زيارت در سيره پيامبر اکرم(ص)
در اين نوشتار به بيان «سیره پیامبر اکرم (ص)»- به ويژه از منابع اهل‌سنّت - مى‌پردازیم.
چهارشنبه 16 خرداد 1397    
بازدید: 6

زيارت در سيره پيامبر اکرم(ص) 1

پيش‌گفتار

نقش الگو در زندگى انسان بر كسى پوشيده نيست، و هيچ چيز به اندازۀ عظمت «روح‌هاى بزرگ» انسان را تحت تأثير قرار نمى‌دهد! آشنايى با شخصيت و زندگى اسوه‌هاى مكتبى، چراغ راه انسان‌ها بوده و هست و هميشه رفتار، بيش از گفتار اثر بخش بوده است.

انبياء و اولياى الهى، بهترين الگوهايى هستند كه انسان‌ها مى‌توانند از ارتباط با آنان، در مسير رشد و تكامل خود بهره ببرند. از اين رو، قرآن كريم پيامبر اكرم (ص) را به عنوان الگو و اسوه به جامعه معرفى مى‌نمايد و آن حضرت نه تنها در گفتار، بلكه در رفتار خود نيز به معرفى ارزش‌ها مى‌پردازد.

«زيارت» براى بشر، يك موضوع بسيار با ارزشى است كه در زندگى وى درست ظهور و بروز يافته و راه ارتباط با انسان‌هاى بزرگ را به سوى بشر مى‌گشايد، و در نتيجه سبب شناخت بيشتر نسبت به آنان و الگو بردارى از خصلت‌هاى ارزشمندشان است.

آرى، «زيارت» به عنوان يك واقعيت دينى و اجتماعى در انديشه‌اسلامى و مايه آرامش خاطر، تكامل معنوى و اخلاقى است.

روايات فراوانى درباره اهميت، آداب، آثار و دستاوردهاى زيارت سخن گفته‌اند و عالمان بزرگ اسلامى، در اين زمينه مطالب فراوانى نوشته و بهره‌مندى از اين گنجينه پربها را يادآورى نموده‌اند. اما برخى از كوته‌فكران، پيشينه زيارت، مستندات زيارت، آداب زيارت، صفاى زيارت، نقش‌هاى گوناگون زيارت و سيره اوليا و اصحاب پيرامون زيارت را، ناديده گرفته و به شدت با آن مخالفت كرده‌اند.

جاى بسى تأسف است كه روزى، شخصى به نام «ابن تيميه» پرچم مبارزه با زيارت و برخى ديگر از موضوعات ارزشى اسلام را به دست گرفته و روزگار ديگرى، «محمد بن عبدالوهاب» آن انديشه نادرست را پى مى‌گيرد؛ اكنون نيز وهابيان از او پيروى نموده و با زائران حرم نبوى و مشتاقان زيارت امامان بزرگوار بقيع و ديگر اماكن مقدس، بد رفتارى مى‌كنند.

يكى از محورهاى قابل بحث كه نظريه وهابيان را نادرست و باطل معرفى مى‌كند، «زيارت در سيره و سخن پيامبر اكرم (ص) است» كه اين نوشتار به بيان «سیره پیامبر اکرم (ص)»- به ويژه از منابع اهل‌سنّت - مى‌پردازد.

زيارت در سيره نبوى (ص)

الف) زيارت قبر مادرش «آمنه»

١. «عن سليمان بن بريده، عن أبيه قال: زار النبي (ص) قبر أمّه في ألف مُقَنّع، فلم يُر باكياً أكثر من يؤمئذٍ». 2

سليمان بن بريده گويد كه پدرم گفت: پيامبر (ص) با هزار نفر مسلح - به هنگام بازگشت از ميدان نبرد - قبر مادرش را زيارت نمود [و آنچنان گريست] كه تا آن روز بيش از اين گريه‌اى از او ديده نشد.

٢. ابن سعد چنين نقل كرده است:

مرّ رسول الله (ص) في عمرة الحديبية بالأبواء قال: إنّ الله قد اذن لمحمّد في زيارة قبر أمّه. فأتاه رسول الله (ص) فأصلحه و بكي عنده، و بكي المسلمون لبكاء رسول الله (ص) . فقيل له. فقال: أدركتني رحمتها فبكيت. 3

رسول‌خدا (ص) در جريان عمرۀ حديبيۀ (سال ششم هجرى) به «ابواء» كه رسيد، فرمود: «همانا خداوند به محمد اجازه داد كه قبر مادرش را زيارت كند». آنگاه پيامبر خدا (ص) نزد قبر آمد و آن را تعمير و اصلاح نمود و در آنجا گريست. مسلمانان نيز به خاطر گريه آن حضرت، گريستند و عرض كردند: چرا اشك مى‌ريزيد؟ فرمود: «به ياد مهر و محبتش افتادم و گريستم».

ب) زيارت قبر عثمان بن مظعون

نويسنده كتاب شذرات الذهب، ابن عماد حنبلى در جريان وقايع سال دوم هجرى چنين گفته است: « و فيها توفّى عثمان بن مظعون القرشى الجمحى و هو اوّل من مات من المهاجرين بالمدينة بعد رجوعه من بدر، و قبّله النبى (ص) و هو ميّت و كان يزوره ...؛ 4 در سال دوم هجرى عثمان بن مظعون وفات كرد، وى نخستين فرد از ميان مهاجران بود كه پس از بازگشت از جنگ بدر، مرگش فرا رسيد و پيامبر (ص) او را كه مرده بود، بوسيد و همواره زيارتش مى‌نمود...».

ج) زيارت مصعب بن عمير

ابن ابى الحديد چنين آورده است:

مرّ رسول الله (ص) على قبر مصعب بن عمير فوقف عليه و دعا و قرأ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجٰالٌ صَدَقُوا مٰا عٰاهَدُوا اللّٰهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضىٰ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ مٰا بَدَّلُوا تَبْدِيلاً، 5 ثمّ قال: إنّ هؤلاء شهداء عند الله يوم القيامة فأتوهم فزوروهم و سلّموا عليهم و الذى نفسى بيده لا يسلّم عليهم أحد إلى يوم القيامة إلّا ردّوا عليه. 6

هنگامى كه رسول‌خدا (ص) در حال عبور به قبر مصعب بن عمير رسيد، آنجا ايستاد و دعا كرد و اين آيه را خواند: «در ميان مؤمنان، مردانى هستند كه بر سر عهدى كه با خدا بستند، صادقانه ايستاده‌اند؛ بعضى پيمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشيدند) و بعضى ديگر در انتظارند، و هرگز تغيير و تبديلى در عهد و پيمان خود ندادند.» سپس فرمود: «اينها در روز رستاخيز پيش خداوند از شهيدان هستند، پس به نزدشان آمده، زيارتشان كنيد و بر آنان درود فرستيد، سوگند به آنكه جانم به دست اوست! هيچ كس تا روز قيامت بر آنان درود نفرستد جز آنكه پاسخش دهند».

د) زيارت قبور بقيع

١. عن عائشة أنّها قالت: خرج رسول الله (ص) من عندى فظننت أنّه خرج إلى بعض نسائه، فتتبّعته حتى جاء البقيع فسلّم و دعا ثمّ انصرف، فسألته أين كنت؟ فقال: أمرت أن آتى أهل البقيع فأدعو لهم و أصلّى عليهم. 7

عايشه گويد: رسول‌خدا (ص) از پيش من بيرون رفت، گمان كردم نزد يكى از همسران خود مى‌رود، دنبال او راه افتادم تا اينكه به بقيع رسيد، آنگاه بر آنان درود فرستاد و دعا خواند سپس برگشت. از وى پرسيدم: كجا بودى؟ فرمود: «من مأمور شدم به بقيع بروم و بر آنان سلام بفرستم و دعا كنم.»

٢. ابن ماجه نيز چنين نقل كرده است:

عن عائشة أنّها قالت: فقدته - تعني النبي (ص) - فإذا هو بالبقيع فقال:السلام عليكم دار قوم مؤمنين، انتم لنا فرط و إنّا بكم لاحقون، اللهم لا تحرمنا أجرهم و لا تفتنّا بعدهم. 8

عايشه گويد: پيامبر (ص) را گم كرده بودم [در جستجويش برآمدم] آنگاه وى را در بقيع يافتم كه مى‌فرمود: «درود بر شما كه در سراى مؤمنان هستيد، شما بر ما پيشى گرفته‌ايد و ما نيز به شما مى‌پيونديم.

خدايا! ما را از پاداش آنان محروم مساز و پس از آنان به فتنه گرفتار مكن!

٣. عن عائشة أنّها قالت: كان رسول الله (ص) - كلّما كان ليلتها من رسول الله (ص) - يخرج من آخر الليل إلى البقيع فيقول: السلام عليكم دار قوم مؤمنين، و أتاكم ما توعدون غداً مؤجّلون، و إنّا إن شاء الله بكم لاحقون، اللهم اغفر لأهل بقيع الغرقد. 9

عايشه گويد: رسول‌خدا (ص) - هر شبى كه قرار بود نزد من باشد - در آخر شب به سوى بقيع بيرون مى‌رفت و مى‌فرمود: «درود بر شما كه در سراى مؤمنان هستيد، و آنچه به آن شما را وعده داده‌اند، براى آينده در وقت مقرر به شما مى‌رسد و ما نيز به خواست خدا، به شما مى‌پيونديم. خدايا! خفتگان در بقيع غرقد را بيامرز!».

۴ .عن أبى رافع مولى رسول الله (ص) : إنّ رسول الله (ص) أتى البقيع فوقف فدعا و استغفر. 10

ابو رافع - آزاد شده رسول‌خدا (ص) - گويد: پيامبر خدا (ص) به بقيع آمد و ايستاد، آنگاه دعا كرد و استغفار نمود.

ه) زيارت شهداى احد

١. عباد بن صالح گويد:

انّ رسول الله (ص) كان يأتى قبور الشهداء بأحد على رأس كلّ حول فيقول: «سَلامٌ عَلَيكمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ». 11 قال: و جاءها أبوبكر ثم عمر ثم عثمان. 12

رسول‌خدا (ص) هر سال به زيارت قبور شهيدان احد مى‌آمد و چنين مى‌گفت: «سلام بر شما به خاطر شكيبايى و استقامتتان! چه نيكوست سرانجام آن سرا (ى جاويدان)!». سپس ابن‌صالح افزود: ابوبكر، عمر و عثمان نيز براى زيارت به آنجا مى‌آمدند.

٢. عبدالاعلى بن عبدالله از پدرش چنين نقل كرده است:

انّ النبي (ص) زار قبور الشهداء بأحد فقال: اللهم إنّ عبدك و نبيّك يشهد أنّ هؤلاء شهداء، و أنّه من زارهم و سلّم عليهم إلي يوم القيامة ردّوا عليه. 13

پيامبر اكرم (ص) قبور شهيدان احد را زيارت مى‌كرد و چنين مى‌گفت: «خدايا! بنده‌ات و پيامبرت گواهى مى‌دهد كه اينان شهيدند، و هر كس تا روز رستاخيز زيارتشان كند و سلامشان گويد، پاسخ سلام وى را مى‌دهند».

٣. طلحة بن عبيدالله گويد:

خرجنا مع رسول الله (ص) يريد قبور الشهداءحتى إذا أشرفنا على حرّة واقم فلمّا تدلّينا منها و إذا قبور بمحنيَة، قال قلنا: يا رسول الله! أ قبور إخواننا هذه؟ قال: قبور أصحابنا. فلمّا جئنا قبور الشهداء قال: هذه قبور إخواننا. 14

ما با رسول‌خدا (ص) بيرون رفتيم، وى عازم زيارت قبور شهداى احد بود، هنگامى كه به منطقه «حرّه واقم» رسيديم و از آنجا فرود آمديم، ناگهان چند قبر را مشاهده نموديم و گفتيم: اى رسول‌خدا! آيا اينها قبرهاى برادران ما است؟ فرمود: «اينها قبرهاى اصحاب ما است»، اما وقتى كه به قبور شهداى احد رسيديم، فرمود: «اينها قبرهاى برادران ما است»!

و) زيارت قبور مؤمنان

١. ابن قولويه با سند خود از امام باقر عليه السلام چنين نقل كرده است:

كان رسول الله (ص) إذا مرّ بقبور قوم من المؤمنين قال: السلام عليكم من ديار قوم مؤمنين و إنّا إن شاء الله بكم لا حقون. 15

رسول‌خدا (ص) هنگامى كه بر قبور مؤمنان گذر مى‌كرد، چنين مى‌فرمود: «از ديار مؤمنان بر شما سلام باد! و ما نيز به خواست خدا، به شما مى‌پيونديم».

٢. ديلمى چنين آورده است:

كان رسول الله (ص) إذا دخل الجبّانة يقول: السلام عليكم أيها الأبدان البالية و العظام النخرة التي خرجت من الدنيا بحسراتها و حصلت منها برهنها. اللهم أدخل عليهم روحاً منك و سلاماً منّا و منك يا أرحم الراحمين. 16

رسول‌خدا (ص) هنگامى كه به قبرستان وارد مى‌شد، چنين مى‌فرمود: «سلام بر شما اى جسم‌هاى فانى شده و استخوان‌هاى پوسيده كه از دنيا با حسرت و اندوه (فراوان) بيرون رفته و اكنون در گرو كارهايتان مى‌باشيد. خدايا! رحمت خودت و سلام ما و خودت را شامل حالشان گردان، اى مهربان‌ترين مهربانان!».

 
پی نوشت:
1) . سيد محمد موسوى، فرهنگ كوثر، شماره٨١، بهار١٣٨٩، صص ١٠٩ - ١١۶.
2) . المستدرك على الصحيحين، ج ١، ص ۵٣١، ح ١٣٨٩.
3) . الطبقات الكبرى، ج ١، ص ٧٨.
4) . موسوعة زيارات المعصومين عليهم السلام ، مقدمه، ص ٩۶.
5) . احزاب: ٢٣.
6) . شرح نهج البلاغه، ج ١۵، ص ۴٠.
7) . تاريخ المدينة المنوره، ابن شبه، ج ١، ص ٩٠.
8) . سنن ابن ماجه، ج ١، ص ۴٩٣، ح ١۵۴۶.
9) . صحيح بخارى، ج ٣، ص ۶٣.
10) . تاريخ المدينة المنورة، ج ١، ص ٩۴.
11) . رعد: ٢۴.
12) . تاريخ المدينة المنورة، ج ١، ص ١٣٢.
13) . مستدرك حاكم، ج ٣، ص ٣١.
14) . موسوعة زيارات المعصومين عليهم السلام ، مقدمه، ص ۶۶، ح ٣.
15) . كامل الزيارات، ص ٣٢٢، ح ١٣.
16) . إرشاد القلوب، ج ١، ص ۶۴.
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally