ضرورت حريص بودن در دعا
یکی از زیباترین تعلیماتی که انبیا و اهل بیت(علیه السلام) به مردم دادند، دعاهایی است که در این دعاها خواسته های بسیار با ارزش و با منفعتی از خدا در این دعاها مطرح است.
یک شنبه 23 اردیبهشت 1397    
بازدید: 86
ضرورت حريص بودن در دعا
 
 
دعاهای باارزش

یکی از زیباترین تعلیماتی که انبیا و اهل بیت(علیه السلام) به مردم دادند، دعاهایی است که در این دعاها خواسته های بسیار با ارزش و با منفعتی از خدا در این دعاها مطرح است. به انسان یاد می دهند که وقتی به گدایی به پیشگاه مقدس غنی به ذات رفتید، چه بخواهید. خواسته ها نشان می دهد که زشت است انسان از کریم کم بخواهد یا از کریم فقط امور مادی فناپذیر تمام شدنی بخواهد. بخشی از این دعاها را که از انبیا(علیه السلام) رسیده، قرآن کریم نقل می کند. در سوره های مختلفی مطرح است از جمله در سورۀ مبارکۀ بقره. دعاها هم که خیلی آسان و راحت از اهل بیت(علیه السلام) در دسترس و اختیار ماست. این دریای عظیم را وقتی آدم نگاه می کند، می بیند چند برابر این عمری که دارد، اگر خدا به او عمر بدهدو بخواهد این دعاها را توضیح دهد، امکان ندارد. از روز اول این مجلس خواسته های وجود مبارک حضرت زین العابدین(علیه السلام) را با هم شروع کردیم. کنار قبر مطهر حضرت امیرالمومنین(علیه السلام) گریه می کرد و از خدا درخواست می کرد، یک سلسله حقایق عالی معنوی را که آباد کنندۀ آخرت است؛ البته زمینۀ تحقق این گدایی ها را خود انسان باید فراهم کند. رفتن در خانۀ حق، شرایطی دارد. یکی از شرایطش که در مهم ترین کتاب هایمان بیان شده و خیلی هم مهم است، یک بخش امنیت جامعه بستگی به این حقیقت دارد. خالی بودن شکم از حرام است و به عبارت دیگر، کسی که می خواهد برود از حضرت او گدایی کند، باید از تجاوز به حقوق مردم، هرکس می خواهند باشند، پاک باشد. طایفه ای در زمان امام صادق(علیه السلام) نسبتاً یک قدرت فرهنگیگرفته بودند که از آن ها به مرجعتعبیر می شد. خب عقاید و حرف هایشان مخالف با قرآن و فرهنگ انبیا(علیه السلام) بود. مورد نفرت امام صادق(علیه السلام) هم بودند.

خصوصیت مؤمن

وجود مبارک مرحوم علامه مجلسی نقل می کنند که یکی از شیعیان به حضرت صادق(علیه السلام) عرض کرد، دارم می روم حج، کارهایم را انجام داده ام الا اینکه پولی به یکی از افراد مرجع بدهکارم. این را طوری بیان کرد که مثلاً به امام صادق(علیه السلام) وانمود کند، خوردن پول این آدم عوضی ناپاک، طوری نیست. حضرت فرمودند پولش را بدهی، خرج رفت و برگشت مکه ات را داری؟ عرض کرد نه. فرمود واجب است پولش را بدهی و مکه هم نروی، «المومن لا یخن» [1]مؤمن ما خائن نیست. چه کسی گفته پول بی دین را می شود خورد؟ چه کسی گفته با یک آدم بد و بی نماز، ده میلیون معامله کن بعد به عنوان این که بد و بی نماز است، پولش را نباید داد؟ خیلی وقت پیش در کتابی خواندم که این کتاب درسی مدرسۀ قدیم بود. نوشته بود بالایش وزارت فرهنگ، کتاب کلاس چهارم ابتدایی بود که البته جای این داستان هم بعداً من پیدا کردم کجاست. در یکی از کتب تاریخ نسبتاً معتبر و خوب بود. سلطان محمود غزنوی قصد حج کرد. پایتختش غزنین بودو مسیرش هم مسیری بود که از شاهرود رد می شد. به منطقۀ بسطام که رسید، کلبه ای نظرش را جلب کرد. پرسید این کلبه چیست؟ به او گفتند این کلبه، ظاهراً محل زندگی شیخ ابوالحسن بسطامی است. گفت من در غزنین اسمش را شنیده ام؛ می گویند آدم عارف و عالم و نفس دار است. بدم نمی آید ملاقاتی با او بکنم. این جور آدم ها هم که پیش ما نمی آیند، ما می رویم پیش او. با همان لباس حکومت و سلطنت آمد در کلبه، شیخ هم بود. به شیخ گفت دعایی در حق من کن. شیخ هم فرمود، عاقبتت محمود باد. عاقبت خیلی مهم است که آدم پایان زندگیش به درستی، به فضیلت، به توبه، به پاک بودن از حق خدا و حق الناس ختم شود. تبعاتی از حقوق خدا و خلق به گردنش نباشد که بعد از مردنش هم ورثه اش او را آزاد نکنند. خیلی از ورثه ها میت را آزاد نمی کنند؛ مثلاً به وارثان شان می گویی، سی سال نماز و روزه گردنش است. می گوید به من چه؛ می خواست خودش بخواند. حالا این دویست میلیون تومانی که باقی گذاشته، سی سال نماز و روزه چقدر می شود مگر؟ شش میلیون تومان کمتر، گناه دارد، در برزخ گرفتار است. می گوید به من چه، می بیند شش میلیون تومان حیف است، خودش بخورد بهتر است تا پدرش از جهنم آزاد شود. دفترهایی را پدرت نشان می دهد، بیست میلیون به مردم بدهکار است، دارید بدهید که؟ می گوید خودش که زنده بود می خواست بدهد، به ما چه. طلبکار هم می آید، می گوید مگر جنس را به من دادی که از من می خواهی، مگر من به تو چک دادم، پدرم امضا کرده که او هم مرده. عاقبتت محمود باد، یعنی آخر جاده به جایی برسی که به حقوق خدا و مردم پاک باشی که اگر ملک الموت آمد و به فرض مهلت داد گفت مثلاً، من آمدم تا پنچ دقیقۀ دیگر جانت را می گیرم. آدم به او بگوید این پنج دقیقه را هم نمی خواهد به من مهلت بدهی، من کار عقب مانده ندارم، خلأیی ندارم.

اگر می خواهی مرا ببری، ببر. جوری نباشد که آدم به ملک الموت بگوید این خلأهایی که من دارم، سی سال طول می کشد جبران کنم، مرا برگردان، نمی دانی من چقدر مال مردم را خورده ام؛ چقدر نماز و روزه بر گردنم است. ملک الموت هم بگوید مگر تو در دورۀ عمرت یک دفعه هم نشنیدی خدا در قرآن فرموده: «اذا جاء أجلهم لا یستأخرون ساعة و لا یستقدمون»[2]؛ البته مهلت که نمی دهند. امام صادق(علیه السلام) می فرماید، موسی بن عمران از مناجات با خدا برمی گشت، جایی در مسیرش دید چهره ای نورانی بزرگوار، تک و تنها دارد قبر می کند، خیلی هم منظم کار می کند.حضرت موسی(علیه السلام) خوشش آمدو گفت: بایستید تا این قبر کندن او تمام شود، بعد هم بپرسید مرده اش کیست؟ او هم هیچ چیزی نمی گفت. قبر که آماده شد، با همان ادب و وقار و محبتش به موسی بن عمران گفت: مردۀ این قبر کامل قد و قامت تو است، می روی بخوابی ما ببینیم اندازه هست یا نه؟ حضرت موسی(علیه السلام) گفت بله و رفت خوابید. گفت: من ملک الموتم، خدا گفته تا توی قبر خوابید، جانش را بگیر و گرفت. حضرت موسی(علیه السلام) این گونه مرد. گفت عاقبتت محمود باد. گفت چه کاره ای تو؟ گفت این لباس مرا که می بینی، لباس پادشاهی است. گفت حج می روی یک سلسله مسالک را کنار خانۀ گل انجام دهی، به من بگو ببینم کنار خانۀ دل این ملتی که تو اعلی حضرتشان هستی، از دست تو آباد است یا خراب؟ کافی است خانۀ دل خراب شود، آنجا قبولت نمی کنند. چه برسد که مملکتی از دست تو دلگیر باشند، نگران باشند. جلسه که داشت تمام می شد، محمود غزنوی کیسه ای هزار دیناری طلا که فکر می کرد در این گوشۀ بسطام، این شیخ فقیر، هزار دینار طلا را ببیند، شاد می شود، گذاشت جلوی شیخ. خیلی آرام شیخ به محمود گفت، چیست؟

او هم با دهان پر گفت: آقا هزار دینار طلاست. شیخ هم برگشت به عقب سر و کیسه ای کشید جلو، یک نان جو که هفت هشت روز بود پخته بودند و با سنگ هم نمی شد بشکند، آن را گذاشت در یک بشقاب گلی. به محمود گفت حالا که می خواهی مکه بروی، یک لقمه از این نان را بخور، این نان پاک پاک است. محمود هم که هر چه غذا خورده بود، شاهنشاهی بود؛ نرم ترین و لذیذترین و گرانترین غذاها. اصلاً در خانۀ پدرش هم همچین نانی را برای تماشا ندیده بود. گفت حالا این نان عارف، برکت است و خوردن دارد؛ برداشت دید شکسته نمی شود. به دندان گرفت دید آب نمی شود. ناراحت شد و نان را در بشقابگذاشت. به شیخ گفت این لقمه از گلوی من پایین نمی رود. شیخ گفت همین طور که لقمۀ من از گلوی تو پایین نمی رود، این پول تو هم از گلوی من پایین نمی رود. ما دو نفر عکس همدیگر زندگی می کنیم. این یک شرط رفتن به گدایی است.چقدر حافظ زیبا می گوید:

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که این تازه براتم دادند

بعد از این جان من و آیینۀ روی وصال که در آن جا خبر از جلوه ی ذاتم دادند

این همه شهد و شکر کز سخنم می ریزد اجر صبری است که بر شاخ نباتم دادند

حاتف آن روز به من مژده ی این دولت داد

وقتی همه این غزل راشنیدند، گفتند این نظر کردۀ یک نفس شده و ادامه داد. در یک غزلش می گوید:

غسل در اشک زنم که اهل طریقت گویم پاک شو اول و پس دیده بر آن پاک انداز

انواع حرص

آخر آدم با هزار گناه و حقوقی از مردم پایمال کرده، حالا برود در خانۀ خدا به گدایی، توقعش هم این باشد که همان وقت در آسمان باز شود و هرچه می خواهد بریزد پایین، اینکه نمی شود. شما دانۀ نباتی بکارید، بعد نمک به پای آن بپاشید، اسید بریزید، توقع سبز شدن دارید؟ با اسیدگناه و حرام، دانۀ دعا سبز نمی شودو به میوه نمی نشیند. مقدمات را فراهم کن که آن چیزی که می خواهم به تو بدهم، جا داشته باشد در کشکولت بریزم. «اللهم فاجعل نفسی مطمئنة بقدرک راضیة بقضائک»[3] ، این دو بخش را روزهای گذشته توضیح آن را شنیدید. بخش دیگرش: «مولعة بذکرک و دعائک » [4] خدایا، به من حرص بدهکه معلوم می شود حرص همه جا بد نیست. بعضی جاها بد است. ابلیس به حضرت نوح(علیه السلام) گفت، می دانی چرا من ملعون شدم و بیرونم کردند، به خاطر تکبر. پدر و مادرت، حضرت آدم(علیه السلام) و حوا را می دانی چرا از بهشت بیرون کردند، به خاطر حرص شان؛ نباید حرص می زدند. چند هزار درخت و چشمه آزاد بود استفاده کنند. به آن ها گفتند دنبال این یک درخت نروید، حرص زدند و دنبال آن هم رفتند. گفتند پس بفرمایید بیرون. اگر آدم از خدا جدا می ماند، علت دارد. اگر آدم از سعادت جدا می ماند، علت دارد. اگر بلایی سر آدم می آید، علت دارد.

اشک در راه خدا و انبیا

امام صادق(علیه السلام) می فرماید: داری راه می روی، یک مرتبه پایت پیچ می خوردو می افتی زمینو سرت می شکند. این شکستن سر، جریمۀ گناهت است که مرتکب شدی. حضرت می فرماید: هیچ چیز بی علت در زندگی پیدا نمی شود. خوشحال هم باش که مؤمنی و خدا در همین جا دارد کارت راجبران می کند. اگر بماند برای قیامت و جریمه ات کند که بیچاره ای. این جور هم که روایات ما دارند، بنا نیست جریمۀ ما را به قیامت بگذارند؛ البته به احترام اهل بیت(علیه السلام). نه اینکه خودمان خیلی آدم مهمی هستیم. شما شیشه ای، سر نیزه ای، این اشک شورت را بی علت پر کنو پیش هر عطاری و بقالی دلت می خواهد ببر، بگو آقا بیست روز طول کشیده که من این شیشه را از اشک پر کردم، چند می خری؟ می گوید ببر توی جوب خالی بکن، این آب شور به چه درد می خورد؟ اما وقتی این اشک به منبع الهی وصل باشد، امام صادق(علیه السلام) می فرماید، این اشک فقط توی چشم را بگیرد، اصلاً بیرون هم نیاید، چشمبه خاطر خوف از خدا تر شود، خطاب می کند بندۀ من، همین چشم تر شده چون وصل به من و برای من است، تو را آمرزیدم. اگر این اشک بیاید روی مژه، خطاب می رسد بندۀ من، این قطره ای که روی مژه اتآمد، آتشی که برای جهنمت آماده کرده بودی را خاموش کرد. اگر بریزد روی صورتت، خطاب می رسد که به خاطر تو، امشب به تمام مردم شهر رحم کردم. نه اینکه ما قیمت داشته باشیم، اشکی که وصل به خدا شده، قیمت پیدا کرده یا اشکی که وصل به وجود مبارک حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) می شود. نه اینکه ما قیمت داریم، نه. برای آن کسی که گریه می کنیم، او قیمت دارد؛ چون گریه برای اوست. گریه به خاطر قیمت او، قیمت پیدا می کند. وگرنه منهای خدا و انبیاو اهل بیت(علیه السلام)، ما چند می ارزیم؟ هیچ. گوشت و پوست و خون چقدر می ارزد؟ خدایا، به من حرص بده، این حرص، حرص مثبت است که در قرآن هم مطرح است. پیغمبر عظیم الشأن اسلام(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را خدا به عنوان حریص معرفیمی کند اما حرص مال کجاست؟ «حریص علیکم»[5] ، برای نجات شما، پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) حرص می زند. ببینید این حرص مثبت استو خیلی عالی است که آدم به هدایت زن و بچه اش حرص مثبت بزند؛ آدم به مال حلال حرص بزند. عیبی ندارد، عبادت و ثواب است. این جور نیست که همه جا حرص یا تکبر همه جا بد باشد، بعضی جاها تکبر خوب است. پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) می گوید، به زنان مؤمن در مقابل نامحرم، تکبر کامل بورزید، بسیار کار عالی کرده اید. همچین در مقابل نامحرمی که به تو طمع دارد، تکبر بورز که کلی از تو نفرت پیدا کند. بگوید عجب غلطی کردم به این زن نگاه کردم، این تکبر عبادت است. حالا امام سجاد(علیه السلام) حرص را گدایی می کند، بالاخره قلب ظرف است. امام سجاد(علیه السلام) می فرماید، این ظرف را از حرص پر کن. به چی؟ «مولعة بذکرک و دعائک»[6] ، یکی حرص به من بده برای گدایی که من تا زنده ام، از تو گدایی کنم. گدایی اهل بیت(علیه السلام)پیش خدا،حرف اول را می زند. مثلاً گدایی حضرت زهرا(سلام الله علیها) را از خدا برایتان بگویم. امام صادق(علیه السلام) می فرماید قیامت وقتی وارد محشر می شود، خطاب می رسد بهشت در اختیار توست، برو. عرض می کند اگر اجازه بدهید نروم. خطاب می رسد چرا نمی خواهی بروی؟ می گوید تنها نمی خواهم بروم.

من می خواهم از تو بخواهم هر کسی در دنیا با ما بوده، برای ما غصه خورده، برای ما کار کرده، برای ما گریه کرده، این ها را من ببرم. خطاب می رسد این محشر و این هم مردم، هر کس را که می خواهی خودت صدا کن ببر؛ یعنی می گوید من این را تنها برای خودم نمی خواهم، بگذار گدایی کنم برای میلیون ها نفر، کریم هم که کریم است و نه نمی گوید. چرا من تنها بروم بهشت؟ آدم خوب است این گونه گدایی کند. پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) وارد مسجد شد، عربی در حال نماز بود و رسیده بود به قنوت. پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) پشت سر این عرب بود. عرب او را نمی دید. پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) از در آمد تو، او در قنوتش می گفت: «اللهم اغفر لی و رسول الله»[7] ، خدایا من و پیغمبرت را بیامرز. نمازش که تمام شد، پیغمبر فرمود، بد دعایی کردی؛ بدم آمد. گفت: آقا من آمرزش خدا را گدایی کردم. فرمود: بی معرفت، در خانۀ کریم رفته ایو فقط برای خودت و من خواستی. خوب برای کل مؤمنین و مؤمنات بخواه، از او که کم نمی آید. بلد باشید گدایی کنید. این ها چقدر زیبا گدایی می کردند؛ دیدید که خدا هم همه چیز به این ها دادو همه لطفی به این ها داشتو همۀ عنایاتش را به این ها هدیه کرد.

«برحمتک یا ارحم الراحمین».

 
پی نوشت:
[1].  وسائل الشیعه ج18 ص325
[2]. اعراف/ آیه 34

[3]. کامل الزیارات/ ص40

[4]. همان

[5]. توبه/ آیه128

[6]. کامل الزیارات ص40

[7]. کامل الزیارات ص40

 
 
 
 
 
 
mehrab motavally