: ١٠٣.
92) . بحارالانوار، ج٢۴، ص٨۵ .
93) . المفردات فى غريب القرآن، ماده شفع.
94) . مقام ولايت (در شرح زيارت جامعه كبيره)، صص٧٩۵ و ٧٩۶.
95) . طه: ١٠٩.
96) . تفسير نمونه، ج١٣، صص٣٠۴ و ٣٠۵.
97) . فضائل الشيعة، ص۴٣.
98) . المزار، ص٩٧.
99) . «مَنِ اعْتَصَمَ بِكُمْ فَقَدِ اعْتَصَمَ بِاللهِ... مَنْ أَتَاكُمْ نَجَا وَ مَنْ لَمْ يأْتِكُمْ هَلَكَ... وَ فَازَ مَنْ تَمَسَّكَ بِكُمْ وَ أَمِنَ مَنْ لَجَأَ إِلَيكُمْ وَ سَلِمَ مَنْ صَدَّقَكُمْ وَ هُدِي مَنِ اعْتَصَمَ بِكُمْ... أُشْهِدُ الله وَ أُشْهِدُكُمْ أَنِّي... مُسْتَجِيرٌ بِكُمْ زَائِرٌ لَكُمْ لَائِذٌ عَائِذٌ بِقُبُورِكُمْ مُسْتَشْفِعٌ إِلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِكُمْ وَ مُتَقَرِّبٌ بِكُمْ إِلَيهِ وَ مُقَدِّمُكُمْ أَمَامَ طَلِبَتِي وَ حَوَائِجِي وَ إِرَادَتِي فِي كُلِّ أَحْوَالِي وَ أُمُورِي ... يا وَلِي اللهِ إِنَّ بَينِي وَ بَينَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ ذُنُوباً لَا يأْتِي عَلَيهَا إِلَّا رِضَاكُمْ فَبِحَقِّ مَنِ ائْتَمَنَكُمْ عَلَي سِرِّهِ وَ اسْتَرْعَاكُمْ أَمْرَ خَلْقِهِ وَ قَرَنَ طَاعَتَكُمْ بِطَاعَتِهِ لَمَّا اسْتَوْهَبْتُمْ ذُنُوبِي وَ كُنْتُمْ شُفَعَائِي». من لا يحضره الفقيه، ج٢، صص۶١٣ - ۶١۶.
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally