اهمیت خدمت رسانی به زائران در فرهنگ اسلامی
خدمت‌رسانى، نه تنها عملى ارجمند، كه از برجسته‌ترين معيارهاى ارزش‌گزارى است و خدمت‌كردن خود عبادت اجتماعى و معيار مسلمانى است و خدمت‌رسان نيز با مجاهدان و شهيدان همسان شناخته شده است.
شنبه 19 خرداد 1397    
بازدید: 68
اهمیت خدمت رسانی به زائران در فرهنگ اسلامی
(با محوریت زیارت خانه خدا)
 

در فرهنگ اسلامى، تكاليفى چون جهاد، شهادت، حج و... ميزان سنجش اعمال ديگر دانسته شده‌اند. در امر خدمت به ديگران نيز چنين مقايسه‌اى صورت گرفته است. از مجموعه اين سنجش‌ها برمى‌آيد كه خدمت‌رسانى، نه تنها عملى ارجمند، كه از برجسته‌ترين معيارهاى ارزش‌گزارى است و خدمت‌كردن خود عبادت اجتماعى و معيار مسلمانى است و خدمت‌رسان نيز با مجاهدان و شهيدان همسان شناخته شده است.

خدمت‌گزارى پيوند با ولايت الهى

هنگامى كه فرد براى برآوردن نياز مؤمنان گام برمى‌دارد، از همان قدم نخست در پرتو ولايت ائمه عليهم السلام قرار مى‌گيرد.

... مَن اتاه اخُوهُ المُؤمِنُ فى حاجةٍ فَإنَّما هى رَحمَةٌ مِنَ اللهِ تَبارَكَ وَ تَعالى ساقَها إِلَيهِ فَإِنْ قَبِلَ ذلِك فَقَدْ وَصَلَهُ بِوَلايَتِنا وَ هُو مَوصُولٌ بِوَلايَةِ اللهِ... . 1

هركس كه برادر مؤمنش براى حاجتى نزد او برود، در واقع رحمتى است كه خداوند به‌سوى او فرستاده است كه اگر آن را برآورد، به ولايت ما پيوسته است كه آن نيز به ولايت خداوند پيوند دارد.

خدمت‌گزارى به مثابه جهاد در راه خدا

در شرع مقدس اسلام، ارزشمندترين عمل واجب، جهاد در راه خداست. در آموزه‌هاى دين، برخى اعمال مهم را از نظر ارزش معنوى و پاداش اخروى، با جهاد مقايسه مى‌كنند؛ برآوردن نياز مردم نيز از آن دسته اعمال مهم و هم‌رديف با جهاد شمرده شده است. در اين ميان خدمت‌گزارى به زائران خانه خدا از اهميت ويژه‌اى برخوردار است و پاداش آن نيز دوچندان است. امام صادق عليه السلام در اين زمينه مى‌فرمايد:

انَّ المُسلمَ اذا جاءَ اخُوهُ المُسلمُ فَقامَ مَعَهُ فى حاجَةٍ كانَ كَالمُجاهِدِ فى سَبيلِ اللهِ عزَّوَجَلَّ. 2

مسلمانى كه برادر مسلمانش [براى رفع نيازش] نزد او مى‌رود و براى برآوردن حاجت برادر مسلمانش برخيزد و در پى برآوردن حاجت وى تلاش كند، همچون مجاهد در راه خداوند است.

برترى خدمت‌گزارى از حج و عمره

بدون شك حج و عمره بركات فردى و اجتماعى بسيارى در پى دارد. با اين وجود چنانچه برطرف كردن نياز مؤمن در كفه ترازو و حج و عمره در كفه ديگر نهاده شود، از منظر روايات كفه ثواب و پاداش خدمت‌گزارى سنگين‌تر از حج و عمره است. ازاين‌رو نبايد تنها ثواب را در حج و عمره ديد؛ به قول معروف، گاه حج و عمره در كنار خانه انسان است و او از آن بى‌خبر و گاه شخصى عازم حج است، درحالى‌كه دستخوش ريا، هوا و هوس و... است و در دستگيرى از نيازمند بى‌توجه است. اگر عمق اين دوگانگى را بشكافى، ممكن است تمايلات زيادى در آن نقش داشته باشد.

ابن بعيد نقل مى‌كند كه امام باقر عليه السلام فرمود: «اگر من يك حج به‌جا آورم، بيشتر دوست دارم تا بنده‌اى آزاد كنم و تا ده بنده برشمرد و همچنان بر آن افزود تا به هفتاد بنده رسيد». سپس فرمود:

و اگر خاندانى را از مسلمانان سرپرستى نمايم، گرسنگانشان را سير كنم، برهنگانشان را بپوشانم و آنان را از اظهار نيازمندى بين مردم بى‌نياز سازم، نزد من پسنديده‌تر است تا اينكه به‌طور مكرر حج گزارم و تا ده حج و سپس تا هفتاد حج برشمرد. 3

مُشمَعِلّ اسدى مى‌گويد:

سالى به حج مشرف شدم. پس از بازگشت خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم. امام از ثواب حج و پاداشى كه خدا در دنيا و آخرت براى حج‌گزار قرار داده است براى من سخن گفت. سپس فرمود: «آيا خبر دهم تو را به چيزى كه ثواب آن بيشتر از همه اينهاست؟» عرض كردم: «بفرماييد». فرمود:

«لَقَضاءُ حاجَةِ امْرئٍ مُؤمنٍ أفضلُ مِنْ حَجَّةٍ و حَجَّةٍ و حَجَّةٍ حَتّى عَدَّ عَشَرَ حِجَجٍ» 4؛ «برآوردن حاجت مؤمن از حج‌هاى مكرر برتر و افضل است و تا ده حج برشمرد».

اين روايات بيدارباشى است به افرادى كه هرسال به هر قيمتى حج و عمره مى‌روند، اما از ديگران گره‌گشايى نمى‌كنند.

از آنجا كه رضاى خدا از راه‌هاى زياد حاصل مى‌شود، اگر تمايل نفسانى در انگيزه سفر حج و عمره حاجيان هر ساله نقش ندارد، چرا هزينه يكسال سفر خود را براى يتيمان و مستمندان صرف نمى‌كنند؛ چون سير و سفر و نام و عنوان، با خواسته دل او موافق است. ازاين‌رو آن را بر خدمت كردن ترجيح مى‌دهد؛ چه‌بسا اعمالى كه صورت شرعى دارد، ولى باطن آن هواپرستى است.

برترى خدمت‌گزارى از طواف و سعى

طواف كعبه و خواندن نماز در شريف‌ترين مكان، يعنى نزد مقام ابراهيم عليه السلام ، به درجه فضيلت خدمت به زائران نمى‌رسد. در روايات آمده كه روزى امام صادق عليه السلام در حال طواف كعبه دست يكى از يارانش را گرفت و درباره فضيلت طواف به او فرمود:

هركس هفت بار دور كعبه طواف نمايد، سپس نزد مقام ابراهيم عليه السلام نماز بگزارد، خداوند برايش هزار حسنه مى‌نويسد و هزار گناه از او مى‌زدايد و او را هزار درجه بالا مى‌برد و هزار فرصت شفاعت به او مى‌بخشد.

سپس فرمود: «برآوردن نياز يك نفر بهتر از هفت طواف است» 5 و اين عبارت را ده بار تكرار فرمود.

يكى از شيعيان گويد:

در مسجد الحرام مشغول طواف خانه خدا بودم. يكى از دوستانم از من درخواست دو دينار وام كرد. به او وعده دادم كه پس از طواف حاجتش را برآورم. هنوز طوافم به پايان نرسيده بود كه امام صادق عليه السلام وارد طواف شد، دست بر شانه‌ام نهاد و هر دو مشغول طواف شديم. طواف من تمام شد، ولى به احترام امام صادق عليه السلام وى را همراهى كردم. آن مرد حاجتمند كه در كنارى نشسته بود و امام صادق عليه السلام را نمى‌شناخت، به خيال اينكه من حاجتش را فراموش كرده‌ام، هر بار كه از مقابلش مى‌گذشتم با دست اشاره مى‌كرد. امام از من پرسيد: «چرا اين مرد به تو اشاره مى‌كند؟» گفتم: «فدايت شوم او منتظر من است كه پس از طواف نزد او بروم و وامى به او بدهم. چون دست مبارك شما بر شانه من است، خوش ندارم شما را ترك گويم». امام‌صادق عليه السلام بدون لحظه‌اى درنگ دست از روى شانه من برداشت و فرمود: «مرا به حال خود واگذار و برو حاجت او را برآور». من رفتم و كار او را اصلاح كردم. روز بعد امام صادق عليه السلام را ديدم كه با اصحابش سخن مى‌گفت. تا مرا ديد، سخن خود را قطع كرد و گفت: «اگر براى برآوردن حاجت يكى از برادران مؤمن خود سعى كنم، نزد من بهتر است از آزاد كردن هزار بنده در راه خدا». 6

خدمت‌رسانى برترين عمل

عملكرد انسان‌ها پس از اداى واجبات، هركدام اهميت و ارزش خاصى دارد. ولى هيچ‌يك همسنگ خدمت‌رسانى و تلاش براى حل مشكلات مردم نيست.

امام على عليه السلام مى‌فرمايد: «ارزش و فضيلت كارهاى نيك [از جمله خدمت‌رسانى] نزد خدا با هيچ عملى برابر نيست».

همچنين مى‌فرمايد:

... انَّ فَضيلَةَ فِعْلِ المَعروفِ لا يَْعدِلُها عِندَاللهِ سُبحانَهُ شَيءٌ. 7

همانا در پيشگاه پروردگار، هيچ عمل همپايه و همسنگ خدمت‌صادقانه و عمل خيرخواهانه نيست.

حضرت در جاى ديگر مى‌فرمايد:

ثَلاثُ خِصالٍ هُنَّ مِن احبِّ الاَعمالِ الَى اللهِ تَعالى: اطعامُ مُسلِمٍ مِنْ جُوعٍ أو فُكَّ عَنهُ كَرْبُهُ أو قُضِى عَنهُ دَينُه. 8

سه چيز از دوست‌داشتنى‌ترين كارها نزد خداوند است؛ سير كردن مسلمان گرسنه، زدودن اندوه او و پرداخت بدهى او.

پيامبر(ص) خدمت به اقشار آسيب‌ديده و آسيب‌پذير جامعه را جزء بافضيلت‌ترين رفتار انسان شمرده و فرموده است:

مِن افضَلِ الاَعمالِ عِندَاللهِ إبرادُ الاَكبادِ الحارَّةِ وَ اشْباعُ الاَكبادِ الجائِعَةِ. 9

از برترين اعمال نزد پروردگار، سيراب و خنك كردن جگرهاى سوخته و سير كردن شكم‌هاى گرسنه است.

مقام خدمت‌گزار نزد خدا

اسلام نه تنها خدمت‌رسانى را برترين كار دانسته، بلكه آن را باعث ارتقاى معنوى و قرب الهى خدمت‌گزار مى‌داند و بيش از آنچه در راه خدمت‌رسانى از آبرو و تلاش و... هزينه مى‌كند، خودش بهره مى‌برد؛ زيرا پيش از آنكه به نيازمند برسد، به دست خداى متعال مى‌رسد؛ بدين جهت در سيره امامان معصوم عليهم السلام مى‌خوانيم كه وقتى چيزى مى‌بخشيدند، آن را مى‌بوسيدند و مى‌بوييدند.

هنگامى كه امام سجاد عليه السلام مى‌خواست به نيازمند چيزى بدهد، ابتدا آن را مى‌بوسيد. 10 امام باقر عليه السلام نيز آن را مى‌بوسيد و مى‌فرمود: «پيش از آنكه كمك من به دست نيازمندان برسد، خداوند آن را دريافت مى‌كند» 11 و در حديث ديگر از پيامبر (ص) آمده كه خداوند فرموده است: وَ يَأْخُذُ الصَّدَقٰاتِ ؛ «خداوند صدقات را مى‌گيرد». (توبه:١٠۴) 12

خدمت‌گزارى معيار انسانيت

امامان معصوم عليهم السلام نيز خيررسانى را ارزشمندترين عمل و بالاترين عبادت پس از واجبات مى‌دانستند و پيروان خود را به آن تشويق و ترغيب مى‌كردند و راه تقرب و جلب رضاى خدا را در خدمت‌گزارى مى‌ديدند و توفيق برطرف كردن نياز ديگران را بزرگ‌ترين نعمت پروردگار به حساب مى‌آوردند.

در مقابل بى‌تفاوتى در برابر درد و رنج مسلمانان را در حكم نامسلمانى دانسته و بدترين افراد را نيز همين گروه معرفى كرده‌اند.

على بن شعيب مى‌گويد: نزد امام رضا عليه السلام بودم. حضرت به من فرمود:

«آيا مى‌دانى بهترين و بدترين مردم از نظر زندگى كيست؟» گفتم: «مولاى من، تو از من داناترى». فرمود:

كسى بهترين زندگى را دارد كه از پرتو زندگى‌اش ديگران نيز به زندگى خوب و آرامى دست يابند... و بدترين مردم در زندگى كسى است كه هيچ سود، خدمت و خيرى از او به زندگى ديگران نرسد. 13

خدمت‌رسانى، برترين عبادت

شيطان قسم خورده است تا انسان را از مسير بندگى خداوند خارج كند. ازاين‌رو هرچه عبادت مهم‌تر باشد، شيطان نيز بيشتر مى‌كوشد تا بندگان را از فيض آن محروم كند. بنابراين چون خدمت‌رسانى بيشترين نقش را در تقرب به خداوند دارد، شيطان با دقت بيشترى در كمين خيرمندان مى‌نشيند تا با ايجاد ترديد و دودلى جلوى كار خير را بگيرد و چنانچه موفق نشد، با وسوسه منت‌گزارى، اين عبادت بزرگ را باطل كند.

امام صادق عليه السلام مى‌فرمايد:

انَّ لِلشَّيطانِ مَصائِدٌ... امّا مَصائِدُهُ فَصَدٌّ عَنْ بِرِّ الاِخوانِ... انَّه وَ ما يُعبَدُ اللهُ بِمِثْلِ نَقلِ الاِقدامِ إلى بِرِّ الاِخوانِ. 14

همانا شيطان كمين‌گاه‌هايى دارد كه بندگان خدا را به دام انداخته و از راه خدا دور مى‌كند. يكى از اين وسايل منصرف كردن انسان از نيكى و خدمت‌رسانى به برادران است... و حال اينكه خداوند به عبادتى بالاتر از تلاش براى كمك‌رسانى به برادران و خدمت به آنها پرستش نشده است.

پيامبر (ص) فرمود: «عابدترين مردم آن كسى است كه براى مردم خيرخواه‌تر و براى تمامى مسلمانان باصفاتر از بقيه باشد». 15

آن حضرت (ص) در حديثى ديگر مى‌فرمايد: «كسى كه مشكلى از مشكلات برادر دينى خود را حل كند، مانند كسى است كه همه عمر را عبادت كرده است». 16

اميرمؤمنان عليه السلام به نقل از رسول خدا (ص) مى‌فرمايد:

مَنْ قَضى لأخيهِ المُؤمنِ حَاجةً كانَ كَمَنْ عَبَدَاللهَ دَهْرَه. 17

هر كه براى برادر مؤمنش، مشكلى را حل كند، به سان كسى است كه تمام عمرش، خدا را عبادت كرده است.

مردى از سفر حج برگشته بود و براى امام صادق عليه السلام جريان سفر خود را شرح مى‌داد. يكى از همسفران خود را اين‌گونه مى‌ستود كه چه مرد بزرگوار و شريفى بود و ما افتخار همراهى او را داشتيم؛ يكسره مشغول عبادت و طاعت بود. همين كه به منزلى فرود مى‌آمديم، فوراً به گوشه‌اى مى‌رفت و سجاده خود را پهن مى‌كرد و به عبادت مى‌پرداخت. امام صادق عليه السلام فرمود: «پس چه كسى كارهاى او را انجام مى‌داد؟» گفت: «البته افتخار اين كارها با ما بود و او كارى به اين كارها نداشت». حضرت عليه السلام فرمود: «پس همه شما از او برتر بوده‌ايد». 18

خدمت‌گزارى برتر از روزه و اعتكاف در مسجدالحرام

پيامبر اعظم (ص) همواره به پيروان اسلام يادآور مى‌شد، پاداش دستگيرى يكديگر در گرفتارى‌ها و رفع حاجت نيازمندان، از روزه‌هاى مستحبى و از گذران ايام مخصوصى به عبادت در كنار خانه خدا، عظيم‌تر و نزد خدا فزون‌تر است.

امام صادق عليه السلام درباره برترى خدمت‌رسانى بر عبادت فرمود:

...وَلْيُعِنْ بَعضُكُم بَعضاً فَاِنَّ ابانا رَسُولَ اللهِ (ص) كانَ يَقُولُ: انَّ مَعُونةَ المُسلِمِ خَيرٌ وَ اعظَمُ أجراً مِنْ صِيامِ شَهرٍ وَاعتِكافِهِ فِى المَسجِدِالحَرامِ.... 19

حتماً برخى از شما به يارى و خدمت برخى ديگر برخيزند. چه اينكه پدر ما رسول خدا (ص) همواره مى‌فرمود: «يارى رساندن به مسلمان بهتر و پرارج‌تر از روزه يك ماه به همراه اعتكاف در مسجد الحرام است».

امام صادق عليه السلام در جاى ديگر فرمود:

مَن سَعى فى حاجَةِ اخيهِ المُسلِمِ فَاجتَهَدَ فيها فَاَجْرَى اللهُ عَلى يَدَيهِ قَضاءَها كَتَبَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ حَجَّةً وَ عُمرةً وَاعتِكافَ شَهرَينِ فى المَسجِدِ الحَرامِ وَ صيامَهُما وَ انِ اجْتَهَدَ فيها وَ لَمْ يُجْرِاللهُ قَضاءَها عَلى يَدَيه كَتَبَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ حَجَّةً وَ عُمرَةً. 20

كسى كه براى برآوردن حاجت و نياز برادر مسلمان خود تلاش كند و خدا آن حاجت را به دست او برآورده سازد، ثواب يك حج و يك عمره و دو ماه اعتكاف با روزه را در مسجدالحرام براى او مى‌نويسد و اگر درباره آن حاجت تلاش كند و خداوند آن خواسته را به دست تلاش‌كننده برآورده نسازد، باز براى او ثواب يك حج و يك عمره را خواهد نوشت.

خدمت‌گزارى شرط قبولى نماز

در بين تكاليف الهى، نماز بالاترين جايگاه را دارد و از آن به عمود دين، رأس اسلام، معراج مؤمن و كليد بهشت تعبير مى‌شود 21؛ اما شرط پذيرش آن نيز يارى بيچارگان معرفى شده است. امام صادق عليه السلام خطاب به جندب گويد: خداوند متعال مى‌فرمايد:

إِنَّما أَقْبَلُ الصَّلاةَ مِمَّنْ يَتَواضَعُ لِعَظَمَتِى... وَ يُطْعِمُ الجائِعَ وَ يَكْسُوا العارِى وَ يُؤْوى الغَرِيبَ... . 22

همانا من نماز كسى را قبول مى‌كنم كه در مقابل عظمت من متواضع باشد... و كسى كه گرسنگان را اطعام كند و برهنگان را بپوشاند و افراد بى‌پناه را پناه دهد.

در قرآن كريم به همان اندازه كه به ايمان، تقوا، طاعت الهى و نماز بها داده شده، به انفاق نيز سفارش شده است؛ خداوند در قرآن مى‌فرمايد:

آمِنُوا بِاللّٰهِ ... وَ أَنْفِقُوا (حديد:٧)

به خدا ايمان بياوريد... و انفاق كنيد.

يُقِيمُوا الصَّلاٰةَ وَ يُنْفِقُوا... (ابراهيم:٣١)

نماز را به پا دارند و از آنچه به آنها روزى داده‌ايم، پنهان و آشكار، انفاق كنند؛...

يُقِيمُونَ الصَّلاٰةَ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ يُنْفِقُونَ (بقره:٣)

نماز را برپا مى‌دارند و از نعمت‌هايى كه به آنان روزى داده‌ايم، انفاق مى‌كنند.

إِلاَّ الْمُصَلِّينَ* اَلَّذِينَ هُمْ عَلىٰ صَلاٰتِهِمْ دٰائِمُونَ* وَ الَّذِينَ فِي أَمْوٰالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ* لِلسّٰائِلِ وَ الْمَحْرُومِ (معارج: ٢٢- ٢۵)

مگر نمازگزاران. كسانى كه نمازهايشان را دائماً به‌جا مى‌آورند. و كسانى كه در اموالشان حق معينى است براى سائل و محروم.

امام صادق عليه السلام فرمود: «منظور از حق معلوم زكات نيست، بلكه بخشى از مال است كه هر هفته يا [هر] ماه به مقدار وسع و توان به نيازمندان مى‌دهند». 23

همان‌گونه كه نماز كليد بهشت است، انفاق كردن هم كليد بهشت است. در مقابل، همان‌گونه كه ترك نماز مجازات جهنم دارد، بى‌توجهى به نيازمندان نيز انسان را به جهنم مى‌كشاند.

در قرآن كريم مى‌خوانيم كه از اهل دوزخ مى‌پرسند: «چه چيز شما را به جهنم افكند». مى‌گويند: «دو چيز ما را به جهنم كشاند: ترك نماز و ترك دستگيرى از نيازمندان».

مٰا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ* قٰالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ* وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ (مدثر:۴٢ - ۴۴)

چه چيز شما را به دوزخ وارد ساخت؟ مى‌گويند: ما از نمازگزاران نبوديم و اطعام مستمند نمى‌كرديم.

خدمت‌رسانى معادل شب زنده‌دارى

نماز، استغفار و توبه در دل شب، از ارزش‌هاى عالى معنوى است و سبب خشنودى خدا و جذب محبت فرشتگان الهى مى‌شود. شب‌زنده‌دارى و نماز شب محبوب انبيا، به‌ويژه پيامبر اكرم (ص) بوده است. برترين بهشت‌ها كه بهشت لقا و وصول به آستان محبوب ازلى است، با نماز در شب به دست مى‌آيد.

نزد خداوند، پاداش تقواپيشگان و شب‌زنده‌داران با مددجويان، يكسان است؛ چنان‌كه مى‌فرمايد:

اَلَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنٰا إِنَّنٰا آمَنّٰا فَاغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا وَ قِنٰا عَذٰابَ النّٰارِ* اَلصّٰابِرِينَ وَ الصّٰادِقِينَ وَ الْقٰانِتِينَ وَ الْمُنْفِقِينَ وَ الْمُسْتَغْفِرِينَ بِالْأَسْحٰارِ (آل‌عمران:١۶ و ١٧)

كسانى‌كه مى‌گويند: پروردگارا ما ايمان آورده‌ايم، پس گناهان ما را بر ما ببخش، و ما را از عذاب دوزخ، نگاه دار. آنها كه [در مسير اطاعت و ترك گناه] استقامت مى‌ورزند، راستگو هستند؛ [در برابر خدا] خضوع، و [در راه او] انفاق مى‌كنند و در سحرگاهان از خداوند آمرزش مى‌طلبند.

خداوند در آيه‌اى ديگر در بيان اهميت خدمت‌رسانى و هم‌سطحى آن با عبادات سحرگاهى مى‌فرمايد:

تَتَجٰافىٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضٰاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ يُنْفِقُونَ* فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ مٰا أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزٰاءً بِمٰا كٰانُوا يَعْمَلُونَ (سجده: ١۶ و ١٧)

پهلوهايشان از بستر دور مى‌شود [و شبانگاه به‌پا مى‌خيزند و رو به 

درگاه خدا مى‌آورند] و پروردگار خود را با بيم و اميد مى‌خوانند و از آنچه به آنان روزى داده‌ايم، انفاق مى‌كنند. هيچ‌كس نمى‌داند چه پاداش‌هاى مهمى كه ماية روشنى چشم‌هاست براى آنها نهفته شده، به پاداش كارهايى كه انجام مى‌دادند.

اسوه‌هاى خدمت‌رسانى به زائران

سيره عملى پيشوايان معصوم عليهم السلام و علماى وارسته، رسيدگى به نيازمندان بوده و بخشى از حيات پربركت آنان، براى خدمت به مردم سپرى مى‌شده است. گفتنى است اين شيوه بزرگان مربوط به شرايط ويژه نبوده است. همان‌گونه كه پيامبر (ص) ، امام على عليه السلام و امام حسن مجتبى عليه السلام حاكميت داشتند و در خدمت به مردم كوشا بودند، امام سجاد عليه السلام ، امام محمد باقر عليه السلام و ساير ائمه عليهم السلام هم كه تحت فشار حكومت‌هاى وقت زندگى مى‌كردند، به افراد محتاج كمك مى‌كردند. اين بيانگر آن است كه وظيفه رسيدگى به افراد نيازمند، تحت تأثير شرايط قرار نمى‌گيرد.

امام على عليه السلام و رفع نياز گرفتاران در كنار كعبه

زمانى اميرمؤمنان عليه السلام براى انجام دادن امور جارى خويش وارد مكه شد و چون مقيد بود كه ابتدا به مسجدالحرام برود، هنگام ورود، مرد عربى را ديد كه پرده كعبه را گرفته و با حالت درماندگى چنين مى‌گويد:

خدايا، خانه، خانه توست و من ميهمانت هستم. خدايا، رسم است كه ميزبان به نوعى از ميهمان پذيرايى كرده و او را اطعام كند. خدايا من از تو، مغفرت و بخشش مى‌خواهم.

با ديدن اميرمؤمنان عليه السلام عده‌اى از اصحاب گرد او جمع شده، درحالى‌كه ناله‌هاى مرد عرب را مى‌شنيدند. در اين هنگام اميرمؤمنان عليه السلام رو به اصحاب كرد و فرمود: «خداوند كريم‌تر از آن است كه ميهمان خويش را رد كند».

شب دوم، همان مرد عرب را ديدند كه دوباره در كنار كعبه التماس مى‌كند و مى‌گويد:

اى خداوند صاحب عزت كه هيچ عزتى بالاتر از آن نيست، مرا نيز عزت و سربلندى بده كه بالاتر از آن نباشد. خدايا من به تو رو كرده و متوسل به محمد و آل محمد (ص) هستم تا به من عطا كنى، به نحوى كه به كسى تاكنون چنين عطايى نكرده باشى و از من هرچه سوء و بدى است دور بگردانى.

در اين هنگام حضرت على عليه السلام فرمود:

به خدا قسم، اين لحن دعا به لفظ سريانى است كه حبيبم رسول‌خدا (ص) مرا از آن آگاه كرده است. اين مرد در واقع با اين لفظ خواهان بهشتى ابدى بوده و خواستار دور بودن آتش جهنم است و به خدا قسم هر دو خواسته او پذيرفته شد.

آرى چون نظر اميرمؤمنان عليه السلام به اين واقعه جلب شد، در شب سوم نيز در همان مكان حاضر شد و همان مرد عرب را ديد كه مانند دو شب گذشته، مشغول راز و نياز و مناجات با محبوب كريم است. او مى‌گفت: «اى خدايى كه در همه جا هستى و هيچ جا از تو خالى نيست، من به چهار هزار درهم نياز دارم». او همين‌طور دعا مى‌كرد كه حضرت على عليه السلام جلو رفت و فرمود:

اى مرد عرب، از خداوند طلب بخشش كردى، اجابت نمود. از او بهشت خواستى به تو داد و دورى از آتش جهنم را درخواست كردى و اجابت كرد. امشب چهار هزار درهم را براى چه مى‌خواهى؟

مرد عرب پرسيد: «شما كه هستيد؟» همين كه حضرت خودش را معرفى كرد، آن شخص مسرور و شادمان شد و عرض كرد: «به خدا قسم، تو محل حاجت من هستى». حضرت فرمود: «هرچه مى‌خواهى بگو». مرد عرب عرض كرد:

از چهار هزار درهم، هزار درهم براى مهر ازدواج، هزار درهم براى اداى قرض، هزار درهم براى خريد منزل و هزار درهم باقيمانده را براى ادامه امور زندگى‌ام مى‌خواهم. 24

حضرت فرمود: «درخواست منصفانه‌اى دارى. پس از اينكه از مكه درآمدى به مدينه بيا و در آنجا ميهمان شو تا خواسته‌ات را برآورم».

مرد عرب پس از يك هفته اقامت در مكه، به مدينه رفت و در ميان مردم، با صداى بلند پرسيد: «كسيت كه مرا به خانه اميرمؤمنان على‌بن‌ابى‌طالب عليه السلام راهنمايى كند؟».

در اين هنگام امام حسين عليه السلام كه در سنين كودكى بود، پيش رفت و فرمود: «اى مرد عرب، من فرزند اميرمؤمنان عليه السلام هستم و تو را به خانه‌مان راهنمايى خواهم كرد». مرد عرب نگاهى به صورت نورانى امام‌حسين عليه السلام كرد و محبت امام در دلش نشست. خواست كه بيشتر با آن حضرت سخن گويد. بنابراين پرسيد: «مادرت كيست؟»

امام‌حسين عليه السلام پاسخ داد: «مادرم فاطمه عليهاالسلام ، برترين زنان عالم است». مرد عرب پرسيد: «نام جدت چيست؟» امام فرمود: «جد من، محمد رسول خدا (ص) فرزند عبدالله‌بن عبدالمطلب و جده‌ام خديجه عليهاالسلام دختر خويلد است». آن مرد كه شيفته امام حسين عليه السلام شده بود، همين‌طور از نسب وى مى‌پرسيد تا به در خانه رسيدند.

مرد عرب به امام حسين عليه السلام عرض كرد: «به پدرت اميرمؤمنان عليه السلام بگو كه مرد عربى را كه در مكه ديدى، آمده است». اميرمؤمنان عليه السلام پس از مطلع شدن از همسرش پرسيد: «آيا پولى در خانه داريم؟» حضرت زهرا عليهاالسلام پاسخ داد: «خير». اميرمؤمنان عليه السلام سلمان را به حضور طلبيد و به او فرمود: «باغى را كه به اهل بيت عليهم السلام تعلق دارد، بفروش». سلمان به فاصله اندكى، باغ را به دوازده هزار درهم فروخت و پول آن را حاضر كرد. اميرمؤمنان عليه السلام حاجت مرد عرب را برآورد و باقى پول را نيز خرج نيازمندان و امور ديگر كرد. 25

آرى، اهل‌بيت عليهم السلام با اين‌گونه ايثارها سرمشق انسان‌ها و الگوى حقيقى جود و كرم و فضيلت بودند و به همين جهت آياتى در وصف ايثار اهل‌بيت عليهم السلام در قرآن كريم، نازل شده است.

رفع گرفتارى يك مؤمن در حال طواف

امام زين‌العابدين عليه السلام مى‌فرمايد:

روزى امام مجتبى عليه السلام عازم حج شده، مشغول طواف بود كه شخصى جلو آمده و از گرفتارى خويش گفت و از آن حضرت خواست كه براى رفع آن، همراه او بيايد. حضرت با خوشرويى به دنبال او رفت و پس از برطرف كردن مشكل او بازگشت. ناگاه يك شخص جاهل كه به فرد گرفتار حسودى مى‌كرد، پيش آمده و به حالت اعتراض به امام مجتبى عليه السلام عرض كرد: « اى پسر رسول‌خدا! طواف را به خاطر رفع گرفتارى او ترك كردى»؟!

امام فرمود: «چگونه براى حل مشكل او نمى‌رفتم، درحالى‌كه جدم رسول الله (ص) فرمود: كسى كه براى حل مشكل برادر مسلمان خويش برود، براى او ثواب يك حج و عمره منظور شود و اگر رفته و موفق به رفع گرفتارى او نشود نيز از ثواب يك عمره بهره‌مند خواهد بود. حال كه به دنبال شخص گرفتار رفتم، هم ثواب يك حج و عمره‌اى را كسب كرده و هم به ادامه طواف بازگشتم». 26

داستانى ديگر از حج امام حسن عليه السلام

در يكى از سال‌ها، امام حسن عليه السلام به همراه برادرش امام حسين عليه السلام و پسر عمويش عبدالله بن جعفر (همسر حضرت زينب عليهاالسلام) عازم مراسم حج شدند. گرمى هوا باعث غلبه تشنگى بر ايشان شد و در صحراهاى اطراف مكه چادرى را از دور ديدند. آنها به‌سوى خيمه رفتند و آن را

متعلق به پيرمرد و پيرزنى ديدند. پيرمرد، در خانه نبود و پيرزن آنها را با مهربانى و درحالى‌كه نمى‌شناخت، گرامى داشت و با شير و سپس با گوشت گوسفندى كه همه موجودى‌شان بود از آنها پذيرايى كرد. حسنين عليهماالسلام و عبدالله بن جعفر خود را از قريش معرفى كرده و به پيرزن گفتند: «هر زمان كه مدينه آمديد نزد ما بياييد». سپس از وى خداحافظى كرده و رفتند. بعد از مدت كوتاهى شوهر پيرزن به خانه آمد. آنها پس از مدتى به مدينه آمدند و روزهايى را در آن شهر گذرانيدند.

روزى پيرزن در يكى از كوچه‌هاى مدينه امام حسن و برادرش امام‌حسين عليهماالسلام و همچنين عبدالله بن جعفر را ديد. آنها او را به نيكى اكرام كرده و گوسفندان فراوان و پول زيادى در پاسخ به احسان و نيكى وى به او بخشيدند. 27

آموزش مناسك حج

مردى از اميرمؤمنان عليه السلام پرسيد: «در حال احرام بودم كه شترم به سمت تعدادى از تخم‌هاى شترمرغى رفت و تعدادى از آنها را شكست. آيا به گردنم كفاره است؟» حضرت او را نزد فرزندش امام حسن عليه السلام فرستاد. امام در پاسخ فرمود:

بر تو واجب است كه شتر خويش را به سمت ماده شترها ببرى و هر تعداد كه تخم شترمرغ شكسته شده، به ازاى آن، هرچه بچه شتر متولد شد، به عنوان قربانى بيت الله بدهى.

اميرمؤمنان عليه السلام پس از شنيدن پاسخ فرزندش امام حسن عليه السلام فرمود: «فرزندم چگونه اين پاسخ را دادى حال آنكه شايد از بچه شترها تعدادى زنده مانده و تعدادى نيز (در حين تولد يا بعد از آن) از بين بروند؟!».

امام مجتبى عليه السلام عرض كرد: «پدر جان، همين مسئله در مورد تخم‌هاى شكسته شده شترمرغ است؛ يعنى ممكن بود تعدادى به جوجه تبديل شود و تعدادى نيز نشود». امير مؤمنان عليه السلام از اين پاسخ خردمندانه كه بر مبناى علم وسيع الهى بود، متعجب شد، تبسم كرد و فرمود: «راست گفتى اى فرزندم» و سپس اين آيه را كه خداوند در وصف فرزندان و ذريه پيامبران، به خصوص حضرت ابراهيم عليه السلام فرمود، تلاوت كرد كه فرزندانى هستند كه بعضى از ايشان از نسل برخى ديگرند كه همانا خداوند به همه احوال آشنا و آگاه است. 28

پاسخ احسان

در يكى از مسافرت‌هاى حج، پاهاى مبارك امام حسن عليه السلام در اثر پياده‌روى، ورم كرد. اطرافيان پيشنهاد كردند تا مدتى حضرت استراحت كند و كاروان متوقف شود تا پاهاى مبارك وى تسكين يابد. امام فرمود: «مقدارى جلوتر برويم». سپس رو به خدمتكارش كرد و فرمود: «فردى را به زودى در مسير خواهيم ديد. او روغنى همراه دارد. از وى مقدارى بخر و نزد من بياور». پس از طى مسيرى، به محلى رسيده و شخصى را با همان مشخصات كه آن حضرت فرموده بود، ديدند. وقتى غلام حضرت مجتبى عليه السلام ، روغن ورم را از وى گرفت، او پرسيد: «براى چه كسى مى‌خواهى؟» غلام پاسخ داد: «براى امام حسن بن على عليهماالسلام و براى تسكين ورم پاى ايشان مى‌خواهم».

مرد صاحب روغن گفت: «پس پول نمى‌خواهم، مرا نزد امام ببر».

اين شخص خدمت امام رسيد و عرض كرد:

پدر و مادرم به فدايت، من در قبال اين خدمت ناچيز پول نمى‌خواهم. فقط از شما تقاضا دارم كه از خدا بخواهيد به من فرزندى كه دوستدار و پيرو واقعى شما اهل بيت عليهم السلام باشد، عنايت كند؛ زيرا هنگامى كه از منزل و شهر خويش حركت كردم نزديك وضع حمل همسرم بود.

امام فرمود: «به منزلت بازگرد كه همانا خداوند فرزندى نيكو به تو خواهد داد كه از شيعيان ما خواهد گرديد». 29

در روايت زهرى نقل شده است كه امام زين‌العابدين عليه السلام از من پرسيد: «فكر مى‌كنى امسال چه تعداد حاجى در مراسم و اعمال حج شركت كرده باشند؟» عرض كردم: «هزاران هزار انسان هستند كه به قصد حج بيت الله آمده و در بارگاه الهى ضجه و ناله مى‌كنند». حضرت فرمود: «اى زهرى، بدان كه ضجه‌زننده فراوان و حاجى حقيقى به غايت اندك و كم است». 30

ناشناسى در قافله مكه

آن سال كاروانى كه عازم مكه بود، چند روزى در مدينه توقف كرد. در اين شهر صالحى از تبار صالحان به اين قافله پيوست كه كاروانيان وى را نمى‌شناختند. پس از مدت كوتاهى اين كاروان به سمت مكه به راه افتاد. مردى در بين راه مدينه به مكه به اين كاروان ملحق شد و ديد كه آن انسان صالح به خدمت اهل قافله مشغول است. از اهل قافله پرسيد: «آيا اين شخص را كه اين‌گونه به خدمت شما مشغول است، مى‌شناسيد؟» اهل كاروان پاسخ دادند: «او در مدينه به ما پيوسته و بنابر خواسته خودش به اهل كاروان خدمت مى‌كند». آن مرد گفت: «بله اگر او را مى‌شناختيد هرگز چنين گستاخى در حق او روا نمى‌داشتيد كه شما را خدمت كند؛ او على بن الحسين عليهماالسلام است».

ناگاه اهل كاروان به‌سوى امام شتافتند و به روى دست و پاى او افتادند. آنها از حضرت عذرخواهى كرده، عرض كردند: «اى پسر رسول‌خدا (ص) ، چرا با ما چنين رفتارى كرديد؟! ممكن بود از سر نشناختن شما جسارتى از ما سر مى‌زد».

امام با خوشرويى پاسخ داد:

من خودم عمداً كاروان شما را براى مسافرت حج انتخاب كردم؛ چون مرا نمى‌شناختيد؛ زيرا گاهى با كاروانى مى‌روم كه عطوفت فراوانى در حق من روا مى‌دارند و مانع آن مى‌شود كه من نيز به فيض سعادت خدمت به همسفران نائل شوم.

كاروانيان از اين همه بزرگى، صفا و معرفت آن حضرت در شگفت شدند و از سوى ديگر، از اينكه سعادت همسفر بودن با آن حضرت را پيدا كرده بودند، در پوست خود نمى‌گنجيدند. 31

بيان پاره‌اى از اسرار مناسك (خدمت فرهنگى)

امام زين‌العابدين عليه السلام با يكى از انسان‌هاى متدين زمان خويش به نام شبلى گفت‌وگويى داشته است. اين شخص از شيفتگان ولايت ائمه هدى عليهم السلام بود. در اين مذاكره و پرسش و پاسخ، آن حضرت به اسرار مهمى از مناسك حج اشاره كرده است كه با توجه به متن روايت، تنها اسرار ذكر مى‌گردد. آن حضرت به شبلى و بلكه به تمامى انسان‌هاى مؤمن و آزاده‌اى كه بعدها موفق به تشرف به مكه مى‌گردند، فرموده و آنها را با معارف حج آشنا كرده است.

حج امام در كودكى

امام صادق عليه السلام از حج خويش در ايام كودكى، داستانى را براى ابوبصير كه از راويان مورد اعتماد اخبار ايشان بود، بيان كرد. امام عليه السلام فرمود:

من با شوق و ذوق خاصى مشغول طواف بودم و سپس با كوشش فوق العاده‌اى عبادت مى‌كردم و [از فرط ركوع و سجود و تلاوت قرآن] عرق از سر و رويم مى‌ريخت. ناگاه پدرم مرا ديد و از اين حالتى كه خودم را به رنج و زحمت انداخته بودم، تعجب كرد. بنابراين به سمت من آمد و فرمود: «فرزندم، خداوند وقتى بنده‌اى را دوست بدارد، او را داخل بهشت برين خويش خواهد كرد و عمل كم را نيز از او مى‌پذيرد [بنابراين بيش از حد طاقت، زحمت مكش و خود را به سختى مينداز]. 32

برخورد امام صادق عليه السلام با مرد فقير در حج

يكى از ياران حضرت امام صادق عليه السلام به نام مِسْمَعِ بنِ عَبدُالملك مى‌گفت كه سالى توفيق شركت در مراسم حج را به همراه امام صادق عليه السلام به دست آوردم. در يكى از روزها كه همراه آن حضرت در صحراى منا و در خيمه‌اى نشسته بوديم، فرد مستمندى آمد و چيزى خواست. امام از طبق انگورى كه در جلوى‌مان بود، خوشه‌هايى برداشت و به فرد فقير داد. اما او نپذيرفت و عرض كرد: «درهم مى‌خواهم». حضرت به او فرمود: «خداوند وسعت دهد». (در واقع امام با اين كلام مى‌خواست درسى به مرد فقير بدهد كه نبايستى احسان را رد كرد).

بعد از مدت كوتاهى، فقير ديگرى آمد و درخواستى كرد. امام خوشه انگورى به او داد. مرد فقير سر به آسمان گرفت و گفت: «الحمدلله رب العالمين». امام مقدار ديگرى به او داد و آن مرد دوباره حمد خداوند را به جا آورد. امام كه از نحوه برخورد و ادب شخص فقير خوشش آمد و آن را مطابق ادب الهى ديد، رو به غلام خود كرد و فرمود: «چه مقدار درهم نزد توست؟» غلام پاسخ داد: «بيست درهم». حضرت دستور داد كه آن را به مرد سائل بدهد. آن مرد وقتى پول را گرفت، ضمن ستايش خداوند به راه افتاد. حضرت به او اشاره كرد كه بماند. آن‌گاه پيراهنى از خود به وى بخشيد. سائل رو به آسمان كرد و گفت: «سپاس خداوندى كه مرا پوشاند». سپس عرض نمود: «خداوند به شما جزاى خير عنايت كند». 33

اين مسئله نشان مى‌دهد كه اگر انسان به قسمت الهى راضى باشد، خداوند روزى‌اش را دوچندان مى‌كند و از جايى كه فكر نمى‌كند به او خواهد رساند و امام صادق عليه السلام با اين برخورد، اين شيوه اخلاقى را تحسين نمود.

قطع طواف به خاطر حاجت مؤمن

ابان بن تغلب روايت مى‌كند كه همراه امام صادق عليه السلام در حال انجام طواف بودم. در همان هنگام مردى نزد من آمد و درحالى‌كه از صورتش ناراحتى نمايان بود، از من خواست براى رفع گرفتارى او به دنبالش بروم. حضرت صادق عليه السلام متوجه من شده و پرسيد: «اى ابان، اين مرد كيست و چه مى‌گويد؟» عرض كردم: «شخصى از شيعيان شما و مسلمانى است كه مشكلى دارد و از من تقاضاى رفتن به دنبال گرفتارى‌اش را دارد». حضرت فرمود: «شايسته است كه طواف را قطع كنى و همراه او بروى». من با تعجب عرض كردم: «اما يابن رسول الله من هنوز طوافم را به پايان نرسانده‌ام». حضرت فرمود: «مانعى ندارد، آنچه از طواف به‌جا آورده‌اى به‌خاطر سپرده و پس از بازگشت دنباله آن را به‌جا آور». ابان مى‌گويد: «پرسيدم، آيا اگر طواف واجب هم باشد، جائز است؟» حضرت فرمود: «آرى». 34

 
 
پی نوشت:
1) . كافى، ج ٢، ص ١٩۶.
2) . مستدرك الوسائل، محدث نورى، ج ١٢، ص ۴٠٨.
3) . بحارالانوار، ج ٩۶، ص ۵.
4) . همان، ج ٧١، ص ٢٨۴.
5) . مستدرك الوسائل، ج ١٢، ص ۴٠٧.
6) . سفينة البحار، ج ١، ص ٣۵٣.
7) . غرر الحكم، ج ٢، ص ٢٣۶.
8) . المحاسن، احمد بن محمد خالد برقى، ج ٢، ص ٣٨٨.
9) . سفينة البحار، ج ١، ص ١٩۶.
10) . ثواب الاعمال، ص ١۴٢.
11) . سفينة البحار، ج ١، ص ١٩۶.
12) . وسائل الشيعه، ج۶، ص٣٠٣.
13) . ر.ك: تحف العقول، ص ۴٧١.
14) . همان، ص ٣١٣.
15) . كافى، ج ٢، ص ١۶۴.
16) . همان، صص ١۶٣ و ١۶۴.
17) . وسائل الشيعه، ج ١۶، ص ٣۶١.
18) . داستان راستان، مرتضى مطهرى، ج ١، ص ١٠.
19) . كافى، ج ٨، ص ٩؛ بحارالانوار، ج ٧٨، ص ٢١٧؛ الحياة، ج ۶، صص ١۴٣ و ١۴۴.
20) . اصول كافى، ج ٢، ص ١٩٨.
21) . نهج الفصاحه، ص ٣٣٢؛ كليد بهشت، صادق حسن زاده، ص ١۴٧.
22) . تحف العقول، ص ٢٢۶.
23) . وسائل الشيعه، ج ۶، ص ٣١.
24) . به همين مناسبت است كه در روايات وارد شده كه خرج عروسى، تشرف به حج و خريد خانه را خداوند ضمانت كرده است.
25) . حلية الابرار، بحرانى، ج١، صص ٣٧۵ - ٣٧٨؛ به نقل از امالى شيخ صدوق (با اندكى تصرف)، ضمناً دنباله روايت به دليل طولانى‌بودن ذكر نشد.
26) . پيامبر(ص) فرمود: «مَنْ ذَهبَ فى حاجةِ اخيهِ المُسْلمِ فَقُضِيَتْ حاجتُهُ كُتِبَتْ له حَجّةٌ و عُمرةٌ و انْ لَم تُقْضَ لَه كُتبتْ له عُمرةٌ»؛ «كسى كه در پى رفع حاجت برادر مسلمانش باشد و حاجتش برآورده شود، ثواب يك حج و عمره برايش نوشته مى‌شود و اگر حاجتش برآورده نشد، ثواب يك عمره برايش نوشته مى‌شود». حج الانبياء و الائمه عليهم السلام ، ص ٢۵۶.
27) . مناقب، ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ١٧؛ بحارالانوار، ج ۴٣، ص ٣۴٢؛ عوالم، ج ١۶، ص١١٣؛ به نقل از: حج الانبياء و الائمه عليهم السلام ، ص ٢۵٩؛ حلية الابرار، ج ١، ص ۵٢۶.
28) . ذُرِّيَّةً بَعْضُهٰا مِنْ بَعْضٍ وَ اللّٰهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (آل عمران: ٣۴)؛ حلية الابرار، ج ١، ص۵١٣.
29) . حلية الابرار، ج ١، ص ۵٢١.
30) . مستدرك الوسائل، ج ١٠، ص ٣٩. نكته درخور اهميت اين است كه علاوه بر اينكه هميشه مؤمنان حقيقى در اقليت هستند، اما بالاتر از اينها حج بى‌ولايت نيز حج نيست، بلكه يك سلسله اعمال بدون جهت است.
31) . وسائل الشيعه، ج٨، ص٣١۵.
32) . كافى، ج ٢، ص ٨۶؛ حلية الابرار، ج٢، ص١٧٢؛ بحارالانوار، ج۴٧، ص۵۵.
33) . كافى، ج۴، ص۴٩؛ وسائل الشيعه، ج٩، ص٣٩١؛ حلية الابرار، ج۴، ص٩١؛ بحارالانوار، ج۴٧، ص۴٢.
34) . تهذيب، ج ۵، ص ١٢٠؛ به نقل از: حج الانبياء و الائمه عليهم السلام ، ص ٣٨١.
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally