زيارت نبى اکرم(ص) در منابع اسلامى
هدف اصلى نگارش اين مقاله پاسخ علمى به این پرسش است که زيارت نبى اعظم (ص) در منابع اسلامى چه حكم و جايگاهى دارد؟
پنج شنبه 17 خرداد 1397    
بازدید: 25

زيارت نبى اعظم (ص) در منابع اسلامى 1

چكيده

زيارت نبى اعظم (ص) در منابع اسلامى چه حكم و جايگاهى دارد؟

هدف اصلى نگارش اين مقاله پاسخ علمى به پرسش بالاست. پس از تحقيق و بررسى منابع فريقين مى‌توان نتيجه گرفت: مستحبات زيارت پيامبر (ص) كه با ادله قطعى ثابت است، اختصاص به شيعيان ندارد و از اجماعيات اسلامى بلكه از ضروريات دين محسوب مى‌شود و فتواى بعضى منحرفان به پيروى از ابن تيميه مبنى بر حرمت شدّ رحال به قصد زيارت قبر پيامبر (ص) فاقد وجاهت علمى است. زيارت پيامبر (ص) موهبتى است كه مسلمانان در پرتو اجتماع در اطراف اين كانون نور مى‌توانند به وحدت برسند.

واژه‌هاى كليدى: زيارت، نبى اعظم (ص) ، روايات فريقين، ابن تيميه، مذاهب اسلامى.

اشاره

زيارت قبر نبى اعظم (ص) در طول تاريخ، در منابع اسلامى و نزد مسلمانان چه حكم و جايگاه و منزلتى داشته است؟ جست‌وجو و يافتن پاسخ علمى براى پرسش بالا، هدف اصلى از نگارش اين مقاله است؛ پرسشى كه پاسخگويى منصفانه به آن مى‌تواند يكى از محورهاى وحدت ميان مسلمانان (با تمامى گستره و تفاوتى كه از نظر زبان، نژاد، رنگ، مليت و قوميت، عقايد و مذاهب، آداب و رسوم و فرهنگ و غيره در ميان آنها حاكم است) باشد. در اين عصر كه جهانيان به تدريج احياى مجدد اسلام و تمدن و ارزش‌هاى اسلامى و بازگشت مسلمانان به خويشتن خويش را مشاهده مى‌كنند، زيارت پيامبر رحمت (ص) ، اين نقطه نورانى و حقيقت ناب، مى‌تواند مسلمين را در حول و محور پيامبر خويش گرد آورد و آنها را در رسيدن به اهداف عالى دين و سعادت دنيوى رهنمون باشد .

زيارت نبى اعظم (ص) از زاويه‌هاى گوناگون و ابعاد متفاوت قابل بررسى است و آنچه در اين نوشتار بيشتر مورد توجه و اهتمام است، بررسى اين موضوع از بُعد فقهى و به شيوه بررسى و تحقيق مباحث فقهى است. اين مقاله در قسمت اول به مستندات استحباب زيارت پيامبر (ص) مى‌پردازد. قسمت دوم مقاله به نظريه ابن تيميه و پيروان او اشاره دارد كه سفر براى زيارت پيامبر (ص) را حرام دانسته‌اند. قسمت سوم مقاله نيز از ابعاد فقهى - سياسى زيارت پيامبر (ص) و وظيفه حكومت اسلامى در اين زمينه بحث مى‌كند .

قسمت اول: مستندات استحباب زيارت نبى اعظم (ص) و فضيلت آن

١. قرآن كريم و استحباب و فضيلت زيارت پيامبراعظم (ص)

(وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جٰاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّٰهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِيماً) (نساء:۶۴) به حكم اين آيه هرگاه مسلمانان بر نفس خويش ستم كنند و مرتكب گناه شوند، اگر به حضور رسول اكرم (ص) برسند و در حضور ايشان از خداوند متعال طلب غفران و آمرزش كنند و رسول الهى (ص) نيز براى آنان از درگاه حضرت حق، آمرزش آنان را طلب نمايد، پروردگار سبحان را تواب و رحيم مى‌يابند. نكته مهم درباره اين آيه كريمه، عبارت: «جٰاؤُكَ » و آمدن نزد پيامبر خداست. حال آيا رسيدن به حضور رسول خدا، اختصاص به حيات ظاهرى و مادى آن حضرت دارد يا آيه بيانگر يك حكم عام و كلى در تمامى زمان‌هاست و اختصاص به حيات مادى پيامبر (ص) ندارد؟

در پاسخ بايد گفت: با توجه به ثبوت حيات براى انبيا و اولياى الهى و شهيدان پس از مرگ مادى كه با ادله نقلى مسلم در جاى خود به اثبات رسيده است 2 و با توجه به ثبوت حيات برزخى و عدم فناى نفس انسانى پس از مرگ كه در معارف نقلى و عقلى به اثبات مى‌رسد 3، به حضور پيامبر رسيدن، اختصاص به حيات دنيوى ايشان ندارد و پس از مرگ ظاهرى نيز آمدن به حضور پيامبر و استغفار نزد آن حضرت صادق است و واقعيت دارد. چنين نيست كه اين آيه شريفه تنها قضيه خارجيه‌اى باشد كه اختصاص به چند سال از عمر دنيوى پيامبر رحمت (ص) داشته باشد، بلكه متكفل يك قضيه حقيقيه و حكم عام و كلى براى تمامى اعصار و ازمان، الى يوم القيامه خواهد بود. هم از اين روست كه در اذن دخول حرم‌هاى شريف گفته مى‌شود: «و اعلم ان رسولك و خلفائك عليهم السلام احياءٌ عندك يرزقون، يرون مقامى و يسمعون كلامى..». 4 لذا طبق رواياتى كه حتى در صحاح اهل سنت نقل شده، پيامبر (ص) فرموده است:

ما من احدٍ يسلم علىَّ إلا ردَّ الله علىَّ روحى، حتى أرد عليه السلام.

هر كس بر من سلام كند، خداوند سلام او را به من مى‌رساند و من نيز پاسخ سلام او را خواهم داد. 5

شاهد بر اين حقيقت كه رسيدن به حضور پيامبر اعظم (ص) امرى عام و گسترده به گستردگى زمان است، تلقى مسلمانان در طول تاريخ از اين حقيقت است كه مسلمانان به زيارت قبر پيامبر (ص) مى‌رفتند و با تلاوت اين آيه شريفه، در كنار مضجع شريف آن حضرت، به استغفار مى‌پرداختند. 6 هم اينك نيز تمامى فرق مسلمانان و پيروان مذاهب مختلف هر وقت در جوار مضجع شريف آن حضرت قرارمى‌گيرند، بر آن حضرت سلام مى‌كنند و ايشان را همچون حال حيات مادى زيارت مى‌كنند؛ همچنان كه تمامى مذاهب اعم از شيعه و حنبلى و حنفى و مالكى و شافعى در تشهد پايانى هر نماز، آن وجود شريف را مورد خطاب قرار مى‌دهند و با توجه به آن حضرت (ص) مى‌گويند: «السلام عليك ايها النبى و رحمةالله و بركاته». 7 بديهى است كه اظهار سلام و تحيت در صورتى است كه فرد مقابل حضور داشته و به گونه‌اى آن را بشنود. لذا در زيارتنامه شيعه و سنى خطاب به پيامبر گرامى اسلام همين آيه (وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا) قرائت مى‌شود و طبق آن از حضرت درخواست شفاعت مى‌گردد. چنان كه جزيرى در زيارتنامه‌اى كه نقل كرده اين آيه را آورده است و بالاتر آنكه وى همچون روايات و منابع مذهب اهل بيت عليهم السلام ، پس از ذكر اعمال زيارت پيامبر (ص) و رفتن به روضه شريفه مى‌گويد: «ثم يأتى المنبر فيضع يده على الرّمانة التى كان يضع يده عليها اذا خطب لتناله بركة الرسول.» 8 تمامى اين ادله و قرائن و شواهد با صرف نظر از ادله عمومى و قطعى و مورد اتفاق مذاهب اسلامى، درباره زيارت قبور و استحباب آن است. 9 همه اين موارد نيز دليل ديگرى است بر اينكه حيات پس از مرگ دنيوى ادامه دارد و زوال و فنايى براى انسان نيست.

چكيده گفتار آن است كه آيه مباركه (وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جٰاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّٰهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ) بيانگر قضيه و حكم عام و كلى است و نشان دهنده فضيلت و ارزشمندى و استحباب زيارت پيامبراعظم (ص) در تمامى اعصار است. اصولاً بر طبق تفسير اهل بيت عليهم السلام از آيات شريفه قرآنى، همان طور كه در قرآن كريم اطاعت و فرمان بردارى از رسول خدا (ص) ، اطاعت از خداوند سبحان شمرده شده است، و همان طور كه بيعت با پيامبر (ص) بيعت با خداوند محسوب مى‌شود، زيارت آن حضرت نيز در حكم زيارت الله است. چنان كه صدوق رحمه الله در كتاب توحيد، به سند خويش از عبدالسلام بن صالح هروى نقل مى‌كند :

قلت لعلى بن موسى الرضا عليه السلام يا ابن رسول اللهِ (ص) ما تقول فى الحديث الذى يرويه اهل الحديث : ان المؤمنين يَزورونَ ربهم مِن منازلهم فى الجنة. فقال: يا ابا الصّلت، ان الله تبارك و تعالى فضَّل نبيه محمداً (ص) على جميع خلقه من النبيين و الملائكة و جعل طاعته طاعته و متابعته متابعته و زيارته فى الدنيا و الآخرة زيارته. فقال عزّوجلّ: (مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اللّٰهَ) و قال: (إِنَّ الَّذِينَ يُبٰايِعُونَكَ إِنَّمٰا يُبٰايِعُونَ اللّٰهَ يَدُ اللّٰهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ) و قال النبى (ص) : «من زارني في حياتى او بعد موتى فقد زارالله» و درجة النبى (ص) فى الجنّة ارفع الدرجات فمن زاره في درجته في الجنة من منزله فقد زارالله تبارك و تعالى... . 10

٢. استحباب و اهميت زيارت پيامبراعظم (ص) در روايات فريقين

براى كسى كه مختصر آشنايى با متون روايى و احاديث فريقين دارد، به خوبى آشكار و روشن است كه روايات مرتبط با زيارت رسول‌الله (ص) و فضيلت و اهميت آن، بسيار زياد، بلكه در حد متواتر است. در جوامع روايى شيعه، احاديث مرتبط باموضوع زيارت پيامبر (ص) به قدرى فراوان و گسترده است كه استقصا و استقراى آنها خود در حد يك كتاب خواهد بود. مرحوم ابن قولويه قمى در كتاب نفيس و ارزشمند كامل الزيارات، در چندين باب، ده‌ها روايت در اين زمينه نقل مى‌كند 11 كه بسيارى از آنها قريب المضمون هستند و در آنها پيامبراكرم (ص) فرموده‌اند: «من زارنى فى حياتى أو بعد موتى كان فى جوارى يوم القيامة» و نيز اينكه زيارت پيامبر (ص) ، موجب شفاعت آن حضرت و شهادت و گواهى ايشان خواهد بود و فضيلت آن به اندازه حج پذيرفته شده با رسول‌الله (ص) و زيارت ايشان به منزله زيارت الله در عرش است .

مرحوم شيخ حر عاملى، در كتاب پر قيمت وسائل الشيعة، در شش باب از ابواب مزار، ده‌ها روايت در فضيلت زيارت پيامبر (ص) و كيفيت آن، به ويژه پس از مناسك حج نقل كرده است . مرحوم صاحب وسائل براى ابواب المزار، چنين عنوان زده است: «باب تأكد استحباب زيارة قبر رسول‌الله (ص) و اجبار الوالى الناس عليها و وجوبها كل سنة». 12 وى در اين باب بر سه نكته تأكيد ورزيده است:

الف) استحباب مؤكد بودن زيارت قبر پيامبر (ص) ،

ب) وادار كردن مردم توسط والى و حكومت براى زيارت پيامبر (ص) ،

ج) وجوب زيارت آن حضرت در هر سال.

البته منظور وى از وجوب، چنان كه در پايان باب تذكر داده، وجوب كفايى است .

اينكه مرحوم صاحب وسائل در اين باب، سخن از اجبار مردم توسط والى براى رفتن به زيارت پيامبر (ص) را مطرح كرده است، گرچه صريحاً در روايات اين باب ذكر نشده، ولى در ابواب وجوب الحج باب پنج، روايتى نقل شده است كه امام المسلمين مردم را براى حج و زيارت پيامبر وادار مى‌كند، چرا كه در روايات ترك زيارت پيامبر (ص) جفاى بر آن حضرت شمرده شده است. عده‌اى از فقها مثل شهيد اول فرموده‌اند: اگر مردم زيارت آن حضرت را ترك كنند، بر امام المسلمين است كه ايشان را به رفتن به زيارت آن حضرت مجبور كنند، زيرا ترك زيارت آن حضرت موجب جفاى محرّم است. 13

رواياتى كه در جوامع روايى شيعه در استحباب و فضيلت زيارت نبى گرامى اسلام (ص) نقل شده است، به همان مضمون يا قريب به آن نيز در بسيارى از منابع روايى اهل سنت منقول است. اين روايات به قدرى گسترده و فراوان است كه در حد استفاضه بلكه تواتر خواهد بود و از اين‌رو نيازمند بحث سندى و دقت در رجال آنها نيست. مرحوم علامه امينى در كتاب الغدير از بيش از چهل منبع روايى اهل سنت، اين روايات را نقل كرده است كه تنها به فشرده‌اى از آن در اينجا اكتفا مى‌كنيم.

١. روايت: «من زار قبرى وجبت له شفاعتى» در چهل و يك منبع نقل شده است .

٢. روايت: «من جائنى زائراً لا تعمله الّا زيارتى كان حقاً علىّ أن اكون له شفيعاً يوم القيامة»، از شانزده منبع نقل شده است .

٣. روايت: «من حج فزار قبرى بعد وفاتى كان كمن زارنى فى حياتى»، از بيست و پنج منبع نقل شده است .

۴. روايت: «من حج البيت و لم يزرنى فقد جفانى» از نه منبع نقل شده است .

۵. روايت: «من زارنى بعد موتى فكأنما زارنى فى حياتى» از سيزده منبع نقل شده است.

۶. روايت: «من زارنى بالمدينة محتسباً كنت له شفيعاً» و با الفاظى مشابه در بيست و يك منبع نقل شده است.

٧. روايت: «من زارنى ميتاً فكأنما زارنى حياً و من زار قبرى وجبت له شفاعتى يوم القيامة و ما من احد من امتى له سعة ثم لم يزرنى فليس له عذر»، در شش منبع ذكر شده است.

علاوه بر اين هفت روايت، پانزده روايت ديگر، يعنى در مجموع بيست و دو روايت درباره زيارت پيامبر اكرم (ص) و فضيلت و ارزش آن در منابع اهل سنت نقل شده است. اين روايات را عده‌اى از علماى اهل سنت در پاسخ به امثال ابن تيميه كه به حرمت شدّ رحال و سفر براى زيارت پيامبر اعظم (ص) فتوا داده‌اند، گردآورى كرده‌اند و اسناد آنها را بررسى نموده‌اند؛ عالمانى همچون تقى الدين سبكى شافعى(متوفاى٧۵١ق.) در كتاب شفاءالسقام فى زيارة خير الانام و سمهودى(متوفاى٩١١ق.) در كتاب وفاء الوفاء. 14

نتيجه آنكه زيارت پيامبر اكرم (ص) به عنوان يك اصل مسلم در روايات متواتر شيعه و سنى مورد تأكيد قرار گرفته است و يكى از مهم‌ترين محورهاى وحدت امت اسلامى و سرچشمه نورانى براى بهره‌گيرى مسلمانان از تعاليم نورانى پيامبر اعظم (ص) و رسيدن به سعادت دنيا و آخرت و كسب مكارم اخلاق و ساختن مدينه فاضله محسوب مى‌شود.

٣. استحباب زيارت نبى اعظم (ص) به اجماع مذاهب اسلامى

از نظر فقهاى مذهب اهل بيت عليهم السلام ، استحباب زيارت نبى اكرم (ص) مورد اتفاق و از مسلماتى است كه جاى مناقشه و شبهه ندارد. محقق حلى در شرائع الاسلام گويد: «يستحب زيارة نبي (ص) للحاج مستحباً مؤكداً» 15 علامه حلى نيز در تذكرة الفقهاء گويد:

تستحب زيارة الرسول (ص) قال رسول الله: من زار قبري بعد موتي(كان) كمن هاجر الىّ في حياتي فان لم تستطيعوا فابعثوا الىّ بالسلام يبلغني. 16

مرحوم صاحب جواهر، پس از نقل كلام محقق حلى كه در بالا به آن اشاره شد، در شرح آن گويد :«اجماعاً و ضرورة من الدين و لذا يجبر الامام الناس عليها لو تركوها». 17 به عقيده صاحب جواهر، مسئله زيارت نبى اعظم (ص) آن چنان روشن و آشكار است كه نه تنها از اجماعيات بلكه از ضروريات دينى است كه منكر آن، حكم منكر ضرورى دين را دارد، يعنى در حد ارتداد است. و از جهت همين جايگاه رفيع است كه والى مسلمانان موظف است مردم را به زيارت آن حضرت وادار كند.

اما از نظر ديگر مذاهب اسلامى نيز مسئله زيارت رسول خدا (ص) و استحباب آن، موضوعى كاملاً روشن و مورد اتفاق همگان بوده است. تقى الدين سبكى شافعى در كتاب شفاء السقام فى زيارة خير الانام، پس از ذكر احاديث اين موضوع، بابى را براى ذكر نص علماى مذاهب اربعه اهل سنت قرار داده است و پس از ذكر اجماعى بودن استحباب زيارت حضرت رسول (ص) مى‌گويد:

لاحاجة الي تتبع كلام الاصحاب في ذلك مع العلم باجماعهم و اجماع ساير العلماء عليه و الحنفية قالوا: ان زيارة قبر النبي (ص) من افضل المندوبات و المستحبات بل يقرب من درجة الواجبات. 18

عبدالرحمن جزيرى نيز گويد :«لاريب في ان زيارة قبر المصطفي عليه الصلاة و السلام من اعظم القرب و اجلها شأناً» 19 در كافى ابن قدامه حنبلى گفته شده است: «و يستحب زيارة قبر النبى (ص) ...لما روى ان النبى (ص) قال: من زارني او زار قبرى كنت له شفيعاً او شهيداً». 20

مرحوم علامه امينى در تتبعى كامل، بيش از چهل سخن از اعلام مذاهب اربعه را گرد آورده است كه همگى آنها بر استحباب و اهميت زيارت قبر نبى گرامى اسلام (ص) تأكيد ورزيده‌اند و عده‌اى از آنها نيز ادعاى اتفاق كرده‌اند. قاضى عياض مالكى (متوفاى۵۴۴ق) در شفا گويد: «و زيارة قبره (ص) سنة مجمع عليه». ابن هبيره (متوفاى ۵۶٠ ق) در كتاب اتفاق الائمة گويد :«اتفق مالك و الشافعي و ابوحنيفه و احمدبن حنبل رحمه الله تعالى على أن زيارة النبى (ص) مستحبة». 21

از آنچه در اين قسمت گذشت، به خوبى مى‌توان نتيجه گرفت كه استحباب زيارت پيامبر اعظم (ص) اصل مسلمى در ميان تمامى مذاهب اسلامى بوده است كه بر اساس مبانى صحيح فقهى و مدارك و ادله متخذ از كتاب و سنت، مورد پذيرش فقهاى بزرگ مذاهب قرار گرفته است تا آنجا كه اين مسئله از يك مطلب اجماعى فراتر رفته و مى‌تواند به عنوان يكى از ضروريات اسلامى تلقى شود .

۴. زيارت نبى اعظم (ص) به حكم عقل

ارزش و فضيلت و اهميت زيارت پيامبر رحمت، حضرت محمدبن عبدالله (ص) ، از امورى است كه با استفاده از موارد ذيل مى‌توان از مستقلات و غير مستقلات احكام عقلى آن را دانست و آن را به اثبات رسانيد.

١) زيارت پيامبر (ص) از مصاديق زيارت قبور است كه ادله شرعى كافى بر استحباب آن اقامه شده است و به حكم عقل، آن كبراى كلى بر اين صغرى و مصداق خاص قابل تطبيق و نتيجه گيرى است .

٢) وجوب تعظيم و شكر و سپاس از كسى كه براى آدمى زحمت كشيده و براى او كار و تلاشى انجام داده است، از امور فطرى آدميان بلكه از غرائز حيوانى است. اينكه عقل و فطرت آدمى به لزوم رعايت حرمت استاد و مربى و پدر و مادر حكم مى‌كند، بر اساس همين مبناست. هر چه كارى كه براى آدمى انجام شده است، داراى اهميت بيشترى باشد، اين لزوم احترام و سپاس بالاتر خواهد بود. بر اساس همين مطلب است كه متكلمان به قاعده وجوب شكر منعم در مباحث توحيد و خداشناسى تمسك كرده‌اند. از همين جهت است كه در روايات وارد است:«من علّمنى حرفاً فقد صيّرنى عبداً.» عقل ناسپاسى كسانى را كه براى انسان كارى انجام داده و از اين رو حقى بر گردن آدمى پيدا كرده‌اند جفا و ستم و از مصاديق آشكار ظلم تلقى مى‌كند و آن را قبيح مى‌شمرد. كسى كه احترام معلم را نگه ندارد، به پدر و مادر جفا كند و شأن و حرمت مربى را نگه ندارد، عقل آن كار را به عنوان ظلم، سرزنش و نكوهش مى‌كند .

طبق اين مقدمه، در باب تعليم و تزكيه و تربيت، كدام معلم و مربى بالاتر از پيامبر رحمت اسلام (ص) كه در راه تربيت و بسط و گسترش مكارم اخلاق و شريعت الهى و عقايد حق، از هيچ كوششى فرو گذار نكرد، تا آنجا كه قرآن مى‌فرمايد: «لعّلك باخع نفسك الا يكونوا مؤمنين». 22 آيا عقل به تعظيم و تكريم اين شخصيت نورانى و اين پدر مهربان و اين معلم بشريت حكم نمى‌كند؟ بى شك جفا و بى‌احترامى به ذات مقدس نبوى (ص) از نظر عقل گناهى نابخشودنى است و رعايت احترام او براى مسلمين بلكه براى جميع ابناى بشر فرض عقلى است. بى‌گمان به زيارت او رفتن و مضجع شريف او را تكريم كردن و بدين وسيله آثار وحيانى او را زنده و با طراوت نگه داشتن، از مصاديق بارز اين تعظيم است و او را فراموش كردن و آثار و ياد او را از دل‌ها زدودن از مصاديق جفاى بر آن حضرت خواهد بود. از اين‌رو در روايات زيارت نيز گذشت كه پيامبر (ص) فرموده‌اند: كسى كه حج انجام دهد و مرا زيارت نكند، بر من جفا كرده است؛ يعنى ترك زيارت آن حضرت، از مصاديق پايمال كردن حق و ستم به ساحت مقدس ايشان شمرده شده است .

٣) زيارت رسول اكرم (ص) و مشاهده آثار نبوت و وحى از بهترين مصاديق تذكر و موعظه است و باعث مى‌شود. انسان با زيارت قبر نورانى آن رادمرد الهى، در مسير پذيرش حق و پايدارى و استوارى در آن از هيچ كوششى دريغ نكند و در مسير آن بدون هراس از سرزنش سرزنش گران و «لومه لائم» تمامى زحمات را به جان بخرد تا به سعادت و دورى از شيطان و هواى نفس نائل شود. از اين رو چنين زيارتى از مهم‌ترين راه‌ها براى قرب الى‌الله شمرده مى‌شود. جزيرى در الفقه على المذاهب الاربعة در همين زمينه گويد :

ومما لاخفاء فيه ان زيارة قبر المصطفى (ص) تفعل في نفوس اولي الالباب اكثر مما تفعله اىّ عبادة اخري فالذي يقف علي قبر المصطفى ذاكراً مالاقاه (ص) فى سبيل الدعوة الى الله و اخراج الناس من ظلمات الشرك الي نور الهداية و مابثّه من مكارم الاخلاق فى العالم اجمع و ما محاه من فساد عام شامل و ما جاء به من شريعة مبنية علي جلب المصالح للمجتمع الانسانى و درء المفاسد عنه لابد ان يمتلىء قلبه حبّاً لذالك الرسول الذي جاهد في الله حق جهاده و لابد ان يحبب اليه العمل بكل ما جاء به و لابد ان يستحيي من معصية الله و رسوله و ذلك هو الفوز العظيم. 23

۵. زيارت نبى اعظم (ص) و سيره عقلا

از سيره‌هاى عقلايى كه همواره در تاريخ بشريت وجود داشته و با عمر بشر گره خورده است، نكوداشت و بزرگداشت كسانى است كه در حوزه‌اى از حوزه‌هاى مختلف، خدمتى براى بشريت انجام داده‌اند. عقلا فراموشى انسان‌هاى خدوم و كسانى را كه در راه بشريت كارى انجام داده‌اند گناهى نابخشودنى مى‌شمرند. هيچ ملت و قومى را نمى‌توان شناخت كه در برابر بزرگان و نقش آفرينان خويش در عرصه هاى علمى، فرهنگى، سياسى، نظامى، ورزشى، هنرى و غيره، احساس دين نكنند و به نام و ياد آنها بى‌اعتنا باشند. اين رويه‌اى بوده كه همواره وجود داشته و اكنون نيز به وفور شاهد آنيم. بى‌ترديد اين سيره‌اى است كه در مرئى و مسمع شارع بوده و نه تنها از آن ردع نكرده، بلكه با مشوقهاى گوناگون و در قالب موارد و مصاديق مختلف، به آن ترغيب و تشويق كرده است. از مصاديق بارز آن، گراميداشت نام شهيدان راه حق و اوليا و انبياى الهى و در صدر همه آنها خاتم النبى (ص) مى‌باشد. از مصاديق بارز و روشن اين تعظيم كه در ميان عقلا نيز رواج دارد، به زيارت قبور آنها رفتن و اداى احترام به پاس زحمات بى‌شائبه آنان است .

۶. زيارت نبى اعظم (ص) و سيره مسلمانان

چنان كه در بحث از آيه «وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ» اشاره شد، سيره مسلمانان از همان اوان رحلت حضرت ختمى مرتبت (ص) آن بوده است كه با اشتياق به زيارت او مى‌شتافته‌اند و به او اداى احترام و سلام داشته‌اند. اين سيره مستمره و جاريه‌اى بوده است كه در طول تاريخ حاجيان و معتمران بيت‌الله‌الحرام، به زيارت مكه مكرمه اكتفا نمى‌كرده‌اند، و بر خود فرض مى‌دانسته‌اند كه زيارت قبر نبى اكرم (ص) را نيز فراموش نكنند و بدين وسيله آثار نبوت و رسالت را زنده نگه دارند. در طول تاريخ اين سيره كه در حضور اهل بيت عليهم السلام و صحابه تابعين و فقهاى مذاهب مختلف بوده، هرگز نقل نشده است كه مسلمانان را از اين كار منع كنند و آنها را نهى نمايند، بلكه اين شعله‌اى بوده كه در طول تاريخ همواره فروزان‌تر شده و گرمابخش محفل مسلمين گشته است .

قسمت دوم: ابن تيميه و حرمت سفر به قصد زيارت نبى اعظم (ص)

اشاره

على‌رغم ادله مسلم و قطعى فراوانى كه در بخش گذشته به آن اشاره شد؛ ادله‌اى كه بر قطعى بلكه ضرورى بودن استحباب زيارت قبر نبى‌اعظم (ص) به اجماع جميع مذاهب اسلامى تأكيد مى‌كنند، ابن تيميه (متوفاى٧٢٨ق.) تنها فردى بود كه به مخالفت با اين حكم پرداخت و شدّ رحال و سفر كردن به قصد زيارت پيامبر اكرم (ص) را حرام اعلام كرد و آن را از مصاديق سفر معصيت شمرد كه مسافر نبايد نمازش را قصر كند و به طور كامل بايد آن را انجام دهد. اگر چه اين فتواى ابن تيميه، تنها فتواى شاذ و بر خلاف اجماع او نبود و اصولاً وى در بسيارى از افكار و عقايد مسيرى بر خلاف اجماع علماى اسلامى طى كرد و در همان زمان، دانشمندان هم عصر با وى به مخالفت شديد و علنى با افكار تند و انحرافى او پرداختند و كتاب‌هاى فراوانى در پاسخگويى به افكار و انديشه‌هاى نادرست وى به رشته تحرير درآمد، ليكن پس از چند قرن، فتاواى ابن تيميه، توسط محمدبن عبدالوهاب(متوفاى١١١۵ق) نبش قبر شد و با حاكميت يافتن وهابيت بر برخى سرزمين‌هاى اسلامى، اين فتوا در ميان عالمان وهابى رواج يافت و دنبال شد. 24 در اين قسمت، نخست به نقل برخى از كلمات ابن تيميه و مريدان او مى‌پردازيم و سپس مستند آنها را مى‌بينيم و در گام سوم مستند آنها را نقد و بررسى مى‌كنيم.

١) فتواى ابن تيميه و پيروان او

ابن تيميه معتقد است: تمامى احاديثى كه از پيامبر (ص) درباره زيارت قبرش وارد شده، ضعيف بلكه جعلى است. 25 محمدبن عبدالوهاب نيز گويد: «تسن زيارة النبى الا انه لايشد الرحل الا لزيارة المسجد و الصلاة فيه.» 26 عبدالعزيز بن باز نيز با بيانى شبيه به سخنان بالا معتقد است :

الاحاديث الواردة فى زيارة قبر النبى (ص) خاصة فكلها ضعيفة بل قيل: انها موضوعة... يجوز للمسلم ان يسافر الى المدينة المنوّرة للصلاة فى المسجد النبوى بل يستحب... و لايجوز له ان يسافر الى المدينة من اجل زيارة قبر النبى (ص) او قبور اخرى. 27

٢) مستند ابن تيميه و پيروان او

وهابيت گذشته از آنكه روايات وارد در باب زيارت قبر پيامبر (ص) را ضعيف و جعلى شمرده‌اند، براى حرمت سفر به قصد زيارت آن حضرت به يك روايت تمسك كرده‌اند. بن باز در اين باره گويد:

لايجوز له(مسلم) ان يسافر الى المدينة من اجل زيارة قبر النبى (ص) او قبور اخرى، لماثبت عن ابى هريرة قال: لاتشد الرحال الاّ ثلاثة مساجد: المسجد الحرام و مسجدى هذا و المسجد الاقصى، رواه الامام احمد و البخارى و مسلم و ابوداود و النسائى و ابن ماجه. 28

٣) بررسى مستند ابن تيميه و پيروان او

اينكه روايات وارد در باب زيارت قبر نبى اعظم (ص) را ضعيف و مجعول بدانند، نادرست و غير قابل پذيرش است؛ چرا كه در قسمت اول، در بررسى ادله استحباب زيارت قبر پيامبر اكرم (ص) گذشت كه اين روايات، اولاً: در حد متواتر در جوامع روايى شيعه و سنى نقل شده است.

ثانياً: بر اساس تتبع برخى از بزرگان اهل سنت، برخى از روايات وارد در اين باب از نظر سند بى اشكال است.

ثالثاً: زيارت پيامبر به اجماع علماى اسلامى ثابت شده است و ادله فراوان ديگرى نيز مثل سيره و قرآن كريم آن را اثبات يا تأييد مى‌كند.

اما روايت «لا تشدّ الرحال» اگر چه در صحاح و سنن معتبر نقل شده است، با چشم پوشى و غمض عين از راوى آن كه ابوهريره است، سخن مهم و اصلى درباره مدلول اين روايت است و اينكه آيا آن چنان كه ابن تيميه و وهابيان مى‌پندارند، دلالت بر حرمت سفر به قصد زيارت پيامبر (ص) مى‌كند يا نه. اين روايت حاوى يك جمله استثناييه است و كليد فهم آن مبتنى بر دو مطلب است: يكى تعيين مستثنى منه و ديگرى معناى «لا» در عبارت «لا تشدّ».

اما در مورد مستثنى منه يك احتمال آن است كه «مكان من الامكنة» باشد؛ يعنى «لاتشدّ الرحال الى مكان من الامكنة الاّ ثلاثة مساجد.» اين احتمال كه اخذ به عموم است و گسترده شمردن دايره مستثنى منه مى‌باشد، قطعاً نادرست و غير ممكن است. زيرا لازمه‌اش آن است كه تمامى مسافرت‌ها، مگر مسافرت به سوى سه مسجد حرام باشد. در حالى كه بسيارى از مسافرت‌ها حلال و مباح، مستحب، بلكه واجب است. سفر براى جهاد، آموزش علم و دانش دينى، زيارت والدين و غيره نه تنها حرام نيست، بلكه در مواردى واجب و مورد تشويق كتاب و سنت است. بنابراين سفر به غير از اين سه مسجد نه تنها حرام نيست، بلكه حتى نمى‌توان نهى را حمل بر كراهت يا ارشاد كرد و گفت سفر كردن به مكان‌هاى ديگرى غير از اين سه مسجد، كراهت دارد يا بهتر است انجام نشود، زيرا سفر به بسيارى از مكان‌ها، واجب، يا مستحب و يا حداقل مباح است .

احتمال دوم آن است كه مستثنى منه «مسجد من المساجد» باشد؛ يعنى «لا تشد الرحال الى مسجد من المساجد الا الى ثلاثة مساجد.» طبق اين احتمال معناى روايت اين مى‌شود كه به سمت هيچ مسجدى جز اين سه مسجد بار سفر بسته نمى‌شود. بنابراين احتمال، شد رحال براى زيارت قبر پيامبر (ص) حرمتى نخواهد داشت، زيرا قبر پيامبر مسجد نيست. با توجه به بطلان احتمال اول، اين احتمال درست است، چرا كه اولاً احتمال سومى در ميان نيست. ثانياً با ظاهر استثناء سازگارى و تناسب دارد. ولى طبق اين احتمال هم نمى‌توان «لا تشد» را حمل بر نهى تحريمى كرد و گفت شد رحال براى غير اين مسجد، از مساجد ديگر حرام است، چون خود پيامبر (ص) به مسجد قبا مى‌رفته‌اند؛ بلكه اين نهى از اين روست كه اين شد رحال زحمتى بى فايده است، زيرا ثواب مساجد يكسان است و از نظر فضيلت تفاوتى ندارند كه انسان بخواهد رنج سفر را بر خود هموار سازد. بنابراين نهى ارشادى خواهد بود .

به هر حال طبق احتمال دوم كه احتمال صحيح و متعين براى روايت است، شد رحال به مساجد ديگر مورد نهى قرار گرفته است، ولى شدّرحال براى زيارت قبر پيامبر (ص) متعلق نهى نيست .

غزالى مى‌گويد :

«مسافرت عبادى مستحب است، از جمله مسافرت به جهت زيارت قبور انبيا، صحابه، تابعين و ساير علما و اوليا.» وى در ادامه با اشاره به روايت «لا تشدّ الرحال» گويد: اين موضوع با حديث پيامبر (ص) : «لاتشدّ الرحال الاّ الى ثلاثة مساجد» منافات و تعارض ندارد، زيرا حديث مربوط به مساجد است و مساجد از آنجا كه همه در فضيلت يكسان‌اند، ترجيحى در سفر به سوى آنها نيست، مگر اين سه مسجد كه به جهت خصوصيتى كه دارند سفر به خاطر آنها اشكال ندارد و اين مسئله غير از سفر براى زيارت قبور اولياى الهى است. 29

قسمت سوم: بعد سياسى استحباب زيارت نبى اعظم (ص)

چنان‌كه گذشت، زيارت پيامبر اكرم (ص) از عبادات مستحب و مؤكد است و رسيدن به ثواب و فضيلت آن، در گرو قصد قربت و نيت پاك و بى شائبه است. اين از جهت بعد فردى و عبادى اين عبادتِ با ارزش است. ولى اين عبادت، همچون بسيارى از عبادات اسلامى مثل حج، نمازجمعه، نماز عيدين، نماز جماعت وغيره، پيوندى عميق با سياست و امور اجتماعى دارد كه اين بُعد آن را مى‌توان در روايات و كلمات عده‌اى از فقها به خوبى مشاهده كرد و بدين وسيله ابعاد فقه سياسى اين عبادت بزرگ را ترسيم نمود. بعد سياسى - اجتماعى زيارت پيامبر گرامى را مى‌توان در موارد ذيل بررسى كرد :

١) اجبار مردم به زيارت پيامبر (ص)

در روايت معتبر وارد است:

محمدبن على بن الحسين بن بابويه عن حفص بن البختري و هشام بن سالم و معاوية بن عمار و غيرهم عن ابي عبدالله عليه السلام قال: لو انّ الناس تركوا الحج لكان علي الوالي ان يجبرهم علي ذلك و علي المقام عنده، ولو تركوا زيارة النبي (ص) لكان علي الوالي ان يجبرهم على ذلك و على المقام عنده فإن لم يكن لهم اموال انفق عليهم من بيت مال المسلمين.

اين روايت را علاوه بر صدوق، مرحوم شيخ و كلينى نيز نقل كرده‌اند و از نظر سند، صحيحه يا موثقه است و جاى خدشه‌اى ندارد. 30 در اين روايت سه وظيفه مهم و اساسى براى نظام اسلامى و امام المسلمين، درباره زيارت پيامبر (ص) ترسيم شده است:

١. اجبار و فرستادن و گسيل كردن مردم به سوى زيارت پيامبر (ص) ، در صورتى كه قبر آن حضرت به اندازه كافى زائر نداشته باشد و مردم داوطلبانه به زيارت آن حضرت نروند يا امكانات مادى و لازم را براى درك زيارت آن حضرت نداشته باشند.

٢. اگر اطراف قبر آن حضرت خالى از سكنه شده و از جانب دشمنان و بدخواهان در مورد آن بيم مى‌رود، بر نظام و حاكم اسلامى است كه عده‌اى را وادار كند در آنجا دائماً يا على البدل بمانند و از قبر حضرت حراست كنند و آنجا را پر رونق و پر فروغ نگه دارند.

٣. در صورتى كه مردم از خود ثروت و اندوخته لازم را براى اين هدف مقدس و بزرگ نداشته باشند، يكى از مصارف مجاز و مشروع از اموال عمومى و بيت المال، همين است كه دولت اسلامى هزينه لازم اين سفر را براى عده‌اى تأمين كند. اين بحث از محورهاى مهم سياسى زيارت پيامبراكرم (ص) است كه نيازمند مباحث مفصل بيشترى است و بايد در جاى خود، به ويژه از بعد فقهى و اينكه چگونه فقها بر طبق مضمون اين روايت فتوا داده‌اند، مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد چنان كه صاحب جواهر گويد: «يجبر الامام الناس عليه لو تركوها.» 31 ولى اين مطلب اجمالاً پيوند عميق و ناگسستنى زيارت پيامبر (ص) را به عنوان يك امر عبادى با سياست و وظايف حكومت اسلامى به خوبى آشكار مى‌كند .

٢) امير الحاج و زيارت پيامبر اعظم (ص)

از امور ديگرى كه ابعاد سياسى، زيارت پيامبر گرامى اسلام (ص) را به خوبى هويدا مى‌كند، وظيفه اميرالحاج در اين زمينه است. شهيد اول در شرح وظايف پانزده‌گانه اميرالحاج مى‌نويسد: «و ان يسير بهم الى زيارة النبى و الائمة عليهم السلام و يمهلهم بالمدينة بقدر اداء مناسك الزيارات و التوديع و قضاء حاجاتهم.» 32

يكى از وظايف امام المسلمين يا كسى كه از طرف او براى ولايت و امارت حج منصوب شده آن است كه حجاج را به سمت مدينه و زيارت پيامبر اكرم (ص) و ائمه بقيع عليهم السلام راهنمايى كند و گسيل دهد؛ به اندازه‌اى كه مردم در مدينه موفق به زيارت و وداع و انجام نيازهاى ديگر خود گردند .

مطلب ياد شده اختصاص به فقه اهل بيت عليهم السلام ندارد. فقهاى اهل سنت نيز اين فتوا و وظيفه را در شرح وظايف متصدى ولاية الحج و اميرالحاج بيان كرده‌اند. قاضى ابى يعلى حنبلى(متوفاى ۴۵٨ق) در كتاب الاحكام السلطانية، ده وظيفه براى اين ولايت برشمرده است و در ادامه آخرين وظيفه گويد:

فاذا عاد بهم سار على طريق المدينة قبر رسول‌الله (ص) رعاية لحرمته و قياماً بحقوق طاعته و ان لم يكن ذلك من فروض الحج فهو من مندوبات الشرع المستحبة و عادات الحجيج المستحسنة، روى عمر انَّ النبي (ص) قال: «من زار قبري وجبت له شفاعتي». 33

در اين عبارت پر مغز و جالب، قاضى ابى يعلى ضمن اشاره به وظايف نظام اسلامى و اميرالحاج در ارتباط با زيارت پيامبراعظم (ص) ، و مستحب دانستن زيارت آن حضرت و استناد به روايت، به حكمت و فلسفه اين زيارت نيز اشاره مى‌كند كه حركت دادن حجاج به زيارت پيامبر (ص) در حقيقت رعايت حرمت رسول خدا و قيام به اداى حقوقى است كه آن حضرت بر امت اسلامى دارد .

نتيجه‌گيرى

طبق آنچه در اين مقاله به طور فشرده مورد بررسى و تحقيق قرار گرفت، موارد ذيل قابل نتيجه‌گيرى است :

١. زيارت قبر پيامبر گرامى اسلام (ص) از مستحبات مؤكد و داراى فضيلت بسيار است و مستند اين حكم فقهى، ادله قطعى و روشن از كتاب و سنت و اجماع و عقل و سيره است .

٢. استحباب زيارت خاتم الانبيا (ص) اختصاص به پيروان اهل بيت عليهم السلام و مذهب شيعه ندارد، بلكه اجماع مذاهب اسلامى و روايات فريقين بر آن قائم است و از امورى است كه از ضروريات دين شمرده شده است .

٣. فتوايى كه بعضى از منحرفان به پيروى از ابن تيميه، مبنى بر حرمت بار سفر بستن و شدّ رحال به قصد زيارت قبر رسول مكرم اسلام، ارائه كرده‌اند، فاقد مستند معتبر است و از نظر علماى شيعه و سنى هيچ وجاهت علمى ندارد، بلكه در مواردى فتوا به ترك واجب و انكار ضرورى دين است كه موجب ارتداد مى‌شود.

۴. زيارت پيامبر (ص) در حقيقت نعمت و موهبتى است كه مسلمانان در پرتو جمع گشتن در اطراف اين كانون نور، مى‌توانند از آن الهام بگيرند و با تمسك به وحدت و اتحاد و چنگ زدن به آموزه‌هاى وحيانى آن امام هدايت و رحمت، به سعادت دنيوى و اخروى نائل شوند و دشمنان خود را از صحنه بيرون كنند .

۵. به جهت فلسفه مهمى كه در زيارت نبى اعظم (ص) وجود دارد، از نظر فقه سياسى اسلامى، حكومت اسلامى موظف است همواره كانون قبر آن حضرت را روشن و پر رونق نگه دارد و مردم را وادار به زيارت ايشان كند، اگر چه با هزينه كردن از بيت المال باشد به علاوه از مأموريت‌هاى سياسى - مذهبى اميرالحاج و امام المسلمين يامنصوب از طرف او آن است كه حجاج را به سوى مدينة النبى (ص) سير دهد تا با سفر به قصد زيارت قبر مطهر آن رسول رحمت، دين خويش را به آن معلم بزرگ بشرى ادا نمايند

 
پی نوشت:
1) . مصطفى جعفرپيشه، نشريه طلوع، شماره ٢٠، زمستان ٨۵ .
2) . ر.ك: الميزان فى تفسير القرآن، ج١، صص ٣۴٩-٣۵٢.
3) . همان، ج١، صص٣۵٢- ٣۶٨؛ الاسفار الاربعة، صدرالمتألهين،ج٩، الباب التاسع، صص٧٨- ١١٩ ؛ المبدأ و المعاد، ابن سينا، المقالة الثالثة، ص٩١.
4) . مصباح كفعمى، ص ۴٧٣.
5) . سنن ابى داود، ج ١، كتاب الحج، باب زيارة القبور، صص ۴٧- ۴٨؛ آيين وهابيت، جعفر سبحانى، ص ١١۶.
6) . ر.ك: وفاء الوفاء، سمهودى، ج ۴، ص ١٣۶١؛ آيين وهابيت، صص ١۶۶-١۶٧.
7) . الفقه على المذاهب الأربعة، عبدالرحمن جزيرى، ج١، صص٢٠۵ و ٢٠۶؛ العروة الوثقى، سيدكاظم طباطبايى يزدى، ج١، صص ۶٨٩ -۶٩٣.
8) . الفقه على المذاهب الاربعة، ج١، ص۶٠٠ .
9) . همان، صص ۴۵٧ و ۴۵٨ .
10) . توحيد صدوق، ص١١٧.
11) . كامل الزيارات، صص ۶ - ١۵.
12) . وسائل الشيعة، ج ١٠، صص ٢۶٠-٢۶٣.
13) . ر.ك: مفاتيح الجنان، در فضيلت زيارت حضرت رسول (ص) .
14) . ر.ك: الغدير فى الكتاب و السنة و الادب، علامه امينى، ج۵، صص ٨۶ - ١٠٨؛ آيين وهابيت، صص ١١۵-١٢٢.
15) . شرائع الاسلام، ج ٢، ص ٢٧٨.
16) . تذكرة الفقها، ج ٨، صص ۴۴٩ و ۴۵٠.
17) . جواهر الكلام، ج ٢٠، صص ٧٩ و٨٠.
18) . شفاء السقام فى زيارة خير الانام، ص ۴٨؛ الغدير فى الكتاب و السنة و الادب، ج ۵، صص ١١٢ و ١١٣.
19) . الفقه على المذهب الاربعة، ج ١، ص ۵٩۴.
20) . المصادر الفقهية، ج ١١، ص ۵٩۴.
21) . ر.ك: الغدير فى الكتاب و السنة و الادب، ج ۵، صص ١٠٩- ١٢۵ .
22) . الفقه على المذاهب الاربعة، ج ١، صص ۵٩٧ و ۵٩٨.
23) . الفقه على المذاهب الاربعة، ج١، صص ۵٩٧ و ۵٩٨.
24) . براى آگاهى بيشتر ر.ك: الغدير فى الكتاب و السنة و الادب، ج۵، صص ٨۶ - ٩٣ ؛ آيين وهابيت، صص ٢۵ - ٣۵ ؛ شيعه شناسى و پاسخ به شبهات، على اصغر رضوانى، ج ٢، صص ٢٩٣-٣٠٠.
25) . منهاج السنة، ج ٢، ص ۴۴١؛ التوسل و الوسيلة، صص ٧٢ ، ١۵۶؛ شيعه شناسى و پاسخ به شبهات، ج ٢، صص ٢٩٣ و ٢٩۴ .
26) . الهدية السنية، رساله دوم؛ آيين وهابيت، ص ١٢٢.
27) . فتاوى تتعلق باحكام الحج و العمرة و الزيارة، صص ١٨٢ - ١٨۵ .
28) . همان، صص ١٨۵ و ١٨۶ .
29) . ر.ك: البدعة، عبدالملك سعدى، ص ۶٠؛ آيين وهابيت، صص ١٢٢ - ١٢۶؛ شيعه شناسى و پاسخ به شبهات، ج ٢، صص ٣٠۶ و ٣٠٧؛ احياء العلوم، ج٢، كتاب آداب السفر، ص ٢۴٧ .
30) . وسائل الشيعة، ج ٨، باب۵، ابواب وجوب الحج و شرائطه، ح٢.
31) . جواهر الكلام، ج٢، ص٧٩ - ٨٠ .
32) . الدروس الشرعية، ج١، صص ۴٩۵ - ۴٩۶ .
33) . الاحكام السلطانية، صص ١٠٨ - ١١١ .
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally