انواع خدمت رسانی به زائرین
در این نوشتار به انواع خدمت رسانی به زائرین بیت الله الحرام پرداخته خواهد شد.
شنبه 19 خرداد 1397    
بازدید: 8

بایسته ها و انواع خدمت رسانی به زائرین

(با محوریت زیات خانه خدا)
 

اسلام تمام اعضاى جامعه را در برابر هم مسئول مى‌داند؛ چنان‌كه خداوند آشكارا در آيه كريمه تَعٰاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوىٰ (مائده: ٢) به خدمت‌رسانى مادى و معنوى امر كرده است. اين آيه هميارى را در رديف ديگر واجبات الهى، مبناى خدمت‌گزارى قرار داده است.

از عموم و اطلاق آيه استفاده مى‌شود، تعاون، كمك و خدمت، تمام عرصه‌هاى مادى، معنوى، فردى، اجتماعى، فرهنگى، اقتصادى، سياسى، نظامى، علمى، حقوقى و قضايى را شامل مى‌شود و محدود به قلمرو خاص يا موضوع ويژه‌اى نيست.

بنابراين اگر مسلمانى در هر نقطه از جهان اسلام، گرفتار شود، بايد ديگر مسلمانان به يارى‌اش بشتابند و نيازهايش را تأمين كنند.

در قرآن به بعضى از مصاديق نيكى اشاره شده است؛ از جمله:

لٰكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلاٰئِكَةِ وَ الْكِتٰابِ وَ النَّبِيِّينَ وَ آتَى الْمٰالَ عَلىٰ حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبىٰ وَ الْيَتٰامىٰ وَ الْمَسٰاكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ وَ السّٰائِلِينَ وَ فِي الرِّقٰابِ (بقره:١٧٧)

بلكه نيكوكار كسى است كه به خدا و روز واپسين و فرشتگان و كتاب خدا و پيامبران ايمان آورده و مال خود را با همه علاقه‌اى كه به آن دارد، به خويشاوندان و يتيمان و مستمندان و واماندگان در سفر و سائلان و بردگان انفاق مى‌كند.

و در آيه ديگر خداوند در توصيف نيكوكاران مى‌فرمايد:

وَ يُطْعِمُونَ الطَّعٰامَ عَلىٰ حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً* إِنَّمٰا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللّٰهِ لاٰ نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزٰاءً وَ لاٰ شُكُوراً (انسان:٨و٩)

و غذاى [خود] را با اينكه به آن علاقه [و نياز] دارند، به «مستمند» و «يتيم» و «اسير» اطعام مى‌كنند. [و مى‌گويند]: ما شما را به خاطر خدا اطعام مى‌كنيم و هيچ پاداش و سپاسى از شما نمى‌خواهيم.

در آيات مربوط به انصار و مهاجرين مى‌خوانيم:

يُحِبُّونَ مَنْ هٰاجَرَ إِلَيْهِمْ وَ لاٰ يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حٰاجَةً مِمّٰا أُوتُوا وَ يُؤْثِرُونَ عَلىٰ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كٰانَ بِهِمْ خَصٰاصَةٌ (حشر:٩)

كسانى را كه به‌سوى‌شان هجرت كنند، دوست مى‌دارند و در دل خود نيازى به آنچه به مهاجران داده شده، احساس نمى‌كنند و آنها را بر خود مقدم مى‌دارند؛ هرچند خودشان بسيار نيازمند باشند.

خدمات معنوى

خدمت تنها در كمك مالى نيست. خدمات معنوى نيز در شمار عمل صالح است. مى‌توان با خدمات اعضا و جوارح, هدايت و راهنمايى مردم و تأمين آرامش و آسايش ديگران، بر ذخيره صدقات خويش افزود.

رسول خدا (ص) فرمود:

«إنَّ عَلى كُلِّ مُسلِمٍ فى كُلِّ يَومٍ صَدَقَةً» 1؛ «هر مسلمانى بايد هر روز صدقه‌اى بدهد».

برخى اصحاب با شگفتى از حضرت پرسيدند: «يا رسول الله! چه كسى توان اين كار را دارد؟» حضرت براى رفع ابهام و اينكه صدقه تنها انفاق با مال نيست، فرمود:

اماطَتُكَ الاَذى عَنِ الطَّريقِ صَدَقَةٌ وَ إرْشادُكَ الرَّجُلَ الَى الطَّرِيقِ صَدَقَةٌ وَ عِيادَتُكَ الْمَريضَ صَدَقَةٌ وَ أمْرُكَ بِالْمَعرُوفِ صَدَقَةٌ وَ نَهْيُكَ عَنِ الْمُنْكَرِ صَدَقَةٌ وَ رَدُّكَ السَّلامَ صَدَقَةٌ. 2

برداشتن موانع راه كه آزار مى‌رساند، صدقه است. نشان دادن راه به كسى صدقه است. عيادت مريض صدقه است. امر به معروف كردن صدقه است. نهى از منكر كردن صدقه است. پاسخ سلام دادن صدقه است.

١. خدمات فرهنگى و آموزشى

اين نوع خدمات شامل اصلاح بينش، باور، فكر، اخلاق و رفتار مردم مى‌شود. تعليم و تربيت و ساماندهى اخلاق مردم، جزء مهم‌ترين خدمات فردى و اجتماعى است. اين نوع خدمات جزو حقوق مردم و در درجه اول، بر عهده حكومت و دولت اسلامى است.

امام على عليه السلام مى‌فرمايد:

ايُّهَا النَّاسُ إِنَّ لِى عَلَيْكُمْ حَقّاً ولَكُمْ عَلىَّ حَقٌّ فَأمّا حَقُّكُم عَلَى فَالنَّصِيحَةُ لَكُم... وَ تَعْلِيمُكُمْ كَيْلا تَجْهَلُوا وَتأدِيْبُكُمْ كَيْما تَعْلَموُا.... 3

اى مردم مرا بر شما حقى است و نيز شما را بر من حقى است. اما حق شما بر من آن است كه خيرخواهى و نصيحتتان كنم و آموزشتان دهم تا از ظلمت جهل برهيد و تربيتتان كنم تا آگاه شويد.

رسول اكرم (ص) در حكمى كه براى «معاذ بن جبل» هنگام اعزام به يمن نوشت، فرمود:

اى معاذ، كتاب خدا را به مردم بياموز. آنان را به اخلاق نيكو تربيت كن. معلمان و مربيانى را هم به ميان مردم [براى اصلاح بينش و اخلاق آنان] اعزام نما. 4

بعد از خدمت‌رسانى، اصلى‌ترين و اساسى‌ترين خدمات انبيا و اولياى خدا، تعليم و تعلم و اصلاح بينش و منش مردم بوده است. تمام ارزش‌ها و فضائل انسانى، به بركت خدمات فكرى، فرهنگى و هدايت انبيا و اولياى الهى و عالمان راستين بوده است.

٢. خدمات علمى

نوع ديگر از خدمت‌رسانى خدمات علمى است. همواره دانشمندان كوشيده‌اند مشكلات بشر را برطرف و زمينه آسايش عمومى را فراهم كنند. اين گروه با به حركت در آوردن قافله دانش، بهترين خدمت‌گزاران به بشرند.

هدف اصلى دين مقدس اسلام، پس از شناساندن خداى يكتا خدمت به انسان و تأمين سعادت حقيقى اوست و در مسير تحقق آن، خدمات علمى را مى‌ستايد و آن را در زمره برترين عبادات مى‌شمارد.

امام‌صادق عليه السلام مى‌فرمايد:

زَكاةُ الْيَدِ الْبَذْلُ... بِما أَنْعَمَ اللهُ عَلَيْكَ به وَ تَحْرِيكُها بِكِتْبَةِ الْعُلُومِ وَ مَنافِعَ يَنْتَفِعُ بِها الْمُسْلِمُونَ... . 5

زكات دست، بخشندگى نعمت‌هاى الهى و به كار گرفتن آن در نوشتن علوم و رهنمودهايى است كه موجب سودرسانى به مسلمانان مى‌شود.

يكى از خدمات مهم روحانيون در سفرهاى زيارتى، آموزش وظايف عبادى و مناسك است. بعضى توفيق تشرف به خانه خدا را مى‌يابند، ولى در انجام‌دادن اعمال ناتوانند؛ زيرا ممكن است در محيطهاى روستايى زندگى مى‌كرده و به عالمان دينى دسترسى نداشته‌اند يا از روى سهل‌انگارى نرفته‌اند و اكنون در پى فهم آن سخت نيازمند آموزش اين احكام هستند.

امام خمينى (ره) درباره خدمت‌رسانى علمى روحانيون به زائران خانه خدا مى‌فرمايد:

روحانيون كاروان در يادگيرى دقيق احكام حج توسط راهيان سرزمين وحى، نقش محورى و اساسى دارند. آنان بايد از زوار كاروان خويش دعوت نمايند و براى آنان مجلس درس مناسك قرار دهند. 6

اين مسئله، يكى از وظايف مهمى است كه بر عهده روحانيون كاروان‌ها مى‌باشد. 7 [بر حجاج نيز واجب است براى يادگرفتن، لحظه‌اى كوتاهى نكنند و با تمام توان، مسائل را ياد بگيرند و با علم به مسائل، مناسك را انجام دهند]. 9 تا مبادا پس از انجام مناسك حج و گذشت وقت، معلوم شود كه اين مناسك را درست انجام نداده و حجشان باطل و زحمات آنان به هدر رفته باشد. 10

٣. خوش‌رفتارى

خوش‌رويى با همراهان و خود را خدمت‌گزار آنان دانستن، عامل موفقيت روحانيون و كارگزاران سازمان حج در سفر زيارت است. راه و رسم خدمت‌گزارى، خوش‌خلقى است كه بزرگ‌ترين خدمت معنوى به شمار مى‌آيد. انسان در عين حال كه ثروتى نيندوخته، مى‌تواند با خُلق نيكو روح و روان مردم را بپروراند و آنان را مسرور سازد. يكى از جنبه‌هاى مهم موفقيت پيامبر (ص) در دعوت به اسلام نيز برخورد محبت‌آميز پيامبر (ص) با مردم بوده است.

فَبِمٰا رَحْمَةٍ مِنَ اللّٰهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ (آل عمران:١۵٩)

به سبب رحمت الهى، در برابر مؤمنان نرم و مهربان شدى و اگر خشن و سنگدل بودى از اطراف تو پراكنده مى‌شدند.

تواضع و خوش‌رفتارى از ويژگى‌هايى است كه افراد را دور شمع وجود خدمت‌گزاران جمع مى‌كند؛ به‌طور طبيعى، مردم از افراد مغرور و بداخلاق مى‌گريزند.

امام على عليه السلام فرموده است: سه چيز اسباب محبت و حمايت ديگران از انسان است:

«اَلدِّينُ و التَّواضُعُ وَ السَّخاءُ» 8؛ «ديندارى و فروتنى و بخشندگى».

افراد بداخلاق هرگز نمى‌توانند فعاليت گروهى كنند و حمايت مردم را به خود جلب نمايند.

امام سجاد عليه السلام از خداوند مى‌خواهد:

خداوندا مرا ثابت قدم و استوار بدار تا... هركس از من دورى گزيند، به او نيكى كنم و به كسى كه مرا محروم كرده، بذل و عطا كنم و با آن كه با من قطع رابطه كرده، بپيوندم... . توفيقم ده كه نيكى را سپاس‌گزار باشم و... از بدى، چشم‌پوشى و درگذرم. 9

۴. دلجويى و رسيدگى

بيماران، كهنسالان و افرادى كه براى اولين بار به سفر آمده و از عزيزان خود جدا شده‌اند، بيش از ديگران به رسيدگى و دلجويى نياز دارند. گاهى يك سلام و برخورد نيك در ديار غربت، بزرگ‌ترين خدمت روحى است، ممكن است گاهى افراد بى‌حوصله، ناراحت يا گرفتار و عصبانى باشند. در اين صورت تحمل كردن و سنگ صبور آنان شدن، بزرگ‌ترين خدمت معنوى است.  

۵. بردبارى

بردبارى، لازمه كار مسئولان و دست‌اندركاران است و نبود آن، خدمت‌رسانى به مردم را بسيار دشوار مى‌كند؛ به همين جهت امام‌على عليه السلام سفارش كرده است، آنان كه شكيبا نيستند در كسب آن بكوشند و با تلقين و تكلف، آن را در خود ايجاد نمايند:

إِنْ لَمْ تَكُنْ حَليِماً فَتَحَلَّمْ فَاِنَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَومٍ إلّا أوشَك أن يَكونَ مِنْهم. 10

اگر بردبار نيستى، خود را به بردبارى بزن. كم‌اند كسانى كه خود را به طايفه‌اى همانند سازند جز اينكه اميد است در شمار آنان گردند.

امام على عليه السلام ... در دستورالعمل‌هاى ادارى ... به كارگزاران و كاركنان چنين مى‌فرمايد:

«وَاصْبِرُوا لِحوائِجِهم...» 11؛ «در برآوردن حاجت‌هاى مردم شكيبايى بورزيد».

همچنين مى‌فرمايد:

«بِالْحِلْمِ تَكْثُرُ الأَنْصارُ...» 12؛ «با صبر و شكيبايى، حاميان انسان زياد مى‌شود».

حضرت در جاى ديگر مى‌فرمايد:

«بِالاْحْتِمالِ وَ الْحِلْمِ يَكُونُ لَكَ النّاسُ

أَنْصاراً وَ أَعْواناً» 13؛ «در پرتو تحمل و بردبارى، مردم ياور و حامى تو مى‌گردند».

امام على عليه السلام مى‌فرمايد:

الْحِلْمُ غِطاءٌ ساتِرٌ وَالْعَقْلُ حُسامٌ قاطعٌ فَاسْتُرْ خَلَلَ خُلْقِكَ بِحِلْمِكَ وَ قاتِل هَواكَ بِعَقلْكِ. 14

بردبارى پرده‌اى است پوشان، و عقل شمشيرى است بران. پس نقص‌هاى اخلاقى‌ات را با بردبارى‌ات بپوشان و با عقل خويش، هواى نفست را بميران.

و نيز مى‌فرمايد

:«لا عِزَّ أرفَعُ مِنَ الْحِلْمِ» 15؛ «هيچ عزتى چون بردبارى نيست».

۶. رفق و مدارا

امام على عليه السلام ، سياست و مديريت را آن مى‌داند كه برمبناى رفق و مدارا باشد؛ چرا كه بركت در ملايمت و نعمت در خشونت است. حضرت در بيان‌هاى گويا و بليغ خويش اين‌گونه حقيقت را آشكار مى‌سازد:

الرِّفْقُ يُيَسِّرُ الصِّعَابَ وَ يُسَهِّلُ شَدِيدَ الأَسْبَاب. 16

رفق و مدارا دشوارى‌ها را آسان مى‌سازد و سبب‌هاى سخت را سهل مى‌نمايد.

همچنين مى‌فرمايد:

مَنِ اسْتَعْمَلَ الرِّفْقَ لاَنَ لَهُ الشَّدِيد. 17

هركه رفق و مدارا را به كار گيرد، هر سختى و دشوارى برايش آسان شود.

و نيز مى‌فرمايد:

«مَنْ عَامَلَ بِالرِّفْقِ وُفِّقَ» 18؛ «هر كه با رفق و مدارا عمل كند، توفيق داده مى‌شود».

ممكن است به‌خاطر خستگى، دورى از وطن يا اضطراب از انجام ندادن صحيح اعمال برخورد بعضى از زائران با مدير كاروان يا ديگر عوامل نامناسب باشد. سياست مديريتى اقتضا مى‌كند كه با نرمى با آنان برخورد شود تا باعث تنش نشود.

حضرت على عليه السلام در جايى كه چاره‌اى جز اعمال قانون و شدت عمل نيست، چنين رهنمود مى‌دهد:

فَاسْتَعِنْ بِاللهِ عَلَى مَا أَهَمَّكَ وَ اخْلِطِ الشِّدَّةَ بِضِغْثٍ مِنَ اللِّينِ وَ ارْفُقْ مَا كَانَ الرِّفْقُ أَرْفَقَ وَ اعْتَزِمْ بِالشِّدَّةِ حِينَ لا تُغْنِى عَنْكَ إِلَّا الشِّدَّةُ وَ اخْفِضْ لِلرَّعِيَّةِ جَنَاحَكَ وَ ابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَكَ وَ أَلِنْ لَهُمْ جانِبَكَ. 19

پس در مشكلات از خدا يارى جوى و درشتخويى را با اندك نرمى بياميز. در آنجا كه مدارا كردن بهتر است، مدار كن و در جايى كه جز با درشتى كار انجام نگيرد، درشتى كن. پر و بالت را برابر رعيت بگستران و با مردم گشاده‌روى و فروتن باش.

٧. عفو و گذشت

افراد مسئول بايد در پيشامدها و رويدادهاى ناگوار، بيش از ديگران گذشت كنند. امام على عليه السلام مى‌فرمايد:

الْمُبَادَرَةُ إِلَى الْعَفْوِ مِنْ أَخْلاقِ الْكِرَامِ؛ الْمُبَادَرَةُ إِلَى الانْتِقَامِ مِنْ شِيَمِ اللِّئَامِ. 20

پيش گرفتن عفو و گذشت از اخلاق بزرگواران است. سرعت در انتقام از اخلاق فرومايگان است.

افراد بلندنظر نه تنها در انديشه انتقام نيستند، بلكه كريمانه از بدى ديگران مى‌گذرند.

خداوند متعال مى‌فرمايد: إِذٰا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرٰاماً ؛ «و هنگامى كه با لغو و بيهودگى برخورد كنند، بزرگوارانه از آن مى‌گذرند». (فرقان: ٧٢)

افرادى كه وظيفه هدايت و راهنمايى ديگران را دارند بايد بكوشند با اخلاق نيكو به افراد گستاخ و ناسزاگو پاسخ دهند. حضرت على عليه السلام مى‌فرمايد

:«الْحَكِيمُ [الْكَرِيمُ] مَنْ جَازَى الإِسَاءَةَ بِالإِحْسَان» 21؛ «جوانمرد كسى است كه بدى را به نيكى پاسخ دهد».

ويژگى سفرهاى زيارتى اين است كه بايد چند نفر در يك اتاق با سليقه‌هاى مختلف در كنار هم زندگى كنند. يكى مى‌خواهد شبانه به زيارت برود و ديگرى ديرهنگام از حرم بازگردد؛ ممكن است در اين وضع عده‌اى از استراحت باز بمانند و ناراحت شوند. ولى بايد در نظر

داشت كه با تحمل كردن و گذشت، جلوى كدورت را بگيرند.

٨. كتمان عيب

در سفرهاى معنوى بايد بيش از همه اوقات، در گفتار و رفتار خود دقت كنيم. ازاين‌رو اگر در شخصى، نقصانى بود يا لهجه و رفتار خاصى داشت، بايد عيب او را پوشيده نگه داريم و براى ديگران آشكار نسازيم. گرچه عيب‌جويى و غيبت همه‌جا حرام است، ولى حرمت آن در اين سفر عبادى بيشتر است. چه بسا ممكن است تمام اندوخته‌هاى معنوى با يك غيبت به نامه اعمال غيبت شونده منتقل شود و انسان با كوله‌بارى سنگين‌تر از گناه بازگردد.

٩. مزاح با همسفران

از مصداق‌هاى مهم خدمات معنوى سفر حج، بهداشت روحى و روانى زائران است. 22 يكى از لوازم سفر فراهم كردن اسباب سرور و شادى با شوخى، سخنان روح‌بخش و داستان‌هاى نشاط‌آور است.

در روايات سفارش شده كه براى رفع خستگى سفر، خوب است از شوخى‌هاى سالم استفاده شود تا روح و روان افراد تلطيف گردد.

نقل شده كه پيامبر اكرم (ص) ، امام على و امام صادق عليهماالسلام بسيار مزاح مى‌كردند. پيامبر (ص) مى‌فرمود

:«إِنِّى لأَمْزَحُ وَلا أَقُولُ إِلَّا حَقّا» 23؛ «من مزاح مى‌كنم. اما جز حق نمى‌گويم».

درباره امام صادق عليه السلام نيز نقل شده است: «وَ كانَ كثيرَ الدُّعابَةِ وَ التبَّسُّمِ» 24؛ «حضرت بسيار شوخ طبع و خنده‌رو بود».

شايد در عرف، فعاليت بدنى، كمك مالى و دستگيرى از ضعيفان و بيچارگان مصاديق خدمت باشد، درحالى‌كه در فرهنگ اسلامى، گفتار نيز يكى از مصداق‌هاى رفتار انسان به شمار مى‌آيد.

بنابراين با زبان هم مى‌شود خدمت كرد؛ همچنان كه مى‌توان با آزار زبانى، جهنم را براى خود خريد.

رسول خدا (ص) فرمود:

مَنْ لَمْ يَحْسُبْ كَلامَهُ مِنْ عَمَلِهِ كَثُرَتْ خَطَايَاهُ وَ حَضَرَ عَذَابُه. 25

كسى كه گفتارش را از كردارش به شمار نياورد، گناهانش بسيار شود و عذابش آماده و نقد باشد.

شخصى خدمت رسول خدا (ص) رسيد و عرض كرد: «مرا به مطلبى كه به حالم مفيد باشد توصيه فرماييد». حضرت فرمود: «زبانت را نگه‌دار».

«وَ هَلْ يَكُبُّ النَّاسَ عَلَى مَناخِرِهِم فِى النَّارِ إِلّا حَصَائِدُ أَلْسِنَتِهِم» 26؛ «آيا مردم را جز دروشده‌هاى زبانشان به روى در دوزخ مى‌افكند؟!».

در مقابل، شادكردن مؤمنان با زبان نرم و چهره خندان، از بهترين عبادت‌ها نزد پروردگار شمرده شده است.

امام باقر عليه السلام مى‌فرمايد:

تَبَسُّمُ الرَّجُلِ فِى وَجْهِ أَخِيهِ حَسَنَةٌ وَ صَرْفُ الْقَذَى عَنْهُ حَسَنَةٌ وَ مَا

عُبِدَ اللهُ بِشَىءٍ أَحَبُّ إِلَى اللهِ مِنْ إِدْخَالِ السُّرُورِ عَلَى الْمُؤْمِن. 27

لبخندزدن انسان به روى برادرش نيكى است و دوركردن خاشاك (آزار) از او نيكى است و محبوب‌ترين عبادت نزد خداوند، شادكردن دل مؤمن است.

خدمات مادى

يكى از اعمال مهم عبادى در سفرهاى زيارتى خدمت مادى به ديگران است؛ چنان‌كه ائمه عليهم السلام به‌طور ناشناس در كاروان‌هاى حج به زائران كمك مى‌كردند و به ديگران نيز اين كار را سفارش مى‌نمودند.

جابر جُعفى نقل مى‌كند: بعد از تمام شدن اعمال حج، با جمعى به خدمت امام محمد باقر عليه السلام رسيديم. هنگامى كه خواستيم با حضرت وداع كنيم، عرض كرديم: «توصيه‌اى بفرماييد». حضرت فرمود:

توانگران شما به ضعيفان كمك كنند. ثروتمندان از فقيران دلجويى نمايند. هر يك از شما خيرخواه برادر دينى‌اش باشد و آنچه براى خود مى‌خواهد، براى او نيز بخواهد. 28

١. كمك مالى

گاهى اتفاق مى‌افتد كه پول زائران گم مى‌شود يا به سرقت مى‌رود. در اين صورت بهترين كمك قرض دادن به زائر است.

٢. هميارى در سفر حج

گاهى مسئولان در سامان‌دهى امور، به كمك همسفران نياز دارند. گرچه سازمان خود پيش‌بينى‌هاى لازم را براى اين امور كرده، ولى در مواقع نياز نبايد زائران خود را كنار بكشند و يارى‌رسانى را وظيفه خود ندانند؛ زيرا اسلام همكارى و كمك‌رسانى را محدود به وظايف ادارى و زمان و مكان خاص نكرده است.

امام صادق عليه السلام مى‌فرمايد:

لقمان به فرزندش گفت: هرگاه با جمعيتى مسافرت كردى، در مشورت دادن به آنان كوتاهى نكن و با كرامت و بزرگوارى با آنان رفتار كن. اگر تو را براى امرى طلبيدند، اجابت كن.

«وَ إِذَا اسْتَعَانُوا بِكَ فَأَعِنْهُمْ» 29؛ «اگر از تو كمك و يارى خواستند يارى‌شان كن». گوش به سخن بزرگ‌ترها بده. اگر به تو دستورى دادند و از تو چيزى پرسيدند، پاسخ مثبت بده.

«وَ إِذَا رَأَيْتَهُمْ يَعْمَلُونَ فَاعْمَلْ مَعَهُمْ» 30؛ «هرگاه ديدى ديگران مشغول كار و فعاليت هستند، تو هم بيكار نباش و با آنان همكارى كن».

رسول خدا (ص) فرمود:

مَنْ أَعَانَ مُؤْمِناً مُسَافِراً فَرَّجَ اللهُ عَنْهُ ثَلاثاً وَ سَبْعِينَ كُرْبَةً. 31

هركس به مؤمن مسافرى كمك كند، خداوند ٧٣ گرفتارى او را برطرف مى‌سازد.

از امام صادق عليه السلام نقل شده كه حضرت امام سجاد عليه السلام با كاروانى به سفر حج مى‌رفت كه او را نشناسند و با آنان شرط مى‌كرد كه به عنوان خادم آنان با آنها همراه گردد و كارهايى كه مى‌تواند، براى آنان انجام دهد. يك بار با عده‌اى سفر رفت. يك نفر از آنان حضرت را شناخت و فورى نزد كاروانيان رفت و گفت: «آيا اين مرد را مى‌شناسيد؟» گفتند: «نه». گفت: «اين شخص على‌بن الحسين عليهماالسلام است». با شتاب نزد امام عليه السلام رفتند و دست و پايش را بوسيدند و گفتند:

اى فرزند پيامبر مى‌خواهى كه ما به آتش جهنم گرفتار شويم؟ اگر در گفتار و رفتار ما نسبت به شما بى‌ادبى سر مى‌زد تا آخر عمر بيچاره مى‌شديم؛ چه انگيزه‌اى باعث شد كه شما خود را معرفى نكنيد؟

حضرت در پاسخ فرمود:

إِنِّى كُنْتُ سَافَرْتُ مَرَّةً مَعَ قَوْمٍ يَعْرِفُونَنِى فَأَعْطَوْنى بِرَسُولِ اللهِ (ص) مَا لا أَسْتَحِقُّ فَأَخَافُ أَنْ تُعْطُونى مِثْلَ ذَلِكَ. 32

يك‌بار در سفرى با مردمى كه مرا مى‌شناختند به مسافرت رفتم. ولى آنان به‌خاطر رسول خدا (ص) چنان با من رفتار كردند كه خود را مستحق آن نمى‌ديدم. ترسيدم شما هم آن‌گونه با من رفتار كنيد. لذا از آن پس دوست دارم ناشناس به مسافرت بروم.

نزد رسول خدا (ص) درباره مردى سخن به ميان آمد؛ گفتند:

اى رسول خدا (ص) او به قصد حج با ما همراه شد و وقتى درمنزلى فرود آمديم، پيوسته «لا اله الا الله» مى‌گفت و زمانى كه از آنجا كوچ مى‌كرديم، باز به ذكر خدا مشغول مى‌شد تا منزل بعد.

رسول خدا (ص) فرمود: «چه كسى غذاى او و علوفه مركب او را آماده مى‌كرد؟» گفتند: «همه». فرمود: «همه شما از او بهتر هستيد». 33

٣. مواسات و ايثار

مواسات به معناى يارى‌كردن ديگران با تمام وجود و شريك كردن آنان در امكانات خويش است كه از مصاديق برجسته خدمت‌رسانى به‌شمار مى‌آيد.

امام على عليه السلام مى‌فرمايد: «أَحْسَنُ الإِحْسَانِ مُوَاسَاةُ الإِخْوَانِ» 34؛ «نيك‌ترين نيكى‌ها، شريك كردن برادران در مال و امكانات زندگى است».

و نيز فرمود:

مِنْ أَحْسَنِ الإِحْسَانِ الإِيثَار. 35

از نيك‌ترين نيكى‌ها، ايثار و از خودگذشتگى [و ترجيح ديگران بر خويش در بهره‌مندى از امكانات خويش] است.

موارد كاربرد مواسات

مواسات در جايى معنا مى‌يابد كه انسان امكاناتش به قدر ضرورت و

كفايت خويش باشد، در عين حال ديگران را در آن سهيم كند. امام‌على عليه السلام در وصيتنامه خود در آخرين لحظات عمر با بركت خويش به امام حسن عليه السلام فرمود:

وَ اللهَ اللهَ فِى الْفُقَرَاءِ وَ الْمَسَاكِينِ فَشَارِكُوهُمْ فِى مَعِيشَتِكُمْ... . 36

خدا را خدا را در قبال فقرا و مساكين و آنان را [در نظر آورده و] در زندگى خود شريك گردانيد.

حضرت همچنين مى‌فرمايد:

«وَ فُقَرَاءِ الْمُسْلِمِينَ أَشْرِكُوهُمْ فِى مَعِيشَتِكُم» 37؛ «و مسلمانان نيازمند را در زندگى خود شريك سازيد».

امام على عليه السلام جامعه ضد ارزشى و فاصله گرفته از فضائل را اين‌گونه معرفى مى‌كند:

أَنَّكُمْ فِى زَمَانٍ الْقَائِلُ فِيهِ بِالْحَقِّ قَلِيلٌ... وَ لا يَعُولُ غَنِيُّهُمْ فَقِيرَهُم. 38

همانا شما در روزگارى هستيد كه گويندة حق اندك... و توانگرانشان دست مستمندان را نمى‌گيرند.

در سيره امام على عليه السلام در رسيدگى به فقرا و نيازمندان چنين آمده است: كه على عليه السلام باغى را كه درختانش را رسول خدا (ص) برايش كاشته و خود با باغبانى سامان داده بود، به دوازده هزار درهم فروخت و همه‌اش را به نيازمندان بخشيد و رهسپار منزل شدند. فاطمه زهرا عليهاالسلام به او گفت:

مى‌دانى كه چند روز است ما غذايى نخورده‌ايم و گرسنگى‌مان

شديد شده و مى‌دانم تو هم مانند ما در حال گرسنگى هستى. آيا به‌قدر غذايى اندك از پول باغ براى خودمان نگه داشته‌اى؟

على عليه السلام فرمود: «مى‌خواستم چنين كنم، اما چهره‌هايى كه فقر و نيازمندى، غبار ذلت و گدايى بر آنها نشانده بود، مانع كارم شد». 39

گاهى افرادى در ميان زائران هستند كه به‌خاطر حجب و حيا و كم‌رويى، نمى‌توانند نياز خود را به ديگران اظهار نمايند؛ مثلاً ممكن است اتفاق بيفتد كه در مكانى بنشينى كه سايه باشد و سمت ديگر آفتاب شديد بتابد، درحالى‌كه همسفر شما كه كم‌طاقت، مريض يا كهنسال است، در طرف ديگر نشسته باشد. در اين حالت موقعيت راحت خود را به آنان دادن، از خدمات شايسته به همسفران است. همچنين مساعدت و همراهى در حمل وسائل، سوار و پياده شدن از وسائل نقليه با افراد مسن، مريض و ناتوان، باعث رضايت پروردگار مى‌شود.

۴. كمك به ناتوانان

كمك به افراد ناتوان در همه حال بايسته و شايسته است؛ به‌ويژه به زائرانى كه در سفر زيارتى به‌سر مى‌برند و تنهايى و غربت، ضعف آنها را دوچندان كرده است. پيشوايان دين فرموده‌اند كسى كه به چنين افرادى يارى رساند، خدا بر او ترحم خواهد كرد.

الرَّاحِمُونَ يَرْحَمُهُمُ الرَّحْمَنُ، ارْحَمُوا مَنْ فِى الأَرْضِ يَرْحَمْكُمْ مَنْ فِى السَّمَاء. 40

رحم‌كنندگان را خداوند رحمان رحم مى‌نمايد. شما به اهل زمين رحم كنيد تا رحم كند بر شما كسى كه در آسمان است.

مَنْ لَمْ يَرْحَمِ النَّاسَ مَنَعَهُ اللهُ رَحْمَتَهُ. 41

كسى كه بر مردم رحم نكند، خداوند او را از رحمتش محروم مى‌كند.

أَلسّاعِى عَلَى الأَرمِلَةِ وَ المِسْكينِ... كَالقائِمِ الَّذِى لا يَفْتُرْ وَ كَالصّائِمِ الَّذِى لا يَفْطُرُ. 42

سعى‌كننده براى حاجت بيوه‌زنان و مسكين، مانند كسى است كه همه شب را بدون ضعف و سستى به عبادت برخيزد و مانند روزه‌دارى است كه همه روزها را بدون افطار روزه بگيرد.

به‌علت طولانى شدن نوبت حج ثبت‌نام كنندگان، سطح سنى بيشتر حج‌گزاران بالاست و بسيارى از موارد در كاروان‌ها پيرمرد و پيرزنانى هستند كه از انجام اعمال فردى خود ناتوانند. در اين‌گونه موارد كمك كردن به آنان بيشترين پاداش را دارد. طبق روايات معصومين عليهم السلام كمك كردن به آنها از انجام طواف مستحبى به مراتب ارزشمندتر است.

۵. مراقبت از همسفران

در سفر زيارتى حج كه برخى افراد تنها به‌خاطر انجام دادن تكليف واجب خود سفر مى‌كنند و در بقيه ايام اهل مسافرت نيستند، برخى بر اثر كهولت سن، مريضى، ناآگاهى به مسير و... نياز به مراقبت و كمك ديگران دارند. هر چند ممكن است اين امر از وظايف سازمانى باشد، ولى به‌طور قطع جزو وظايف شرعى و اخلاقى هر زائرى نيز به حساب مى‌آيد. اسلام همسفران را در قبال هم مسئول مى‌داند.

امام صادق عليه السلام در اين زمينه فرموده است:

اگر كسى با برادر مؤمنش در راهى با هم مى‌روند، چنانچه جلوتر راه برود تا حدى كه آن برادر دينى از [زاويه] ديد او پنهان بماند [و عقب بيفتد] اگر حادثه‌اى براى او رخ دهد، در ريختن خون او و از بين رفتن او شريك است. 43

رسول اكرم (ص) نيز مى‌فرمايد: «اگر در مسافرت بوديد و يكى از همراهانتان مريض شد، سه روز براى [خوب شدن] او بمانيد». 44

بايسته‌هاى خدمت‌رسانى به زائران

خدمت‌رسانى در سفر حج و زيارت، توفيقى است كه نصيب هركس نمى‌شود؛ بايد لياقتش را از خدا دريافت كرد و از او خواست كه زمينه‌اش را فراهم كند. ازاين‌رو هر كارگزارى كه به زائران خانه خدا خدمت مى‌كند، بايد توجه داشته باشد، افراد نيازمندى كه درخواست كمك مى‌كنند، مأموران پروردگارند كه اسباب توفيق خدمت‌گزارى را فراهم مى‌كنند. خداوند اين شرايط را براى هركس پيش نمى‌آورد و اگر پيش آورد، بايد منّت آنان را كشيد كه باعث ايجاد چنين اجر و پاداش بزرگى شده‌اند. چنانچه در روايتى مى‌خوانيم: «المِسكينُ رَسولُ الله» 45؛ «فرد مسكين فرستاده خداست».

در حقيقت نيازمندى كه به‌سوى ما مى‌آيد، مأمور است تا بخشى از بار گناه ما را سبك كند و ذخيره‌اى براى آخرتمان فراهم سازد. بنابراين اگر زائرى به كارگزاران حج يا زائران ديگر مراجعه كند و از آنان كمك بخواهد، براى آنان ايجاد فرصت كرده نه زحمت.

١. حد و مرز خدمت

خدمت‌رسانى حد و مرز ندارد؛ يعنى از نقطه صفر آغاز مى‌شود و به بى‌نهايت پيش مى‌رود؛ زيرا موضوع خدمت آفريده خداست و راه رشد و تكامل معنوى نيز بى‌پايان است. كسى كه خالصانه براى خدا مى‌كوشد، هرجا كه باشد خير و بركتش به مردم مى‌رسد.

امام صادق عليه السلام درباره معناى «مباركاً» در آيه شريفه وَ جَعَلَنِي مُبٰارَكاً أَيْنَ مٰا كُنْتُ (مريم: ٣١) مى‌فرمايد: «يعنى بسيار نفع‌رسانى به مردم». 46

امام على عليه السلام مى‌فرمايد:

فِى كُلِّ شَىءٍ يُذَمُّ السَّرَفُ إِلّا فِى صَنَائِعِ الْمَعْرُوفِ وَالْمُبَالَغَةِ فِى الطَّاعَةِ. 47

اسراف در هر چيزى مذموم و نكوهيده است، جز در انجام دادن نيكى‌ها و مبالغه در طاعت خدا.

٢. مشروط نبودن خدمت‌رسانى

همان‌گونه كه اشاره شد، در خدمت‌رسانى به ديگران، زمان، مكان، گروه و آيين خاص قيد نشده است. هر موجودى كه بهره‌اى از حيات دارد و خدمت به او كمك به ظلم و گناه نباشد، مشمول خدمت‌رسانى مى‌شود.

امام رضا عليه السلام مى‌فرمايد:

رَأْسُ الْعَقْلِ بَعْدَ الإِيمَانِ بِاللهِ التَّوَدُّدُ إِلَى النَّاسِ وَ اصْطِنَاعُ الْخَيْرِ إِلَى كُلِّ بَرٍّ وَ فَاجِرٍ. 48

اساس خردمندى و فرزانگى بعد از ايمان به خداوند، دوستى با مردم و خيررسانى به هر خوب و بد است.

مولا على عليه السلام مى‌فرمايد:

«رَأْسُ الإِيمَانِ الإِحْسَانُ إِلَى النَّاسِ» 49؛ «قله ايمان و ديندارى، خير و نيكى به مردم است».

مولا على عليه السلام احسان و خدمت‌گزارى را دامن‌گستر مى‌شمرد و دايره خدمت‌گزارى را به هيچ چيز محدود نمى‌دانست و مى‌فرمود:

«أُبْذُلْ مَعْرُوفَكَ لِلنَّاسِ كَافَّةً» 50؛ «خدمت‌گزارى و نيكوكارى‌ات را نثار همگان كن».

امام حسين عليه السلام نيز مى‌فرمود:

تَكُونُ الصَّنِيعَةُ مِثْلَ وَابِلِ الْمَطَرِ تُصِيبُ الْبَرَّ وَ الْفَاجِرَ. 51

كار نيك و خدمت، همچون بارانى است پر بارش كه خوبان و بدان را برخوردار مى‌سازد.

٣. شتاب در خدمت‌رسانى

شايسته است هر كار پسنديده، همراه با سرعت و دقت انجام شود؛ چنان‌كه خداى متعال نيز به همه خدمت‌گزاران فرموده است: فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرٰاتِ ؛«در نيكى‌ها و اعمال خير، بر يكديگر سبقت جوييد» (بقره: ١۴٨)؛ به‌ويژه اگر زمينه انجام دادن كار خيرى پيش بيايد درنگ و تعلل، ممكن است باعث از دست رفتن اين سعادت و توفيق شود و خداوند، ديگرى را مأمور آن سازد. شتاب در كار خير چنان ارزش دارد كه خداوند هنگام ستايش حضرت زكريا عليه السلام يكى از دلايل استجابت درخواست او را تعجيل خاندان وى در كارهاى خير برشمرده است.

فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ وَ وَهَبْنٰا لَهُ يَحْيىٰ وَ أَصْلَحْنٰا لَهُ زَوْجَهُ إِنَّهُمْ كٰانُوا يُسٰارِعُونَ فِي الْخَيْرٰاتِ وَ يَدْعُونَنٰا رَغَباً وَ رَهَباً وَ كٰانُوا لَنٰا خٰاشِعِينَ (انبياء:٩٠)

ما دعاى او را مستجاب كرديم و يحيى را به او بخشيديم و همسرش را [كه نازا بود] برايش شايسته [باردارى] ساختيم؛ چرا كه آنان [خاندانى بودند كه] همواره در كارهاى خير به‌سرعت

اقدام مى‌كردند و از روى بيم و اميد ما را مى‌خواندند و پيوسته براى ما [خاضع و] خاشع بودند.

در منطق امام على عليه السلام هنگام استفاده از فرصت‌ها هيچ‌گونه تأمل و درنگ شايسته نيست و پيش از آنكه زمان آن سپرى گردد، بايد آن را انجام داد:

«أَلتُّؤَدَّةُ مَمْدُوحَةٌ فِى كُلِّ شَىءٍ إِلّا فِى فُرَصِ الخَيرِ» 52؛ «درنگ در هر چيز پسنديده است، به‌جز در [پديد آمدن فرصت] كار خير».

امام على عليه السلام خطر فرا رسيدن مرگ و از دست دادن فرصت را علت شتاب و سرعت در كار خير مى‌داند:

«مَنْ ارْتَقَبَ الْمَوتَ سارَعَ الَى الخَيراتِ» 53؛ «هركس چشم به راه مرگ باشد، به كار خير شتاب مى‌كند».

امام على عليه السلام در سخنى ديگر درباره شتاب در امر خير فرموده است: «دليل تعجيل من در كار خير آن است كه مبادا شخص نيازمند، به‌گونه‌اى ديگر بى‌نياز شود و فرصت نيكوكارى از من سلب گردد».

امام صادق عليه السلام نيز مى‌فرمايد:

إِذَا هَمَمْتَ بِشَىءٍ مِنَ الْخَيْرِ فَلا تُؤَخِّرْهُ فَإِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ رُبَّمَا اطَّلَعَ عَلَى الْعَبْدِ وَ هُوَ عَلَى شَىءٍ مِنَ الطَّاعَةِ فَيَقُولُ: وَ عِزَّتِى وَ جَلالِى لاأُعَذِّبُكَ بَعْدَهَا أَبَداً. 54

هرگاه بر انجام دادن كار خوبى تصميم گرفتى آن را به عقب نينداز؛ زيرا خداى تبارك و تعالى بسا توجه كند به بنده‌اش

هنگامى كه او مشغول اطاعت است؛ آن‌گاه مى‌فرمايد: «به عزت و جلالم از اين پس تو را عذاب نخواهم كرد».

اسلام ابراز نياز را ناشايست مى‌داند؛ چرا كه آبرو و حرمت مسلمانان را خدشه‌دار مى‌كند. ازاين‌رو به مسلمانان فرمان داده است، پيش از آنكه نيازمندى دست طلب دراز كند، به يارى‌اش بشتابند.

در روايتى وارد شده است:

إِبْدَأْ بِالْعَطِيَّةِ مَنْ لَمْ يَسْأَلْكَ وَ ابْذُلْ مَعْرُوفَكَ لِمَنْ طَلَبَهُ وَ إِيَّاكَ أَنْ تَرُدَّ السَّائِلَ. 55

پيش از اينكه سائل از تو درخواست نمايد به او كمك كن و خير تو به كسى كه از تو درخواست دارد، برسد و بر حذر باش از اينكه سائلى را رد كنى.

اين بدان سبب است كه يارى پس از طلب، نوعى تجارت به شمار مى‌آيد.

۴. شكيبايى در خدمت‌رسانى

رفع نياز ديگران، جز با صبر و بردبارى به سامان نمى‌رسد. گاه در مسير خدمت‌رسانى و برطرف كردن گرفتارى‌هاى مردم، سختى و دشوارى زيادى وجود دارد. ازاين‌رو پيمودن راه خدمت‌گزارى، جز به مدد توكل بر خدا و داشتن صبر و شكيبايى ميسر نيست؛ چنان‌كه حضرت موسى عليه السلام نيز در آغاز خدمت‌رسانى خود دست به دعا برداشت

و فرمود: رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي* وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي ؛«پروردگارا! سينه‌ام را گشاده كن، و كارم را برايم آسان گردان». (طه: ٢۵و ٢۶)

امام على عليه السلام در نامه‌اى كارگزاران خود را به شكيبايى در خدمت‌رسانى فرا خوانده است:

فَأَنْصِفُوا النَّاسَ مِنْ أَنْفُسِكُمْ وَ اصْبِرُوا لِحَوَائِجِهِمْ فَإِنَّكُمْ خُزَّانُ الرَّعِيَّةِ وَ وُكَلاءُ الأُمَّةِ وَ سُفَرَاءُ الأَئِمَّةِ. 56

در روابط خود با مردم انصاف داشته باشيد و در برآوردن نيازهايشان شكيبا باشيد. همانا شما خزانه‌داران مردم و نمايندگان ملت و سفيران پيشوايان هستيد.

اگر انگيزه اصلى كارگزاران، الهى باشد، تحمل سختى‌هاى كار و ناملايمات برآمده از برخورد نامناسب برخى زائران، آسان و طعم تلخ رفتار و گفتار آنان در ذائقه انسان شيرين خواهد شد.

امام على عليه السلام به مالك اشتر چنين دستور داده است:

وَ أَعْطِ مَا أَعْطَيْتَ هَنِيئاً وَ امْنَعْ فِى إِجْمَالٍ وَ إِعْذَارٍ. 57

آنچه به مردم مى‌بخشى، بر تو گوارا باشد و اگر چيزى را از كسى باز مى‌دارى با مهربانى و عذرخواهى همراه باشد.

هرگز نبايد ناسپاسى برخى افراد جلوى خدمت‌گزارى خالصانه را بگيرد و خدمت‌گزاران را دلسرد كند. چنانچه هدف ما از خدمت‌كردن والا باشد، قدرنشناسى عده‌اى، ما را به ورطه منت‌گذارى و ضايع كردن

خدمات پيشين نمى‌كشاند. امام على عليه السلام در حكمتى ناظر به همين موضوع فرموده است:

لا يُزَهِّدَنَّكَ فِى الْمَعْرُوفِ مَنْ لا يَشْكُرُهُ لَكَ فَقَدْ يَشْكُرُكَ عَلَيْهِ مَنْ لايَسْتَمْتِعُ بِشَىءٍ مِنْهُ وَ قَدْ تُدْرِكُ مِنْ شُكْرِ الشَّاكِرِ أَكْثَرَ مِمَّا أَضَاعَ الْكَافِرُ 58وَ اللّٰهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ. 59

ناسپاسى مردم تو را از كار نيكو باز ندارد؛ زيرا هستند كسانى بى‌آنكه از تو سودى برند تو را مى‌ستايند؛ چه‌بسا ستايش اندك آنان براى تو سودمندتر از ناسپاسى ناسپاسان باشد و خدا نيكوكاران را دوست دارد.

۵. خدمت خالصانه

هر كوششى ممكن است صورت‌هاى گوناگون داشته باشد؛ اما تنها چهره تلاش خالصانه نزد خداوند ماندگار و ماندنى است. هر انسانى به طور ذاتى در پى تأمين منافع خويش است، نه خدمت به ديگران. تنها اشخاص با ايمان و با اخلاص هستند كه به منافع دنيوى فكر نمى‌كنند و جلب رضايت خدا را مايه سعادت هر دو جهان خويش مى‌دانند و با عشق به خدا به بندگان خدمت مى‌كنند. امام سجاد عليه السلام در نيايش با پروردگار از او مى‌خواهد:

إِجْعَلْ جِهادَنا فِيكَ وَ هَمَّنَا فِى طاعَتِكَ وَ أخْلِصْ نِيّاتِنا فِى مُعامَلَتِك. 60

بارالها! جهاد ما را در راهت و كوشش ما را در راه اطاعتت قرار ده و در معامله با خودت نيت ما را خالص گردان.

اخلاص را از پيامبران بياموزيم

در داستان موسى و شعيب عليهماالسلام آمده است، هنگامى كه موسى نزد شعيب رفت، شعيب آماده خوردن شام بود. به موسى گفت: «اى جوان! بنشين شام بخور». موسى گفت: «پناه به خدا!» شعيب گفت: «چرا؟! مگر گرسنه نيستى؟!» موسى گفت: «چرا. اما مى‌ترسم اين شام پاداش آبى باشد كه به گوسفندان شما دادم. من از خاندانى هستم كه اگر همه زمين پر از طلا شود، كمترين ثواب آخرت را به آن نمى‌فروشم». شعيب گفت:

«اى جوان، به خدا اين مزد آن كار تو نيست. بلكه مهمان‌نوازى و اطعام، رسم و عادت ما و پدران ماست». در اين هنگام موسى نشست و شام خورد. 61

۶. حفظ عزت و كرامت زائران

در اسلام هر رفتارى از سوى هركس كه خوارى و تحقير مسلمانان را در پى داشته باشد، ممنوع شده و اسلام به مسلمانان به هيچ وجه اجازه ذلت و خوارى نداده است.

شخصى در عصر امام صادق عليه السلام با قافله‌اى به حج مشرف شد. او مردى ثروتمند و بخشنده بود و در هر منزل و توقف‌گاهى، گوسفندى كشت و به همراهان كباب داد.

پس از پايان اعمال حج براى زيارت به مدينه منوره و محضر امام‌صادق عليه السلام شرف‌ياب شد. وقتى چشم امام به او افتاد، با ناراحتى فرمود: «چرا مؤمنان را خوار مى‌كنى؟!» او هرچه فكر كرد، موردى را نيافت كه موجب ذليل كردن مؤمنى شده باشد. ازاين‌رو از امام توضيح خواست. امام فرمود: «در راه مكه، در هر منزلى كه قافله اتراق مى‌كرد، براى همراهان گوسفند مى‌كشتى». عرض كرد: «منظورم خدمت بود». حضرت فرمود:

شما متوجه نشدى كه ساير همراهان قدرت ندارند در هر منزلى گوسفندى ذبح و مشاركت كنند؛ از طرفى هم نمى‌توانند سر سفره غذا نخورند. از اين‌رو خجالت مى‌كشند و احساس حقارت مى‌كنند. 61

٧. خدمت بى‌منت

اصل خدمت‌گزارى براى جلب رضاى خدا، به‌ويژه در سفر روحانى و معنوى حج، مهم‌ترين انگيزه‌اى است كه كارگزاران و مسئولان را به خدمت‌رسانى وامى‌دارد. پايبندى به چنين اصلى در فعاليت‌ها مطلوب‌ترين كار است. به شرط آنكه در برخورد با زائران، كمك ارزشمند خود را با منّت‌گذارى، نيش زبان و هرگونه عملى كه مفهوم منت و تحقير را برساند، همراه نسازيم؛ زيرا نيش منت، نوش خدمت را از ذائقه افراد مى‌زدايد.

اينكه در خدمت نبايد منت باشد، اختصاص به خدمات فردى ندارد، بلكه حاكم اسلامى هم نبايد در برابر خدمتى بر جامعه منت بگذارد. امام‌على عليه السلام در عهدنامه مالك اشتر مى‌فرمايد:

وَ إِيَّاكَ وَ الْمَنَّ عَلَى رَعِيَّتِكَ بإحْسَانكَ أَوِ التَّزَيُّدَ فِيمَا كَانَ مِنْ فِعْلِكَ أَوْ أَنْ تَعِدَهُمْ فَتُتْبِعَ مَوْعِدَكَ بِخُلْفِكَ فَإِنَّ الْمَنَّ يُبْطِلُ الإِحْسَانَ وَ التَّزَيُّدَ يَذْهَبُ بِنُورِ الْحَقِّ وَ الْخُلْفَ يُوجِبُ الْمَقْتَ عِنْدَ اللهِ وَ النَّاسِ. 62

مبادا با خدمت‌هايى كه انجام دادى بر مردم منّت‌گذارى يا آنچه را انجام داده‌اى بزرگ شمارى يا مردم را وعده‌اى داده سپس خلفِ وعده نمايى. منت نهادن پاداش نيكوكارى را از بين مى‌برد و كارى را بزرگ شمردن نور حق را خاموش گرداند و خلاف وعده عمل‌كردن خشم خدا و مردم را برمى‌انگيزاند.

از بيانات مولا على عليه السلام به دست مى‌آيد كه خدمت‌گزار بايد خدمت خود را با فضايل اخلاقى و كمالات انسانى، چون مدارا، ملاطفت و با تعبيرات زيبا، نشاط‌آور و اميدبخش و به دور از منت و انتظارهاى بى‌جا همراه نمايد.

امام حسن مجتبى عليه السلام نيز مى‌فرمايد:

أَلْمَعْرُوفُ مَا لَمْ يَتَقَدَّمْهُ مَطَلٌ وَ لَمْ يَتَعَقَّبْهُ مَنٌّ... مَنْ عَدَّدَ نِعَمَهُ مَحَقَ كَرَمَهُ. 63

نيكى و احسان آن است كه بى‌درنگ باشد و در پى آن منتى نباشد... هر كه نعمت‌ها و خدمت‌هاى خود را [به ديگران] شمارش كند، كرمش را باطل مى‌كند.

امام سجاد عليه السلام عبادت و خدمت به ديگران را در يك راستا و به يك اندازه در شكل‌گيرى شخصيت معنوى و دينى افراد سهيم مى‌داند و در قالب دعا به ما درس ديندارى و خدمت‌گزارى را مى‌آموزد.

وَ عَبِّدْنِى لَكَ وَلا تُفْسِدْ عِبَادَتِى بِالْعُجْبِ، وَ أَجْرِ لِلنَّاسِ عَلَى يَدِى الْخَيْرَ وَلا تَمْحَقْهُ بِالْمَنِّ. 64

[خدايا] به من توفيق عبادت خودت را عطا كن و عبادتم را با عجب فاسد مگردان. خدايا بر دستانم خير و خدمت را براى همه مردم جارى كن و عملم را با منت‌گذاردن برآنان نابود نساز.

خدمت‌رسانى اگر همراه با منت باشد، مشكل روحى و روانى دريافت‌كنندگان خدمت، دشوارتر مى‌شود؛ زيرا عزت و شرافت و شخصيت آنان پايمال مى‌شود. ازاين‌رو منت آتشى بر خرمن خدمت همراه با خوارى و ذلت است 65؛ زيرا يارى و خدمت به ديگران دو چهره دارد؛ اگر براى خدا باشد، عبادت است و اگر با ريا و منت باشد، خودپرستى و دورى از خداوند است. بنابراين نه تنها نبايد در خدمت ديگران منت گذاشت، بلكه بايد منت آنان را داشت كه به‌وسيله آنان، توفيق خدمت‌گزارى حاصل مى‌شود و خير و رحمت پروردگار را به دنبال مى‌آورد.  

 
پی نوشت:
1) . مستدرك الوسائل، ج٧، ص٢۴٣.
2) . بحارالانوار، ج ٧۵، ص ۵٠؛ مستدرك الوسائل، ج ٧، ص ٢۴٢.
3) . بحارالانوار، ج٢٧، ص٢۵١.
4) . تحف العقول، ص ١٩.
5) . بحارالانوار، ج ٩٣، ص ٧.
6) . صحيفه نور، ج ١٨، ص ٨٧.
7) . همان، ج ١۶، ص ٢۵۵.
8) . غرر الحكم، آمدى، ج ١، ص ٣٢٩.
9) . صحيفه سجاديه، دعاى ٢٠ (دعاى مكارم الاخلاق).
10) . غرر الحكم، ج ٣، ص ١١.
11) . نهج‌البلاغه، نامه ۵١.
12) . غرر الحكم، ج ١، ص ٣٢۵.
13) . همان، ج ٣، ص ٢٣١.
14) . غرر الحكم، ج ٣، ص ٢٣١.
15) . همان، ج ۶، ص ٣٨٠.
16) . همان، ج ٢، ص ۴۵.
17) . همان، ج ۵، ص ٢٨٧.
18) . غرر الحكم، ج ۵، ص ٢٨٧.
19) . نهج البلاغه، نامه ۴۶ (نامه مالك اشتر)؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابى‌الحديد، ج ١٧، ص ٣۵.
20) . غررالحكم، ج ٢، ص ۴.
21) . همان, ص ٢٩.
22) . وسائل الشيعه، ج ٨، ص ٣١٧؛ بحارالانوار، ج ١٠١، صص ١۴٢ و ١٧۴.
23) . بحارالانوار، ج ١۶، ص ٢٩٨.
24) . همان، ج ١٧، ص ٣٣.
25) . كافى، ج ٢، ص١١۵.
26) . همان، ص ١١۵
27) . همان، ص ١٨٨.
28) . بحارالانوار، ج ۴١، ص ٢٣۶.
29) . وسائل الشيعه، ج ٨، صص ٣٢٣ و ٣٢۴.
30) . همان.
31) . همان، ص ٣١۵.
32) . وسائل الشيعه، ج ٨، ص ٣١۵.
33) . ميزان الحكمه، ج ۴، ص ۴٧٣.
34) . غرر الحكم، ج ٢، ص ۴٠٣.
35) . همان، ج ۶، ص ٣۴.
36) . تحف العقول، ص ١٣۶.
37) . امالى، شيخ طوسى، ج ٢، ص ١٣۶.
38) . نهج البلاغه، خطبه ٢٣٣.
39) . ر.ك: سفينة البحار، ج ٢، ص ٢۴.
40) . بحارالانوار، ج ٧۴، ص ١۶٩.
41) . غرر الحكم، ج ۵، ص ۴٠٩.
42) . شعب الايمان، بيهقى، ج٢٢، ص۴١۴.
43) . وسائل الشيعه، ج ٣، ص ٣٠۵.
44) . همان.
45) . بحارالانوار، ج ٩۶، ص ١٧٢.
46) . كافى، ج ٢، ص ١۶۵.
47) . غرر الحكم، ج ۴، ص ۴١١.
48) . عيون اخبار الرضا عليه السلام ، ج ٢، ص ٣۵.
49) . ميزان الحكمه، ج١، ص۶۴٠.
50) . همان، ج٣، ص١٩٣٢.
51) . تحف العقول، ص١٧۵.
52) . مستدرك الوسائل، ج ١٢، ص ١۴٢.
53) . نهج البلاغه، حكمت ٣١.
54) . كافى، ج ٢، ص ١۴٣؛ بحارالانوار، ج ۶٨، ص ٢١٧.
55) . غرر الحكم، ج ٢، ص ٢٠٣.
56) . نهج البلاغه، نامه ۵١.
57) . نهج البلاغه، نامه ۵٣.
58) . همان، حكمت ٢٠۴.
59) . آل عمران: ١٣۴.
60) . بحارالانوار، ج ٩۴، ص ١۴٧.
61) . وسائل الشيعه، ج ١١، ص ۴۵١.
62) . نهج البلاغه، نامه ۵٣.
63) . بحارالانوار، ج ٧۵، ص ١١۵.
64) . صحيفه سجاديه، دعاى بيستم، مكارم الاخلاق.
65) . ر.ك: بقره: ٢۶٢ به بعد.
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally