استحباب سفر براى زيارت قبور
در این مقاله هم به رواياتى كه از طريق شيعه وارد شده، استناد خواهيم كرد و هم رواياتى را كه از طريق اهل سنت است خواهيم آورد.
چهارشنبه 16 خرداد 1397    
بازدید: 3

استحباب سفر براى زيارت قبور 1

قرن‌هاست كه مسلمانان جهان، طبق يك سيره حسنه و سنت پذيرفته شده و با پيروى از روايات وارده از پيامبر اسلام، بر سر قبور اولياى خدا و بزرگان دين حاضر مى‌شوند و با اداى احترام نسبت به آنان، قبرشان را زيارت مى‌كنند و از ارواح مقدسه آنها كسب فيض مى‌نمايند و به ياد ارزش‌ها و اصالت‌هايى مى‌افتند كه اين بندگان خوب خدا، همواره منادى آن بوده‌اند.

با وجود اين، در نيمه اول قرن هشتم، شخصى به نام «ابن تيميه» ظاهر شد و زيارت قبور را نوعى بدعت دانست و با تمسك به مطالب سست و غير مستند، به حرمت آن فتوا داد و سفر براى زيارت قبور، حتى قبر پيامبر را نامشروع خواند. 2

واكنش علماى اسلام، از شيعه و سنى، در مقابل اين عقيده ابن‌تيميه كه آن را به اسلام نسبت مى‌داد، بسيار تند و سريع بود و علماى مذاهب اسلامى پس از مباحثات بسيارى كه با او كردند، به بى اساس بودن ادعاهاى وى پى برده، او را تكفير نمودند. او به خاطر همين عقايد انحرافى به زندان افتاد و در سال ٧٢٨ در قلعه‌اى در دمشق از دنيا رفت. 3

علماى مذاهب، حتى حنبلى‌ها از ابن‌تيميه - كه خود را حنبلى مى‌دانست - روى برگردانيدند و او را گمراه دانستند؛ مثلاً «يافعى» درباره او گفت:

«ابن تيميه مسائل غريبى آورد كه بر او انكار كردند و از قبيح‌ترين سخنان او اين كه او از زيارت قبر پيامبر نهى كرد.» 4

ابن حجر عسقلانى نوشت:

«فقيه مالكى به كفر او حكم داد و در دمشق اعلام شد كه هر كس عقيده ابن‌تيميه را داشته باشد، خون و مال او حلال است.» 5

البته در اينجا قصد نداريم داورى‌هاى علماى اسلام را درباره ابن‌تيميه نقل كنيم؛ چرا كه در چنين حالتى از هدف اصلى دور مى‌افتيم و آنچه آورده‌ايم، براى نمونه است.

هرچند پس از مرگ ابن تيميه، بعضى از شاگردانش مانند ابن قيم الجوزيه و ابن كثير شامى دنباله حرف‌هاى او را گرفتند، اما به هرحال سخنان و عقايد آنان در جامعه اسلامى، جا نيفتاد و به بوته فراموشى سپرده شد تا اين كه در اوائل قرن سيزدهم، محمد بن عبدالوهاب از سرزمين حجاز حرف‌هاى فراموش شده ابن‌تيميه را تكرار كرد و پيروانى چند يافت كه به «وهابى‌ها» شهرت يافته، حاكمان حجاز نيز از آنها حمايت كردند و جز خود، همه مسلمانان را مشرك و گمراه مى‌دانند!

يكى از مطالب عمده ابن‌تيميه و وهابى‌ها اين است كه آنها سفر براى زيارت قبور، حتى زيارت قبر پيامبر اسلام را، نامشروع بلكه مساوى با شرك مى‌دانند.

ابن تيميه مى‌گويد:

«در صحيح بخارى و صحيح مسلم نقل شده كه پيامبر فرمود: «لا تشدّ الرحال الا إلى ثلاثة؛ المسجدالحرام و المسجدالأقصى و مسجدى هذا»؛ «بار سفر بسته نشود مگر براى سه جا: مسجدالحرام، مسجدالأقصى و اين مسجد من».

اگر كسى براى سفر به قبر حضرت ابراهيم و يا قبر پيامبر اسلام نذر كند، وفا به اين نذر واجب نيست؛ زيرا از سفر كردن به اين محل‌ها نهى شده است. 6

همچنين ابن‌تيميه در منهاج السنه با وارد ساختن تهمت‌هاى ناروا به شيعه، از اين كه شيعيان قبر پيامبر و اولياى خدا را زيارت مى‌كنند، آنها را به يهود و نصارى تشبيه مى‌كند و حتى شيعه را به خاطر اين عمل، مشرك مى‌داند و جالب اين كه به صورت «اِنْ قيلِ» از خود مى‌پرسد كه تنها شيعه به زيارت قبور نمى‌رود بلكه بسيارى از اهل سنت هم چنين مى‌كنند، پس چرا فقط شيعه را متهم مى‌كنى؟ پاسخ مى‌دهد:

«درست است كه بسيارى از اهل سنت هم به زيارت قبور مى‌روند، آنها هم كار حرام مى‌كنند و گمراه هستند ولى گمراهى شيعه بيشتر است!» 7

و بدينگونه خود ابن‌تيميه اعتراف مى‌كند كه اكثريت مسلمانان از شيعه و سنى زيارت قبور اولياى خدا را مشروع مى‌دانند و آن را انجام مى‌دهند.

ابن تيميه نه تنها سفر براى زيارت قبور را جايز نمى‌داند بلكه اساس زيارت قبور و از جمله زيارت قبر پيامبر اسلام را حتى براى ساكنين مدينه جايز نمى‌داند و رواياتى را كه درباره زيارت قبر پيامبر وارد شده، رد مى‌كند و آنها را ضعيف و جعلى مى‌داند. 8

اكنون ما مسأله زيارت قبور را تحت چند عنوان مورد بررسى قرار مى‌دهيم:

١- استحباب زيارت قبور

٢- استحباب زيارت خصوص قبر پيامبر و اولياى خدا.

٣- سفر به آهنگ زيارت قبور.

۴- بحث درباره حديث (شدّ رحال).

البته ما در اين بحث‌ها هم به رواياتى كه از طريق شيعه وارد شده، استناد خواهيم كرد و هم رواياتى را كه از طريق اهل سنت است خواهيم آورد.

استحباب زيارت قبور

رفتن به زيارت قبور خويشان و نزديكان و دوستان و آشنايان، يك امر عقلايى است و اقوام و ملل از ديرباز، اين كار را انجام داده‌اند و در اسلام نيز ممنوع نشده و حتى چنانكه خواهيم ديد، پيامبر خدا به زيارت قبور امر كرده است و بديهى است كه امر رسول‌خدا حداقل بر استحباب آن دلالت دارد. البته از روايات چنين فهميده مى‌شود كه در آغاز اسلام، پيامبر مردم را از زيارت قبور منع كرد ولى بعدها ممنوعيت برداشته شد و پيامبر به آن امر فرمود.

شايد علت نهى قبلى اين باشد كه در آغاز اسلام مردگان غالباً مشرك و بت‌پرست بودند و پيامبر مى‌خواست هر گونه رابطه ميان مسلمانان و مشركين قطع شود؛ به خصوص اين كه احتمال داشت مسلمانان بر سر قبور پدران مشركشان سخنان باطلى را به زبان بياورند اما بعدها كه اسلام قوت گرفت و مبانى توحيد محكم شد و مسلمانان با شرك و بت‌پرستى به كلّى قطع رابطه كردند و مظاهر شرك از بين رفت، پيامبر به زيارت قبور امر كرد تا از منافع تربيتى آن بهره‌گيرى شود.

اينك توجه خوانندگان محترم را به چند حديث كه از طريق شيعه و سنى وارد شده است جلب مى‌كنيم:

عن على عليه السلام قال قال رسول الله (ص) :

«نهيتكم عن زيارة القبور ألا فزوروها.» 9

حضرت على عليه السلام از پيامبر نقل مى‌كند كه فرمود: «شما را از زيارت قبور نهى كرده بودم، از اين پس زيارت كنيد.»

عن أبى عبدالله عليه السلام فى زيارة القبور قال

:«انهم يأنسون بكم فاذا غبتم عنهم استوحشوا.» 10

امام صادق عليه السلام درباره زيارت قبور فرمود: «آنها با شما انس مى‌گيرند و چون از پيش آنها غايب شويد وحشت مى‌كنند.»

عن بريدة قال قال رسول الله (ص)

:«قد كنت نهيتكم عن زيارة القبور فزوروها فانها تذكّر الآخرة.» 11

بريده از پيامبر نقل مى‌كند كه فرمود: «شما را از زيارت قبور نهى كرده بودم، از اين پس زيارت كنيد كه آخرت را به ياد شما مى‌آورد.»

عن انس قال قال رسول الله (ص) :

«كنت نهيتكم عن زيارة القبور الا فزوروها فانها ترق القلوب و تدمع العين و تذكرالآخرة و لاتقولوا هجرا.» 12

انس از پيامبر خدا نقل مى‌كند كه فرمود: «شما را از زيارت قبور نهى كرده بودم، از اين پس قبرها را زيارت كنيد كه قلب را نرم و چشم را گريان مى‌كند و آخرت را به ياد مى‌آورد اما سخن بيهوده نگوييد.»

عن انس قال: قال رسول الله (ص) :

«نهيتكم عن زيارة القبور فزوروها فانّها تذكركم الموت.» 13

انس از پيامبر خدا نقل مى‌كند كه فرمود: «شما را از زيارت قبور نهى كردم، از اين پس زيارت كنيد كه آن مرگ را به ياد مى‌آورد.»

اين بود نمونه‌هايى از رواياتى كه در كتب احاديث شيعه و سنى نقل شده و در آنها مردم به زيارت قبور خوانده شده‌اند. در بعضى از روايات، فوائد و منافعى براى زيارت قبور ذكر شده؛ از جمله اين كه قلب انسان را رقيق مى‌كند و او را به ياد مرگ و روز قيامت مى‌اندازد و بدينگونه آثار تربيتى خاصى بر آن مترتب مى‌شود كه نمى‌توان از آنها صرف نظر كرد.

بنابراين طبق رواياتى كه خوانديم زيارت قبور عمل مستحبى است كه شرع مقدس به آن دستور داده است.

استحباب زيارت خصوص قبر پيامبر و اولياى خدا

هرچند كه زيارت قبور مستحب است ولى زيارت قبر رسول‌خدا و حضرات معصومين عليهم السلام از اولويت خاصى برخوردار است و بر استحباب آن تأكيد بيشترى شده است؛ زيرا علاوه بر رواياتى كه در اين خصوص وارد شده و بعضى از آنها را خواهيم آورد، آثار تربيتى زيارت قبور اين اولياى خدا بسيار زياد است؛ زيرا زيارت آنها بزرگداشت كسانى است كه عمرى در طريق ايمان و تقوا گام برداشته‌اند و در واقع زيارت آنها ارج نهادن به ايمان و تقوا و ارزش‌هاى معنوى و ترويج آن اوصافى است كه در اولياى خدا وجود دارد.

و نيز زيارت قبور اولياى خدا نوعى اظهار محبت به كسانى است كه محبت و دوست داشتن آنها در شرع لازم و علامت ايمان دانسته شده است.

در خصوص زيارت قبر پيامبر خدا رواياتى وارد شده است كه ما بعضى از آنها را مى‌آوريم، برخى از اين روايات از طريق شيعه و برخى ديگر از طريق اهل سنت وارد شده است:

عن الصادق عليه السلام عن أبيه إن النبى (ص) قال:

«من زارني حياً و ميتاً كنت له شفيعاً يوم القيامة.» 14

امام صادق عليه السلام از پدرش و او از پيامبر (ص) نقل مى‌كند كه فرمود: «هر كس مرا در حال حيات و ممات زيارت كند، در روز قيامت شفيع او خواهم بود.»

قال اميرالمؤمنين عليه السلام :

«اتمّوا برسول الله حجّكم اذا خرجتم إلي بيت الله فان تركه جفاء و بذلك امرتم و اتموا بالقبور التي الزمكم الله - عزّوجلّ - زيارتها و حقها و اطلبوا الرزق عندها.» 15

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: «وقتى به زيارت خانه خدا بيرون مى‌رويد حج خود را با پيامبر خدا به پايان بريد؛ زيرا كه ترك آن جفاست و به اين امر شده‌ايد و نيز حج خود را تمام كنيد با قبرهايى كه خداوند زيارت آنها و اداى حق آنها را بر شما لازم كرده است و نزد آنها طلب روزى كنيد».

عن أبى عبدالله عليه السلام قال:

«و لو تركوا زيارة النبي لكان علي الوالي ان يجبرهم على ذلك و علي المقام عنده فان لم يكن لهم مال انفق عليهم من بيت مال المسلمين». 16

امام صادق عليه السلام فرمود: «اگر مردم زيارت پيامبر را ترك كنند بر عهده والى مسلمين است كه مردم را به اين كار مجبور كند و اين كه نزد قبر پيامبر باشند و اگر امكانات مالى نداشتند والى از بيت المال مسلمان‌ها هزينه آنها را مى‌پردازد.»

اين سه روايت كه آورديم از طريق شيعه بود، اكنون رواياتى را از طريق اهل سنت مى‌آوريم:

عن عبدالله بن عمر قال قال رسول الله:

«من زار قبري وجبت له شفاعتي.» 17

پيامبر فرمود: «هركس قبر مرا زيارت كند، شفاعت من بر او واجب مى‌شود.»

عن حاطب بن أبى بلتعه قال قال رسول الله:

«من زارني بعد موتي فكأنما زارني في حياتي.» 18

پيامبر خدا فرمود: «هركس مرا پس از مرگم زيارت كند، مانند اين است كه در حال حياتم زيارت كرده است.»

عن انس بن مالك عن النبي قال: «من زارني بالمدينة محتسباً كنت له شفيعاً.» 19

پيامبر خدا فرمود: «هركس مرا به قصد قربت در مدينه زيارت كند، شفيع او خواهم بود.»

از اينگونه روايات در فضيلت زيارت قبر پيامبر و قبور اولياى خدا در كتب شيعه و سنى بسيار است و ما فقط نمونه‌هايى از آن را آورديم.

مرحوم علامه امينى در همين مورد روايات بسيارى با سندهاى مختلف و از كتب متعدد اهل سنت نقل كرده، همچنين ايشان فرازهايى از سخنان دانشمندان اهل سنت را، از مذاهب مختلف، درباره فضيلت و آداب زيارت قبر پيامبر نقل كرده است. كسانى كه تفصيل بيشترى مى‌خواهند به آن‌جا مراجعه كنند. 20

بعضى از علماى اهل سنت در اين باره كتاب‌هاى مستقلى نوشته‌اند كه از جمله آنهاست كتاب «شفاءالسقام فى زيارة خيرالأنام» از تقى الدين سبكى كه در مصر چاپ شده است.

سفر به آهنگ زيارت قبور

با توجه به اين كه به زيارت قبور امر شده و زيارت قبور مؤمنين؛ به‌خصوص قبر پيامبر و اولياى الهى مستحب است، بدون شك سفر براى انجام چنين كارى نيز مستحب خواهد بود. زيرا همانگونه كه سفر براى انجام حج، واجب است، سفر براى انجام يك عمل مستحبى نيز از باب مقدمه عمل، مستحب خواهد بود.

وقتى رفتن به زيارت قبور، طبق احاديث صحيح، مشروع و مستحب باشد، چه فرقى مى‌كند كه انسان از خانه خود به قصد زيارت قبورى كه در شهر خود اوست خارج شود و يا از شهرى ديگر به قصد زيارت قبورى كه در شهرى ديگر است سفر كند؟ به هر حال مسافتى را براى اين منظور طى مى‌كند حال اين مسافت كم باشد يا زياد، تفاوتى نمى‌كند و در هر دو صورت رفتن به قصد زيارت است.

ديگر اين كه خداوند در قرآن كريم به اهل معصيت از مؤمنان دستور مى‌دهد كه خدمت پيامبر بروند و از آن حضرت بخواهند كه از خدا براى آنها طلب مغفرت كند. 21 در چنين صورتى اميد است كه خدا آنها را ببخشد. مى‌دانيم كه زنده و مرده پيامبر تفاوت نمى‌كند و طبق روايات، پيامبر پس از مرگش هم به امت خود دعا مى‌كند و ناظر اعمال آنهاست.

عن عبدالله بن مسعود قال قال رسول الله (ص) :

«حياتي خير لكم تحدثون و تحدث لكم و وفاتي خير لكم تعرض علي أعمالكم فما رأيت من خير حمدت الله عليه و ما رأيت من شرّ استغفرت الله لكم.» 22

پيامبر فرمود: «زندگى من براى شما خير است كه با هم سخن مى‌گوييم و مرگ من نيز براى شما خير است كه اعمال شما بر من عرضه مى‌شود، اگر عمل خيرى ديدم بخاطر آن خدا را سپاس مى‌گويم و اگر عمل بدى ديدم از خدا براى شما طلب مغفرت مى‌كنم.»

بنابراين مى‌توان گفت: مسافرت براى زيارت قبر پيامبر، همانند مسافرت براى ديدن پيامبر در زمان حيات آن حضرت است.

از همه اينها گذشته طبق روايات بسيارى كه در دست داريم، شخص پيامبر به خاطر زيارت قبور شهداى احد به آنجا سفر كرده و نيز بعضى از اصحاب رسول‌خدا براى زيارت قبور مسافرت‌ها كرده‌اند و يا همديگر را به سفر براى زيارت قبر پيامبر دعوت نموده‌اند و اين همه مى‌رساند كه سفر براى زيارت قبور مشروع و مطلوب بوده و سيره مسلمانان از عهد رسول الله و صحابه و تابعين به اين طرف بر آن جارى بوده است. اكنون رواياتى را كه مطالب ياد شده را در برگرفته با هم مى‌خوانيم:

عن أبى هريرة قال قال رسول الله (ص) حين مرّ على شهداء احُد: «أشهد انّ هؤلاء شهداء عندالله يوم القيامة فأتوهم و زوروهم و الذي نفسي بيده لايسلم عليهم احد إلى يوم القيامة الا ردوا عليه.» 23

ابوهريره مى‌گويد: پيامبر خدا هنگامى كه از كنار شهداى احد عبور مى‌كرد فرمود: «گواهى مى‌دهم كه اينها در روز قيامت نزد خداوند شهدا هستند پس به سوى آنها بياييد و آنها را زيارت كنيد. قسم به خدايى كه جانم در دست اوست تا روز قيامت هيچكس به آنها سلام نمى‌دهد مگر اين كه آنها جواب سلام او را مى‌دهند.»

عن طلحة بن عبيدالله قال:

«خرجنا مع رسول الله يريد قبورالشهداء فلما جئنا قبور الشهداء قال: هذه قبور اخواننا». 24

طلحة بن عبيدالله مى‌گويد: «با پيامبر خدا بيرون رفتيم و آن حضرت قبور شهداى احد را اراده كرده بود. وقتى نزد قبرهاى شهدا رسيديم، فرمود: اين قبور برادران ماست.» (منظور از قبور شهدا در اينجا، قبور شهداى احد است كه چند كيلومتر با مدينه فاصله دارد.)

على بن الحسين عن أبيه قال:

«كانت فاطمة تزور قبر عمّها حمزة في كلّ جمعة فتصلّي و تبكي عنده.» 25

على بن الحسين عليه السلام از پدرش نقل مى‌كند كه: «فاطمه هر روز جمعه به زيارت قبر عمويش حمزه مى‌رفت و در آنجا نماز مى‌خواند و گريه مى‌كرد.»

عن شهر بن حوشب قال:

«لما اسلم كعب الأحبار عند عمر و هو في بيت المقدس فرح عمر باسلام كعب الأحبار ثم قال: هل لك ان تسير معى إلى المدينة فتزور قبر النبي و تمتع بزيارته؟ قال: نعم يا اميرالمؤمنين انا افعل ذلك.» 26

ابن حوشب مى‌گويد: «چون كعب الأحبار پيش عمر مسلمان شد و او در آن موقع در بيت المقدس بود، عمر از اسلام آوردن كعب الأحبار خوشحال شد و به او گفت: آيا مى‌توانى با من به مدينه بيايى تا قبر پيامبر را زيارت كنى و از زيارت قبر او لذت ببرى؟ گفت: آرى يا اميرالمؤمنين چنين خواهم كرد.»

عن أبى الدرداء: «ان بلالاً رأى فى منامه النبى (ص) و هو يقول له

:ما هذه الجفوة يا بلال؟ اما آن ان تزورني يا بلال؟ فانتبه حزيناً وجلاً خائفاً فركب راحلته و قصد المدينة و اتي قبرالنبي فجعل يبكى عنده و يمرّغ وجهه عليه.» 27

ابودرداء مى‌گويد: «بلال پيامبر را در خواب ديد كه به او مى‌گويد: «اين چه جفايى است اى بلال آيا وقت آن نرسيده كه مرا زيارت كنى؟ بلال از خواب بيدار شد، در حالى كه محزون و غمگين بود پس بر مركب خود سوار شد و آهنگ مدينه كرد و به قبر پيامبر آمد، آنجا گريه مى‌كرد و صورت خود را با خاك قبر، خاك مالى مى‌نمود.»

با توجه به اين روايات كه به عنوان نمونه نقل شد، به خوبى روشن مى‌شود كه سفر به آهنگ زيارت قبور در عصر پيامبر و صحابه يك سنت جارى بوده و كسى در مشروعيت آن ترديد نداشته است و از آن زمان به بعد هم سيره مسلمين از هر فرقه و مذهبى بر آن جارى بوده و مسلمانان براى زيارت قبر پيامبر و اولياى خدا از اطراف و اكناف بلاد اسلامى مسافرت مى‌كردند.

تنها چيزى كه ابن‌تيميه و پيروان او دستاويز خود كرده و سفر براى زيارت را غير مشروع قلمداد كرده‌اند، احاديث معروف به «شد رحال» است كه به صورت‌هاى مختلفى نقل شده است و به طورى كه خواهيم ديد، اين احاديث به هيچ وجه دلالتى بر منظور آن‌ها ندارد و به كلّى از مسأله زيارت قبور بيگانه است.

اين حديث با سه تعبير در كتب اهل سنت و با يك تعبير در كتب حديثى شيعه نقل شده كه عبارتند از:

قال رسول الله:

«لا تشد الرحال الاّ إلي ثلاثة مساجد؛ مسجدي هذا و مسجدالحرام و المسجد الأقصى.»

پيامبر فرمود: «بار سفر بسته نمى‌شود مگر براى سه مسجد؛ مسجد من، مسجدالحرام و مسجدالاقصى.»

قال رسول الله:

«انما يسافر إلي ثلاثة مساجد؛ مسجدي هذا و مسجدالحرام و مسجدالأقصى.»

پيامبر فرمود: «همانا مسافرت مى‌شود به سوى سه مسجد؛ مسجد من و مسجدالحرام و مسجدالأقصى.»

قال رسول الله:

«تشدّ الرحال إلى ثلاثة مساجد؛ مسجدي هذا و مسجدالحرام و المسجد الأقصى.» 28

پيامبر فرمود: بار سفر براى سه مسجد بسته مى‌شود؛ مسجد من و مسجدالحرام و مسجدالاقصى.»

عن على بن ابيطالب قال:

«لا تشدّ الرحال الاّ إلى ثلاثة مساجد؛ المسجدالحرام و مسجدالرسول و مسجدالكوفة.» 29

على عليه السلام فرمود: «بار سفر بسته نمى‌شود مگر به سه مسجد؛ مسجدالحرام و مسجد پيامبر و مسجد كوفه.»

ابن تيميه گمان كرده است كه پيامبر در اين حديث از مسافرت به غير مساجد سه‌گانه ياد شده، نهى كرده و در نتيجه از سفر براى زيارت قبور هم نهى نموده است. در حالى كه دقت در مضمون اين احاديث به روشنى نشان مى‌دهد كه اين احاديث به هيچ وجه در مقام نهى از مسافرت به غير مساجد مزبور نيست بلكه در مقام بيان فضيلت و برترى آن مساجد بر مساجد ديگر است و اين كه ثواب نماز خواندن در آن مساجد به حدى است كه ارزش آن را دارد كه انسان رنج سفر را براى خود هموار سازد و به خاطر كسب فضيلت نماز در آن مساجد مسافرت كند.

اساساً اگر برداشت ابن‌تيميه از اين احاديث درست باشد، سفر براى كسب علم و يا سفر براى جهاد و يا سير در زمين نيز حرام و بدعت خواهد بود در صورتى كه او نمى‌تواند چنين مطلب باطلى را ملتزم شود. بنابراين چون سفر براى امور مادى و معنوى، امرى مشروع است و بعضى از سفرها حتى واجب و يا مستحب مى‌باشد، بدون شك اين احاديث در مقام انشاى حكم و امر و نهى نيست بلكه چنانكه گفتيم درمقام بيان فضيلت اين مساجد است. ديگر اين كه خود پيامبر گاهى براى اداى نماز به مسجد قبا مسافرت مى‌كرد 30 در حالى كه مسجد قبا يكى از آن مساجد مذكور در روايت نيست.

 
پی نوشت:
1) . يعقوب جعفرى، ميقات حج، شماره١٠، زمستان١٣٧٣، صص ٣٧ - ۴٨.
2) . البته ابن تيميه خود را از پيروان حنابله مى‌داند، در حالى كه حنابله به زيارت قبور مى‌رفتند و به آن اعتقاد داشتند، تا جايى كه شيخ مفيد نقل مى‌كند كه به ما (اماميه) ايراد مى‌گيرند كه شما هم حنبلى شده‌ايد، زيرا حنبلى‌ها هم به زيارت قبور مى‌روند و نزد قبور اعتكاف مى‌كنند شما اماميه هم همين كار را انجام داديد، سپس شيخ مفيد پاسخ مى‌دهد كه اگر چيزى را حنابله انجام دادند، الزاماً كار خلاف نيست. رجوع شود به: الفصول المختار، ص١٢٨.
3) . ابن كثير شامى، البداية و النهايه، ج١۴، ص١٣٨.
4) . يافعى، مرآة الجنان، ج۴، ص٢٧٧.
5) . ابن حجر، الدرر الكامنة، ج١، ص١۵۴.
6) . الرسائل الكبرى، ج٢، ص۵٧.
7) . منهاج السنه، ج١، ص١٣٢.
8) . الرسائل الكبرى، ج٢، ص۶۵.
9) . وسائل الشيعه، ج١، ص١۴٩.
10) . همان، ج٢، ص٣۴۶٢.
11) . سنن ترمذى، ج٣، ص٣٧٠.
12) . كنزالعمال، ج١۵، ص۶۴۶.
13) . حاكم نيشابورى، المستدرك على الصحيحين، ج١، ص٣٧۵.
14) . بحارالانوار، ج١٠٠، ص١٣٩.
15) . بحارالانوار، ج١٠٠، ص١٣٩.
16) . وسائل الشيعه، ج٨، ص١۶.
17) . سنن دار قطنى، ج٢، ص٢٧٨.
18) . همان.
19) . شوكانى، نيل الأوطار، ج۴، ص٣٢۶.
20) . امينى، الغدير، ج۵، ص١٠٩ به بعد.
21) . نساء: آيه ۶۴.
22) . مجمع الزوائد، ج٩، ص٢۴.
23) . المستدرك على الصحيحين، ج٢، ص٢۴٨.
24) . سنن ابى داود، ج١، ص٣١٩.
25) . سنن بيهقى، ج۴، ص٧٨.
26) . واقدى، فتوح الشام، ج١، ص٢۴۴.
27) . تهذيب تاريخ دمشق، ج٢، ص٢۵٩.
28) . هر سه تعبير در: صحيح مسلم، ج۴، ص١٢۶.
29) . وسائل الشيعه، ج ٣، ص ۵٢۵؛ بحارالانوار، ج ٩٩، ص ٣٧٩ به نقل از كتاب «الخصال» شيخ صدوق.
30) . صحيح بخارى، ج٢، ص١٣٧.
 
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally