اهميت دعا
از برنامه های مهمی که همۀ انبیا خدا و ائمۀ طاهرین(علیه السلام) داشته اند، دعا و درخواست از وجود مقدس پروردگار بوده است.
سه شنبه 25 اردیبهشت 1397    
بازدید: 52
اهميت دعا
 
 
دعا

از برنامه های مهمی که همۀ انبیا خدا و ائمۀ طاهرین(علیه السلام) داشته اند، دعا و درخواست از وجود مقدس پروردگار بوده است. خداوند مهربان به همۀ انسان ها، امر به دعا و درخواست کرده است. درقرآن مجید آمده است که اگر دعا و درخواست شما نبود، من به شما هیچ اعتنایی نمی کردم. اگر می خواهید فضل، عطا، رحمت و احسان من به شما نظر کند، راه نظر کردن این حقایق از پیشگاه من به سوی شما، دعا و به تعبیر عامیانۀ ساده و روان، گدایی است. خداوند متعال به این گدایی امر کرده است و حال گدایی را از بنده اش دوست دارد. در قرآن مجید می فرماید: «إن الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون فی جهنم داخرین»[1]؛ کسانی که در دعاو درخواست و گدایی کردنِ از خدا تکبر کنند، جهنم رفتن شان طول نمی کشد؛ از آن جمعیت هاییهستند که جهنم رفتن شان سریع وبدونفوت وقت است. دعانوعی عبادت است، بسیار با ارزش و این عبادت پاداش دارد؛ چون خداوند متعال بنا ندارد عملمؤمن را بدون پاداش بگذارد. پاداش دعای مؤمن، اجابت دعا است. «ادعونی استجب لکم»[2]، از من گدایی کنیدو بخواهید،خواستۀ شما را اجابت می کنم. به موسی بن عمران می فرماید، هرگاه خواستی به درب خانۀ من به گدایی و دعابیایی، این شرایط را رعایت کن:«حبلی من قلبک الخشوع و من بدنک الخضوع و من عینک الدموع»[3]؛ یکی اینکه با دل خاشع بیا.«الذین هم فی صلاتهم خاشعون»[4]؛خشوعِدل معنایرفیعش این است که انسان با نیت پاک، با دل خالی از عیب و ریاو کبر؛ به فرمودۀ حضرت سیدالشهدا(علیه السلام)، با دل خالی از غل و غش،حسد،خیانت و کینه، به درب خانۀ خدا برود. اگر دل گرفتار این آلودگی ها باشد، حجابِ دعا و مانع آن می شود. آدم دعا می کند، ناله می زند، فریاد می کشد؛ولی پذیرفته نمی شودو به اجابت نمی رسد. خیلی عجیب است که پروردگار عالم این سفارش ها را به پیغمبری اولوالعزم می گوید، به کلیم الله؛ به آدمی عادی و معمولی نمی گوید.

نداشتن تکبر در دعا

در خانۀ من که می آیی، برای اینکه دعایت قبول شود، با دلِ خاشع بیا. قلبی که حتی پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) می فرماید، ذره ای تکبر به خدا و حق داشته باشد، راز گرفتاریو کلید حل گرفتاریش را دعا می داند؛ ولی دعا هم می کند؛ اما با چنین دلی دعایش پذیرفته نمی شود. تکبر در برابر خدا معنی اش این است که خدا نباید مرا به بندگی بکشد؛ نباید حلقۀ عبادت به گوش من بیندازد؛ نباید به من امرونهی کند. من برای خودم کسی هستم، معنی تکبر است. این جور نیست که متکبران دعا نکنند. متکبران هم بالاخره در بعضی از برنامه های زندگی، سرخورده می شوند و مشکل برایشان پیش می آید. گره به کارشان می خورد. آن ها هم دعا می کنند؛ ولی پروردگار عالم از ازل بنا گذاشته کهدعای واجد الشرائط را قبول کند و شرط مهم قبولی دعا، قلب خاشع است. به حضرت موسی(علیه السلام)می فرماید، شرط دیگری که باید در دعا رعایت کنی، با بدن خاضع بیا؛ یعنی برای من قیافه نگیر. بدن خاضع یعنی افتاده و فروتن و با حال انکسار و با گردن کج. گدای واقعی را دیده ای، یعنی آن کسی که کارد به استخوانش رسیدهو شدیداً نیازمند است؛ دروغ هم نمی گوید و چاره ای هم نمی بیند؛ مگر اینکه دردش را به کسیبگوید که می تواند درمان کند.ببینید با چه قیافه ای شروع به گفتنمی کند. هیچ گاه گدای محتاج، دردمند، آبرودار، با کرامتو با تکبر، به کسی که حل مشکل می کند، وارد نمی شودکه دادی بکشد، قیافه ای بگیرد، سینه ای سپر کند، شانه ای بالا بیندازدیا چشمی زل کند. خیلی آرام، با بدنِ افتاده، لحن ترحم انگیز وجلب کنندۀ قلبِ انسان، وارد گدایی می شود کهآدم واقعاً با آن قیافه ، لحن صدا، طرز شکل و بدنش، دلش می سوزد؛ حتی اگر آدم بخیل هم باشد، باز مقداری کمک می کند. اینقدر قیافه و لحن صدا، تحریک کننده است. «و من بدنک الخضوع»[5] لات منش به درب خانۀ مننیا. بده به من،حقت است به من عنایت کنی، عطا کنی؛ باید کار مرا درست کنی، داد و فریاد می کشی و سینه سپر می کنی؛ آن ها هم فقط آدم را نگاه می کنند، اصلاً جواب نمی دهند، یعنی آدم را لایق نمی دانند که جواب بدهند. محتاجی که قرآن مجید خیلی سفارش محتاج و سائل و گدای واقعی را کرده است.

رحمت خدا و ائمه(علیه السلام) در برابر سائل

بعد از نماز عشا در تاریکی شب، آن وقت ها که چراغی نبودو کسی، کسی را نمی دید الا شبهش را، آمد کوفه درب خانۀحضرت امیرالمومنین(علیه السلام) را زد. امام(علیه السلام) همآن شببرایشان سفره پهن کرده بودند. مقداری نان جو در آبگوشتی کم رمقریخته بودند.حضرت امیرالمومنین(علیه السلام) خیلی هم گرسنه بودو هنوز شروع نکرده بود که دید دربمی زنند. خودش آمد پشت درب، نگفت کیست؟ اینقدر هم آن ها گدا را معطل نمی کردند. درب را باز کرد و فرمود حرفت را دم در نزن، بیا تو. وقتی از چارچوب درب وارد شد، امام(علیه السلام) زودتر وارد اتاق خودشان شدند و چراغ را خاموش کردند؛ بعد آمدند دست این سائل را گرفتند و فرمودند، اتاق تاریک است، کمکت می کنم آرام بیا این جایی که می گویم بنشین؛ او را نشاند سر سفره. فرمود شام مختصری است، شامت را بخور، بعد حرف بزن. شام هم اندازۀ یک نفر بود. در تاریکی حضرت دستش رادر کاسهمی برد؛ ولی خالی بیرونمی آورد. سائل هم دستش را می برد و لقمه را برمی داشت و می خورد. غذا را خورد و سیر شد. فرمودند کاری با من داری؟ گفت: مشکل دارم. فرمود: مشکلت حل است، بگو. مثلاً گفته این مقدار درهم مشکل دارم. حضرت هم سریعاً آن مقداری که سائل می خواست، ریختند در کیسه و به او دادند. گفت اگر اجازه دهید مرخص شوم. فرمودند اگر می خواهی بخوابی هم مانعی ندارد، بالاخره زمین است و مال همه است. گوشه ای من می خوابم و گوشه ایهم تو بخواب. خب ائمه و انبیا(علیه السلام) ما، اصلاً قیافۀ سائل واقعی را که می دیدند، دریای محبت شان به جوش می آمد. چشم سائل، قیافۀ سائل، لحن صدای گدا، آن گردن کجی که دارند، اینکه گدا با اظهار حاجت دارد همۀ وجودش را خرج می کند. این حالت را ببینید وقتی در خانۀ خدا برده شود، رحمت چگونه به جوش می آید. البته خدا تحریک کننده نمی خواهد، خداوند متعال اثرده استو اثرگیر نیست. ولی دوست دارد گدا وقتی می رود در خانه اش، با حالت خضوع بدنی برود. به حضرت موسی(علیه السلام)می فرماید، شرط دیگر این است:«و من عینیک الدموع»[6]،حضت موسی(علیه السلام) گریه، نمی دانی گریه برایت چه کار می کند. گریه قطره ای است ولی دریا را بجوش می آورد.

  • تا نگرید طفلک حلوا فروش
  • دیگ بخشایش نمی آید به جوش

بچه یتیم بود، مادرش حلوا پخته بود، داخل دیگیریخته بود، به بچه گفت بردار ببر سر چهارراه بنشین و بفروش که شام شب و صبحانۀ فردایمان را تهیه کنیم. بچه هم دیگ حلوا را در چهارراه آورد. جلال الدین می گوید، هرچه نشست کسی حلوا را نخرید. مردم آمدند و نگاهی به حلوا کردند و رد شدند. این ها هم یتیم بودند، شام و صبحانه می خواستند. بچه دید دیگر دارد عصر می شود، هیچ کس نیامد جنسش را بخرد، زار زار شروع کرد گریه کردن. پولداری آمد رد شود، ناله، گریه، قیافهو چهرۀ بچه، او را تحریک کرد، دلش سوختو ناراحت شد. گفت عزیز دلم چرا گریه می کنی؟ گفت من یتیمم، مادرم این حلوا را به من داده بفروشم و از صبح تا حالا هیچ کس نخریده. گفت غصه نخور، تمامش را خودم می خرم و بیشتر هم پول داد.

قلب خاشع در دعا

گریه کار می کند، و همۀ این ها را یعنی قلب خاشع، بدن خاضع و اشک ریزان را مخصوصاً در این هشت شبی که حضرت اباعبدالله(علیه السلام) کربلا بودند، یارانشان داشتند؛ حتی شب عاشورا. در فرمایشات خودشان هست، شیخ مفید نقل می کند که وقتی عصر تاسوعا لشکر می خواست حمله کند، حضرت به حضرت قمربنی هاشم(علیه السلام) فرمودند، اگر امکان دارد این ها را برگردان، من می خواهم امشب دعا کنم. یک شب بیشتر زنده بمانم برای دعا، آن هم چه شکل دعایی؟ چه جور دعایی. پس آنچه در این مقدمه فهمیدید، گدایی از خدا واجب استو گدایی نکردن تکبر. گدایی کردن با قلب خاشع و بدن خاضع و با اشک چشم است. پاداش این <گدایی هم پرداخت خداونداز احسان و فضلشاست. اصلاً در قرآن به مردم می گوید:وابتغوامن فضل الله« »[7]، بلند شوید و دنبال احسان خدا جستجوگر شوید. «ابتغاء» یعنی طلبیدن، جُستن، از قرآن، از انبیا(علیه السلام)و از ائمه(علیه السلام) بپرس، چه طور باید گدایی کرد؟ چگونه باید احسان خدا را به دست آورد؟ چگونه باید لطف خدا را رصد کرد؟ اصلاً انسان از ابتدا که وارد حوزۀ عقل و اندیشه و بیداری می شود، باید در اوج گدایی و جستجوی احسان، فضل، لطف و عطای پروردگار باشد. اصلاً عمرش را باید جستجوگر باشد. الان همۀ این هایی که صبح از خانه می روند بیرون، دنبال چه می روند؟ دنبال گدایی؛ یعنی دنبال خواستنو طلبیدنو جستن، همه بی دین و دین دار. حالا دین دار از خانه می آید بیرون، گدای حلال است. بی دین هم از خانه می آید بیرون، گدای حلال و حرام است. همه گدا هستند، ولی خوش به حال آن هایی که گدای پروردگارند. آن ها هم دنیا و هم آخرتگیرشان می آید. آن هایی هم که گدای دنیایند، مقداری از دنیا گیرشان می آید.

«من کان یرید حرث الدنیا نؤته منها»[8]، این مِن» را دانشمندان می گویند،«مِن» تبعیضیه است و درست هم می گویند. آن کسی که دنبال گدایی دنیاست و من و آخرت را قبول ندارد، دین ندارد، من او را هم محروم نمی کنم؛ مقداری از این دنیا را به او می دهم. «وَ مَن کانَ یُریدُ حرثَ الآخرة نَزِد لَه فی حَرثِه» [9]، آن کسی هم که گدای آخرت است، هم دنیا دارد، هم آخرت. پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) روایتی دارند که می فرمایند، بعضی ها نه گدای دنیایند و نه گدای آخرت، گدای مولایند. آن کسی که دنبال دنیاست، پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم)می فرماید، مقداری گیرش می آید. آن کسی که دنبال آخرت است، آن آخرتی که خودش دلش می خواهد، گیرش می آید. آن کسی که دنبال مولاست، هم دنیا گیرش می آید و هم آخرت. آن کسی که خدا را می خواهد، همه چیز را می خواهد؛ چون خدا خواستن یعنی همه چیز خواستن. ما در دعاهایمان هم می خوانیم:«یا رَحمنَ الدُّنیا وَ الآخرةِ وَ رَحیمَهما»[10]، ای مهربان دنیا و آخرت و ای مهرورز در هر دو جا، اینکه رحمانیت را بعضی ها انحصار به دنیا کرده اند، در دعاهای ما این انحصار را قبول نکرده اند. فرموده اند خدا فقط در دنیا رحمان نیست، در آخرت هم رحمان است.

ویژگی دعا

حالا برویم سراغ کسانی که می دانستند چه چیزی گدایی کنند و چه چیزی بخواهند. یکی از آن هایی که خیلی زیبا گدایی را می دانست، بصیر و خبیر و آگاه بود که چه چیزی از خدا بخواهد. شرایط دعا هم در او بود، آن قلب خاشع و آن بدن خاضع و آن اشک چشم؛می دانست که کجا برود دعا کند. زندگیش مدینه بود اما زیباترین گداییش و پربارترین گداییش را بلند می شد از مدینه می رفت نجف، کنار قبر حضرت امیرالمومنین(علیه السلام).می گفت بروم آنجا، با قلب خاشعو بدن خاضع و اشک چشم، کنار قبر امام علی(علیه السلام)، شفیع من شود و گدایی من به اجابت برسد. کشکول خالیِ من، حتماً کنار قبر امام علی(علیه السلام) پُرشدنی است. از مدینه تا نجف هم خیلی راه بود، یعنی این جور باید می آمد عراق، می آمده از مدینه بیرون، مقداری راه را طی می کرده، می پیچد طرف تبوک، نزدیک نهصد کیلومتر می آمده کناره های اردن، فلسطین و از آنجا وارد عراق می شده، می آمده نجف؛ آنجا این گدایی را داشته باشد. این متن مال آنجاست، می توانست برود سر قبر پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، نزدیک خانه اش هم بود. می توانست برود سر قبر حضرت زهرا(سلام الله علیها)، می توانست برود کنار قبر رحمت ٌللعالمین. این ها را می دانست؛ اما می دانست که پروردگار عالم به هر کسی یک ویژگی داده است و هر جایی ارزش و اعتباری دارد و می دانست که خود پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) انسانی بود که در بیشتر گرفتاری ها،امام علی(علیه السلام) کمکش می آمد. معروف است می گویند، در جنگی کار خیلی سخت شدو خیلی گره خورد، جبرئیل آمد گفت آقا گره را این گونه باز کن، متوسل شوبه حضرت امیرالمومنین(علیه السلام). خود حضرت امیرالمومنین(علیه السلام) هم متوسل به پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم)می شد. هردو متوسل به ایمان می شدند. هردو متوسل به خدا می شدند؛ البته این ها موقعیت شناس بودند که کجا باید متوسل به خدا شد، کجا به قرآن باید متوسل شد، کجا به پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و کجا به حضرت امیرالمومنین(علیه السلام). خب این دعا کننده چه کسی بود؟ این دعا کننده و این گدا، وجود مبارک حضرت امام زین العابدین(علیه السلام) بود. راوی این دعا و روایت و زیارت و مسافرت،وجود مبارک حضرت باقرالعلوم(علیه السلام) است. ایشان می فرماید، پدرم از مدینه من را برمی داشت می برد و قبر جدم حضرت امیرالمومنین(علیه السلام) را نشانم داد.

دعاهای امام سجاد(علیه السلام)

حالا خواسته هایش:« اللهم، فاجعل نفسی مطمئنة بقدرک»[11]؛ خدایا، وجود و نفس و دل مرا به آنچه که برای من اندازه گرفته ای، آرامش و اطمینان بده؛ چون اگر من آرامش نداشته باشم، حرکت های نا به جایی از من سر می زند. آن کسی که آرام است، دیگر دست درازی نمی کند، قدم به ناحق برنمی دارد، بی خودی این طرف و آن طرف نمی دود، دست به حق کسی نمی برد. به من آرامش بده که باطنم پرپر و لَه لَه نزند و بیش از اندازه گیری تو را دنبال نکند؛ چون چیزی را که تو برایم اندازه نگرفته ای، من دنبالشبروم، حرام است. آن چیزی که تو اندازه نگرفته ای، نفسَم اندازه می گیرد. حالا اندازه های خدا در زندگی برای هر کسی قابل فهم است. صورت مرا اینگونه اندازه گیری کرده ای، قیافۀ مرا این گونه شکل دادی، روزی مرا این گونه اندازه گیری کردی، تعداد بچه را برای من این گونه اندازه گیری کردی، اصلاً به من اولاد ندادی، این جور اندازه گیری کردی. من به این اندازه گیری تو مطمئن باشم، با کمال یقین و اطمینان بگویم محبوب من، اینگونه برای من اندازه گیری کرده و حتماً حق من همین بوده. وقتی من مطمئن باشم، از کوره در نمی روم. در راه ناحق نمی روم، از صراط مستقیم تو در صراط شیطان قدم نمی گذارم.

حکم خدا

خیلی دعای عجیبی است که می گویند، پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) در اوج ناراحتی ها و مصائب می گفت:«اَلحَمدُ لِلّهِ عَلی کُلّ حال»[12]. در خوشی هامی گفت:«اَلحَمدُ لله عَلی کُلّ نِعمة»[13]، حالا همۀ نعمت ها هم که به یک نفر داده نمی شود. تمام میوه ها را که خدا در مدینه به پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نمی داد. پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) هم مثل دیگران گاهی میوه گیرش می آمد و گاهی پول نداشت، میوه گیرش نمی آمد؛ ولی به این اندازه گیری مادی، جسمی، بدنی و رزقی، پیغمبراکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) در قلۀ آرامش بود. «راضِیةً بِقَضائِک»[14]، خدایا به من راجع به احکامت، حال رضایت بده که من از احکامت راضی باشم. «قَضا» یعنی حکم. ربا حرام و حکم است. راضیم به این حرام، حرام را حلال نمی دانم. اما اگر آدم راضی به حکم خدا نباشد، خودش کنار حکم خدا، حکم درست می کندو می شود دو حکم ضد هم. او می گوید ربا حرام است، این می خورد و می گوید حلال است. «انّما البيع مثل الربَوا»[15]، این جور که در قرآن می گوید، می گوید:«حرّم الرّبَوا»[16]، خدا ربا را حرام کرده. عده ای هم حلال کردند و می گویند:«انما البیع مثل الربَوا»، چه فرقی می کند، من ده کیلو سیب بفروشم؛ خریدم ده تومان، بفروشم یازده تومان. آن کسی که راضی به حکم خدا نیست، خودش می شود حاکم و قاضی در مقابل خدا. به تعبیر لطیف قرآن می شود مشرک. می گوید خدا حکم می دهد، من هم در حکم دهی خدا با خدا شریک می شوم؛ من هم حکم می دهم. او می گوید حرام، من می گویم حلال. او می گوید حلال و من می گویم حرام. او می گوید واجب، من می گویم نه واجب نیست. نماز واجب است؛ من می گویم نه نمی خوانم، واجب نیست. من آن وقت شریک خدا می شوم و این شرک اگر ادامه پیدا کند، عذابش در قیامت از همۀ گناهان سنگین تر است.«اِنّ الشّرکَ لَظُلمٌ عَظیم»[17]؛ در قرآن عجیب به شرک تاخته است. فرموده من تمام گناهان انسان را می بخشم، «یَغفِرُ ما دون ذلك»[18]؛ همۀ گناهان را«لايغفر أن یُشرَکَ بِهِ»[19]، شرک را نمی بخشم. او قاضی، من هم قاضی؛ او حاکم، من هم حاکم؛ او الله، من هم الله؛ او واجب کننده، من هم واجب کننده؛ او حرام کننده، من هم حرام کننده؛ این جور شود، کاملاً تضاد با پروردگار عالم پیدا می شود. تمام گنهکاران حرفه ای از قضای خدا ناراضی اند و در حقیقت از خودِ خدا ناراضی اند و وای بر کسی که از خدا راضی نباشد.

 
پی نوشت:

[1].غافر/ آيه 60

[2].همان

[3].وسائل الشيعه/ج7/ص78

[4].مومنون/ آيه 2

[5]. وسائل الشيعه/ج7/ص78

[6]. مومنون/آيه2

[7].جمعه/ آيه 10

[8].شوري/ آيه 20

[9].همان

[10]. الصحيفة السجادية / ترجمه و شرح فيض الإسلام / 399

[11]. وسائل الشيعة / ج 14 / 395

[12].الكافي(ط-بيروت)/ج2/ص97

[13].همان

[14]. وسائل الشيعة / ج 14 / 395

[15].بقره/ آيه 275

[16].همان

[17].لقمان/ آيه 13

[18].نساء/ آيه 48

[19].همان

 
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally